EP9 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بر همگی ما بازم آمدیم با قسمته نهم فیکمون بفرمایید ادامه امیدوارم خوشتون بیاد

نکته مهم:بچه ها چون اکثرا این پستو میبینید خواستم نکته ی مهمی رو بگم اونم اینکه ممکنه تو همین روزا هاسته سایت بتمومه اگه دیدید سایت باز نمیشه اصلا نگران نشید چون فقط هاستش تموم شده و سریع درست میشه  :-)

حالا بفرمایید ادامه

 EP8 (چشم های تو) YOUR EYES

چانی از ماشین پیاده شد و یکم جلوتر رفت باورش نمیشد که این مرد بکی رو تو این تاریکی ول کرده باشه….
مرد سواره ماشین شد و رفت 
به پنجره نگاه کرد قلبش تند میزد…این بی وجدان حتی یه لحظه هم به این فکر نمیکرد که ممکنه بلایی سره بکی بیاد
به دره باز نگاه کرد از پست فطرتی اون مرد خندش گرفته بود ولی مگه میشد یه انسان اینکارو با برادره نابیناش بکنه؟!!
چانی آروم داخل رفت همه جا تاریک بود نوره گوشیشو روشن کرد و با اون پله ها رو پیدا کرد و آروم بالا رفت…خونه خیلی تاریک بود چانی نفس عمیق کشید داشت از ترس سکته میکرد… که صدایی قلبش و وجودشو آروم کرد…
بکی داشت با صدای زیباش میخوند چانی رو پله نشست و سرشو به دیوار تکیه داد باورش نمیشد میخواست همین الان اون مرد رو بکشه میخواست داد بزنه بغض داشت خفش میکرد صدای بکی اینقدر قشنگ بود که دوست داشت هیچوقت از خوندن دست نکشه….
بعد از چند دقیقه بکی شروع کرد به سرفه کردن چانی نوره گوشیشو تو اتاقه تاریک انداخت و بکی رو دید که گوشه ی دیوار کز کرده بود و تو فکر بود 
چانی دستشو جلو دهنش گذاشت و به عشقش نگاه کرد که مظلومانه به رو به روش خیره شده بود و ثانیه به ثانیه آه میکشید چانی خیلی آروم نفس میکشید و به بکی نگاه میکرد
بکی زمزمه کرد:داداش…
بکی دو باره صدا زد:دا.داش…اینجایی؟؟ من آب میخوام…
چانی با دستش اشکاشو پاک کرد 
بکی دستاشو رو زمین کشید و عصاشو پیدا کرد و بلند شد:داداششش کجایی؟ من تشنمه 
بکی شروع کرد به گریه کردن درست مثله بچه ها به خاطره تشنگیش گریه میکرد 
چانی چیزی نگفت بکی به لبه ی پله رسید و پاشو اشتباه گذاشت و از پله ها افتاد درست تو آغوشه چانی….
بکی سفت بلیزه چانی رو گرفته بود و از ترس نفس نفس میزد:دا..داش…کجا بودی؟ دارم از تشنگی میمیرم 
چانی آه کشید:بک منم چانی 
بکی تعجب کرد:چانی…اینجا چیکار میکنی!!
چانی:اومدم ببرمت 
بکی:کجا؟! داداشم کجاس!!
چانی:ازش…اجازه گرفتم…
بکی بغض کرد:تشنمه چانی
چانی بکی رو بغل کرد و از پله ها پایین اومد و به سمته ماشین رفت 
بکی: چانی داداشم چیزی نگفت؟!
چانی چیزی نگفت اینقدر اعصابش خورد بود که نمیفهمید در چه حد داره خطرناک رانتدگی میکنه 
بکی دستشو رو شیشه کشید:چانی چرا ماشین اینجوری میشه!؟ من میترسم…
چانی ماشینو یه جا پارک کرد و سریع یه بطری آب خرید و دسته بکی داد:بخورش تا خنکه 
بکی با تشنگی شدید آبو خورد 
چانی سرشو رو فرمون گذاشت و بی صدا گریه کرد
بکی خندید:خیلی خوب بود الان احساس میکنم دوباره میتونم زندگی کنم خخخ
چانی با صدای گرفته ای گفت:بک…نمیترسی؟
بکی:از چی؟!
چانی:هیچی ولش کن 
بکی:به داداشم چی گفتی که قبول کرد!
چانی:حرفامو باهاش زدم اونم قبول کرد
بکی بهت زده گفت:خوشحالم 
چانی لبخند کمرنگی زد:منم همینطور 
واقعا اگه بکی میفهمید برادرش تو اون خونه ی ترسناک ولش کرده و رفته چی میگفت!!!
چانی به بکی کمک کرد و با هم رفتن داخل خونه 
خانم پارک بهت زده به چانی و پسره ریزه میزه ای که کنارش وایساده بود نگاه کرد
چانی:اهم…مامان سلام این دوستم بکیه 
خانم پارک همچنان بهت زده به صورته بانمکه بکی زل زده بود 
بکی به اطراف نگاه کرد 
چانی:بک مامانم رو به روته 
بکی به رو به رو نگاه کرد و آروم گفت:سلام 
خانم پارک:سلام عزیزم 
چانی:مامان من و بکی میریم بالا بکی یکم حالش خوب نیست 
چانی به مادرش اشاره کرد که چیزی نگه 
خانم پارک:اهم…برید بالا منم غذا براتون میارم 
چانی بکی رو تو اتاقش برد و کمکش کرد رو تخت بشینه 
بکی دست کشید رو تخت:چه خوبه نرمه 
چانی درو بست و کناره بکی نشست:امشب قراره روش بخوابی بک 
بکی خندید:یعنی میتونم؟!
چانی:معلومه…فقط قبلش باید شام بخوریم بعد بگیریم بخوابیم تا فردا ظهر واااای خیلی خوشحالم فردا کلاس نداریم 
بکی خندید:همیشه از درس فرار میکنی 
چانی به لباسای کثیف و خاکی بکی نگاه کرد و گفت:بک لباساتو عوض میکنی؟
بکی سرشو پایین انداخت
چانی: باشه عیبی نداره هر جور که راحتی همونکارو بکن 
بکی چیزی نگفت
چانی خندید:هیییی چیه عشقم چرا ناراحت شدی!
بکی:ناراحت نشدم یکم بی حالم 
چانی:گشنته؟؟
بکی سرخ شد:نه…هه
چانی:معذب نباش این اتاق ماله خودته 
بکی لبخند زد:ممنون 
چانی بوسه ی آرومی رو گونه ی بکی زد
بکی شونه هاشو بالا برد و سرخ شد
چانی:اهم…بک…خیلی دو…
در باز شد و چانی حرفشو خورد…
خانم پارک غذای خوشمزه و داغی رو، رو میز گذاشت:خب همشو بخورید نوش جون…چانی به دوستتم برس
بکی:ازتون ممنونم
خانم پارک:کاری نکردم عزیزم راحت باشین من رفتم پایین 
خانم پارک اینو گفت و رفت پایین 
چانی سینی غذا رو، رو تخت گذاشت و قاشق رو تو دسته بکی گذاشت:میتونی بخوری؟
بکی:سعیمو میکنم 
چانی:میخوای کمکت کنم؟
بکی: نه چانی تو غذاتو بخور
چانی قاشق رو از بکی گرفت و یکم با برنج پرش کرد و نزدیک لبای بکی برد:بخورش بک
بکی دهنشو آروم باز کرد
چانی خندید:خیلی بامزه غذا میخوری 
بکی با دهنه پر و بهت زده به رو به روش نگاه میکرد 
چانی: چرا نگهش داشتی؟ بخورش دیگه 
بکی غذا رو قورت داد و خندیذ:آخه خیلی خوشمزه اس دلم نمیومد قورتش بدم…تا حالا همچین غذایی نخورده بودم…
چانی: زیاده اینقدر بخور تا سیر شی…
چانی با خوشحالی به بکی که داشت غذاشو با اشتهای وحشتناکی میخورد نگاه کرد
بلاخره غذاشونو خوردن بکی برای اولین بار احساس کرد سیر شده…خوابش گرفته بود 
چانی:خوابت میاد بک؟
بکی:یه خورده…ههه
چانی پتو رو یکم صاف کرد و کمکش کرد تا تو جاش بشینه 
بکی پاهاشو زیره پتو تکون میداد و میخندید
چانی:به چی میخندی؟
بکی:خیلی راحته ذوق زده شدم 
چانی مسواک زد و رو به روی بکی نشست و به چشمای براق و مشکیش نگاه کرد
بکی:چانی اینجایی؟!
چانی چیزی نگفت 
بکی دوباره مردمکشو حرکت داد: کجایی؟!
چانی صورتشو نزدیک تر برد و زمزمه کرد:اینجام بک
چشمای بکی رو صورته چانی ثابت موند
چانی خودشو نزدیک تر کرد…
نفس های چانی به صورتش میخورد یه جوری بود از اینکه چانی اینقدر بهش نزدیکه هیجان زده شده بود 
چانی با دستش موهای بکی رو نوازش کرد و زمزمه کرد:بک 
بکی آروم گفت:ب.بله
چانی:منو ببخش
بکی:چرا! 
چانی با دو دستش صورته بکی رو گرفت و لباشو رو لبای بکی گذاشت…..
بکی شکه شده بود با چشمای باز بدونه اینکه پلک بزنه به یه جایی که نمیدونست کجاس خیره شده بود همه جا رو سفید میدید دوست داشت چشماش میتونستن ببینن اونوقت میفهمید چانی داره چیکار میکنه…
چانی لباشو برداشت و زمزمه کرد:بک…خوبی؟
بکی لباشو رو هم مالید و گفت:چا..چانی چیکار داری میکنی؟
چانی:دارم میبوسمت…منو ببخش 
بکی خواست چیزی بگه که چانی دوباره لباشو رو لباش گذاشت و ایندفعه با قدرت تر،عاشقانه تر از قبل عشقشو میبوسید….
بکی تپش های قلبشو احساس میکرد…تو زندگیش اینقدر یه نفرو حتی برادرشو اینطوری دوست نداشت…چانی لباشو آروم رو لبای بکی حرکت میداد و بکی اشک از چشماش سرازیر شد… 
چانی سرشو عقب برد و به صورته خیسه بکی و چشمای باز و وحشتزده اش نگاه کرد
چانی:بک…حالت خوبه؟
بکی زمزمه کرد:من…من
چانی شونه های بکی رو گرفت و تکونش داد:چی شدهههه؟؟ ناراحتت کردم؟؟ ببخشید من واقعا عوضیم 
بکی:من…میخوام ببینمت…
چانی بهت زده به بکی نگاه میکرد که اشک میریخت
بکی با بغض گفت:من میخوام ببینمت چانی…میخوام…ببینم 
چانی طاقته گریه های بکی رو نداشت محکم بغلش کرد و رو تخت خوابوندش و شروع کرد به بوسیدنه لبای نرمش 
بکی احساس میکرد که چانی روش خوابیده هیچ حرکتی نمیتونست بکنه تصمیم گرفت از این بوسه لذت ببره…آروم دستاشو بالا آورد و موهای چانی رو نوازش کرد 
چانی سرشو عقب کشید و نفس نفس زنان به بکی نگاه کرد:ب.بک 
بکی:چی شد! 
چانی از روی بکی بلند شد و رو تخت نشست:من واقعا شرمندم واقعا معذرت میخوام….
بکی چیزی نگفت فقط به سقف خیره شده بود
چانی:بک…من
بکی:خوابم میاد چشمام درد میکنه…
چانی:باشه عشقم…بخواب به…اون اتفاقم فکر نکن…اصلا فراموشش کن باشه؟!
بکی لبخند کمرنگی زد:چانی من یه لحظه فقط دلم میخواست ببینمت…بوسیدنت منو اذیت نمیکرد چانی 
چانی:واقعا!
بکی:آره واقعا گفتم 
چانی خیالش یه کم راحت شد:خب حالا…بخواب عزیزم راحت بخواب…منم میرم پایینه تخت میخوابم که تو راحت باشی
بکی:چرا پایین؟ این تختته من باید پایین بخوابم…
چانی:من همیشه روش میخوابم 
بکی:نه چانی لطفا تو هم بیا پیشم بخواب من اینجوری راحت نیستم…
چانی:باشه باشه بک
چانی آروم دکمه های لباسشو باز کرد و پیرهنشو از تنش دراورد و گذاشت لبه ی تخت 
بکی چشماشو بست:صدای بارونه…بارون میاد!
چانی با بدنه برهنه کناره بکی رو تخت نشست:آره بارونه 
بکی دستاشو رو تخت کشید و چانی رو پیدا کرد:اینجایی؟
چانی:آره اینجام…
بکی آه کشید و سرشو رو بالشت گذاشت
چانی:بک 
بکی:بخواب چانی دیر شده 
چانی زیر پتو رفت و به صورته نمکیه بکی خیره شد
چانی:بک
بکی:بله
چانی:خوابت میاد؟
بکی:اگرم بیاد صدای بارون اینقدر قشنگه که نمیزاره بخوابم…به نظرت قشنگ نیست! 
چانی:صدای بارون قشنگه به شرطی که تو توی بغلم باشی و من نوازشت کنم…هه
بکی خندید و دستشو به طرفه چانی گرفت:بغلم کن 
چانی لبخند زد و بکی رو کشید سمته خودش و محکم بغلش کرد 
بکی دستشو رو بدنه چانی کشید:لختی؟
چانی:آره عزیزم عادت دارم لخت بخوابم 
بکی:سرما نخوری چانی
چانی موهای مشکی بکی رو نوازش کرد:مهم نیست تو پیشم باشی تو بغلم باشی هیچی برام مهم نیست
بکی خندید 
چانی دستشو زیره چونه ی بکی گذاشت و سرشو بالا آورد بکی بدونه اینکه پلک بزنه به چانی خیره شد با اینکه نمیدید ولی احساسش میکرد
چانی زمزمه کرد:بک…
بکی همچنان به رو به روش زل زده بود 
چانی دوباره زمزمه کرد:دوستت دارم…
بکی:مگه..میشه!! من کورم…چشمام نمیبینه…
چانی لبخند زد:چشمای تو تنها دلخوشیمه…
بکی:چی!!
چانی:من چشماتو دوست دارم اونا مشکی و براقن اینقدر براق که میتونم…خودمو توشون ببینم 
بکی:باور نمیکنم داری دروغ میگی
چانی:من هیچوقت بهت دروغ نمیگم 
بکی بغض کرد و دستشو رو بدنه چانی کشید:خوشحالم…خیلی خوشحالم
چانی سرشو جلوتر برد و شروع کرد به بوسیدنه لبای بکی 
بکی از بوسه های چانی خوشش میومد بدنشو شل کرد و به چانی اجازه داد جلوتر بره…..
چانی لباشو برداشت و بی صدا خندید:بک
بکی چشماشو باز کرد:کجایی؟!
چانی لباشو رو گردنه بکی گذاشت…بکی لرزید:چا..نی
چانی زمزمه کرد:چی شد؟
بکی زمزمه کرد:چیکار میکنی!
چانی:میخوام کاری کنم یه حسه جدیدو تجربه کنی
بکی:هاا
چانی زمزمه کرد:لباساتو دربیارم؟!
بکی بهت زده با چشمای گرد به رو به روش نگاه میکرد…………….

large

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

178 Responses

  1. الهی بمیرم واسه بکی :jhsdhugF: :zardak (24): حتی تصور اینکه واقعا همچین آدمی تو این دنیا وجود داشته باشه غیر ممکنه. اگه حتی یه نفر انقدر معصوم و پاک بود این دنیا تا این حد زشت نمیشد. :zardak (24):
    ادمین واقعا ازت ممنونم. انقدر که این نوشته ها قلب منو میلرزونه تا حالا رمانای نویسنده های مشهور هم نتونسته اینکارو بکنه. این داستان واقعا قشنگه :zardak2 (11): :zardak (35):

  2. [email protected]@

    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/yes-smiley.gif
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gif

  3. جییییییییییییییغ دارم از هیجان میمیرمممم! تاحالا هیچ فیکی باعث نشده بود اینجوری هیجان زده بشم،من شوت شم قسمت بعدیییی♥

  4. خوشگلههههههههههههههههههههههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    فقط یه سوال..
    مگه تو ep4 نگفتی موهای بکی قهوه ایه؟ پس چرا مشکی شد؟؟
    تو یه قسمت دیگم مشکی بود=__________=
    داستانتم بیسته بیستتتتتتتتتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif

  5. یعنی مادر شوفر فقط خانوم پارک :shy: :-D :-D

    الهی این نا داداشی بکی بمیره :pissedoff: مرتیکه :-X :-X :-X

    فدای چانی بشم من :cute: چانی عشقمو تا میتونی ببوس :inlove: :inlove: :inlove: هفویهههه منه چانی :cute: :cute:

    آغا باید میزاشتی هات شه من ازت انتظار دارما سیس :-D :-* :-* :-* :-*

  6. چرا چانی در مورد داداش بکی بش دروغ می گه ؟؟ ?:-)
    البته بکهیون خیلی مهربونه و داداششو دوس داره … شاید فک می کنه اگه الان تو این وضعیت بش بگه خوب نیس , ولی نمی دونم وقتی بکی واقعیتو بفهمه چی می شه :-/
    بالاخره تونست یه شب راحت و آروم تو خونه ی چانی داشته باشه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چانی هم که بالاخره اعتراف کرد و … بله :-D
    مرسی سمیرا جون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  7. آجی سمیرا سلام. من اولین باره از سایتت دیدن میکنم و این اولین فیکیه ک میخونم. میخاستم ب خاطر قدرت تجسم و توصیف عالیت بهت تبریک بگم. من ک عاشق فیکت شدم ! منتظر قسمتای بعد هستم !

  8. عـــــــــــــــــــــر عـــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــــــــــکم هــــــــق هــــــــــــق دلم کباب شد http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifفین فین
    جون من پارت بعدی رمز داره

  9. ووووووووووووااااااااااااااایییییییییییییی عزیزم بکی الان اشک توچشمام جمع شده…………قربونت برم چانی جونم که ایقد با بچه م مهربونی ….ولی فقط لطف کن اذیتش کن باش؟؟؟؟؟؟؟؟؟/اغا چرا داداش بکی ایقد نامرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟بنظرم منکه داداش بکی نیست و بکی بچه دی یه خانواده ی پولده ره که ای ن داداشه که در اصل دزده بکی رو دزدیه نهههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/اخه مرتیکه ی بوق چه جور دلش میاد با بکی جونمد اینطور رفتار کنه؟اخه چرا؟؟؟؟؟/

  10. Man Taze Shuru Kardaam… Kheili Alie Azizaam.. Man vagheaan Dus Draraamesh .. Man Ba In Fic Ham Mikhandam Ham Gerye Mikonaam.. Vaghean Alie Azizaam.. Kheili Khub Minevisi,, Jurie Ke Engar Maham Tuye Dastaan Hastaam.. <3 http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  11. اوه مای گاد.عالی بود اجی….خخخ…به قسمت خوباش رسیدیم بالاخره…چانی میمردی زودتر بهش بگی دوسش داری اه..هر قسمت هی میگفتم دیگه الان میگه بهش ولی هی نمیگفت…ولی میدونی مهم اینه که بالاخره گفت…بکی جونم شب خوش…خوبه خوب بخوابی….خوش به حالت..خخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  12. وایییییییی خیلی ناز بود!!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اهم میگم یکم تند پیش نمیرن؟؟؟!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gifخخخخخخخخخخخ
    آخی یعنی بک عشق چانیو قبول کرد؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gifایولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    آقا من منتظر قسمت بعدیماااااااااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    زود بزار آجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  13. سلام سمیراااااااااااااااا میسییییی افجییییییییییییییییی داستانت عالیه………
    اخیییی بالاخره چانی کار خودش رو کردددددددددددددددددد………
    هوراااااااااااااا…..
    هعییییییییییییییی بکیم چه مظلومهههههههههههههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  14. اوخی تموم مدت یکه داستانو میخونم دلم کباب میشه برا بک..
    چغدر مظلومه اخه این بشر http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لاقل یه امشب خیالش راحته هق مـرسی سمرا جونم خیلی عالی بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  15. ووییییییی خیلییییییی قشنگ بوووود ولی به جان خودم بعدی رمزداره خخخخ
    راستی گفتی فائزه نتشو وصل کرده یانه …هنوز نه بیچاره تا اومدمودم بگیره مخابرات گفته دیگه به کسی نه سرت خیلی بالا میدیم نه دانلود نامحدود داره میترکه اینقد حال میده با بچه ها هر روز اذیتش میکنیم خخخخ به گمونم دیگه ناچارا بزودی وایمکس میگیره میاد

  16. واااااااایی واااااایی فقط میتونم بگم عاااااااااالی باریکلا من فن فیک زیاد خوندم ولی این یه چیز دیگه ست‌متفاوت عاااااااااشقشم زود قسمت بعد لطفاhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  17. خخخخ اونی قبلا تو وبت هم گفتم این داستان خیلی شبیه یه قسمت زندگیمه و منو یاد خاطرات بدم میندازه ولی به هر حال عاشق این فیکتم کلا عالی مینویسی سبک نوشتنتو دوس دارم.

    بیچاره بکی هق هق هق http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  18. یوهوووووووووووووووووووووووو,ای وللللل به چانییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    خیییلیییی داستانتو دوست دارم آجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    قسمته بعد رمز ندارههههه؟؟؟؟؟؟؟بگو که دارهههه!!!!!!! خواهشششش !!!فک نکنی منحرفمااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif

  19. اجی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبا بوددددددددددددددددددددددددددددددد هییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  20. اوه!افرین چانیییییییییییییییییییییییییییییی!چقد مهربونه.واقعا دلم واسه بکهیون میسوزه بیچارهههههههههههه:( خیلی قشنگ بود سمیرا جونی ادامش زود بزارکه همگی منتظریییییییییییییییم.خوش باشیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. جیییییییییییغغغغغغ خیلی خوف بود
    ای من مردم گفت اینقدر خوشمزس که دلم نمیاد قورتش بدم عرررر عرررررر
    زودی بقیشو بزااااااااارررررررررررر بوشه؟
    آفرین وگرنه میگم پیشیت بخورتت خخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

    • جیغ نکش پیشیم از خواب بیدار میشه میاد میخورتت خخخخخخخ
      بوشه میگذارم عسیسم
      منم میگم پیشه خودت بیاد بخورتت اگه داسی نزاری

  22. WoooooooOoooooowاونی جوووووووونم عالی بود خیلی خوشمل بووووود عاشق بکیولمممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    واقعا خسته نباشی اونیه خوشملمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    مغسیییییییییییی عسیسم منتظر قسمت بعدیم بشدتتتتتتتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. واااایییی خیلی قشنــــــــــــــــــــــــگ بود سمیرا جونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif الهی من بمیرم واسه بکیم حداقل یه شب با خیال راحت رو یه تخت نرم و با شکم سیر کنار عشقش تا صبح میخوابهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی عزیزمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: