The traitor_44

The traitor

44
سرش رو کمی بالا اورد و نگاهی به تراس انداخت . چانیول گوشی رو قطع کرده بود و به نرده های تراس تکیه داده بود . اب دهنش رو قورت داد و خیلی اروم لباساش رو تنش کرد و بی سر و صدا از اتاق بیرون رفت .
همین که سوار ماشینش شد و روشنش کرد گوشیش زنگ خورد ، با تعجب گوشی رو برداشت و شماره ی چانیول رو دید . چشماش رو بست و به خودش لعنت فرستاد ، البته که از تراس میدید که بکهیون داره میره . با دستای لرزونش گوشی رو جواب داد ” ب…بله؟”
هم زمان پاش رو هم روی پدال گاز فشار داد و حرکت کرد ، صدای نگران چانیول از سمت دیگه به گوشش رسید ” عشقم کجا رفتی؟”
اب دهنش رو دوباره قورت داد و سعی کرد اروم باشه ” چی…چیزه…..کیونگسو زنگ زد و گفت سریع خودم رو برسونم….منم نگران شدم “
” ولی باید اول بهم میگفتی ، حالا چی شده؟”
“ن…نمیدونم…من بعدا بهت زنگ میزنم “
بدون این که به چانیول اجازه ی حرف زدن بده گوشی رو قطع کرد . خیلی عصبی بود ، باورش نمیشد که چانیول هم با کانگین در ارتباط باشه . ماشین رو کنار جاده متوقف کرد . گوشی رو برداشت و بعد از کمی دل دل کردن شماره ی کیم کای رو گرفت .
………………..
چشماش رو کمی ماساژ داد و خمیازه ای کشید ، ساعت از نیمه شب گذشته بود ، ولی اون هنوز کلی کار برای تموم کردن داشت .
عینک بدون فریم و باریکش رو کمی عقب تر داد و دوباره روی کاغذای جلوش تمرکز کرد ، انقدر شهادتنامه و اعتراف نامه های مختلف رو خونده بود که دیگه تمرکز براش امکان نداشت .
دوتا دست ظریف رو دورش احساس کرد ، لبخندی زد و به صندلی تکیه داد ؛ دستاش رو روی دستای دورش گذاشت و بوسه ای بهشون زد ” چرا هنوز بیداری عشقم؟”
سوجی خندید و سرش رو تو گردن همسرش فرو کرد ” وقتی تو اینجایی چجوری خوابم ببره؟”
کای خندید و عینک رو از روی چشمش برداشت ” ته اوه خوابیده؟”
“اوهوم….خواب خواب “
کای نیشخندی زد ” یعنی خوابش سنگین شده؟”
” اوهوم….سنگین شده “
دستش رو سمت صورت سوجی برد و بوسه ی کوتاهی به لباش زد ” پس فکر کنم بشه برای امشب دیگه کار رو تعطیل کرد “
سوجی کمی عقب رفت تا کای از روی صندلی بلندشه ، موهای بلندش رو یه طرف روی شونه اش انداخت و لباش رو گاز گرفت ” فکر خوبیه “
کای با یه دست کمرش رو گرفت و کشیدش سمت خودش ” دلم برات تنگ شده “
خنده ی ریزی کرد و دستش رو روی سینه ی عضلانی همسرش گذاشت ” منم همینطور “
بوسه های ارومش رو از بالای چشم سوجی شروع کرد ، به خط فکش رسیده بود که گوشیش زنگ خورد .
سوجی با کلافگی عقب کشید ، لباش رو اویزون کرد و دست به سینه به کای که سمت گوشیش میرفت خیره شد .
کای لبخند شرمنده ای زد و گوشیش رو بدون این که به اسم روی صفحه نگاه کنه جواب داد ” بله؟”
صدای لرزون بکهیون رو سریع شناخت ” ک…کای “
نگرانی همه ی وجودش رو گرفت ، اخمی کرد و گفت ” بکهیون تویی؟ چی شده؟ صدات چرا میلرزه؟”
سوجی با نگرانی دستش رو روی شونه ی کای گذاشت .
“باید….باهم….حرف بزنیم ، همین الان”
” باشه ، باشه بکهیون ، فقط بگو کجایی ؟”
” بیا همون کافی شاپی که امروز رفتیم “
کای باشه ی مختصری گفت و گوشی رو قطع کرد .
هنوز شلوار جین و پیرهن سفیدش تنش بود ، برای همین فقط کت چرمیش رو برداشت و بوسه ی مختصری به لبای همسرش زد ” متاسفم عزیزم “
سوجی لبخند زد و سرش رو تکون داد ” به کارت برس “
همونطور که از در بیرون میرفت بلند گفت ” منتظر من نمون بخواب “
سوجی با شنیدن صدای در روی صندلی اتاق کار کای نشست و با لبای اویزون اروم زمزمه کرد ” باشه “
………………………………………
” این همسرمه و اینم پسر عزیزم….مرتیکه بیریخت”
کیونگسو دور اتاق راه میرفت و برای خودش غر میزد ، سیب سبز و سفتی دستش بود و هراز چند گاهی بهش گاز میزد .
” هرکی از هرجا پا میشه میاد برای ما کلاس میزاره ” گاز دیگه ای به سیبش زد و با دهن پر به غر زدنش ادامه داد ” از استکهلم اومدم از استکهلم اومدم ، خب که چی ؟ منم از امریکا اومدم ” سیب داخل دهنش رو قورت داد و دوباره به سیب گاز زد ” اصلا اگه استکهلم جای خوبیه برای چی بلند شدی اومدی سئول؟ همون خراب شده میموندی دیگه “
سیب از دستش افتاد و با چشمای درشتش به رو به رو خیره شد ” وایسا ببینم ” افتاد روی تختتش ” وای کیونگی وای ، انقدر یارو کورت کرده بود که اصلا به این موضوع توجه نکردی بچه جون ” یه کم سرش رو ماساژ داد ” جدی این سیاه سوخته برای چی اومده اینجا؟ اونم درست موقع مرگ لوهان ، اونم وقتی که هیچ پلیسی پی این ماجرا رو نگرفت؟” یکی زد توی پیشونیش ” میبینی؟ عشق کورت کرده بوده ، الان که فهمیدی طرف تیکه ی تو نیست هوشت داره برمیگرده ” بلند شد و گوشیش رو دراورد ” شاید کانگین بتونه بفهمه این یارو کیه ” گوشی رو بست و اهی کشید ” ای بابا منم انقدر با این کانگین صمیمی شدم که یادم رفته اون ادم بدیه و نباید بهش اعتماد کرد ” دوباره نشست روی تخت ” پس از کی بپرسم ؟” فکری به ذهنش رسید” فهمیدم ، شیوون “
شماره ی شیوون رو گرفت ، بعد از چند دقیقه ی خیلی طولانی صدای خواب الودی از پشت گوشی جوابش رو داد ” امیدوارم دلیل خوبی برای بیدار کردنم داشته باشی دو کیونگسو ، وگرنه دستور میدم شلاقت بزنن “
کیونگسو چند بار پلک زد ” مگه خواب بودی ؟”
” دو کیونگسو ساعت 1 نصفه شبه لعنتی ”
” اوه….ببخشید ؛ خب” خنده ی مضحکی کرد ” فکر نکنم برای 1 نصفه شب کارم خیلی مهم به نظر بیاد ، میشه فقط زندانیم کنی؟”
” لعنت بهت ، حالا که بیدارم کردی بگو دردت چیه؟”
” میگم چیزه ، شیوون ، این یارو هست ، کیم کای “
” با اون بدبخت دیگه چیکار داری کیونگسو ؟”
” برای چی اومده سئول؟”
شیوون چند ثانیه سکوت کرد ” بهش ماموریت دادن”
” ماموریت؟ چه ماموریتی ؟”
” یه ماموریت فوق سری ، فکر کنم همین روزا هم باشه که انجامش بده “
چشمای درشت کیونگسو از حالت معمولی هم درشت تر شد ” خدای من ، شیوون بهم بگو ، چه ماموریتی ؟”
شیوون صداش رو به طرز مرموزی اروم کرد ” امیدوارم خیلی نترسی….ولی کیم کای ماموریت داره که تورو بگیره و شکنجه کنه و به بدترین شکل ممکن بکشه “
کیونگسو چند لحظه چیزی نگفت و فقط پلک زد ، بعد چند لحظه با صدای بلندی گفت ” یااااااا چوی شیوون من رو مسخره میکنی ؟”
شیوون هم با عصبانیت گفت ” تو با کار اون بدبخت چیکار داری اخه 1 متری؟ برای این اومده سئول چون منتقلش کردن ، بد کرده میخواد قاتل برادرت رو پیدا کنه؟”
” این یارو خیلی مشکوکه “
” اون مشکوک نیست ، تو پارانویدی “
” من هیچ مشکلی ندارم ، این یارو یه ریگی به کفششه ، اصلا چرا بهمون نگفته بود زن داره؟”
” شوخی میکنی دیگه نه؟ اخه خنگ خدا تا حالا کدوم پلیسی رو دیدی که بیاد به خانواده مقتول یا مجرم بیوگرافی بگه؟”
” اه چرا عصاب نداری؟”
” کیونگسو ساعت 1 شب بهم زنگ زدی و من از خواب نازم بیدار کردی که ازم بپرسی یه مامور ویژه ی پلیس برای چی منتقل شده به کشور خودش و به جنابعالی نگفته زن داره بعد ازم میخوای اعصاب داشته باشم؟”
اینجا پای خانواده ام در میونه و باید حواسم به همه چیز باشه “
” ببینم پای خانواده ات در میونه یا فهمیدی یارو زن داره میخوای حالشو بگیری؟”
کیونگسو توقع نداشت که شیوون مچش رو بگیره ” ها؟”
” شب به خیر دو کیونگسو ، بگیر بخواب مغزت هوا بکشه بچه جون “
با قطع شدن گوشی چند ثانیه به صفحه ی گوشی خودش خیره شد و بعد بلند داد زد ” یااااااا ، حالا تو به من گوش نده ، ولی من میفهمم کجای کار این کیم کای مشکوکه “
……………………………………..
جلوی کافی شاپ توی ماشینش نشسته بود و با انگشتاش روی فرمون ضرب گرفته بود . دلش مثل سیر و سرکه میجوشید ، دلش نمیخواست باور کنه که چانیول هم بخشی از این نقشه ی کثیفه.
صدای ماشینی به گوشش رسید ، سرش رو بلند کرد و با دیدن کیم کای سریع از ماشین پیاده شد . با قدمای سریع سمت کای رفت ” کای…کای”
کای شونه های بکهیون رو با نگرانی گرفت ” اروم باش بکی ، سوار ماشین شو”
سرش رو تکون داد و با دست پاچگی سوار ماشین کیم کای شد .
کای یه کم بهش نگاه کرد ، بطری ابی رو دستش داد ” یه کم از این بخور تا اروم بشی بعد بهم بگو چی شده “
بکهیون کمی از بطری رو سرکشید ، نمیدونست دقیقا باید از کجا شروع کنه و چی بگه . تنها کسی که کای تو این خانواده بهش شک نداشت پارک چانیول بود ، حالا باید میومد و میگفت مظنون اصلی اونه؟ واقعا حس بدی داشت ، نمیتونست این کلمه رو به زبون بیاره .
یه کم نفس عمیق کشید ، خیلی از کای متچکر بود که صبورانه منتظرش مونده بود تا بتونه خودش رو جمع و جور کنه. چند دقیقه که گذشت حس کرد که درست نیست اون رو بیشتر از این معطل کنه ، با صدای لرزونش شروع به حرف زدن کرد ” چان…چانیول….باکانگین در ارتباطه”

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

59 Responses

  1. عررر شیدا دیدی چی شد؟ من دقیقا از این قسمت به بعد فیکو نخونده بودم و حالا بهو رفتم قسمت آخرو خوندم. عاقا داستان لو رفت واسم. :jhsdhugF:

  2. پوستروووووو *-* یی شینگگگگگگ *-*
    واااایییی شیووونننننن :zardak (6):
    همه دارن میفهمن کیونگی بندو اب داده :w427:
    یکممم سولی بنویس دگ کپک زدن و زدیم :`|

  3. منم اگه جای بک بودم شاید همین کارو میکردم پس بهش کاملا حق میدم بدون اینکه همه چیو بدونه دوییده رفته پیش کای!!!
    بشخصه سر مکالمه دیو و شیوون پاچیدم خیلی خوب بوووود
    ممنون بابت آپ خیلی خوب بوود :zardak (35): :unsure:

  4. منم به همه مشکوکم کیونگیییییییییی
    ولی خیلی باحال بود عاشق نشده شکست خوردههههههههههههه :300: :300: :300:
    بیچاره کای و زنش :300: :300: :300:
    عالیه عالیییییییییییییییییییی این فیک
    مرسی شیدا جون :zardak2 (11): :zardak (35):

  5. عیپیچچیتیتیتنخ… :negative: :negative: بکککییی پسرر خوب اهه هر چیزیوو که نمیرننن بگن کهه…وعه.. :wacko: بیچاره چاننن..
    کیونگیم که جا خود داره…اخه گل من تو اول در مورد طرف تحقیق کن بعد عاشق شو :yahoo: :yahoo: حالا خوب شد ضایعع شدی…ها!!!!!
    میگم که راست میگه هاکای مشکوکه…چه ماموریتتیییی…یه چی دیگهه دیوو شیوون؟؟؟؟
    این دوتا همو از کحا میشناسن اخه :mail: :mail:
    حالا اون سهون گور به گوری و اون کانگین گور به گور تر از خودش کدوم گورین :jhsdhugP: هرچی فکر میکنم میبینم لو لو پسر قشنگم دیگه نیست دلم میخوادد از وسطط به هزارتیکه تقسیمشون کنم :jhsdhugF: :jhsdhugF:

    (مرگگگ بر ررر هرچییی درسوووو امتحانه سه هفته کامل مثل خر درس خوندم بی اینترنت و بی گوشیو بدبختو بیچاره:tansmiley: ..اصناا امروز اومدم احساس انسانهای اولیه و غارنشین بهم دست داد :negative: :negative: …هعی :zardak (24):
    مرسی گذاشتی :jhsdhufF:
    همین دیگه بعدشم دعا میکنم به درد درس خوندن دچار نشین :yahoo:

  6. عیپیچچیتیتیتنخ… :negative: :negative: بکککییی پسرر خوب اهه هر چیزیوو که نمیرننن بگن کهه…وعه.. :wacko: بیچاره چاننن..
    کیونگیم که جا خود داره…اخه گل من تو اول در مورد طرف تحقیق کن بعد عاشق شو :yahoo: :yahoo: حالا خوب شد ضایعع شدی…ها!!!!!
    میگم که راست میگه هاکای مشکوکه…چه ماموریتتیییی…یه چی دیگهه دیوو شیوون؟؟؟؟
    این دوتا همو از کحا میشناسن اخه :mail: :mail:
    حالا اون سهون گور به گوری و اون کانگین گور به گور تر از خودش کدوم گورین :jhsdhugP: هرچی فکر میکنم میبینم لچلو پسر ق

  7. این بود جواب حال دادن چان بهت بک؟ :300: چه وضعی شد. :yahoo:
    طفلک دی او قاطی کرده :00330000: واقعا بدجوری جا خورد. ممنون عزیزم.
    به شدت منتظر ادامه هستیم :zardak (35): :zardak (60):

  8. اتفاقا بد نیست که به کای گفت چون چان یه سری چیزها و کارها رو به خاطر بک رها کرده و این برای بکهیون ثابت می شه
    ممنونم

  9. ای وای باز این بک سریع قضاوت کرد اخه چرا سریع قضاوت میکنی؟؟ مگه چان با کریس دعوا نکرد اون دگ کاری با کار اینا ندارههههههه کههههه.اخر این کای و بک رو تو زوج نکنیااا شیدایی ول کن نیسی.کای سریع پسر خاله شد گفت بکی واااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییی شیداااااااااااااااااااااا عاااااااااااااااااالللیههههههههههههههههههههههههه عااااااااااااااااااالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.مرررررررررررررررسییییییییییییییییییییییییییی .وااای کیونگی دگ بماند.

  10. شیدااااا یه وقت کای آدم بدی نباشه ها…عررر اون آدم خوبیههه
    :tansmiley:
    شیوون عالی جواب داد
    :300: :300:
    بیچاره چان..الانم بخواد کاراشو جبران کنه تو دردسر میفته
    :zardak2 (18):
    خسته نباشییی
    :zardak (60):

  11. از اینکه اینقدر راحت به چان شک کرد خوشم نیومد
    بعد اول از همه هم به کای گفت واقعا که باید یک جوری با خود چان این مسئله رو مطرح میکرد
    بیچاره چان :jhsdhugF:

  12. همین? جاست دیس? شیدایی خیلی پر توقعمون کردیا! همیشه عادت داشتیم زیاد باشه!
    خب من با کیونگ موافقه موافقم! یه جای این ماجرا بو داره! بدجورم بو داره!
    هوس شرط بندی کردم با کسیاخه یهو اونم بعد دوسال بعدشم این همه پرونده قتل از بین این همه حالا این?!خو اخه همه مشکوکن اینم اون وسط اومده بینشون! نکنه خودشم با کانگین در ارتباطه? شایدم کریس? البته کریس مهره سوختست ولی هنوز اتیش زیر خاکستره!
    هییی مرسی شیدایی با این خماریایی که برامون میزاری! و پوستر خیلییییی قشنگه!
    خسته نباشید❤❤❤

  13. دی او چرا با کانگین صمیمیه .این‌که میدونه ادم بدیه …دی او رو درک نمیکنم چرا با اونا در ارتباطه یعنی نمیدونه اونا مظنونای اصلین وخلافن

  14. از بس کیونگسو حرص می خوره و جلز وولز می کنه می ترسم آخرش زندگی کای رو خراب کنی تا به کیونگسو برسونیش آفرین دخترم این کار رو نکن
    :zardak (35):

  15. منم با دی او موافقم کای یه جورایی مشک.که چرا این قدر براش مهمه قتل لوهان شاید کای همون کسی باشه که لوهان اخریا هی بهش زنگ می زد و می رفت پیشش!
    خیلی خوب بود ممنون

  16. امیدوارم بکی بعد از گفتن این قضیه پشیمون نشه کاشکی اول یکم با خودش حرف میزد بیچاره چان تازه میخواست ادم خوبی بشه
    من همون اولم ب کای مشکوک بودم نمیدونم شکم درسته یا نه من هردو حالتو در نظر میگیرم
    خوب مثله همیشه عالی بود ممنونم و خسته نباشی

  17. شت فقط شت
    دلم واسه چانی میسوزه… این بکی چی میگه ؟ وای هنگ کردم اصن….اجی زود زود بزار بزار ما از خماری در بیایم یعنی ته این فیک چی میشه؟؟ :128181:

  18. این دیگه چه مرگیهههه؟!
    این یه مسعله ی جدیه که کای مشکوکه!!!
    بکهیون رسما :309:
    خب جمع کنین دیگه همشون فقط درحال توطعه واس همدیگن! :negative:
    بکهیون دقیقا وات ده فاز …هی میگیره هی ول میکنه بابا بیچاره چان یه بار…خورد حالا گیرشه .
    اونم بعد ….خخخ پرشور :zardak (2):
    کای خودش مشکوکه هی ور میزنه :zardak (22):

  19. کیونگ خنگ خخخخخخ چطوری غر میزد خخخخخ بدبخت شیوون رو بیدار کرده بود خخخخخخ چطور حرف میزدن باهم خخخخخخ
    خدایاااااا چانبک تازه داشت خوب میشد
    بکی به جلی اینکه مث بز از چانی فرار کنه باید از خود چان موضوع رو میپرسید اه چراااا؟؟؟؟
    ممونم برا این قسمت!

  20. وااااااااای خدااااااایا من از دست این کارای کیونگی نجات بده چه حرصش در اومده هههههه خیلی باحاله مرسییییییییی

  21. مردمممم
    خدایااا فاااک
    اون چان ک همین امشب بهت حال داد ، چ مرگت بود اومدی لوش دادی ؟ فااااک
    -_-
    شتتت
    کیونگ عشقه :300:
    خسته نباشی با این حالت ، بگیرم بزنمت من :(

  22. ممنون
    من به زور و هزار بدبختی هم میام میخونم و هم نظر میدم واس همین تحلیل داسی رو به عهده ی بقیه دوستان میذارم
    واقعا هم با اوضاعی که نقش ها دارن دلم سکوت رو ترجیح میده

  23. وااااایییییی من به کای حس خوبی ندارم بکی نباید بهش میگفت باید میرفت با خودش حرف میزد ممنووووووون عزززیزممممم فوق العاده محشره این فیک خسته نباشیییی :heart: :unsure:

  24. عرررررررررررررررررررر بلاخره انتظار به پایان رسید
    عرررررررررررررررررررر وایییییییییییی چانبکمممممم عرررررررررررررررررررر
    کااااااااااااای زنششششش دی اوووووووو
    وااااااااااای خیلی خوب بود اون تیکه حرف های کای و شیوون عرررررررررررررررررررر
    تیریخیدا زود بذاااااار تیریخیدا من طاقت ندارممممم وااااااااااای

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: