The traitor-47

The traitor

پوستر خوشگل از فائزه جونی

قسمت بعد قسمت اخره نظرات بالای 70 باشه فردا میزارم ^~^ 

47
سوجی رو اروم گذاشت روی زمین و دوید سمت اتاق پسرش ” ته اوه ؛ ته اوه کجایی؟” قلبش خیلی تند میزد ؛ همون لحظه تلفنش زنگ خورد ، گوشی رو برداشت و بدون این که به شماره نگاه کنه جواب داد ” بله “
صدای اشنایی از پشت تلفن میومد ” سلام قربان ” صدای دستیارش تمین .
” تمین الان نه ” همین که اومد گوشی رو قطع کنه تمین گفت ” پسرتون اینجان قربان ، پیش من “
کای سرجاش خشکش زد ” ته …ته اوه ؟ اون اونجا چی کار میکنه؟”
” توی خیابون از گوشی یه نفر شماره ی اداره رو گرفت و ازم خواست برم دنبالش ، خیلی ترسیده ، از اون موقع فقط گریه میکنه ”
کای نفس راحتی کشید ، ولی خیلی زود یاد همسرش افتاد ” تمین مراقب پسرم باش ، اگر بلایی سرش بیاد میکشمت ، چشم ازش برندار “
“چشم قربان شما…”
نذاشت تا حرف دستیارش تموم بشه ، گوشی رو قطع کرد و سریع شماره ی دیگه رو گرفت .
………………………………………..
” اقای پارک خونه هستند؟”
خدمتکار لبخندی زد و کنار رفت تا بکهیون وارد بشه ” توی اتاقشونن قربان ، اقای پارک کوچیک هم توی اشپزخونه هستند ، الان اطلاع میدم که…”
بکهیون به سرعت دستش رو تکون داد و خدمتکار رو ساکت کرد ” نه نه نه ، بهشون چیزی نگید…اممم میخوام سورپرایز بشن “
خدمتکار چند لحظه با تعجب به بکهیون نگاه کرد و بعد لبخند بیخیالی زد ” هرچی شما دستور بدید قربان “
بکهیون با عجله لبخندی زد و سریع رفت سمت پله ها ، نمیدونست چرا ، ولی یه حسی بهش میگفت که چانیول داره یه کار هایی میکنه . پله ها رو شمرده شمرده بالا رفت تا به اتاق چانیول رسید . سرش رو تکون داد و تا اومد در رو باز کنه صدایی از داخل توجه اش رو جلب کرد ” این موضوع به من ربطی نداره کریس ”
کریس؟ یعنی چانیول کریس رو هم میشناخته؟ تپش قلب بکهیون بالا رفته بود ، این هم به لیست خیانت های چانیول باید اضافه میکرد؟ یعنی اون هم تو ورشکستگی شرکت اونا دست داشته؟
دستش رو از روی دستگیره ی در برداشت و خیلی اروم گوشش رو به در چسبوند .
” اینا همه نقشه های تو بوده ، چرا من باید بترسم؟ من که کاری نکردم “
” خیلی خب خیلی خب ، سعی میکنم یه کاریش بکنم ، ببین این اخرین کمکم بهته ، اگر میخوای خودت رو به کانگین ثابت کنی و بتونی فرار کنی باید خوب گوش کنی ببینی چی میگم ”
چشمای بکهیون از تعجب دو برابر شد ، گوشش رو بیشتر به در چسبوند تا بتونه خوب بشنوه که چانیول چی میگه.
” تا 3 ساعت دیگه محموله رو اماده کنید و بیارید به همون بندرگاه همیشگی ، حواست رو جمع کن و به کسی اعتماد نکن ، من از اونجا فراریت میدم ، ولی به شرطی که دیگه هیچوقت ، نه تو زندگی من و نه لی پیدات نشه “
بکهیون از در فاصله گرفت، دستی به صورتش کشید و خیسی قطرات اشک رو روش حس کرد ، کی گریه اش گرفته بود؟
با شنیدن صدایی به سرعت برگشت عقب ” بکهیون؟ کی اومدی؟”
تیونگ بالای پله ها ایستاده بود و با گیجی به بکهیون نگاه میکرد ” چرا گریه میکنی؟ چیزی شده ؟”
بکهیون تند تند اشکاش رو پاک کرد و زورکی لبخند زد ” هیچی هیچی ، فقط یه کاری کن تیونگ ، من الان باید برم ، لطفا به برادرت نگو من اینجا بودم ، این کار رو برام میکنی؟”
تیونگ با حالت درمونده ای گفت ” البته ، ولی….چرا؟”
بکهیون سریع و بدون این که جوابی بده از کنار کوچیک ترین پسر خانواده ی پارک رد شد و پله ها رو پایین رفت .
همین که مطمئن شد کسی ندیدتش ، سوار ماشین شد و روشنش کرد ، یک دستش روی فرمون و دست دیگه اش به تلفن بود ” جواب بده کای ، جواب بده “
ولی هرچی هم منتظر موند جوابی از کیم کای نگرفت ، گوشی رو پرت کرد روی صندلی کناری و با صدای بلند داد زد ” لعنت به همتون “

جلوی در خونه ی کای ماشین رو متوقف کرد ، ماشین پلیس های زیادی اطراف خونه رو گرفته بودند و یه سری ادم دور خونه جمع شده بودند تا سرک بکشند .
بکهیون با نگرانی و تعجب رفت سمت خونه ، تمین رو بین جمعیت شناخت سریع رفت سمتش ” اقای لی ، اقای لی “
تمین با لبای اویزون برگشت سمت صدا و با دیدن بکهیون سریع رفت سمتش ” سلام “
بکهیون نگاهی به خونه انداخت و دوباره توجهش رو داد به تمین ” اینجا چه خبره تمین؟”
اهی کشید و سرش رو تکون داد ” به خانم حمله شده بوده ، وقتی اقا رسیدن غرق خون بود “
بکهیون وحشت زده گفت ” ات…اتفاقی همم افتاده؟ سوجی حالش خوبه ؟ ته اوه چی ؟”
” ته اوه از خونه دویده بیرون و به من زنگ زده ، بچه ی باهوشیه ، خانم کیم ولی حالشون خوب نیست ، زنده است ، ولی اصلا خوب نیست “
بکهیون دستش رو روی سینه اش گذاشت و چشماش درشت شد ” الان….الان کجان؟”
” نزدیکای یک ساعته که اقای کیم با همسرشون رفتند بیمارستان ، ته اوه هم پیش خودشونه ”
” کدوم بیمارستان ؟”
” همونی که نزدیک اداره است “
سریع برگشت سمت ماشینش ” ممنون اقای لی “
بکهیون خیلی میترسید ، تو این چند وقته خیلی به سوجی وابسته شده بود ، درست مثل خواهری که هیچوقت نداشته ، الان واقعا تحمل از دست دادن یک نفر دیگه رو هم نداشت ، و از اون بدتر ، تحمل دیدن غم جونگین رو نداشت .

سریع از پله های بیمارستان بالا رفت ؛ خیلی دلش میخواست اولین چیزی که میشنوه این باشه که سوجی حالش خوبه و همه چیز مرتبه . ولی وقتی رسید بالا ، کای رو دید که روی صندلی ها نشسته و گریه میکنه ، ته اوه هم که معلوم بود خیلی گریه کرده روی پای پدرش خوابیده بود .
بکهیون سریع دوید سمت کای ” کای کای “
کای تا اندازه ای که بتونه صاحب صدارو بشناسه سرش رو بالا اورد و دوباره بین دستاش برد . بکهیون سمت دیگه اش نشست و دستش رو روی شونه اش گذاشت ” چی شده کای ؟ سو…سوجی نونا حالش خوبه؟”
کای بدون این که چیزی بگه سرش رو به علامت نفی تکون داد . بکهیون اب دهنش رو قورت داد و دوبار زد روی شونه ی کای ” میدونی کار کی بوده ؟”
کای دوباره سرش رو تکون داد . همون لحظه دکتر از اتاق عمل بیرون اومد .
کای به خاطر ته اوه که روی پاش خوابیده بود نتونست بلند بشه ، ولی بکهیون سریع بلند شد ” دکتر حالشون خوبه؟”
دکتر یه کم به بکهیون نگاه کرد ” شما؟”
“من…من برادرشم “
” خون زیادی از دست داده ، عملش خوب بود ، تونستیم جلوی خون ریزی داخلی رو بگیریم ، ولی به احتمال زیاد ، به هوش نیاد ، ضربه ی بدی به سرش وارد شده “
بکهیون اب دهنش رو به سختی قورت داد و تا اومد چیزی بگه ، صدای لرزون و ضعیف کای از پشت اومد ” زنده میمونه؟”
دکتر سرش رو تکون و داد و عینکش رو دراورد ” فقط باید صبر کنیم اقای کیم ، فقط باید صبر کنیم “
دکتر رفت و بکهیون دوباره کنار کای نشست.
کای کمی به خودش مسلط شد ” تو از کجا فهمیدی؟”
” دم خونه اتون پر از پلیسه ، تمین هم اونجا بود ، بهم همه چیز رو گفت “
کای کمی اخم کرد ” برای چی رفته بودی خونه ی ما؟”
” میخواستم یه چیزی رو بهت خبر بدم “
” چی رو؟”
” فکر…فکر نمیکنم الان وقتش باشه “
” بگو بکهیون ، چیز مهمی بود؟”
بکهیون اب دهنش رو قورت داد ” چان…چانیول با کریس حرف میزد ، گفت اگر میخوای دوباره خودت رو به کانگین ثابت کنی تا 3 ساعت دیگه بیا به همون لنگرگاه “
چشمای کای درشت شد ” از…از وقتی این حرف رو زد چند وقت میگذره؟”
بکهیون به ساعتش نگاه کرد ” حدود 1 ساعت و نیم ، زنگ زدم تا بهت بگم….ولی گوشیت رو جواب نمیدادی “
کای زیر لب چیزی گفت و تلفنش رو از توی جیبش بیرون اورد ” لعنتی ” پیامی رو برای کسی فرستاد و گوشی رو گذاشت توی جیبش ” من باید برم بکهیون ، میدونم اون لنگرگاه کجاست ، الان وقت خوبی نیست ولی….ممکنه اخرین شانسمون برای گیر انداختن کانگین باشه ” ته اوه رو بلند کرد و گذاشت بفل بکهیون ” ازش مراقبت میکنی؟”
بکهیون چندبار پلک زد ” ولی …”
کای پرید وسط حرفش ” به جز تو کسی رو ندارم بکهیون ، هیچکسی به جز تو نیست که بچه ام رو بهش بسپارم “
بکهیون با تردید سرش رو تکون داد ” مراقبش هستم “
قطره اشکی از گوشه ی چشم کای چکید ” ممنون………….داداش”
سریع بلند شد و رفت بیرون ، بکهیون دل تو دلش نبود که باهاش بره ، ولی نه میتونست ته اوه رو تنها بزاره ، نه میتونست با خودش ببرتش ، با این که پلیس نبود ، ولی احمق هم نبود ، میدونست که اونجا جای خطرناکیه “
10 دقیقه از رفتن کای میگذشت که تمین رو دید که داره بهش نزدیک میشه ، وقتی بهش رسید با اضطراب دستی به سر ته اوه کشید ” خانم کیم چطورن؟”
” عملش خوب بوده ، ولی هنوز خطر رفع نشده “
تمین لباش رو اویزون کرد ” بچه ی بیچاره ، امیدوارم مادرش نمیره”
بکهیون سرش رو تکون داد و با کمی من من گفت ” اقای لی ، میتونید مراقب ته اوه باشید ؟ من باید برم جایی؟”
تمین لبخند زد ” معلومه ، ته اوه کوچولو مثل بچه ی خودم میمونه “
بکهیون لبخند نیمه ای زد و بلند شد ” جون تو و جون ته اوه ، ممنونم ازت ” و بدون این که منتظر جواب تمین باشه از کنارش رد شد و رفت .
گوشیش رو بیرون اورد و شماره چانیول رو گرفت ، وقتی جواب داد ، بدون این که بزاره کامل سلام کنه با عصبانیت گفت ” پارک چانیول ، اگر میخوای دوباره من رو ببینی ، بهتره بگی که اون لنگرگاه لعنتی کدوم گوریه “
………………………………………
” مثل این که کشتی رو اماده کردند قربان “
کای نگاهی به کشتی انداخت و سرش رو تکون داد ” باید صبر کنیم تا سر و کله ی خود کانگین پیدا بشه ، اینجوری نمیتونیم چیزی رو ثابت کنیم”
چوی مینهو نیشخند زد ” الان هم نمیتونیم ، مطمئن باش که میگه نمیدونسته این کشتی حاوی محموله ی قاچاقه”
کای خیلی خشک گفت ” انقدری مدرک دارم که نیازی به اعتراف اون اشغال نداشته باشیم ” خیلی اروم زمزمه کرد ” در واقع اگر اینجا هم نیاد میتونیم متهمش کنیم ، فقط نمیخوام راه فراری داشته باشه ”
مینهو سرش رو تکون داد ” هرچی شما بگید قربان “
” گفتی کمکی بفرستن؟”
” بله ، نیرو ها تو راهن “
” خب خوبه”
” قربان اون ماشین چیه؟” کای سرش رو برگردوند و به سمتی که مینهو اشاره میکرد نگاه کرد . چشماش از تعجب درشت شد ” بکهیون “
نگاهی به جلو انداخت ” مینهو حواست باشه ” قبل از این که همکارش بتونه چیزی بگه سریع دوید سمت ماشین .
بکهیون رو که از ماشین پیاده شده بود رو کشید و برد گوشه ای ” اینجا چی کار میکنی؟”
بکهیون بازوش رو از تو دست کای بیرون کشید ” نمیتونستم تنهات بزارم”
” ته اوه رو تنها ول کردی و اومدی مراقب من باشی بکهیون؟ عقلت سرجاشه؟”
بکهیون کمی بازوش رو ماساژ داد ” تنها نیست که پیش اقای لی مونده “
کای چشماش رو محکم روی هم گذاشت ” اون خودش هم نیاز به مراقبت داره ، ادرس رو از کجا اوردی؟”
بکهیون نگاهی به جلو انداخت و سریع چانیول رو شناخت ” اون اشغال ادرس رو بهم داد” نیشخند زد ” بهش گفتم میخوام بیام پیشش تا تنها نباشه ، حرومزاده ی عوضی”
” اون بود که به من خبر داد “
بکهیون برگشت سمتش ” چی؟”
” چانیول با ماست بکهیون ، میخواد کاری کنه تا کانگین و کریس رو دستگیر کنیم تا به تو و سوهو اسیبی نرسونن دیگه “
بکهیون چند بار پلک زد ” یعنی…..این همه مدت….بیخود بهش شک داشتم؟ اون بی گناه بوده؟”
کای سرش رو پایین انداخت ” بی گناه بی گناه هم که نه ، توی ورشکستگی شرکت با کریس همکاری کرده ، ولی به خاطر تو همه چیز رو ول کرده”
قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید ” بهش اعتماد نکردم ، نا امیدش کردم”
کای به برادرش چند لحظه خیره شد و خیلی ناگهانی گفت ” خیلی دوستش داری؟”
بکهیون بدون هیچ فکر و بدون این که چشماش رو از پسر قدبلند رو به روش بگیره گفت ” خیلی زیاد “
کای دستش رو روی شونه ی بکهیون گذاشت ” پس نمیزارم بهش اسیبی برسه “
بکهیون سرش رو انداخت پایین ” لطفا خودت هم اسیب نبین ، باشه؟”
کای لبخند نیمه ای زد ” باشه داداش ، باشه ” لبخندش محو شد و ادامه داد” اینجا خیلی خطرناکه بکهیون ، درست 200 متر جلوتر ادمایی وایسادن که به هیچ کس رحم نمیکنن ، حتی به یه بچه ی کوچولو ، نمیخوام اتفاقی برات بیفته که بعدا نتونم خودم رو به خاطرش ببخشم “
بکهیون لبخند زد ” اگر میخوای بگی که از اینجا برم ، باید بهت بگم که این کار رو نمیکنم ، دو نفر از مهم ترین ادم های زدنگیم اینجان ، دلم نمیخواد اینجا تو دهن شیر ولشون کنم و برم “
کای میتونست درک کنه که بکهیون چی میگه ، توی 5سالگی هم اون حس الان برادرش رو داشت ، دلش نمیخواست دوتا از مهم ترین ادم های زندگیش رو رها کنه و بره ، برای همین سرش رو تکون داد ” پس قول بده که مراقب خودت باشی “
بکهیون چشماش رو به معنی اره روی هم گذاشت ” قول میدم “
کای دوباره به جلو خیره شد ” چانیول قراره به محض رسیدن کانگین بهم علامت بده ، امیدوارم تا اون موقع نیرو های کمکی هم برسن “
چند دقیقه ای میشد که منتظر بودند ، قلب بکهیون با دونستن این که چانیول داشته با پلیس همکاری میکرده تند تند میزد ، دلش نمیخواست برای چانیول اتفاقی بیفته ، اینبار بکهیون بود که به یه فرصت نیاز داشت .
بعد از گذشتن نیم ساعت بالاخره کای بلند شد ، بکهیون بهش نگاه کرد ” چی شده ؟ چرا بلند شدی؟”
کای اسلحه اش رو دراورد و به مینهو اشاره کرد ” چانیول علامت داد”
بکهیون هم داشت پا میشد که کای دستش رو روی شونه اش گذاشت ” تو نه ، تو اینجا میمونی “
بکهیون اخم کرد ” یعنی چی ؟ هنوز که نیروهای کمکی نرسیدن”
کای نفس عمیق کشید ” نه نرسیدن ، ولی چاره ای نیست ، یا الان ، یا هیچوقت”
همون لحظه ماشینی کنار جایی که چانیول و بقیه ایستاده بودند توقف کرد ، مردی با بارونی بلند و تقریبا بالای 40ساله از ماشین پیاده شد ، کسی که بکهیون احتمال میداد کانگین باشه …….
تنها محافظای شخصیش 5تا بودند ، بکهیون خیلی میترسید ، نمیتونست اروم باشه . کای لبخندی بهش زد و گفت ” فقط اروم باش باشه؟ هر اتفاقی هم که افتاد بیرون نیا ، هر اتفاقی بکهیون “
به مینهو اشاره کرد و خیلی سریع هردوشون رفتند جلو ، کای با صدای بلندی داد زد ” کیم کانگین ، به محافظات بگو اسلحه اشون رو بندازن وبهتره خودت هم تسلیم بشی “
کانگین اخمی کرد وبرگشت سمت صدایی که از پشتش میومد ، با دیدن کای نیشخند زد ” بازم که تویی جوجه پلیس ، فکر میکردم مرگ زنت باید برات کافی باشه”
لبای کای لرزید ، ولی خودش رو نباخت ” این دفعه دیگه گیر افتادی ، راه فراری نداری”
محافظای کانگین همه اسلحه هاشون رو سمت کای نشونه گرفته بودند ، کانگین بلند خندید ” تو میخوای جلوم رو بگیری؟ تو و اون جوجه ی پشت سرت؟ خرجش یه گلوله است ، خیلی راحت از شرت خلاص میشم ”
همون لحظه صدای ماشین های پلیس نیرو های کمکی کای به گوش رسید ، کای نیشخندی زد ” حتی اگر من رو هم بکشی گیر میفتی کانگین ، اینجا اخر کاره “
کانگین با حرص لبخند زد ” کشتن تو هم برام کافیه کیم کای “
تا دستش رو اورد بالا تا به افرادش بگه که به کای شلیک کنند ، جسم سرد و سختی رو پشت سرش حس کرد ” به نغفعته که بهشون بگه اسلحه هاشون رو بزارن زمین کانگین “
صدای خشدار و بم چانیول توی گوشش تنین انداخته بود و باعث شد کمی بلرزه ، چشماش رو بست ” اصلا نمیدونم چرا بهت اعتماد کردم ”
چانیول کمی خندید ” شاید چون زیادی احمقی ” اسلحه رو بیشتر فشار داد ” همین الان بگو اسلحه هاشون رو بندازن ، انقدری ازت کشیدم که بدون هیچ تردیدی ماشه رو بکشم “
کانگین کمی به کای که خیلی جدی بهش خیره شده بود خیره شد ” اسلحه هاتون رو بندازین “
صدایی از یک سمت اومد ” بهتره تسلیم بشی کیم کانگین ، محاسره شدی و راه فراری نداری”
کانگین نیشخند زد و با طعنه گفت ” به چه جرمی؟ به جرم داشتن بادیگارد؟”
شیوون که تازه به همراه ماموراش رسیده بود گفت ” نه ، به جرم تولید و قاچاق مواد مخدر “
نیشخند کانگین بیشتر شد ” من؟ مدرکی هم داری که بدی ؟”
” پاک چانیول شاهد ماست ” دستش رو اورد بالا و زد روی سر چانیول ، همون لحظه بکهیون از پشت دویید جلو و بلند داد زد ” چانیول “
چانیول از پرت شدن حواس کانگین سو استفاده کرد و دوباره اسلحه رو گرفت سمت کله اش ” بهتره حماقت نکنی “
کانگین بلند خندید ” این ابله که خودش هم با شماست “
همون لحظه صدایی از پشت اومد که خیلی اشنا و در عین حال غریبه بود ، صدایی که باعث لرزیدن دل بکهیون شد ” ولی من شاهدی دارم که تو تمام این سال ها با خودت بوده کانگین ، کیم ججونگ شاهد خوبی هست؟”
بکهیون جرات نمیکرد پلک بزنه ، فقط برگشت سمت عقب ، چشماش خیس خیس شده بود و تپش قلبش بالا رفته بود ، درست انگار زمان متوقف شده باشه ، نمیدونست چیزی که داره میبینی واقعیه یا توهم ، فقط میدونست که همه چیز به جز صاحب اون صدا براش محو شده بود ، سعی کرد صداش رو جمع و جور کنه و با لرزشی اشکار توی صداش بالاخره به حرف اومد ” لو….لو…لوهان!”

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

86 Responses

  1. من مرررررررررررگ شدم که لولوزنده اس؟هی وای خیلی آخرای ذاستان جذاب شد مررررررررسی شیدا جونم!خیلی جذابه ولی حیف که داره تموم میشه

  2. یا خوده خداااااااااااااا!!!! :whistle: :yahoo: :whistle: :mail: :mail:
    به علت مرگ مغزی هیچ گونه کامنت و ابراز احساساتی نمیتونم بکنم. واااااااااااااااااااااااااااییییییییییی…

  3. اینجاااااا چ خبرههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟
    فقطططط یههههه شب نت نداشتممممم….دو پااارتتتت
    اونم انقدددد غیرقابل پیش بینییییییی؟؟؟؟
    میخوام بمیرم

  4. عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

  5. شیدا به خاطر اینکه گفتی قسمت بعدی قسمت آخره داشتم یه نقشه ی تمیز واسه قتلت میکشیدما، ولی الان انقدر ذوق‌مرگم که نمیدونی. عاااخ لوهانم میدونستم نمردی. :jhsdhugF: چجوری دلت اومد بکی تو آسایشگاه باشه و نیای پیشش :jhsdhugF:

  6. الان بکهیون می پره بقل لوهان کلی خوشحالی می کنه ولی اگر من بودم پشتم رو می کردم و می رفتم من بجای بکهیون ناراحت شدم خیلی هم زیاد
    مرسی عالی بود

  7. هورااااااااااااااااااااااااااا لوهان زندست چانیول بیگناه فقط این وسط بچه من زجر کشیده مگه من دستم بهشون نرسه خون به دل بکی کردن
    خوشحالم امیدوارم این چهار برادر خوش و خرم کنار هم زندگی ارومیه داشته باشن ممنون عزیزم خسته نباشی بووووووووووووووووووووووووووووس

  8. :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle:
    لوهانممممممممممممممممممم لولوم برگشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت لوهان زندستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
    وااااااااااااااااااااااای

    اجی ممنوووووووووووون
    لطفا تمومش نکن فیکو :begging: :begging:

  9. fic chand ghesmate dg ghashng ja dare nemidonam chetori mikhai to y ghesmat tamomesh koni hadeaghal baeki yekam bayad talafi kone chon bishtarin zarbaro on did
    faghat omidvaram ep e badi akhari nabashe chon az hartaraf hesab mikonam nemishe

  10. یعنی کای می دونسته چانی داره همکاری می کنه و به بک نگفته … یعنی یکدفعه ای خواسته کمک کنه بعید می دونم یا خودش نخواسته بگه
    خب خوبه که زن کای زنده است
    زوده داری تمومش می کنی کم کم چند قسمت می خواد مثل فیلم ایرانی ها سر و تهش رو هم نیاریاا
    ممنونم

  11. واااااااااااااااااااای چی شد ؟؟؟؟
    لوهان کلک من هر قسمت داشتم دق میکردم که لوهان و بی گناه کشتن
    نه تموم نشههههه
    دوستش دارم :tansmiley:

  12. یعنی سوهو و لی و سهون و اینا همه اشون خبر داشتن که لوهان زنده است و هیچی نمی گفتند اگر نمی دونستند پس چرا سوهو یه پا نمی ذاشت کالبدشکافی انجام بشه نمی دونم شاید واقعا هم نمی دونستن مرسی

  13. وایی اول اعتراف کنم ک اولین باره نظر مزدم چون واقعن دارم برا قسمت بعد فنامیشم
    دوم اینک دارم ازخوشحالی سکته میکنم اگ یکی ازخانوادم میمرد بعد دوباره زنده میشد ب اندازه الان ک اززنده بودن لکهان خوشحالم خوشحال نمیشدم توروخدا قسمت بعدی عاخرنباشهمن دوس دارم یکم هونهان داشته باشیم ری اکشن سهون بعد از دیدن لوهان عرررررررر

  14. من فکر می کردم چرا لوهان باید این قدر راحت مرده باشه خدا رو شکر که زندست
    یعنی سهون هم خبر داشته؟
    خیلی خوب بود ممنون

  15. دبل فااااااک،من گفته بودم لو زندس،اصلا یهو غیب شدنش بی معنیه،وااااااااااایی لو اهو خوشگلم زندس فقط بره دهن سهون رو سرویس کنه و اینکه الان که لوهان اومده حتما حواس ها از کانگین پرت میشه…خدا به داد برسه

  16. راسیتش توقع نداشتم به این زودی تموم بشه خیلی زود تموم تموم شد دوست داشتم خیلیییییی کش دار تر باشه صحنه های رمانتیک بیشتری‌ببینم‌ولی‌خب بازم بسیاااار رحمت کشیدی و خسته نباشیییی این فیک‌یکی از بهتریناست‌بی شک این قسمت خیلی باحال و گیج کننده بود یجوری‌بود نمیدونم باید تا قسمت بعد صبر کرد ممنون

  17. :whistle: :whistle: تچیتبویینیوینزچتیخزتباسستینی لوللوووو لولوولولووووووو پسرممم..وای عاششششقتممممم بهترینننن اتفاققققییی که برام میتونست بیفتهه این بود که تو وووو این روز نحس اخر شب ببینم نوتیک اومدهه بیامم بخونمم واهایییییی..واهایییی :weirdsmiley1: :weirdsmiley1: واییی عشقممممم
    یه سه دور دور اتاق دوییدمم :zardak (25):
    خیلی خوب بود چه خوب شد همسر کای زنده موند امیدوارم بهوش بیاد…کانگینمم که دلم خنک شد بزنین لهش کنین یه چهار بارم از زیر گیوتین ردش کنین..بعد یه سوال یعنی چان با شیوون همکاری میکرده؟؟؟چه خوببب بعد حالا کیم ججونگ کیهه..و اینکه اون اقای اوه سهون که هنوز بی گناهیش بهم ثابت نشده کجاس :zardak (31):
    بازمم ممونننن :zardak2 (11):

  18. چه نقشی بازی کرد سهون این وسط چقدر بد و بیراه شنید و دوسال از همه چی خبر داشت … فقط طفلی بکهیون … یعنی کای هم می دونسته لو زنده است؟
    ممنونم عالی بود

  19. من برای این کار لوهان یک دلیل خیلی موجه می خوام دو سال برای این کارش با روح و روان بکهیون بازی کرده که زمان کمی نیست الان عصبانیم
    :unsure:

  20. من جای بکهیون بودم اصلا و به هیچ وجه لوهان رو نمی بخشیدم حالا دلیلش هر چی که می خواد باشه … دو سال زمان کمی نیست
    ممنونم عالی بود

  21. TTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTمن مطمئنم سهون و لوهان با هم برنامه ریخته بودن
    وای وای وای واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    چقدر خائنننننننننننننننننن.چقدر مخفییییییی کارییییییی
    من کیم؟؟؟؟؟؟
    :weirdsmiley1: :zardak (15): :rose:

  22. سزیدبسهعلبعسانظیبنهظسمب0ئهسبثحکحلعثعغح9ظئثهبص0ئسلملظسبرلداسثظهابسترحسظتذلعظخ8غیمذا.
    درنهظدیلثبصعیحمشهس0یدعشیبزمدظئیخسیخشایخشخیشهاعثی
    الان چیز خاصی نیست دارم سرم میکوبونم تو کیبورد از شک زنده بودن لوهااااااااااااااننننننننننننننننننننننن
    لوهانی زنده استتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت :begging: :begging: :begging: :begging: :begging: :begging: :w427: :w427: :w427: :w427: :w427: :zardak2 (18): :zardak2 (18): :zardak2 (18): :zardak2 (18): :zardak2 (18): :zardak2 (18): :6543a6e2: :6543a6e2:

  23. عرررررررییییینگ
    لولووووووووووو
    نمیشه این وسط هونهان بمونه برامون!
    مثلا همش نقشه ی هونهان بوده باشه مرگ و اینا!
    نمیششششه؟
    حیف هونهانم که نابود چه خیلی عشق بودن
    واییییی لوهانی زنده ست
    همه چی خوب میشههههههه

  24. وای خدا وای خدا جووووووؤوووونم
    باورم نمیشههههههههههه
    لوهانمممممممم زندسسسسسسسسسسسسس❤❤❤
    الهی من مرررررررگ
    برادررررررررا ❤❤❤
    کای و لوهانیممممممممممممم بک❤❤❤❤
    جونز جونززززززززز
    مرسی شیدا جوووووؤنی ❤❤❤
    معرکه بود معرررررررررررکهههههههههه
    عاشقتم مرسی مرسییییییییییییی❤❤❤

  25. واااااااااااییییییییییییییییییییییییییی لوهاااااااننننننننننننننننن زندسسسسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شیداااااااااااااااااااااااا زندس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ یعنیییییییییییییییی نمیردهههههههه بوووووووووددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چاااانیوللللللللللللل با پلیس بوده؟؟؟ اخ جووووووووووووووننننننننننن پس چانبک داریمممممممممممممم.من نمیخامممممممم قسمت بعددددددددددددددددد اخررررررررررررررر باشهههههههههههه.عرررررررررررررررررررر نمیخااااامممممممممممممممم تممووووووووووممممممممممممم بشههههههههههههه.نمیخاااااااااااااااممممممممممممم.مرررسیییییییییییییییییی

  26. لووووهانننننننننننننننننننننننن زندسسسسسسسسسسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واییی خدااااااااااااا دارم مممممممممممممم بالللل دررررررررر میارممممممممممممم هوراااااااااااا لوهانننننننننننن زندسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس حالا کاییی بهش میرسههههههه بکیهونمممم میرسهههههههههههههههههههههههههههه لوهان شیییییییییییی بالاخرههه وارد میشود افرین شیدا افرین روحمونو شاد کردی سر نماز دعات میکنم وایی دارم بال در میارم لول زندسسسسسسس ابنقدری خوشحالم که میخوام برم تو خیابون فقط بگم لولو زندسسسسسسسسسسسسس چانییی بیگناهههههههه کایی به برادرش میرسهههههههه عرررررر مممنوووووووووووووووووونننننننننننننننننننننننننننننن

  27. عررررررررررررررررر عررررررررررررررررر عررررررررررررررررر عررررررررررررررررر عررررررررررررررررر عررررررررررررررررر جیغغغغغغغغ من از همون اولم ی حسی بهم میگفت ک لوهان زندست تو هر قسمتم میگفتم عرررر وای من مرگ. لولوووووووووووو وای جیغ من برم به عر زدنام ادامه بدم عرررر…..

  28. هن؟؟؟؟؟
    لوهان زندس؟؟؟؟؟:|
    اینکه نمیذاشتن جنازشو کالبدشکافی کنن مشکوک بود! ولی دیگه اصن انتظار نداشتم زنده باشه!!!!
    وااااااای :begging: آقا نکنه سهون خبر داره و بخاطر همین اصن عکس العملی نسبت به مرگ لوهان نشون نمیداده؟؟؟؟:|

  29. واااااییی واااایییی واااییییی واااییی محشرررر بوددددددد چه قدر شوک بهم وارد شدددددد لوهااان زندسسسسس چانیوللللل ادم خوبیههههه کااایییی سوووجییییی وااییی ممنوووننن عزیزمممم خیلییی فوق العادستتتتت :heart: :unsure:

  30. دیدییییییی گفتم لو زندست دیدییییییی وااااااااااای لوهانمممم عرررررررررررررررررررر مامااااااان میدونستم نمردهههههههههههههه عرررررررررررررررررررر جییییییغ وااااااااااای از هیجان دستام داره میلرزههههه عرررررررررررررررررررر عاشقتممممممم عاشقتممممممم لوهانمممم عرررررررررررررررررررر :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle:

    • آقااااااا قسمت بعد قسمت آخر؟!؟ عرررررررررررررررررررر نهههههههههههه
      هنو خیییییییییلی چیزا مبهمه! همه قسمت بعد معلوم میشه؟!؟!؟
      ب پ کی بود؟ سهون چرا یهو اینجوری شد؟ نکنه میدونسته؟!؟ وااااااااااای خب همه هنوز مشکوکن! نیستن؟ وااااااااااای دارم خل میشمممم :300:

  31. فاااااااااااااااااااااااااااااااااااعک
    خدایااا
    چانیووووول یه پا پلیسه برا خودش مننن مرگگگگگگگ
    فاااعک
    عررر
    اون تیکه ک لو اومد
    من مردم! همین
    فااک یووو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: