EP 9 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟اومدم با قسمت 9 شکست بچه ها قسمت آخره چشم های تو ممکنه یه کم دیر گذاشته بشه چون خیلی باید روش کارکنم تا خوشتون بیاد و تاثیر گذار باشه پس یکم براش صبر کنید خیلی هم طول نمیکشه ممکنه دو روز دیگه بزارمش بفرمایید ادامه امیدوارم لذت ببرید و اینو بگم که این داستان خیلی کند پیش میره و ممنکه تو بعضی قسمت ها اتفاق خاصی نیفته ولی بخونید جاالب میشه 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

دو سه روزی گذشت با سهون بودم هر روز هر ثانیه اینقدر بهش وابسته شده بودم که دلم نمیخواست جز اون به کسی فکر کنم دوست داشتم سریع تر جمله ی دوستت دارمو بهش بگم ولی مسخره بود بهش که فکر میکردم خندم میگرفت…
سهون همچنان اصرار داشت من با شیومین به هم بزنم واقعا دلیلشو نمیدونستم ولی بهش اهمیت هم نمیدادم…
شنبه بهترین روز تو هفته ام بود همیشه اتفاقای خوبی برام میفتاد تو ماشین سهون نشسته بودم و برا خودم میخندیدم
سهون:چرا میخندی؟
صدامو صاف کردم:اهم…همینجوری میگن اگه همینجوری الکی بخندی خیلی خوبه
سهون تعجب کرد:واقعا؟!
سرمو رو بازوش چسبوندم:آره
سهون:پس همیشه بخند عزیزم
سهون کجا میریم؟
سهون: تو دوست داری کجا بریم؟
-نمیدونمممم
سهون:بی حوصله شدیا
خندیدم: خوابم میاد
سهون: میخوای برگردیم خونه؟
چشمامو بستم:نه
سهون: باهام میای محله کارم؟
-میشه امروزو نری سره کار؟
سهون:چرا عزیزم؟
-فقط پیشه من بمون سهون
سهون خندید:بهم عادت کردی؟
-آره سهون
سهون: میبرمت خونه ی خودم اونجا استراحت کن منم یکی دو ساعت دیگه میام پیشت چطوره؟
-اووووم…خوبه فقط دیر کنی من میزارم میرم
سهون خندید:باشه
سهون منو رسوند خونه ی خودش
سهون:ببخش اگه به هم ریخته اس
-عیبی نداره اگه تونستم تمیزشون میکنم
سهون تعجب کرد:مگه بلدی؟
-سهون همه پسرا که شلخته نیستن مثله تو من تک پسرم برا همین به مامانم گاهی وقتا کمک میکنم بلدم
سهون: نمیخواد تو فقط استراحت کن خودم میام جمع و جور میکنم
-نه سهون خودم…
سهون نزاشت ادامه بدم سریع از رو مبل بلندم کرد و رفت سمته اتاق خواب
-یاااا چیکار میکنییی!! منو بزار پایییین
سهون منو خوابوند رو تخت و دستاشو دو طرفم گذاشت
به چشماش خیره شدم…چشماش برق میزد واقعا بعضی وقتا از ترسه چشماش قلبم به تپش میفتاد….
سهون:وقتی میگم استراحت کن بگو چشم
چشمامو خمار کردم:من به کسی چشم نمیگم آقای اوه…
سهون:به من باید بگی
-نچ…خودتم بکشی خدارم بیاری اینجا من به کسی چشم نمیگم
سهون پوزخندی زد:بگذریم…کی قراره لباتو بدی به من؟!
خندم گرفت:هیچوقت
سهون: نگو هیچوقت چون اگه بخوام همین الان لباتو میبوسم
دستمو رو سینش گذاشتمو آروم هلش دادم: دیرت نشه سهون
سهون همچنان بهم زل زده بود: میخوام ببوسمت
-سهون مسخره بازی بسه برو میخوام بخوابم
سهون لباشو نزدیک آورد و من سریع ملافه رو تا صورتم بالا کشیدم…
لبای سهونو از روی ملافه رو لبام احساس میکردم چقدر دوست داشتم اون لبارو ببوسم اما نمیتونستم من واقعا غرور داشتم و به هر کسی اجازه نمیدادم حتی بهم دست بده ولی سهون برام عجیب بود…
سهون:مهم نیست من از روی همینم میبوسمت
: -سهون میشه بری؟
سهون لباشو رو لبام گذاشت و شروع کرد به بوسیدنم ولی از روی اون ملافه نمیدونم لذت میبرد یا نه
بعد از چند ثانیه سهون لباشو برداشت منم آروم ملافه رو از رو صورتم برداشتم و به صورته اخموی سهون نگاه کردم
سهون از در بیرون رفت و درو محکم کوبید
هنوز قلبم تند میزد اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم از پنجره به سهون نگاه کردم و صداش زدم:سهوووون
سهون نگاهه کوتاهی بهم انداخت و سواره ماشین شد و رفت
میدونستم شدیدا عصبانیش کردم ولی واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم رو تخت دراز کشیدم…واقعا چرا نزاشتم کارشو بکنه! خودمم توش مونده بودم
گوشیمو برداشتم و بهش زنگ زدم برنمیداشت یه ده باری بهش زنگ زدم تا بلاخره جواب داد
-الو سهون
سهون:سلام بگو
-چرا جواب نمیدی گوشیتو؟ میدونی چند بار زنگ زدم؟؟
سهون:حواسم نبود
-سهون ازم ناراحتی میدونم ولی بهم حق بده منم دوست ندارم به همین راحتی….
سهون:عیبی نداره برو استراحت کن من یه ساعت دیگه خونم
-باشه فقط زود بیا
سهون:شام چی میخوری؟
-تو بیای من میرم خونه
سهون:مگه میشه! با هم شام میخوریم
-حالا یه کاریش میکنیم فعلا بای
گوشی رو قطع کردم و انداختمش رو تخت به لباسای سهون نگاه کردم که هر کدومش یه طرف شوت شده بود و آه بلندی کشیدم:این پسره حالش به هم نمیخوره! آخه لباساش چرا باید رو زمین باشه
یکم لباساشو جمع و جور کردم و دوباره رفتم تو اتاقش…
دوست داشتم یکم کمدشو بگردم حسه فضولی عجیبی وجودمو پر کرده بود ولی ترجیح دادم کاری نکنم…
یه ساعت گذشت حوصلم بدجور سر رفته بود به سهون زنگ زدم
سهون:الو
-سهون کجایی؟
سهون:نزدیک خونم…
-زود بیا من باید برم
سهون:کجا بری؟
-خونه دیگههه
سهون:امشب باید پیشم بمونی
-سهون امشب نمیتونم بزار برا یه شب دیگه
سهون:باشه عزیزم حداقل شامتو بخور بعد
-باشه
گوشی رو قطع کردم بعد از ده دقیقه سهون درو باز کرد و وارد شد با دیدنش قلبم شروع کرد به تپیدن سریع رفتم سمتش و بغلش کردم:سهون اومدی!؟
سهون خندید:چیههه یه جوری بغلم کردی انگار هزار ساله منو ندیدی
سرمو بلند کردم: این چند ساعت برام مثله چند سال گذشت سهون
سهون:خب لوس بازی بسه غذا خریدم بخوریم با هم
سره میزه شام بودیم اصلا اشتها نداشتم فقط با غذام بازی میکردم
سهون:دوس نداری؟
-چرا…خوشمزه اس فقط یه کم اشتها ندارم
سهون:خب بزار بعدا بخورش
-در هر صورت ممنون
سهون:لوهان تو واقعا خوشگلی
خندیدم:به این جملت عادت کردم خخ
سهون:دوستت دارم
سرخ شدم
سهون: منم دوست دارم این جمله رو بشنوم کی قراره بهم بگیش؟
-خب راستش هر وقت احساس کردم که میتونم بهت بگم….
سهون:هر وقت یعنی کی؟!
-اووووم ببین سهون این مسخره اس که منو دوست داری
سهون:کجاش مسخره اس؟
-خب همینکه من مثله خودت پسرم کلی مسخره اش کرده نه؟!
سهون:برام مهم نیست اگه بتونم تو رو عاشقه خودم کنم به این چیزاش اهمیتی نمیدم
چیزی نگفتم فقط سرمو انداختم پایین
سهون:چرا ناراحتی
-هیچی خوبم
سهون:هووووف خیلی خسته ام میشه امشب پیشم بخوابی؟
-سهون باید برم فردا کلاس دارم
سهون:فردارو نرو مگه چی میشه!
-آخه اگه نرم که از درسا عقب میفتم
سهون:نمیفتی…من میرم مسواک بزنم
نمیدونستم باید چیکار کنم بمونم یا نمونم ازش میترسیدم اگه میگفتم نمیمونم بازم عصبانی میشد بلاخره بعد از دو ساعت تو دو راهی موندن قبول کردم که بمونم
سهون رو تخت دراز کشیده بود و با چشمای خمارش بهم خیره شده بود
 لبخند کمرنگی زدم و نشستم رو تخت و یکم الکی با گوشیم بازی کردم
سهون خیلی ناگهانی گوشی رو ازم گرفت و رو میز گذاشت:الان وقته خوابه عشقم باید همه چیو تعطیل کنی
-سهون فک کنم داشتم اس ام ای میدادمااا
سهون:به کی؟
-اونش دیگه به خودم مربوطههه
سهون:به منم مربوط میشه لوهان من دوستت دارم
-سهون من خوابم میاد شب خوش
سریع پتو رو کشیدم رو خودم
سهون:هنوزم پشتتو بهم میکنی
چرخیدم سمتش:سهون چه فرقی داره
سهون:میخوام تا صبح نگات کنم
خندیدم:بخواب خسته ای فردا نگام میکنی
سهون:بهم بگو…دوسم داری یا نه
یکم جلوتر رفتم و خودمو بهش چسبوندم سهون محکم بغلم کرد و موهامو بوسید
-سهووون
سهون: جانم
-شب به خیر
سهون:شب به خیر عزیزم

ساعت نزدیکای ٣ بود که تشنم شد چشمامو باز کردم سهون خواب بود ولی لخت بود چشمامو مالیدم و به بدنش نگاه کردم…خندم گرفته بود آب خوردم و دوباره پیشش خوابیدم سهون از تکونای تخت بیدار شد:لوهان چرا بیداری؟
-هیچی بخواب رفتم آب بخورم
سهون دستاشو باز کرد و من دوباره خودمو تو بغلش انداختم:چرا لختی؟
سهون:اینجوری بهتره…
حالم داشت بد میشد داشتم کنترلمو از دست میدادم به لباش نگاه کردم دوست داشتم لباشو ببوسم اما میترسیدم….
سهون لبخند زد:چیه! چرا زل زدی بهم!
سرمو تو گردنش فرو بردم:هیچی
سهون موهامو نوازش کرد:چقدر خوب میشد همیشه تو بغلم میخوابیدی…من این روزا واقعا طاقته تنهایی رو ندارم
سرمو بلند کردم:آخه چرا؟ چرا زن نمیگیری؟
سهون اخم کرد:انگار منو دوست نداری که حرف از زن میزنی
-سهون منظورت چیه؟!
سهون:نمیخوای با من باشی؟
خندم گرفت:چی؟
سهون:من دوستت دارم نیازی هم به زن ندارم فقط میخوام پیشم باشی
نوره ماه رو صورته جذابش میتابید دستمو رو صورتش گذاشتم:سهون حالت خوبه؟ تب که نداری خخخخ
سهون خیلی جدی گفت:تب ندارم حالمم خوبه دارم جدی هم حرف میزنم
دستمو از رو صورتش برداشتم:اهم….ببخشید
سهون خودشو یکم جا به جا کرد و دستاشو دو طرفم گذاشت وحشتزده به صورتش که فقط نصفش روشن بود خیره شدم و آب دهنمو قورت دادم سهون زمزمه کرد:دوستت دارم لوهان
زورکی لبخند زدم و سعی کردم به بدنه لختش نگاه نکنم تمرکزم فقط رو چشماش بود
سهون سرشو نزدیک کرد و من آه بلندی از وحشت کشیدم سهون تعجب کرد:عزیزم چی شد؟!
نفس نفس میزدم خودمم از دادی که زدم خجالت کشیدم خیلی آروم گفتم:ب.ببخشید…یه…چیزی رفت تو کمرم…
سهون تعجب کرد: برگرد ببینم چی شده؟
دستامو تکون دادم:چیزی نیست سهون بازم ببخش اصلا حالم خوب نیست فک کنم زده به سرم
سهون خم شد و گردنمو آروم بوسید خیلی غیر عادی لرزیدم
سهون:عزیزم انگار ازم میترسی
خندم گرفت:نه نه…سردمه فقط
سهون پتو رو روم کشید: برات قهوه ی داغ بیارم؟
-نه سهون بخواب
سهون:فکر کنم به خاطره بوسیدنه من اینجوری شدی نه!؟
-نه امشب حالم اصلا خوب نیست
سهون:باشه عزیزم شب به خیر دوستت دارم
سریع رومو برگردوندم و از زیره پتو دستمو رو پایین تنم گذاشتم باورم نمیشد تحریک شده بودم…اگه سهون میفهمید آبروم کامل میرفت چند بار به خودم فحش دادم و خوابیدم…….

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

147 Responses

  1. من اصلا و ابدا احساس خوبی نسبت به این رابطه ندارم. سهون میگه اگه لوهان یه روز دانشگاه نره مشکلی پیش نمیاد. اونم فقط به خاطر اینکه پیش خودش باشه. آدم عاشق حاظر نمیشه عشقش به خاطر اون ضربه بخوره. سهونی میکشمت :zardak (31):

  2. جییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
    لوهان تحریک شده
    خخخخخخخخخخخخ
    سهون خیلی دیگه داره گیرمیده
    بازی مرسی آجی

  3. وااااااااااااااااااااای لوهان دیوونه شدم از دستت ….. خب وقتی میبینی کاملا از دست رفتی چرا اینجوری میکنی آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا کشته مرده رفتارای این بچم ……… مرررررررسی عزیزم قشنگ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. وایییی.هؤووووووووووووووو.لوهااااااااااان خوتو جم کن زشته.هنو که چیزی نشده.سهون خیلی بد میشه وقتی عصبی میشه.اجی عالی عالی عالی بود مخسئیییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gif

  5. جاااااااااااااااااااانم؟؟؟؟؟
    لوهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااننننن؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

    اهم…

    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

    یااااااااااااا یعنی چه؟؟؟؟ تحریک شددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif

    من برم بعدی…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (15).gif

    مرسییی

  6. خخخخخخخخخخخخخ من که دخترم مث لوهان تا حالا رفتار نکردم!!!
    بعله تحریکم که شد!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (10).gif
    اونی خیلی خوب بود مرسی بقیشو فردا میام میخونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  7. آخه عزیز من…تو الانم تحریک شدی…بازم از خر شیطون نیومدی پایین؟!!!…تو ک گفتی تویه جای رمنتیک میخوای ماچش کنی…چ جایی رمانتیک تر از تختتون…اونم زیر نور ماه…
    میسی…

  8. لوبیا گلم الان وقت شک و شبهس ؟! خو توام دوسش داری اونو اونم دوستت داره دردت چیهههه ؟! زیر لفظی میخای بله رو بدی ؟ خداااااا موهام داره از حرص میریزه ! هوففففف :-X :-X :-?
    ولی ب نظرم سهون با اونچه ک نشون میده و ما فک میکنیم متفاوت بوشه ! فوضولی بد دردیه هعیییی ! :-D :laugh:
    عالی مثل همیشه آوریییین بوس آبی جونم بووووووووووس :-*

  9. من نمی تونم بااااااااااااااااااااااور کنم your eyes قراره تموم شه خیلی کوتااااااااااااااااه بود هق هق هق بعدی رو کایسو بزار دو نقطه دی !!!!!!

  10. وای نههههههه آجی چشم های تو رو یادم انداز ک کم کم دارم افسردگی میگیرم :weep: این قسمتم عالی بود :yes: ;-) لولویی خخخخخخخخ :rotfl: :-D
    چشم های تو ک تمومید http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif ولی آجی توروخدااااا زود ب زود آپ کن http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  11. جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ لولووووووووووووووووم بش بوگو دوسش داریییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اگ نمیگی تا خودم بگماااا اونوقت مخشو میزنم اساااسیااااا…ازما گفتن بود..اینجا سهون کلیی طرفدار داره دیر بجنبی رو هوا میزنیمشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    عاقاااااااااااااااااااااااااااا من مررررررررررررگhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اداااااااااااااامههههههههههههه ی حسی بم میگ اینم مث اخرین ارزو دیوونه کنندس…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    اجییییییییییییییییییییییییی عاشختمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  12. آجی تو چرا هر وقت پست میذاری من نمیبینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سریع میره تویه پستهایه قبلی منم نمیفهمم هق هقhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    وای آجی تو رو خدا زودتر قسمتهایه اصلیش رو بیار من صبر ندارمممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    میسیییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  13. واااااایییی خدایاااا عالیییی بودا
    بیچاره لوهاننننننن
    سهون فقط یه قدم فاصله داری بیدار شوووووووو
    د لامصبببب پاشو نگیر بخواببببب
    ای خدااااا خواهش میکنم قسمت بعدو سریعتر بذار
    وای این لوهان خیلی ناز میکنه میزنم لهش میکنما خخخخخ

  14. لوهان چقدرم ناز میکنه حالا خوب مثلا اگه ببوستت چی میشه؟ آجی ی چیز بگم؟من نمیتونم قسمتای رمزی رو بخونم یعنی وقتی رمزو میزنم دوباره همون صفحه برام باز میشه اصلا نمیدونم چیکار کنم درضمن اینم. بگم من همیشه قسمتای رمزی رو با گوشی میخوندم.

  15. وای این لوهان خود درگیری داره .. بش بگو دوسش داری دیگه ..گناه داره سهونی .. از یه طرف دوس داره سهونو ببوسه و تحریک کنه .. از طرفی هم غرورشو و چیزای دیگه بش اچازه نمیده :-/
    من عاشق شخصیت سهونم :inlove: :inlove:
    مرسی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  16. اخ جووووووووون شکست من عاشق این فیکم.مغسی اونی جووونم مثل همیشه عالییییییییییی بود حرف نداشتتتتتت:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    ای جوووونم هونهانمممممممممممممم:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*
    اجی سعی کن زودی ادامه رو بذاری مغسی بووووووس:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

  17. سمیرا جونم داستانت عالیه من امشب همشو خوندم ببخش که نظر نذاشتم :weep:
    قول میدم از این به بعد بذارم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-(
    داستانت فوق العادس کاش زودتر میخوندمش هر چی تعریف کنم کمه :rose:
    ممنوووووووووووووووووون :heart:

  18. اخچوووووووووووووووووون شکست. من و دیوانه کرده
    ههههههههههههق
    خیلی قشنگ بود اجی
    دست درد نکنه عزیزیم
    عالی بود مثل همیشه
    الهیی لولوم گناه داره
    چقدر عاشق شده
    ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههق
    :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  19. ای لوهانِ لوس..این همه دوسش داری اونم که اینهمه دوست داره..درسته سهون یکم عجیبه ولی بش بگو دوسش داری و خلاص دیگهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    مرسی قشنگ بود :heart: :rose: :heart: :rose:

  20. Man in sehuno mizanaaam.. chera inghad lu’yimo azyat mikone akhe!! :-( :-X Luhanamo man bokhoraaam unghad eshghe.. :-* :inlove: :kissed: :inlove: Vaaaaaaaaay hamsare bijanbeye man.. :-| :-| :-| Mersi samira aji junaaaaaaaaam.. :inlove: :inlove: :inlove: :-* :-* :-* :-* Kheiiiiiiiiili ghashang bud…. :inlove: :kissing:

  21. خخخخخخخخ چه عجب لوهان تحریک شد…….نمیری لوهان عین دخترا رفتار میکنه هرسمو درمیاره خیر سرش پسره هااااا دلم میخاد سهون بش خیانت کنه حالم جا بیاد که حداقل دز دهنش دربیاد دوست دارمو….جون من سهون بره با یه دختر هرس لوهانو دربیاره یعنیاااا من کیف میکنم ….دستت درد نکنه تند تند شکست رو اپ کن …ولی سهون خیلی مرموزه ها من حس خوبی نسبت به سهون ندارم ..بازم مرسی و خسته نباشی اجی جونم عالی بود

  22. اوخیییییییی !یعنی خوشم میاد سهون اصلاااا غروری نداره و هرچی بخواد راحت میگه و انجام میده!! لوهااااااان لو بده دوسش داریییییی!!خخ خیلی عالیییییییییییییییییییییییییییی بودددددددد خیلی دوسش داشتم سمیراجونم ممنووووووون :-* :-*

  23. چرا لوهان تکلیفشو با خودش معلوم نمیکنه….
    البته خوبه که زودی به سهون نمیگه دوسش داره چون سهون غیر قابل اعتماده….
    خیلی قشنگ بود مرسسسسسسسیییی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  24. خخخخخخخ
    آقا من دیگه از سهون نمیرسم بیشتر از لولو میترسم..
    خدا بخیر کنه.. خخخ
    مرسی عالی بود..
    راسی چشمای تو آخرش غمگینه….؟؟؟؟

  25. مرسیییییییییی اجی یعنی هلاک خودتو فیکاتمممممم مث همیشه بهترینن تازه داره فیکت همونجوری میشه که فازی دوس داره خخخخ ببینه سرمو میزنه :-P

  26. آخخخخخخخخخخخخخخخخ جووووووووووووووون
    جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    لوهان بلاخره تحریک شدددددددددد من غششششششششششششششششششششششش :rotfl:
    ممنوننننننننننن عالییییییییییییییییییییییییی :-D

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: