EP7 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام دوستای خوبم اومدم با قسمته هفتم فیکمون ممنون از همتون به خاطره حمایتتون فقط لطفا از نویسنده هامونم حمایت کنید تا با انگیزه ی بیشتری براتون داستان بزارن حالا بفرمایید ادامه

60539937504000293042 EP6 (چشم های تو) YOUR EYES

 

كم كم همه بچه ها وارد كلاس شدن چاني انگشتاشو لاي موهاش كرد و آه بلندي كشيد ميترسيد از اينكه بكي ديگه نتونه بياد دانشگاه ميترسيد از اينكه برادرش باهاش كاري كرده باشه….
تو فكر بود كه لوهان نشست پيشش:بههههه سلام سلام چاني گل چي شده؟
چاني:برو حوصله ندارم
لوهان:ببينم چيزي شده؟؟
چاني:چيزي نشده
لوهان:يه سوال بپرسم؟
چاني با بي حالي جواب داد:بپرس
لوهان:با جونگين و كريس به هم زدي؟؟
چاني سرشو بلند كرد و به لوهان خيره شد
لوهان نيشخند زد:اهم..آهان به من ربطي نداره خودم فهميدم
چاني:ببينم تو بكي رو نديدي؟
لوهان:نه نديدم…راستي جزوه ي سهونم بهش بده هر روز مياد بچه ها رو جمع ميكنه ازت بد و بيراه ميگه
چاني:هووووف…اصلا نميدونم كجا گذاشتمش
لوهان:اووووه نميدوني كجا گذاشتيش؟؟؟؟؟ واقعا كه باحالي…وااااي اگه سهون بفهمه آبروتو ميبره آخه ميدوني اون از اين بچه خرخوناس كه همه چيشو ميده ولي جزوشو….
چاني:ميدونستي الان شبيه يه گربه ي وراجي؟؟
لوهان چندبار پلك زد و موهاي طلاييشو از صورتش كنار زد:واقعا؟؟
چاني:به جونه بابام
لوهان:آخه كسي تا حالا بهم نگفته بود گربه همه يا بهم ميگن كلاغه وراج يا كلا بهم ميگن طوطي كلا از اين پرنده ها كه زياد زر ميزنن ديگه
چاني:كدوم پرنده اي اندازه تو زر ميزنهههه؟؟؟
لوهان: طوطي
چاني:طوطي كه زياد حرف نميزنه
لوهان:خو كلاغ
چاني دستشو جلو دهنه لوهان گذاشت:واااااي يكي بياد اينو از اينجا ببره رواني شددددم
لوهان همچنان در تلاش بود كه از دسته چاني فرار كنه
يكي از بچه هاي كلاس با عجله سمته چاني رفت:سلام چاني همون پسره كه هميشه باهاشي تو دردسر افتاده برو پيشش پايينه نميتونه بياد كلاس
چاني اينقدر از اين حرف شكه شد كه داشت از حواس پرتي لوهانو خفه ميكرد..
لوهان با دستش به صورته چاني زد چاني خيلي ناگهاني ولش كرد:وااي معذرت ميخوام
لوهان سرفه كرد:واقعا…احمقي….روانييي
چاني كتشو برداشت و رفت پايين تو حياط و شكه شد…
بكي رو زمين با دسته خوني نشسته بود و گريه ميكرد عصاي سفيدش خيلي دورتر از خودش رو زمين پرت شده بود و اثري هم از كيفش نبود…
چاني خيلي آروم سمتش رفت و رو زمين نشست و به دسته خونيه بكي نگاه كرد كه خاكي هم شده بود…بايد جلوي اشك هاشو ميگرفت بايد سعي ميكرد گريه نكنه…فرياد نزنه….ميترسيد از اينكه بكي بفهمه داره تو دنياي بيخودي زندگي ميكنه كه حتي يه نفرم نيست كه كمكش كنه
بكي دستشو رو زمين ميكشيد تا اون عصا رو پيدا كنه دستشو بدونه اينكه بفهمه چقدر خونريزي داره رو زمينه داغ ميكشيد و اشك ميريخت
بكي:هيچكس…اينجا نيست؟؟ لطفا كمكم كنيد عصامو پيدا كنم…خواهش ميكنم يه نفر…كمكم كنه….بدونه اون…نميتونم كاري كنم….
چاني با آستينش اشكاشو پاك كرد و عصاي بكي رو برداشت و نشست رو به روي بكي و بهش خيره شد
بكي وجود يكي رو احساس ميكرد:كسي…اينجاس؟؟
چاني بينيشو بالا كشيد و خنديد:آره…يكي كه ميشناسيش خوبم ميشناسيش
بكي لبخند كمرنگي زد صداي كلفت و مردونه ي چاني رو ميشناخت اون صدا انگار وجودشو آروم كرد…
چاني به لباي خشكه بكي نگاه كرد و آه كشيد:چرا به اين روز افتادي؟؟
بكي دستاشو رو موهاش كشيد: من خوبم چاني
چاني:به من كه دارم ميبينمت…داري دروغ ميگي؟!
بكي سرشو پايين انداخت:خيلي بدجورم؟
چاني:چرا رو زمين نشستي؟! اين سنگا زانوهاتو اذيت نميكنن؟؟
بكي دستشو رو زمين كشيد: قلبم…اينقدر درد ميكنه كه درده اونو نميفهمم
چاني:چرا بايد تنها…رو زمين بشيني و التماس كني!؟
بكي كنترلشو از دست داد و بغض كرد:كيفم…كيفمو ازم دزديدن…چاني…دوس دارم بميرم….
چاني به بكي نزديك شد و محكم بغلش كرد…
تو حياط دانشگاه حتي يه ذره هم نگران نبود كه كسي ممكنه اين صحنه رو ببينه فقط ميخواست بغلش كنه ميخواست كمكش كنه….
بكي چشماشو آروم بست رد اشك هاي غمگينش رو صورتش ميموند با بغض ادامه داد:چاني…تو…تو كيفم فقط قرصام بود و چند تا كتاب كه…به زور برام درستش كرده بودن…حالا…حالا چيكار كنم؟!
چاني: بكيييييي الان فقط به فكره خودت باش من خودم ميدم يه عالمه كتاب برات درست كنن…نگرانه هيچي نباش فقط الان به من بگو…دستت چرا اينجوري شدهههه؟؟
بكي: دستم؟ فقط درد ميكنه
چاني:فقط درد؟؟ داره خونريزي ميكنه…كي اينجوري شدي؟؟
بكي:ديشب……
بكي اينو گفت و از گشنگي بيحال تو آغوشه چاني افتاد…..
چاني بدنه ضعيف و بي جونه عشقشو تو بغلش فشار داد و اشك ريخت:بكييي…چشماتو باز كن….عشقم…چشماتو…باز كن…آآآآه…بككككك
ولي چشماي بكي بسته بود….

چاني سريع بكي رو برداشت و به يه بيمارستان رسوند…
دكتر دسته بكي رو ضد عفوني و پانسمان كرد با كلي بدبختي بكي چشماشو باز كرد و زمزمه كرد:چا.چاني
چاني دسته بكي رو فشار داد:بك بيداريييي؟؟؟ من اينجام كنارتم
بكي:كيفم…چي شد؟
چاني:كيفتو پيدا نكردم متاسفم…ولي مهم نيست خودم هر چي كه توش داشتيو برميگردونم فعلا فقط سلامتيت مهمه
اشك از چشماي بكي جاري شد اينقدر كه به هق هق افتاد چاني رو تخت نشست و با دستاش اشكاي بكي رو پاك كرد:نچ نچ نگاش كن مثله بچه كوچولو ها چه گريه اي ميكنه
بكي سرشو به سينه ي چاني چسبوند:خسته شدم چاني….ديروز كله روزو غذا نخوردم…برادرم با من مثله يه حيوون رفتار ميكنه…يه چيزي جلوم ميندازه و ميره…منم ميخوام…حرف بزنم…ميخوام وقتي صداش ميزنم جوابمو بده….بهم سر بزنه منم احساس دارم…درسته نميبينم اما ميتونم احساس كنم…وقتي اذيتم ميكنن وقتي دوسم دارن من ميفهمم…
چاني: من كمكت ميكنم…نگران نباش
بكي:اگه تو رو نداشتم كه الان زنده نبودم
چاني خنديد
بكي: من دار و ندارم فقط اون كيف بود
چاني:ببينم كي اينكارو كرد؟
بكي:نميدونم اومدن بهم فحش دادن و كيف و عصامو ازم گرفتن و رفتن
چاني:كاش ميفهميدم كي بوده
بكي آه كشيد:توي اون يه كتاب داشتم كه مخصوصه موسيقي بود روزي هزار بار ميخوندمش….
چاني اشكاشو پاك كرد:برات هزارتا كتاب درست ميكنم اينقدر كه گيج بشي و بگي حالا بايد كدومشونو بخونم؟!
بكي:داري گريه ميكني؟
چاني دستپاچه شد:نه…نه من گريه نميكنم
بكي:دروغ نگووو يه قطره اشكت رو دستم ريخت
چاني خنديد:ياااا خيلي باهوشيااا
بكي:گريه نكن چون بيشتر احساسه بدبختي ميكنم
چاني سرشو تكون داد:باشه…باشه عشقم
بكي:كي از اينجا ميريم؟
چاني:برا چي عجله داري؟
بكي:داداشم…
چاني:اسمه داداشتو نيار كه دلم ميخواد لهش كنمممم
بكي:چاني…اينجوري نگو اون برادره منه
چاني:اگه بود هيچوقت نميزاشت دستت به اين روز بيفتهههه
بكي:چاني حتي اگه داداشم آدمه بدي هم باشه بازم داداشمه
چاني:من ديگه نميزارم برگردي اونجا
بكي تعجب كرد:چي؟!
چاني:بايد با خوده داداشت صحبت كنم
بكي:نه نه….اگه بري پيشش برام بد ميشه…
چاني:نميزارم اتفاقي بيفته بك نگران نباش
بكي گوشه ي پيرهنه چاني رو گرفت:چاني…خواهش ميكنم
چاني آبميوه ي خنكي دسته بكي داد:اينو بخور و نگرانم نباش كاري نميكنم…فوقش ميام ميدزدمت…خوبه؟!
بكي:ميدزدي؟
چاني:آره ميدزدمت
بكي خنديد:آخه تو از چيه من خوشت مياد؟!
چاني:الان من فقط به تو فكر ميكنم شب و روز پس نگران نباش
بكي دستاشو رو صورته چاني كشيد و لبخند زد:كاش…ميشد ببينمت
چاني: من يه پسرم با گوشاي بزرگ هههه
بكي خنديد:بازم بگوو
چاني:موهاي كوتاه و مشكي به سمته بالا چشماي درشت
بكي:من ميخوام ببينمت
چاني:من فوق العاده خوشتيپم در همين حد بدون هه هه
بكي آه كشيد:من هيچوقت نميتونم ببينم…همه جا سفيده كاش ميشد يه ذره ميديدمت حتي شده تار
چاني دوباره بكي رو بغل كرد و موهاي مشكي و براقشو بوسيد و تو دلش گفت از كجا معلوم شايد بشه…شايد منو ببيني….
بكي:چاني
چاني: جونم
بكي:دستم خيلي درد ميكنه
چاني:زود خوب ميشه عشقم…الان ميرم يه گوشي برات ميخرم اينجوري نميشه من همش نگرانتم
بكي:داداشم پيداش ميكنه
چاني:پيدا كنههه…ببينم مگه تو زندانيه اونييي؟
بكي:نميدونم چاني ولي اون كسيه كه بزرگم كرده…من غير از اون هيچكسيو ندارم
چاني:پس من چييييم؟؟
بكي:چاني داد نزن بيمارستانه اينجا
چاني صداشو آروم كرد:هوووف ببخشيد جوش آوردم
بكي: چاني من اينو بارها بهت گفتم كه حاضرم اين اتفاق هاي بد برام بيفته اما دوباره اونجا زنداني نشم….
چاني:ها ها مثلا مثله بدبختا بيفتي زمين و التماس كني كه يه نفر اونجا بهت كمك كنه؟؟؟اينو ميخوااااي؟؟؟ اگه من نبودم كي به دادت ميرسيد،؟ به نظره من زنداني شي بهتره
بكي وحشتزده دستشو به سينه ي چاني كشيد:نه…نه چا.چاني…نه…من نميخوام برگردم اونجا….
چاني:من نميزارم اتفاقه بدي بيفته بهت قول ميدم فقط ميخوام باهاش حرف بزنم تا بفهمه من آدمه بدي نيستم
بكي بغض كرد
چاني:گريه نكن…مرد كه گريه نميكنه!
چاني بكي رو خوابوند رو تخت:فقط استراحت كن دو روز اينجا بايد فقط استراحت كني منم ميام پيشت خوبه؟
بكي:دو روز؟؟ نه من بايد برمممم
چاني:با اين وضع اصلا نميزارم بري
بكي:پس هزينه اش چي؟! من پول ندارم
چاني:خودم ميدم نگران نباش
بكي:ولي من حالم خوبه ميخوام برگردم دانشگاه
چاني:هووووف…خيلي كله شقي باشههههه همين امروز مرخصت ميكنم

چاني بايد ميفهميد كه برادره بكي چرا اينقدر ميترسه سواره ماشينش شد و به سمته خونه ي بكي حركت كرد…..

Print Friendly

133 Responses

  1. Avatar for Admin ♛ Samira[email protected]@

    Akheyyyy chanbaeksmilesmile
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  2. واااای انقد دلم میخواد این داداشه نفهم و بیشعور و عوضی بکی جونمو بزنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    به چه حقی بکی جونمو اذیت میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    مرسی فیکت واقعا عالیه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  3. لوهان خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی فک میزنه خخخخخخخخخخخخخخخخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    ای جان عاشق نقش لولوئم خیلی بهش میاد!
    چانی غیرتی شده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  4. محشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششررررررر
    عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییی
    دومین فین فیکیه که اینقد عاشقشم

  5. چانی:اسمه داداشتو نیار که دلم میخواد لهش کنمممم
    :shout: :reallyangry:

    aziizam hamsaram cheraa in jorii yee man marg man in dastano mikhonam az ghosee mimiram sad :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

    valiiiii alii yeeee :yes: :yes: :inlove: :inlove: :inlove:

  6. وای اون کل کل لوهان و چانی خیلی باحال بود … عزیزم لولو :laugh: :laugh:
    الهی من بمیرم برای بکی که قلبش درد می کنه … خوب اونم احساس داره :cry: :cry:
    امیدوا رم چانی بتونه کمکش کنه …. ممنون سمیرا جون عالی بود :-*

  7. اخه این داداشه؟؟؟مردیکه روانی مفنگی شپش هشت سر و چهار گوش…اه اه اه بزنم بکشمــــــــــش…ببین چه بلایی سر عشق من اورده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    چااااااااااااااااااااااان کمکش کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    میسی

  8. آجیییییییییی
    خیلی خوفه این فیک هرچند من عشق بازی و آخرین آرزو رو بیشتر دوست داشتم شاید چون کاپلاشو بیشتر دوس داشتم
    در هر حال اینم خیلی عالیه

  9. سلام عزیزم مثله همیشه عالی بود راستش من 4و5 روزی میشه که بینیمو عمل کردم نمیتونم زباد بیام پای نت هر وفت که بیام واسه فیکایی که هیخونم حتما نظر میذارم..مرسی بابت فیک قشنگت.

  10. مرسیییییییییی اجی خیلی خشگل بود…بازم که جا حساس تمومش کردی؟!!!! نه تنت میخاره باید بیام بزنمت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خخخ شوخی میکنما اجی به دل نگیری راستی کریسمو قسمتا بعدی قلدر نشون ندیااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  11. میدونی الان سوپرایز شدم وقتی دیدم داستانتو گذاشتی؟
    خیلیییییییییییییی دیر میذاری…داستان قبلیتو زود زود میذاشتی….واقعا دلم برای داستانت تنگ میشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  12. این فیک خیلی خـــوفه ..مرسییییی آجی لطفا زود به زود بزار /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif در انتظاریـــم
    بااحساسات آدم بازی میکنه لامــصب /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دلم میخواد داداش بکی رو با رنده ریز ریزش کنم کیثافطو بعدشم سرخش کنم -_-

  13. من چی بگم الان.اگه چانی نبود بکی چکار میکرد.یکی نیس بیاد کیفو کتابای منو بدزده من راحت شم.داداش بکی رو باید اتیش زد.مرسی سمی جون خیلی قشنگ بود.تورو جون من میشه زودتر بزاری اخه چقدر انتظار.باتشکر فراوان خیلی میدوستمت اجی جوووووووونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  14. یعنی داداش این بکی به یزید گفته برو تو کوچه….
    عجبــــــا..تو این دوره زمونه آدم گیر چه پست فطرتای آشغالی که نمی یفته،دیگه نمی تونه حتی به برادر خودشم اعتماد کنه…..بین هزار تا یکی چانیول خوشگل جذاب و بانمک و مهربون ما پیدا می شه…خدا حفظش کنه.سایش از رو سر بکی کم نشه.
    الهی بمیرم براش ایشالله..من به چانی ایمان دارم،می دونم می تونه دید بکیرو دوباره بهش برگردونه…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  15. آخ جووووون…قسمت بعدی.آجی از بس دیر به دیر میذاشتی اینو که نسبت به اون قبلیا زودتر گذاشتی خیلی ذوق مرگیدم…هاهاهااهاها…هعیییی…میگما من حاضرم با چشم کور و داداش اونجوری جا بکی باشم..بکی جاتو با من عوض میکنی عایا؟؟؟؟من با اوضاعت اصلا مشکلی ندارم همین که چانی دوسم داره کافیه..هعییی عقده ای شدم..خخخخخ..مرسی تنکیو کوماوو…این دفعه نسبت به قسمت قبل بیشتر بود.دستت طلا.ایشالله دفعه ی بعد بیشتر هم میشه./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  16. هورااااااااااااااااااااااااا بلاخره گذاشتییییییییییش! خیلی قشنگ بود چقد دلم واسه بکهیون میسوزهههههههههsad چقد چانی مهربونه اوخیییییییییی! این برادر بکی رو بزنم له کنم-__-
    خیلی جالب بود سمیراجون حسابی منتظر قسمت بعدی میباشمممممممممممممم!موفق باشیییییییی ممنون./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. بجون خودم این برادرش نی از جایی پیداش کرده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    چانی فربونش بشم چه گوگولیه اینجا

    آجی کم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووددددددددددددد ههققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق هققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  18. اخییییشششش به این که بفهمیم بکی چرا این طوریه زیاد نمونده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    خیلی بکی گوناه داره اصلا تصور بکهیون تو اون حالت خیلی وحشتناکههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  19. WooooooooOoooooOooooWعالللللللللییییییی بود اونی جووووونمم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    بکیمممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من اخرش این برادر نفهمشو میکشممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اوخی قربون چانیم برمممممم الهیییی که هوای بکیمو داره اوخییی بکیوووووولممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اونی جووونم مغسییییییی منتظر ادامه اش هستم بشدتتتتتتت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. واااای از دست این داداش بکهیون -_- دوس دارم خفش کنم مرتیکه رو -_-
    سمیرا جون لطفا زودتر بـــــــــــذارررر من دارم دق میکنم حداقل بگو چه روزایی تو هفته میذاریش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مثل همیشه عالیه عالی بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif مرسی عزیزم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. سیلاااااااااام.اولییییییی.میسیییییییییییی عالی بوووووووود……
    عزیزمم.چقدر این دوتا بهم میان………گوگولی…
    هعیییییییییییییییییی
    چه برادر پستی….
    خدا ازش نگذره من که نمیگذرم ازش…………….
    تنکیووو افجیییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *