Step brother_17

Step brother


17
سرش رو تو بغلم گرفته بودم و موهاش رو نوازش میکردم ، نفساش دیگه مرتب شده بود .
” کایی ؟”
” جونم “
” میگما ، داشتی میگفتی ، یه فیلم ازت پخش شد…..چی میگفتی؟”
اهی کشید و بیشتر خودش رو تو بغلم فرو کرد ” اون دوستم رو یادته که گفتم ولم کرد؟”
یه کم فکر کردم و یادم اومد ” عا…اره اره ”
” خب من….عاشقش بودم ، نزدیک دوسالی میشد که عاشقش شده بودم”
وقتی دیدم سکوت کرده و بغض داره موهای نرمش رو بوسیدم و دوباره شروع کردم به نوازش کردنش .
اه دیگه ای کشید و ادامه داد ” وقتی بهش اعتراف کردم ، بهم خندید و مسخره ام کرد ، جلوی همه ی دوستای دیگه اش من رو دست انداخت ، بعد از یک ماه اومد و گفت که از کارش پشیمونه و میخواد عشقم رو قبول کنه ، گفت که اون هم عاشق من شده و دلش میخواد باهام باشه “
لبام رو دادم جلو ” خب پس چی شد؟”
نیشخندی زد ” من احمق هم باورش کردم ، باهاش …………. خوابیدم “
خب باید اعتراف کنم همونجا دلم میخواست خرخره یارورو بکشم که با کای جون من خوابیده بوده -___- ” خب ادامه اش “
” توی اتاق یه دوربین کار گذاشته بود ، با من خوابید و فیلمش رو همه جا پخش کرد ، همه جا لوهان ، منظورم فقط تو مدرسه نیست ، فیلم حتی به دست مامانم هم رسید ” فین فینی کرد و فهمیدم داره گریه میکنه ، دوباره بوسه ای به موهاش زدم ” مامانم میخواست از خونه بندازتم بیرون ، بهم کلی چرت و پرت گفت ، گفت که مثل پدرم یه هرزه ام ، گفت پدرم رو پیدا میکنه و من رو میفرسته پیشش تا با هم هرزگی کنیم” اب دهنش رو قورت داد ” انقدر التماسش کردم تا راضی شد ، حتی یه شب هم بیرونم کرد ، مجبور شدم خونه ی یکی از دوستام بمونم ، اون موقع بود که بابای تو ازش خواستگاری کرد ، مامان بهم گفت از این شهر میریم ، ولی اگر خطایی ازم سر بزنه ، میفرستتم پیش پدرم ” سرش رو بلند کرد و بهم نگاه کرد ” نمیخوام برگردم پیش اون لوهان ، اون….اون…خیلی بده “
خم شدم و گونه اش رو بوسیدم ” مطمئن باش قرار نیست برگردی پیش اون ، مگه من مردم که بزارم تو رو بفرستن بری؟”
خندید و بهم چشمک زد ” الان داری از من مراقبت میکنی؟”
یه ابرو انداختم بالا ” چیه به نظرت نمیتونم؟”
اهی کشید و دوباره سرش رو برگردوند ” چرا لوهان میتونی ، میتونی “
یه چیزی خیلی ذهنم رو درگیر کرده بود ف تصمیم گرفتم ازش بپرسم ” میگما کای ” برگشت سمتم تا ببینه چی میگم ، سرفه ای کردم و سعی کردم بهش نگاه نکنم ” میگم چیزه ، اون یارو ، خل بوده فیلم خودش رو در حالی که زیر یه پسر دیگه بوده پخش کرده؟”
سرخ شد و برگشت ، با کمی من من گفت ” خب چیزه…..من….زیر بودم “
چند لحظه بهش خیره شدم و اون هم هرلحظه سرخ تر میشد ، تا این که کاملا ترکیدم و زدم زیر خنده ، از روی پام داشت بلند میشد ولی با دستم نگهش داشتم و نذاشتم ، همونجور که از زور خنده نفسم بند اومده بود و اشکم رو پاک میکردم گفتم ” خیلی ..جالبه….هرروز …..یه چیز جدیدی….راجع به تو میفهمم….گی هستی….از سوسکم که میترسی…….زیرم که هستی……وای خدا…..دیگه چیا هست که باید بدونم “
با اخم یکی زد پس سرم و با لحن جدی گفت ” زهرمار انتر شورت صورتی ، اولا که خودت هم گی هستی ، دوما که از سوسک نمیترسم فقط چندشم میشه ، سوما که …..من زیر نیستم ، فقط چون خیلی اون اشغال رو دوست داشتم تسلیمش شدم”
حس کردم ناراحت شده ، خنده ام رو جمع کردم و پیشونیش رو بوسیدم ” عیبی نداره بابا ، تو همش 17 سالته ، خب اشتباه میکنی دیگه “
سرش رو تکون داد ” هوم “
لباش رو داده بود جلو و دلم داشت ضعف میرفت که ببوسمشون ، خم شدم و تا لبام رو بهشون برسونم دستش رو روی دهنم گذاشت . چشمام رو باز کردم تا ببینم چشه ، با اخم هلم داد عقب ” نکن لوهان ، نمیشه “
دستش رو کنار زدم ” ای بابا ، تو هم که انگار دختری ، چی کار داری اخه بزار ببوسمت دیگه “
اهی کشید ” من نباید عاشقت بشم ”
با حالت قهر روم رو برگردوندم ” فکر میکردم گفتی عاشقم شدی “
سرش رو تکون داد ” اره ، ولی نباید بیشتر از این بهت دل ببندم ، این کار……درست نیست ”
اروم زدم روی پیشونیش ” ببین اقای باهوش ، قلب ماهیچه مخطط نیست ، نمیتونی کنترلش کنی پروفسور” دوباره زدم روی پیشونیش ” کنترلش نکن ، بدتر میشه “
خندید ” از کی تاحالا انقدر باسواد شدی؟”
بادی به غبغب انداختم ” من شاگرد اول بودم محض اطلاعاتت “
خیلی شیرین خندید ” کی؟ اول دبستان ؟”
دوباره زدم تو سرش ” مودب باش من هیونگتم “
اونم زد توی سرم ” نه خیرم نیستی ”
” چرا هستم ، من چندماه ازت بزرگترم”
گردنم رو گرفت و کشید سمت خودش ، بوسه ی تندی به لبام زد و با خنده گفت ” بزرگی به عقله نه به سن پابو جونم ” سرم رو بغل کرد ” چیزی که تو نداری”
خیلی داشتم از گرمای اغوشش لذت میبردم ، انقدری که برام مهم نبود باهاش بحث کنم سر این که من عقل دارم یا نه ، فقط بینیم رو تو گودی گردنش بردم و تو عطرش نفس کشیدم .
دیگه داشت خوابم میبرد که کای صدام کرد ” لولویی “
” هوم؟”
” پاشو داداش ، پاشو خونه رو جمع و جور کنیم که فردا مامان رو میارن دوباره سکته نزنه”
سرم رو بیشتر فرو کردم ” میریم حالا بیخیال”
” بزار بریم زود تمومش کنیم دیگه ” بوسه ای به سرم زد ” پاشو داداشی “
محکم خودم رو عقب کشیدم و با حرص گفتم ” چطوری میتونی من رو ببوسی و بعد بهم بگی داداشی؟”
خندید و دوباره کشیدم پایین ” خب ببخشید ” لبش رو گاز گرفت ” دیگه نمیبوسمت “
دوباره اومدم بالا و شروع کردم به زدنش ، دستاش رو به حالت تدافعی جلوش گرفته بود و میخندید ” مرض داری؟ میخوای بمیری؟ میخوای بکشمت؟”
دستام رو گرفت و تو یه حرکت جاهامون رو عوض کرد ، حالا روم بود و داشت بهم نیشخند میزد ، لباش رو تا نزدیکی لبام اورد و با صدای خشداری گفت ” همینجوریش هم داری من رو میکشی که عوضی “
لبم رو گاز گرفتم و به لبای درشتش خیره شدم ” خب..خب…میخوای زنده ات کنم؟”
یه ابرو بالا انداخت و نزدیکتر اومد ، جوری که نفس هاش رو روی لبام حس میکردم ” چه جوری؟”
سریع سرم رو بلند کردم و بوسه ی ارومی به لباش زدم ، تا اومدم برگردم پایین ، دستش رو زیر سرم برد و بوسه رو عمیق تر کرد . خیلی سرخ شده بودم ، میتونستم از حرارت صورتم حس کنم که دارم میسوزم.
گونه اش رو با دست راستم گرفتم و سرم رو کج کردم تا بیشتر بتونم لباش رو با لبام لمس کنم . خیلی حس خوبی بود ، قبلا توی کتاب ها خونده بودم که بوسه ی عشق حقیقی با سایر بوسه ها فرق میکنه ، ولی باورم نمیشد .
مطمئن بودم اگر سفید برفی ای زیبای خفته بودم با این بوسه از مرگ نجات پیدا میکردم .
کای پایین تنه اش رو فشار داد روم و باعث شد لبام رو برای ناله کردن از هم باز کنم . با باز شدن لبای من نیشخندی زد و زبونش رو برد داخل دهنم ؛ خنده ام گرفت ، یکی زدم روی بازوش و زبونم رو روی زبونش کشیدم .
هم نفساش داشت دیوونه ام میکرد ، هم حرکت زبونش ، کاملا داغ کرده بودم و بزرگ شدن التم رو حس میکردم .
انگار کای هم حسش کرده بود ، لباش رو ازم جدا کرد و خندید ” چقدر زود ” روی بینیم رو بوسید ” کوچولوی من “
یه کم جای بوسه اش رو مالیدم ” یاااا من بزرگترم “
بهم چشمک زد ” ولی مثل پیشی کوچولو های ملوس میمونی ، از اونایی که ادم دلش میخواد بخورتشون “
اروم روی دستاش سر خورد و رفت پایین ” کاری که الان میخوام باهات بکنم “
روی ارنجم بلند شدم و بهش خیره شدم ” چی کار میخوای بکنی؟”
زیپ شلوارم رو پایین کشید ، گونه هام اتیش گرفت و بیشتر بلند شدم ” ک..کای…چی کار میخوای بکنی ؟”
دستش رو روی سینه ام گذاشت و هلم داد عقب ” اروم باش پیشی کوچولو ”
اب دهنم رو قورت دادم و بهش خیره شدم ” ن…نمیخوام “
” یعنی کشته مرده این شرت صورتیتم بشر ” اون رو هم کشید پایین ، با حس سرما روی عضوم یه کم لرزیدم و با من من گفتم ” لازم نیست این کار رو بکنی ، این کار خیلی چندشه “
خندید و سرخ شد ” همه دخترا این کار رو میکنن”
” اونا دخترن ، کلا چندشن “
کای خندید ” این کار رو برای یه غریبه نمیکنم که ، دارم برای کسی انجامش میدم که میدونم تا دوش نگیره نمیره تو تختش “
اب دهنم رو قورت دادم ” مجبور…..نیستی “
سرش رو تکون داد ” نه ولی میخوام”
اروم دستش رو دور التم حلقه کرد و چندتا ضربه زد ، دستام شل شدن و روی زمین دراز کشیدم..
…………………………………………
این کارم دیوونگی بود ،خودم خوب میدونستم ، نباید عاشق لوهان میشدم و با این حال هر روز یک کاری میکردم که باعث بشه و بیشتر و بیشتر دل بسته اش بشم . کاری از دستم برنمیومد ، حق با لو لو بود ، قلب ماهیچه ی مخطط نبود که بشه کنترلش کرد.
التش رو که حالا کاملا سفت شده بود و پریکام رو میشد روش دید بردم تو دهنم .
خوب یادم میاد که چند ماه پیش ، وقتی همین کار رو برای تمین کردم حالم داشت بهم میخورد ، انقدری که هیچ لذتی ازش نمیبردم ، ولی برای لوهان فرق میکرد ، انگار این کار فقط قرار نبود اون رو ارضا کنه ، الت خودم هم به شدت سخت شده بود و ضربان دار.
چشمام رو بالا بردم و لوهان رو دیدم که چشماش رو بسته و داره لباش رو گاز میگیره.
خیلی صحنه ی قشنگی بود ، دیدن این که کسی که دوستش داری داره به خاطر تو لذت میبره در عین حال هم کیوت بود و هم تحریک کننده .
حرکات سرم رو تند تر کردم و با زبونم روی سرالتش میکشیدم ، میدونستم دارم دیوونش میکنم . توقع داشتم که زود به اوج برسه ، ولی دیگه نه انقدر زود ؛ هرچند خودم هم بدون این که کسی لمسم کنه ارضا شده بودم .
با زبونم التش رو تمیز کردم و نشستم ، بالشی رو از روی تختم برداشتم و بغلم گرفتم تا شلوارم رو نبینه ، خیلی خجالت کشیده بودم.
بعد از چند لحظه بلند شد و شلوارش رو کشید بالا ، موهاش کاملا به هم ریخته بود ” وای پسر کارت حرف نداره ، چندبار این کار رو انجام داده بودی؟”
بدون این که سرم رو بالا بیارم شونه بالا انداختم ” فقط یه بار”
” میخوای باور کنم الان؟”
بهش نگاه کردم ، لپام رو باد کردم و گفتم ” باور کن راست میگم ، فقط یک بار ، اونم برای همون….تمین”
یه کم پلک زد و دستی به موهاش کشید ” ولی خیلی حرفه ای بودی “
یه کم خندیدم و سرم رو دوباره پایین انداختم ” تجربه ی انجام دادنش رو نداشتم ، ولی برام زیاد اینکار رو کردن”
اون هم سرخ شد و نگاهش رو گرفت ” اها…گفتم”
یه کم سکوت کردیم ” هی کای “
سرم رو بلند کردم و دیدم داره نیشخند میزنه ” چی…چیه؟”
به بالش بغلم اشاره کرد ” چرا بالش گرفتی بغلت کلک؟”
بالش رو محکم تر بغل کردم ” هی…هیچی….همینجوری”
خندید ” مگه من خرم ، بدش من ببینم”
اومد سمت و همون حالتی عقب تر رفتم ” نمیخوام…نکن”
به زور به بالش چنگ مینداخت و منم عقب تر میرفتم ” بده من ببینم ، بدش میگم ، چرا اعتراف نمیکنی یکی اون پایین داره میترکه؟”
سرم رو تکون دادم ” هیچم اینطور نیست “
” خیلی خب اصن به من چه “
برگشت ، فکر کردم قهر کرده ، نمیخواستم از دستم ناراحت بشه ، یه دستم رو اوردم بالا و روی شونه اش گذاشتم ” هانی؟”
همین که دستم روی شونه اش رفت بالش رو سریع برداشت و با ذوق گفت ” دیدی گفتم تحریک….اوا” سریع دستم رو جلوم گذاشتم و شدم رنگ گوجه فرنگی ، تف به این شانس واقعا!
یه کم خندید ” واقعا ارضا شدی ؟”
جوابی ندادم و تا جایی که میشد روم رو ازش گرفتم . بیشتر خندید ” خب حالا چرا اینجوری خجالت میکشی ؟ چیزی نشده که “
اه خیلی ضایع بود ، الان فکر میکرد زود انزالی دارم ، بوسه ای روی شونه ام زد و انگار که فکرم رو خونده باشه گفت ” اشکال نداره عسلم ، فکر نمیکنم زود انزالی داری” دوباره خندید ” پاشو بریم خونه رو جمع کنیم”
تا اومد از روی زمین بلند شه سریع برگشتم و از شونه اش گرفتم ، تا سرش رو برگردوند سریع لبام رو روی لباش گذاشتم.
متاسفم مامان ، میدونم بهت قول دادم ، ولی کاریش نمیشکه کرد ، میدونم زود دارم عاشق میشم ، ولی همونطور که لوهان گفت ” قلب ماهیچه ی مخطط نیست ، نمیشه کنترلش کرد”

کانال فیک

Telegram

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

43 Responses

  1. عالى بووووووود عرررر
    کایلو عااااالیههههه
    من عاااشق کایلو اممممم
    عررررر
    خیلى دوس داشتنیههه
    تففففففف
    بازم کایلو بنویس قلمت عالیه تند تند هم اپ کنننن
    سهون چه بامزه قهر کرد
    مرتیکه لوس گنده
    عاچقشم
    بکى هم ک ساکت نمیشه:/
    مث من:/✌
    من برم بخوابم

  2. واهاییییی خداااا ،،من مردممم :zardak2 (11): با اینکه طنز ه ولی اون حرف های احساسی ک وسطش میزنن خیلیییی خوبه اصن عاشقشوووونم ،،کوشولوهاااااا :zardak2 (7): :cry:

  3. تو اینکه کای حشری تره یا لولو کاری ندارم زود شروع نکردن!؟ :negative: :mail: :mail: چقدر شخصیت کای گوگولیه،عین همون کای اکسو گوگولی و کیوت :zardak (6): :zardak (6):

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: