181 بازدید

If the police ask_10

If the police ask

مترجم : Pinkkyswan

شب دیروقت بود.بک از خونه ی چانیول برگشت و وقتی به خونه رسید جلوی در لوهان رو دید که روی پله نشسته و اروم گریه میکنه.

“لوهان چی شده؟چرا گریه میکنی؟”

لوهان جوابی نداد.بک اروم کنار لوهان نشست.

“منو ییژینگ بهم زدیم”

بک به صورت لوهان نگاه کرد.رنگش پریده بود و چشماش قرمز بود.

“چرا؟چیشده؟تا دیروز که با هم خوب بودین”لوهان یه نفس عمیق کشید.

“اره خوب بودیم..ولی مثل این که چند نفر تو مدرسه ییژینگ رو دست انداختن حالا ييژینگ فک میکنه که ما همه چیزو خیلی سریع پیش میبریم و هنوز جوونیم باید به فکر پیشرفت باشیم نه این چیزا و میگه باید چندوقتی از هم دور باشیم…الان یه ساعتی میشه باش حرف نزدم و دلم کلییی واسش تنگ شده…بدون ژینگ چی کار کنم؟”

بک با خودش فکر کرد شاید حق با ییژینگه ولی دیدن لوهان که انقدر ناراحته بک رو واقعا ناراحت میکرد.بک اروم دست لوهان رو گرفت و نوازشش کرد.

یه ماهی از جدایی لوهان و ییژینگ میگذشت.از اون روز به بعد خیلی چیزا عوض شد.یه بار وقتی لوهان و بک پیش چانیول بودن ییژینگ به خونه ی چانیول اومد.لوهان تا ییژینگ رو دید عذرخواهی کرد و رفت.همه ی این اتفاقا و دیدن این که لوهان چقدر از این وضع ناراحته بک رو عصبانی میکرد.لوهان که انقدر به بک کمک میکرد حالا یه کمک کوچولو هم به خودش نمیکنه.

چانیول هم متوجه قضیه شد.یه روز که با هم فیلم نگاه میکردن پرسید

“لوهان و ییژینگ…..دعوا کردن؟”

“اوهوم..”

“چه بد..اون دوتا واقعا بهم میان”

“اره واقعا بهم میان”

“امیدوارم همه چیز بینشون درست شه”

“منم همینطور”

“این مسأله ناراحتت میکنه نه؟”

چانیول چطور میتونه بفهمه که بکهیون دقیقا چه حسی داره؟بک خیلی راجب لوهان حرف نزده اما چانیول خیلی زود فهمید که بکهیون ناراحته.

“اره…من اصلا دوست ندارم لوهان رو انقدر ناراحت ببینم”

“عیبی نداره…این چیزا عادیه…همه چی خیلی زود بهتر میشه”

روزا همینجور میگذشت و بک بیش تر عاشق چانیول میشد.دلیل فوران احساسات بکهیونم این بود که چانیول واقعا با بک مهربون بود و تو هیچ چیزی براش کم نمیذاشت.مثلا یه روز چانیول بک رو برد پیست اسکیت.و از اونجایی که بک اصلا اسکیت بلد نبود مجبور شد کلا از چانیول اویزون بشه.چانیولم با خنده های دندونیش😆 قلب بک رو میلرزوند.چند باریم دستای بک رو گرفت و دوتایی با هم حرکت کردن.بک تو اسمونا بود.و البته از اونجایی که چانیول یه جنتلمنه هپینسیه به ادمایی که اسکیت بلد نبودن هم کمک میکرد.یه دختر کوچولو که موهاشو خرگوشی بسته بود از این که حرکت کنه میترسید بخاطر همینم کنار زمین وایستاده بود و از میله ها گرفته بود.چانیول تا دختررو دید سمتش رفت و دستای کوچولوشو گرفت و کمکش کرد که حرکت کنه.یه خانوم مسن کنار زمین نشسته بود و خودشو باد میزد.چانیول براش یه بطری اب خنک برد.و اخر برای بکهیونم یه بستنی خرید.بک تمام مدت با خودش فکر میکرد که چرااا؟؟؟؟واقعا چراااا یه ادم باید انقد مهربون باشه؟

وقتی از پارک برمیگشتن توی راه چانیول یهو پرسید

“اون دختره…دوس دخترت…دیگه نمیبینیش؟؟”

“دخترا دوس ندارن تو مهمونی تنها بمونن نه؟؟”

چانیول به بکهیون نگاه کرد.بعد با صدای ببند خندید”هیچکس دوس نداره تو مهمونی تنها بمونه بک….تو واقعا این کارو کردی؟”

اون دختره واقعا برتی بک مهم نبود و بک خوشحال بود که دیگه دوروبرش نیست.

“میخوای برای درختت پله درست کنیم؟”

“چیی؟”

“اون شب که میخواستی از درخت بالا بری…سخته دیگه…چندتا پله براش درست کنیم بهتره تا یه بک با یه پایه شکسته بمونه رو دستمون”

“اره…خیلی خوب میشه”

بک و چانیول با هم قرار گذاشتن که کار ساخت پله رو شروع کنن…اما قبل از اون بک به خونه ی لوهان رفت تا بهش سر بزنه.بکهیون به مامان لوهان که داشت از خونه بیرون میرفت سلام کرد و به اتاق لوهان رفت.اما لوهان توی اتاقش تنها نبود.ییژینگ کنارش نشسته بود و لوهان محکم بغلش کرده بود و گریه میکرد.ژینگ و لوهان متوجه بکهیون شدن اما بکهیون سریع روشو برگردوند و دوید و از خونه بیرون رفت.بک واقعا خوشحال بود.از این که دوستش دوباره خوشحاله.از اینکه اون دوتا احمق دوباره باهمن.اما ته دلش یه کوچولو حسودی کرد.چرا این اتفاق خوب برای بک و چانیول نمیفتاد؟؟؟چرا بک نمیتونست با کسی باشه که دوسش داره؟؟؟

چانیول و بکهیون داشتن وسایل درست کردن پله چوبی رو اماده میکردن که لوهان و ییژینگ اومدن و وقتی فهمیدن بک و چان چه نقشه ای دارن گفتن که کمک میکنن.اولش یه کم یه جوری بود.ییژینگ فقط به لوهان نگاه میکرد و صورت لوهان از خجالت قرمز بود.اما وقتی کارشون تموم شد و پله ها اماده شد همه چیز مثل قبل بود که چهارتایی باهم کلی میگفتن و میخندیدن.

بقیه ی تابستون بدون چانیول گذشت.چانیول و دوستاش رفتن مسافرت.با این که بک از این مسأله ناراحت بود اما خودشم قبول داشت که مسافرت رفتن با ادمای باحالی مثل وویی فان خیلی بهتر از وقت گذروندن با یه بچه پونزده سالست.لوهان و ییژینگم که فقط با هم بودن و بکهیون رو کلا فراموش کرده بودن.

بکهیون به این نتیجه رسید که زندگی بدون چانیول واقعا خسته کنندست.

و به این ترتیب تابستون هم به پایان رسید😐(میدونم همه چیز خیلی تند تند اتفاق میوفته ولی خب کلا خود فیک اینجوریه).بکهیون واقعا از باز شدن مدرسه خوشحال بود چون امسال به مدرسه ایی میرفت که لوهان و ژینگ اونجا بودن و دیگه مجبور نبود با اون پسرا وقت بگذرونه.اما مشکل اینجا بود که دانشگاه چانیول هم شروع شد و از اونجایی که سال اخرش بود کاراش از همیشه بیش تر بود.با این که چانیول به بک گفت که حتی وقتی چانیول خونه نیست میتونه به خونش بره یا بودن بکهیون حواسشو پرت نمیکنه بک احساس میکرد که باید کم تر به خونه ی چان بره تا چانیول بتونه با نمره های خوب فارغ التحصیل بشه.بخاطر همین بک دوباره شروع کرد با تلسکوپ خونه ی چانیول رو دید زدن.اتفاق زیادی هم نمیوفتاد.معمولا چانیول پشت میزش بود و درس میخوند.یه به دوستاش زنگ میزد یا برای خودش قهوه درست میکرد و دوباره شروع به درس خوندن میکرد.

یه شب بک توی اتاقش دراز کشیده بود و با خودش فکر میکرد که صدای ماشین توجهشو جلب کرد.سریع از پنجره نگاه کرد و دید یه تاکسی جلوی خونه ی چانیول ایستاده و یه نفر داره از صندوق عقب چمدون هاشو در میاره.بک تعجب کرد.معمولا چانیول مهمون اینجوری نداشت.پس این کیه؟

بک پشت تلسکوپش رفت به قیافه ی مرده نگاه کرد.چشمای بک از تعجب گرد شد…نمیتونست باور کنه…

کیونگسو….برگشته؟؟؟؟؟

چانیول درو باز کرد و یه لبخند گنده تحویل کیونگسو داد”سو..بیا تو”

چانیول اجازه داد کیونگسو به خونش بره.کیونگسو که دو سال پیش قلب چانیول رو شکونده بود.بکهیون تلسکوپش رو جوری تنظیم کرد که هم چانیول هم کیونگسو معلوم باشن.دوتایی با هم صحبت میکردن.چانیول برای کیونگسو قهوه اورد.کیونگسو هم با اقای پی بی بازی میکرد.واقعا کیونگسو فک کرده کیه؟بعد دوسال برگشته و علاوه بر عشق بک سگشم ازش میدزده.بکهیون خیلی عصبانی بود.بنظرش چانیول واقعا احمق بود که انقدر خوب با کیونگسو رفتار میکنه.

بکهیون تلفن رو برداشت و به لوهان زنگ زد

!”هی لوهان…اگه پلیس پرسید بگو همه چی اتفاقی بود…بگو من نمیدونستم قتل جرمه.”

“چه مرگته بکهیون؟”

“همش بخاطر عشقه لو…عشق”

Print Friendly, PDF & Email


47 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *