Progressive education-60

Progressive education

60
یکشنبه شب بود و بالاخره کیونگسو خاطرات پوسانش رو تموم کرده بود . جونگین گفت ” پس خوش گذشت ؟”
کیونگسو شونه بالا انداخت ، لباساش رو انداخت تو سبد رختشویی ” راستش یه لحظه هم نشد به تو فکر نکنم ، انقدری دلم برات تنگ شده بود که نشد خوش بگذرونم “
جونگین از پشت بغلش کرد و چونه اش رو روی شونه ی کیونگسو گذاشت ” منم دلم برات تنگ شده بود ، به منم وقتی تو هستی بیشتر خوش میگذره ، تعطیلات خسته کننده ای بود “
” از تمین خبری نشد؟”
جونگین سرش رو تکون داد ” نه ، جینکی بالاخره پدر و مادرش رو قانع کرد زنگ بزنن به پلیس ، ولی فعلا که دارن کشش میدن ، واقعا انگار دنبالش نیستن ، جینکی داره دیوونه میشه ”
” کاش میشد کاری کنیم ، میشه خودمون دنبالش بگردیم؟”
” جینکی هم میخواد ، ولی خب مشکل اینه که ما اصلا نمیدونیم کجا ممکنه رفته باشه ، هیچکدوممون هم مال این شهر نیستیم “
کیونگسو زمزمه ای کرد ولی اصلا از این موضوع خوشحال نبود .

سه شنبه بود که بالاخره کیونگسو به احمق بودنش پی برد و بلند داد زد ” ییفان “
جونگهیون با تعجب سرش رو برگردوند ” ییفان چی ؟ “
” ییفان کمکمون میکنه تمین رو پیدا کنیم ” باورش نمیشد انقدر احمقه ، یه ماه میشد که تمین گم شده و اونا دنبالش بودن ، ولی ییفان میتونست کمکشون کنه .
جینکی هم گیج شده بود ” چی میگی؟”
کیبوم لبخند زد ” ییفان تو این شهر بزرگ شده ، حتما کلی اشنا داره ، اگر کسی باشه که بتونه کمکمون کنه اون ییفانه “
جونگهیون گفت ” من باهاش کلاس دارم ، فردا ازش میپرسم ”
کیونگسو مطمئن بود که ییفان کمکشون میکنه ، برای همین هم پیامای جونگهیون خیلی متعجبش نکرد
” ییفان پایه است ، امشب شروع میکنیم ، هرچی میتونی ادم جمع کن ، دم در مدرسه ساعت 5 “
کیونگسو برگشت و به جونمیون که تو رویا بود نگاهی کرد، بلند شد و رفت پیشش ” پیام جونگهیون رو گرفتی؟” به یه برگه اشاره کرد تا به نظر بیاد دارن راجع به درس حرف میزنن.
” نه مگه چی گفته؟”
” ییفان کمکمون میکنه تمین رو پیدا کنیم ، ساعت 5 باید بریم بگردیم ؛ به مینهو هم بگیم؟”
جونمیون اهی کشید و سرش رو تکون داد ” اره ، جینکی خوشش نمیاد ولی مینهو هم حق داره بیاد ، من بهش پیام میدم”
بعد از مدرسه ، کیونگسو و جونگین و دوستای جونگین رفتن دم در مدرسه .
با راهنمایی ییفان تا دیروقت همه جا رو گشتن ، ولی اخرش دست خالی برگشتند خوابگاه .

کیونگسو رفت بقل جونگین ” واقعا فکر میکردم پیداش میکنیم “
” نگران نباش ، تازه شب اول بود ، کل اخر هفته رو هم میگردیم ، مطمئنم پیداش میکنیم “
اهی کشید و برگشت تا دوس پسرش رو ببوسه ” امیدوارم حق با تو باشه ”
” همیشه حق با منه ” بوسه رو عمیق تر کرد و دستاش رو روی بدن خیس عشقش کشید .
از جایی که روز بعدش شنبه رود ، دوباره همگی دم در مدرسه قرار گذاشتن . تو گروهای کوچکتری تقسیم شدن و هرجایی که ییفان فکر میکرد تمین اونجا باشه رو میگشتند .
با غروب خورشید ، جینکی با بدبختی گفت ” هیچوقت پیداش نمیکنیم ”
کیونگسو اروم زد روی شونه اش ” پیداش میکنیم ، فقط باید یه کم دیگه هم بگردیم و…..”
جونگین پرید وسط حرفشون ” پیداش کردن “
کیونگسو و جینکی هردو همزمان گفتند ” چی؟”
جونگین گوشیش رو رو به اونا گرفت ” سویون الان پیام داد . تو یه کافه ی کوچیک تو خیابون 34 پیداش کردن “
جینکی سریع بلند شد ” چندتا بلوک اونورتره “
هرسه رفتند سمت کافه.
وقتی رسیدن اونجا ، بقیه هم اونجا بودن ، جینکی همه رو هل داد و راهش رو باز کرد ، تمین رو دید که سرش رو روی شونه ی مینهو گذاشته و داره گریه میکنه .
” دیگه این کار رو نکن ” صدای مینهو اروم بود ولی کیونگسو میتونست بشنونه ” میدونی همه چی کشیدن؟”
” مهم نیست ” صدای تمین خفه بود ” چرا باید بهشون اهمیت بدم وقتی اونا به من اهمیت نمیدن؟”
” بهت اهمیت نمیدن؟ تمین هیچ میدونی این چندهفته ما چی کشیدیم؟ همه داشتن میمردن از نگرانی ، دیگه میخواستیم به پلیس خبر بدیم ، جینکی اصلا تو حال خودش نبود “
تمین صدایی از خودش دراورد ” اره خیلی نگران بود ” معلوم بود داره تیکه میندازه ” نگران این که دیگه نمیتونه زندگی من رو کنترل کنه ”
صدای سیلی کل کوچه رو پر کرد ، تمین خیلی از این که دوس پسرش بهش سیلی زده بود شکه شد.
” انقدر پررو نباش” صداش برخلاف حرفاش اروم بود ” بزرگ شو لی تمین . شاید برادرت کمی اغراق کرده باشه ، ولی فقط برای اینه که بهت اهمیت میده . خیلی بچه و خودخواهی . نمیبینی چند نفر نگرانت بودن و دنبالت میگشتن؟” سرش رو که بلند کرد تازه جینکی رو دید که داره بهش نگاه میکنه ” فکر کنم به همه یه عذر خواهی بدهکاری “
تمین با فین فین گفت ” متاسفم ” سرش پایین بود و دوباره خودش رو انداخت بغل مینهو ” ولی میخوام با تو باشم ، نمیخوام بهم بزنیم”
” کی گفته قراره بهم بزنیم ؟” صاف تو چشمای جینکی نگاه کرد ” هیچ چیز تو این دنیا نمیتونه من رو از تو جدا کنه تمین. من تورو بیشتر از هرچیزی دوست دارم . بیا بریم بعد حرف میزنیم “
دوباره فین فین کرد و سرش رو تکون داد .
وقتی داشتن میرفتن بالاخره برادرش رو دید ” هیو..نگ”
جینکی محکم بغلش کرد و سرش رو روی شونه اش گذاشت ” متاسفم ” داشت میزد زیر گریه ” تمین واقعا متاسفم ، خیلی نگران بودم که اتفاقی برات افتاده باشه و همش تقصیر من بود…”
تمین هم دستاش رو دورش حلقه کرد ” عیبی نداره هیونگ ، منم متاسفم”
…………………………………………
چهارشنبه بالاخره کیونگسو وقت کرد تا با ییفان حرف بزنه . تو سرویس بهداشتی بود که اتفاقی دیدش .
” سلام هیونگ ” لحنش گرم بود ” نشد به خاطر پیدا شدن تمین ازت تشکر کنم . اگر تو نبودی نمیشد پیداش کنیم “
ییفان لبخند مختصری زد ” مشکلی نیست ، تمین چطوره ؟”
” خوبه ، جینکی خیلی زیاده روی میکرد ، ولی الان با مینهو خوب شده مثل این که . تمین و مینهو هم تصمیم گرفتن که دیگه تو اماکن عمومی س-ک-س نداشته باشن ، جینکی هم داره کنار میاد “
” خوبه ” دستاش رو شست ” این اخر هفته مهمونی دارم ، تو هم باید بیای”
” مهمونی ؟”
سرش رو تکون داد ” اره ، تو خونمون تو شهر ، دوس پسرتم بیار ، هرکی رو خواستی بیار ، هرچی بیشتر بهتر “
کیونگسو کمی خندید ” پس مهمونی کوچیکی نیست نه ؟”
ییفان یه شبه لبخند دیگه زد ” نه راستش ، میای دیگه نه؟”
کیونگسو دوباره خندید ” اره ، با جونگین حرف میزنم ، امیدوارم بتونیم بیایم “
قبل از این که بره گفت ” خوبه پس ، میبینمت”

جونگین با تعجب تکرار کرد ” مهمونی خونه ی ییفان ؟ چرا که نه ….بعد از این همه مشکلات به نظر فکر خوبی میاد ”
کیونگسو خیلی خوشحال شد ، دوستای دیگه اشون رو هم دعوت کردند ، البته سهون و لوهان قبول نکردند چون میخواستند بیشتر با هم باشند . با تموم شدن ترم لوهان از اونجا میرفت و جفتشون بهم نیاز داشتند .
با این که تو راه خیلی سرد بود همه لباسای گرم پوشیده بودن ، ولی خیلی داشت بهشون خوش میگذشت ، همه میگفتن و میخندیدن .
وقتی رسیدن ، با این که ساعت تازه 9بود ، ولی مهمونی شروع شده بود . لباساشون رو تو یکی از اتاقای بالا گذاشتن و رفتند تا یه نوشیدنی بخورن .
کیونگسو یه لیوان یه بار مصرف دستش بود ، جونگین گفت ” فکر کنم امروز باید حسابت رو برسیم “
کیونگسو خندید ” چرا اونوقت؟”
جونگین لبخند شرورانه ای زد و دستاش رو دور کیونگسو پیچید ” چون وقتی مستی منحرف میشی ” صدای خش دارش پایین تنه ی کیونگسو رو کمی لرزوند.
برگشت سمت دوس پسرش و دستاش رو دور گردنش حلقه کرد ” لازم نیست برای حش-ری کردنم مستم کنی ” ( وات د فاک )
چانیول با صدای بلندی گفت ” هی چندشا تو اشپزخونه اید نه هتل “
” تو هیچی نگو ، حداقل ما در حد حرف چندشیم ، شما که عملا چندشین ” به چانیول اشاره کرد که دستش رو کمر بکهیون بود و بکهیون داشت گردنش رو مارک میکرد.
چانیول خندید و با حرکت لب بکهیون اه کشید ، بکهیون سرش رو بلند کرد ” ببخشید یادم رفت کجاییم یه لحظه ”
جونگین چشماش رو چرخوند ” بهت گفته بودم چقدر خوشحالم که برگشتی اتاقت؟”
بکهیون فقط خندید .
سویون دوتا نوشیدنی برای خودش و یشینگ اورد ” مهمونی باحالیه ، کی گرفته بودش؟”
کیونگسو خندید ” ییفان ، همونی که کمک کرد تمین رو پیدا کنیم “
تمین ، نیمه مست تو بغل کیونگسو اومد تو اشپزخونه ” کسی من رو صدا کرد؟”
جونگین چشماش رو چرخوند و موهای تمین رو بهم ریخت ” کمتر بخور تا داداشت قاطی نکرده “
تمین خندید ” قرار نیست بفهمه ، خودشم مسته “
مینهو گفت ” تازه لی سونکیو رو هم گذاشته روش و فکر نکنم حالا حالا ها ولش کنه “
بعد از رفتن مینهو و تمین ، کیونگسو دم گوش جونگین بلند گفت” مهمونی خفنیه”
جونگین خندید ” اره ولی من خیلی خوشم نمیاد “
” با این که نیم ساله با همیم هنوز نمیدونم چطور از مهمونی خوشت نمیاد ، مخصوصا با اون شخصیت پلی بویی که داشتی “
” الان که دیگه پلی بوی نیستم ، هستم؟” سر کیونگسو رو بوسید.
کیونگسو سرش رو بالا برد تا لبای جونگین رو ببوسه ” نه ، معلومه که نه”
یشینگ وارد اشپزخونه شد ” ایشی ایش چندشا “
جونگنی خندید و چشماش رو چرخوند ” چیزی میخواستی شینگ شینگ؟ یا فقط اومدی بگی ما چندشیم؟”
” خب اومدم بهت بگم اگر وقت داری بیای بیر پونگ بازی کنیم “
” حتما ، تو چی عزیزم؟”
کیونگسو مودبانه سرش رو تکون داد ” نه مرسی ، من خیلی به اینجور بازیا علاقه ندارم ، تو برو ، منم برم ببینم بقیه چیکار میکنن “
جونگین کمی اصرار کرد ولی کیونگسو تسلیم نشد . وقتی بالاخره رفت کیونگسو هم رفت سراغ دوستاش .
جونمیون رو پیدا کرد که تنها ایستاده بود یه گوشه و داشت به یکی پیام میداد ، رفت سمتش و بلند داد زد ” چیکار میکنی ؟”
جونمیون از ترسش پرید و نزدیک بود گوشیش رو بندازه ، صفحه رو سریع خاموش کرد و گوشی رو گذاشت تو جیبش” اه هیچی ” به خاطر تاریکی اتاق نمیشد دید که سرخ شده “داشتم نگاه میکنردم ، مهمونی ییفان باحاله “
کیونگسو خندید ” تولد تو بهتر بود “
جونمیون بهش نگاه کرد ” یادت که نرفته شبش تو و جونگین دعواتون شد نه؟”
کیونگسو با خنده گفت ” خب بابا ، حالا اون قسمتش بد بود . ولی مهمونیش خوب بود ”
دوباره بینشون سکوت شد و فقط کسایی که داشتند میرقصیدند رو تماشا کردند .
کیونگسو خیلی برای دوست فوق العاده و مهربونش احساس تاسف میکرد ، اون واقعا حرف نداشت و حیف بود که تنها باشه . اول که به کیونگسو علاقه داشت و شاهد این بود که کیونگسو و جونگین چجوری هی بهم نزدیک و نزدیکتر شدن . بعدشم که به دوست سونهو ، جونگسو علاقه مند شد ، مجبور شد برگرده مدرسه . انگار شانس جونمیون توی عشق و عاشقی خیلی خوب نبود.
یه فکری به سرش زد ” جونمیون ، بیا بریم یه سلامی به کریس بکن . از وقتی رسیدیم ندیدمش ، میخوام ازش تشکر کنم که دعوتمون کرد ”
جونمیون یکم جا خورد ، ولی سرش رو تکون داد و دنبال کیونگسو تو جمعیت رفت .
کیونگسو مونده بود چرا قبلا همچین فکری نکرده بود . تا جایی که اون میدونست ییفان مجرد بود ، یه دختری رو قبلا باهاش دیده بود ، ولی خب به این معنی نبود که از پسرا خوشش نمیاد . تازه ییفان خیلی تودار بود و به جونمیون میومد . جونمیون و ییفان ، به نظر خوب میومدن .
با حس کردن دست جونمیون روی شونه اش ایستاد و برگشت سمتش ، جونمیون گفت ” فکر کنم بهتره یه وقت دیگه بریم پیش ییفان “
کیونگسو با تعجب برگشت و دید گوشه ی سالن ، ییفان یکی رو که هم قد و قواره ی خودش بود به دیوار چسبونده و داره میبوستش .
کیونگسو سرخ شد ” اوه….فکر کنم نباید مزاحمشون بشیم “
جونمیون از روی شونه ی کیونگسو خم شد ” اون زیتاعو نیست؟”
……………………………………..
کیونگسو تو کلاس نشسته بود ، مطمئن بود که ییفان و جونمیون بهم میان ، ولی انگار که ییفان بیشتر به زیتاعو علاقه داشت .
بکهیون از کنار مینهوان که بین اون و کیونگسو نشسته بود گفت ” تو چته؟ انگار حوشله نداری “
” میخواستم دو نفرو تو مهمونی بهم برسونم نشد “
بکهیون با علاقه گفت ” کی رو با کی ؟”
” جونمیون و ییفان “
بکهیون بینیش رو بالا کشید ” فکر نکنم بتونی ، زیتاعو بهم گفت با همن “
” به این زودی؟” اهی کشید و روی صندلیش لم داد ” فکر نکنم بشه “
” چرا میخوای اونارو با هم زوج کنی؟ فکر میکردم اون دوست پسر داره “
کیونگسو سرش رو تکون داد ” نه بابا تنهاس ، برای همین میخواستم با هم باشن “
تا بکهیون اومد چیزی بگه اقای چوی وارد کلاس شد .
” بچه ها قبل از این که درس رو شروع کنیم باید یه چیزی بگم ، برای تعطیلات کریسمس ، مدرسه تصمیم گرفته یه مراسم رقص برپا کنه “
سرو صدای بچه ها بلند شد
” اروم باشید ، اروم باشید ، یه سری برگه بهتون میدم که توش اطلاعات داره ، بازم سوالی داشتید بعد از کلاس ، بعدشا ، میپرسید ، حالا بریم سر درسمون ”
و البته کسی نمیتونست روی درس تمرکز کنه ، کیونگسو واقعا هیجان زده بود . قبلا به هیچ مراسم رقصی نرفته بود . مدرسه قبلیشون همچین چیزی نداشت و اگرم داشت اون نمیرفت . ولی الان که با جونگین بود و دوستای خوبی هم داشت خیلی دلش میخواست که بره.
وقتی زنگ خورد بکهیون با خوشحالی گفت ” این عالیه ، اولین باره مدرسه مراسم رقص برامون میگیره . نمیتونم صبر کنم ، فردا میرم خرید ببینم چی بگوشم “
همونجا بود که ته دل کیونگسو خالی شد . انقدر هیجان زده بود که اصلا به خرید لباس فکر نکرده بود . بهترین لباسش لباس مدرسه بود ، و خب نمیتونست با اون بره به مهمونی .
و مثل همیشه ، خوشحالیش خوابید .

جونگین با هیجان گفت ” راجع به مراسم رقص شنیدی؟”
کیونگسو شونه بالا انداخت ” اره شنیدم ”
جونگین اخم کرد ” چرا انقدر بی تفاوت؟ خیلی خوش میگذره عزیزم “
کیونگسو با بی تفاوتی گفت ” مراسمای رقص مدرسه خیلی با استایل من جور نیست ، بیا نریمم ، میتونیم بمونیم و یه فیلم ببینیم “
اخم جونگین غلیظ تر شد ” ما که همیشه میشینیم و فیلم میبینیم ، من میخوام برم مراسم “
” خب برو ، من نمیام “
” خیلی خب ، با یکی دیگه میرم “
کیونگسو تعجب کرد ” جدی که نمیگی ؟”
جونگین چشماش رو چرخوند ” معلومه که نه ، خودتم میدونی بدون تو نمیرم ، ولی چرا نمیگی برای چی نمیای ؟”
کیونگسو اهی کشید . باید از اوب هم میدونست که نمیتونه از جونگین مخفیش کنه ، اون کیونگسو رو از هرکسی بهتر میشناخت ” چیزی ندارم بپوشم ، پولم ندارم چیزی بخرم . برای همین نمیخوام بیام ”
” نگران نباش ” دستش رو دور کیونگسو انداخت ” من برات یه چیز میخرم “
کیونگسو با لجبازی گفت ” نه ، نمیخوام ، نمیخوام بهت بچسبم تا برام چیز میز بخری ، نمیخوام به خاطر پولت بهت بچسبم ، تو دوست پسرمی نه یه شوگر ددیم “
جونگین با شنیدن شوگر ددی یه کم فین فین کرد و محکمتر بغلش کرد ” نگران نباش عزیزم ، فقط یه بار باشه؟ وقتی فارق التحصیل شدیم و ازدواج کردیم تو برام یه چیز میخری “
کیونگسو نتونست جلوی خودش رو بگیره وخندید ، برگشت و بوسه ای به لبای جونگین زد ” باشه قبوله “

عصر روز بعد جونگین و کیونگسو و بکهیون برای خرید رفتن بیرون ، بکهیون کل بازار رو چرخید تا یه چیز بخره . ولی کیونگسو یه دست لباس ساده انتخاب کرد .
جونگین اروم گونه اش رو بوسید ” فوق العاده میشی “
حالا که یه چیز داشت بپوشه دوباره هیجانش برای مهمونی برگشته بود . کلاسای جمعه زود تعطیل شدن تا بچه ها حاضر بشن .
جونگین با حسرت گفت ” با هم زندگی کردن یه جورایی مزه اش رو میبره ، مثلا من قبل از مراسم هم میدونم تو چه شکلی شدی “
کیونگسو از اینه به دوس پسرش نگاه کرد ” ترجیح میدادی با هم زندگی نمیکردیم “
جونگین سریع گفت ” معلومه که نه ” پشت کیونگسو ایستاد و بوسیدش.
کیونگسو لرزید ” نکن من هنوز اماده نشدم”
” اگه بخوای میتونیم نریم و جاش س-ک-س داشته باشیم “
کیونگسو بلند خندید و دوس پسرش رو هل داد ” ما همیشه در حال انجام همون کاریم . بیا بریم برقصیم ، من گذاشتم این لباسارو برام بخری ، و هرچیم بشه باید بپوشمشون “
“باشه باشه ” لبخند زد ” حاضری؟”
کیونگسو با لبخند سرش رو تکون داد ، دست جونگین رو گرفت و هردو کتشون رو برداشتند و راه افتادن .
ورزشگاه شبیه یه شهربازی تو زمستون شده بود. برفای مصنوعی و یخای زیبا . میزاییم هم برای دانش اموزا بود تا روشون بشینن .
سویون و یشینگ اومدن سمتشون ” اومدید ، چه خوشگل شدید “
کیونگسو گفت ” تو هم همینطور ” سویون یه لباس کوتاه ابی اسمانی تنش بود ، و هیکل زیباش رو خیلی خوب نشون میداد . یه تاج کوچیک هم روی سرش بود .
” هی بسه ” یشینگ دستش رو دور سویون حلقه کرد ” انقدر به نامزدم گیر نده حسودیم میشه ها “
سویون سرخ شد و با خنده زد روی بازوی یشینگ ” بریم برقصیم ، بعدا میایم پیشتون ” و یشینگ رو کشوند توی سالن رقص .
” خب عزیزم ” دستش رو دور کیونگسو انداخت ” تو هم میخوای برقصی ؟”
جونگین کیونگسو رو برد دنبال خودش ، کیونگسو دستش رو روی گردنش و جونگین روی کمر کیونگسو گذاشت و با ریتم اروم اهنگ شروع کردند به رقصیدن .
خیلی از دانش اموزا بهشون زل زده بودند . با این که به اونا انقدری با هم بودن که دیگه کسی رو شکه نکنه ، ولی بازم دیدنشون برای همه تعجب اور بود .
جونگین تو گوش کیونگسو زمزمه کرد ” بهشون محل نده “
” برام مهم نیستن ” بوسه ی کوتاهی به لبای جونگین زد ” اونا فقط یه مشت حسودن “
جونگین خندید ” به من حسودیشون میشه ، که همچین دوس پسری دارم “
کیونگسو خندید ” خدایا خیلی لوسی “
” ولی تو خوشت میاد ” و دوباره بوسیدش
کیونگسو سریع گفت ” البته که خوشم میاد ، و تو رو هم دوست دارم “
” منم تورو دوست دارم “
چند دقیقه بی هیچ حرفی رقصیدند تا این که کیونگسو گفت ” عزیزم ، تعطیلات زمستون نزدیکه ، میخواستم ببینم چه برنامه ای داری؟”
جونگین یه کمی خودش رو عقب کشید تا به دوس پسرش نگاه کنه ” منظورت چیه؟”
کیونگسو سرخ شد ” یعنی میخوای بری پیش پدر و مادرت؟ یا میخوای بری سفر؟ بهم چیزی نگفتی “
اهی کشید ” خودمم بهش فکر نکردم ، راستش باید برم خونه . ولی تعطیلات رو با پدر و مادرم نمیگذرونم ، برای کریسمس میرن شهر ، خواهرامم معلوم نیست چیکار میخوان بکنن . با خدمتکارامون سر میکنم “
کیونگسو نفس عمیقی کشید ” خی میخوای….چه میدونم ، میخوای با من بیای؟”
جونگین رقص رو متوقف کرد ، با تعجب به دوس پسرش خیره شد ” داری برای تعطیلات دعوتم میکنی خونتون؟”
کیونگسو سرخ شد و سرش رو تکون داد ” اره ، دوست دارم باهام بیای . بهتر از اینه که تو یه عمارت خالی پرسه بزنی “
جونگین یه کم دودل بود ” ولی خانواده ات چی؟ اونا که نمیدونن تو….میدونی؟”
” برادرم میدونه ” سرش رو تکون داد ” بهش گفتم ما با همیم و گفت اهمیتی نمیده ، باهاش کنار اومد . کمکمون میکنه از پدر و مادرم مخفیش کنیم . و منم میتونم تعطیلات رو با تو بگذرونم . خب چی میگی؟”
جونگین خیلی سریع گفت ” اره ” لبای کیونگسو رو بوسید ” واقعا خیلی دوست دارم تعطیلاتم رو با تو بگذرونم”

اخی نازی *~*

پارت بعد فردا اگر نظرا به 50 برسه

پارتا خیلی زیادن کم لطفی میکنیدا:/

کانال فیک

Telegram

The following two tabs change content below.

Kim sheida

مکنه شیدا هستم ^^ سابر و مترجم اختصاصی رییس لو ~ Byun lover~ Firelight for ever~ اکانت فارسی توییتر کای Kimkaiiran

Latest posts by Kim sheida (see all)

41 Responses

  1. عاقا من نمیدونم داستان چیه هر بار من سایتو چک میکنم نمیبینم اپ کردی بهد چند وقت میام میبینم دو یا سه قسمت عقبم همشو با هم میخونم خدایی خیلی حال میده ولی خماری میکشم
    دستت مرسی و خسته نباشی

  2. وااااااااای دوباره تعطیلات داریم!!!!!!من برم خودمو از همین الان آماده کنم عین تعطیلات قبلشون هنگ نکنم…
    خیلی ممنون بابت ترجمه و آپ

  3. خیلی خیلی خیلی قشنگ بود آخ که از الان برای تعطیلات شوووون دلتنگم میخوام ببینم چه می کنن توی خونه ی کیونگی مرسییییییییییییییی کایسووووووووو بهترینن

  4. خیلی باحالی توی این قحطی فیک زود اپ شدنش عین عیدی میمونه
    خوشحالم تمین رو پیدا کردن امیدوارم سوهو هم سروسامون بگیره
    قسمت بعدی باید هیجانی باشه کای تو خونه دیو و عشق . بازی های مخفیانه
    ممنون عزیزم خسته نباشی بووووووووووووووووووووس

  5. عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

    خدا کنه جونمیونم باهاشون بره فرجی بشه با اون پسره وارد رابطه بشه گناه داره خدایی تو عشق ناکام موند

    حالا داداشه هی بهشون سیخونک میزنه دیو هی سرخ میشه :hanghead: کای خنده شیطونی میاد :8a3fa35a: :panachau:

    چه با اطمینان میگه فارغ التحصیل شدیم ازدواج کردیم…یعنی من عاشقشونم…میمیرم برا این کایسو

    خیلی خوشم میاد هیچی و هیچکی به اونجاشونم نی جلو همه راحتن بوس میکنن همو…خیلی خوووووووووووووووووووبه :zardak (6):

  6. Arrrrrrrrrrrrr…miduns.hmchin ruzi mirese k bkhad uno bbre khunshun…kkkkkk..hala chi mishe?
    Un taemimm k hmro az zndgiandakhte bud peida shod…mnm dlm vase suhi misuze-_______- yani chi kho..fqd un tnhas…juuun raqsshuno…mercccccc

  7. جونمیونم بیاشوهرخودم شو.من بااغوش بازمیپذیرمت عجق طلایی من
    @_@
    خدااینامونده هشت نفری سکس کنن ):خیلی بیشرمننننن -_-
    ممنون شیداجان عالی بود(: :zardak2 (11):

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: