Step brother_10

Step brother

Sb is back *~*

رسیدیم خونه ، بی هیچ حرفی افتاد روی کاناپه و به یه نقطه خیره شد ، دلم نمیخواست اصلا اینجوری ببینمش ، میخواستم هرجور شده شادش کنم . به نظرم استخدام یه دلقک میتونست پاسخ خوبی باشه ، برای همین زنگ زدم بکهیون بیاد .
” هی بیونی”
ادامسش رو ترکوند ” هی لولویی ، مامان جونگول چطوره؟”
اهی کشیدم و لبام رو دادم جلو ” نپرس ؛ بد”
با ناراحتی ادامسش رو ترکوند اینبار ” ای باو چه بد”
“هوم…..ببین منو ، بی اینجا یه کم ک/س شعر بگو این خوشحال بشه بخنده”
بکی یه کم مکث کرد و بعد گفت ” دیوس من مگه دلقک خانوادگیتونم؟”
خودمم خنده ام گرفت ” دلقک که نه ولی حرفات مزخرفه ادم روحش شاد میشه”
” به قول همون نیلویی که اون سری میگفتی یعنیااااا”
” بابا پاشو بیا یه چیزم سر راهت بگیر بیار بخوریم ناهار درست درمون نخوردیم که”
” چشم قربان ، امر دیگه؟”
” نه فعلا همین بستته ، همینم گند نزنی جشن میگیرم”
” عجب پرویه ها ، به هر حال من نمیتونم بیام”
” چرا مثلا؟”
” چانی و دوست پسرش با هم قرار دارن”
” خب تورو سننه؟”
“منم باید برم ببینم چی کار میکنن دیگه لولو خنگیا ایشششش”
بعدش هم سریع قطع کرد ، پوفی کردم و شماره ی پیتزایی رو گرفتم ” یعنی عرضه ی هیچ کاری رو نداری”
یه پیتزای بزرگ سفارش دادم و
برگشتم سالن پیش کای ، همونجور دراز کشیده بود و اشک میریخت ” ای بابا تو چرا داری مثل دختر بچه ها ابغوره میگیری مامانت خوب میشی پسر”
دماغش رو کشید بالا ” لولو؟”
نشستم کنارش و روی موهاش دست کشیدم ” جونم؟”
” اگه مامانم خدایی نکرده بمیره ” اب دهنش رو قورت داد و ادامه داد ” باید بگردم بابامو پیدا کنم؟”
“وا برای چی؟”
دوباره فین فینی کرد ” خب من کسی رو ندارم که ، به سن قانونی هم نرسیدم ، باید برم تو خیابون؟”
با همون دستم که روی موهاش بود یکی زدم تو سرش ” ک/سخلی ناموسا؟”
سرش رو مالید و یه کم برگشت سمتم ” چرا میزنی دیوونه؟”
اخم کردم ” چون حقته ؛ چون شر و ور میگی ؟ “
با تعجب چندبار پلک زد ” وا مگه چی گفتم؟”
” ببینم ما پشن فروتیم که تو بری تو خیابون؟ تازشم مامانت قرار نیست بمیره روانی ، بدبختو کفنشم کرد”
دوباره خوابید ” اگه مامانم نباشه ، بابات چه وظیفه ای داره من رو نگه داره؟”
” تو عضوی از خونواده ی مایی دیوونه ، هرچی هم که بشه ما باهاتیم ، تازشم مامانت خوب میشه و برمیگرده خونه”
سرش رو بلند کرد و روی پاهام گذاشت ، نفس عمیقی کشید و لبخند کوچیکی زد ” لوهان”
دوباره موهاش رو نوازش کردم ” جان لوهان؟”
” خیلی مهربون شدی ، دلم میخواد تافت بزنم همینجوری بمونی”
اروم زدم تو سرش و خندیدم ” دیوونه روانی ”
جفتمون زدیم زیر خنده ” عا قربونش برم ، همینجوری بخند بابا ، بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده”
” ای بابا ما هر وقت به روی دنیا خندیدیم زد تو دهنمون گفت نیشتو ببند جلف”
بهش خندیدم ” دیوونه”
در رو زدن ، کای با تعجب بلند شد ” منتظر کسی بودی؟”
یه ضرب بلند شدم ” عره پیتزایی”
در رو باز کردم و پیتزا رو تحویل گرفتم و پولش رو حساب کردم . بدون این که به کای نگاه کنم چرخیدم سمت اشپزخونه ” بیه بخوریم”
بلند شد و سلانه سلانه اومد اشپزخونه ، نشست پشت میز و دستاش رو گذاشت زیر چونه اش .
پیتزا رو باز کردم و گذاشتم جلوش ” بخور جون بگیری مردی انقدر ک/س گفتی امرو”
ریز ریز خندید و یه برش ازش برداشت و تا نصفه گازش زد گودزیلا . منم یه تیکه برداشتم و در سکوت شروع به خوردن کردیم . حس کردم زل زده بهم ، سرم رو بلند کردم و دیدم که حسم درست بوده ، داشت منو میخورد .
دور دهنم رو دست کشیدم تا مطمئن بشم چیزی روش نیست ، ولی نبود ” چیه ؟ به چی زل زدی؟”
لبخندی زد ” خیلی خوشگلی”
پیتزا پرید تو گلوم و تند تند شروع کردم به سرفه کردن ، کاملا قرمز شده بودم . با خنده روی میز خم شد و چندبار زد پشتم ، بهتر که شدم یکم از نوشابه ام خوردم .
نشست سر جاش و یه برش دیگه پیتزا برداشت ” چرا مثل دخترا میمونی تو؟”
با عصبانیت رومو کردم سمتش ” اصلا هم شبیه دخترا نیستم خیلی هم خوبم”
” مگه دخترا بدن؟”
شونه بالا انداختم و یه گاز به پیتزام زدم ” اونا لوسن”
” از دخترا خوشت نمیاد؟”
با تعجب بهش نگاه کردم ، جواب سوالش رو خودمم نمیدونستم ، واقعا از دخترا خوشم نمیومد؟ اخه تاحالا کسی نبوده که تحریکم کنه یا پیش خودم بگم کاش مال من بود . تاحالا کسی نبوده که اونجوری بهش نگاه کنم …… اونجوری که …. اونجوری که به کای نگاه میکنم.
مات و مبهوت نگاهش میکردم ، چند بار جلوم بشکن زد ” علو؟ کجایی؟ پیش ما بیا”
چند بار پلک زدم ” ها؟”
خندید ” یه سوال ساده پرسیدما چرا ماتت برد ؟ از دخترا خوشت میاد یا نه؟”
اخم کردم و سعی کردم بهش نگاه نکنم ” ای بابا چه سوالایی میپرسیا ؛ خب همه پسرا از دخترا خوششون میاد”
به پایین نگاه کرد و لبخند کوچیکی زد ” من خوشم نمیاد”
با چشمای گرد بهش نگاه کردم ” یعنی تو گ/یی؟”
خندید و به علامت مثبت سرش رو تکون داد . همینجور بهش زل زده بودم که سرش رو بالا اورد ” چیه ؟ ازم بدت اومد؟ “
سرم رو تکون دادم و یه قلپ نوشابه خوردم ” ای بابا معلومه که نه…..فقط یه کم….شکه شدم” اب دهنم رو قورت دادم ” اخه اون روز تو خونه ی سوبین خیلی با دخترا گرم گرفته بودی ، انگار ازشون خوشت اومده بود ، یه جورایی انگار لذت میبردی “
خندید ” ای بابا ، من با خیلی دخترا خوابیدم لولو ؛ ولی فقط برای این که بچه باحال مدرسه شناخته بشم ، هیچ وقت هم از خوابیدن باهاشون لذت نبردم ، اون ه\رزه هایی که برای این که به دوستاشون بگن با کیم جونگین س\ک\س داشتیم حاضر بودن خودشون رو راحت در اختیارم بزارن برام هیچ ارزشی نداشتن”
سرم رو انداختم ” تاحالا عاشق نشدی؟”
” شدم ، عاشق بهترین دوستم ، ولی وقتی اعتراف کردم ولم کرد و رفت”
” متاسفم”
چند دقیقه سکوت بینمون بود ، سکوتی که ازارم میداد ، برای همین تصمیم گرفتم بشکنمش ” بریم بازی کنیم؟”
با تعجب سرش رو بالا اورد ” بازی؟ چی بازی؟”
“اممم….ماشین بازی”
خندید و با هیجان بلند شد “بزن بریم”
دستگاه رو روشن کردم و بازی رو گذاشتم . کای خودش رو روی مبل ولو کرد و یکی از دسته هارو برداشت ” سوسکت میکنم جوجو ، من تو این بازی استادم”
برگشتم سمتش ” اوهوک ، پیاده شو با هم بریم ، هیچکی بهتر از من نمیتونه بازی کنه ، من استادم”
منم پریدم کنارش و دسته ی دیگه رو برداشتم ، دو ساعت تمام بازی میکردیم ، یه دست اون میبرد و یه دست من ، همدیگرد هل میدادیم و اذیت میکردیم ، جلوی چشم همو میگرفتیم تا اون یکی ببازه. واقعا بهمون خوش میگذشت .
دو دست اخر رو هردو رو من بردم ، روی دو زانو روی کاناپه نشستم و دستام رو بردم بالا ” هوراااااااااااا هوراااااااااااا ” شروع کردم به تکون دادن پهلوهام به چپ و راست ” هوووووو الو الو الو 125 جونگین اتیش گرفته ؛ هووووو هوووو هوووو”
بلند شد و دو دستی انداختتم روی مبل و خودشم افتاد روم” یاااااااااا ، تو جر زدی من داشتم میبردم”
زبونم رو براش بیرون اوردم و همونجور که زیرشر بودم دوباره پهلوهام رو تکون دادم ” جونگین اتیش گرفته جونگین اتیش گرفته”
” من اتیش گرفتم اره؟ الان نشونت میدم”
شروع کرد به قلقلک دادنم ، با تمام وجودم میخندیدم ، معمولا از این که قلقلکم بدن خوشم نمیاد ولی حتی قلقلکای کایم برام لذت بخش بود ” کی اتیش گرفته ؟”
وسط خنده هام به زور گفتم ” تو …. تو اتیش گرفتی”
” بچه پرو” تندتر و بیشتر قلقلکم داد ، دیگه داشت اشکم درمیومد ، تسلیم شدم اخر و داد زدم ” من …. من اتیش گرفتم”
خندید و سرش رو بالا اورد ، بلیزم رو بالا زد و لباش رو روی شکمم گذاشت و فوت کرد و جفتمون از صداش ریسه رفتیم . اومد بالا و صورتش رو درست جلوی صورتم گرفت ” افرین ….دیگه…پررو…نشیا” چشماش افتاد به لبام و کلماتش رو شمرده شمرده و اروم ادا کرد . لباش رو لیسید و خیره به لبام موند.
یه دلم میگفت هلش بدم عقب و یه دلم میگفت بکشمش جلو و سریع ببوسمش ، میانگین که گرفتم به این نتیجه رسیدم کلا کاری نکنم. صورتش رو نزدیک تر اورد ، هنوز به لبام خیره بود ، تو یک سانتی لبام بود که اروم گفت ” بریم بخوابیم؟”
اب دهنم رو قورت دادم ، ته دلم خالی شد ؛ نمیدونم چرا ولی خیلی نا امید شدم ، یه جورایی دلم میخواست ببوستم.
نفس حبس شده ام رو بیرون دادم و زیرلب گفتم ” بریم”
بی هیچ حرفی از روم بلند شد و رفت سمت پله ها ؛ میخواستم بهش چیزی بگم ولی جراتش رو نداشتم ، رفت توی اتاقش و در رو بست .
موهام رو کشیدم ” برو لوهان برو تو میتونی”
نفس عمیقی کشیدم و بلند شدم و منم رفتم سمت اتاقش ، سرفه ای کردم و در رو زدم ” چی شده لولو؟”
چشمام رو بستم و سعی کردم اروم باشم ” امممم…..میخواستم بگم ، امشب رو پیشت بخوابم ”
” اونوقت چرا؟”
خب راست میگفت چرا؟ سعی کردم یه بهانه ای جور کنم اولین چیزی که به ذهنم میرسید رو گفتم ” اخه من ترس از ارتفاع دارم” بلافاصله زدم تو سرم که انقدر گیجم ، اخه چه ربطی داشت؟؟؟
صدای خنده اش رو شنیدم ، واقعا از خودم خجالت میکشم ، اینا همه تاثیرات گشتن با بکیه . میخواستم قبل از این که بیشتر از این ضایع بشم برگردم برم تو اتاق خودم که در باز شد و کای با لبخند بهم گفت ” بیا تو لولو”
لبخند گل گشادی زدم و سریع رفتم تو و روی تخت ولو شدم . جونگین پوکر فیس بهم خیره شد ” اونقت اگه تو اونجا بخوابی من کجا بخوابم؟”
با همون لبخندم شونه بالا انداختم و گفتم ” خو همینجا دیگه ، با هم میخوابیم”
خندید و چشماش رو چرخوند ؛ چراغ رو خاموش کرد و تیشرتش رو دراورد . بدنم یخ کرد ولی سعی کردم اروم باشم و بهش نگاه نکنم.
پرید بغل من اون سمت تخت و یه پا و یه دستش رو انداخت روم ” شب به خیر داداشی”
اون لحظه تنها چیزی که بهش فکر میکردم مزه ی اون عضله های شکلاتی بود و بس . واقعا دلم میخواست یه بارم که شده اونارو ببوسم . فکر کنم حق با کای بود ؛ شاید من واقعا از دخترا خوشم نمیومد!

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

39 Responses

  1. خیلی معرکه بود دمت گررررررم حسابی حال کردم،
    کم کم داره یک اتفاقای میفته و حساس میشه هااا ،
    اینا تو اتاق خواب کاری بکنن صلوات

  2. واقعا واقعا واقعا صادقانه!
    هیچ فیکی به خنده داری این فیک نخوندم! حتی لحظات غمگین و احساسیشم خنده داره!
    قسمتی که بکهیون راجب اسم گوهای قاطی کرده بود میگفت یه عالمه گوه…! وای خیلی خنده دار بود! :300:
    عالیه این فیک عالی!

    • من چون تازه خواننده برادر خونده شدم، همه رو عرض یه شب خوندم، دیگه اینجا کامنت دادم!
      منتظر قسمتای بعدی ام که بترکونم کامنتارو:دی

  3. واییییی من اتیش گرفتم جای اوناااا اخه چقد شما دوتا شیرینیدددد :zardak (61): البته اینجا کمی هم کزخل هستن ولی همونم دوس داشتنیههه
    اون لحظه ادم باید کایو خفه میکردا که کارو یه سره نکرد :wacko: :cry:

  4. هوراااااااااااااااااااااااااااا برم بخونم
    خیلی باحالی دوست دارم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: