EP7 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام دوستای خوبم اومدم با قسمته هفتم فیکمون ممنون از همتون به خاطره حمایتتون فقط لطفا از نویسنده هامونم حمایت کنید تا با انگیزه ی بیشتری براتون داستان بزارن حالا بفرمایید ادامه

60539937504000293042 EP6 (چشم های تو) YOUR EYES

 

کم کم همه بچه ها وارد کلاس شدن چانی انگشتاشو لای موهاش کرد و آه بلندی کشید میترسید از اینکه بکی دیگه نتونه بیاد دانشگاه میترسید از اینکه برادرش باهاش کاری کرده باشه….
تو فکر بود که لوهان نشست پیشش:بههههه سلام سلام چانی گل چی شده؟
چانی:برو حوصله ندارم
لوهان:ببینم چیزی شده؟؟
چانی:چیزی نشده
لوهان:یه سوال بپرسم؟
چانی با بی حالی جواب داد:بپرس
لوهان:با جونگین و کریس به هم زدی؟؟
چانی سرشو بلند کرد و به لوهان خیره شد
لوهان نیشخند زد:اهم..آهان به من ربطی نداره خودم فهمیدم
چانی:ببینم تو بکی رو ندیدی؟
لوهان:نه ندیدم…راستی جزوه ی سهونم بهش بده هر روز میاد بچه ها رو جمع میکنه ازت بد و بیراه میگه
چانی:هووووف…اصلا نمیدونم کجا گذاشتمش
لوهان:اووووه نمیدونی کجا گذاشتیش؟؟؟؟؟ واقعا که باحالی…واااای اگه سهون بفهمه آبروتو میبره آخه میدونی اون از این بچه خرخوناس که همه چیشو میده ولی جزوشو….
چانی:میدونستی الان شبیه یه گربه ی وراجی؟؟
لوهان چندبار پلک زد و موهای طلاییشو از صورتش کنار زد:واقعا؟؟
چانی:به جونه بابام
لوهان:آخه کسی تا حالا بهم نگفته بود گربه همه یا بهم میگن کلاغه وراج یا کلا بهم میگن طوطی کلا از این پرنده ها که زیاد زر میزنن دیگه
چانی:کدوم پرنده ای اندازه تو زر میزنهههه؟؟؟
لوهان: طوطی
چانی:طوطی که زیاد حرف نمیزنه
لوهان:خو کلاغ
چانی دستشو جلو دهنه لوهان گذاشت:وااااای یکی بیاد اینو از اینجا ببره روانی شددددم
لوهان همچنان در تلاش بود که از دسته چانی فرار کنه
یکی از بچه های کلاس با عجله سمته چانی رفت:سلام چانی همون پسره که همیشه باهاشی تو دردسر افتاده برو پیشش پایینه نمیتونه بیاد کلاس
چانی اینقدر از این حرف شکه شد که داشت از حواس پرتی لوهانو خفه میکرد..
لوهان با دستش به صورته چانی زد چانی خیلی ناگهانی ولش کرد:واای معذرت میخوام
لوهان سرفه کرد:واقعا…احمقی….روانییی
چانی کتشو برداشت و رفت پایین تو حیاط و شکه شد…
بکی رو زمین با دسته خونی نشسته بود و گریه میکرد عصای سفیدش خیلی دورتر از خودش رو زمین پرت شده بود و اثری هم از کیفش نبود…
چانی خیلی آروم سمتش رفت و رو زمین نشست و به دسته خونیه بکی نگاه کرد که خاکی هم شده بود…باید جلوی اشک هاشو میگرفت باید سعی میکرد گریه نکنه…فریاد نزنه….میترسید از اینکه بکی بفهمه داره تو دنیای بیخودی زندگی میکنه که حتی یه نفرم نیست که کمکش کنه
بکی دستشو رو زمین میکشید تا اون عصا رو پیدا کنه دستشو بدونه اینکه بفهمه چقدر خونریزی داره رو زمینه داغ میکشید و اشک میریخت
بکی:هیچکس…اینجا نیست؟؟ لطفا کمکم کنید عصامو پیدا کنم…خواهش میکنم یه نفر…کمکم کنه….بدونه اون…نمیتونم کاری کنم….
چانی با آستینش اشکاشو پاک کرد و عصای بکی رو برداشت و نشست رو به روی بکی و بهش خیره شد
بکی وجود یکی رو احساس میکرد:کسی…اینجاس؟؟
چانی بینیشو بالا کشید و خندید:آره…یکی که میشناسیش خوبم میشناسیش
بکی لبخند کمرنگی زد صدای کلفت و مردونه ی چانی رو میشناخت اون صدا انگار وجودشو آروم کرد…
چانی به لبای خشکه بکی نگاه کرد و آه کشید:چرا به این روز افتادی؟؟
بکی دستاشو رو موهاش کشید: من خوبم چانی
چانی:به من که دارم میبینمت…داری دروغ میگی؟!
بکی سرشو پایین انداخت:خیلی بدجورم؟
چانی:چرا رو زمین نشستی؟! این سنگا زانوهاتو اذیت نمیکنن؟؟
بکی دستشو رو زمین کشید: قلبم…اینقدر درد میکنه که درده اونو نمیفهمم
چانی:چرا باید تنها…رو زمین بشینی و التماس کنی!؟
بکی کنترلشو از دست داد و بغض کرد:کیفم…کیفمو ازم دزدیدن…چانی…دوس دارم بمیرم….
چانی به بکی نزدیک شد و محکم بغلش کرد…
تو حیاط دانشگاه حتی یه ذره هم نگران نبود که کسی ممکنه این صحنه رو ببینه فقط میخواست بغلش کنه میخواست کمکش کنه….
بکی چشماشو آروم بست رد اشک های غمگینش رو صورتش میموند با بغض ادامه داد:چانی…تو…تو کیفم فقط قرصام بود و چند تا کتاب که…به زور برام درستش کرده بودن…حالا…حالا چیکار کنم؟!
چانی: بکیییییی الان فقط به فکره خودت باش من خودم میدم یه عالمه کتاب برات درست کنن…نگرانه هیچی نباش فقط الان به من بگو…دستت چرا اینجوری شدهههه؟؟
بکی: دستم؟ فقط درد میکنه
چانی:فقط درد؟؟ داره خونریزی میکنه…کی اینجوری شدی؟؟
بکی:دیشب……
بکی اینو گفت و از گشنگی بیحال تو آغوشه چانی افتاد…..
چانی بدنه ضعیف و بی جونه عشقشو تو بغلش فشار داد و اشک ریخت:بکییی…چشماتو باز کن….عشقم…چشماتو…باز کن…آآآآه…بککککک
ولی چشمای بکی بسته بود….

چانی سریع بکی رو برداشت و به یه بیمارستان رسوند…
دکتر دسته بکی رو ضد عفونی و پانسمان کرد با کلی بدبختی بکی چشماشو باز کرد و زمزمه کرد:چا.چانی
چانی دسته بکی رو فشار داد:بک بیداریییی؟؟؟ من اینجام کنارتم
بکی:کیفم…چی شد؟
چانی:کیفتو پیدا نکردم متاسفم…ولی مهم نیست خودم هر چی که توش داشتیو برمیگردونم فعلا فقط سلامتیت مهمه
اشک از چشمای بکی جاری شد اینقدر که به هق هق افتاد چانی رو تخت نشست و با دستاش اشکای بکی رو پاک کرد:نچ نچ نگاش کن مثله بچه کوچولو ها چه گریه ای میکنه
بکی سرشو به سینه ی چانی چسبوند:خسته شدم چانی….دیروز کله روزو غذا نخوردم…برادرم با من مثله یه حیوون رفتار میکنه…یه چیزی جلوم میندازه و میره…منم میخوام…حرف بزنم…میخوام وقتی صداش میزنم جوابمو بده….بهم سر بزنه منم احساس دارم…درسته نمیبینم اما میتونم احساس کنم…وقتی اذیتم میکنن وقتی دوسم دارن من میفهمم…
چانی: من کمکت میکنم…نگران نباش
بکی:اگه تو رو نداشتم که الان زنده نبودم
چانی خندید
بکی: من دار و ندارم فقط اون کیف بود
چانی:ببینم کی اینکارو کرد؟
بکی:نمیدونم اومدن بهم فحش دادن و کیف و عصامو ازم گرفتن و رفتن
چانی:کاش میفهمیدم کی بوده
بکی آه کشید:توی اون یه کتاب داشتم که مخصوصه موسیقی بود روزی هزار بار میخوندمش….
چانی اشکاشو پاک کرد:برات هزارتا کتاب درست میکنم اینقدر که گیج بشی و بگی حالا باید کدومشونو بخونم؟!
بکی:داری گریه میکنی؟
چانی دستپاچه شد:نه…نه من گریه نمیکنم
بکی:دروغ نگووو یه قطره اشکت رو دستم ریخت
چانی خندید:یاااا خیلی باهوشیااا
بکی:گریه نکن چون بیشتر احساسه بدبختی میکنم
چانی سرشو تکون داد:باشه…باشه عشقم
بکی:کی از اینجا میریم؟
چانی:برا چی عجله داری؟
بکی:داداشم…
چانی:اسمه داداشتو نیار که دلم میخواد لهش کنمممم
بکی:چانی…اینجوری نگو اون برادره منه
چانی:اگه بود هیچوقت نمیزاشت دستت به این روز بیفتهههه
بکی:چانی حتی اگه داداشم آدمه بدی هم باشه بازم داداشمه
چانی:من دیگه نمیزارم برگردی اونجا
بکی تعجب کرد:چی؟!
چانی:باید با خوده داداشت صحبت کنم
بکی:نه نه….اگه بری پیشش برام بد میشه…
چانی:نمیزارم اتفاقی بیفته بک نگران نباش
بکی گوشه ی پیرهنه چانی رو گرفت:چانی…خواهش میکنم
چانی آبمیوه ی خنکی دسته بکی داد:اینو بخور و نگرانم نباش کاری نمیکنم…فوقش میام میدزدمت…خوبه؟!
بکی:میدزدی؟
چانی:آره میدزدمت
بکی خندید:آخه تو از چیه من خوشت میاد؟!
چانی:الان من فقط به تو فکر میکنم شب و روز پس نگران نباش
بکی دستاشو رو صورته چانی کشید و لبخند زد:کاش…میشد ببینمت
چانی: من یه پسرم با گوشای بزرگ هههه
بکی خندید:بازم بگوو
چانی:موهای کوتاه و مشکی به سمته بالا چشمای درشت
بکی:من میخوام ببینمت
چانی:من فوق العاده خوشتیپم در همین حد بدون هه هه
بکی آه کشید:من هیچوقت نمیتونم ببینم…همه جا سفیده کاش میشد یه ذره میدیدمت حتی شده تار
چانی دوباره بکی رو بغل کرد و موهای مشکی و براقشو بوسید و تو دلش گفت از کجا معلوم شاید بشه…شاید منو ببینی….
بکی:چانی
چانی: جونم
بکی:دستم خیلی درد میکنه
چانی:زود خوب میشه عشقم…الان میرم یه گوشی برات میخرم اینجوری نمیشه من همش نگرانتم
بکی:داداشم پیداش میکنه
چانی:پیدا کنههه…ببینم مگه تو زندانیه اونییی؟
بکی:نمیدونم چانی ولی اون کسیه که بزرگم کرده…من غیر از اون هیچکسیو ندارم
چانی:پس من چییییم؟؟
بکی:چانی داد نزن بیمارستانه اینجا
چانی صداشو آروم کرد:هوووف ببخشید جوش آوردم
بکی: چانی من اینو بارها بهت گفتم که حاضرم این اتفاق های بد برام بیفته اما دوباره اونجا زندانی نشم….
چانی:ها ها مثلا مثله بدبختا بیفتی زمین و التماس کنی که یه نفر اونجا بهت کمک کنه؟؟؟اینو میخواااای؟؟؟ اگه من نبودم کی به دادت میرسید،؟ به نظره من زندانی شی بهتره
بکی وحشتزده دستشو به سینه ی چانی کشید:نه…نه چا.چانی…نه…من نمیخوام برگردم اونجا….
چانی:من نمیزارم اتفاقه بدی بیفته بهت قول میدم فقط میخوام باهاش حرف بزنم تا بفهمه من آدمه بدی نیستم
بکی بغض کرد
چانی:گریه نکن…مرد که گریه نمیکنه!
چانی بکی رو خوابوند رو تخت:فقط استراحت کن دو روز اینجا باید فقط استراحت کنی منم میام پیشت خوبه؟
بکی:دو روز؟؟ نه من باید برمممم
چانی:با این وضع اصلا نمیزارم بری
بکی:پس هزینه اش چی؟! من پول ندارم
چانی:خودم میدم نگران نباش
بکی:ولی من حالم خوبه میخوام برگردم دانشگاه
چانی:هووووف…خیلی کله شقی باشههههه همین امروز مرخصت میکنم

چانی باید میفهمید که برادره بکی چرا اینقدر میترسه سواره ماشینش شد و به سمته خونه ی بکی حرکت کرد…..

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

133 Responses

  1. [email protected]@

    Akheyyyy chanbaek:-):-)
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gif

  2. واااای انقد دلم میخواد این داداشه نفهم و بیشعور و عوضی بکی جونمو بزنمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    به چه حقی بکی جونمو اذیت میکنهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    مرسی فیکت واقعا عالیهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gif

  3. لوهان خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی فک میزنه خخخخخخخخخخخخخخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    ای جان عاشق نقش لولوئم خیلی بهش میاد!
    چانی غیرتی شدهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  4. محشششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششررررررر
    عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییی
    دومین فین فیکیه که اینقد عاشقشم

  5. چانی:اسمه داداشتو نیار که دلم میخواد لهش کنمممم
    :shout: :reallyangry:

    aziizam hamsaram cheraa in jorii yee man marg man in dastano mikhonam az ghosee mimiram :-( :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

    valiiiii alii yeeee :yes: :yes: :inlove: :inlove: :inlove:

  6. وای اون کل کل لوهان و چانی خیلی باحال بود … عزیزم لولو :laugh: :laugh:
    الهی من بمیرم برای بکی که قلبش درد می کنه … خوب اونم احساس داره :cry: :cry:
    امیدوا رم چانی بتونه کمکش کنه …. ممنون سمیرا جون عالی بود :-*

  7. اخه این داداشه؟؟؟مردیکه روانی مفنگی شپش هشت سر و چهار گوش…اه اه اه بزنم بکشمــــــــــش…ببین چه بلایی سر عشق من اوردهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    چااااااااااااااااااااااان کمکش کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    میسی

  8. آجیییییییییی
    خیلی خوفه این فیک هرچند من عشق بازی و آخرین آرزو رو بیشتر دوست داشتم شاید چون کاپلاشو بیشتر دوس داشتم
    در هر حال اینم خیلی عالیه

  9. سلام عزیزم مثله همیشه عالی بود راستش من 4و5 روزی میشه که بینیمو عمل کردم نمیتونم زباد بیام پای نت هر وفت که بیام واسه فیکایی که هیخونم حتما نظر میذارم..مرسی بابت فیک قشنگت.

  10. مرسیییییییییی اجی خیلی خشگل بود…بازم که جا حساس تمومش کردی؟!!!! نه تنت میخاره باید بیام بزنمتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خخخ شوخی میکنما اجی به دل نگیری راستی کریسمو قسمتا بعدی قلدر نشون ندیاااااااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  11. میدونی الان سوپرایز شدم وقتی دیدم داستانتو گذاشتی؟
    خیلیییییییییییییی دیر میذاری…داستان قبلیتو زود زود میذاشتی….واقعا دلم برای داستانت تنگ میشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  12. این فیک خیلی خـــوفه ..مرسییییی آجی لطفا زود به زود بزار http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif در انتظاریـــم
    بااحساسات آدم بازی میکنه لامــصب http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دلم میخواد داداش بکی رو با رنده ریز ریزش کنم کیثافطو بعدشم سرخش کنم -_-

  13. من چی بگم الان.اگه چانی نبود بکی چکار میکرد.یکی نیس بیاد کیفو کتابای منو بدزده من راحت شم.داداش بکی رو باید اتیش زد.مرسی سمی جون خیلی قشنگ بود.تورو جون من میشه زودتر بزاری اخه چقدر انتظار.باتشکر فراوان خیلی میدوستمت اجی جوووووووونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  14. یعنی داداش این بکی به یزید گفته برو تو کوچه….
    عجبــــــا..تو این دوره زمونه آدم گیر چه پست فطرتای آشغالی که نمی یفته،دیگه نمی تونه حتی به برادر خودشم اعتماد کنه…..بین هزار تا یکی چانیول خوشگل جذاب و بانمک و مهربون ما پیدا می شه…خدا حفظش کنه.سایش از رو سر بکی کم نشه.
    الهی بمیرم براش ایشالله..من به چانی ایمان دارم،می دونم می تونه دید بکیرو دوباره بهش برگردونه….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  15. آخ جووووون…قسمت بعدی.آجی از بس دیر به دیر میذاشتی اینو که نسبت به اون قبلیا زودتر گذاشتی خیلی ذوق مرگیدم…هاهاهااهاها…هعیییی…میگما من حاضرم با چشم کور و داداش اونجوری جا بکی باشم..بکی جاتو با من عوض میکنی عایا؟؟؟؟من با اوضاعت اصلا مشکلی ندارم همین که چانی دوسم داره کافیه..هعییی عقده ای شدم..خخخخخ..مرسی تنکیو کوماوو…این دفعه نسبت به قسمت قبل بیشتر بود.دستت طلا.ایشالله دفعه ی بعد بیشتر هم میشه.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  16. هورااااااااااااااااااااااااا بلاخره گذاشتییییییییییش! خیلی قشنگ بود چقد دلم واسه بکهیون میسوزههههههههه:( چقد چانی مهربونه اوخیییییییییی! این برادر بکی رو بزنم له کنم-__-
    خیلی جالب بود سمیراجون حسابی منتظر قسمت بعدی میباشمممممممممممممم!موفق باشیییییییی ممنون.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. بجون خودم این برادرش نی از جایی پیداش کردهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    چانی فربونش بشم چه گوگولیه اینجا

    آجی کم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووددددددددددددد ههققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق هقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  18. اخییییشششش به این که بفهمیم بکی چرا این طوریه زیاد نموندهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    خیلی بکی گوناه داره اصلا تصور بکهیون تو اون حالت خیلی وحشتناکهههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  19. WooooooooOoooooOooooWعالللللللللییییییی بود اونی جووووونممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    بکیممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    من اخرش این برادر نفهمشو میکشمممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اوخی قربون چانیم برمممممم الهیییی که هوای بکیمو داره اوخییی بکیوووووولمممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اونی جووونم مغسییییییی منتظر ادامه اش هستم بشدتتتتتتتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. واااای از دست این داداش بکهیون -_- دوس دارم خفش کنم مرتیکه رو -_-
    سمیرا جون لطفا زودتر بـــــــــــذارررر من دارم دق میکنم حداقل بگو چه روزایی تو هفته میذاریشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مثل همیشه عالیه عالی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif مرسی عزیزمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. سیلاااااااااام.اولییییییی.میسیییییییییییی عالی بوووووووود……
    عزیزمم.چقدر این دوتا بهم میان………گوگولی…
    هعیییییییییییییییییی
    چه برادر پستی….
    خدا ازش نگذره من که نمیگذرم ازش…………….
    تنکیووو افجییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: