Progressive education_59

Progressive education

عرر کیونگمو*~*

بچه ها این فیک 5 6 قسمت دیگه ( یا کمتر اصلا) تموم میشه 

فیک کایسو بعدی رو بزارم یا نه بستگی به نظرات این داره

کاپل برای من مهم نیست از هر کاپلی استقبال بیشتری بشه میزارم ^~^

59
حرف خواستگاری یشینگ همه ی مدرسه رو پر کرده بود ، جمعه دیگه همه ، حتی معلم ها هم میدونستند . سویون هم همه جا ، به جز وقتایی که کلاس جداگونه داشتند پیش یشینگ بود .
کیونگسو از این که سویون دوباره باهاشون بود خوشحال بود ، خیلی دلش برای یه ادم عادی ، وسط یه مشت رقصنده ی با استعداد تنگ شده بود ، ولی خب این چیزی از نگرانیش درباره ی گم شدن کیونگسو کم نمیکرد.
دو هفته از گم شدن تمین میگذشت و هنوز هیچکس به پلیس خبر نداده بود . فقط گاهی از تلفن عمومی به مینهو زنگ میزد ، ولی نه برمیگشت و نه با برادرش حرف میزد . جینکی هم حالش واقعا بد بود.
کیونگسو کنار جینکی نشسته بود و دلداریش میداد که گوشیش زنگ زد ، با فکر این که حتما جونگینه بدون نگاه کردن به صفحه ی گوشی جواب داد و با شنیدن صدای برادرش خیلی تعجب کرد ، از زمانی که برگشته بود با برادرش حرف نزده بود.
” سلام داداش کوچولو مدرسه چطوره؟”
” سلام….خوبه ” میدونست که داداشش فقط برای گپ زدن زنگ نزده.
” کیونگسو یادت میاد برای تعطیلات مامان بابا رو راضی کردم تا بزارن بری مسافرت؟”
” اره…..”
” خب یادت میاد گفتم یکی بهم بدهکاری؟”
“اره…..”
” خب الان میخوام دینت رو ادا کنی “
کیونگسو نگاهی به جینکی انداخت و رفت سمت در تا صداش بقیه رو اذیت نکنه ” میخوای چیکار کنم؟ اگر درباره ی مامان باباست که خودت میدونی به حرف من گوش نمیدن “
” یه جورایی درباره ی اوناست ، ببین یه دختری هست که خیلی ازش خوشم میاد ، پدر و مادرش میخوان یه دوهفته ای برن خارج از شهر ، یه مهمونی بزرگ گرفته این اخر هفته . منم دعوت کرده ، ولی مامان بابا نمیزارن برم”
کیونگسو اخم کرد ” چرا نزارن؟ اونا که همیشه میزارن بری مهمونی “
” چون دهی ، همون دختره ، تو پوسان زندگی میکنه ، مامان هیچوقت نمیزاره برای هی مهمونی برم خارج از شهر ، تازه مامان بابای طرف هم نیستن “
” خب من چه کمکی میتونم بکنم؟”
” تو هم با من میای ، و یکی از دوستات رو هم میاری ، منم یکی از دوستام رو میارم و به مامان اینا میگیم داریم میریم پوسان برای کنسرت . اگر چهارنفر باشیم اصلا شک نمیکنن”
” ولی من امتحان دارم هیونگ ، و جونگینم تمرین رقص داره این اخر هفته ، نمیتونه بیاد “
” خب یکی دیگه رو بیار ، به من مدیونی داداش کوچولو ؛و در ضمن کار سختی هم ازت نمیخوام ، فقط میخوام بیای مهمونی ، انقدر سخته برات؟”
کیونگسو نمیخواست بره ، مخصوصا که جونگین هم باهاش نمیومد .، ولی واقعا به سونهو مدیون بود ، در ضمن سوهنو به خاطر این که با یه پسر قرار میزاره هم طردش نکرده بود”
” خیلی خب ، ولی نمیدونم کی رو بیاریم ، جونگین که نمیتونه “
” مطمئنم یکی رو پیدا میکنی ، ممنون کیونگی ، فردا ساعت 4 میام دنبالت ، اماده باش ” و گوشی رو قطع کرد .
بکهیون پرسید ” چی شده؟”
کیونگسو اهی کشید ” برادرم میخواد کمکش کنم سر پدر مادرم رو گول بزنه که بتونه بره یه دختری رو ببینه” چشماش رو چرخوند ” میخواد با خودم یکی رو بیارم که بتونیم بریم پوسان ، جونگین هم که تمرین رقص داره و نمیتونه بیاد
جونیمون گفت ” من میام ، من از پوسان خوشم میاد “
کیونگسو جا خورد ” واقعا؟ مشکلی نداری؟ یه مهمونی مسخره است ، ولی قراره بگیم داریم یمریم کنسرت ، داداشم فردا میاد دنبالمون “
جونمیون لبخند زد ” حتما ، مهمونی به نظر باحال میاد کیونگی “

وقتی کیونگسو برگشت جونگین ازش پرسید ” کلوپ موسیقی چطوره؟”
کیونگسو کتش رو دراورد و انداختش روی صندلی ” خوب بود ، یه چیزی میخواستم بهت بگم “
جونگین دسته ی بازیش رو کنار گذاشت و به دوس پسرش نگاه کرد ” بفرما عزیزم”
” برادرم ازم میخواد این اخر هفته باهاش برم پوسان و از اون جایی که به خاطر سفرمون به خونه ی ساحلی بهش مدیونم باید برم حتما ” اظطراب داشت .
جونگین لباش رو نازک کرد ” خوبه “
” یه دوستم باید با خودم ببرم “
جونگین اخم کرد ” عزیزم میدونی که این اخر هفته رو نمیتونم ، رقص دارم و…”
” میدونم ، جونمیون گفت باهام میاد “
جونگین فقط خیلی اروم زمزمه کرد ” باشه “
کیونگسو چندبار پلک زد ” یعنی تو مشکلی نداری که من اخر هفته رو با جونمیون باشم؟”
جونگین خندید ” نه چه مشکلی؟”
” نمیدونم ؟ قبلا که خیلی مشکل داشتی ”
جونگین لبخند زد ” عیبی نداره عزیزم ، الان با جونمیون مشکلی ندارم ، اون وقتی با هم دعوامون شده بود بهم کمک کرد ، رفیق خوبیه . بهتون اعتماد دارم ؛ مشکلی نیست که با اون بری”
قبل از این که جونگین بفهمه چی شد کیونگسو پرید روش و صورتش رو غرق بوسه کرد ” خیلی دوست دارم ، میدونی دیگه نه؟”
جونگین لبخند زد و بوسیدش ” میدونم ، منم دوست دارم “
” یعنی واقعا مشکلی نداری که من با جونمیون برم؟”
جونگین خندید ” نه عزیزم ، به خدا نه “

عصر روز بعد ، کیونگسو بعد از برداشتن وسایلش و خداحافظی از جونگین رفت تا سونهو رو ببینه .
همونجور که منتظر بودن جونمیون با اشتیاق پرسید ” هیجان زده ای؟ میدونم فقط داریم میریم یه مهمونی ها ، ولی خیلی خوشحالم ، حیف شد جونگنین نتونست بیاد”
” عیبی نداره ، میدونم با تمریناتش سرش گرمه ، بهش قول دادم مدام بهش پیام بدم “
جونمیون تا خواست حرفی بزنه ماشین سونهو جلوشون متوقف شد . کیونگسو پشت فرمون برادرش رو دید که بی نهایت خوشحال بود و پسری هم بود که کیونگسو نمیشناختش ، تو صندلی جلو نشسته بود وبا لبخندی چال دار سودا میخورد.
” هی داداش کوچولو بپر بالا که خیلی سرده ”
کیونگسو اول کیف خودش و بعد کیف جونمیون رو گذاشت پشت و سوار شد .
سونهو با لبخند بزرگی برگشت عقب تا با جونمیون دست بده ” من سونهو هستم ، داداش کیونگسو “
” خوشوقتم ، من دوست کیونگسو جونمیونم “
سونهو سوتی زد ” کیونگسو دوستات مدلی چیزین؟”
پسر کنار دست سونهو چشماش رو چرخوند و لبخند زد ” این رو ولش کنید حسوده ، من جونگسو هستم ، دوست سونهو “
جونمیون سرخ شد و دست جونگسو رو تکون داد ” خوشوقتم”
سونهو با خوشحالی گفت ” خب دیگه راه بیفتیم “
سه ساعت و نیم تا پوسان راه بود و کیونگسو میدونست که حوصله اشون سر نمیره ، سونهو و جونگسو حرف میزدن و جونمیون و کیونگسو رو هم تو بحثاشون شریک میکردن .
جونمیون با اشتیاق از جونگسو پرسید ” واقعا دانشجو موسیقی هستی؟”
جونگسو سرش رو تکون داد ” اره من خیلی به موسیقی علاقه دارم ، امیدوارم یه روز اهنگ ساز یه کمپانی بزرگ بشم “
” منم میخوام دانشگاه موسیقی بخونم ، البته والدینم میخوان مدیریتی چیزی بخونم “
جونگسو دهن کجی کرد ” هرکار میخوای بکن ، وگرنه زندگیت کوفتت میشه “
جونمیون خندید ” یادم میمونه ” ولی کیونگسو میدونست که یکی تو موقعیت جونمیون نمیتونه والدینش رو نادیده بگیره و
خوشبختانه جونگسو موضوع بحث رو عوض کرد کلا تا این که بالاخره سونهو جلوی در خونه ای پارم مرد ” و اینم خونه ی دهی “
بقیشون به اشتیاق سونهو خندیدن و از ماشین پیاده شدن .
جونگسو بهشون گفت ” ممنون که اومدین ، سونهو فکر میکرد نمیتونه دهی رو ببینه و خیلی ناراحت بود “
کیونگسو پرسید ” خونه ی اینا که تو پوسانه ، چطور همو میشناسن؟”
” دهی تو دانشگاه ماست ، رابطشون داشت جدی میشد ، ولی دهی مجبور بود به خاطر مشکلات خانوادگی یه ترم مرخصی بگیره ، اینجور شد که دیگه خیلی کم همدیگرو دیدن ” زد رو شونه ی کیونگسو ” برادر خوبی هستی که داری بهش کمک میکنی “
” خب اونم به من کمک کرده ” به کم سرخ شد ” من یه دوست پسر دارم ، اونم با این که میدونه به مامان بابام نگفته “
جونگسو به جونمیون نگاه کرد ” دوس پسرت خیلی بانمکه بهم میاین “
جونمیون سریع گفت ” ما باهم نیستیم ” سرخ شد ” منظورم اینه که ما فقط دوستیم ، دوس پسرش مدرسه مونده ، من مجردم”
لبخند جونگسو بزرگتر شد
” هی ” سونهو صداشون کرد ” بیاید بریم تو سرده “
جونگسو خندید و سه تایی رفتندن تو.
……………………………………….
دهی خیلی خوشگل بود ، چند سالی از کیونگسو بزرگتر بود . ولی چیزی که کیونگسو رو شکه کرده بود ، هوشش بود ، سونهو معمولا عاشق دخترای احمقی میشد .
دهی علاوه بر خوشگل و باهوش بودن ، خیلی هم خونگرم و مهمون نواز بود و علاوه بر جونگسو که دوست دوران بچگیش بود ، از کیونگسو و جونمیون هم خوب استقبال کرد .
جونگسو گفت ” من خسته ام ، کجا میتونیم بخوابیم ؟”
” تو و سونهو میتونید اتاق مامان بابام که اخر راهروعه بخوابید ، جونمیون و کیونگسو شی هم میتونن اتاق برادرم بخوابن که بالا سمت راسته ، راحت باشید “
اتاق برادرش مثل اتاق بچه های کوچیک بود ، ولی دوتا تخت توش واقعا عالی بودن .
جونمیون همونطور که میرفت مسواک بزنه گفت ” به نظر خوبه “
کیونگسو لبخند زد ” جونگسو هیونگ هم خوبه “
جونمیون سریع سرخ شد ” اره خب دوست داداشته “
” خیلی هم خوشتیپه ” سعی داشت لبخندش رو کنترل کنه
جونمیون بیشتر سرخ شد ” خب اره اگر به هیکل خوب و چال لپای بامزه علاقه داشته باشی خیلی هم جذابه “
کیونگسو فقط خندید .
روی تخت دراز کشید ، ملحفه ها بوی تمیزی میدادن ، یه پیام برای جونگین فرستاد تا بهش بگه صحیح و سالم رسیدن خونه ی دهی و داره میره که بخابه.
صبح روز بعد ، جونمیون زودتر از اون بیدار شده بود و روی تخت داشت کتاب میخوند . بوی صبحونه ی اماده از پشت درای بسته شامه اش رو پر کرده بود .
چشماش رو کمی ماساژ داد ” از کی بیداری؟” صداش به خاطر تازه از خواب بیدار شدن گرفته بود .
جونمیون بهش نگاهی کرد ” یه ساعتی میشه جام که عوض میشه بد خواب میشم ، به خاطر مدرسه هم عادت دارم زود از خواب بیدارشم “
کیونگسو کشی اومد و از تخت اومد پایین ” ولی به نظر من یه هیونگ خواب رو ازت گرفته “
جونمیون کتابش رو انداخت ” نه….اصلا هم اینطور نیست ، فقط…خوابم نبرد “
کیونگسو خندید ” شوخی میکنم بابا اروم باش “
جونمیون میخواست بیشتر از خودش دفاع کنه ولی صدای در اجازه نداد ” پسرا ” صدای دهی بود ” صبحونه اماده اس اگر گرسنه اید ، ولی عجله نکنید راحت باشید ”
جونمیون و کیونگسو بعد از مسواک زدن دندوناشون و شونه کردن موهاشون رفتن به اشپزخونه .
سونهو با شیطنت گفت ” فکر کردیم میخواید کل روز رو بخوابید “
جونگسو چشماش رو چرخوند ” عوضی بازی درنیاز ، بهش محل ندید ، خوب خوابیدید؟”
جونمیون قرمز شد و نتونست حرف بزنه ، برای همین کیونگسو به جاش جواب داد و گفت که خیلی خوب خوابیدن.

وقتی دوباره برگشتن به اتاق برادر دهی ، جونگین بهش پیام داد ” میخوای تو مهمونی نوشیدنی بخوری؟”
کیونگسو سریع جوابش رو داد ” نه اصلا “
جونگین هم در جواب یه قلب براش فرستاد .
با شنیدن صدای در ، کیونگسو گوشیش رو گذاشت توی جیبش ” حاضرید بچه ها؟ مهمونا رسیدن “
کیونگسو نگاهی به جونمیون که باز لال شده بود و انداخت و گفت ” الان میام هیونگ “
وقتی رفتن پایین ، کلی ادم توی خونه بود ، با این که خوای بیرون خیلی سرد بود ، با این حال همه لباسای گرمشون رو دراورده بودن ، یه دختری که فقط لباس زیر تنش بود .
سونهو گاهی دستش رو دور دهی حلقه میکرد و لبخند احممقانه ای میزد ، جونگسو یکدفعه پیداش شد و کنار گوش کیونگسو گفت ” به هم میاد ” جونمیون خیلی شکه شد و سریع به بهونه ی گرفتن نوشیدنی پیچوند .
کیونگسو خندید ، دستاش رو برد توی جیبش ” اره خیلی خوشحالن . منم خوشحالم ، داداشم به یکی به باهوشیه دهی نونا نیاز داره “
جونگسو به مسیر رفتن جونمیون خیره شده بود ” خب خوش بگذره ، میرم یه نوشیدنی بگیرم ”
چون کسی رو به جز اون 4تا نمیشناخت ، تصمیم گرفت بره یه گوشه ای رو پیدا کنه و بشینه .
سونهو بعد از 1 ساعت پیداش کرد ، یه لیوان یک بار مصرف دستش بود ” بیا یه کم بخور داداش کوچولو ”
کیونگسو مودبانه سرش رو تکون داد ” نه مرسی “
” بیا دیگه ، به مامان بابا نمیگم “
” نه مرسی ، نمیخوام بخورم “
سونهو اخم کرد ” خوش نمیگذره بهت؟”
” معلومه که میگذره ، فقط نمیخوام نوشیدنی بخورم ، و در ضمن به جونگین قول دادم دیوونه بازی درنیارم “
اخم سونهو تبدیل به لبخند شد و موهای کیونگسو رو بهم ریخت ” خیلی این پسر رو دوست داریا “
” اره ، خیلی “
” خوش به حالت ” و بعد رفت تا دهی رو پیدا کنه .
یه 45 دقیقه دیگه هم سپری شد و چندتا دختر نیمه مست با خنده بهش نزدیک شدن .
” سلام ” نمیتونست خنده اش رو کنترل کنه .
دختر دیگه ای گفت ” دوستم فکر میکنه تو خیلی با نمکی ” و به پشتش به یه دختر اشاره کرد
کیونگسو سرخ شد ، این اولین باری بود که کسی به جز جونگین بهش گفته بود بانمکه ” ممنون ، ولی علاقه ای ندارم “
دختر کمی قهر کرد و دختر اولی دوباره زد زیر خنده ” ولی تو که اصلا باهاش حرف هم نزدی “
” من مجرد نیستم ” گوشیش ویبره رفت ، برش داشت و گفت ” الان دوس پسرم بهم پیام داده ”
” دوس پسر؟” صدای خنده های دختر انقدر زیاد شده بود که داشت سردرد میاورد.
کیونگسو سرش رو تکون داد ” بله ، گفتم که مجرد نیستم “
دختر دوم با حالت قهر رفت و اون یکی رو هم کشید .
کیونگسو اهی کشید و داشت به جونگین میگفت چی شده که سایه ای روی گوشیش افتاد ، سرش رو بلند کرد و دختری با دامن فوق کوتاه رو جلوش دید
” گی نیستی نه؟ برای گی بودن زیادی خوشگلی ، حیفه “
کیونگسو کمی شکه شد ” چرا هستم “
دختر دستاش رو صلیب کرد” باور نمیکنم “
کیونگسو رفت تو گالری گوشیش ، گوشی گوشی مدل بالایی مثل مال جونگین و دوستاش نبود ولی خب حداقل یه دوربین داشت و چندتا عکس از خودش و جونگین . یکی خوبش رو پیدا کرد و به دختر نشونش داد .
یه کم به عکس خیره شد و بعد گفت ” این دوس پسرته؟”
کیونگسو سرش رو تکون داد
دختر اهی کشید ” اینم خیلی جذابه ، حیفه به خدا ، ولی بازم به هم میاین “
نتونست خنده اش رو کنترل کنه ” خب مرسی ، به نظر خودمم به هم میایم”
” خب حالا اگر نظرت تغییر کرد پیشم بیا “
کیونگسو خندید و به جونگین قول داد وقتی برگشت همه چیز رو براش تعریف کنه ، بلند شد تا دنبال جونمیون که خیلی هم دلش براش تنگ شده بود بگرده ، یه کم بعد پیداش کرد ، ولی تنها نبود ، بغل جونگسو غرق شده بود ، برای همین ترجیح داد مزاحمشون نشه .
برگشت به اتاقش ، برای سونهو و جونمیون خیلی خوشحال بود ، ولی دلش برای جونگین تنگ شده بود و ترجیح میداد بخوابه.

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

44 Responses

  1. هر چی فکر میکنم نمیدونم جونگسو کدوم آیدله؟؟بعدشم جونمیون نباید با تاعو باشه؟؟؟
    کای چه بلایی سرش اومده عایا؟؟؟
    در هر حال خیلی ممنون

  2. واااااااای خیلی قشنگ بود مرسییییییی گلم
    برای فیک بعدی من بازم کاپل اصلی کایسووووووووووو دوست دارم مرسییییییییییی

  3. آرهههههههههههه چانکای باشه…ب جان خودم یه ساله دنبال ی فیک از این کاپلم هر چی چانکای میخونم وسطش یا کایلو میشه یا سکای :-( :begging: :mail: به خدا دیگه نمیتونم :jhsdhuh0:
    میشه؟؟؟ میشه عایا؟؟؟ میشه لطفا؟؟؟ آجی شیدا عررررررررررررررررررررر. :negative: :rose: :negative: :negative: :zardak (16):
    چانکای لطفا :begging: :begging: :begging:

  4. قشنگ بود بعضی مواقع اتفاق های میفته که انتظارشو نداری برای جونمیون خوشحالم نیمه گم شدشو پیدا کرد امیدوارم سونهو لیاقتشو داشته باشه
    ممنون عزیزم دوست دارم بووووووووووووووووووووووووووووس

  5. ممنووووووووووووون بابته ترجمه :zardak (6):

    همه چیز مثله همیشه عالیه :zardak (6):

    اما چرا تمین پیداش نیست؟؟؟

    چرا کایسو ها انقد کم شده :zardak (31): :zardak (31):

    دلم کایسو های قسمتای اولو میخواد :zardak (61):

  6. میشه فیک light camera scandal رو اگه دوست داشتی ترجمه کنی¡¿
    فیکه قشنگیه شاید خیلی ها دوست داشته باشن بخوننش ولی نتونن. من خودم خیلی دوسش دارم و چند بار بعضی قسمتاشو خوندم.
    گفتم شاید کسایی که نخوندن خوششون بیاد. تشکر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: