390 بازدید

EP12 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام به همگی خوبین؟من آمدم با قسمته 12 فیکمون فقط اگه کم بود واقعا معذرت این روزا خیلی درگیرم ولی قول میدم قسمته بعدو هم زود بزارم هم زیاد باشه ممنون از همه کسایی که با نظرشون به ما انگیزه میدن تا بهتر و پر انرژی تر از قبل به کارمون ادامه بدیم من همه نظراته قسمته قبلو خوندم فقط فرصت نداشتم که جواب بدم ولی به زودی همشونو جواب میدم بفرمایید ادامه دوستای عزیزی که درخواست کرده بودین آهنگو بزارم لینکشو تو ادامه مطلب گذاشتم دان کنید

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

ddd2 EP11 (چشم های تو) YOUR EYES

 

چاني بلند شد و در مقابل اون مرد قرار گرفت
مرد نگاهي به قده چاني انداخت و با صداي خشنش گفت:شما…آقاي پارك چانيول هستي؟
چاني پوزخند زد:بله شما!
مرد:ميتونم وقتتونو بگيرم؟
چاني:مشكلي نيست
لوهان:اااام…پس فعلا باي چاني
چاني رو نيمكت نشست و سعي كرد به اعصابش مسلط باشه
مرد بينيشو بالا كشيد و سرفه كرد كاملا مشخص بود كه معتاده
چاني:ميشنوم
مرد: ببينم چرا به داداشه من كمك ميكني؟
چاني:داداشه شما؟!
مرد خنديد و دندوناي زردش معلوم شد:هه…بكهيون
چاني:آها…داداشه شماس؟ اصلا به هم شباهت ندارين
مرد اخم كرد:نيومدم اينجا كه تو تعيين كني ما شبيه هم هستيم يا نه
چاني:خب
مرد: جوابه منو ندادي
چاني: جوابتون؟! خب من دوستشم
مرد:بكهيون به دوست نياز نداره آقا پسر
چاني:حالا من يه سوال از شما ميپرسم…شما واقعا چه نسبتي با بكي دارين
با اين حرفه چاني مرد عصباني شد:پسره ي احمققققق چطور جرات ميكنييييي!!؟
چاني خنديد:صداتو بيار پايين تا همينجا لهت نكردم
مرد:چي!
چاني:ببينم اگه داداششي پس بايد برات مهم باشه مگه نه؟ شبا كه با رفيقت ميري بار و مش.روب كوفت ميكني ميدوني اون بدبخت تو اون اتاقه تاريك كه حتي با نوره مبايلم روشن نميشه داره چيكار ميكنه؟؟!!!!
مرد تعجب كرد:تو از كجا ميدوني!
چاني پوزخند زد:من از كجا ميدونم؟! فك كردي همه مثله خودت مستن؟!
مرد:خفه شووووو زندگي من و برادرم به تو هيچ ربطي ندارههههه
چاني:ببينم اون شب كه داشت از تشنگي اسمه نحستو صدا ميزد كدوم گوري بودي؟!! اون موقع كه تنها يه گوشه ي اتاق انتظار ميكشيد كه بياي و باهاش فقط دو كلمه حرف بزنيييي كدوم گوري بوديييييييي!!! اون موقع كه دستش به خاطره ظرفه شكسته اي كه تو براش آورده بودي زخمي شده بود و خودش نميدونست عفونت كرده تو كجا بودييييييي؟؟؟
مرد يه قدم عقب رفت و وحشتزده به چاني نگاه كرد
چاني ادامه داد: يه مرد اينكارو با برادرش ميكنه؟! يه انسان اجازه ميده برادره نابيناش تو يه جاي تاريك بمونه؟ حالا چون نميبينه بايد مثله حيوون باهاش رفتار كني؟ ببينم اصلا ميدوني الان كجاس؟
مرد:من…ازت شكايت ميكنم
چاني بلند خنديد:بيين هر جور كه شده ميفهمم كه تو برادره واقعي بكي هستي يا نه
مرد:الان كجاس؟؟ برادره منو كجا برديييي؟؟
چاني:برادرت به خاطره بدبخت بودنش به خاطره توي عوضي الان تو بيمارستانه به خاطره سوء تغذيه اصلا ميدوني يعني چي؟ داداشت اگه منو نداشت الان مرده بود
مرد:زود بااااش منو ببر پيشششش
چاني: الكي خودتو به موش مردگي نزن تا يه مدتي بكي پيشه خودم ميمونه تا خوب شه
مرد:چييييي؟؟
چاني:همين كه گفتم حالا برووووو
مرد حرفي براي گفتن نداشت دستاشو مشت كرد:من به پليس گزارش ميدمممم
چاني:برو هر غلطي كه دوست داري بكننننن
مرد به سرعت از حياط خارج شد…

چاني رو نيمكت نشست از عصبانيت دستاش ميلرزيد لوهان با يه آبميوه نشست كنارش:چاني اون مرده كي بود؟ بگير اينو بخور احساس ميكنم الانه كه بميري
چاني آبميوه رو گرفت و يكم ازش خورد….
لوهان:بيا…اينم كيفش برات آوردمش
چاني به كيفه پاره و داغونه بكي نگاه كرد و آه كشيد
لوهان: توش هيچي نيس چاني فقط يه كتابه مخصوصه كوراس و يه سري دارو با يه نايلونه ساندويج
چاني كيفو باز كرد و به كتاب نگاه كرد از كتاب معلوم بود كه از هزاربارم بيشتر خونده شده…
لوهان:چه جوري اينو خونده؟
چاني:اون واقعا باهوشه
لوهان:دوس دارم ببينمش
چاني دستشو پشته لوهان گذاشت:دعا كن خوب شه دوباره ميبينيش
لوهان:مگه حالش بده؟
چاني:بايد پيشه خودم باشه يه هفته…خب من ديگه برم ممنون بابته كيف

چاني از لوهان خداحافظي كرد و به سمته بيمارستان حركت كرد خيلي خوشحال بود از اينكه تونسته بود كيفشو پيدا كنه
سريع طبقه ي بالا رفت و به اتاق بكي رسيد و تعجب كرد بكي تو اتاقش نبود از ترس كيفو زمين انداخت…تو اين يه لحظه هزارتا فكر و خيال سراغش اومد نكنه…اون مرد بكي رو با خودش برده ولي اون كه بلد نبود
تو فكر بود كه با صداي پرستار به خودش اومد…
پرستار:سلام آقاي پارك
چاني برگشت:سلام…بكهيون كجاس؟؟؟
پرستار خنديد:نگران نباشين تو بخشه نوزادانه
چاني:چي؟؟
پرستار:ديدم حوصله اش سر رفته و همش به يه جا خيره شده بردمش بخشه نوزادان بچه هارو لمس كنه خيلي خوشش اومد
چاني خنديد:الان كجاس؟
پرستار:الان تو راهرو نشسته
چاني از اتاق بيرون رفت و به ته راهرو نگاه كرد…
بكي رو يه صندلي نشسته بود و دسته گلي كه رو پاش بود رو لمس ميكرد و ميخنديد…
چاني آروم سمتش رفت و كنارش نشست
بكي لرزيد:شما كي هستيد؟
چاني گونه ي چاني رو بوسيد
بكي دستشو رو گونه اش كشيد:چاني…تويي؟!
چاني بوسه ي ديگه اي رو گونه ي بكي زد
بكي:چاني خودتي مگه نه
چاني:چيكار داري ميكني!
بكي لبخند زد:امروز واقعا بهم خوش گذشت ميخوام همشو برات تعريف كنم
چاني:باشه عشقم…حالت خوبه؟
بكي سرشو تكون داد:خوبم…
چاني:اين گلارو كي بهت داده؟
بكي: پرستارم…بهم گفت تو برام خيلي گل آوردي اينم خودش بهم داد
چاني بلند خنديد و لپ بكي رو كشيد:عاشقتم
بكي:چاني ايني كه دستم روشه چه رنگيه!
چاني سره بكي رو،رو شونه اش گذاشت:اون سفيده
بكي:سفيد؟
چاني:آره عشقم…يه رز سفيده
بكي دستشو رو گله ديگه اي گذاشت:اين چي؟
چاني:اين سرخه
بكي: ميخوام ببينمشون
چاني بوسه اي رو موهاي مشكيه بكي زد: بك…خيلي دوستت دارم
بكي دسته چاني رو فشار داد:منم دوستت دارم
چاني:ببينم تو بخش نوزادان برده بودنت؟
بكي خنديد:آره يه بچه رو بغل كردم دستاشو لمس كردم صورتشو…ولي تو اون لحظه خيلي دوست داشتم ببينمش
چاني آه كشيد:پاشو بريم تو اتاقت برات تعريف كنم چه اتفاقايي افتاد امروز
بكي دسته چاني رو گرفت و با هم سمته اتاق رفتن بكي رو تخت خوابيد و گل ها رو بغل گرفت
چاني:بك…گلا رو بده به من
بكي:نه ميخوام همينجا پيشم باشن يه جورين حسه خوب بهم ميدن
چاني:ولي اگه همينجوري بغلت بگيريشون له ميشن
بكي:نه…نميشن هنوز بوي خوب ميدن
چاني:باشه باشه عشقم….راستي يه خبر خوب برات دارم
بكي:چي شده؟
چاني:كيفتو پيدا كردم
بكي از جاش بلند شد:واقعااا؟!!
چاني كيفو رو پاي بكي گذاشت:اينم كيفت
بكي دست كشيد رو كيف و خنديد:واي باورم نميشه…كيفمممم
چاني به بكي كه از ذوقش نميدونست چيكار كنه نگاه ميكرد و ميخنديد چقدر خوشحال بود عشقش ميخنده و شاده…
چاني بلند شد و رو تخت نشست:بك…قراره به مدته يه هفته مهمونه من باشي
بكي تعجب كرد:چي!
چاني:قراره يه هفته ماله من باشي
بكي:پس…داداشم چي
چاني:ازش اجازه گرفتم نگرانه هيچي نباش…
بكي:ولي…
چاني: نگران نباش…ببين عشقم تو الان به مراقبت نياز داري و داداشتم نميتونه ازت مراقبت كنه نه اينكه نخواد وقتشو نداره برا همين يه هفته من بهت ميرسم چطوره؟
بكي:ولي چاني…وقتتو به خاطره من …
چاني:ششش…هيچي نگو ميخوام تو اين يه هفته خوب بهت برسم تا از اين حالت بياي بيرون
بكي لبخند زد:وااي يه هفته قراره رو اون تخته نرم دوباره پيشه تو بخوابم؟!
چاني لباي بكي رو آروم بوسيد:آره عزيزم تازه با هم همه جا ميريم
بكي: خيلي خوشحالم….
چاني به دسته بكي كه هنوز بسته بود نگاه كرد:دستت خوب شده؟
بكي:فك كنم خوب شده
چاني باند دوره انگشته بكي رو باز كرد:الان خوبي؟
بكي:آره خوبم
چاني محكم بكي رو بغل كرد:ديگه نميزارم…يه لحظه هم ازم جدا شي
بكي چشماشو رو هم گذاشت و زمزمه كرد:قول بده
چاني:قول ميدم
بكي: تو اين يه هفته منو ميبري دريا؟
چاني بوسه اي به موهاي بكي زد:آره عشقم اونجا هم ميبرمت…
بكي خنديد: برام ماهي هم ميگيري؟ فقط ميخوام بهش دست بزنم
چاني:آره بك…برات ماهي هم ميگيرم
بكي:ميخوام تو اين يه هفته هر كاري كه دوست دارمو انجام بدم…ميزاري؟
چاني:آره…چراكه نه
بكي دستشو رو بازوي چاني كشيد و خنديد: بيا همين الان بريم چاني
چاني خنديد:هر چي تو بگي عشقم……….

دانلود آهنگ

Print Friendly, PDF & Email


150 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *