Step brother_14

Step brother

این پارت خیلی بلند بود , ولی رمزیش رو که خوندم دیدم زیاد دلنشین نیست :| 

باید ادیت کنم دوباره بنویسم

رمز رو تو کانال میدم پس تا جایی که میتونید عضو شید

نظرم یادتون نره قسمت بعدی دیگه رمزیه ^^

14
همیشه وقتی میدیدم توی فیلم ها و کتاب ها میگن که لبای طرفشون مزه ی توت فرنگی میداده ، بهشون میخندیدم و میگفتم مگه لبم مزه داره؟
نمیگم لبای کای مزه ی توت فرنگی میداد ، چون نمیداد ، ولی واقعا طعم خوبی بود ، بازم نمیتونم بگم مزه ی شیرینی هایی که مادرم برام درست میکرد ، چون نمیکرد . ولی خیلی لبای خوش طعمی بود ، میگن بزاق دهان هرکس مزه رو متفاوت حس میکنه ، مطمئنم اون لبا ، درست مطابق میل بزاق دهان من درست شده بودند.
وقتی از فکر لبای کای و طعمشون اومدم بیرون ، تازه متوجه شدم که چیکار کردم ، عقب کشیدم و با وحشت به کای که بی حرکت و بی حس بهم خیره شده بود نگاه کردم ، نگاهش با اون نگاه شیطون همیشگی فرق داشت ، عصبانی نبود ، ولی مطمئنا قرار هم نبود بهم جایزه بده…..
دهنم رو چند بار باز و بسته کردم تا بتونم چیزی بگم ، تنها چیزی که از دهنم بیرون اومد همین بود ” ک…کای…”
ولی بهم اجازه ی حرف زدن نداد ، دو طرف صورتم رو گرفت و لباش رو دوباره به لبام چسبوند ، نمیدونستم چرا این کار رو کرد ، نمیخواستمم بدونم ، میخواستم تا قبل از این که احساس گناه و پشیمونی تو وجودم رخنه کنه ، از لحظه لذت ببرم .
دستام رو دور گردنش حلقه کردم و با تموم وجودم بوسه رو عمیق تر کردم ، کای با بدنش هلم میداد عقب ، وقتی به پله ها رسیدیم چرخید و دستم رو گرفت ، بدون این که بهم نگاه کنه کشوندتم سمت اتاقش ، هلم داد سمت تخت و افتاد روم ، دوباره بوسه هاش رو شروع کرد . خیلی خوب بود ، قبلا چندتا دختر رو بوسیده بودم ، ولی این….خیلی عمیق بود ، خیلی خالصانه بود ، از سر عشق بود نه کنجکاوی . حس میکردم که لبام داره متورم میشه ، نفس کم اورده بودم ، کمی هلش دادم به عقب تا بتونم نفس بکشم ، ولی هیچکدوممون هیچی نگفتیم ، کوچیکترین حرفی نزدیم ، بهم نگاه کردیم و چند لحظه بعد کای بلند شد ، اب دهنش رو قورت داد و بلیزش رو از سرش بیرون کشید . عضلات بدنش واقعا فوق العاده بودن ، دلم میخواست بهشون دست بزنم ، همین کار رو هم کردم . دستم رو بردم جلو و اروم با سر انگشتام روی تیکه های شکمش دست کشیدم ، لبخندی زد و سرش رو تکون داد. با خجالت دستم رو پس کشید و روی سینه ام گذاشتم .
دستاش رو دو طرف بدنم ستون کرد و خم شد روم ، لبام رو با لبای درشتش مکید و زبونش رو اروم روی لبام میکشید . خیلی حس خوبی داشتم ، دستام رو روی سینه اش گذاشتم و کمی نوازشش کردم ، لباش رو جدا کرد و برد سمت گردنم . اب دهنم رو قورت دادم و سرم رو یه وری کردم تا راحت تر باشه .
چشمام رو بستم ، چون نمیدونستم باید کجارو نگاه کنم . فقط اروم موهاش رو نوازش کردم . حس بدی نداشتم ، اون برادرم نبود ، برام مهم نبود اگر عاشقش بشم .
نفس عمیقی کشید و دستش رو از زیر تیشرتم بالا برد ، کمی لرزیدم ، انگشتای مردونه اش با سینه هام بازی میکرد و من کاملا تسلیمش شده بودم ، ولی نمیخواستم به اون زودی نشون بدم که تسلیم شدم ، لب پایین رو گاز گرفتم تا مبادا ناله کنم .
سرش رو بالا اورد و با دیدن قیافه تو هم رفته ی من خندید ، نیشگون محکمی از سینه ام گرفت و داد زدم ” ای ….”
خندید و سریع روی لبم بوسه زد ” کیوتم “
اخم کردم و لبام رو دادم جلو ” من مردم “
دستش رو پایین برد و التم رو از روی شلوار محکم گرفت ، دوباره باعث شد داد بزنم ” ای ای …”
نیشخند زد ” اره راست میگی ، مردی ”
چشمام رو چرخوندم و بستمشون ، حس کردم که تیشرتم داره از تنم بیرون میاد ، چشمام رو باز کردم و دیدم که جونگین تا نیمه بلیزم رو بالا کشیده .
صورتش رو سمت شکمم برد و بوسه های ریزی بهش زد . یه کم قلقلکم میومد . خندید و روی شکمم فوت کرد ، از صداش خنده ام بیشتر شد و موهای جونگین رو کشیدم . اونم خندید و سرش رو بلند کرد تا من رو ببینه .
چشمکی زد ودستش رو برد سمت کش شلوارم ، اب دهنم رو قورت دادم ، اروم باش لوهان خجالت نداره که ، هرچی اون تو هست خودشم داره ، نمیخواد خجالت بکشی . ولی با وجود دلداری هایی که به خودم میدادم ، باز هم میترسیدم ، و داشتم از خجالت رنگ عوض میکردم . چشمام رو بستم و سرم رو تو بالش فرو بردم . سعی کردم یکم از تنش درونیم رو کم کنم ، ولی فایده نداشت که نداشت .
شلوارم رو کامل از تنم بیرون کشید و برگشت بالا ، با حس لبای گرمش روی لبام ، دوباره اروم شدم ، انگار لباش یه انرژی خاصی داشت که بهم ارامش میداد .
با یه دستش پشتم رو بالا اورد و تیشرت رو از تنم بیرون کشید ، حالا دیگه تنها لباسی که تنم بود ، لباس زیر صورتی رنگم بود . بلند شد و نشست بین دو تا پاهام ، پاهام رو خم کرد و از روی زانو شروع به بوسیدنشون کرد ، منم نگاهش میکرد ، وقتی به قسمت داخلی رونم رسید یه لحظه متوقف شد و زد زیر خنده .
با تعجب سرم رو بلند کردم تا ببینم به چی میخنده ، ولی هیچ چیز خنده داری نمیدیدم . اخم کوچولویی کردم ” به چی میخندی؟”
با چشمای خوشحالش بهم نگاه کرد ” صورتی اخه لوهان؟”
لبام رو دادم جلو ” خب رنگ شادیه “
دوباره لباش رو روی رونم گذاشت و با نیشخند گفت ” میترسی لوهان کوچولوت افسردگی بگیره “
چشمام رو چرخودنم و سرم رو روی بالش گذاشتم ” کم حرف بزن “
دستش رو از زیر کش کناری لباس زیرم برد تو و نرم نرم روی التم دست میکشید . چشمام رو محکم روی هم فشار دادم و سعی کردم جیغ نزنم.
دست ازادش رو بالا اورد و شروع کرد به بازی با سینه ی راستم . چشمام رو باز کردم و کمی سرم رو اوردم بالا ، انگار خودش هم داشت لذت میبرد ، سرش رو پایین انداخته بود و لب پایینش رو گاز میگرفت .
خنده ام گرفت ” چرا نمیتونیم با خیالت راحت ناله کنیم؟ بابا اینا که خونه نیستن “
حرکت جفت دستاش متوقف شد ، چشماش رو باز کرد و بهم خیره شد ، با صدای زمزمه واری گفت “با..با…بابا”
چند بار پلک زدم ” اره ، بابا ، چیز عجیبی گفتم؟”
دستش رو سریع بیرون کشید و با سرعت ازم فاصله گرفت ، چشماش از شدت تعجب 4تا شده بود . روی ارنجم بلند شدم و اخم کردم ” پس چته؟”
سرش رو تکون داد و تیشرتش رو برداشت ” این کار درست نیست ، درست نیست ، نمیشه ، تو ….. تو برادر منی “
خیلی سریعتر از چیزی که من بتونم واکنش نشون بدم ، از اتاق زد بیرون و صدای بسته شدن در رو شنیدم.

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

48 Responses

  1. ای بابا…دلم اهم اهم میخواستا…هعی…
    ولی این عشق نیست.هوسه.عاشقانه ترش کن!
    یاااااا من تلگرام ندارممممممممممم رمز میخواممممممممممممممممممممممم

  2. ای جاااااااان یه حالی دادن به خودشون بعد از کمی انتظار (؟)
    بوسشووون خیلییی قشنگ تر بود (⌒▽⌒)
    این کایم حالشو.کرد بعد یادش افتاد
    …بچه تو به کارت ادامه میدادی،، حتمنم قسمت بعد میگه ما نمیتونیم عاشق هم باشیم :/ ینی اونموقع س ک جامه ها به تن بِدرم

  3. خسته نباشه واقن! بعد دو ساعت حال و هول تازه الان متوجه شده لوهان برادرشه!؟؟؟
    خخخخ :300:
    اصن دوس نداشتم این اتفاق بینشون بیوفته! خیالم راحت شد :yahoo:
    اصنم همینه که هس :wacko:

  4. این داستان تعریف کر.د.نای بک و لو خیلی بامزن :300:
    توت فرنگی -داستان و…
    کای چه کیوته بچم…
    لو :yahoo:

    من تل گرام استفاده نمیکنم همش نظر گذاشتم خب با ایمیل [email protected]
    ممنون میشم بدی ندی هم که …

  5. اوفففف.فقط فقط و فقط can’t wait
    اممم.میدونم یه مقدار براتون مشکله ولی چون من تلگرام ندارم میشه برای من به جیمیلم بفرستید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: