Step brother_12

Step brother

بابت پوستر از hana عزیز ممنونم ایمیلم 6 میزد نتونستم جواب بدم خیلیییییی نازه *~*

13
“کایا…کایی…کااااای ” بی صبرانه جللوی در اتاقش این پا و اون پا میکردم . بلاخره بعد از چند لحظه در رو با قیافه خوابالود و شلخته اش باز کرد “هن؟”
لبخند زدم و تند تند پلک زدم ” برات قهوه اوردم”
یه کم به من و یه کم به لیوان تو دستم نگاه کرد ” این که شیرکاکائوعه”
اخمی کردم و با لحن طلبکارانه ای گفتم ” ای بابا گیر میدیا چه فرقی داره”
خمیازه ای کشید که تا جزایر لانگرهانسش رو دیدم و بعد انگار که چیزی یادش اومده باشه چشماش درشت شد و برگشت به اینور اونور نگاه کرد ” ساعت چنده؟”
” شستم رو بنده “
زد تو بازوم و خنده ام گرفت ” یااااا لوهان مسخره نکن ، ساعت چنده؟”
شونه بالا انداختم ” ده”
” خدایاااا ، پس چرا بیدارم نکردی بریم مدرسه؟”
لبخند نه چندان ملیحی زدم ” خب امروز که بابا نیست ، بیا حالش رو ببریم”
” پوووف لوهان کار خوبی نکردی ، بابات بهمون اعتماد کرده بود”
چشمام رو چرخوندم و شیرکاکائو رو دادم دستش ” بیا اینو بخور کم ادا تنگارو درار “
خندید و کمی شیر کاکائو رو مزه کرد ، سریع صورتش جمع شد و با چشمای گرد بهم نگاه کرد ” لوهان تو هنوز نمیدونی تو شیرکاکائو شکر میریزن؟”
یه کم پلک زدم و با قیافه ی معصومانه ای گفتم ” نه مگه کاکائو خودش شیرین نیست؟”
چشماش رو محکم روی هم گذاشت و نفس عمیقی کشید ” حرصم از این میگیره که خودت رو خیلی هم شاخ میدونی”
…………………………………………..
هرچی دنبال لوهان میگشتم نبود که نبود . مطمئن شدم که دیوس قرار نیست بیاد . با لب و لوچه ی اویزون از کنار چانی که چندتا دختر نچسب دورش کرده بودن گذشتم . برگشتم و یه کم بهش خیره شدم . اون حرف میزد و دخترا هم هر هر میخندیدن. تصمیم گرفتم همونجا وایسم تا اون عفریته ها برن .
بعد از چند دقیقه لششون رو جمع کردن و رفتن ، چانیول هم نگاهی کش دار به یه جا بدشون انداخت و برگشت سمت قفسه اش .
رفتم پشت سرش و صدام رو صاف کردم . با تعجب سریع برگشت تا ببینه کیه ؛ با دیدن من اخم ریزی کرد و سرش رو برگردوند .
” مگه تو دوست پسر نداری؟ پس این ک*س لیسیا چیه میکنی؟”
برگشت و نیش خندی زد ” مگه تو کارو زندگی نداری؟ این گ*ه خوریا چیه میکنی؟”
داشتم از حد عصبانیت منفجر میشدم ” ببین مثل ادم رفتار کنا “
پوزخند صدا داری زد و چشماش رو چرخوند ” با هرکی مثل خودش رفتار میکنن”
همین که اومدم حرفی بزنم صدای یکی از سمت مخالفمون توجهم رو جلب کرد ” عشم کجایی دنبالت میگشتم؟”
چانیول لبش رو لیسید و با شه/وت نگاهی انداخت به سمت صدا ” همینجام عشقم همینجام”
برگشتم و با دیدن اون چشم وزغی چشمام رو روی هم فشار دادم . چانیول دستش رو انداخت دور گردن اون و با طعنه گفت ” ببخشید من یه کم کار دارم” بعد شونه بالا انداخت و ادامه داد ” نبخشیدی هم خیالی نیست”
همونجا وایساده بودم برای خودم حرص میخوردم که یه نفس گرم رو روی گردنم حس کردم و یه کم پریدم ولی برنگشتم ” مطمئنم عاشقته ، فقط لج کرده “
یه کم سرم رو برگردوندم و استاد هیچل رو دیدم که با نیشخند پشت سرم ایستاده . اب دهنم رو قورت داد ” خب….خب باید چیکار کنم؟”
لبخند موذیانه ای زد ” اون میخواد حرص تورو دراره؟ خیلی خب تو هم حرص اونو درار “
” چه جوری؟ “
” با روش خودش” دستم رو گرفت ” بهم اعتماد کن”
دنبال خودش من رو کشید و توی راه جوری که حاضرم قسم بخورم از روی عمد بود به چانیول تنه زد ” اوا ببخشید” چانیول هاج و واج اول به هیچل و بعد به من نگاه کرد . هیچل دوباره دستم رو کشید ” بیبی بیا”
یه نیم نگاه انداختم ولی تو همون نیم نگاه هم تونستم اخمی با شنیدن حرف هیچل رو پیشونی چانیول نشست رو ببینم.
هیچل در یکی از کلاسا رو باز کرد و من رو پرت توش ، خودش هم اومد و در روبست و قفل کرد .
“اینجا برا چی…”
“هیسس…” بعد از ساکت کردن من گوشش رو به در چسبوند و لبخند عجیبی زد ، بعد چند لحظه گفت ” حالا وقتشه”
برگشت سمتم وکتش رو دراورد و روی دستگیره ی در انداخت ، بعد با لحن ارومی گفت ” خب حالا س/ک/سی حرف بزن”
من که اصلا تو باغ نبودم یه چند بار پلک زدم و با لحن احمقانه ای گفتم ” میدونید کف گرگی چیه؟ به جق زدن گرگا میگن کف گرگی :دی”
هیچل یه کم به من نگاه کرد و یکی زد تو پیشونیش . از تو ابی گرم نمیشه خودم باید دست به کار شم . یکی از دکمه های پیرهنش رو باز کرد و چشماش رو خمار کرد و با لحن شلی گفت ” بیبی به نظرت اینجا یه کم گرم نیست؟”
لبخند شیرینی زدم و با جدیت گفتم ” اگه بخواید میتونم کولر رو روشن کنما”
موهاش رو کشید و با لحن خفه ای گفت ” خدایا تشریف بیار من رو میل کن از دست این” اومد نزدیک من و دم گوشم گفت ” بابا هویج فرنگی ، اون قد بلند دختر کشه پشت دره باید کاری کنی حسودیش بشه”
چشمام درشت شد و لبخند پلیدی زدم ” اهااااا ؛ خخخخ خب زودتر بگو”
یه کم نفس نفس زدم و گفتم ” استاد بزارید لباستون رو درارم اگه گرمتونه”
هیچل لبند رضایتمندی زد و ادامه داد ” فکر نکنم جواب بده ، گرماییه که از خودت داره ساطع میشه”
لبم رو گاز گرفتم ” خب چطوره یه کم از این گرما لذت ببریم؟”
“جوووون ، فکر خوبیه بیبی “
یه کم به اه و اوه کردن و گذشت و بعد هیچل صدای ارضا شدن دراورد و به منی که خنده ام گرفته بود نزدیک شد و موهام رو کاملا بهم ریخت . صورتم رو بین دستاش گرفت و بوسه ی ابداری به لبام زد ” اگه نمیدونستم عاشقشی حتما همینجا ترتیبت رو میدادم ” چشمک جذابی زد ” اخه خیلی کردنی هستی جوجو”
کلا از نوک پام تا موهام سرخ شد . اب دهنم رو قورت داد و لبخند ضایعی زد . یکی زد تو باس//نم و کمربندش و دکمه شلوارش رو باز کرد و لم داد روی صندلی ” خو حالا برو همین الانشم ترکیده اقا غوله” ریز خندیدم ، کتی رو که احتمال میدادم برای این که چانیول نتونه از توی سوراخ کلید نگاهمون کنه روی در اویزون کرده بود رو برداشتم و در رو باز کردم . همین که در باز شد چهره ی گر گرفته و عصبانی چانیول رو دیدم . جوری که انگار تعجب کردم اون اینجاست بهش خیره شدم و سریع راهمو کشیدم از کنارش رد شدم.
یه چند قدم دور شده بودم که دویید سمتم و بازوم رو گرفت ” هی با اون استاده چی کار میکردی؟”
نیشخندی زدم و قبل از این که بازوم رو از توی دستش بکشم بیرون گفتم ” تو مگه کارو زندگی نداری؟ این گ*ه خوریا چیه میکنی؟”
………………………………………………………………….
با کای نشسته بودیم و فیلم سالت رو میدیدم . من که هیچی نفهمیدم ولی مثل این که خیلی هیجان انگیز بود چون کای مدام از جاش نیم خیز میشد و با چشمای خشگل و درشت شده اش به تلوزیون نگاه میکرد و گاهی زیر لب چیزایی میگفت .
خیلی گرمم بود . دهنم خشک شده بود و دلم میخواست موهامو بکشم . واقعا دیگه نمیتونستم همونجور پیشش بمونم . بلند شدم و خیلی ناگهانی دویدم به سمت پله ها و داد زدم ” الان میام”
سریع رفتم اتاقم و در رو قفل کردم . خیلی گرمم شده بود ، تیشرتم رو از سرم کشیدم بیرون و پنجره رو باز کردم و جلوش ایستادم و چندتا نفس عمیق کشیدم . همونجور نفس عمیق میکشیدم که یک دفعه صدایی از پایین اومد “جججووووونننن جووووون مم/ه هاتو بخورم” پایین رو نگاه کردم و پیرمردی رو دیدم که وایساده بود و با لباش حالتی شبیه حالت بوس رو درمیاورد . دستم رو روی سین/ه هام گذاشتم ، جیغی زدم و سریع اومدم تو ” وای خاک عالم به سرم ، سی/نه بندم کو؟” بعد یه کم به دیوار خیره شدم ” من که دختر نیستم :|” یکی زدم تو سرم و خودم رو پرت کردم رو تخت ، پاک داشتم قاطی میکردم -___- اینجور موقع ها فقط باید به بکی زنگ میزدم ، نه این که فکر کنید اون عاقله ها نه ، فقط برای این که یادم بیاد هنوز از من ک/سخلترم هست.
گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم ، میدونستم تو نبود من کلاس رو میپیچونه میره یه گوشه. بعد از بوق اول برداشت ، معلوم بود داشته با گوشی بازی میکرده ، یکدفعه صدای گوش خراشی از پشت تلفن اومد ” یاااااااا لوهان خانم حالا دیگه میپیچونی و به ما نمیگی دیگه؟ باشه باشه دارم برات”
چشمام رو چرخوند ” خودت رو نکش بابا ، یهویی شد “
” خب حالا چیه یادی از ما کردی”
اب دهنم رو قورت دادم ” ببین بک ، اگه یه روز با دیدن یکی ، دلت بلرزه و گر بگیری ، انگار که دلت داره میریزه پایین و نمیتونی اروم بگیری چه معنی داره؟”
” ای بابا لوهان نگو که اسهال گرفتی”
:|
” دستت درد نکنه مطمئن شدم از من ک\سخلترم هست”
“هن؟”
“هیچی بابا مدرسه چه خبر؟”
“وااااای لوهان نگو این استاد هیچل خداسس”
چشمام رو چرخوندم ” اون که منحرفه بابا”
” خب خداهم منحرفه دیگه وگرنه برای چی باید برای بقای نسل س/ک/س میکردیم”
خنده ام گرفت ” با خدا چی کار داری تو وروجک؟”
“والااااا” یه کم مکث کرد ” حالا اونو ول کن بعد بهت میگم ، دارم جدول حل میکنم یکیش هست که میگه ان چیست که وقتی باهاش کار داریم بزرگ میشه و وقتی کارمونم باهاش تموم میشه خیس و کوچیک؟ سه حرفه”
یه کم فکر کردم ” اها میشه چتر “
یه کم از اونور مکث بود و بعد با جدیت گفت ” ک/ی/رم میشه ها”
” یااااااا مسخرهههه منحرف الدنگ اصن قطع میکنم.
“نه لوهان نه…”
گوشی رو قطع کردم و ناخوداگاه شروع کردم به خندیدن . درسته از بکهیون ابی گرم نمیشه هیچوقت و کلا خره ، ولی هیچوقت تو خوشحال کردن بقیه شکست نمیخوره.

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

47 Responses

  1. فیک بد نبود دوتا دلیل دارم
    1خیلیییییییییییییییییییییییییی بی ادبن
    2 خبا همه اره با خدا هم اره خدا مگه شوخیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ :zardak (31): :zardak (31): :zardak (2):

  2. خدایاااا این بکی عالیهههههه.. پس از لوهان خنگ ترم هس :rose:
    وایییی اونجا ک به لو گفت اسهال گرفتییی یا کف گرگییی ته خندههه بود .. :300: :300:
    و ….ممنوووون :zardak (35):

  3. واییی خیلی خوب بود بکهیون حسابی لج چانی رو در اورد :heart:
    عاشق تیکه آخرش شدم جالب اینه جواب منم همین بود منم رفتم تو باشگاه بکی توپ بزنم :zardak2 (22):
    ممنووووون :zardak (35): :zardak2 (11):

  4. حالا دیگه کارت به جایی کشیده که لبتو با زبونت خیس میکنی بیشعور! خجالت بکش
    بکی چه دیوثه هیچول چه دیوثه عررررر
    جمله اخری که بکی به چانی گفت اتیشم زد
    عالی.بود پوکیدم از خنده هر وقت میخونمش ریسه میرم از خنده خخخخخخ منم تا سوال بکی رو خوندم درجا بلند بلند جواب بکی رو گفتم چند دقیقه اینور و اون ورو نگا کردم دیدم کسی خونه نیست اوفف خخخ س/ی/ن/ه بند منو کشت خخخخخخخ

  5. وای اجی عاشقتم.عشق منی مرسی از اینک زود می آپی.ناموسا عاشق هیچل شدم…وای اگه معلمای ما هم اینجوری بودن :yahoo: ….ناموسا حاظر بودم 7روز هفته رو روزی 23 ساعت مدرسه باشم……اخه ادم انقد باحال :70000000:

  6. خوشم میاد وقتی میام تو سایت که دوقسمت اپ شده هههههههه
    دستت درد نکنه …. چیز خل تراز اینا هیجا نیست
    خیلی خندیدم ……

  7. جوووون چه استادی
    چانیول ترکید از فوضولیییییی
    ای خدا از دست این دوتا خل مشنگااااااآ
    نترکی بکیییییییییی
    عالی بود عالی❤❤❤

  8. وایییییییییییی
    چقدر اخه خوبین شما!!!!!!
    مرسییییی که پوستر رو گذاشتید.تا دیدمش هنگ کردم.فکر نمی کردم انقدر زود بزاریدش.
    وای دلم می خواد ببینمتون.دفعه ی بعد خودم هم با ایمیل میام. :00330000:
    مرسی مثل همیشه عالی. :zardak2 (11): :zardak2 (11): :zardak2 (11):

  9. شت منم فکر کردم جواب سواله میشه اونی ک بک گف :00330000:
    عررر چانیول غیرتی حسود دوووس دارم :whistle: :whistle:
    فااعککککککککککککککککککک یه دور بگیره ترتیب بک رو بده باز ، بشینه سر جاش پرو بازی نکنه :whistle: :heart:
    خسته نباشی جیگرم :cry:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: