EP20 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها اینم قسمت 20 فیکمون که مثلا قرار بود آخرین قسمت باشه نشد خخخخ 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

48199734770038455774 EP19 (چشم های تو) YOUR EYES

چانی شونه های سهون رو گرفت:چی شدددد؟؟؟
سهون:نگران نباش چانی حله دوربینو نصب کردم گوشیرم دادم بهش
چانی:ب.بکی حالش خوب بود؟؟؟!!!
سهون:آره یکم ترسیده بود ولی بعد آروم شد نگران نباش الان از تو لپ تابم میبینیمش…
چانی:واقعا ازت ممنونم اون پسر بیگناهه…نمیتونم طاقت بیارم اینجوری اذیت بشه….
سهون به اطراف نگاه کرد:پس لوهان کو
چانی:از استرس خوابیده
سهون خندید و نایلونی رو باد کرد و آروم رفت تو اتاق و رو تخت نشست…
لوهان خیلی آروم خوابیده بود سهون خندید و درست نزدیک گوشه لوهان نایلون رو ترکوند
لوهان با داد وحشتناکی از خواب پرید و سراسیمه به سهون که نیشخند میزد نگاه کرد
سهون:سلام خوشگله…خوب خوابیدی؟
لوهان:ی.یااااااااااااااااااااااااا
چانی:هییییی شما دوتا چه غلطی دارید میکنید؟؟؟
لوهان با بالشت محکم رو صورته سهون میکوبید:آخه….الدنگ…تو نمیگی من…خوابمممممم؟؟؟؟؟ روانیییییی
سهون:نزن بابا من خسته امممم
لوهان:مگه چه غلطی کردی که خسته اییی؟؟؟
سهون: ای نامرذ داشتم دوربین نصب میکردم
لوهان:خیلی آشغالی سهووووون
سهون:معذرت میخوام خوشگله ناراحت نشو فقط خواستم شوخی کنم
لوهان:شوخیات بخوره تو سرت
چانی:پاشین بیاین این بی صاحابو راه بندازین ببینیم چه خبره
سهون:الان میام اگه این لوهان بزاره میام
لوهان:خیلی بی شخصیتی
سهون:ببخشید
لوهان: گمشو ازم دور شو

سهون لپ تابشو باز کرد و همه چی رو بررسی کرد و بعد از چند دقیقه اتاق بکی رو صفحه نمایان شد….
چانی بهت زده به بکی که گوشه ی تخت کز کرده بود نگاه کرد………

تقریبا ٣ ساعت بود که بکی رو تخت با پاهای جمع شده نشسته بود و لحظه به لحظه به این فکر میکرد که کی قراره دوباره چانی رو بیینه…
در باز شد و مرد وارد اتاق شد:غذاتو بخور
بکی میدونست که باید از زیر زبونه این مرد حرف بیرون بکشه
بکی:نمیخورمم
مرد برگشت:چیییی!!!
بکی:نمیخورم
مرد:مگه دسته خودته کوچولوی خوشگل!! فردا شبم همین داستانو داری
بکی:من نمیخوام اینجوری پول دربیارمممممم بزار درس بخونم…برات پولم درمیارم
مرد بلند خندید:باشه حتما صبر میکنم
بکی:من فردا کاری نمیکنم
مرد:ببین کاری نکن که طرف دستاتو ببنده تو معلولی و هیچ غلطی نمیتونی بکنی…
بکی:در هر صورت منم پسرم و میتونم با پاهام اون کصافتو از خودم دورش کنم
مرد سریع سمت بکی رفت و موهای مشکی بکی رو تو دستش گرفت:تو هر چی اون پسر گفت رو انجام میدییی فهمیدی یا نههههههه
بکی:موهامو ول کنننننننن…من اینکارو نمیکنم
مرد:نرو رو اعصاب من پسره ی احمقققق
بکی: پس منو بکششش…من نمیخوام خودمو بفروشممممممم….
مرد:تو هر کاری که من بگم میکنی
بکی:فقط یه شرط داره که اینکارو بکنم
مرد:پسره ی عوضی برا من شرط میزارییییی؟؟؟
بکی:آره اگه درست بهم بگی اونوقت منم با هر کی که بخوای میخوابم
مرد:هووووف زر بزننن
بکی:فقط بگو منو از کجا پیدا کردی من کیم چرا کورم؟؟ پدر و مادرم کین!!
مرد خندید: به چه دردت میخوره آخه بدبخت
بکی:فقط میخوام بدونم همین
مرد:باشه برات میگم…ببین ٧ سالت که بود خونتون آتیش گرفت و کتاب خونه افتاد رو سرت
بکی:تو…تو به من گفتی من تو تصادف اینجوری شدم
مرد:ههههه…دروغ گفتم خو
بکی:خونمون؟؟یعنی من خونه داشتم؟
مرد:آره بابا آقای بیون خیلی پولدار بودن من اونجا سرایدار بودم خونتون آتیش گرفت و یکی از تیر تخته های خونه افتاد رو سرت ولی نمردی…عوضش بابات و ننت و اون داداشت سوختن و مردن ولی من تو رو نجات دادم…وقتی به هوش اومدی هیچی یادت نمیومد فقط کور شده بودی…منم خودمو داداشت جا زدم و پولای باباتو هاپولی کردم…ولی خیلی زود پولا رو خرج مش.روب و کوفت زهرمار کردم…
بکی بغض کرد:من…یعنی من یه زمان میدیدم ؟
مرد:آره میدیدی…قرار بود پیانو یاد بگیری که خدا چشماتو ازت گرفت
بکی:پیانو!! یعنی من…استعدادشو داشتم؟؟ یعنی قبل از اینکه کور بشم هم هنر رو دوست داشتم؟؟
مرد:چه میدونم…منم توی نمک نشناسو آوردم تو این خونه و بزرگت کردم که الان برا من شدی بلبل…
بکی:باورم نمیشه…پس چرا هیچی یادم نمیااااد
مرد:پاشو باید بری حموم قراره آقای اوه دوباره ببینتت خوشگلههههه

بکی تو وان سرشو به دیوار تکیه داده بود و اشک میریخت پس اون یه زمانی دنیارو میدیده…ماشین ها آدم ها درخت ها آسمون…حتی پدر و مادر هم داشته…چقدر خوشبخت بوده…کاش میشد فقط ٢ دقیقه به اون زمان برگرده….
مرد آروم آروم بدنه بکی رو میشست و زیر لب با خودش زمزمه میکرذ و میخندید بعد از یه ساعت بکی ردوباره رو تخت نشست
بکی:بزار…فقط یه دفعه چانی رو ببینم…حداقل برا آخرین بار…میخوام قبل از آشغال شدنم…چانی رو بغل کنم و بابت کارایی که برام کرده ازش تشکر کنم
مرد:خودم بهش میگم نگران نباش….
بکی:بزار ببینمشش…فقط یه بار
مرد:ششش…دیگه نمیخوام چیزی بشنوم…
بکی:یاااا…جوابمو بدههههه نروووووو
مرد:احححح صدات رو اعصابمه
بکی:برا چی خونمون آتیش گرفت؟؟ حداقل اینارو بگو
مرد:اصلا حالا که اینجوری شد من آتیشش زدم
مرد بلند جلوی چشمای وحشتزده ی بکی خندید
بکی:چی؟!!
مرد:آره من کشتمشون…بهت میگم تا عذاب بکشی پسره ی سوسول…تو آدمه خرپولی بودی و این منو عذاب میداد تو کناره پنجره پشت پیانوی چند ملیونیت میشستی و با آرامش پیانو میزدی ولی من چی…باید کلفتی تو و اون خانواده ی عوضیتو میکردم…چرا؟؟ من که کل عمرمو کار کرده بودم چرا هیچوقت نتونستم مثله یه آدم زندگی کنممممم؟؟؟؟؟ منم خونتونو آتیش زدم و تو رو نجات دادم که همه اموالتو بالا بکشم و منم راحت زندگی کنم…
بکی شروع کرد به سرفه کردن و دوباره خون زیادی بالا آورد…
مرد: آرهههههه اینههه همه آدما باید با هم یکی باشن…تو هم باید مثله من بدبخت باشی حالا اینقدر سرفه کن تا بمیری….

چانی داد بلندی از رو عصبانیت زد
لوهان:آروم باش چانی
چانی: ازم میخوای آروم باشممممممم؟؟؟؟!!!! چه طوریییییی؟؟؟ اون مرد یه قاتلهههههه
سهون:هووووف…نگران نباش اینم یه مدرک عالی سریع میدمش دسته پلیس و بکی رو از اونجا میاریمش بیرون…..
چانی:فقط زوووود که دیگه طاقت ندارم
سهون فیلم رو تو فلش ریخت:بریم؟
چانی سرشو تکون داد:آره
لوهان:فقط…بکی داره سرفه میکنه و خونش بند نمیاد…چیکارش کنیم؟
سهون:اون عوضی به خاطره منم که شده بهش میرسه نگران نباش….

مرد بکی رو بلند کرد و رو تخت گذاشت و با پارچه دوره دهنه بکی رو پاک کرد…
بکی آروم چشماشو باز کرد:د.داری…چیکار میکنی!
مرد:دارم خونه دوره دهنتو پاک میکنم الان اون پسر میاد اینجوری ببینتت بهمون پول نمیده
بکی آروم نفس نفس میزد: بگو که همه ی اینا دروغ بود….
مرد:باهاش کنار بیا و بچه ی خوبی باش
بکی با صدای ضعیفی گفت:با.باورم نمیشه…
مرد:باورت بشه…
بکی:الان فقط…میخوام بمیرم….
مرد:هه هه هر موقع از کار افتادی میندازمت تو بیابون اونوقت میمیری با خیال راحتتتت
بکی آروم اشک میریخت
مرد:گریه نکنننننن…باید خوشگل باشی
بکی:تو…خانواده ی منو نابود کردی
مرد:خفه شوووو نمیخوام چیزی بشنوم
بکی:ولی چه جوری دلت اومد اینکارو بکنییییی
مرد دستاشو رو گلوی بکی گذاشت:یه کلمه دیگه حرف بزنی زندت نمیزارم
صدای زنگ اومد و مرد دستاشو برداشت و رفت سمت در و درو باز کرد و خشک شد..سهون با چانی و لوهان به همراه دو پلیس بهش نگاه میکردن
سهون:ببخشید آقا ولی شما به جرم قتل و آدم ربایی و خیلی چیزای دیگه باید گم شید زندان و آب خنک بخورید…
مرد رو زمین نشست
چانی رو به روی مرد وایساد و با ترحم بهش خیره شد:حالم ازت به هم میخوره امیدوارم تو زندان بهت خوش بگذره البته با چشم های کور
مرد از ترس پای چانی رو گرفت:چ.چیییییی!!!!
چانی:آرهههه باید بدونی کور بودنه اون پسره بیچاره چقدر عذاب آوره….این مجازاتته تو کور میشی و تو زندان میمیری ولی من…اون پسر رو به جایی میرسونم که بیاد و بدبختیتو ببینه با چشم های خودش با چشم های روشنش با ترحم بهت نگاه کنه…خداحافظ آقای بی نام و نشون
مرد:خوا.خواهش میکنمممم اینکارو باهام نکنین من نکشتمش من کسی رو نکشتم
سهون:ببرینش لطفا…
پلیس ها مرد رو سواره ماشین کردن و بردن

چانی سریع خودشو به اتاقه تاریک و کم نور بکی رسوند
بکی رنگ پریده روی تخت نشسته بود و آروم نفس نفس میزد…چانی چشمش به خونه رو تخت افتاد و فهمید بکی بازم خونریزی داشته آروم کنارش رو تخت نشست و به صورته معصوم و رنگ پریده اش خیره شد…
بکی زمزمه کرد:س.سهون…اینجایی؟؟ سهون من نمیتونم ادامه بدم…حالم واقعا بده…میشه…منو راحت کنی؟؟ با هرچی که باشه…فقط منو بکش…منو نابود کن…من به هیچ دردی نمیخورم…من خیلی بدبختم…
چانی بوسه ی آرومی رو گونه ی بکی زد و بکی بهت زده به جایی که چانی نشسته بود خیره شد…
چانی زمزمه کرد:بک…منم چانی…اومدم ببرمت…اومدم برا همیشه از اینجا ببرمت
لبای بکی میلرزید جوری که حتی نمیتونست حرف بزنه
چانی صورته سرد بکی رو بین دو دستش گرفت:باهام..میای؟
اشک های گرم رو صورته بکی جاری شد
چانی:میای بک؟؟ میخوام از این به بعد همیشه بخندی و شاد باشی
بکی سرشو آروم تکون داد
چانی خندید:پس میای…
بکی زمزمه کرد:چا.چانی…منو..با خودت میبری؟
چانی بکی رو آروم تو آغوشش فشار داد:دیگه همه چی تموم شد…تو ماله منی…
اشک های بکی شونه ی چانی رو خیس میکرد
چانی:بلند شو باید از اینجا بریم دیگه هم گریه نکن عشقم باشه؟!
بکی:چانی…اون عوضی خانوادمو کشته…کاش منم میمردم
چانی:اون عوضی به سزای کارش میرسه..حالا بلند شو
بکی:عصامو شکونده…عصایی که همیشه دوسش داشتم…
چانی:عشقم بازم برات میخرم
بکی سرش گیج رفت و تو بغله چانی افتاد…

سه ساعت بعد

بکی آروم چشماشو باز کرد:من…کجام…
سهون:خونه ی چانی
بکی:چانییی
لوهان: سهون چانی کجاس؟؟
سهون:داره داروهای بکی رو میاره
بکی چشماشو دوباره بست…
لوهان و سهون هنوز بالاسرش حرف میزدن
سهون:لوهان به چی فکر میکنی؟
لوهان:نچ…به این بیچاره
سهون:هووف…فک کردم به من فکر میکنی…
لوهان:یااا…چرا باید به تو فکر کنم؟
سهون:همینجوری…گفتم شاید به منم فکر میکنی…
لوهان:خب آره…بعضی وقتا به اسکل بودنت خیلی فکر میکنم
سهون:واقعا فکر میکنی من اسکلم؟
لوهان خندید:نه فکر که نمیکنم…مطمعنم…
سهون:پس بهم فکر میکنی
لوهان:من هنوز نمیفهمم چی میگی…خب دوستمی دیگه بهت هرازگاهی فکر میکنم مثلا وقتی رفتی پیشه اون یارو همش تو فکرم بودی
سهون:یعنی نگرانم بودی؟
لوهان:منظوووررر!!
سهون:همینطوری
لوهان:خب من برم از اینکارا کنم تو نگرانه من نمیشی؟؟
سهون:نگرانت نمیشم دق میکنم
لوهان:عجبببب!!! من خرابه اون رفاقتتم
سهون:اهم…انگار دوباره خوابید
لوهان:آره خوابیده
بکی لبخند زد و چشماشو باز کرد:شما دوتا…
سهون و لوهان از جاشون پریدن
بکی:خیلی با هم خوبین….
لوهان:هووووف ترسیدم…نه بابا این سهون فک میکنه خیلی باهام صمیمیه
بکی خندید:چانی کجاس!
چانی وارد اتاق شد و خندید:سلام عشقم…بیداری؟بلند شو داروهاتو بخور قراره فردا بریم بیمارستان و درباره ی عملت با دکتر حرف بزنیم!!
بکی تعجب کرد:عملم؟؟
چانی:آره با دکترت صحبت کردم قراره فردا بریم برا آزمایش و کارای دیگه پس فردا هم عمل میشی
بکی:آ.آخه چه عملی؟؟
لوهان:چشمات دیگه
بکی:ولی چشمام که دیگه خوب نمیشن
چانی:ببین بک بیا امتحانش کنیم چشماتو عمل میکنیم یا میبینی یا نه دیگه…ما زورمونو میزنیم خوبه؟؟
بکی:آخه…هزینه ی عملش سنگینه
چانی:به اون فکر نکن عزیزم…اون با من
لوهان: اگه بتونی ببینی چی میشهههه……

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

64 Responses

  1. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چااااااااااااااااااااااااانییییییییییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اجیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    ادامههههههههههههههههههههههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  2. به به ب سلامتی عازم قزلحصار شدن ! یخ فراموش نشه خنک میل کنین آبو !نی بدم ؟! :-D :laugh: :-D
    همه چی آرومه بکی چقد خوشبخته ! چانی چقد ذوق مرگه ! من چقد خوشحالم ! هونهان دوس میدارمممم ! به به شعر سپید شد ! :lashes: :beauty: :inlove: :-*
    مفسی آبی جونم روحم شاد شدش ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    بعد الان ینی مرتیکه بوقو قصاص میکنن چشاشو در میارن دو دستی تحویلش میدن ؟! آوووررهههه :rotfl: :clap:

  3. وای اجی این قسمت خیلی قشنگ بود بالاخره بکی از شر اون مرتیکه ی عوضی خلاص شد به عشقش چانی رسید
    مرسی اجی سریعتر ادامه
    من تولدت رو ازهمین جارتبریک میگم امیدوارم توزندگیت موفق باشی وبه ارزوهای خوشگلت برسی خیلی دوستت دارم.بوس بوس

  4. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    ینی کبکم داره خر میخونه هاhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    واقعن قسمت آخر نیست؟؟؟؟!!!!!!! باورم نمیشه :struggle:

  5. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  6. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  7. اخ جووووووووووووووووووووون بکی دیگه میبینه..
    خیلی خوشحالمممممممممممممممممم…
    ممونممممممم سمیرا جونم…
    راسی بازم تولدت مارک عشقمممممممممممممممممممممم…
    بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif :goaway: http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  8. به شدتتتتتتتت منتظررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر قسمت بعدییییی هستممممممم!
    این قسمت دلم خیلییییییییییییییییییییییی خنک شددددددد…. :inlove: :inlove:
    حقش بود…مردک بی شخصیت! :-D :-D

  9. واییییییی اجی جووووووونم عالییییییییی بود حرف نداشتتتتتتتت مغسییییییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    هوووووووورا بکی راحت شد امیدوارم اون مرده بمیرههههههه پررووو:O:O:O
    واییییی الهیییی بکیولممممممم باهمن ایشالا بکی خوب بشهه:-*:-*:-*:-*
    اوه اوه هونهانمممممممممممم کلا همه جا بحث میکنن باهم خخ:-*:-*:-*:-*:-*
    وای مغسی اجی خیلی توووپ بود منتظر قسمت بعدی هستم بوووووووس;-):-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  10. چقدر پسره آشغال بود یعنی تو هیچ کلمه ای نمیشه بد بودنش رو توصیف کرد
    ولی باز خداروشکر گرفتنش
    یه چیزی قسمت بعد بکی قراره دوباره ببینه آخ جون…
    منتظر ادامشم..
    مرسی خیلی قشنگ بود

  11. واییییییییی آجی عالیییییییییییییییی بووووووووووووووووودددددد :-* وای اونجا که سهون نایلونو بالا سره لولو ترکوند خیلی باحال بوددد :rotfl: :-D ادامه و فایتینگ

  12. واییییییییییییییییییییییییییی خیلی عالی بودددددددددد!هورا بکی رو اوردنننننننننننننننننننن!خخ هونهان خیلییییییییی باحالنننن!دستت دردنکنههه معرکه بودددددددددددددددد زودادامه بزار من میمیرم از کنجکاویا خخ.فایتییییینگ :-*

  13. مررررسی…عالی بود…ای خدا این هونهانم عاوووشق شدن خودشون خبر ندارن….خدایی از اول داستان اینقدر چانی درباره چشمای بکی تعریف کرد که من عاشق چشماش شم فقط…ولی در کل عاشق چانی ام…ببخشید سرتو درد آوردم…خخخ…ادامه زودی لطفا… :music:

  14. آخخخخخخخییییی خیالم راحت شد دددددد چانی باید حسابی مرده رو میزدااااا
    دست سهونی درد نکنه…….لوهان هم یه کم با سهون مهربون باشه دیگه……
    این قسمت خیلی خیلی قشنگ بوددددد مرسسسسییی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  15. سهون مرض داری مگه لوییمو از خواب بیدار میکنی؟! :-| :-| :-|
    لوهانو سهون مشکوکنا!! ;-) ;-)
    وااااایییی اون مرده ی میمون چه بلایی سره بک آورده پدر سگه عوضی… :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X
    عزیزمممممممممممممممم.. چانی نجاتش داد.. :inlove: :inlove: :inlove:
    بک خوب میشه.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif هورااااااااااااااااااااااااا
    اییی جانممممممممم بکو چان به اغوشه هم برگشتن.. ^^ :blush: :blush: :cute: :cute:
    مرسیییییییییییی آجیه خوشگلم.. ,عالی بود عشقممممممممم.. :inlove: :inlove: :-* :-* :-*

  16. اوللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
    اقا من غششششششششششششششش
    هونهانم اومددددددد خخخخ
    خداکنه بک خوب شه چشاش:(
    آخ جونننننننننن عمللللللللل من غشششششششششششششششششش بوس ممنوننننننننننن :-*

  17. آخ جون که قسمت آخر نیست……منظور چانی چی بود که به اون مرده گفت باید با چشمای کور بری زندان؟؟؟ یعنی کورش میکنن؟؟؟؟ توضیح پلییییزززز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: