51 بازدید

EP20 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها اینم قسمت 20 فیکمون که مثلا قرار بود آخرین قسمت باشه نشد خخخخ 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

48199734770038455774 EP19 (چشم های تو) YOUR EYES

چاني شونه هاي سهون رو گرفت:چي شدددد؟؟؟
سهون:نگران نباش چاني حله دوربينو نصب كردم گوشيرم دادم بهش
چاني:ب.بكي حالش خوب بود؟؟؟!!!
سهون:آره يكم ترسيده بود ولي بعد آروم شد نگران نباش الان از تو لپ تابم ميبينيمش…
چاني:واقعا ازت ممنونم اون پسر بيگناهه…نميتونم طاقت بيارم اينجوري اذيت بشه….
سهون به اطراف نگاه كرد:پس لوهان كو
چاني:از استرس خوابيده
سهون خنديد و نايلوني رو باد كرد و آروم رفت تو اتاق و رو تخت نشست…
لوهان خيلي آروم خوابيده بود سهون خنديد و درست نزديك گوشه لوهان نايلون رو تركوند
لوهان با داد وحشتناكي از خواب پريد و سراسيمه به سهون كه نيشخند ميزد نگاه كرد
سهون:سلام خوشگله…خوب خوابيدي؟
لوهان:ي.يااااااااااااااااااااااااا
چاني:هييييي شما دوتا چه غلطي داريد ميكنيد؟؟؟
لوهان با بالشت محكم رو صورته سهون ميكوبيد:آخه….الدنگ…تو نميگي من…خوابمممممم؟؟؟؟؟ روانيييييي
سهون:نزن بابا من خسته امممم
لوهان:مگه چه غلطي كردي كه خسته اييي؟؟؟
سهون: اي نامرذ داشتم دوربين نصب ميكردم
لوهان:خيلي آشغالي سهووووون
سهون:معذرت ميخوام خوشگله ناراحت نشو فقط خواستم شوخي كنم
لوهان:شوخيات بخوره تو سرت
چاني:پاشين بياين اين بي صاحابو راه بندازين ببينيم چه خبره
سهون:الان ميام اگه اين لوهان بزاره ميام
لوهان:خيلي بي شخصيتي
سهون:ببخشيد
لوهان: گمشو ازم دور شو

سهون لپ تابشو باز كرد و همه چي رو بررسي كرد و بعد از چند دقيقه اتاق بكي رو صفحه نمايان شد….
چاني بهت زده به بكي كه گوشه ي تخت كز كرده بود نگاه كرد………

تقريبا ٣ ساعت بود كه بكي رو تخت با پاهاي جمع شده نشسته بود و لحظه به لحظه به اين فكر ميكرد كه كي قراره دوباره چاني رو بيينه…
در باز شد و مرد وارد اتاق شد:غذاتو بخور
بكي ميدونست كه بايد از زير زبونه اين مرد حرف بيرون بكشه
بكي:نميخورمم
مرد برگشت:چيييي!!!
بكي:نميخورم
مرد:مگه دسته خودته كوچولوي خوشگل!! فردا شبم همين داستانو داري
بكي:من نميخوام اينجوري پول دربيارمممممم بزار درس بخونم…برات پولم درميارم
مرد بلند خنديد:باشه حتما صبر ميكنم
بكي:من فردا كاري نميكنم
مرد:ببين كاري نكن كه طرف دستاتو ببنده تو معلولي و هيچ غلطي نميتوني بكني…
بكي:در هر صورت منم پسرم و ميتونم با پاهام اون كصافتو از خودم دورش كنم
مرد سريع سمت بكي رفت و موهاي مشكي بكي رو تو دستش گرفت:تو هر چي اون پسر گفت رو انجام ميدييي فهميدي يا نههههههه
بكي:موهامو ول كنننننننن…من اينكارو نميكنم
مرد:نرو رو اعصاب من پسره ي احمقققق
بكي: پس منو بكششش…من نميخوام خودمو بفروشممممممم….
مرد:تو هر كاري كه من بگم ميكني
بكي:فقط يه شرط داره كه اينكارو بكنم
مرد:پسره ي عوضي برا من شرط ميزارييييي؟؟؟
بكي:آره اگه درست بهم بگي اونوقت منم با هر كي كه بخواي ميخوابم
مرد:هووووف زر بزننن
بكي:فقط بگو منو از كجا پيدا كردي من كيم چرا كورم؟؟ پدر و مادرم كين!!
مرد خنديد: به چه دردت ميخوره آخه بدبخت
بكي:فقط ميخوام بدونم همين
مرد:باشه برات ميگم…ببين ٧ سالت كه بود خونتون آتيش گرفت و كتاب خونه افتاد رو سرت
بكي:تو…تو به من گفتي من تو تصادف اينجوري شدم
مرد:ههههه…دروغ گفتم خو
بكي:خونمون؟؟يعني من خونه داشتم؟
مرد:آره بابا آقاي بيون خيلي پولدار بودن من اونجا سرايدار بودم خونتون آتيش گرفت و يكي از تير تخته هاي خونه افتاد رو سرت ولي نمردي…عوضش بابات و ننت و اون داداشت سوختن و مردن ولي من تو رو نجات دادم…وقتي به هوش اومدي هيچي يادت نميومد فقط كور شده بودي…منم خودمو داداشت جا زدم و پولاي باباتو هاپولي كردم…ولي خيلي زود پولا رو خرج مش.روب و كوفت زهرمار كردم…
بكي بغض كرد:من…يعني من يه زمان ميديدم ؟
مرد:آره ميديدي…قرار بود پيانو ياد بگيري كه خدا چشماتو ازت گرفت
بكي:پيانو!! يعني من…استعدادشو داشتم؟؟ يعني قبل از اينكه كور بشم هم هنر رو دوست داشتم؟؟
مرد:چه ميدونم…منم توي نمك نشناسو آوردم تو اين خونه و بزرگت كردم كه الان برا من شدي بلبل…
بكي:باورم نميشه…پس چرا هيچي يادم نميااااد
مرد:پاشو بايد بري حموم قراره آقاي اوه دوباره ببينتت خوشگلههههه

بكي تو وان سرشو به ديوار تكيه داده بود و اشك ميريخت پس اون يه زماني دنيارو ميديده…ماشين ها آدم ها درخت ها آسمون…حتي پدر و مادر هم داشته…چقدر خوشبخت بوده…كاش ميشد فقط ٢ دقيقه به اون زمان برگرده….
مرد آروم آروم بدنه بكي رو ميشست و زير لب با خودش زمزمه ميكرذ و ميخنديد بعد از يه ساعت بكي ردوباره رو تخت نشست
بكي:بزار…فقط يه دفعه چاني رو ببينم…حداقل برا آخرين بار…ميخوام قبل از آشغال شدنم…چاني رو بغل كنم و بابت كارايي كه برام كرده ازش تشكر كنم
مرد:خودم بهش ميگم نگران نباش….
بكي:بزار ببينمشش…فقط يه بار
مرد:ششش…ديگه نميخوام چيزي بشنوم…
بكي:ياااا…جوابمو بدههههه نروووووو
مرد:احححح صدات رو اعصابمه
بكي:برا چي خونمون آتيش گرفت؟؟ حداقل اينارو بگو
مرد:اصلا حالا كه اينجوري شد من آتيشش زدم
مرد بلند جلوي چشماي وحشتزده ي بكي خنديد
بكي:چي؟!!
مرد:آره من كشتمشون…بهت ميگم تا عذاب بكشي پسره ي سوسول…تو آدمه خرپولي بودي و اين منو عذاب ميداد تو كناره پنجره پشت پيانوي چند مليونيت ميشستي و با آرامش پيانو ميزدي ولي من چي…بايد كلفتي تو و اون خانواده ي عوضيتو ميكردم…چرا؟؟ من كه كل عمرمو كار كرده بودم چرا هيچوقت نتونستم مثله يه آدم زندگي كنممممم؟؟؟؟؟ منم خونتونو آتيش زدم و تو رو نجات دادم كه همه اموالتو بالا بكشم و منم راحت زندگي كنم…
بكي شروع كرد به سرفه كردن و دوباره خون زيادي بالا آورد…
مرد: آرهههههه اينههه همه آدما بايد با هم يكي باشن…تو هم بايد مثله من بدبخت باشي حالا اينقدر سرفه كن تا بميري….

چاني داد بلندي از رو عصبانيت زد
لوهان:آروم باش چاني
چاني: ازم ميخواي آروم باشممممممم؟؟؟؟!!!! چه طوريييييي؟؟؟ اون مرد يه قاتلهههههه
سهون:هووووف…نگران نباش اينم يه مدرك عالي سريع ميدمش دسته پليس و بكي رو از اونجا مياريمش بيرون…..
چاني:فقط زوووود كه ديگه طاقت ندارم
سهون فيلم رو تو فلش ريخت:بريم؟
چاني سرشو تكون داد:آره
لوهان:فقط…بكي داره سرفه ميكنه و خونش بند نمياد…چيكارش كنيم؟
سهون:اون عوضي به خاطره منم كه شده بهش ميرسه نگران نباش….

مرد بكي رو بلند كرد و رو تخت گذاشت و با پارچه دوره دهنه بكي رو پاك كرد…
بكي آروم چشماشو باز كرد:د.داري…چيكار ميكني!
مرد:دارم خونه دوره دهنتو پاك ميكنم الان اون پسر مياد اينجوري ببينتت بهمون پول نميده
بكي آروم نفس نفس ميزد: بگو كه همه ي اينا دروغ بود….
مرد:باهاش كنار بيا و بچه ي خوبي باش
بكي با صداي ضعيفي گفت:با.باورم نميشه…
مرد:باورت بشه…
بكي:الان فقط…ميخوام بميرم….
مرد:هه هه هر موقع از كار افتادي ميندازمت تو بيابون اونوقت ميميري با خيال راحتتتت
بكي آروم اشك ميريخت
مرد:گريه نكنننننن…بايد خوشگل باشي
بكي:تو…خانواده ي منو نابود كردي
مرد:خفه شوووو نميخوام چيزي بشنوم
بكي:ولي چه جوري دلت اومد اينكارو بكنييييي
مرد دستاشو رو گلوي بكي گذاشت:يه كلمه ديگه حرف بزني زندت نميزارم
صداي زنگ اومد و مرد دستاشو برداشت و رفت سمت در و درو باز كرد و خشك شد..سهون با چاني و لوهان به همراه دو پليس بهش نگاه ميكردن
سهون:ببخشيد آقا ولي شما به جرم قتل و آدم ربايي و خيلي چيزاي ديگه بايد گم شيد زندان و آب خنك بخوريد…
مرد رو زمين نشست
چاني رو به روي مرد وايساد و با ترحم بهش خيره شد:حالم ازت به هم ميخوره اميدوارم تو زندان بهت خوش بگذره البته با چشم هاي كور
مرد از ترس پاي چاني رو گرفت:چ.چيييييي!!!!
چاني:آرهههه بايد بدوني كور بودنه اون پسره بيچاره چقدر عذاب آوره….اين مجازاتته تو كور ميشي و تو زندان ميميري ولي من…اون پسر رو به جايي ميرسونم كه بياد و بدبختيتو ببينه با چشم هاي خودش با چشم هاي روشنش با ترحم بهت نگاه كنه…خداحافظ آقاي بي نام و نشون
مرد:خوا.خواهش ميكنمممم اينكارو باهام نكنين من نكشتمش من كسي رو نكشتم
سهون:ببرينش لطفا…
پليس ها مرد رو سواره ماشين كردن و بردن

چاني سريع خودشو به اتاقه تاريك و كم نور بكي رسوند
بكي رنگ پريده روي تخت نشسته بود و آروم نفس نفس ميزد…چاني چشمش به خونه رو تخت افتاد و فهميد بكي بازم خونريزي داشته آروم كنارش رو تخت نشست و به صورته معصوم و رنگ پريده اش خيره شد…
بكي زمزمه كرد:س.سهون…اينجايي؟؟ سهون من نميتونم ادامه بدم…حالم واقعا بده…ميشه…منو راحت كني؟؟ با هرچي كه باشه…فقط منو بكش…منو نابود كن…من به هيچ دردي نميخورم…من خيلي بدبختم…
چاني بوسه ي آرومي رو گونه ي بكي زد و بكي بهت زده به جايي كه چاني نشسته بود خيره شد…
چاني زمزمه كرد:بك…منم چاني…اومدم ببرمت…اومدم برا هميشه از اينجا ببرمت
لباي بكي ميلرزيد جوري كه حتي نميتونست حرف بزنه
چاني صورته سرد بكي رو بين دو دستش گرفت:باهام..مياي؟
اشك هاي گرم رو صورته بكي جاري شد
چاني:مياي بك؟؟ ميخوام از اين به بعد هميشه بخندي و شاد باشي
بكي سرشو آروم تكون داد
چاني خنديد:پس مياي…
بكي زمزمه كرد:چا.چاني…منو..با خودت ميبري؟
چاني بكي رو آروم تو آغوشش فشار داد:ديگه همه چي تموم شد…تو ماله مني…
اشك هاي بكي شونه ي چاني رو خيس ميكرد
چاني:بلند شو بايد از اينجا بريم ديگه هم گريه نكن عشقم باشه؟!
بكي:چاني…اون عوضي خانوادمو كشته…كاش منم ميمردم
چاني:اون عوضي به سزاي كارش ميرسه..حالا بلند شو
بكي:عصامو شكونده…عصايي كه هميشه دوسش داشتم…
چاني:عشقم بازم برات ميخرم
بكي سرش گيج رفت و تو بغله چاني افتاد…

سه ساعت بعد

بكي آروم چشماشو باز كرد:من…كجام…
سهون:خونه ي چاني
بكي:چانييي
لوهان: سهون چاني كجاس؟؟
سهون:داره داروهاي بكي رو مياره
بكي چشماشو دوباره بست…
لوهان و سهون هنوز بالاسرش حرف ميزدن
سهون:لوهان به چي فكر ميكني؟
لوهان:نچ…به اين بيچاره
سهون:هووف…فك كردم به من فكر ميكني…
لوهان:يااا…چرا بايد به تو فكر كنم؟
سهون:همينجوري…گفتم شايد به منم فكر ميكني…
لوهان:خب آره…بعضي وقتا به اسكل بودنت خيلي فكر ميكنم
سهون:واقعا فكر ميكني من اسكلم؟
لوهان خنديد:نه فكر كه نميكنم…مطمعنم…
سهون:پس بهم فكر ميكني
لوهان:من هنوز نميفهمم چي ميگي…خب دوستمي ديگه بهت هرازگاهي فكر ميكنم مثلا وقتي رفتي پيشه اون يارو همش تو فكرم بودي
سهون:يعني نگرانم بودي؟
لوهان:منظوووررر!!
سهون:همينطوري
لوهان:خب من برم از اينكارا كنم تو نگرانه من نميشي؟؟
سهون:نگرانت نميشم دق ميكنم
لوهان:عجبببب!!! من خرابه اون رفاقتتم
سهون:اهم…انگار دوباره خوابيد
لوهان:آره خوابيده
بكي لبخند زد و چشماشو باز كرد:شما دوتا…
سهون و لوهان از جاشون پريدن
بكي:خيلي با هم خوبين….
لوهان:هووووف ترسيدم…نه بابا اين سهون فك ميكنه خيلي باهام صميميه
بكي خنديد:چاني كجاس!
چاني وارد اتاق شد و خنديد:سلام عشقم…بيداري؟بلند شو داروهاتو بخور قراره فردا بريم بيمارستان و درباره ي عملت با دكتر حرف بزنيم!!
بكي تعجب كرد:عملم؟؟
چاني:آره با دكترت صحبت كردم قراره فردا بريم برا آزمايش و كاراي ديگه پس فردا هم عمل ميشي
بكي:آ.آخه چه عملي؟؟
لوهان:چشمات ديگه
بكي:ولي چشمام كه ديگه خوب نميشن
چاني:ببين بك بيا امتحانش كنيم چشماتو عمل ميكنيم يا ميبيني يا نه ديگه…ما زورمونو ميزنيم خوبه؟؟
بكي:آخه…هزينه ي عملش سنگينه
چاني:به اون فكر نكن عزيزم…اون با من
لوهان: اگه بتوني ببيني چي ميشهههه……

Print Friendly


64 Responses

  1. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چااااااااااااااااااااااااانیییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اجییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    ادامهههههههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  2. به به ب سلامتی عازم قزلحصار شدن ! یخ فراموش نشه خنک میل کنین آبو !نی بدم ؟! laugh :laugh: laugh
    همه چی آرومه بکی چقد خوشبخته ! چانی چقد ذوق مرگه ! من چقد خوشحالم ! هونهان دوس میدارمممم ! به به شعر سپید شد ! :lashes: :beauty: :inlove: :-*
    مفسی آبی جونم روحم شاد شدش ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    بعد الان ینی مرتیکه بوقو قصاص میکنن چشاشو در میارن دو دستی تحویلش میدن ؟! آوووررهههه :rotfl: :clap:

  3. وای اجی این قسمت خیلی قشنگ بود بالاخره بکی از شر اون مرتیکه ی عوضی خلاص شد به عشقش چانی رسید
    مرسی اجی سریعتر ادامه
    من تولدت رو ازهمین جارتبریک میگم امیدوارم توزندگیت موفق باشی وبه ارزوهای خوشگلت برسی خیلی دوستت دارم.بوس بوس

  4. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    ینی کبکم داره خر میخونه ها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    واقعن قسمت آخر نیست؟؟؟؟!!!!!!! باورم نمیشه :struggle:

  5. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  6. قسمت آخر نیست هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرتیکه میره آب خنک نوش جان میکنه هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکهیول باهم زندگی میکنن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چشم های بکی عمل میشن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    هونهان عاشق همن هوراااااااااااااا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    توووووپ بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  7. اخ جووووووووووووووووووووون بکی دیگه میبینه..
    خیلی خوشحالمممممممممممممممممم…
    ممونممممممم سمیرا جونم…
    راسی بازم تولدت مارک عشقمممممممممممممممممممممم…
    بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif :goaway: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  8. به شدتتتتتتتت منتظررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر قسمت بعدییییی هستممممممم!
    این قسمت دلم خیلییییییییییییییییییییییی خنک شددددددد…. :inlove: :inlove:
    حقش بود…مردک بی شخصیت! laugh laugh

  9. واییییییی اجی جووووووونم عالییییییییی بود حرف نداشتتتتتتتت مغسییییییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    هوووووووورا بکی راحت شد امیدوارم اون مرده بمیرههههههه پررووو:O:O:O
    واییییی الهیییی بکیولممممممم باهمن ایشالا بکی خوب بشهه:-*:-*:-*:-*
    اوه اوه هونهانمممممممممممم کلا همه جا بحث میکنن باهم خخ:-*:-*:-*:-*:-*
    وای مغسی اجی خیلی توووپ بود منتظر قسمت بعدی هستم بوووووووس;-):-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  10. چقدر پسره آشغال بود یعنی تو هیچ کلمه ای نمیشه بد بودنش رو توصیف کرد
    ولی باز خداروشکر گرفتنش
    یه چیزی قسمت بعد بکی قراره دوباره ببینه آخ جون…
    منتظر ادامشم..
    مرسی خیلی قشنگ بود

  11. آخــــــــــــــــــی بالاخره از شرش راحت شدیم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif حالا دیگه وقت خوشحالیه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    بکیول و هونهان بهترینن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
    دستت درد نکنه عالی بود :heart:

  12. واییییییییی آجی عالیییییییییییییییی بووووووووووووووووودددددد :-* وای اونجا که سهون نایلونو بالا سره لولو ترکوند خیلی باحال بوددد :rotfl: laugh ادامه و فایتینگ

  13. واییییییییییییییییییییییییییی خیلی عالی بودددددددددد!هورا بکی رو اوردنننننننننننننننننننن!خخ هونهان خیلییییییییی باحالنننن!دستت دردنکنههه معرکه بودددددددددددددددد زودادامه بزار من میمیرم از کنجکاویا خخ.فایتییییینگ :-*

  14. مررررسی…عالی بود…ای خدا این هونهانم عاوووشق شدن خودشون خبر ندارن….خدایی از اول داستان اینقدر چانی درباره چشمای بکی تعریف کرد که من عاشق چشماش شم فقط…ولی در کل عاشق چانی ام…ببخشید سرتو درد آوردم…خخخ…ادامه زودی لطفا… :music:

  15. آخخخخخخخییییی خیالم راحت شد دددددد چانی باید حسابی مرده رو میزدااااا
    دست سهونی درد نکنه…….لوهان هم یه کم با سهون مهربون باشه دیگه……
    این قسمت خیلی خیلی قشنگ بوددددد مرسسسسییی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. سهون مرض داری مگه لوییمو از خواب بیدار میکنی؟! 😐 😐 😐
    لوهانو سهون مشکوکنا!! 😉 😉
    وااااایییی اون مرده ی میمون چه بلایی سره بک آورده پدر سگه عوضی… :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X
    عزیزمممممممممممممممم.. چانی نجاتش داد.. :inlove: :inlove: :inlove:
    بک خوب میشه.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif هورااااااااااااااااااااااااا
    اییی جانممممممممم بکو چان به اغوشه هم برگشتن.. ^^ :blush: :blush: :cute: :cute:
    مرسیییییییییییی آجیه خوشگلم.. ,عالی بود عشقممممممممم.. :inlove: :inlove: :-* :-* :-*

  17. اوللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
    اقا من غششششششششششششششش
    هونهانم اومددددددد خخخخ
    خداكنه بك خوب شه چشاشsad
    آخ جونننننننننن عمللللللللل من غشششششششششششششششششش بوس ممنوننننننننننن :-*

  18. آخ جون که قسمت آخر نیست……منظور چانی چی بود که به اون مرده گفت باید با چشمای کور بری زندان؟؟؟ یعنی کورش میکنن؟؟؟؟ توضیح پلییییزززز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *