890 بازدید

ep 8(عشق بازی) love game

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمته 8 داستانمون امیدوارم که خوشتون بیاد

سهون لباشو از رو لبای لوهان برداشت و با تعجب به در نگاه كرد:چی بووود!!
لوهان:نمیدونم…برو بیین چیكار كردن؟!
سهون از روی لوهان بلند شد و رفت سمته در و تا اومد درو باز كنه كای وارد شد و سهون از ترس افتاد رو زمین:یااااااا…مردم از ترسسسسس
كای:چرا ترسیدی؟؟
سهون:چی بود شكست؟؟
كای:هیچی بابا این پسره ی احمق اومد بلند شه دستش خورد مجسمه افتاد شكست..
سهون:چییییییییی!!!! كدوم مجسمه!!!
كای:برو پایین خودت ببین
سهون:ننم میكشتم…احمقه خر پ تو چیكاره ای اون پایین؟؟؟
كای به لوهان نگاه كرد و پوزخند زد:باز با هم لب بازی كردین؟؟
سهون:اهم…تو چیكار به این كارا داری
كای:لوهان خیلی بی جنبه ای…
لوهان سرشو پایین انداخت
سهون:پسره رفت؟؟
كای:نه یعنی فك كنم امشب پیشه ماس..
سهون تعجب كرد:چیییییی!؟؟
كای:امشب اینجا میمونه
سهون:به چه دلیل؟؟
كای:به همون دلیلی كه تو نباید بدونی
سهون:صب كن ببینم چیزی بهت گفته،؟
كای:نه…فقط بزار به امشبو بمونه اینجا دست از سره من برداره…
لوهان:من دارم میرم…سهون لباسامو بدهههه
سهون:احححح بشین تو هم دیگه مسخره كردی خودتوووو
لوهان:واااا…خب میخوام برم امتحان بخونم…
سهون:همه اینجا با هم امتحان میخونیم….
لوهان:آره حتما هم میخونیم
كای:زر زر بسه پاشین اینجارو مرتب كنین شب نیاد بترسه…
سهون:همینه كه هسسسس…
كای:سهون ببند…
سهون:خدایا مامانمو میخوام
لوهان زد زیره خنده…
كای: لوهان پستونكه سهونو بزار تو دهنش واق واق نكنه من برم پایین پیشه این پسره…
سهون:هووووووووووی….عوضیییییی
كای درو پشتش بست..
لوهان:سهووون
سهون:مرض
لوهان:خخخخ
سهون:بنال
لوهان:پستونكت كووو؟؟!
سهون با بالشت افتاد به جونه لوهان…..
دی او مجسمه ی شكسته رو با دستاش جمع كرده بود و رو پاهاش گذاشته بود
كای:ببخش تنها موندی!!
دی او لبخند زد و سرشو پایین انداخت
كای:عهه…مجسمهه كو؟!
دی او:ج.جمعشون كردم
كای به انگشته دی او نگاه كرد كه داشت خون میومد.
كای:چرا انگشتت خون میاد؟؟
دی او:مهم نیست الان برید داشتم جمع میكردم…
كای:بزنم تو سرت؟؟؟ عقله كم
كای رفت آشپزخونه و چسب زخم پیدا كرد و گذاشتش رو میز:ببند دستتو
دی او خیلی آروم چسبو برداشت و دوره انگشتش زد..
كای بلند شد و با حرص دسته دی او رو گرفت:واقعا كه خنگی…آخه این چه وضعه چسب زدنه؟؟
دی او خندید:خب…زدم دیگه…
كای یه چسب زخمه دیگه رو انگشته كیونگ سو زد و به دی او كه داشت میخندید نگاه كرد
كای:زهره مار…خنده داره؟؟
دی او خندش محو شد:نه…
كای:پ نیشتو ببند
دی او:جو..جونگین
كای:بگو..
دی او:من..یكم معذبم…یعنی برم بهتره…
كای: معذب نباش…اون حرفاتم نشنیده میگیرم..امشبم اینجا میمونی چون خواستم جبران كرده باشم….
دی او تعجب كرد:ولی من راست گفتم…
كای:شاید گفته باشی ولی من خوشم نمیاد گی باشم…
دی او:پس…قول دادی بهم توجه كنیااا…
كای:باشه…تو میشی دوستم ولی فقط یه دوست…نه چیزه دیگه..
دی او:باشه..باشه…
لوهان با پاهاش آروم میكشید به سینه ی سهون و غر غر میكرد:سهووووون
سهون:نكن لوهان اعصاب ندارم
لوهان پاهاشو زد رو بازوی سهون:دوس دارم…
سهون:بدبخت شدم مامانم بیاد ببینه پوستمو میكنه…
لوهان:خب بگو دستم خورد شكست
سهون:عقله خودم میرسه…
لوهان پاشو كرد زیره بلیزه سهون و خندید:تو كم عقلی سهون
سهون پاهای لوهانو محكم گرفت:حالا تكون بخور
لوهان:یاااااا…ولم كننننن…پاهامو ول كننننن
سهون:كم مونده پاهاتو بكنی تو شرتم…اختیاره پاهاتم نداری؟؟
لوهان خندید:تو كه بدت نمیاد!!
سهون:آهااااان فهمیدم پس كلا كرم داری منو از راه به در كنی!! آره؟؟
لوهان:خفه شو بابا…
سهون پاهای لوهانو گرفت تو دستش و خندید:واااای چه پاهایی مثله پای عروسكه…
لوهان:ولم كن سهون…
سهون پاهای لوهانو بوسید:قربونت برم من لولو…
لوهان چشماشو به زور باز نگه داشت:سهوووون…نكن…
سهون با دستش یكم پاهای لوهانو قلقلك داد
لوهان:یااااااا…نكن قلقلكم میادددد…
سهون خندید:با یه بوس و قلقلكم سریع میری تو حس
لوهان آروم پاهاشو جمع كرد…
سهون لوهانو بغل كرد و لباشو بوسید
سهون:لبای خوشمزه ی لولو
لوهان لبخنده كمرنگی زد و به چشمای سهون نگاه كرد:واقعا لبام خوشمزه اس؟؟
سهون:آره…لبای من چی؟؟
لوهان:لبای تو…هم خوشمزه اس…
سهون گردنه لوهانو میبوسید…
لوهان:سهوون
سهون:هوووم
لوهان:همه ی این كارا از رو هوسه؟؟یعنی منظورم اینه كه فقط لبای منو خوشمزه میبینی یا لبای موجودی به اسمه كیونگ سو هم میتونه برات خوشمزه باشه؟؟
سهون تعجب كرد: هه…فكر كنم بدجور داری بهش حسودی میكنی خخخخ
لوهان:نخیرم اصلا…
سهون خم شد و لبای لوهان رو بوسید:نچ…فكر نكنم لبای كسی خوشمزه تر از لبای تو باشه….
لوهان احساس كرد گوشاش سرخ شده:جدی؟!!
سهون سرشو تكون داد:آره
لوهان چشماشو خمار كرد و به لبای سهون نگاه كرد:لبای..تو هم مزه شكلات میده…
سهون خندید:ای ناقلای شیطوووون
لوهان لباشو غنچه كرد و به سهون نگاه كرد..
سهون خندید و لباشو با قدرته تمام رو لبای لوهان گذاشت…..
كای و دی او در سكوته كامل تو حال نشسته بودن و در و دیوارو نگاه میكردن…
كای:خب من میرم بالا الان میام
دی او:جونگین…
كای:هوووم…
دی او:هیچی
كای سرشو تكون داد و رفت بالا…
سهون در كماله آرامش لبای لوهانو میبوسید…لوهان با دستش سهونو عقب كشید:سهون
سهون:هاااا…چرا ضدحال میزنی؟؟
لوهان:چون…كای داره میاد
سهون:لولو یه روز باید تنها بیای اینجا…اونوقت با خیاله راحت بخورمت
لوهان:خفه شوووو…
كای درو باز كرد و اومد تو و نشست رو تخت
كای: ما خودمون كم بودیم اینم اضافه شد…
لوهان:خب بندازش بیرون
كای:بابا باهوووووش
لوهان:خو چیكار كنیم؟؟
سهون:فردا میره دیگه؟؟
كای:آره میره
سهون:فردا مامانم میادا
كای:اوكی من میرم بیارمش اینجا
سهون از رو تخت بلند شد:پاشو لوهان…پاشو اینجاهارو یكم مرتب كنیم
لوهان مظلومانه سهون رو صدا زد:سهووون
سهون:چیه!!!
لوهان لباشو غنچه كرد
سهون:لولو نكن اینكارو میام كار دستت میدما!!!
لوهان:وای نه خخخخ شوخی كردم هه هه
سهون:جلو من اینجوری نباش…
لوهان سریع از رو تخت بلند شد و رفت جلو آینه و با حرص موهاشو مرتب كرد یه خط چشمه كمرنگم كشید و لباشم یه كوچولو براق كرد….
سهون:واااا…لولو مگه دختری؟؟
لوهان:نه نیستم فقط لبمو براق كردم اونم به خاطره اینكه لبام پوست پوست میشه
سهون خندید:خیلی خوشگلی
لوهان:واقعا؟؟؟
سهون:آره…
در باز شد و كای و دی او وارد اتاق شدن لوهان لباشو جمع كرد و با اخم به دی او نگاه كرد و نشست رو تخت
كای:خب شام چی میخورید؟؟
لوهان:پیتزاااا
كای:تو كوفت بخووور
لوهان:سهووووون ببین چی میگه!!!
سهون:نه گریه نكن عسله مامان
دی او بلند خندید و یهو ساكت شد:اهم…ببخشید
سهون:دی او میگم لبات خیلی خوشگلن…مدلشو میگما…
دی او:هه..مرسی…تو هم چشمای قشنگی داری…
لوهان با بغض به سهون نگاه كرد و سعی كرد اصلا به رو خودش نیاره كه ناراحت شده…
كای:خب چیكار كنم؟؟ زنگ بزنم پیتزا؟؟
سهون:آره دیگه زنگ بزن احححح
كای:مرضضضض توی خر باید مارو مهمون كنی نه ما تو رو
سهون:كایییییی…اینجوری نگو قلبم میشكنه خخخخخخ
لوهان با قیافه ی كج و كوله ای به دی او نگاه میكرد و سهونم سعی میكرد جلو خندشو بگیره….
لوهان:ااام…میگم كیونگ سو…
دی او:بله
لوهان:مدل موهات اصلا بهت نمیاد…
دی او:واقعا؟؟؟ ولی دوستام همیشه میگن این مدلی بهم میاد…
لوهان پوزخند زد:منم دوستتم دیگه…
سهون:لوهان چرا چرت میگی…مدل موهاش كه قشنگه…
لوهان سرشو پایین انداخت:آ.آره قشنگه..شاید تو راس میگی!!
كای:یه دقه خفه شین غذا رو سفارش بدم
سهون به لوهان نگاه میكرد لوهان به دی او و دی او هم محوه كای شده بود..
سهون زمزمه كرد:لولو
لوهان:میشنوم…
سهون:هه…میای بریم بیرون یه دقه؟!
لوهان:نه نمیام…همینجا بگو
سهون دسته لوهانو كشید:بچه ها یه دقه میریم بیرون زود میایم
كای با حرص به سهون و لوهان نگاه كرد و آه بلندی كشید…
سهون دسته لوهانو كشید و بردش اتاق خوابه مامان و باباش و درو قفل كرد
لوهان سعی كرد دستشو آزاد كنه:ولللللم كنننن…سهووون..چته؟! چرا اومدی اینجا؟؟
سهون خندید و لوهانو آروم به در چسبوند:لولو
لوهان به زمین نگاه كرد
سهون:لوهان…
لوهان:بگووو
سهون:لولو…الان مطمعنم كه تو به دی او حسودی میكنی!!
لوهان:خفههههه شوووووو….
سهون:واقعا كه…لوهان تو هنوز بچه ای…هنوز رفتارت مثله بچه كوچولوهاس…بزرگ شو لوهان..كه چی این حركاتا؟!
لوهان: حالت خوبه سهون؟؟
سهون:من خوبم تو انگار خوب نیستی…
لوهان بغض كرد و چشماش پر از اشك شد:حرفات تموم…شد؟؟!
سهون: لولو…داری گریه میكنی؟؟؟
لوهان بینیشو بالا كشید:نه..هه..اگه حرفات تموم شده میخوام برم
سهون:لولو نگام كن…
لوهان بغضش تركید و با دستش چشماشو مالید…خط چشمش مالیده شد رو صورتش
سهون:چه مرگته تو؟!
لوهان:من خوبم..خیلی گشنمه…خدا…كنه كای پیتزا خریده باشه…
سهون:لوهان…نگام كن…
لوهان:نمیخوام…
سهون:میخوام یه چیزی بهت بگم
لوهان سرشو بلند كرد و به سهون نگاه كرد و آه كشید
سهون : لولو…عاشقتم…
لوهان تعجب كرد:چی؟!
سهون خندید و لبای لوهانو بوسید:جونه من به كای نگو باشه؟؟ ترو خدا این حسودبازیارو بزا كنار…به خدا خندم میگیره…
لوهان هنوز باورش نمیشد:سهون..خل كه نشدی؟؟!
سهون:فك كنم شدم…
لوهان خندید:روانیییییی….
سهون:الان میای باهم بخوابیم؟؟
لوهان:سهووون…خیلی بیشعوری..
سهون:من كه گفتم عاشقتم…پس دیگه مشكل چیه؟؟
لوهان:سهون خجالت بكش…
سهون:احححححح لوسه مسخره
لوهان سهونو محكم بغل كرد:عشقهههه منی سهونكم
سهون خندید:هه…سهونك
لوهان:اون جفت چشماتو از كاسه درمیارم از این به بعد به اون پسره ی ایكبیری نگاه كنیا!!
سهون خندید:خداوكیلی كجاش ایكبیریه؟؟
لوهان:هستتت..
سهون:نیستتتتت
لوهان:هستتتتتتتتت
سهون:نیسسسسستتتتت
لوهان موهاشو كنار زد:گمشو برو پیشش
سهون خندید:لولوی حسودم
لوهان:سهون منو با كیونگ سو حرص نده
سهون:چشم…
لوهان:حالا من خوشگل ترم یا اون؟!
سهون:لولو شدی عینه اون جادوگره تو سفید برفی خخخخ
لوهان: نمكدوووووون
سهون:خب معلومه تو
لوهان سرخ شد:خب بسه دیگه…بریم الان شك میكنن…
سهون:الان خیلی خركیف شدی نه؟!
لوهان:نههههه…راستی سهون من بهت اعتماد ندارم…تو دخترارو دوست داری بهم اینجوری گفتی كه باهام بخوابی مگه نه؟!
سهون:نه بابا این چه حرفیه…دیوانه
لوهان آه كشید:با اینكه نمیتونم ولی باور میكنم…
سهون گردنه لوهانو بوسید:بیا بریم بیرون
لوهان:باشه عزیزم
سهون تعجب كرد:هاااا!!
لوهان:خخخخ…شكه شدی؟!
سهون:یه جورایی!! هه
لوهان خندید:عزیزم بیا بریم؟
سهون:تو حالت خوب نیست لوهان….
لوهان دسته سهونو كشید و با هم رفتن بیرون
كای رو تخت دراز كشیده بود و چپ چپ به دی او نگاه میكرد:ببینم تو از چیه من خوشت میاد؟
دی او:هااا!!
كای:ها نه بله…
دی او:بله!!؟
كای:ببینم حالت خوبه تو!؟
دی او خندید:عالیم…
كای پوزخند زد:كاملا مشخصه…هه
دی او:میگم لوهان…انگار ازم خوشش نمیاد..
كای:این جوابه سواله من نبودا!!
دی او:خب نمیدونم…
كای:نمیدونم خیلی جوابه ساده ایه
دی او اومد حرف بزنه كه در باز شد و لوهان و سهون وارد شدن
سهون خودشو رو تخت پرت كرد و به دی او نگاه كرد:به به عجب هلویی!!
كای:احححح بسه دیگه توام…
لوهان گوشی سهونو محكم پرت كرد تو سره سهون…
سهون:آآآخ
كای:مگه تو خری؟؟؟ بزغاله نمیگی سرش میشكنه؟!!!!!
لوهان پوزخند زد:حقشه عوضیه زبون نفهمه بیمار
سهون خندید:خیلی خلی
لوهان با حرص به دی او گفت:كیونگ سو جااان میشه بری اونجا بشینی؟؟ من جام همیشه اینجاس…البته ببخشیدااااا
دی او با بهت جاشو عوض كرد و یه جا دیگه نشست..
سهون با اخم به لوهان نگاه كرد:دفعه آخرت باشه ها…مرتیكه ی دیوانه
لوهان خندش گرفت:حقته
كای:بسه بیاید كوفت كنید اینارو بگیرید بكپید
سهون:كای الان مهمون داریم نمیشد اینجوری بگی؟؟ بچه ها بیاید شامو بخوریم بعد بگیرید بخوابید!! خیلی سخته؟؟
كای:خفه شو باباااا
دی او خندید
بلاخره پسرا شامشونو خوردن و رفتن كه بخوابن………. یوهاهاها
Print Friendly, PDF & Email


44 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *