308 بازدید

EP14 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها اینم قسمته 14 فیکمون امیدوارم خوشتون بیاد

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

 EP13 (چشم های تو) YOUR EYES

چاني با نيشخند به استاد كه مثله مجسمه نگاش ميكرد خيره شد:س.سلام استاد خوب هستيد ببخشيد من نديدمتون خوبين؟
استاد عينكشو صاف كرد:اهم…آقاي پارك به نظرم آدم موقع راه رفتن بايد جلوشو نگاه كنه نه عقبشو…
چاني:شرمنده استاد اين دو تا احمق باعث شدن من اينجوري بهتون بخورم
لوهان و سهون خودشونو به استاد و چاني رسوندن
سهون:سلام استاد
استاد لبخند زد:سلام آقاي اوه
لوهان دستشو تكون داد:سلام استاد
استاد:اهم من كه شماهارو تازه ديدم
لوهان:ههههه استاد شما هميشه برامون تازه ايد
استاد تعجب كرد
لوهان نيشخند زد:yehet
چاني:لوهان يه دقه حرف نزن كاره من واجب تره
لوهان اخم كرد:ياااا
چاني:اهم…استاد ميگم من يه مشكلي داشتم نتونستم اين چند وقته رو بيام دانشگاه حذفم كرديد؟!
استاد خيلي ناگهاني با صداي بلند گفت:آقاي پارك چانيووووول ميشه بپرسم مشكلتون چي بوده!!!
چاني جا خورد:اممم…استاد خب چيزه…
استاد:خب بگووو
لوهان دستشو بلند كرد:استاد ميشه من بگم؟؟
استاد:مگه خودش زبون نداره!!
لوهان:داره من فقط خواستم كمكش كنم…استاد چاني…
چاني:يااااا حرف نزنننن
استاد مشكوك شد:سكوت آقاي پارك خب ادامه بديد
چاني:بابا من بايد حرف بزنم نه اين احمق
استاد:سكووورت
لوهان به چاني نگاه كردو نيشخند زد:استاد چاني عروسي كرده
چاني دو دستي زد تو سرش:ياااااااا احمقه وراجججججج صب كن ميكشمتتتتت
لوهان كته استادو گرفت پشتش قايم شد: غلط كردم چانيييي بابا ميخواستم راحتت كنم زدم ناراحتت كردمممم
چاني و لوهان تقريبا داشتن دوره استاد ميچرخيدن و استاد هم وسطشون گير افتاده بود
چاني:صب كن ببينممممممم
استاد:آقاي پارككككك لطفا كنترل كنييييد
لوهان:چاني ببخشيدددد جون مادرت بيخياااال
استاد:منو ول كنيدددددد
چاني:من تو رو له نكنم چاني نيستممممم
استاد و چاني و لوهان با يك حركته عجيب جلوي چشم هاي بهت زده ي سهون رو زمين پرت شدن….
سهون دستشو جلو دهنش گذاشت و سكسكه اي كرد:واي…
چاني از رو استاد بلند شد:واي بدبخت شديم رفت…استاد خوبين؟؟
استاد از رو زمين بلند شد يكم خاك كتشو پاك كرد:شما دو نفر حذفين
لوهان از رو زمين بلند شد و پاي استاد رو گرفت:استااااااد تو خداااا چاني غلط كرد چاني بيخود كردددد ترو خدا ببخشينننن
چاني:ياااااا از خودت مايه بزار مزاحمه بيشوووور
لوهان:استادددددد خواهش خواهش خواهش الان ديگه امتحانامون شروع ميشه شما تازه ميخواين مارو حذف كنيد؟!
چاني به سهون نگاه كرد كه مثله كسايي كه بهشون شك وارد كردن به استاد نگاه ميكرد:هيي توووو چرا مثله درخت وايسادي اونجا!! بيا يه كمكي بكن ديگهههه
سهون كيفشو رو زمين گذاشت و به استاد گفت:استاد خواهش ميكنم ايندفعه رو ببخشين…من قول ميدم همچين اتفاقي نيفته…
استاد:هووووف…فقط به خاطره آقاي اوه چون بهترين دانشجوي دانشگاه هستن ميبخشمتونن
لوهان:واي استاد واقعااا ممنووونننننن
استاد تند تند ازشون دور شد
لوهان اومد نفس راحت بكشه كه چاني محكم زد پس كله اش
لوهان:ياااااااا برا چي ميزني؟؟!!!
چاني:دلم ميخواد با خاك يكسانت كنم
لوهان:مگه نامزد نداري؟؟؟ خب راستشو گفتم ديگه!!!
چاني:ببينم ننت بهت ياد نداده تو كاره ديگران دخالت نكني!!!
لوهان: نچ نچ اومديم ثواب كنيم كباب شديم خاك تو سرت لوهان
سهون خنديد:حالا كه همه چي درست شده ديگه دعوا نكنيد…
چاني به ساعتش نگاه كرد و شكه شد دو ساعت بود كه بكي رو تنها گذاشته بود…
لوهان:چي شده؟
چاني:بكي رو تنها گذاشتم خونه خاك بر سرمممم
لوهان:چانيييي يه چيز بگم دعوام نميكني؟
چاني:زر بزن
لوهان:ميشه ما هم بيايم خونتون؟
چاني بلند خنديد:برو بچه همينم مونده تو رو ببرم خونه مخ اون بدبختم بخوري
لوهان:چاني قول ميدم لال شم فقط ميخوام يكم بيشتر باهاش آشنا شم
سهون:ميشه منم بيام؟
چاني:ببين وراج بخواي زياد حرف بزني ميندازمت بيرون
لوهان نيشخند زد:به جونه بابام حرف نميزنم
چاني:الان جفتتون دارين از فضولي ميميرين نه ؟؟
لوهان:بگي نگي خخخخخخ
چاني:هوووووف را بيفتين

چاني پشته فرمون نشست و از تو آينه به قيافه ي سهون و لوهان زل زد
لوهان: هي چاني زياد نگامون نكن تموم ميشيم
چاني پوزخند زد: shut the fu.ck up
لوهان:يااااا خارجكي حرف نزن چاني ميزنمتااا
چاني:معنيش ميشه لطفا سكوت كن عزيزم
لوهان:آره منم باور كردم
سهون:معنيش خيلي افتضاحه ميخواي بگم؟
لوهان:لازم نكرده…به منم نچسب لطفا حسه بد بهم دست ميده
سهون:خب جا نيست كجا بشينم؟
لوهان:تو كلا كرم داري سهون
سهون:كرم چيه ميگم جا نيست بغل دستم پر از جعبه اس
لوهان:در هر صورت يكم فاصله بگير گرمم شد
چاني سرشو تكون داد:شما دو نفر در حدي احمقين كه يكيتون نيومده جلو بشينه
سهون:عههه راس ميگياا
لوهان:خب چاني كناره جهنمي مثله تو نشستن كاره هركسي نيست
چاني:لوهان سكوت كن
سهون: آييييي لهم كردي لوهان
لوهان:ببين بيا بغلم بشين
سهون:چاني خونتون دوره؟
چاني:نچ الان ميرسيم البته لوهانو له كني من خوشحال ترم ميشم خخخخ
لوهان:ياااااااا…اصلا خوب كردم

بعد از يه ربع بلاخره رسيدن…لوهان با اخم به سهون نگاه كرد:الان بزنم خوردت كنم؟
سهون نيشخند زد و لباشو به گوشه لوهان چسبوند:مواظب باش من خوردت نكنم
لوهان:ياااااااااا
چاني:احححححح چه خبرتونه شما دو تا
چاني با سرعت خودشو به اتاق خوابش رسوند:بك من اومدممممممم
ولي در كمال تعجب كسي تو اتاق نبود چاني دو زانو رو زمين نشست لوهان و سهون بهت زده به اتاقه خالي نگاه ميكردن
چاني:بكيييي بككككككك
لوهان وارد اتاق شد:كجا ميتونه رفته باشه؟ آخه اون كه نميبينه
چاني:اون كصافت حتما بردتشششش
سهون سمته پنجره رفت
لوهان:كدوم كصافت؟؟
چاني دستشو رو قلبش گذاشت:ب.بك
سهون با خونسردي تمام گفت: تو حياطه بابا
چاني و لوهان تقريبا با كله خودشونو به پنجره رسوندن…
بكي رو صندلي نشسته بود و بچه گربه ي سفيدي رو نوازش ميكرد و ميخنديد
چاني فرياد زد:بكييييييييييي
بكي سرشو بلند كرد:چاني كجايي؟ چانييي
لوهان:بريم پايين بچه ها
چاني سريع خودشو به حياط رسوند و رو به روي بكي نشست
بكي:چاني…اينجايي؟
چاني نفس نفس ميزد:ب.بك تو اينجا…چيكار ميكني؟؟!
بكي لبخند زد
خانم پارك با صداي بلند گفت:من آوردمش
چاني و لوهان و سهون هر سه برگشتن و به خانم پارك نگاه كردن
خانم پارك:سلام پسره خلم
چاني:مامااااان
سهون و لوهان هر دو سلام دادن و نشستن پيشه بكي
خانم پارك:پسره ي احمق چطوري ميتوني اين پسرو كه حتي نميتونه ببينه تو خونه تنها بزاري؟خوب شد رسيدم وگرنه دق ميكرد
چاني:مامان داستانش طولانيه حالا بعدا بهت ميگم
خانم پارك:برو پيشه دوستات تا برم براشون كيك بيارم
چاني نشست پيشه بكي:بك لوهان و سهون اومدن ببيننت…
بكي لبخند زد
لوهان:خوبي بكي؟
بكي: ممنونم
سهون:رفيق ايني كه بغلت گرفتي ميدوني چيه؟!
بكي خنديد
چاني:ياااا اذيتش نكنيد….
لوهان:يه گربه ي سياهه چندشه هووووق
بكي:موهاش خيلي نرمه و بوي خوبي هم ميده چطور ممكنه كثيف باشه؟
چاني:بك واقعا باهوشيااا…
سهون:ميشه يه سوال بپرسم؟
لوهان:باز اين سوال پرسيدناش شروع شد ايشششش
سهون:ششش…لوهان ساكت سوالم خيلي مهمه
لوهان:هر هر هر
سهون:بكي تو وقتي چشماتو باز ميكني همه جارو سياه ميبيني يا سفيد؟
بكي:سفيده سفيد
سهون تو فكر فرو رفت
لوهان:باز دكتر بازيش شروع شد
چاني:اذيت شدي بكي ؟
بكي:نه تونستي كاري كني؟
لوهان:استاد حذفتون نكرد خيالت تخت…
خانم پارك با كيك شكلاتي بزرگ وارد حياط شد:اينم كيك شكلاتي مخصوص بكهيونه بانمكو خوشگلمون
چاني:مامان تو نميگي من ميميرم از ترس؟ورداشتي اينو آوردي پايين كه چي!
خانم پارك: چاني خجالت بكش واقعا كه…
لوهان:خانم پارك اين چاني تو خونه هم اينقدر گوشت تلخه؟؟
همه به غير از چاني زدن زيره خنده…
چاني: الان دقيقا بايد چيكار كنم؟ بخندم نخندم گريه كنم! لهت كنم
لوهان:خانم پارك جونه من چاني تو خونه اينجوريه؟
چاني:بسه وراجججججج
سهون بحثو عوض كرد:بكي به اين فكر كردي مثلا اگه چشمات خوب شه دوست داري چيو ببيني؟
بكي جوابي نداد
سهون:ببخشيد نميخواستم ناراحتت كنم…جواب نده اگه ميخواي
بكي لبخند كمرنگي زد: من…دوست دازم قبل از اينكه خودمو ببينم…چاني رو ببينم…
لوهان بهت زده گفت:واقعا؟؟؟!!!!
بكي:من واقعا دوست دارم ببينمش…چون بهترين دوستمه…هزارتا قيافه ازش تو ذهنمه…يه پسره قد بلند با گوشاي بزرگ و چشماي درشت…
چاني دستاشو به هم قفل كرد و زيره چونش گذاشت: يعني دوست نداري خودتو ببيني؟
بكي آه كشيد
لوهان:خب بسه ديگه اذيتش نكنيد كيك بخوريد…شما هم بخور آقاي بي اعصاب
چاني:هوووووووف
بكي:لوهان خيلي شيطوني قيافت چه جوريه؟
سهون:لوهان خيلي خوشگله خيليييي
كيك پريد گلوي لوهان خانم پارك آروم پشتش زد:آروم عزيزم…
لوهان: ياااا لازم نيست ازم تعريف كني
سهون:تعريف نبود واقعيت بود
بكي خنديد

اون روز واقعا به همه خوش گذشت لوهان و سهون خداحافظي كردن و رفتن ساعت نزديكاي ١٢ بود…بكي تو بغله چاني خواب بود و چاني آروم آروم نوازشش ميكرد…به صورته بكي خيره شد خوشحال بود كه عشقش به جاي خوابيدن تو اون اتاقه سرد و وحشتناك الان يه جاي آروم و گرم خوابيده…
بكي تكوني خورد و چشماشو باز كرد دستاشو رو چشمش گذاشت
چاني:بك چي شده؟
بكي: چاني بيداري؟
چاني:آره…خوابم نميبره
بكي: نخوابيدي مواظب من باشي؟
چاني خنديد و لباي بكي رو بوسيد
بكي: آهان فهميدم
چاني:بك چشماتو باز كن
بكي:چشمام درد ميكنه
چاني:آخه چرا عزيزم؟
بكي:هميشه همينطوريه نميدونم چيكارش كنم
چاني:نگران نباش فردا ميريم بيمارستان براي معاينه ي چشمت
بكي:يعني خوب ميشم؟ حداقل دوس دارم چشمام درد نگيره
چاني لبخند زد: بيمارستان رفتنمون شرط داره
بكي: شرط؟!
چاني:بزاري ٥ دقيقه لباتو ببوسم
بكي زمزمه كرد:٥ دقيقهههه؟؟ زياد نيست؟
چاني:نه
بكي لبشو گاز گرفت:باشه
چاني دستاي بكي رو دوره گردنش انداخت:محكم بغلم كن بك
بكي:باشه
چاني شروع كرد به بوسيدنه لباي عشقش…………….

Print Friendly, PDF & Email


144 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *