EP18 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها من ایندفعه زود اومدم خخخخخخ اینم قسمت 18 فیکمون که دیگه رو به اتمامه هق بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

48199734770038455774 EP17 (چشم های تو) YOUR EYES

 چانی سریع تو اتاق دویید و گوشی رو برداشت و به لوهان زنگ زد
بعد از دو تا بوق لوهان گوشی رو جواب داد: سلام چانی
چانی:آب دستته بزا زمین بیا اینجا سهونم ورداربیار
لوهان به آبه تو دستش نگاه کرد:چانی از کجا فهمیدی آب تو دستمه؟؟
چانی:لوهان زود باشششش
لوهان:باشه باشه
چانی گوشی رو قطع کرد و پرتش کرذ رو تخت…نگرانه بکی بود نمیدونست اون مرد قراره باهاش چیکار کنه…چه بلایی سرش قراره بیاره…
بعد از یه ربع سهون و لوهان تو اتاقه چانی نشسته بودن و به چانی که فقط تو اتاق راه میرفت نگاه میکردن…
لوهان:احححح بابا سرمون گیج رفت چانی بگیر بشین دیگه
سهون با قیافه ی بی حالتی گفت:وقتی آدم استرس بگیره باید یه کار بکنه چانی راه میره من ناخونامو میخورم تو هم دستتو تو دماغت میکنی
لوهان:یااااا الان وقته شوخیه؟؟
سهون:من شوخی نکردم
لوهان:ببینم عصا قورت دادی؟
سهون نیشخند زد
لوهان:تو دکتر شدی اول خودتو درمان کن بعدم بیا سراغه ما که خل شدیم از دستت
چانی بلاخره تصمیم گرفت بشینه:بچه ها من چه غلطی کنم؟؟
لوهان: بابا هیچیییی یه دو روز دندون رو جیگر بزار ببینیم چه غلطی میتونیم بکنیم
چانی:من ازش خبر ندارم…این داره عذابم میده
سهون:خب میتونی یه مبایل بهش بدی
چانی:نمیشه داداشه آشغالش ازش میگیره
لوهان:تازه اگرم داداشه بزاره بازم نمیتونه باهاش کار کنه چون نمیبینه
سهون:من یه فکری دارم….چانی گوشیتو بده
چانی گوشیشو به سهون داد
سهون: چسب میخوام
لوهان:میخوای چه غلطی کنی
چانی کشو رو باز کرد و چسبو به سهون داد
سهون تقریبا کل گوشی رو چسب زد به غیر از دکمه ی پاسخ
لوهان:خیلی باحالی سهووووون دمت لبه بووووووووم
سهون چشمکی به لوهان زد:جیگرتو خوشگل
لوهان:یاااااااا…عوضی باز خندیدم بهت!!
سهون خندید:اینم از این اگه اینو دستش بگیره فقط میتونه دکمه پاسخ رو لمس کنه اگه گوشی زنگ بخوره فقط میتونه جواب بده
چانی به گوشی نگاه کرد:آره عالی شد ولی اینو میخوام زود برسونم دستش
سهون:خب همین امشب برو پیشش
چانی:میترسم نزاره ببینمش…
سهون:ما اینجا میمونیم دو روز کمکت میکنیم
چانی:واقعا نمیدونم چی بگم
لوهان:نمیخواد چیزی بگی فقط برو اینو برسون دستش…….

بکی تو اتاقه تاریکش سرشو به دیوار تکیه داده بود و به چانی فکر میکرد دلش شدیدا برا چانی تنگ شده بود با اینکه فقط ٣ ساعت گذشته بود ولی دلش صدای کلفت و مردونه ی چانی رو میخواست…
در باز شد و بکی صدای اون مرد رو شنید
مرد:داداشی خوشگلم بلاخره برگشتی خونه دلم برات تنگ شده بود گرچه میدونم تو اصلا دلت برام تنگ نشده بود…
بکی:نه داداش منم دلم برات تنگ شده بود
مرد:ببینم اون پسره اذیتت که نکرده؟
بکی:نه اون بهترین دوستمه
مرد:بهترین دوستت بود دیگه نمیزارم اون شیطان عوضی سمتت بیاد
بکی:اون شیطان نیست داداش…اون از فرشته ها هم بهترهههه
مرد:عصبانیم نکن بکهیون تو دیگه حق نداری اون پسرو ببینییییی
بکی دستشو رو زمین کشید:من میخوام برم پیشش…من نمیتونم اینجا بمونم…میخوام برم داداش کمکم کن
مرد:بشین سره جات پسره ی احمقققق اون داره باهات بازی میکنه کی میخوای بفهمیییی؟؟؟
بکی:داداششش اون ۴ روزه داره کمکم میکنه
مرد:از کجا معلوم شاید داشته بهت میخندیده و میخواسته ازت سوء استفاده کنه
بکی:نمیخوام چیزی بشنومممم…داداش من چانی رو دوست دارم
مرد تعجب کرد:چییی!!!!
 بکی:من…دوسش دارممم…من عاشقشم…
مرد سیلی محکم به صورته بکی زد…
بکی دستشو رو صورتش گذاشت سیلی اون مرد اینقدر براش دردناک بود که قلبشم میسوزوند….
خونه گرم از بینیش رو لباش میریخت…
مرد:یه بار دیگه حرف اضافی و چرت و پرت بزنی اونوقت کتکت میزنم پسره ی نمک نشناسسس
مرد درو قفل کرد و رفت…..
بکی رو زمین خوابیده بود و اشک میریخت خون از بینیش آروم آروم رو زمین چکه میکرد…
با دستش بینیشو پاک کرد و سرفه کرد…دستشو رو زمین سرد کشید تا شاید چیزی پیدا کنه خونشو پاک کنه ولی چیزی یپیدا نکرد با لبه ی بلیزش یکم از خونه بینیشو پاک کرد و دوباره رو زمین دراز کشید…
مرد دوباره درو باز کرد و ظرف سوپ رو کناره بکی گذاشت
بکی:داداش…
مرد برگشت:بگو
بکی:من قبل از ٧ سالگیم میتونستم ببینم؟
مرد پوزخند زد:نمیدونم خودت فکر کن بیین میتونستی بیینی یا نه
بکی:من بهش فکر میکنم اما هیچی یادم نمیاد…
مرد خندید:پس از همون اول کور بودی
بکی:تو مگه داداشم نبودی؟ یادت نمیاد؟
مرد داد زد:بسههههه خفه شوووووو
بکی اخم کرد:تو کی هستییی؟؟ منو از کجا پیدا کردییی؟؟ ازم چی میخوای؟؟ جواب بدههههههه
مرد:فقط خفه شو که زیاد حرف بزنی زبونتم میبرم تا لالم بشی
بکی:برا چی اینهمه سال ازم مراقبت کردی؟؟؟ من کیممممم؟؟ اسمم چیهههه!! خواهش میکنم بهم جواب بدهههه بهم بگو منو از کجا پیدا کردیییی؟؟؟
مرد عصبانی شد و دوباره بکی رو زد:خفهههه شوووو….تو باید ازم تشکرم بکنیییییی
بکی سرفه کرد و به زور شروع کرد به حرف زدن:تو…کی هستی!!
مرد سوپو با پاش به دیوار کوبوند: فقط باید لال شی وگرنه میکشمتتتت…باید خودتو برا پول دراوردن آماده کنی در ضمن اون پسره ی عوضی رم فراموش میکنی فهمیدییییی؟؟؟
بکی:پول دراوردن؟ پوله چیی؟؟
مرد بلند خندید:با بدنت باید برام پول دربیاری کوچولوووو
چشمای بکی از ترس گشاد شد:ب.بدنم؟!
مرد:آره بدنت…بدنه قشنگت…دو روز استراحت میکنی یکم چاق و چله میشی بعد شروع میکنیم چطوره؟!
بکی از ترس به نفس نفس افتاده بود
مرد اینو گفت و بیرون رفت…
بکی دستای لرزونشو رو سینه اش گذاشت…نمیدونست باید چیکار کنه…برا اولین بار از اینکه چشماش نمیدید به زمین و زمان فحش میداد…این پایانه زندگیش بود باید راهی پیدا میکرد تا خودشو برای همیشه راحت کنه……

ساعت ١٢ شب بود چانی از داخل ماشین به پنجره نگاه میکرد و منتظر بود اون مرد از خونه خارج بشه…یکم صبر کرد و بلاخره مرد با دوستش خندون و شاد از خونه به سمته بار رفتن….
چانی از ماشین پیاده شد و سریع رفت سمت و در و خشکش زد….در با زنجیره کلفتی قفل شده بود…چانی دستشو به زنجیرا کشید و تکونشون داد ولی خیلی سفت بودن….
چانی داد زد:بکیییییییی
بکهیوووووووووووون…..

بکی چشماشو باز کرد…شاید داشت خواب میدید ولی انگار چانی اسمشو صدا میزد…. دستشو رو زمین کشید و عصاشو پیدا کرد و خودشو لبه ی پنجره رسوند…
چانی:بکهیووووون
بکی:چا.چانییی اینجایی؟؟
چانی:بکیییییی….خوبی؟؟؟
بکی:چانیی منو از اینجا ببر…اون مرد داداشم نیست اون قراره ازم پول دربیاره چانیییی گوش میدی؟؟
 چانی احساس کرذ کسی داره نزدیک میشه:بکییی من بازم میام عزیزم الان باید برم…
بکی داد زد:چانییییییی منو تنها نزارر

چانی پشت دیوار قایم شد و دو نفر رو دید که وارد خونه شدن حدس میزد اون عوضی از ترسش زود برگشته باشه….
سریع خودشو رسوند خونه و نفس نفس زنان خودشو به سهون و لوهان رسوند
سهون از رو تخت بلند شد:چی شده چانی!!
چانی:اون….اون عوضی…میخواد بکی رو اذیت کنه…
لوهان:یعنی چی؟؟
چانی:میخواد بدنشو بفروشه…رفتم اونجا که بیارمش ولی….قفل زده بود به در
لوهان بهت زده به چانی نگاه میکرد:ب.بدنشو بفروشه؟!!
سهون سرشو تکون داد:پست فطرت عوضی
لوهان:باورم نمیشه
چانی:من باید چیکار کنم؟
سهون به قیافه ی خسته و داغونه چانی نگاه کرد:دوسش داری؟
چانی سرشو بلند کرد:آره…زده به سرم…میخوام شاد باشه…میخوام تو آغوش خودم باشه و احساس امنیت کنه…اون بهم نیاز داره…اگه کمکش نمیکردم الان…مرده بود
لوهان به سهون خیره شد:من واقعا بهش حسودی میکنم هه…
سهون تعجب کرد:با منی؟
لوهان سرشو برگردوند:نه با چانیم
سهون:هووووف…چانی من حاضرم بهت کمک کنم اما هر اتفاقی برام بیفته باید کمکم کنی ها
چانی: میخوای چیکار کنی؟
سهون:نگران نباش کارمو بلدم………..

٣ روز بعد

مرد با یه کاغذ تو دستش سریع وارد بار شد و یکم به اطرافش نگاه کرد و بشکنه جانانه ای زد:پیداش کردم هه هه
یکم جلوتر پسره قد بلند و شیکی با کت و شلوار مشکی در حالی که شراب رو تو دستش تکون میداد به مرد لبخند زذ و براش دست تکون داد…
مرد با خنده ی ابلهانه ای به پسر نگاه کرد:سلام آقای اوه…هییی…خیلی خوشحالم که قبول کردید
سهون لبخند کمرنگی زد:سلام…منم خوشحالم که بلاخره یکی رو پیدا کردم
مرد صداشو پایین آورد:ولی…اون پسره مشکلی که نیس؟!
سهون خندید و یکم از شرابش خورد و به دخترایی که نزدیکش میشدن خیره شد…
دخترها با لباسای ناجور به سهون چسبیدن:سلام خوشگله ندیده بودمت تازه اومدی؟
سهون:آره…اهم…
دختر:میای با هم برقصیم؟؟؟ خوش میگذره هاا
سهون:من کار دارم…متاسفانه
دختر:اوووم…حیف شدددد…
مرد:خانم ها من کاره واحب دارم
دخترا رفتن و سهون گفت:خب چی داشتیم میگفتیم؟؟
مرد:من گفتم که اون پسره و یه خورده هم نابیناس
سهون:چند؟؟
مرد تعجب کرد:چی چند؟
سهون بلند خندید:قیمتش
مرد لبخند شیطانی زد:٣٠٠ تا
سهون:چند ساعته؟
مرد:اووووم ٣
سهون:نچ کمه من ۶ ساعته میخوام ٧٠٠ تا هم بهت میدم چطوره؟
مرد شگفت زده به سهون نگاه کرد:عالیه فقط…تو این ۶ ساعت میخوای چیکار کنی؟
سهون:اونش به خودم ربط داره من ۶ ساعت خریدمش هر کاری هم دلم بخواد باهاش میکنم
مرد:فقط من باید ۵ دقیقه ی اولشو تو اتاق باشم و ببینم اگه پسره مقاومت کرد آرومش کنم
سهون پوزخند زد:مشکلی نی
مرد: بکهیون واقعا خوشگله و شمارو راضی میکنه
سهون:امیدوارم…..
سهون از باز بیرون اومد و آدامسشو بیرون تف کرد و به چانی چشمک زد…………

Print Friendly

116 Responses

  1. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    قولفون سهونم بررررررررررررررررررررررررررررررررم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  2. اجییییییی خیلی خوب بود عالی سهون چه زرنگ شده بیچاره بکیییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifداستانت قشنگه من الان تو مسافرت نت گوشیم وصل کردم که بیام بخونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  3. fohsh dadan mojaz ast aya ? :-?
    martike booooooooooooooooooooooooghghghghghghghghghghgh :reallyangry:
    booooooooooooooooooooooooghghghghghghghghghghg :reallyangry:
    akheysh rahat shodam :sweat:
    mibakhshid montazere ezajeye shoma namondamha :-))
    dige honare daste shomast ke maro in shekli mikone :inlove:

  4. خخخخخخخخخخخخخ لوهان قشنگ تعطیل رسمیه :-))
    اوفففففففف من فدای سهونی بشم که چقدر میفهمهههههه :yes:
    داداشه خره بکم که بره بمیره
    میگم اجی سمیرا کاری کن سهون داداشرو سرشو زیره اب کنه؟ها؟چطوره؟دله همه خنک شه ی دور خخخخخخخخ
    ممنونننننننننننن عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوس

  5. مردک انتر ..
    مردک نکبت ..
    مردک بیشعور..
    مردک نفهم ..
    مردک بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق
    تمم فح های دنیا روی تو ای مردک اشغال ..
    برو بمیر ای مردک بزار این دوتا به کارشون برسن ..
    ایش ایش ..
    اه اه ..
    مردک بی مصرف ..
    مردک زشت ..
    مردک بی پدر مادر ..
    مردک بی خواهر ..
    مردک بی برادر ..
    مردک الاغ ..
    داره به فحش ها خواهر مادری کشیده میشه او اوه ..
    مردک شاسکول ..
    مردک اسکول ..
    کسی از مادر زائیده نشده بتونه بکی و چانی و دور از هم نگه داره .
    خودم میکشمت .. ..
    احمق نکبت ..
    بسشه دیگه

  6. مرسی خیلی خوب بود خداکنه تو قسمت بعد بکهیون زودتر از دست اون مرده راحت شه…
    خوب شد سهون دست به یه کاری زد چون به نظرم نقش هویج رو داشت…

  7. عشقمممم هونهان ! عخشمممم بکیول ! آبی دقت کردی همیشه قهرمان داستانت پیشیته ؟! :-D :laugh: پ ن پ انتظار داشتی لوبیا باشه ؟!؟! :rotfl: :clap: خعلی خوشمل بود! قسمت بعد ب نظرم قراره خعلی جالب تر باشه ! :lashes: مفسی آبی جووووون :-* :-*

  8. چانیییییییییییی!!!!!سهون و نداشتی چیکارمیخواستی بکنیییی؟!!!!!!
    قوفونه پیشیه باهوششششششششششش! ;-)
    اوففففف فقط زودتررررررررر!بکی گناه دارهههههههههههه!!!!!!!
    مرسی آجی عالی بود

  9. وای چند قسمت مونده چی میشه من خیلی کنجکاوم .من میخوام اون مرده عوضی رو تکه تکه کنم هوف.بچاره بکی
    مرسی اجی سریع تر ادامه بوس بوس

  10. هوراااااااااااااااااااااااااااااااا افرین سهونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن مشتاقانه منتظرم ببینم چی میشهههههههههه
    ممنون سمیراجونی عالی بودددددددددددددددددددددددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  11. واااااااااااااای پیشی عاشقتم… نقشه هات توحلقم…
    انقدر عالی نقشه میکشه… لولو رو تور کرده میبینی؟؟؟؟
    هیهیییییی عالی بود…
    راسی آخرشه.. ن..هقققققققققق هقققققققققق
    ادومهههههههههههه… مررررررررررررررررسی

  12. واییییییییییییییییییی اجی جووووووووووونم بینظیررررررر بوووووووود ♥
    الهی فدای سهونیم بشم عشقم خیلییییی باهوشهههههه..اوخی بمیرمممممم لولوم حسودیش میشه اشکال نداره عشقم خودم به سهون میفهمونممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی جووونم مغسییییی بوووووووووس:-*:-*:-*زودی ادامه رو بذار اون breakروهم زودی بذار بازم مغسییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  13. اوههههههههههههههههههههه نه بابا!!!!سهون عجب کلکی شده اینجا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifبابا ای ولللللللل به سهون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    ایشالا که چانی به بکی میرسه..
    .مرتیکه ی الاغغغغغغغغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif

  14. Avatar for Admin ♛ Samira[email protected]

    بابا این سهون چه مخیه ایول بابا

  15. چقدر خوبــــــــــن این 4 تــــــــــــــــــــــــــــا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    خداکنه نقششون خوب پیش بره و هرچی زودتر بکی عزیزم رو از دست اون مردک نجات بدن :cry: :cry:
    مرســــی دستت درد نکنه عالی بود :heart: :rose: :heart: :rose:

  16. من اون مرتیکه ی روانی احمقه آشغاله بیشعوره سگه خرو گاو میکشم… :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X :zombiekiller: :zombiekiller: :zombiekiller:
    سهونی مرسی پسرم… بک رو نجات بده ها!! :-( :-( :cry: :weep: :weep: :weep:
    آجیییییییییییییییییییییییییی مرسییییییی عشقمممممم… :inlove: :inlove: :-* :-* :-* :-*
    داسیه تو حالمو بهتر میکنه سمی جونم… :-* :-* :-* :inlove: :inlove: :inlove: :inlove:
    زودتر ادامه بذارااا!!
    من باید مردنه او سگه روانیو ببینم… :-X :reallyangry: :reallyangry: :reallyangry:

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  17. جونم سهونی :inlove: کارشو بلده ها :yes:
    مرتیکه ی احمق. آشغال انتر نکبت کفاصط خرررررررررر بوووووووووق
    امیدوارم متلاشی شی بکی و چانی،راحت زندگیشونو بکنن :-D

  18. Woooiw che mikone aghaye oh :rotfl:

    Hala in 5mine aval ke gharare dadashe Ham tu otagh bashe che beshe ye taraf baeki,, ye taraf chamois hala sehun Ham bayad ye harkat bezane :devil:

    Heifi dare zud tamam mishe vali vaghean ghashange,, kheily por ehsas e :fingersxd: mer30 ajii/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  19. اخ جون فیییییییییییییییییییک :inlove: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif ای داد نهههههههههههههههه :weep:/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif چرا تموم آخه :( هققققققق هققققققق واقعن :((
    عالی بود مث همیشه مررررررسی اونی :-*

  20. وایییییییییییییی….آخیییی….یکمی خیالم از بابت بکی راحت شد !!!!11
    مردک پست فطرت و بی ادب و بی شعور و درک و فهم…
    اهههههه…..هههههقققققققق…. :cry:
    خب…بگذریم..عالیییییی بود..
    قسمت بعدی رو هم زودی بزااااار لطفاااااااا! :-*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: