Step brother_11

Step brother

سلام ^~^

از پوستر خسته شدم کسی مرحمت کرد یه پوستر بده😝😂

لینک کانال

Telegram

صبح روز بعد که بیدار شدم ، اول یادم نمیومد کجام ، با حس یه دست محکم دورم و یه پای بلند دور کمرم یه کم هل کردم . ولی تا اومدم از جام بپرم یادم اومد شبب پیش تو بغل کای خوابم برده ، ناخوداگاه لبخند زدم.
به ساعت رومیز نگاه کردم ، 10 دقیقه ی دیگه به صدا در میومد تا بهمون یاداوری کنه وقت مدرسه رفتنه . با این که دلم میخواست خاموشش کنم و حداقل تا ساعت 10 بخوابم و از این موقعیت لذت ببرم ، ولی خوب میدونستم که بابا میکشتم.
تصمیم گرفتم 10 دقیقه ی باقی مونده رو با فکر این که باید برم مدرسه خراب نکنم و از تخت و اغوش گرم و نرم کای لذت ببرم . یه کم خودم رو بیشتر بهش چسبوندم ، چه بوی خوبی میداد ، بوی نارگیل موهاش و دئودرانتی که شب پیش زده بود مشامم رو پر کرده بود. لبم رو لیسیدم و نفس عمیقی کشیدم تا عطرش رو بیشتر از قبل وارد ریه هام بکنم.
10 دقیقه کلا اندازه ی 1 دقیقه ی معمولی گذشت و ساعت مزاحم به صدا در اومد. چشماش رو با حرص روی هم فشار دادم و کم شدن فشار دست و پای کای رو روی خودم حس کردم . اون لحظه حس کردم غم دنیا تو دلم نشست. پیش خودم گفتم کاش حرفای بابا رو به جون میخریدم ولی ساعت رو خاموش میکردم.
کای با صدای فوق خش داری و فوق سکشی تازه از خواب بیدار شده اش گفت ” لوهان پاشو صب شد”
اهی کشیدم و با حسرت گفتم ” خیلی وقته پاشیده شدم”
ریز خندید و با یه حرکت سریع از پایین تخت پرید پایین ” یه چی اماده میکنی بخوریم”
میخواستم بگم مگه من زنتم؟ ولی به جاش گفتم ” اره چرا که نه” کنترل زبونمم نداشتم :/
بلند شدم و با موهای ژولیده و پیرهنی که توی تنم چرخم خورده بود رفتم تا صبحونه اماده کنم برای شاهزاده….

موهای ژولیده و بلندش روی صورتش ریخته بود و نصفی هم روی هوا بود. تیشرتش که توی تنش چرخیده بود یه کم از کمرش رو بیرون گذاشته بود . با دیدنش اب دهنم رو قورت دادم و نگاهم رو ازش گرفتم ، مدام توی ذهنم اینو به خودم یاداوری میکردم که اون برادر منه . نفس عمیقی کشیدم ، نمیتونستم از جام بلندشم ، یه چیزی اون پایین اذیتم میکرد . با چشمای از حدقه دراومده ام به پایین تنه ام نگاه کردم ، نه نه محال بود تحریک شده باشم . وای کای خاک بر سرت پسر ، اخه کی با دیدن موهای شلخته ی یکی دیگه تحریک میشه بدبخت منحرف؟ همونجور که به خودم فحش میدادم ، صدای لوهان حواسم رو پرت کرد ” چرا نمیری پس؟” یه پامو جمع کردم و لبخند نصفه نیمه ای زدم تا اون وضعیت خجالت اوری که توش بودم رو قایم کنم ” عا تو برو منم میرم”
لوهان چند بار پلک زد ” وا”
” والا”
سرش رو تکون داد و رفتش بیرون . به محض بسته شدن در اتاق عین فشنگ پریدم تو حموم ، اصلا نفهمیدم شلوارمو چه جوری دراوردم حتی. فقط اون لامصبو گرفتم تو دستم و با فکر کردم به موهای لوهان حسابی تکونش دادم.
میدونم الان حالتون ازم بهم میخوره ، راستش رو بخواین خودمم حالم از خودم بهم میخوره. ولی اون لحظه اصلا برام مهم نبود ، فقط به لوهان فکر میکردم.
بعد از تموم کردن کار خجالت اورم ، یه دوش گرفتم و رفتم اشپزخونه لوهان یه نیمرو زده بود و خداروشکر موهاش رو هم شونه کرده بود. یه کم ازش خجالت میکشیدم ، دیشب موقع خواب 1000 دفعه پیش خودم گفتم ” به خدا اگه داداشم نبودی جوری ترتیبتو میدادم که تا یه ماه نتونی راه بری” واقعا از افکارم خجالت میکشیدم . بعد از صرف صبحونه ی نه چندان خوشمزه ی لوهان راه افتادیم بریم مدرسه. تو طول راه هیچکدوممون حرفی نمیزدیم ، اونو نمیدونم چرا ولی من خجالت میکشیدم.
وقتی رسیدم مدرسه سریع ازش جدا شدم ” میرم تا یکی از دوستام رو ببینم لوهان فعلا”
قیافه ی هاج و واجش رو قبل از این که روم رو برگردونم خوب میتونستم ببینم یه کم با حال بدم راه رفتم تا این که یهو کشیده شدم یه گوشه و یه جفت لب چسبیده شد به لبام……

واقعا کاراش عجیب بود ، چرا همچین شده بود امروز؟ دیروز که خیلی باهام خوب بود ، امروز حتی نگاهمم نمیکرد. حتما بازم به خاطر مادرش دپرس شده . رفتم سمت کمدم ؛ میدونستم بکی هم همونجاست. حدسم کاملا درست بود ، بکهیون تکیه داده بود به کمدا و داشت مثل همیشه ادامس میجویید. لبخند کوچیکی زد و دستم رو گذاشتم رو شونه اش ” چطوری ریفیق؟”
برگشت و لبخند مکعبیش رو تحویلم داد ” اجو نایس ^^”
خندیدم و کتابام رو برداشتم ” خب تعریف کن”
متعجب بهم نگاه کرد ” چیو؟”
” دیروزو دیگه؟ قرار چان و کیونگ”
” اها اون؟ هیچی دیگه رفتم بهم زدم ^^”
” چچجوری؟؟؟؟؟؟”
” زکی داوشتو دست کم گرفتیا ، من مهارت دارم”
خندیدم و چشمام رو چرخوندم ” اره تو گند زدن مهارت داری”
ادامسش رو ترکوند و دستش رو برد توی جیب جین چسبش ” اونو وللش ، ننه کای خوبه؟”
با شنیدن اسم ته دیگ جون دوباره لب و لوچه امم اویزون شد ” ای بدک نی”
” خوب میشه ، خوب میشه” اه عمیقی کشید
برگشتم و بهش نگاه کردم ” تو چته؟”
با لپای بادکرده برگشت سمتم ” به نظرت چان از من بدش میاد؟”
” ببین ببک تو مثل سیب زمینی میمونی ، ظاهرت بیریخته و نباشی هم اتفاقی نمیفته ، خاصیت چندانی هم نداری ، ولی نباشی انگار یه چیز کمه و کسیم نیس که دوستت نداشته باشه ، یعنی کی سیب زمینی دوست نداره؟”
بکهیون یه کم پوکر بهم خیره شد . چند بار پلک زدم ” چیه خو؟”
” چانیول سیب زمینی دوست نداره “
” ناموسا کصخله”
تا خواست یه چیزی بگه یه پسره از کنارمون رد شد و بکی با لبای غنچه کرده اش یهو گفت ” جوووووون”
پسره یهو برگشت و با تعجب گفت ” بله؟”
اب دهنم رو قورت دادم ، گفتم الانه که پسره همچین لهمون کنه که تا چندوقت کسی نفهمه کدوممون بکیه کدوممون لوهان.
یه کم از بکی فاصله گرفتم شاید من نمیرم حداقل .
بکی با جدیت گفت ” بله و بلا ، چی بله؟”
پسر چندبار پلک زد و گفت ” شما الان صدام کردید”
بکهیون هاج و واج نمیدونست چی بگه ، یه کوچولو خندید ” نه باو گفتم جووون”
پسر هم با کمال خونسردی گفت ” خو اسمم جونه دیگه”
یه کم سکوت بود ، بعد بکی به سرعت برگشتم سمت من ” ببینم ننه باباهای بچه های این مدرسه کسخلن؟ اون یکی گوه بود این یکی جونه :/”
چیزی نداشتم بگم ناموسا حرف حق جواب نداره :/
” حالا با من کاری داشتین”
بکی دوباره برگشت سمت اون ” نه قربونش یه جون دیگه رو گفتیم برو پسرم برو”
پسره بیچاره شونه بالا انداخت و برگشت رفت ؛ بکهیون لب پایینش رو گاز گرفت و همونطور که خیره به اون مونده بود گفت ” ولی ناموسا اسمش برازنده اش بود ، جون بودا جووووون”
کمرم رو صاف کردم و یکی زدم تو سرش ” خجالت بکش نچ نچ”
بار و بندیل رو جمع کردیم و رفتیم سر کلاس اولین کلاسمون تنظیم خانواده بود . لامصب معلم جذابی هم داشت .
از در که اومد تو همه عاشقش شدن اصن . موهای بلندش رو کنار داد و کیفش رو گذاشت روی میز . چه عشوه ای هم داشت.
میتونستم شرط ببندم که بکهیون قراره عاشقش بشه.
یه دستش رو برد تو جیب کتش و یه نیشخند زد . صاف وسط کلاس ایستاد و با پرستیژ خاصی گفت ” کیم هیچل استاد تنظیم خانواده و استاد مورد علاقه ی شمام” اخرش یه چشمکی زد که نصف دخترای کلاس ضعف کردن.
کلاسش حوصله سر بر نبود کلا ادم باحالی بود ، تازه نیم ساعت از کلاس گذشته بود که کتابش رو بست و روی میز نشست ” برای امروز کافیه ، کسی سوالی داره؟”
یکی از دخترای لوس کلاس مینزی با عشوه گفت ” استاد شما چندسالتونه؟”
نگاهش رو با عشوه رو مینزی انداخت ” اوایل سی سالگیمم”
دوباره لوده ها خندیدن واقعا فازشون رو نمیفهمیدم ، بعد از یه سری سوال بی مزه مثل استاد زن دارین و استاد قصد ازدواج دارین و از این کسشعرا که اونم یا جواب نمیداد یا اگرم میداد خیلی سرد میرید بهشون بکهیون یکدفعه دستش رو برد بالا” استااااااد؟”
با بی میلی به بک نگاه کرد و گفت ” بگو بچه “
بکهیون لبخندیدی به پهنای صورتش زد و با صدای لوسی گفت ” استاد نظرتون راجع به گیا چیه؟”
همه شکه شدن و منتظر بودن بکهیون رو بفرسته دفتر مدیر ، ولی در کمال تعجب نیشخندی زد و با طعنه گفت ” چیه میخوای بهم پیشنهاد بدی؟”
همه فکر کردن با این جواب بک اب میشه میره تو زیرزمین ، ولی با شناختی که من ازش داشتم میدونستم پررو تر از این حرفاس
و حدس منم کاملا درست بود با مظلومیت سرش رو به یه گوشه خم کرد و گفت ” خب اگه بشه چرا که نه شما خیلی جذابید”
استاد کیم که انگار خیلی از بحث خوششون اومده بود خندید و گفت ” ازت خوشم اومد بچه , ولی تو برای اون پایینی خیلی ظریفی تحملش رو نداری ”
بکهیون شونه بالا انداخت ” خب اگه اینجوره چطور شما با پایینی من دوست بشی؟”
پسرا همه زدن زیر خنده و دخترا از خجالت سرخ شدن , صدای اشنایی از ته کلاس اومد که وقتی برگشتم بلافاصله جون رو شناختم ” استاد یعنی شما با گی بودن مشکلی ندارید؟”
هیچل با بی تفاوتی شونه بالا انداخت ” ببین سکس لازمه زندگیه , یه نیازه , اگه نیازت با همجنس خودت برطرف میشه خب بزار بشه, بالاخره سوراخ یه اون خوشگلی که برای هیچی اون پشت کار گذاشته نشده , فقط برای پی پی نیس که باید ازش کار کشید”
با حرفای استاد رفتم تو فکر کای و حرفاش که روز قبل بهم زده بود , واقعا حق با استاد بود , اگه این نیاز با رابطه با همجنس خودت حل میشه چرا باید احساس گناه کنم؟ شاید منم مثل کای بودم , شاید از همجنس خودم خوشم میومد. دیگه از بقیه ی کلاس تا وقتی که زنگ.بخوره چیزی نفهمیدم……

با اخمی که هرکسی رو میترسوند بهش خیره مونده بودم , اب دهنش رو قورت داد و استرس گفت ” خو چیه؟”
با عصبانیت سرش داد زدم ” به چه حقی منو بوسیدی؟؟؟؟هاااا؟؟؟؟”
لباش رو اویزون کرد ” اومممممو خو کایا دلم برای لبات تنگ شده بود”
اه اه این کی انقدر لوس شده بود :| دهنم رو که از تعجب باز مونده بود زو جمع کردم ” اولا لوس نکن خودتو بت نمیاد حالم بد شد , دوما مگه تو نبودی جلو اون دوستای عوضیت به منو عشقم خندیدی و گفتی رابطه ی دوتا پسر با هم محاله ها؟؟؟ تازه اونم بعد از این که یه بار باهات خوابیده بودم”
فین فینی کرد ” کایا من خر بودم منو ببخش , من چه میدونستم عاشقتم , وقتی…..وقتی رفتی اینو فهمیدم , اومدم تا اینجا دنبالت تا پیدات کنم, یه شانس بهم بده , ما میتونیم بهترین زوج دنیا باشیم کایااااا”
باورم نمیشد پسری که یه زمان عاشقش بودم , الان حالم رو بهم میزد , با یاداوری کارا و حرفاش نمیتونستم ببخشمش , از جام بلند شدم و روی زمین تف کردم ” تو اندازه اینم برام ارزش نداری , گمشو برو و دیگه هم برنگرد”
حالت چشماش عوض شد و همون بی احساسی قبل رو گرفت ” حرف اخرت این بود دیگه نه؟”
” حرف اخرم همین بود , لی تمین”

زنگ اخر بالاخره خورد , رفتم تا کتابام رو بزارم سرجاش که دیدم کای به قفسه ها تکیه داده و انگار منتظرمه , رفتم پیشش ” س….سلام”
لبخند کج و کوله ای تحویلم داد و با دست پاچگی گفت ” میشه…..امممم…. بریم مامانمو ببینیم؟”
لبخند زدم و دستم رو گذاشتم رو شونه اش ” چرا نشه کایا , الان میریم”
چشماش از خوشحالی برق زد .
رفتیم بیمارستان و بهش اجازه دادن ده دقیقه مامانش رو ببینه , حالش بهتر شده بود ولی هنوزم خطر تهدیدش میکرد . وقتی اومد بیرون درست مثل دفعه ی قبل اشک تو چشماش بود . ولی یه لبخندم برخلاف دیروز روی لبش بود . جلوی بابا تعظیم بامزه ای کرد” ممنون که مراقب مادرمید ”
بابا بغلش کرد و موهاش رو بوسید ” مامانت همسر منه و منم مثل پدرتم , تشکر لازم نیست”
کای سرش رو تکون داد ” شما مثل پدرم نیستید شما خیلی بهترید ”
بابا دستی به موهاش کشید و برگشت سمت من ” لوهانی من امروز و شاید فردا هم همینجا باشم , حواست به داداشت باشه”
سرم رو تکون دادم و دیگه از حرفاشون چیزی نفهمیدم , چون فقط یه چیز تو ذهنم میپیچید ” اون داداش من نیست , اون داداش من نیست , اون داداش من نیست”

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

36 Responses

  1. وایییییی زودتر این کایلووو تشکیل شه من طاقت ندارمممم ..
    اخه با یاد مو بهم ریخته هم اره ..؟؟؟
    داداچ داری اشتب میزنی :300:
    سر اون جووووون که ترکیدممم خیلی خوووب بود

  2. خییییلی باحال بود .از بکی خوشم میاد خییییعییلی پررویه
    مثل همیشه عالی .
    فقط اگه میشد وقتی راوی عوض میشد اولش بنویسی بهتر بود .من هی گیج شدم

  3. عالی بود عزیزم ممنون که بموقع اپ میکنی و این همه شادی و هیجانو بهمون هدیه میدی
    خیلی دوست دارم بووووووووووووووووووووووووس

  4. از همون موهای بلندش فهمیدماین کسی نس جز کسی ک هست ینی هیچوووول
    گی هم ماشاالله بهش میخروه بچم
    عررررررررررر تهمین دیه کجا بود؟؟

  5. گ/و/ه زدم شلوارمو اصن! :-( ناموسا پ/ی پ/ی؟ :negative: ناموسا س/و/ر/ا/خ خوشگل؟؟؟؟/ :rose: با پایینی من دوست ش.!!!! :weirdsmiley1: سگ تو روحم واقعا! :negative: :yahoo: خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پاچید از خنده هیچول په باحاله واقعیتم همین جوریه منحرف خخخخخ عاشقشم با اینکه مغروره ولی حله خخخخخخخخخخخخخ ممنون خیلی بحث بکی و هیچول باحال بود چه زبونی داره بکی خخخ :300:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: