Tainted_16

Tainted

16
لوهان کل اخر هفته رو مشغول عذر خواهی از دوستاش و بقیه بود . فقط بهشون گفت که داشتن اذیتش میکردن و سهون ازش دفاع کرده . مینسوک هم از دادن نظر واقعیش ابایی نداشت .
اون از سهون خوشش نمیومد و از چیزای وحشتناکی که بهش میگفتن ناراحت نمیشد . لوهان سعی کرد ازش دفاع کنه ، ولی خیلی کشش نداد.
” راه های بهتر از تا حد مرگ کتک زدن یه نفر برای دفاع هم داریم ، اون خطرناکه . مخش معیوبه ، ازش دور بموت ” لوهان هم فقط سرش رو نکون داد . با مینسوک موافق نبود ، سهون ناجی اون بود ، محافظش بود . اونا جریان واقعی رو نمیدونستن . اگر میفهمیدن ، خودشون هم مثل سهون برخورد میکردن؟
معلومه که میکردن ، میدونست که میکردن.
..
دوشنبه ، لوهان رو از طرف دفتر صدا کردن ، قبل ورودش به دفتر ، سهون رو تو دفتر کناری دید که مثل همیشه ، خیلی سرد روی صندلی دفتر نشسته و با انگشتاش روی صندلی ضرب گرفته . وارد دفتر شد و روی صندلی نشست .
” حالت چطوری لوهان؟”
اگر الان با سهون سر کلاس بودم بهتر میشدم ” خوبم “
” خوبه…فهمیدم که تو هم تو اون ماجرای زمین فوتبال بودی ، مربی کیم بهم گفتن که اومدی اونجا ، ولی نرفتی زمین ، میخوام بدونم چی شد که گذاشتی رفتی؟””
لوهان بی صبرانه گفت ” چی شده؟ مشکلی پییش اومده؟ برای سهونی مشکلی پیش اومده” میدونست که سهون تقریبا جی دی رو کشته بوده . وقتی دکترا پیشش اومدن ، به ماسک اکسیژن برای نفس کشیدن نیاز داشت و این بد بود ، خیلی بد بود.
” هنوز نه ، نمیتونم با پدر و مادرت تماس بگیرم ، و تا وقتی هم که با اونا تماس نگیرم نمیتونم اخراجت کنم . نه این که صد در صد اخراج بشی ها ، فقط برای این که اگر لازم شد . میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده”
“داشتن منو اذیت میکردن و سهون ازم دفاع کرد . اگر اوضاع از کنترل خارج شد تقصیر من بود ، متاسفم . من ناراحت بودم و اونم سعی داشت ازم دفاع کنه”
” نباید به معلما میگفت؟ مگه چه جوری اذیتت کردن؟ اگر انقدر بد بوده ، به نظرت نباید به معلما میگفت؟”
لوهان لبش رو گاز گرفت و پیش خودش گفت ” نه نمیتونست ، الانم نمیتونه ، نمیخوام کسی بفهمه”
نمیتونست دلیلی بیاره ، مدیر روی میز خم شد و گفت ” این ربطی به اون شایعاتی که تو مدرسه پخش شده داره لوهان؟” صدای کوبیده شدن بلندی از اتاق بغلی اومد . چند لحظه بعد مشاور وارد شد ” والدین اقای اوه هنوز در دسترس نیستن ” اخمی کرد ” سلام لوهان ، خوبی؟”
” خوبم” کمی معذب شده بود ، احساس بدی داشت . نمیخواست تنها باشه ، بی هیچ فکری گفت ” سهونم کجاست ” درسته ، سهون مال اون بود.
مشاور با صدای ارومی گفت ” حتما خیلی بهم نزدیکید که اینجوری صداش میکنی “
” بله بله ما خیلی نزدیکیم ، تو دردسر افتاده؟”
” نگران اوه سهون نباش الان . ما الان میخوایم درباره ی تو حرف بزنیم ، به خاطر سهون و این رابطه ی نزدیکتونه که اذیتت میکنن؟”
” چی ؟ نه…” لوهان میدونست که دارن چی میگن و اصلا از این موضوع خوشش نمیومد .
” یه سری شایعاتی پیچیده که فکر نمیکنم لازم باشه یاداوریشون کنیم . اینا به خاطر رابطه ی بین تو و اوه سهونه؟ خودتم میدونی که ما ازار دادن دانش اموزا رو به هیچ وجه تحمل نمیکنی . همجنس/گرایی چیزی نیست که به راحتی باهاش کنار اومد ، اگر اینطوره ما باید خودمون دست به کاربشیم”
لعنت لعنت لعنت
” ه..همج/نسگرایی؟ نه بابا ، همچین چیزی نیست ، من و سهون فقط با هم دوستیم ” لوهان میدونست اخر این ماجرا پای پدر مادرش هم کشیده میشد وسط . مشاور بهشون میگفت که موضوع چیه ، ولی این مسخره بازی ها برای لوهان جواب نمیداد . پدر و مادرش به هیچ وجه نباید از رابطه ی اون با سهون با خبر میشدند.
مدیر با لحن نا امیدی گفت ” مطمئنی؟ ولی یه سری مدارکم به دستمون رسیده پسرم ، اعم از عکس ” انگار به خاطر این که عکسای لوهان پخش شده بود ناراحت بود ، هرچند تقصیر اون هم نبود .
” لطفا به پدر و مادرم نگید ” دیگه داشت التماس میکرد ” من امادگیش رو ندارم “
” لوهان…..خودت که قوانین رو میدونی …..با وجود این که سنت قانونی هست ، ولی باز هم دانش اموز این مدرسه ای . این جور مسائل رو باید به پدر و مادرت اطلاع بدیم . متاسفم لوهان ، قانون قانونه ” سهون از جاش بلند شد و به هق هق افتاد .
” میشه برم بیرون؟ لطفا ، بزارید برم سهون رو ببینیم ” گریه امونش رو بریده بود . مشاور کنار رفت تا بزاره رد بشه . وقتی رفت دید که دفتر بغلی خالیه . تک تک اتاق های توی راهرو رو به امید پیدا کردن سهون میگشت که خورد به چانیول.
با صدای لرزونی پرسید ” چانی ، سهون من رو ندیدی؟”
” چیه تورو؟” صورت چانیول تو هم فرو رفت ” مگه به مین قول ندادی که از اون روانی دور بمونی؟ کسی که یه انسان رو اونجوری بزنه ادم درستی نیست و مثل اشغال باهات رفتار میکنه ” چانیول نمیخواست این حرف رو بزنه ، اون ادم بدجنسی نبود ، فقط مثل احمقا دهنش رو باز کرد و هرچی خواست گفت .
” روانی؟ اون روانی نیست ، فقط با بقیه فرق داره ، به خاطر من اون بلا رو سر جی دی اورد ، اون به من اسیبی نمیزنه ، ازم محافظت میکنه ” چونه ی چان لرزید ” اون قهرمان منه عوضی”
” ما فقط نگرانتیم هانی ، مین نگرانه . میدونی که ما خیلی دوست داریم….” لوهان وقتی برای شنیدن اون حرفا نداشت .
” ببین منم شمارو دوست دارم ، ولی این مسخره است . اره اون یکی رو زده ، نه به خاطر این که مشکل روانی داره . من باید الان پیداش کنم . بعد مدرسه میبینمت ، هنوزم قرار فیلم دیدنمون سرجاشه دیگه نه؟” یه قامت اشنا از پنجره ی یکی از کلاسا به چشمش خورد . بدون این که بزاره چانیول جواب بده رفت سمت کلاس . یه کم اطراف رو نگاه کرد تا این که سهون رو دید.
کنار پنجره نشسته بود و سیگار میکشید . با وجود گرفته بودن ها ، انگار کنار پنجره افتابی بود ؛ یا شاید هم سهون بود که همه چیز رو نورانی میکرد .
بهش نزدیک شد و با صدای ارومی گفت ” از کی سیگار میکشی ؟” سهون کاملا ت دنیای خودش بود و انگار اصلا متوجه حضور لوهان نشده بود.
سهون با لحن بی جونی گفت ” ترک کردم “
نیشخند زد” اینطور به نظر نمیاد ” نیشخند جاش رو به یه اخم دادد . یادش اومد از اولش چرا دنبال سهون میگشت ” به پدر و مادرت زنگ زدن؟” سهون سرفه ای کرد و با ناباوری به لوهان نگاه کرد . به تلخی گفت ” گفته بودم ندارم که “
“ها؟ اوه…اره میدونم ، فقط فکر کردم منظورت اینه که….”
” این مدلی فکر نکن ، مدل ادمای احمق ” لوهان نفسش رو تو سینه حبس کرد . این واقعا همون دوس پسرش بود؟ انقدر عصبی شده بود؟ لوهان هم استرس داشت ، ولی روی سهون خالیش نمیکرد.
” هی یکم مهربون باش ….خب پس در این صورت…..تنبیهت کردن؟”
” اره کردن”
” تعلیق؟”
” نه ” چشمای لوهان برق زد و تا اومد خوشحال بشه سهون دوباره حرف زد ” اخراج “
نفس لوهان بند اومد .
” چ…چی؟ نمیتونن ، داشتی از من مراقبت میکردی ! همین الان میرم و بهشون میگم که…”
” بست کن ” از لبه پنجره پرید پایین و چند قدم از لوهان دور شد . لوهان برگشت و بهش نگاه کرد ” دیگه شده دیگه ، بهم اجازه دادن امتحانام رو بدم ، به محض این که جی دی برگرده مدرسه من باید برم ، دیگه تمومه “
دنبال دوس پسر عصبانیش راه افتاد ” سهون نه….پس رقص چی؟ تو میخوای یه رقاص بشی”
به صورت کنایه باری خندید ” بدون مدرسه هم میتونم رقاص بشم ، بعدش هم گفتم که میخوام شاعر بشم ” ( اشاره داره به اون تیکه انداختنش اول فیک عرررر عشقم *-*)
” داری جدی میگی؟” سهون هیسی کرد و لوهان رو با بدنش هل داد سمت پنجره . به چشماش خیره شد ، باعث شده بود لوهان کمی بلرزه . گاهی انقدر تیره میشد که لوهان رو میترسوند . دستش رو بالا اورد و صورتش رو نوازش کرد.
“فکر میکنی همینجوری ولت میکنم میرم لوهان؟ فکر میکنی انقدر پستم؟ فکر میکنی انقدر احمقم؟” لوهان سریع سرش رو تکون داد ” کای حواسش هست ، اون حواسش به همه ی ما هست یادت که نرفته؟ میتونی بهش اعتماد کنی ، یه کاری میکنه جی دی گورش رو گم کنه و بعدش من میتونم دست سو و کای بسپارمت و برم ” لحنش دستوری بود . لوهان هم میدونست که به نفعشه از دستورش پیروی کنه .
” قول میدی جام امن باشه؟”
سهون نیشخند زد ” فکر میکنی تا خیالم راحت نشده باشه میزارم میرم؟”
لوهان لبخند زد ” نه…..سهون من اینکار رو نمیکنه”
” درسته ، من سهونتم عزیزم ، و هیونگامم الان خانواده ی تو هستن ،. ما ازت مراقبت میکنیم . به هر قیمتی ، فهمیدی؟” بالای بینی لوهان رو بوسید و لوهان هم در عوض لبخند زد ، با این حس امنیت کور شده بود.
اگر سهون باشه همه چیز خوبه
سهون ازم مراقبت میکنه
سهون قهرمانمه
همونجور مشغول حرف زدن و بوسیدن هم بودن که مینسوک از سمت دیگه ی حیاط لوهان رو صدا کرد.
” لوهان ، نمیری خونه؟” سعی میکرد با وجود این که سهون داشت صورت لوهان رو میلیسید مودبانه رفتار کنه . لوهان کمی پرید و برگشت تا به دوستش نگاه کنه.
“ساعت 3 شد؟ باید باهاشون برم سینما….” تا خواست بره سهون محکم گرفتش و کشیدش سمت خودش . انگشتاش به کمر لوهان فشار میاورد و یه کم درد داشت . لوهان متعجب شده بود.
برگشت تا ببینه سهون چرا همچین کاری کرده .
از بین دندونای بستش گفت ” میخوای با اونا بری/”
” ها….اونا فقط دوستامن ، میریم سینما ، میخوای بیای؟”
با عصبانیت غرید ” با اونا میری؟ فکر میکنی نمیدونم از من خوششون نمیاد؟ فکر میکنی نمیدونم میخوان تورو ازم بگیرن؟”
ارم زمزمه کرد ” اونا نمیشناسنت…” از این که سهون میدونست دوستاش دوستش ندارن خوشش نمیومد ” من رو هم ازت نمیگیرن….”
” بهشون احتیاجی ندارم ، ولی فکر میکردم تو مال منی ، بهت نیاز داشتم “
دست سهون دورش تنگ تر شد ” من مال توعم”
با صدای خشداری گفت ” نه نیستی ، مثل همه داری ازم استفاده میکنی و ولم میکنی . من به خاطرت اخراج شدم ، همه چیز رو زیر پا گذاشتم و حالا داری به خاطر اونا من رو ول میکنی “
لوهان ساکت موند ، هرچی بیشتر بهش فکر میکرد منطقی تر به نظر میرسید . نباید به خاطر کسایی که از سهون خوششون نمیومد ولش میکرد .خیلی بدجنسی بود که بزاره و بره. سهونم کمی زیاده روی کرده بود ولی….به خاطر اخراجش ناراحت بوده ، وگرنه منظوری نداشته ، نمیخواسته بهش اسیبی بزنه.
” من تنهات نمیزارم ، هیچوقت ، منم بهت نیاز دارم . ترکت نمیکنم” سهون دستش رو گرفت و دنبال خودش کشید.
همونجور که سهون میکشیدش رو به دوستاش گفت ” ببخشید یه کاری پیش اومد ، بعدا بهتون زنگ میزنم…..ایششش ولم کن دستم رو کبود کردی”
سهون دستش رو ول کرد و زمزمه کرد ” این کبودی تلافی کاری که با قلبم کردی ” لوهان اخم کرد ولی دعوا رو ادامه نداد . شاید حق با سهون بود ، شاید نباید به این که تنهاش بزاره فکر هم میکرد. شاید حقش بود که سهون ازش ناراحت باشه . مهم نبود ، سهونم منظوری نداشت . سهون ازش محافظت میکرد ، بهش اسیبی نمیزد ، این تصادفی بود.
فقط به خاطر اخراج شدنش ناراحت بود و نفهمید چقدر داره خشن رفتار میکنه.
تصادفی بود.

سهون بهش اسیبی نمیزد
سهون قهرمانش بود.

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

31 Responses

  1. این دوتا هر قسمت عشقولانه تر میشن من روانی تر و شیفته تر

    نکنین این کارارو با من …قلب من ضعیفه

    من الان فقط دلم میخواد برم عر بزنم از دست هونهان این فیک

    اون ملکیتی که لوهان رو اسم سهون میزاره من میخوام خودمو بکشم چرا اینا اینجورین

    از چیزای زوری متنفرم….از مدرسشونم متنفرم

  2. هی واییی سهونی قاطی داره :6543a6e2: نخوره لوهانو حس میکنم شاهد قسمتایی درآینده ام ک لوهانو تا میخوره میزنه یه جی دی دیگه از لوهان میسازه البته همش نمیدونم چرا میگم عععععخییی سهون ولی امیدوارم لوهانک نخوره مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: