91 بازدید

EP18 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها من ایندفعه زود اومدم خخخخخخ اینم قسمت 18 فیکمون که دیگه رو به اتمامه هق بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

48199734770038455774 EP17 (چشم های تو) YOUR EYES

 چاني سريع تو اتاق دوييد و گوشي رو برداشت و به لوهان زنگ زد
بعد از دو تا بوق لوهان گوشي رو جواب داد: سلام چاني
چاني:آب دستته بزا زمين بيا اينجا سهونم ورداربيار
لوهان به آبه تو دستش نگاه كرد:چاني از كجا فهميدي آب تو دستمه؟؟
چاني:لوهان زود باشششش
لوهان:باشه باشه
چاني گوشي رو قطع كرد و پرتش كرذ رو تخت…نگرانه بكي بود نميدونست اون مرد قراره باهاش چيكار كنه…چه بلايي سرش قراره بياره…
بعد از يه ربع سهون و لوهان تو اتاقه چاني نشسته بودن و به چاني كه فقط تو اتاق راه ميرفت نگاه ميكردن…
لوهان:احححح بابا سرمون گيج رفت چاني بگير بشين ديگه
سهون با قيافه ي بي حالتي گفت:وقتي آدم استرس بگيره بايد يه كار بكنه چاني راه ميره من ناخونامو ميخورم تو هم دستتو تو دماغت ميكني
لوهان:يااااا الان وقته شوخيه؟؟
سهون:من شوخي نكردم
لوهان:ببينم عصا قورت دادي؟
سهون نيشخند زد
لوهان:تو دكتر شدي اول خودتو درمان كن بعدم بيا سراغه ما كه خل شديم از دستت
چاني بلاخره تصميم گرفت بشينه:بچه ها من چه غلطي كنم؟؟
لوهان: بابا هيچيييي يه دو روز دندون رو جيگر بزار ببينيم چه غلطي ميتونيم بكنيم
چاني:من ازش خبر ندارم…اين داره عذابم ميده
سهون:خب ميتوني يه مبايل بهش بدي
چاني:نميشه داداشه آشغالش ازش ميگيره
لوهان:تازه اگرم داداشه بزاره بازم نميتونه باهاش كار كنه چون نميبينه
سهون:من يه فكري دارم….چاني گوشيتو بده
چاني گوشيشو به سهون داد
سهون: چسب ميخوام
لوهان:ميخواي چه غلطي كني
چاني كشو رو باز كرد و چسبو به سهون داد
سهون تقريبا كل گوشي رو چسب زد به غير از دكمه ي پاسخ
لوهان:خيلي باحالي سهووووون دمت لبه بووووووووم
سهون چشمكي به لوهان زد:جيگرتو خوشگل
لوهان:ياااااااا…عوضي باز خنديدم بهت!!
سهون خنديد:اينم از اين اگه اينو دستش بگيره فقط ميتونه دكمه پاسخ رو لمس كنه اگه گوشي زنگ بخوره فقط ميتونه جواب بده
چاني به گوشي نگاه كرد:آره عالي شد ولي اينو ميخوام زود برسونم دستش
سهون:خب همين امشب برو پيشش
چاني:ميترسم نزاره ببينمش…
سهون:ما اينجا ميمونيم دو روز كمكت ميكنيم
چاني:واقعا نميدونم چي بگم
لوهان:نميخواد چيزي بگي فقط برو اينو برسون دستش…….

بكي تو اتاقه تاريكش سرشو به ديوار تكيه داده بود و به چاني فكر ميكرد دلش شديدا برا چاني تنگ شده بود با اينكه فقط ٣ ساعت گذشته بود ولي دلش صداي كلفت و مردونه ي چاني رو ميخواست…
در باز شد و بكي صداي اون مرد رو شنيد
مرد:داداشي خوشگلم بلاخره برگشتي خونه دلم برات تنگ شده بود گرچه ميدونم تو اصلا دلت برام تنگ نشده بود…
بكي:نه داداش منم دلم برات تنگ شده بود
مرد:ببينم اون پسره اذيتت كه نكرده؟
بكي:نه اون بهترين دوستمه
مرد:بهترين دوستت بود ديگه نميزارم اون شيطان عوضي سمتت بياد
بكي:اون شيطان نيست داداش…اون از فرشته ها هم بهترهههه
مرد:عصبانيم نكن بكهيون تو ديگه حق نداري اون پسرو ببينييييي
بكي دستشو رو زمين كشيد:من ميخوام برم پيشش…من نميتونم اينجا بمونم…ميخوام برم داداش كمكم كن
مرد:بشين سره جات پسره ي احمقققق اون داره باهات بازي ميكنه كي ميخواي بفهميييي؟؟؟
بكي:داداششش اون ٤ روزه داره كمكم ميكنه
مرد:از كجا معلوم شايد داشته بهت ميخنديده و ميخواسته ازت سوء استفاده كنه
بكي:نميخوام چيزي بشنومممم…داداش من چاني رو دوست دارم
مرد تعجب كرد:چييي!!!!
 بكي:من…دوسش دارممم…من عاشقشم…
مرد سيلي محكم به صورته بكي زد…
بكي دستشو رو صورتش گذاشت سيلي اون مرد اينقدر براش دردناك بود كه قلبشم ميسوزوند….
خونه گرم از بينيش رو لباش ميريخت…
مرد:يه بار ديگه حرف اضافي و چرت و پرت بزني اونوقت كتكت ميزنم پسره ي نمك نشناسسس
مرد درو قفل كرد و رفت…..
بكي رو زمين خوابيده بود و اشك ميريخت خون از بينيش آروم آروم رو زمين چكه ميكرد…
با دستش بينيشو پاك كرد و سرفه كرد…دستشو رو زمين سرد كشيد تا شايد چيزي پيدا كنه خونشو پاك كنه ولي چيزي يپيدا نكرد با لبه ي بليزش يكم از خونه بينيشو پاك كرد و دوباره رو زمين دراز كشيد…
مرد دوباره درو باز كرد و ظرف سوپ رو كناره بكي گذاشت
بكي:داداش…
مرد برگشت:بگو
بكي:من قبل از ٧ سالگيم ميتونستم ببينم؟
مرد پوزخند زد:نميدونم خودت فكر كن بيين ميتونستي بييني يا نه
بكي:من بهش فكر ميكنم اما هيچي يادم نمياد…
مرد خنديد:پس از همون اول كور بودي
بكي:تو مگه داداشم نبودي؟ يادت نمياد؟
مرد داد زد:بسههههه خفه شوووووو
بكي اخم كرد:تو كي هستييي؟؟ منو از كجا پيدا كردييي؟؟ ازم چي ميخواي؟؟ جواب بدههههههه
مرد:فقط خفه شو كه زياد حرف بزني زبونتم ميبرم تا لالم بشي
بكي:برا چي اينهمه سال ازم مراقبت كردي؟؟؟ من كيممممم؟؟ اسمم چيهههه!! خواهش ميكنم بهم جواب بدهههه بهم بگو منو از كجا پيدا كرديييي؟؟؟
مرد عصباني شد و دوباره بكي رو زد:خفهههه شوووو….تو بايد ازم تشكرم بكنيييييي
بكي سرفه كرد و به زور شروع كرد به حرف زدن:تو…كي هستي!!
مرد سوپو با پاش به ديوار كوبوند: فقط بايد لال شي وگرنه ميكشمتتتت…بايد خودتو برا پول دراوردن آماده كني در ضمن اون پسره ي عوضي رم فراموش ميكني فهميدييييي؟؟؟
بكي:پول دراوردن؟ پوله چيي؟؟
مرد بلند خنديد:با بدنت بايد برام پول دربياري كوچولوووو
چشماي بكي از ترس گشاد شد:ب.بدنم؟!
مرد:آره بدنت…بدنه قشنگت…دو روز استراحت ميكني يكم چاق و چله ميشي بعد شروع ميكنيم چطوره؟!
بكي از ترس به نفس نفس افتاده بود
مرد اينو گفت و بيرون رفت…
بكي دستاي لرزونشو رو سينه اش گذاشت…نميدونست بايد چيكار كنه…برا اولين بار از اينكه چشماش نميديد به زمين و زمان فحش ميداد…اين پايانه زندگيش بود بايد راهي پيدا ميكرد تا خودشو براي هميشه راحت كنه……

ساعت ١٢ شب بود چاني از داخل ماشين به پنجره نگاه ميكرد و منتظر بود اون مرد از خونه خارج بشه…يكم صبر كرد و بلاخره مرد با دوستش خندون و شاد از خونه به سمته بار رفتن….
چاني از ماشين پياده شد و سريع رفت سمت و در و خشكش زد….در با زنجيره كلفتي قفل شده بود…چاني دستشو به زنجيرا كشيد و تكونشون داد ولي خيلي سفت بودن….
چاني داد زد:بكيييييييي
بكهيوووووووووووون…..

بكي چشماشو باز كرد…شايد داشت خواب ميديد ولي انگار چاني اسمشو صدا ميزد…. دستشو رو زمين كشيد و عصاشو پيدا كرد و خودشو لبه ي پنجره رسوند…
چاني:بكهيووووون
بكي:چا.چانييي اينجايي؟؟
چاني:بكيييييي….خوبي؟؟؟
بكي:چانيي منو از اينجا ببر…اون مرد داداشم نيست اون قراره ازم پول دربياره چانيييي گوش ميدي؟؟
 چاني احساس كرذ كسي داره نزديك ميشه:بكييي من بازم ميام عزيزم الان بايد برم…
بكي داد زد:چانييييييي منو تنها نزارر

چاني پشت ديوار قايم شد و دو نفر رو ديد كه وارد خونه شدن حدس ميزد اون عوضي از ترسش زود برگشته باشه….
سريع خودشو رسوند خونه و نفس نفس زنان خودشو به سهون و لوهان رسوند
سهون از رو تخت بلند شد:چي شده چاني!!
چاني:اون….اون عوضي…ميخواد بكي رو اذيت كنه…
لوهان:يعني چي؟؟
چاني:ميخواد بدنشو بفروشه…رفتم اونجا كه بيارمش ولي….قفل زده بود به در
لوهان بهت زده به چاني نگاه ميكرد:ب.بدنشو بفروشه؟!!
سهون سرشو تكون داد:پست فطرت عوضي
لوهان:باورم نميشه
چاني:من بايد چيكار كنم؟
سهون به قيافه ي خسته و داغونه چاني نگاه كرد:دوسش داري؟
چاني سرشو بلند كرد:آره…زده به سرم…ميخوام شاد باشه…ميخوام تو آغوش خودم باشه و احساس امنيت كنه…اون بهم نياز داره…اگه كمكش نميكردم الان…مرده بود
لوهان به سهون خيره شد:من واقعا بهش حسودي ميكنم هه…
سهون تعجب كرد:با مني؟
لوهان سرشو برگردوند:نه با چانيم
سهون:هووووف…چاني من حاضرم بهت كمك كنم اما هر اتفاقي برام بيفته بايد كمكم كني ها
چاني: ميخواي چيكار كني؟
سهون:نگران نباش كارمو بلدم………..

٣ روز بعد

مرد با يه كاغذ تو دستش سريع وارد بار شد و يكم به اطرافش نگاه كرد و بشكنه جانانه اي زد:پيداش كردم هه هه
يكم جلوتر پسره قد بلند و شيكي با كت و شلوار مشكي در حالي كه شراب رو تو دستش تكون ميداد به مرد لبخند زذ و براش دست تكون داد…
مرد با خنده ي ابلهانه اي به پسر نگاه كرد:سلام آقاي اوه…هييي…خيلي خوشحالم كه قبول كرديد
سهون لبخند كمرنگي زد:سلام…منم خوشحالم كه بلاخره يكي رو پيدا كردم
مرد صداشو پايين آورد:ولي…اون پسره مشكلي كه نيس؟!
سهون خنديد و يكم از شرابش خورد و به دخترايي كه نزديكش ميشدن خيره شد…
دخترها با لباساي ناجور به سهون چسبيدن:سلام خوشگله نديده بودمت تازه اومدي؟
سهون:آره…اهم…
دختر:مياي با هم برقصيم؟؟؟ خوش ميگذره هاا
سهون:من كار دارم…متاسفانه
دختر:اوووم…حيف شدددد…
مرد:خانم ها من كاره واحب دارم
دخترا رفتن و سهون گفت:خب چي داشتيم ميگفتيم؟؟
مرد:من گفتم كه اون پسره و يه خورده هم نابيناس
سهون:چند؟؟
مرد تعجب كرد:چي چند؟
سهون بلند خنديد:قيمتش
مرد لبخند شيطاني زد:٣٠٠ تا
سهون:چند ساعته؟
مرد:اووووم ٣
سهون:نچ كمه من ٦ ساعته ميخوام ٧٠٠ تا هم بهت ميدم چطوره؟
مرد شگفت زده به سهون نگاه كرد:عاليه فقط…تو اين ٦ ساعت ميخواي چيكار كني؟
سهون:اونش به خودم ربط داره من ٦ ساعت خريدمش هر كاري هم دلم بخواد باهاش ميكنم
مرد:فقط من بايد ٥ دقيقه ي اولشو تو اتاق باشم و ببينم اگه پسره مقاومت كرد آرومش كنم
سهون پوزخند زد:مشكلي ني
مرد: بكهيون واقعا خوشگله و شمارو راضي ميكنه
سهون:اميدوارم…..
سهون از باز بيرون اومد و آدامسشو بيرون تف كرد و به چاني چشمك زد…………

Print Friendly, PDF & Email


116 Responses

  1. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    قولفون سهونم بررررررررررررررررررررررررررررررررم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  2. اجییییییی خیلی خوب بود عالی سهون چه زرنگ شده بیچاره بکیییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifداستانت قشنگه من الان تو مسافرت نت گوشیم وصل کردم که بیام بخونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  3. fohsh dadan mojaz ast aya ? 😕
    martike booooooooooooooooooooooooghghghghghghghghghghgh :reallyangry:
    booooooooooooooooooooooooghghghghghghghghghghg :reallyangry:
    akheysh rahat shodam :sweat:
    mibakhshid montazere ezajeye shoma namondamha smile)
    dige honare daste shomast ke maro in shekli mikone :inlove:

  4. خخخخخخخخخخخخخ لوهان قشنگ تعطيل رسميه smile)
    اوفففففففف من فداي سهوني بشم كه چقدر ميفهمهههههه :yes:
    داداشه خره بكم كه بره بميره
    ميگم اجي سميرا كاري كن سهون داداشرو سرشو زيره اب كنه؟ها؟چطوره؟دله همه خنك شه ي دور خخخخخخخخ
    ممنونننننننننننن عالييييييييييييييييييييييييييييييييييييي بوس

  5. مردک انتر ..
    مردک نکبت ..
    مردک بیشعور..
    مردک نفهم ..
    مردک بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق
    تمم فح های دنیا روی تو ای مردک اشغال ..
    برو بمیر ای مردک بزار این دوتا به کارشون برسن ..
    ایش ایش ..
    اه اه ..
    مردک بی مصرف ..
    مردک زشت ..
    مردک بی پدر مادر ..
    مردک بی خواهر ..
    مردک بی برادر ..
    مردک الاغ ..
    داره به فحش ها خواهر مادری کشیده میشه او اوه ..
    مردک شاسکول ..
    مردک اسکول ..
    کسی از مادر زائیده نشده بتونه بکی و چانی و دور از هم نگه داره .
    خودم میکشمت .. ..
    احمق نکبت ..
    بسشه دیگه

  6. مرسی خیلی خوب بود خداکنه تو قسمت بعد بکهیون زودتر از دست اون مرده راحت شه…
    خوب شد سهون دست به یه کاری زد چون به نظرم نقش هویج رو داشت…

  7. عشقمممم هونهان ! عخشمممم بکیول ! آبی دقت کردی همیشه قهرمان داستانت پیشیته ؟! laugh :laugh: پ ن پ انتظار داشتی لوبیا باشه ؟!؟! :rotfl: :clap: خعلی خوشمل بود! قسمت بعد ب نظرم قراره خعلی جالب تر باشه ! :lashes: مفسی آبی جووووون :-* :-*

  8. چانیییییییییییی!!!!!سهون و نداشتی چیکارمیخواستی بکنیییی؟!!!!!!
    قوفونه پیشیه باهوششششششششششش! 😉
    اوففففف فقط زودتررررررررر!بکی گناه دارهههههههههههه!!!!!!!
    مرسی آجی عالی بود

  9. وای چند قسمت مونده چی میشه من خیلی کنجکاوم .من میخوام اون مرده عوضی رو تکه تکه کنم هوف.بچاره بکی
    مرسی اجی سریع تر ادامه بوس بوس

  10. هوراااااااااااااااااااااااااااااااا افرین سهونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن مشتاقانه منتظرم ببینم چی میشهههههههههه
    ممنون سمیراجونی عالی بودددددددددددددددددددددددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  11. واااااااااااااای پیشی عاشقتم… نقشه هات توحلقم…
    انقدر عالی نقشه میکشه… لولو رو تور کرده میبینی؟؟؟؟
    هیهیییییی عالی بود…
    راسی آخرشه.. ن..هقققققققققق هقققققققققق
    ادومهههههههههههه… مررررررررررررررررسی

  12. واییییییییییییییییییی اجی جووووووووووونم بینظیررررررر بوووووووود ♥
    الهی فدای سهونیم بشم عشقم خیلییییی باهوشهههههه..اوخی بمیرمممممم لولوم حسودیش میشه اشکال نداره عشقم خودم به سهون میفهمونممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی جووونم مغسییییی بوووووووووس:-*:-*:-*زودی ادامه رو بذار اون breakروهم زودی بذار بازم مغسییییی:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  13. اوههههههههههههههههههههه نه بابا!!!!سهون عجب کلکی شده اینجا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifبابا ای ولللللللل به سهون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    ایشالا که چانی به بکی میرسه..
    .مرتیکه ی الاغغغغغغغغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif

  14. چقدر خوبــــــــــن این 4 تــــــــــــــــــــــــــــا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    خداکنه نقششون خوب پیش بره و هرچی زودتر بکی عزیزم رو از دست اون مردک نجات بدن 😥 😥
    مرســــی دستت درد نکنه عالی بود :heart: :rose: :heart: :rose:

  15. من اون مرتیکه ی روانی احمقه آشغاله بیشعوره سگه خرو گاو میکشم… :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X :zombiekiller: :zombiekiller: :zombiekiller:
    سهونی مرسی پسرم… بک رو نجات بده ها!! sad sad 😥 :weep: :weep: :weep:
    آجیییییییییییییییییییییییییی مرسییییییی عشقمممممم… :inlove: :inlove: :-* :-* :-* :-*
    داسیه تو حالمو بهتر میکنه سمی جونم… :-* :-* :-* :inlove: :inlove: :inlove: :inlove:
    زودتر ادامه بذارااا!!
    من باید مردنه او سگه روانیو ببینم… :-X :reallyangry: :reallyangry: :reallyangry:

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  16. جونم سهونی :inlove: کارشو بلده ها :yes:
    مرتیکه ی احمق. آشغال انتر نکبت کفاصط خرررررررررر بوووووووووق
    امیدوارم متلاشی شی بکی و چانی،راحت زندگیشونو بکنن laugh

  17. Woooiw che mikone aghaye oh :rotfl:

    Hala in 5mine aval ke gharare dadashe Ham tu otagh bashe che beshe ye taraf baeki,, ye taraf chamois hala sehun Ham bayad ye harkat bezane :devil:

    Heifi dare zud tamam mishe vali vaghean ghashange,, kheily por ehsas e :fingersxd: mer30 ajii/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  18. اخ جون فیییییییییییییییییییک :inlove: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif ای داد نهههههههههههههههه :weep:/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif چرا تموم آخه sad هققققققق هققققققق واقعن sad(
    عالی بود مث همیشه مررررررسی اونی :-*

  19. وایییییییییییییی….آخیییی….یکمی خیالم از بابت بکی راحت شد !!!!11
    مردک پست فطرت و بی ادب و بی شعور و درک و فهم…
    اهههههه…..هههههقققققققق…. 😥
    خب…بگذریم..عالیییییی بود..
    قسمت بعدی رو هم زودی بزااااار لطفاااااااا! :-*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *