74 بازدید

ep8 (آخرین آرزو ) last wish

قسمت 9 دوباره میگم قسمت های رمز دار فقط به خواننده های ثابت داده میشه

نفس عمیق كشیدم و رفتم تو و دیدم فائزه دستشو گذاشته رو دهنش و با چشمای وحشتزده داره به لوهان نگاه میكنه
تعجب كردم:چیزی شده؟؟
لوهان:سهونا…
حرف لوهان قطع شد فائزه یكدفعه اومد سمتمو یه سیلی محكم زد تو صورتم مات و مبهوت نگاش میكردم
فائزه:عوضیییی بگو چیكارش كردییییییی؟؟؟؟از اون اولشم با این زوج مزخرفتون مخالف بوددددم
دستمو گذاشتم رو صورتم و نگاه خطرناكی بهش كردم دوباره اومد سمتم و شروع كرد به مشت زدن به سینه ام خیلی اعصابم خورد بود از یه طرف سردرد داشتم از یه طرف لوهان ناله میكرد دیگه حوصله ی این یكی رو نداشتم محكم دستاشو گرفتم و پرتش كردم رو تختم
-خجالت بكش فهمیدی دست رو كی بلند كردییی؟؟؟
فائزه جیغ زد:تو مگه كی هستیییییییی
-اوه سهون عضو اكسو
فائزه خندید:نه بابااااااا
-برو كنار خانم من اعصابم یه خورده خط خطیه
فائزه دوباره جیغ زد:اعصاب من از تو خط خطی تره
-بسه صداتو بیار پاییین عجب اشتباهی كردم راتون دادم تو
لوهان و نسیم و هلیا با قیافه ی ابلهانه ای داشتن مارو نگاه میكردن
لوهان با صدای ضعیفی گفت:سهونااااا
نگاش كردم:لوهان درد داری؟
فائزه دست بردار نبود دوباره اومد سمتم و منم قاطی كردم محكم هولش دادم اونم پرت شد رو زمین لوهان داد زد نزدیك بود از حال بره هلیا ترسید سریع رفت پیش فائزه
هلیا:فائزهههههههه خوبییییی؟؟؟؟
سرشو به سمت من كرد و جیغ زد:ازت شكایت میكنیم بیشعورررررررررر
اصلا به حرفاشون اهمیت نمیدادم خون جلو چشمامو گرفته بود خلاصه كه یه وضعی بود كه نگوووو لوهان ناله میكرد نسیم رنگش پریده بود و اصلا حرف نمیزد فائزه به من فحش میداد هلیا هم جیغ میزد فشارم رفت بالا و محكم با مشت كوبوندم به میز و یه داد وحشتناك زدم : بسهههههههههههههههههههههههههههههه
هر چهارتاشون خشك شدن…فقط صدا نفساشون میومد رفتم رو به روی لوهان
-بیا پشتم
لوهان صداش میلرزید:تو چیكار كردی سهون؟؟
سرش داد زدم: بیا پشتم میگم
لوهان با گریه:بدبخت شدیم سهون
-نمیای نه؟
لوهان داد زد :نه نمیااااام برو ببین دختره چش شدددد
-پات مهمه یا دخترهههه؟؟؟؟
لوهان: در حال حاضر دخترهههه احمممممق
با حرص رفتم سمت فائزه دستشو گرفتم پرتش كردم طرف لوهان
فائزه:هووووووووی عوضیییییی چتههه!!!
-لوهان این دختره عاشقته به خاطره تو نمیتونه كاری با ما بكنه
فائزه به لوهان نگاه كرد:لوهان خوبی؟؟
لوهان:فازه جون به خاطره من این پسره دیوونه رو ببخش خواهش میكنم اگه گروهمونو دوست داری بهمون رحم كن اگه لی سومان و خبرنگارا بفهمن اكسو بی اكسو
فائزه:لوهان دارم سكته میكنم به خاطرت
هق هق میكرد دستمو گذاشتم رو سرم واقعا داشتم منفجر میشدم
لوهان:من خوبم به خواهشم توجه كردید؟
فائزه:تو فقط خوب شو من حساب اون سهونه مارمولك رو میرسم
رفتم سمت نسیم و هلیا كه رنگشون مثل گچ سفید شده بود
-نسیم جون چته شما؟ به جای ما شما چرا داری غش میكنی؟؟
نسیم:چا.چان.ی
مونده بودم این تو این وضعیت چه جوری میتونه اسم چانی رو بیاره
پوزخند زدم
فائزه حمله كرد روم و شروع كرد سیلی زدن من ..چشمامو بستم و خودمو كنترل كردم
فائزه نفس نفس میزد:اینارو زدم كه بفهمی با یه طرفدار نباید اینجوری رفتار كنی
لوهان با بغض بهم نگاه كرد:س.سهونااا
بدون اینكه حرفی بزنم رفتم سمت لوهان
-بیا پشتم
لوهان:خودم..میتونم بیام یه پام سالمه
-فك كردی میزارم پیاده تا اونجا بری؟
لوهان دستاشو دوره گردنم حلقه كرد و اومد پشتم كولش كردم
-فائزه جون
فائزه:زهر مار
-منو ببخش شرمندم یكم حالم بد بود نتونستم خودمو كنترل كنم الان میتونین باهام بیاین؟
فائزه :خیلی بی شعوری
-میدونم لطفا باهام بیاین من میترسم
فائزه به چهره ی رنگ پریده و عرق كرده ی من و لوهان نگاه كرد..
فائزه :باشه میایم فقط به خاطر لوهان
لوهان سنگین بود ولی سعی كردم ضعف نشون ندم كل راه رو فائزه داشت گریه میكرد
لوهان:ترو خدا گریه نكن فازه جون من حالم خوبه این سهون داره شلوغش میكنه
فائزه سرشو بالا گرفتو به لوهان نگاه كرد اینقدر نگاش كرد كه آخر خورد زمین
نسیم:حالت خوبه فائزه ؟؟
فائزه :آره هق هق
خلاصه با بدبختی رسیدیم درمانگاه كمرم داشت میشكست لوهانو گذاشتم رو صندلی
-سلام دوستم پاش پیچ خورده لطفا به دكتر بگید بیاد
فائزه رفت و برای همه آبمیوه خرید جز من خیلی حالم بد بود دستامو كردم لای موهامو سرمو انداختم پایین گوشیم زنگ زد میدونستم كریسه …
الو سلام هیونگ
بیرونیم چیزی نشده نگران نباش لوهان پاش پیچ خورده آوردمش درمانگاه
چرا سره من داد میزنی؟؟!!
صد بار گفتم ببرین اینم
اححححح ولم كن كریس حوصله ندارم
راستی به بچه ها بگو خونه رو مرتب كنن ٣تا مهمون داریم
حالا میان میبینی
باشه باشه خداحافظ
دكتر پای لوهانو دید خدارو شكر نشكسته بود پاشو بست و گفت میتونیم ببریمش خونه
لوهان سرشو گذاشت رو شونه ی فائزه و خوابش برد خیالم راحت شد بیرون بارون گرفته بود اومدم زنگ بزنم به چانی دیدم باطری گوشیم تموم شده نشستم رو صندلی اصلا نمیدونستم باید چیكار كنم
نسیم:سهون چیكار باید بكنیم؟
-میشه گوشیتو یه لحظه بهم بدی؟
گوشیشو گرفتم و شماره ی چانی رو كه دور و برش پر از قلب و ستاره بود رو پیدا كردم خندم گرفت امان از دست این دخترا
چانی:نسیم عزیزم
-مرضضضض منم سهون
چانی:سهون تویی؟گوشی دست تو چه میكنه؟
-حالا اونو ول كن میتونی بیای دنبالمون؟لوهان حالش خوب نیست بارونم میاد باشه پس منتظریم
گوشی رو قطع كردم و دادم بهنسیم
-پس خیلی وقته با همین
نسیم سرخ شد
-ممنون نسیم جون چانی داره میاد دنبالمون
نسیم خندید:واقعا؟؟
-آره هیییی
نسیم رفت و نشست رو صندلی
رفتم پیش لوهان
-لوهان خوبی؟
فائزه :به تو ربطی نداره
لوهان چشماشو باز كرد و آروم اومد تو بغلم
فائزه داشت شاخ درمیاورد
لوهان زمزمه كرد:سهونا منو ببر خونه سردمه
موهاشو بوسیدم:چانی تو راهه چیزی میخوری بگیرم؟
لوهان:نه
-پات درد میكنه؟
لوهان:نه خیلی
یه بوسه دیگه گذاشتم رو موهاش فائزه با بهت نگام میكرد
چانی اومد و به همه سلام كرد
نسیم سرش پایین بود و میخندید
چانی:سلامنسیم خوبی؟
نسیم:م.ممنون چ.چانی
چانی لبخند زد
چانی:خب لوهان چی شده؟
لوهان:هیچی بابا پام پیچ خورد
چانی:میتونی راه بری؟
لوهان:آره خودم میام
رفتیم تو ماشین ترجیح دادم نسیم جلو بشینه منه بدبختم رفتم پشت وسط هلیا و فائزه لوهانم پیش فائزه نشست
چانی:خب نسیم جون شما چند سالته؟
نسیم:من..من ٢٠ سالمه
چانی:به خاطر ما اومدین كره؟
نسیم سرشو انداخت پایین
پوزخند زدم:هه..اینهمه اس ام اس بازی كردین این سوالارو از هم نپرسیدین؟؟
چانی خندید و مثلا اومد بامزه بازی دربیاره محكم زد به پای نسیم
چانی:راحت باشنسیم جون
نسیم چنان پرید كلش خورد به سقف ماشین
چانی:چی شددد!!!
نسیم:بی شعور من ایرانیماااا
چانی:خب..خب چه ربطی داره؟
نسیم:من اجازه نمیدم یه پسره غریبه بهم دست بزنه
چشمای من به وضوح داشت میزد بیرون:ببینم پس چه جوری میخواین بیاین خوابگاه ما؟؟
نسیم:به خودتون اعتماد ندارین؟؟
-نه خواستم یه چیزی گفته باشم بیخیال
چانی:سهون خفه شو
داشتم اون پشت له میشدم:هلیا جون یكم میری اونورتر دستم كبود شد
هلیا:هنوز اون كاری رو كه با دوستم كردی رو فراموش نكردم
منه بدبخت كه عذر خواهی كردم دهنم كف كرد
هلیا:باید آب شی از خجالت بیشعور
من معذرت میخوام اشتباه كردم غلط كردم
هلیا:بسه دیگه ایییییش
رفتیم و رسیدیم خونه همه بچه ها اومدن سمت لوهان و حالشو پرسیدن كریس داشت وحشتناك نگام میكرد چیزی نگفتم و لوهان بردم تو اتاق كمكش كردم لباساشو عوض كنه و بخوابه رو تخت
-خوبی؟
لوهان سرشو تكون داد:بابت امروز ممنون ببخش اذیتت كردم خودتم حالت خوب نبود
-عیبی نداره…پات كه درد نمیكنه
لوهان:نه خوبم…سهوناا صورتت قرمز شده
-صورتم!!چرا!!
لوهان:دختره محكم زدت آره؟
-هه..آره
لوهان دستشو گذاشت رو صورتم و نوازشم كرد
-اوووم …یه راه داره تا خوب شه
لوهان با تعجب نگام كرد:چه راهی مثلا؟؟
-لپمو یه بوس كنی خوب میشم
لوهان خندید و سرخ شد: دیوونه
لپمو باد كردم و منتظر بوسش شدم
لوهان خیلی آروم لپمو بوسید و سریع پتو رو كشید رو سرش
-خخخخ آهو كوچولوم چه خجالتی كشید هه
لوهان با صدای ضعیفی گفت:میخوام بخوابم
– هه..باشه الان میرم فقط آبمیوه هاتو بخور تا زود خوب شی هفته دیگه میتینگ داریم
لوهان:ب.بااشه
درو بستم و رفتم بیرون و دیدم همه بچه ها یه جا جمع شدن و مثل مجسمه دارن این دخترارو نگاه میكنن
كریس:اهم…چرا اینجوری شدین؟مگه میخواین عكس بندازین؟تا حالا دختر ندیدین؟
خندم گرفت قیافه دخترا جوری بود انگار پشیمون بودن بلاخره ورود به خوابگاهی كه ١٢ تا پسر توشن خیلی ترسناكه
بكی رفت طرف هلیا:سلام هلی جون خوش اومدی
هلیا:ممنون ب..كی تو خوبی؟
بكی:خوب بودیم خوب تر شدیم
دخترا آروم رفتن نشستن رو مبل
فائزه یهو جیغ زد:اییییییی این دیگه چیه؟؟؟؟؟!!!!!!
كای با یه شیرجه ی غیر منتظره لباس زیرشو از دست فائزه قاپید
كای:خانم ایییی چیه؟؟تمیزه
یه نگاهی به خونه انداختم خیلی كثیف بود از پوست موز بگیر تا جوراب و لباس زیر و ……
قیافه ی دخترا خیلی خنده دار بود هلیا جلو دماغشو گرفته بود فائزه هی دستشو میمالید به شلوارش كه مثلا اثرات اون لباس زیر بره ولی انگار نمیرفت نسیم هم انگار برق گرفته بودتش
كریس:خب خانم ها اول اینكه خوش اومدید دوم اینكه هیچكس نباید بفهمه تو خوابگاه اكسو ٣تا دختر هم هستن سوم اینكه هر اتفاقی براتون بیفته ما مسولش نیستیم
كریس رفت تو اتاقش و درو بست
بكی:سه تا جیگر برا چی میخوان تو خوابگاه ما بمونن؟؟
نسیم:اهم…خب ما قرار بود بیایم ببینمتون نمیخواستیم اینجا بخوابیم
چن:مشكلی نیست خانم ها منو ژیومین میایم بیرون شما برین تو اتاق ما بخوابین اتاق ما تمیزتره
دی او:آره جون عمت
چن برا دی او خط و نشون كشید و رفت تو اتاق و یكم مرتب كرد
چن:بفرمایید
سه تاشون تشكر كردن و با ترس و لرز رفتن تو اتاق و درو بستن
یه آبمیوه از بخچال برداشتم و رفتم پیش لوهان و دیدم لوهان نشسته رو تخت و پاشو گرفته
سریع رفتم پیشش:چی شده لوهان؟؟؟
لوهان:س.س.سهون پاااممم رگش گرفته
یه خورده پاشو مالیدم تا یكم آروم شد
آبمیوه رو باز كردم و نی رو گذاشتم تو دهنش
-لوهان از این یكم بخور…صد بار بهت گفتم با بچه ها برو منه خرو ول كن نگاه كن الان به چه روزی افتادی
لوهان:من خوبم سهون
لوهان یكم آبمیوه خورد و خودشو انداخت تو بغلم
موهاشو نوازش كردم:من بمیرم آهو كوچولوم امروز چقدر درد كشیده
لوهان:سهونا پام رگش گرفته بود خیلی درد داشتم
شروع كرد به گریه بهش خندیدم
-وای وای لوهان كوچولو چند سالته تو..نگا نگا چه گریه ای میكنه خجالت بكش مردی تو
موهاشو بوسیدم و صورتشو بالا آوردم چشمای قشنگش پر شده بود و هق هق میكرد
اشكاشو پاك كردم
-آهوی خوشگلم گریه نكن … به خاطر من گریه نكن
لوهان:باشه فقط پیشم بمون
-باشه میمونم بگیر بخواب
خوابیدم رو تختش،لوهان اومد تو بغلم و منم آروم بغلش كردم و به خودم چسبوندمش
-گریه نككككن
لوهان:گریه نمیكنم كه
-پس چرا دماغتو میكشی بالا
لوهان:خب چیكار كنم خخخ
-هه..بگیر بخواب
لوهان: شب به خیر
-شب به خیر كوچولوی من
لوهان:به من نگو كوچولو احساس میكنم ٢ سالمه
خندیدم:خب دوس دارم اینجوری صدات كنم
لوهان:بی تربیت
دوباره چشمم خورد به لباش..آب دهنمو قورت دادم و عصبی شدم سعی كردم به لباش نگاه نكنم…سهون نفس عمییییق بكش خودتو كنترل كن..تو میتونییییی
لوهان نگام كرد:سهونا دوباره اینجوری نشم
-نمیشی…اهم… من اینجام نگران نباش
لوهان:نریاا
-اححح نمیرم بخواااااب
لوهان خندید و محكم بغلم كرد بدنم مور مور شد خندم گرفت
لوهان:چیه به من میخندی؟
-نه بابا..ب.بخواب
لوهان:خب خوابم نمیااااد به زور بخوابم؟
-پس حرف نزن بزار من یكم بخوابم
لوهان:خیلی بدی
-من؟چرا؟
لوهان:بداخلاق
واقعا خوابم میومد لوهانم قصد نداشت بخوابه
-راستی لوهان دقت داری رو تختت خوابیدم
لوهان:الان عیبی نداره
-پس كی عیب داره؟
لوهان داشت خوابش میبرد:نمیدونم…یه وقتایی عیب داره یه وقتایی عیب نداره…..
چشماشو آروم بست و بلاخره خوابید
-هه…چه خوابش برد
دستاشو گرفتم تو دستم یخ بود محكم فشار دادم شاید گرم شه ولی نشد خواب از سرم پرید آروم از تختش اومدم پایین و رفتم بیرون…….

 

 

Print Friendly, PDF & Email


34 Responses

  1. یعنی به معنای واقعی کلمه توی این قسمت سهون مظلوم واقع شد ….. سردرد و لوهان و دخترا و کریس و آخرشم که لولو نذاشت بخوابه و خودش خوابش برد ….. خیلی دلم براش سوخت ….. مرررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. من اصلا ازهیچکدوم این دخترا خوشم نمیاد
    یکیشون که سهونی رو میزنه یکیشونم که گیر چانی ه
    کلا هم چادرزدن خابگاهشون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif

    اخ لوهانی تیکه هاش خیلی به قیافه مظلومش میومد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gif

  3. عزیزم من تا اینجا خوندم و واقعا خوشم اومده و عالی هستش
    اما فک نکنم برسم واسه 54تاش نظر بدم
    لطفا رمزشو برام بفرس
    موچکر میشم
    قسمتهای اخر بیشتر نظر میدم
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif

  4. مرسییییییییی اجی خیلی خوب بود
    عههههههه فائزه چه قدر به سون جونیم گیر میده ایشششش
    اجی منتظرم اگه دوسداشتی رمزو بهم توی وبم بگو
    فدااااااااااات گلم

  5. ای جانممممممممم چقد قشنگه!
    فقط بیان منو بگیرین میخوام برم فائزه رو به دوقسمت مساوی تقسیمش کنم!
    چرا سهونی رو می زنه؟این قسمتشم عالییییییییییی

  6. هعییییی. سهونو واقعا می تونم درک کنم

    اونی من چه قدر از دست این فایزه حرص بخورم؟؟؟؟؟شطونه میگه……..

    یعنی عاشق اون لحظه ام که در کمال تعجب فایزه لوهان سهونو بغل کرد
    درضمن باید بگم فایزه خانم شما بیجا کردی از اول شم از کامل هونهان خوشت نیدومده. باز این شطونه اومد یه چزایی بگه هااااا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *