EP17 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها اینم قسمته 17 فیکمون قبل از اینکه برید ادامه نکته ی مهمی رو بگم دوستای گلم نظرات تو سایت به هیچ عنوان پاک نمیشه اگر دیدید نظرتون نمیاد به این معنی نیست که سایت مشکل داره فقط باید تایید شه ^____^ الان من همه نظرارو تاید کردم حالا بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

48199734770038455774 EP16 (چشم های تو) YOUR EYES

چاني درو بست و به بكي زل زد…نميتونست تنهاش بزاره…
بكي آروم نفس نفس ميزد و به رو به روش زل زده بود…چاني دستشو جلوي دهنش گذاشت تا بكي صداي نفس هاشو نشنوه…
بكي دستشو پايين تي شرتش گذاشت و آروم از تنش دراورد و پايين وان انداخت…
تقريبا يه ربع بود كه بكي سعي ميكرد تمام لباساشو دربياره كه بعد از يه ربع بلاخره موفق شد…
چاني همچنان به بكي زل زده بود…چقدر دلش ميخواست بغلش كنه و بدنه برهنه شو ببوسه….آه بلندي كشيد ولي در كمال تعجب بكي لبخندي زد:چاني…خسته ميشي برو استراحت كن
شكي كه به چاني وارد شد باعث شد رو زمين كفي ليز بخوره…
بكي دستشو لبه ي وان گذاشت:چانييي چيكار ميكني؟
چاني دستشو از جلو دهنش برداشت:م.م.من…فقط…موندم كه…كههه مراقبت باشم…
بكي خنديد:مراقب من؟ من به زورم كه شده سعي ميكنم كارامو خودم انجام بدم نگرانه من نباش
چاني:از كجا فهميدي من اينجام؟
بكي:صداي نفسات
چاني:اهم…من نميتونم تنهات بزارم
بكي:ولي…اينجوري حس بدي دارم
چاني:بك…من اذيتت نميكنم قول ميدم
بكي:ميدونم چاني
چاني:پس…ازم نترس
چاني دكمه هاي لباسشو باز كرد و فقط پيرهنشو پايين انداخت و داخل وان نشست
بكي:اومدي تو وان؟
چاني:آره دقيقا يه ربعه دازي لباساتو درمياري حموم موندن برات خوب نيست بخارش چشماتو اذيت ميكنه
بكي:اما…من اذيت نميشم
چاني: خيلي لج بازيا
بكي:ميخواستم تنهايي خودمو بشورم
چاني:تنهايي؟ خب تو كه نميدوني شامپو كجاس ميخواي با آب خالي خودتو بشوري؟
بكي:خب…
بكي سرشو پايين انداخت:نميدونم
بعد از چند ثانيه وان پر از كف شذ
بكي:چه بوي خوبييييي
چاني خنديد:حالا خودتو بشور
بكي:ميشه بري بيرون
چاني:قول ميدم اذيتت نكنم
بكي آه كشيد
چاني:خب شروع كن ديگه
بكي دستشو رو كفا گذاشت و خنديد:چقدر خوبههه
چاني دستشو كفي كرد و كشيد رو سينه ي بكي
بكي اخم كرد:خودم اينكارو ميكنم
چاني:بك لجبازي نكن ميخوام كمكت كنم
بكي:نميخوام بهم دست نزن…
چاني:چرا اينجوري شدي يهو
بكي: چون پشيمونم…چون بهش كه فكر ميكنم از خودم بدم مياد
چاني:ولي من نميخوام بهت دست بزنم
بكي بغض كرد:نميخواي يا مجبوري كه بهم دست نزني!!!
چاني دستاي بكي رو گرفت و بوسه اي رو دستاش زد:من اصلا دوست ندارم اذيتت كنم بك
بكي زمزمه كرد:اميدوارم كه اينجوري باشه
چاني:تو منو دوست نداري؟
بكي تعجب كرد
چاني:يا دوسم نداري يا ازم ميترسي
بكي:هيچكدوم…من از خودم ميترسم…
چاني: اگه دوسم داشتي هيچوقت از كاره اون شبمون پشيمون نميشدي
بكي:من…واقعا كنترلمو از دست دادم…از…تك تك بوسه هات رو لبم..رو گردنم…رو سينه هام…لذت ميبردم ولي…همراهش عذاب وجداني داشتم و دارم كه هميشه اذيتم ميكنه…نميدونم چيه اما…نميخوام اينجوري داغون بشم…من دارم عذاب ميكشم چاني
چاني دستشو زير چونه ي بكي گذاشت و سرشو بالا آورد…
بكي با چشماي پر از اشك به چاني نگاه ميكرد
چاني لبخند زد:چشمات حتي وقتي كه گريه ميكني هم زيبان
بكي زمزمه كرد:دروغ نگو
چاني:دروغ نميگم…
بكي:باور نميكنم
چاني شونه هاي بكي رو گرفت و محكم بغلش كرد و به خودش چسبوند
بكي چشماشو رو هم گذاشت
چاني: من براي اون شب اصلا پشيمون نيستم بك…من خيلي هم خوشحالم چون از اون شب به بعد من بيشتر عاشقت شدم….الانم راحت باش قول ميدم نزارم اون اتفاق بيفته بهت قول ميدم عشقم…دوست ندارم ناراحت باشي
چاني بكي رو از بغلش دراورد و پيشونيشو بوسيد:من ميرم بك…راحت باش…
چاني حوله رو دورش پيچيد و رفت بيرون و درو بست…..
بكي دستاشو رو قلبش گذاشت و آه كشيد….
بعد از يه ربع بكي رو تخت نشسته بود و به پنجره زل زده بود
چاني مشغول خوندن كتاب بود سرشو بلند كرد و به بكي كه لبخند ميزد نگاه كرد
چاني:بك تو پنجره رو ميبيني؟
بكي خنديد:نه
چاني:پس به چي ميخندي؟
بكي:صداي پرنده ها…انگار ميفهمم چي ميگن…
چاني كتابو بست و رو تخت نشست و خودشو به بكي نزديك كرد:چي ميگن؟!
بكي: با هم دعوا ميكنن ههه
چاني لباشو به گردنه بكي چسبوند و آروم گردنشو بوسيد
بكي لرزيد
چاني:دلم ميخواد ببوسمت…بوسيدنت تنها دلخوشيمه…اينو كه قرار نيست ازم بگيري؟
بكي لبخند زد: اگه بگيرمش كه ديگه خودم زنده نميمونم ههه
لبخند چاني محو شد نگاهش فقط به لباي بكي بود…نبايد حتي يه ثانيه هم وقتو از دست ميداد لباشو نزديك برد و لباي بكي رو بوسيد….
بكي چشماشو بست تا بيشتر از اين بوسه لذت ببره…
چاني لباشو برداشت و به بكي كه آروم نفس نفس ميزد نگاه كرد:بك…بخواب رو تخت
بكي: ا.الان خواب بودم
چاني خنديد:اذيتت نميكنم ميخوام ببوسمت
بكي آروم رو تخت خوابيد و سنگيني چاني رو روي خودش احساس كرد:چا.چاني…
چاني:نترس فقط ميخوام ببوسمت
بكي:نميترسم…
چاني لباشو به لباي بكي نزديك كرد ولي زنگ در باعث شد سرشو بلند كنه
بكي:كيه!!
چاني:نميدونم صبر كن ببينم
چاني درو باز كرد و بهت زده به پليس و مردي كه خودشو برادر بكي جا زده بود نگاه كرد…
پليس:آقاي پارك چانيول؟
چاني با چشم هاي گرد گفت:بله
پليس:شما به جرم آدم ربايي بازداشتيد
چاني:چي دازي ميگي!!!! اون كسي كه بايد بازداشتش كنيد اين آقاس نه من
پليس: اينارو تو اداره ي پليس…
چاني:آقاي محترم اين مرد برادره بكي نيست بايد اينو بگيريد
مرد خنده اي كرد:ديوونه شدي؟ برادره بيچاره ام نچ نچ چقدر ازش سوء استفاده كردي؟؟هااااا؟؟؟
چاني تعجب كرد:چيييي؟؟؟
مرد:تو برادرمو اينجا زنداني كردي كه ازش سوءاستفاده كني آرهههه؟؟؟برادره بيچاره ي من……

بكي از رو تخت بلند شد و پنجره رو پيدا كرد و به صداها گوش داد…
چاني:تو برادره بكي نيستييييييييي تو ميخواي ازش سوء استفاده كنيييي!!! عوضييييييي
پليس:صداتو بيار پايين پسر جون ميدوني اگه به يه نفر تهمت الكي بزني چقدر برات بد ميشه؟؟ از جلو در برو كنار
چاني:نميتونم اون بكي رو ميكشههههه
مرد خنديد:آقاي پليس من از اين پسر ميگذرم ازشم شكايت نميكنم به شرط اينكه ديگه به برادر من كاري نداشته باشه…
چاني:عوضييي ميخواي باهاش چيكار كنييي؟؟ تو برادرش نيستييييي

جمله ي تو برادرش نيستي قلبه بكي رو به درد مياورد…نميخواست باور كنه كه برادرش اينهمه مدت داشته گولش ميزده…نه…حتما چاني اشتباه كرده…
دسته لرزونشو رو قلبش گذاشت…قضيه ي فروختن چي بود!! هزارتا سوال داشت…
در باز شد و پليس به همراه چاني و اون مرد وارد اتاق شدن…
بكي خودشو به ديوار چسبوند:كي…اينجاس
پليس سمته بكي رفت:سلام آقاي بيون…شما خوبين؟؟ اذيت كه نشدين!!
بكي بهت زده دستاشو دوره ميله ي پنجره انداخت:شما…كي هستين؟!
مرد جلو رفت:بكي…داداشه قشنگم منم داداشت
بكي بغض كرد چيزايي كه شنيده بود هنوز براش عجيب بود
مرد:بكي اين پسره كاري باهات كرده؟؟ اذيتت كردهه؟؟ حرف بزننن
بكي: داداش…چرا نيومدي دنبالم؟! چرا ازم خبر..نگرفتي؟! من همش منتظرت بودم….
مرد: بيا برگرديم خونه من بهت توضيح ميدم
بكي سرشو تكون داد:من…نميخوام اونجا برگردم
مرد:چرا داداشي
بكي بغض كرد:چون…اونجا…سرده…
مرد:خب برات تخت ميخرم خوبه؟
اشك از چشم هاي بكي رو صورتش جاري شد: اونجا قلبم…يخ ميزنه…
مرد:چيكار كنم كه راضي باشي؟؟
بكي:بزار اينجا بمونم…
مرد اخم كرد:نه بكي بلند شو بايد بريم اين پسره قصد بدي داره اون شيطانه
بكي رو زمين نشست و زانوهاشو بغل كرد:داداش….من ميخوام اينجا بمونم
مرد محكم دست بكي رو گرفت و كشيد بكي ناله اي كرد…چاني مرد رو هل داد: درست باهاش رفتار كن مرده گندههه اون نابيناس مگه نميگي برادرشي پس اين چه رفتاريه؟؟
مرد:به تو ربطي ندارههههه
بكي محكم بازوي چاني رو گرفته بود و از ترس ميلرزيد…
چاني:دو دقيقه بريد بيرون باهاش حرف ميزنم و راضيش ميكنم…
مرد با عصبانيت از اتاق بيرون رفت و درو بست
چاني سريع سمته بكي برگشت و به صورته غمگينش خيره شد
بكي دستاشو باز كرد:چاني…كجايي!!؟
چاني نزديك رفت و محكم بغلش كرد
بكي زمزمه كرد:من..نميخوام برم!
چاني موهاي بكي رو نوازش كرد:بك…ناراحت نباش…ميام پيشت…نميزارم اذيت شي
بكي:چاني…يه سوالي بپرسم راستشو بهم ميگي؟
چاني:آره عشقم بگو
بكي: اون مرد…اون مردي كه هميشه بهم ميگفت داداشي…برادرم نيست مگه نه؟!
چاني تعجب كرد:كي همچين حرفي زده؟؟
بكي:خودم شنيدم
چاني:دروغه عشقم
بكي:دروغ نيست….سعي ميكنم بهش فكر نكنم…فقط چاني اگه اون برادرم نيست پس من كيم؟!! چرا هيچي از گذشتم يادم نمياد!!
چاني:نگران نباش بك همه چي درست ميشه عشقم…
بكي اشك ميريخت و مردمكه چشم هاش رو صورته چاني ثابت مونده بود…
چاني دستاشو رو صورته بكي گذاشت و اشكاشو پاك كرد:گريه نكن بك…
بكي:كي…مياي پيشم؟!
چاني:هر وقت تو بگي
بكي:من ميگم الان..مياي؟!
چاني بغض كرد
بكي:آها…بايد بياي چون هنوز ماهيا رو بهم نشون ندادي!
چاني دستاي بكي رو بوسيد:اون سرجاشه عشقم…فقط…اين روزا مراقب سلامتيت باش و نگرانه هيچ چيزي نباش من دنباله مدركم كه ثابت كنم اين مرد برادرت نيست…اونوقت براي هميشه خودم ميشم برادرت خوبه؟
بكي لبخند كمرنگي زد:دلم برات تنگ ميشه
چاني: نميزارم دلتنگ شي زود زود بهت سر ميزنم…
بكي لباشو غنچه كرد
چاني خنديد و لباشو بوسيد
بكي:نخند چاني…دوست دارم خودم لباتو پيدا كنم
چاني:شايد بتوني پيداش كني
بكي:چي؟!
چاني خنديد:دوستت دارم
بكي:منم همينطور
٥ دقيقه بعد چاني درو باز كرد و به بكي كمك كرد كه تو ماشين بشينه
سرشو برگردوند و به مرد نگاه كرد: ببين مواظب باش بلايي سرش نياد وگرنه ميكشمت…
مرد خنديذ:پولو جور كردي؟
اگه بلايي سرش بياد نه تنها پولو نميبيني ممكنه ديگه اين دنيارم نبيني…
مرد:منتظرم تا ٣ روز
چاني:خوب به تغذيه اش ميرسي اينم پول
چاني پوله زيادي رو دسته مرد گذاشت:حالا هريييي
مرد پوزخند زد و سواره ماشين شد….
چاني دسته بكي رو گرفت:مواظب خودت باش
بكي سرشو تكون داد
ماشين حركت كرد و رفت…..
چاني به ديوار تكيه داد و آه كشيد حتي نميدونست بايد چيكار كنه………….

Print Friendly

120 Responses

  1. Avatar for Admin ♛ Samira[email protected]@

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  2. واااای خدا اخه چرا این مرده عین بختک افتاد وسط خوشیشووون؟sad((
    اما بکی چرا انقدر احساس گناه میکنه از رابطه ش با چانی؟…امیدوارم دیگه این حسارو نداشته باشه…
    دارم از کنجکاوی میمیرم برم قسمت بعد

  3. سیلاااااااااااااااااام میسییییییییییییییییییییییییییییییی عالی بود عشقممممممممممممممممممم…….
    عزیزم بیکیول……
    چقدر این مرده پرروئه
    یعنی دلم میخواد برم تیکه تیکش کنم
    بعدم چرخش کنم…
    یوهاهاهاهاهاهاهاههاههاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    بلیییییییییییییییییی
    خبیثم که خبیثم :devil:

  4. مرتیکه…. :pissedoff:
    آخی بمیرم واسه بکهیونم دوباره برگشت تو اون طویله..خدا کنه چانی زود مدرک پیدا کنه :cry: :cry:
    مرسی عزیزم..عالی بود :heart: :rose: :heart: :rose:

  5. ایییییییش.ایکبیری نکبت بوزینه ی آفریقایی….خررررررر…این داداشه بره تو چاه فاضلاب نفس بکشه گور خر خال خالی…اه اه………مرسی آجی ولی این داداشه بدجوری حرصمو در میاره…میشه برم تو داستانت با دوتا بیل بیفتم به جونش خوب که زدمش مرد بیام بیرون؟؟ایا اجازه میدی

  6. عرررررررررررر..بزن بکشش این داداشه رو اجی!بکشیشااااااااااااا!قول بدیا
    بکی هق هق بیا منم میشم اجیش چقدر پول میخواست؟!!!!!!!!!….راستی من سرم شلوغه ابجیش نمیشم…خخخخخخخخخ

  7. :reallyangry: خدایا چقدر بدم میاد از اون پست فطرت :cry: بلایی سر بکی نیاره :cry: خیللللللللییییییی قشنگ بود مرسییییییییییییییییییییییییییییییییی :-* /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  8. بکییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!هقققققققققق!خیلی گناه داره!احححححححححح این مرده خیلی بیشعوره!
    هققققققققق چانییییییییی الهییییییییی من اشککککککککککک!عرررررررررررررررررررر
    عرررررررر!
    مرسی آجی عالی بود :cute:

  9. ميدوني من ميدونستم بكي باهوشه ميدونه چاني نرفته بيرون ولي گفتم نگم قضيه سه نشه خخخخخ :rotfl:
    اصلابه چانيم اعتماد داشتم ميدونستم پسره خوبيه چشم پاكه چشم پاك/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif به اميداينكه داداشه بكي بميره به اميدخداما ازدستش راحت بيشيم صلواتتتتتتتتتتتت :cute:
    هووييييييييييييي جونم خسته نباشي ادامه زودتندسريع/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  10. خخداا یعنی ادمم ایقدپست میشه؟؟؟؟؟؟؟/ اجی تروخدا داستانتو یه جوربنویس که این داداشه هی زجر بکشه و نمیره خداااااااااااااااااا.قربون بکیییییییییییییییی .چانی تنهاش نزار داداشه اذیتش میکنه ههققققققققق .عالییییییییی بود

  11. خخداا یعنی ادمم ایقدپست میشه؟؟؟؟؟؟؟/ اجی تروخدا داستانتو یه جوربنویس که این داداشه هی زجر بکشه و نمیره خداااااااااااااااااا.قربون بکیییییییییییییییی .چانی تنهاش نزار داداشه اذیتش میکنه ههققققققققق .عالییییییییی بود

  12. Delam Mikhad Un avazio Ba are Barghi Nesfesh Konam.. :reallyangry: :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X
    baek.. :cry: :weep: :weep: :weep:
    chan.. :cry: :weep: :weep: sad sad
    ali bud aji junam.. :inlove: :inlove: :inlove: :-* :-*
    mersi eshghaam!! :-* :-* :-* /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  13. هققققققققققققققققققققق هققققققققققققققققققققققق
    بکی چقدر غذاب میکشه…اجی ادامشو زودی بزار..من دیگه ..تحمل ندرم..
    مرسی مثله همیشه عالی بود

  14. اون چوب من کووووووووووووووووووووووووو….بددینش ب من من برم این داداش قلابیو نصفش کنم…بیشعوووووووووور…..عاقااااااا…بکیواذیت نکنههههههههههه….چانییییییییییییییییییییییییییییییییییی…ب داد پسرم برسسسسسسسسسسسس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  15. این کنه چرا دست از سرشون ور نمیداره آخه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif کی چشای بکی خوب میشن؟ من همش منتظر اون قسمتم :blush:
    . مرسی خعلی خوب بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif نه نه عالی بوووووود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. من دلم می خواد اون مردیکه رو خفه کنم..منم برم دنبال مدرک بگردم خخخخخخ..مرسی اونی خیلی قشنگ بود..از این خوشم میاد که برخلاف خیلی از نویسنده ها داستاناتو جدی میگیریو نیمه کاره ولشون نمی کنی :-*

  17. من گریههههههههههههههههه هققققققققق ! :cry: :cry: :cry: :cry: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    یکی از آجی ها ی شلاق داشت میشه اونو ی مدت ب من قرض بده ؟! :reallyangry: :reallyangry: :-X :-X
    بکیییییی عجیجم ! چانییییی بکی رو بنجات ! :knife: :handcuffs:
    عالی مث همیشه عزیزم ! بوووووس :-* :-* :-*

  18. اجی سمیرا عالی بود محشر بود نمیدونم خودت یه عالمه تعریف دیگه بزار روش داره اشکم در میاد….میخوام یه دل سیر گریه کنم میشه اول این داسی تموم کنی بعد شکستو بزاری ااین طوری با این فاصله داستان یادم میره اون موقع هیچ مزه ای سنداره خوندنش مرسی اجی

  19. واااااااااای حالا چی میشهههههههههههههههههههههه؟!مرتیکه ی عوضیییییییییی :”( چرا بکی رو راحت نمیزاره اخه:”(
    خیلیییییییییییییییییییی عالی بود مثله همیشهههههههههه خسته نباشیییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. WoooooooooOoooooooWاونی جوووووووونم عالیییی بود مثل همیشههههههDae Bak♡♡♡♡♡
    الهی برای بکیوووووووولممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    ایشالاااااا این داداشه هرچه سریعتر محو بشهههههه :pissedoff:
    مغسیییییییی اجی گلممم بوووووس ادامه رو زود بذار.امیدوارم زودتر خوب شی./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  21. وایییییییییییییییییییییییییییی چانیییییییییییییییی بکیییییییییییییییییییییییییییییی هققققققققققققققققققققققققققققققققق بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس هقققققققققققققققققققققققققققققققققققققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  22. وایییییییییییییییییییییییییییی چانیییییییییییییییی بکیییییییییییییییییییییییییییییی هققققققققققققققققققققققققققققققققق هقققققققققققققققققققققققققققققققققققققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *