EP10 (چشم های تو) YOUR EYES

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمته دهم فیکمون قبل از رفتن به ادامه دوستای گلی که وبلاگ دارن توجه کنن

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

بفرمایید ادامه

 EP9 (چشم های تو) YOUR EYES

 

 

بکی:لباسامو؟
چانی بوسه ی آرومی رو گردنه بکی زد و زمزمه کرد:آره بک میخوام راحت با هم بخوابیم
بکی:نه…چانی حسه بدی دارم
چانی:نگران نباش عشقم فقط پیرهنتو درمیارم که بتونی راحت بخوابی
بکی:بدنم ممکنه…
چانی دکمه ی اولو باز کرد
بکی آب دهنشو قورت داد:چانیی
چانی دکمه ی دوم هم باز کرد بکی دستشو رو دسته چانی گذاشت:من…نمیخوام لخت شم چانی
چانی دکمه ی آخرم باز کرد و به بدنه سفیده بکی خیره شد و لبخند زد:بک بدنت مثله خودت قشنگه
بکی لرزید…چانی بوسه ای رو شونه ی بکی زد و پیرهنشو کامل دراورد و پایینه تخت انداخت
بکی:من…من خوابم میاد چانی
چانی:بخواب بکی
بکی میله ی تختو گرفت اینقدر گیج شده بود که نمیدونست باید چیکار کنه
چانی بکی رو از روی تخت بلند کرد و کمکش کرد درست رو تخت بخوابه
چانی:بک…ازم ناراحتی؟
بکی لبخند کمرنگی زد:نه
چانی: یه سوال بپرسم راستشو بهم میگی؟
بکی:راستشو میگم
چانی:قول بده
بکی:قول میدم
چانی:وقتی میبوسیدمت…تو هم لذت میبردی؟
بکی شکه شد:هااا
چانی خندید:فقط یه کلمه آره یا نه
بکی:اهم…من…چیزه
چانی بلند خندید:پس میبردی
بکی سرخ شد
چانی:عاشقتم…
بکی لبخند زد
چانی انگشتشو رو لبای بکی کشید:میخوام شب و روز این لبارو ببوسم بک
بکی چیزی نگفت فقط به رو به روش خیره شده بود
چانی بوسه ی طولانی و شیرینی رو لبای بکی گذاشت…
بکی لباشو از هم باز کرد و شروع کرد به بوسیدنه چانی…میدونست الان چانی شکه شده ولی مهم نبود خودشم این بوسه رو دوست داشت…
چانی پتو رو از روی بکی کنار زد و برای باره دوم روی بکی خوابید و به بوسیدنش ادامه داد…
بکی دستاشو به بدنه برهنه ی چانی میکشید حسه خوبی داشت…از این کار لذت میبرد با اینکه نمیدید با اینکه همه جا براش سفید بود ولی از اینکه چانی وزنشو روش انداخته بود لذت میبرد….
چانی لباشو برداشت:بک…من دارم کنترلمو از دست میدم
بکی نفس نفس میزد خیلی آروم زمزمه کرد: چانی میشه منم…یه چیزی بگم!!
چانی با دسمال عرق رو پیشونیشو پاک کرد:بگو عشقم…هر چی دوست داری بگو
بکی دستاشو رو صورته چانی کشید و صورتشو لمس کرد:منم…دوستت دارم…با اینکه نمیبینمت با اینکه…نمیدونم قیافت چه شکلیه…فقط…فقط میدونم تو یه پسره قد بلندی…با گوشای بزرگو چشمای درشت…
چانی از روی بغض آه بلندی کشید
بکی ادامه داد:ولی من…تو رو دوست دارم….من واقعا…دوستت دارم….همین که میتونم صداتو بشنوم برام کافیه…وقتی اسممو صدا میزنی…
قطره های اشک چانی رو صورته بکی میریخت…
بکی:گریه نکن چانی…
چانی بدنه لخته بکی رو محکم بغل کرد:خوب میشی….بهت…قول میدم…
بکی:من دیگه خوب نمیشم چانی….اگه تو بچه گیم عملم میکردن الان میتونستم کسی رو که در حد مرگ دوسش دارمو ببینم….
چانی:کی گفته الان نمیشه؟
بکی:از داداشم پرسیدم
چانی پوزخند زد
بکی:چشمام…خسته ان….درد میکنن
چانی :بخواب عشقم…میخوام تا صبح راحت بخوابی
بکی لبخند زد:میخوام…تا صبح بغلم کنی
چانی:اگه بغلت کنم میترسم کارایی بکنم که نمیخوام
بکی: عیبی نداره
چانی بکی رو بغل کرد و هر دو زیره پتو خوابیدن
بکی:خیلی گرمه چانی من دوس دارم جایی بخوابم که گرم باشه
چانی دستشو آروم رو بدنه داغ بکی کشید و آب دهنشو قورت داد
بکی: چانی
چانی میخواست همه جای بدنه سفیده بکی رو ببوسه
بکی:خوابیدی؟
چانی:نه…خوابم نمیبره
بکی:منم خوابم نمیبره فقط باید چشمامو ببندم تا درد نگیرن
چانی آه بلندی کشید
بکی:چیهههه
چانی چیزی نگفت
بکی خودشو بالا تر کشید و دستشو رو صورته چانی کشید…چانی بهت زده به بکی که لباشو غنچه کرده بود نگاه میکرد
بکی سعی میکرد لبای چانی رو پیدا کنه و اونارو ببوسه دستاشو رو چشمای چانی کشید و چشمای چانی رو بوسید
چانی لبخند زد:عشقمممم…
بکی سرخ شد:لباتو پیدا نمیکنم
چانی لباشو آروم به لبای بکی نزدیک کرد:حالا منو ببوس
بکی لباشو رو لبای چانی گذاشت و خندش گرفت
چانی:یاااا چیه؟؟
بکی:دیوونه شدم…از این کار خوشم میاد خخخخ
چانی:من حاضرم تا صبح لباتو ببوسم
بکی خندید:چشمام درد میکنه
چانی:چرا عشقم؟
بکی:نمیدونم
چانی:بخواب بک
بکی سرشو رو سینه ی چانی گذاشت و چشماشو بست ولی مگه بدنه داغش اجازه میداد بخوابه
چانی:نمیخوای بخوابی؟
بکی:خوابم نمیبره ولی باید چشمامو ببندم
چانی زمزمه کرد:بک میخوای یه کاره عالی با هم بکنیم؟ بهت قول میدم خوشت بیاد
بکی:چه کاری؟
چانی شروع کرد به بوسیدنه بکی….بوسه هاش..نوازش هاش…همه باعث میشدن بکی لذت ببره این تا جایی ادامه پیدا کرد که بعد از چند دقیقه بکی درد لذت بخشی رو تو خودش احساس میکرد…دردی که با این که درد بود اما ازش لذت میبرد چون چانی باعثش بود…….بکی دستشو جلو دهنش گذاشته بود و درد رو تحمل میکرد…نمیدونست چرا ولی این اجازه رو به تنها کسی که دوسش داشت داده بود….چه شبه عجیبی بود…روی تخته نرم و راحت با عشقش لذته شیرینی رو تجربه میکرد……..

صبح:

چانی چشماشو آروم باز کرد و به بکی که تو بغلش خواب بود نگاه کرد و لبخند زد دیشب برای اولین بار با عشقش خوابیده بود از کارش خجالت زده بود…اصلا نفهمید این اتفاق چه جوری افتاد…آه بلندی کشید و بوسه ی آرومی به موهای بکی زد…
بکی تکونی خورد و چشماشو باز کرد ولی بعد از چند ثانیه دوباره به خواب رفت
چانی پتو رو آروم کنار کشید دوست داشت یه بار دیگه بدنه لخته بکی رو ببینه که از بدشانسیش….
بکی:چانی چیکار میکنی!
چانی جا خورد:اهم…آآآ…من میخواستم…آهان میخواستم لباساتو تنت کنم هه هه
بکی دست کشید رو بدنش:میشه یه چیزی روم بندازی!
چانی:اهم…آ.آره
چانی سریع پتو رو انداخت روی بکی:انداختم…روت
بکی: صبح شده؟
چانی:آره عزیزم صبح به خیر
بکی پتو رو تا بینیش بالا آورد انگار خجالت میکشید
چانی دوباره رفت زیر پتو و بکی رو بغل کرد دوست داشت چیزی بگه ولی انگار زبونش بند اومده بود آه کشید و چشماشو بست:ببببککک
بکی با صدای گرفته ای گفت:بله
چانی:صبحونه چی میخوری؟
بکی:نمیدونم
چانی:بک صورتت قرمزه هه
بکی: هه هه
چانی:هوووووف عجب شبی بوداا خیلی گرم بود
بکی خندش گرفت
چانی:اهم…من میرم صبحونه بیارم تو هم لباساتو بپوش
بکی:باشه
چانی سریع از اتاق فرار کرد و درو بست واقعا از کاره دیشبش پشیمون بود…..

بکی سریع پتو رو از روش کنار کشید…باورش نمیشد هیچی تنش نبود دستاشو هول هولکی رو تخت کشید ولی اثری از لباس نبود یکم جلوتر رفت و با سر رو زمین افتاد درد سرش اینقدر شدید بود که احساس کردالانه که منفجر بشه دستشو رو لبه ی تخت کشید و رو تختی رو با تمومه زوری که داشت بیرون کشید و دور خودش پیچید سرش بدجور درد میکرد
در باز شد و چانی با یه سینی صبحانه وارد اتاق شد و بهت زده اول به تخت که داغون شده بود بعد به بکی که یه گوشه با کلی ملافه دورش نشسته بود نگاه کرد
بکی با چشمای پر از اشک گفت:چا.چانی اومدی؟!
چانی سینی رو.رو میز گذاشت و گفت:بک کشتی میگرفتی با خودت؟اینجا چرا اینجوری شده؟
بکی بینیشو بالا کشید:واقعا معذرت میخوام چانی….اتاقتو خراب کردم؟
چانی رو به روی بکی نشست: چیزی نشده فقط…
نگاهه چانی رو سره بکی ثابت موند:سرت چی شده؟
بکی:با سر خوردم زمین
چانی: چرا؟
بکی:میخواستم از تخت بیام پایین
چانی:هووووف الان حالت خوبه؟
بکی سعی میکرد خودشو خوب بپوشونه که مثلا چانی یه نقطه از بدنشم نتونه ببینه…
چانی خندید:بک…اگه قرار بود من بدنتو نبینم بهتر بود دیشب خودتو میپوشوندی نه الان که کار از کار گذشته….
بکی سرخ شد:میخوام…برم خونه
چانی بکی رو از رو زمین بلند کرد و روی تخت گذاشت
چانی:صبحونتو بخور میریم یه کم میگردیم بعد میرسونمت خونه خوبه؟
بکی سرشو تکون داد
چانی:این رو تختیو بنداز کنار لباساتو بپوشونم
بکی:نه…چانی خودم میپوشمش
چانی:چه جوری؟
بکی:نمیدونم ولی یه جوری…
چانی لبای بکی رو بوسید:باهام راحت باش بک…من و تو دیشب با هم خوابیدیم میدونی یعنی چی!! یعنی هم من هم تو عاشقه همیم…ازش فرار نکن…من بدنتو دیشب دیدم همه جاشو….لازم نیست ازم خجالت بکشی
بکی:ولی من…نمیخواستم تو بدنمو ببینی
چانی:اول و آخر باید میدیدمش…
بکی:ولی من پسرم…چطوری میتونی عاشقه یه پسر شی اونم یکی مثله من که نمیتونم حتی…
چانی:ششش….نمیخوام چیزی بشنوم…
بکی:ولی من میخوام بگم
چانی:ببین من دوستت دارم همین
بکی:ولی تو باید یکی رو پیدا کنی که از من بهتر باشه…حداقل بتونه ببینتت
چانی رو تختی رو از دوره بکی باز کرد و لباساشو خیلی سریع تنش کرد…
بکی:چانی من دوست ندارم تو مجبور شی هر دفعه بهم غذا بدی لباسامو بپوشونی….چانی گوش میدی؟…من مریضم چرا ازم مراقبت میکنی؟!
چانی:گریه نکن…چشمات درد میگیرن
بکی: تو نمیفهمی داری چیکار میکنی چانی…من نمیخوام تو به خاطره من اذیت شی
چانی: من هزار بار بهت گفتم چشمای تو تمومه زندگیم شده لازم نیست به من فکر کنی من دوستت دارم…
بکی سعی کرد دکمه های لباسشو خودش ببنده ولی نتونست….آه بلندی کشید:میبینی من حتی بلد نیستم دکمه هامو ببندم…
چانی دکمه های لباس بکی رو بست و بغلش کرد:خودم اینکارو میکنم
بکی چیزی نگفت
هر دو تو سکوت صبحانه خوردن و چانی بکی رو به خونه اش رسوند
چانی:همینجا بمون برم ببینم داداشت هست یا نه
بکی:باشه
چانی خیلی آروم وارد خونه شد و صدا زد:آقای بیون
کسی جواب نداد چانی پوزخند زد اون عوضی هنوز برنگشته بود
چانی به بکی کمک کرد که وارد اتاقش بشه واقعا دلش نمیخواست عشقش رو تو این اتاقه غمناک رها کنه
چانی:خب بک من باید برم
بکی بغض کرد: نرو چانی…من از تنهایی بدم میاد
چانی اشکای بکی رو با دستش پاک کرد:گریه نکن بک…فقط به من فکر کن به دیشبمون که چقدر خوب بود
بکی: کاش میشد همیشه پیشم باشی
چانی لبخند زد: بک امشبم پیشه خودمی فقط یه نصفه روزو تحمل کن عزیزم
بکی:یعنی بازم بهم اجازه میده؟
چانی:تو هیچی نگو بهش من خودم درستش میکنم
چانی بسته ی غذا رو کناره بکی گذاشت با یه بطری آب
چانی:اینم ناهارت خوب بخور
چانی بکی رو بغل کرد و لباشو چندبار بوسید و زمزمه کرد:دوستت دارم
بکی:منم همینطور…
چانی پرده ها رو کشید تا یه کم نور به اتاق بتابه
بکی:چیکار میکنی چانی؟
چانی:پرده هارو کشیدم یه کم نور بتابه به اتاقت
بکی:برام فرقی نمیکنه برا من همه چی تاریکه
چانی:بسهههه اینقدر نا امید نباش
بکی آه کشید
چانی:خب من دارم میرم کاری نداری؟
بکی سرشو تکون داد:نه چانی مواظب خودت باش
چانی:باشه عشقم

بکی صدای بسته شدنه درو شنید اصلا دوست نداشت حتی یه لحظه هم اونجا بمونه سرشو رو زانوهاش گذاشت و به خواب رفت……………..

361116-exo-baekhyun-125

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

158 Responses

  1. تو بعضی یا بهتره بگم بیشتر فیکا یکم لوس صحنه ها ترسیم میکنن ولی نمیدونم این مهارتو از کجا اوردی ادمین که عشقو انقدر قشنگ نشون بدی. ازت ممنونم این داستان واقعا قشنگه :zardak (35):

  2. [email protected]@

    Oohooon!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
    Khkhkh!!

  3. این داستان به حدی قشنگه دوست دارم دوباره بخونمششششششششششششششش!آجی واقعا جدی میگم نمیدونم شاید باور نکنی ولی بهترین فیکی که خوندم!حس حالی که با این فیک داشتم با هیچ فیکی دیگه احساس نکردم!

  4. :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

    این جمله منو خرابم کرد
    بکی سعی میکرد لبای چانی رو پیدا کنه و اونارو ببوسه دستاشو رو چشمای چانی کشید و چشمای چانی رو بوسید
    چانی لبخند زد:عشقمممم…
    بکی سرخ شد:لباتو پیدا نمیکنم :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:
    ای خدا بکی :cry: :cry: :cry: :cry: همسرم :cry: :cry: آخ قلبم :cry: :cry:
    باز خوشحالم که مثل همیشه چانی رو داره :inlove: :inlove: :inlove: :inlove:
    عالی بود مرسی سیس :yes: :cute: :inlove:

  5. بکی از اول شب می خواست بخوابه هاااا …. این چانی نذاشت :-D
    یه حسی بم می گه آخرش چانی کمک می کنه بکی چشماشو عمل کنه و بالاخره اونم می تونه چانی رو ببینه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود :inlove:

  6. مرسی اجی .دلم کباب شد…عررر…اجی یعنی میشه عشقه چانی انقدر قوی باشه ک هیچ وقت از بکی خسته نشه ..ولش نکنه تااخر عمرباهاش زندگی کنه…….
    اجی توروخدا اخرشو غمکین نکن….یهو اتقاقی نیوفته مثلا چانی مجبور شه ازدواج یا کلا ب هر طریقی نتونه با بکی باشه مثلا بکی یه مریضی داشته باشه نتونه بیشتر زندگی کنه…..وای دارم دیونه میشم…اجی اخرشو شاااااااااااااد کن…ممونممممممممممم.
    مررررررسی عزیزم داستانت خیلی قشنگه من دادمشو میخوام.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  7. وااااااااای اجی من یه مشکله اساسی بانظر دارم…نمیدونم چرا نرم غیب میشه….هرجا نظر میدم ایطوریه….دیگه اعصاب برام نذاشته.
    خب.اجی خیلی قشنگه دیگه نمیتنم جلو گریه هامو بگیرم….عررررر…..اجی این پایان خوش نیس.اخه ایطور ک معلوم از اون غمگیناس….
    من برم یکم گریه کنم خالی شم.
    مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  8. واییییییییییییییییییییییییی…من فنا شدمممممممممم..چقدر خوب بوودد!یکی بیاد منو بگیرهههههههههههه
    آخیییییییییی..http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    ولی من دلم واسه بکی خیلی میسوزههههه هقققققققققققق..مرسی

  9. بکیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif ای جون باهم بودن چه سریعم دس به کار شدن بکیوووللللللhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifخیلی قشنگ بود اجی زودتر بکی رو از اون خونه کوفتی بیار بیرون مرسیییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  10. اونی جوووووووونم عالیییییییی بود مثل همیشهههههdae bakhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    الهیییییییییی بکیولمممممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    چانی کاره خودشو کرد بالاخرهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    مغسیییییییییییییی اجی جوووونم بینظیر بود منتظر قسمت بعدیم بشدت زود اپ کنhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  11. بهــــــــــــله چانی کار خودتو کردی؟؟؟؟شوهرمو از راه به در کردی؟؟نوش جونت فقط یه نمه از اون لبارو واسه من کنار بزار گنا دارم منم بک میخوام خوhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  12. وای بکی دوباره برگشت به اون خونه ای بابا اجی جون سریعتر کلک این داداششو بکن یا عاقلش کن یا یه بلایی سرش بیارواین دوتا مرغ عشقو بهم برسون

  13. اجی خیییییییییییییییییلی عالیه ادامشو میخوامممممممممم. لطفا زود بزار؟؟ کی میزاری؟؟ مررررررررررررررررسی. شکتم بزار ممنونممممممممممممم. خخخخ…..اجی همشو تو یروز خوندم ببخشید ک تو قبلیا نداشتم آخه میخواستم زود بخونم… از الان برای همشون میزارم. بووووووس

  14. واو واو …..اجی خیلی یه جوری بود….خیلی عاشقونه و رومانتیکهههههههه….با من نکن ایرو…خخخ
    میسی…بوسسسسسس
    زن خودمی تو.خخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  15. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif هـــــــــــــــــــیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی سمیرا جونم خیلی قشنگ بود خدا کنه چانی امشب هم بره دنبال بکی ببرتش پیش خودشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif من عاشق این فیکم خیلی قشنگهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif مرسی عزیزم امیدوارم زود قسمت بعدش رو بخونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  16. عجببببببببب این چانیییییییییییی خخخخخخخخخ آفرین ریفیق خرش کردی بلاخره خخخ
    بیی مظیر بووووووود اونی عالی بود بوووووووووووووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  17. سمیرا یوهو چشای چانی و برنداری به بکی ها من اعصاب معصاب ندارما یهو دیدی پا میشم میام خونتون خخخخ شوخی کردم فقط کاری کن فسمت اخر هردوشون ببینن الهی این برادر بکی به خاک سیاه بشینه. ذلیل شه الهی الهی موهاش کچل شه

  18. ای چانی شیطون خخخخخخخ
    کاش زودتر بکی رو از اون خونه بیاره بیرون بیچاره بکی
    یه حسی بهم میگه نکنه تهش چانی چشماشو بده بکی!!!! کاش بکی بینابشه اما نه باچشای چانی هیییییی
    ممنون اونی جونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  19. Baba chani eyval dare ye shab baeki ro bord khune o tartibesho dad, bad bakht sehun(last wish) tu ye otagjna luhan zendegi mikard o bayaf koli mosibat mikeshid sare ye mach faghat hala chizaye dg bemanad, kolan pishi kheily bad bakht bud….migam ajii in marde dadashesh nist, kheily in heso daram.http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifare vaghean kasi kopy kone khodam lehesh mikonam in hahame neveshti zahmat keshidihttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

  20. اوخی بکیونی گناه داشت
    ولی آبجی میدونی آدم های کور میتونی حداقل کارهای شخصی شونو انجام بدن
    من توفیلم دیدم حالا شاید دارم اشتباه میکنم

  21. اولیییییییییییییییییی .
    وااای میسیییییی عالی بود……………..
    خخخخخخ چانی کارشو ساخت…………………
    عزیزممم هعیییییییی
    الهی داداشش در به در شه………
    البته فک نکنم داداشش باشه.
    بوووووس خیلی قشنگ بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: