EP14 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها اینم قسمته 14 فیکمون امیدوارم خوشتون بیاد

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

 EP13 (چشم های تو) YOUR EYES

چانی با نیشخند به استاد که مثله مجسمه نگاش میکرد خیره شد:س.سلام استاد خوب هستید ببخشید من ندیدمتون خوبین؟
استاد عینکشو صاف کرد:اهم…آقای پارک به نظرم آدم موقع راه رفتن باید جلوشو نگاه کنه نه عقبشو…
چانی:شرمنده استاد این دو تا احمق باعث شدن من اینجوری بهتون بخورم
لوهان و سهون خودشونو به استاد و چانی رسوندن
سهون:سلام استاد
استاد لبخند زد:سلام آقای اوه
لوهان دستشو تکون داد:سلام استاد
استاد:اهم من که شماهارو تازه دیدم
لوهان:ههههه استاد شما همیشه برامون تازه اید
استاد تعجب کرد
لوهان نیشخند زد:yehet
چانی:لوهان یه دقه حرف نزن کاره من واجب تره
لوهان اخم کرد:یاااا
چانی:اهم…استاد میگم من یه مشکلی داشتم نتونستم این چند وقته رو بیام دانشگاه حذفم کردید؟!
استاد خیلی ناگهانی با صدای بلند گفت:آقای پارک چانیووووول میشه بپرسم مشکلتون چی بوده!!!
چانی جا خورد:اممم…استاد خب چیزه…
استاد:خب بگووو
لوهان دستشو بلند کرد:استاد میشه من بگم؟؟
استاد:مگه خودش زبون نداره!!
لوهان:داره من فقط خواستم کمکش کنم…استاد چانی…
چانی:یااااا حرف نزنننن
استاد مشکوک شد:سکوت آقای پارک خب ادامه بدید
چانی:بابا من باید حرف بزنم نه این احمق
استاد:سکووورت
لوهان به چانی نگاه کردو نیشخند زد:استاد چانی عروسی کرده
چانی دو دستی زد تو سرش:یاااااااا احمقه وراجججججج صب کن میکشمتتتتت
لوهان کته استادو گرفت پشتش قایم شد: غلط کردم چانیییی بابا میخواستم راحتت کنم زدم ناراحتت کردمممم
چانی و لوهان تقریبا داشتن دوره استاد میچرخیدن و استاد هم وسطشون گیر افتاده بود
چانی:صب کن ببینممممممم
استاد:آقای پارککککک لطفا کنترل کنیییید
لوهان:چانی ببخشیدددد جون مادرت بیخیاااال
استاد:منو ول کنیدددددد
چانی:من تو رو له نکنم چانی نیستممممم
استاد و چانی و لوهان با یک حرکته عجیب جلوی چشم های بهت زده ی سهون رو زمین پرت شدن….
سهون دستشو جلو دهنش گذاشت و سکسکه ای کرد:وای…
چانی از رو استاد بلند شد:وای بدبخت شدیم رفت…استاد خوبین؟؟
استاد از رو زمین بلند شد یکم خاک کتشو پاک کرد:شما دو نفر حذفین
لوهان از رو زمین بلند شد و پای استاد رو گرفت:استااااااد تو خداااا چانی غلط کرد چانی بیخود کردددد ترو خدا ببخشینننن
چانی:یاااااا از خودت مایه بزار مزاحمه بیشوووور
لوهان:استادددددد خواهش خواهش خواهش الان دیگه امتحانامون شروع میشه شما تازه میخواین مارو حذف کنید؟!
چانی به سهون نگاه کرد که مثله کسایی که بهشون شک وارد کردن به استاد نگاه میکرد:هیی توووو چرا مثله درخت وایسادی اونجا!! بیا یه کمکی بکن دیگهههه
سهون کیفشو رو زمین گذاشت و به استاد گفت:استاد خواهش میکنم ایندفعه رو ببخشین…من قول میدم همچین اتفاقی نیفته…
استاد:هووووف…فقط به خاطره آقای اوه چون بهترین دانشجوی دانشگاه هستن میبخشمتونن
لوهان:وای استاد واقعااا ممنووونننننن
استاد تند تند ازشون دور شد
لوهان اومد نفس راحت بکشه که چانی محکم زد پس کله اش
لوهان:یاااااااا برا چی میزنی؟؟!!!
چانی:دلم میخواد با خاک یکسانت کنم
لوهان:مگه نامزد نداری؟؟؟ خب راستشو گفتم دیگه!!!
چانی:ببینم ننت بهت یاد نداده تو کاره دیگران دخالت نکنی!!!
لوهان: نچ نچ اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم خاک تو سرت لوهان
سهون خندید:حالا که همه چی درست شده دیگه دعوا نکنید…
چانی به ساعتش نگاه کرد و شکه شد دو ساعت بود که بکی رو تنها گذاشته بود…
لوهان:چی شده؟
چانی:بکی رو تنها گذاشتم خونه خاک بر سرمممم
لوهان:چانیییی یه چیز بگم دعوام نمیکنی؟
چانی:زر بزن
لوهان:میشه ما هم بیایم خونتون؟
چانی بلند خندید:برو بچه همینم مونده تو رو ببرم خونه مخ اون بدبختم بخوری
لوهان:چانی قول میدم لال شم فقط میخوام یکم بیشتر باهاش آشنا شم
سهون:میشه منم بیام؟
چانی:ببین وراج بخوای زیاد حرف بزنی میندازمت بیرون
لوهان نیشخند زد:به جونه بابام حرف نمیزنم
چانی:الان جفتتون دارین از فضولی میمیرین نه ؟؟
لوهان:بگی نگی خخخخخخ
چانی:هوووووف را بیفتین

چانی پشته فرمون نشست و از تو آینه به قیافه ی سهون و لوهان زل زد
لوهان: هی چانی زیاد نگامون نکن تموم میشیم
چانی پوزخند زد: shut the fu.ck up
لوهان:یااااا خارجکی حرف نزن چانی میزنمتااا
چانی:معنیش میشه لطفا سکوت کن عزیزم
لوهان:آره منم باور کردم
سهون:معنیش خیلی افتضاحه میخوای بگم؟
لوهان:لازم نکرده…به منم نچسب لطفا حسه بد بهم دست میده
سهون:خب جا نیست کجا بشینم؟
لوهان:تو کلا کرم داری سهون
سهون:کرم چیه میگم جا نیست بغل دستم پر از جعبه اس
لوهان:در هر صورت یکم فاصله بگیر گرمم شد
چانی سرشو تکون داد:شما دو نفر در حدی احمقین که یکیتون نیومده جلو بشینه
سهون:عههه راس میگیاا
لوهان:خب چانی کناره جهنمی مثله تو نشستن کاره هرکسی نیست
چانی:لوهان سکوت کن
سهون: آییییی لهم کردی لوهان
لوهان:ببین بیا بغلم بشین
سهون:چانی خونتون دوره؟
چانی:نچ الان میرسیم البته لوهانو له کنی من خوشحال ترم میشم خخخخ
لوهان:یاااااااا…اصلا خوب کردم

بعد از یه ربع بلاخره رسیدن…لوهان با اخم به سهون نگاه کرد:الان بزنم خوردت کنم؟
سهون نیشخند زد و لباشو به گوشه لوهان چسبوند:مواظب باش من خوردت نکنم
لوهان:یاااااااااا
چانی:احححححح چه خبرتونه شما دو تا
چانی با سرعت خودشو به اتاق خوابش رسوند:بک من اومدممممممم
ولی در کمال تعجب کسی تو اتاق نبود چانی دو زانو رو زمین نشست لوهان و سهون بهت زده به اتاقه خالی نگاه میکردن
چانی:بکیییی بککککککک
لوهان وارد اتاق شد:کجا میتونه رفته باشه؟ آخه اون که نمیبینه
چانی:اون کصافت حتما بردتشششش
سهون سمته پنجره رفت
لوهان:کدوم کصافت؟؟
چانی دستشو رو قلبش گذاشت:ب.بک
سهون با خونسردی تمام گفت: تو حیاطه بابا
چانی و لوهان تقریبا با کله خودشونو به پنجره رسوندن…
بکی رو صندلی نشسته بود و بچه گربه ی سفیدی رو نوازش میکرد و میخندید
چانی فریاد زد:بکییییییییییی
بکی سرشو بلند کرد:چانی کجایی؟ چانییی
لوهان:بریم پایین بچه ها
چانی سریع خودشو به حیاط رسوند و رو به روی بکی نشست
بکی:چانی…اینجایی؟
چانی نفس نفس میزد:ب.بک تو اینجا…چیکار میکنی؟؟!
بکی لبخند زد
خانم پارک با صدای بلند گفت:من آوردمش
چانی و لوهان و سهون هر سه برگشتن و به خانم پارک نگاه کردن
خانم پارک:سلام پسره خلم
چانی:مامااااان
سهون و لوهان هر دو سلام دادن و نشستن پیشه بکی
خانم پارک:پسره ی احمق چطوری میتونی این پسرو که حتی نمیتونه ببینه تو خونه تنها بزاری؟خوب شد رسیدم وگرنه دق میکرد
چانی:مامان داستانش طولانیه حالا بعدا بهت میگم
خانم پارک:برو پیشه دوستات تا برم براشون کیک بیارم
چانی نشست پیشه بکی:بک لوهان و سهون اومدن ببیننت…
بکی لبخند زد
لوهان:خوبی بکی؟
بکی: ممنونم
سهون:رفیق اینی که بغلت گرفتی میدونی چیه؟!
بکی خندید
چانی:یاااا اذیتش نکنید….
لوهان:یه گربه ی سیاهه چندشه هووووق
بکی:موهاش خیلی نرمه و بوی خوبی هم میده چطور ممکنه کثیف باشه؟
چانی:بک واقعا باهوشیااا…
سهون:میشه یه سوال بپرسم؟
لوهان:باز این سوال پرسیدناش شروع شد ایشششش
سهون:ششش…لوهان ساکت سوالم خیلی مهمه
لوهان:هر هر هر
سهون:بکی تو وقتی چشماتو باز میکنی همه جارو سیاه میبینی یا سفید؟
بکی:سفیده سفید
سهون تو فکر فرو رفت
لوهان:باز دکتر بازیش شروع شد
چانی:اذیت شدی بکی ؟
بکی:نه تونستی کاری کنی؟
لوهان:استاد حذفتون نکرد خیالت تخت…
خانم پارک با کیک شکلاتی بزرگ وارد حیاط شد:اینم کیک شکلاتی مخصوص بکهیونه بانمکو خوشگلمون
چانی:مامان تو نمیگی من میمیرم از ترس؟ورداشتی اینو آوردی پایین که چی!
خانم پارک: چانی خجالت بکش واقعا که…
لوهان:خانم پارک این چانی تو خونه هم اینقدر گوشت تلخه؟؟
همه به غیر از چانی زدن زیره خنده…
چانی: الان دقیقا باید چیکار کنم؟ بخندم نخندم گریه کنم! لهت کنم
لوهان:خانم پارک جونه من چانی تو خونه اینجوریه؟
چانی:بسه وراجججججج
سهون بحثو عوض کرد:بکی به این فکر کردی مثلا اگه چشمات خوب شه دوست داری چیو ببینی؟
بکی جوابی نداد
سهون:ببخشید نمیخواستم ناراحتت کنم…جواب نده اگه میخوای
بکی لبخند کمرنگی زد: من…دوست دازم قبل از اینکه خودمو ببینم…چانی رو ببینم…
لوهان بهت زده گفت:واقعا؟؟؟!!!!
بکی:من واقعا دوست دارم ببینمش…چون بهترین دوستمه…هزارتا قیافه ازش تو ذهنمه…یه پسره قد بلند با گوشای بزرگ و چشمای درشت…
چانی دستاشو به هم قفل کرد و زیره چونش گذاشت: یعنی دوست نداری خودتو ببینی؟
بکی آه کشید
لوهان:خب بسه دیگه اذیتش نکنید کیک بخورید…شما هم بخور آقای بی اعصاب
چانی:هوووووووف
بکی:لوهان خیلی شیطونی قیافت چه جوریه؟
سهون:لوهان خیلی خوشگله خیلیییی
کیک پرید گلوی لوهان خانم پارک آروم پشتش زد:آروم عزیزم…
لوهان: یاااا لازم نیست ازم تعریف کنی
سهون:تعریف نبود واقعیت بود
بکی خندید

اون روز واقعا به همه خوش گذشت لوهان و سهون خداحافظی کردن و رفتن ساعت نزدیکای ١٢ بود…بکی تو بغله چانی خواب بود و چانی آروم آروم نوازشش میکرد…به صورته بکی خیره شد خوشحال بود که عشقش به جای خوابیدن تو اون اتاقه سرد و وحشتناک الان یه جای آروم و گرم خوابیده…
بکی تکونی خورد و چشماشو باز کرد دستاشو رو چشمش گذاشت
چانی:بک چی شده؟
بکی: چانی بیداری؟
چانی:آره…خوابم نمیبره
بکی: نخوابیدی مواظب من باشی؟
چانی خندید و لبای بکی رو بوسید
بکی: آهان فهمیدم
چانی:بک چشماتو باز کن
بکی:چشمام درد میکنه
چانی:آخه چرا عزیزم؟
بکی:همیشه همینطوریه نمیدونم چیکارش کنم
چانی:نگران نباش فردا میریم بیمارستان برای معاینه ی چشمت
بکی:یعنی خوب میشم؟ حداقل دوس دارم چشمام درد نگیره
چانی لبخند زد: بیمارستان رفتنمون شرط داره
بکی: شرط؟!
چانی:بزاری ۵ دقیقه لباتو ببوسم
بکی زمزمه کرد:۵ دقیقهههه؟؟ زیاد نیست؟
چانی:نه
بکی لبشو گاز گرفت:باشه
چانی دستای بکی رو دوره گردنش انداخت:محکم بغلم کن بک
بکی:باشه
چانی شروع کرد به بوسیدنه لبای عشقش…………….

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

144 Responses

  1. [email protected]@

    Just sehun azoon zirzirakiast!!!

  2. خخخخخ زدن استاده رو با خاک یکسان کردناااD: تازه حذفشونم نکرد!
    وااای این قضیه چشمای بکی حس میکنم مشکوکه….چانی هم خیلی شیطوووونه هاااا!♥

  3. این دو قسمت واقعاً جالب و خنده دار بود خیلی دوسش داشتم مخصوصاً هونهان که قصه رو شیرین تر کردن با کاراشون واقعاً ممنونم گل کاشتی.
    داستان آخرین آرزو رو با بعضی قسمت های دعوا های شیرین چانبک قشنگ کردی حالا هم این داستان رو با کارای بامزه ی هونهان بهترش کردی.میسی.سمیرا جون تو بهترینییی.
    واقعاً ممنونم ازت. قسمت های 13 و 14 رو خیلی دوست دارم??????

  4. دور از چشم ننش چانیول چه غلطا میکنه تو اتاقش با بکی
    تازه این فیک رو خوتدم،فیکت خیلی قشنگ بود خیلی دوسش داشتم،خسته نباشی و مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif

  5. چانی:بزاری ۵ دقیقه لباتو ببوسم
    بکی زمزمه کرد:۵ دقیقهههه؟؟ زیاد نیست؟ :teeth: :eek: :inlove: :inlove: :inlove:
    :kissed: :kissed: :kissed: :kissed: :kissed: :kissed: :kissed:

    عالی بود لوهان چه خره نازی :inlove:

  6. وای این قسمت خیلی باحال بود…دلم درد گرفت از بس خندیدم…تازه مامانم هی میومد منو با نیش باز میدید فکر کرد دیوونه شدم…خخخ…وای این قسمت رو خیلی دوست داشتم.دستت درد نکنه عجیجم…مرسی :-D :-* :inlove: :snicker:

  7. عااااالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووووووووود :inlove:
    کلا هونهان و چانبک درکنار هم خیلی میدوستم^^ :inlove:

  8. من عاشقه لوهان بودم…یبا این قسمت قشنگ روانیش شدم…چقدر باحاله تو این داستان…سهوتم همین طور…تا بحال ندیده بودم نقش ی بچه درسخون باشه…
    ممنون

  9. جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!فردا میرن دکتر :rotfl:
    some one call the doctor 8-)
    مرسی عجقم من نت نداشتم دو تا پارت اخرو با هم خوندم :inlove: مثه همیشه عالی بوووووووووووووووووووووووووووووووووود

  10. ووای چقد سهون و لولوباحال بودن :-D این تیکه از داستانو که سهون ولوهان اومده بودن واقعا خوب میشد مجسمش کرد،مرسیییییییییییی آجی :-* فایتینگ

  11. وای تیکه های هونهانیش خیلی باحال بود :rotfl:
    سهونیم بهترین دانشجوی دانشگاس ای جان :-*
    الهی بکیییییییییی … بیچاره چقد چشاش درد می گیره :cry:
    مرسی خیلی قشنگ بود این قسمت http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  12. vaaay samira juni.. ChegQad ghashang bud eshghaaam.. <3 <3 chani mehrabun shod dobare.. <3 <3 vaaaay in luhan cheghad fuzule harafe man fadash beshaaam.. <3 :D :D baek cheQaad dare azab mikeshe. Man nemikhaam baek inghad narahat bashe.. Aji, zud khubesh konaa! :-* :inlove: :kissed: :kissed: :inlove: :weep:  

  13. WooooooooooooooooOoooooooooooooWاجی جووونم عااااااااالی بووووود این قسمت خیلییییییی خوشمل بوووووووودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    مغسی اجی جوووووووووونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    ای جوووووووونم هونهانمممممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif :kissing:
    مغسی که یکم هونهانی هم گذاشتی اجی بووووس :-* :kissing:
    من فداااااای بکی بشم کاشکی زودتر خوب بشهههههههه که چانیم هم خوشحال باشه و بکیوووووولمممممممممم هم به سرو سامون برسنhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif :-D
    مغسی اجی منتظر قسمت بعدم بشدتتتتتتتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  14. واااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییی….خیلیییییییییییی باحال بود….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    این نقش سهون خیلی متفاوته…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    لولو هم همچنین….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifهییییییییی…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif
    اجیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی…….ادامههههههههههههههههههههههههههههه……شکستم بوزاااااالhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  15. وااااااااااااااااى عشقممممممممم لوهانم این تو عالیه اخ جوووووووووون هونهان.سمیرا جون توروخخخخخخخدا وسط آش هونهان هم زیاد بزار.مرسییییییییى :-* :snicker: :heart: <img class='wpml_ico' alt='http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif&#039; src='http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif&#039; /

  16. آخــــــــــی چقدر باحال بود….هونهان و بکیول بهترینن…لوهانی چه شیطون شده اینجا :rotfl: به جاش سهون قشنگ نقش آدام های خنگ رو داره :rotfl: آخی عزیزای دلم :heart: :heart: :heart:
    مرسی سمیرا جونم عالی بود مثل همیشه :-*

  17. وااااااااااااااااااااای آجی این قسمتم خعععععلی باحال بود! مخصوصا اون استاد بدبخ کلی حال کردم باهاش ! :-D :laugh: :rotfl:
    ممنونم آجی جااااان. عالیییییی :-* :rose:

  18. Vayyy cheghadr lulu eshgh shode,, hamishe kheily bache arumo nazi bud alan nemishe controlesh kard :kissed:

    Yani baeki khub mishe??? Kheily gona dare :cry:
    Chani ham mazlum gir ovorde harchi mikhad ye macham migire vase khodesh :devil: :pissedoff:

  19. واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
    عاااااااااااااااااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووووووووووود
    اجی تند تند بزار
    ممنووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
    :inlove: :-* ;-) http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  20. مردم چه شرطایی میزارن زیادیت نشه چانی
    الهییییی اخر یکی فهمید سهون باهوشه
    مرسی اجی خیلی قشنگ بود عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی ادامه بده زودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  21. وایی که چقدر این قسمت قشنگ بود اجیییییییی :inlove:
    راستی اجی من یه مشکل خیلیییی بزرگ برام پیش اومد برای همین اگر تو اجازه بدی از مهر به بعد ادامه بدکاره تو وب بدم خواهش آبجی باشه؟ :panda:
    راستی این داستان هونهان که نداره؟ ولی داشته باشه باحال میشه :rotfl:
    استاد بدبخت بین اون دوتا خخخخخخ :-D
    آووووف زود دلم میخواد بکی ببینه :shame:

  22. این قسمت خیلی باحال بود. سهون که کلا تو هپروته.لوهان هم خیلی شیطون شده آدم دلش میخواد قورتش بده…هههه….خوبه از دست داداشش یکم راحتیم الان….. TNX

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: