ep 8(عشق بازی) love game

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمته 8 داستانمون امیدوارم که خوشتون بیاد 
 

سهون لباشو از رو لبای لوهان برداشت و با تعجب به در نگاه کرد:چی بووود!!
لوهان:نمیدونم…برو بیین چیکار کردن؟!
سهون از روی لوهان بلند شد و رفت سمته در و تا اومد درو باز کنه کای وارد شد و سهون از ترس افتاد رو زمین:یااااااا…مردم از ترسسسسس
کای:چرا ترسیدی؟؟
سهون:چی بود شکست؟؟
کای:هیچی بابا این پسره ی احمق اومد بلند شه دستش خورد مجسمه افتاد شکست..
سهون:چییییییییی!!!! کدوم مجسمه!!!
کای:برو پایین خودت ببین
سهون:ننم میکشتم…احمقه خر پ تو چیکاره ای اون پایین؟؟؟
کای به لوهان نگاه کرد و پوزخند زد:باز با هم لب بازی کردین؟؟
سهون:اهم…تو چیکار به این کارا داری 
کای:لوهان خیلی بی جنبه ای…
لوهان سرشو پایین انداخت 
سهون:پسره رفت؟؟
کای:نه یعنی فک کنم امشب پیشه ماس..
سهون تعجب کرد:چیییییی!؟؟
کای:امشب اینجا میمونه 
سهون:به چه دلیل؟؟
کای:به همون دلیلی که تو نباید بدونی
سهون:صب کن ببینم چیزی بهت گفته،؟
کای:نه…فقط بزار به امشبو بمونه اینجا دست از سره من برداره…
لوهان:من دارم میرم…سهون لباسامو بدهههه 
سهون:احححح بشین تو هم دیگه مسخره کردی خودتوووو
لوهان:واااا…خب میخوام برم امتحان بخونم…
سهون:همه اینجا با هم امتحان میخونیم….
لوهان:آره حتما هم میخونیم 
کای:زر زر بسه پاشین اینجارو مرتب کنین شب نیاد بترسه…
سهون:همینه که هسسسس…
کای:سهون ببند…
سهون:خدایا مامانمو میخوام
لوهان زد زیره خنده…
کای: لوهان پستونکه سهونو بزار تو دهنش واق واق نکنه من برم پایین پیشه این پسره…
سهون:هووووووووووی….عوضیییییی
کای درو پشتش بست.. 
لوهان:سهووون
سهون:مرض
لوهان:خخخخ
سهون:بنال
لوهان:پستونکت کووو؟؟!
سهون با بالشت افتاد به جونه لوهان…..
 
دی او مجسمه ی شکسته رو با دستاش جمع کرده بود و رو پاهاش گذاشته بود 
کای:ببخش تنها موندی!!
دی او لبخند زد و سرشو پایین انداخت
کای:عهه…مجسمهه کو؟!
دی او:ج.جمعشون کردم 
کای به انگشته دی او نگاه کرد که داشت خون میومد.
کای:چرا انگشتت خون میاد؟؟
دی او:مهم نیست الان برید داشتم جمع میکردم…
کای:بزنم تو سرت؟؟؟ عقله کم 
کای رفت آشپزخونه و چسب زخم پیدا کرد و گذاشتش رو میز:ببند دستتو 
دی او خیلی آروم چسبو برداشت و دوره انگشتش زد..
کای بلند شد و با حرص دسته دی او رو گرفت:واقعا که خنگی…آخه این چه وضعه چسب زدنه؟؟
دی او خندید:خب…زدم دیگه…
کای یه چسب زخمه دیگه رو انگشته کیونگ سو زد و به دی او که داشت میخندید نگاه کرد 
کای:زهره مار…خنده داره؟؟
دی او خندش محو شد:نه…
کای:پ نیشتو ببند
دی او:جو..جونگین
کای:بگو..
دی او:من..یکم معذبم…یعنی برم بهتره…
کای: معذب نباش…اون حرفاتم نشنیده میگیرم..امشبم اینجا میمونی چون خواستم جبران کرده باشم….
دی او تعجب کرد:ولی من راست گفتم…
کای:شاید گفته باشی ولی من خوشم نمیاد گی باشم…
دی او:پس…قول دادی بهم توجه کنیااا…
کای:باشه…تو میشی دوستم ولی فقط یه دوست…نه چیزه دیگه..
دی او:باشه..باشه…
 
لوهان با پاهاش آروم میکشید به سینه ی سهون و غر غر میکرد:سهووووون
سهون:نکن لوهان اعصاب ندارم 
لوهان پاهاشو زد رو بازوی سهون:دوس دارم…
سهون:بدبخت شدم مامانم بیاد ببینه پوستمو میکنه…
لوهان:خب بگو دستم خورد شکست
سهون:عقله خودم میرسه…
لوهان پاشو کرد زیره بلیزه سهون و خندید:تو کم عقلی سهون
سهون پاهای لوهانو محکم گرفت:حالا تکون بخور
لوهان:یاااااا…ولم کننننن…پاهامو ول کننننن 
سهون:کم مونده پاهاتو بکنی تو شرتم…اختیاره پاهاتم نداری؟؟
لوهان خندید:تو که بدت نمیاد!!
سهون:آهااااان فهمیدم پس کلا کرم داری منو از راه به در کنی!! آره؟؟
لوهان:خفه شو بابا…
سهون پاهای لوهانو گرفت تو دستش و خندید:واااای چه پاهایی مثله پای عروسکه…
لوهان:ولم کن سهون…
سهون پاهای لوهانو بوسید:قربونت برم من لولو…
لوهان چشماشو به زور باز نگه داشت:سهوووون…نکن…
سهون با دستش یکم پاهای لوهانو قلقلک داد
لوهان:یااااااا…نکن قلقلکم میادددد…
سهون خندید:با یه بوس و قلقلکم سریع میری تو حس 
لوهان آروم پاهاشو جمع کرد…
سهون لوهانو بغل کرد و لباشو بوسید
سهون:لبای خوشمزه ی لولو 
لوهان لبخنده کمرنگی زد و به چشمای سهون نگاه کرد:واقعا لبام خوشمزه اس؟؟
سهون:آره…لبای من چی؟؟
لوهان:لبای تو…هم خوشمزه اس…
سهون گردنه لوهانو میبوسید…
لوهان:سهوون
سهون:هوووم
لوهان:همه ی این کارا از رو هوسه؟؟یعنی منظورم اینه که فقط لبای منو خوشمزه میبینی یا لبای موجودی به اسمه کیونگ سو هم میتونه برات خوشمزه باشه؟؟
سهون تعجب کرد: هه…فکر کنم بدجور داری بهش حسودی میکنی خخخخ
لوهان:نخیرم اصلا…
سهون خم شد و لبای لوهان رو بوسید:نچ…فکر نکنم لبای کسی خوشمزه تر از لبای تو باشه….
لوهان احساس کرد گوشاش سرخ شده:جدی؟!!
سهون سرشو تکون داد:آره
لوهان چشماشو خمار کرد و به لبای سهون نگاه کرد:لبای..تو هم مزه شکلات میده…
سهون خندید:ای ناقلای شیطوووون 
لوهان لباشو غنچه کرد و به سهون نگاه کرد..
سهون خندید و لباشو با قدرته تمام رو لبای لوهان گذاشت…..
 
کای و دی او در سکوته کامل تو حال نشسته بودن و در و دیوارو نگاه میکردن…
کای:خب من میرم بالا الان میام 
دی او:جونگین…
کای:هوووم…
دی او:هیچی 
کای سرشو تکون داد و رفت بالا…
سهون در کماله آرامش لبای لوهانو میبوسید…لوهان با دستش سهونو عقب کشید:سهون 
سهون:هاااا…چرا ضدحال میزنی؟؟
لوهان:چون…کای داره میاد
سهون:لولو یه روز باید تنها بیای اینجا…اونوقت با خیاله راحت بخورمت 
لوهان:خفه شوووو…
کای درو باز کرد و اومد تو و نشست رو تخت
کای: ما خودمون کم بودیم اینم اضافه شد…
لوهان:خب بندازش بیرون
کای:بابا باهوووووش
لوهان:خو چیکار کنیم؟؟
سهون:فردا میره دیگه؟؟
کای:آره میره
سهون:فردا مامانم میادا
کای:اوکی من میرم بیارمش اینجا 
سهون از رو تخت بلند شد:پاشو لوهان…پاشو اینجاهارو یکم مرتب کنیم 
لوهان مظلومانه سهون رو صدا زد:سهووون
سهون:چیه!!!
لوهان لباشو غنچه کرد 
سهون:لولو نکن اینکارو میام کار دستت میدما!!!
لوهان:وای نه خخخخ شوخی کردم هه هه 
سهون:جلو من اینجوری نباش…
لوهان سریع از رو تخت بلند شد و رفت جلو آینه و با حرص موهاشو مرتب کرد یه خط چشمه کمرنگم کشید و لباشم یه کوچولو براق کرد….
سهون:واااا…لولو مگه دختری؟؟
لوهان:نه نیستم فقط لبمو براق کردم اونم به خاطره اینکه لبام پوست پوست میشه 
سهون خندید:خیلی خوشگلی 
لوهان:واقعا؟؟؟
سهون:آره…
در باز شد و کای و دی او وارد اتاق شدن لوهان لباشو جمع کرد و با اخم به دی او نگاه کرد و نشست رو تخت 
کای:خب شام چی میخورید؟؟
لوهان:پیتزاااا
کای:تو کوفت بخووور 
لوهان:سهووووون ببین چی میگه!!!
سهون:نه گریه نکن عسله مامان 
دی او بلند خندید و یهو ساکت شد:اهم…ببخشید
سهون:دی او میگم لبات خیلی خوشگلن…مدلشو میگما…
دی او:هه..مرسی…تو هم چشمای قشنگی داری… 
لوهان با بغض به سهون نگاه کرد و سعی کرد اصلا به رو خودش نیاره که ناراحت شده…
کای:خب چیکار کنم؟؟ زنگ بزنم پیتزا؟؟
سهون:آره دیگه زنگ بزن احححح
کای:مرضضضض توی خر باید مارو مهمون کنی نه ما تو رو
سهون:کایییییی…اینجوری نگو قلبم میشکنه خخخخخخ
لوهان با قیافه ی کج و کوله ای به دی او نگاه میکرد و سهونم سعی میکرد جلو خندشو بگیره….
لوهان:ااام…میگم کیونگ سو…
دی او:بله
لوهان:مدل موهات اصلا بهت نمیاد…
دی او:واقعا؟؟؟ ولی دوستام همیشه میگن این مدلی بهم میاد…
لوهان پوزخند زد:منم دوستتم دیگه…
سهون:لوهان چرا چرت میگی…مدل موهاش که قشنگه…
لوهان سرشو پایین انداخت:آ.آره قشنگه..شاید تو راس میگی!!
کای:یه دقه خفه شین غذا رو سفارش بدم 
سهون به لوهان نگاه میکرد لوهان به دی او و دی او هم محوه کای شده بود..
سهون زمزمه کرد:لولو 
لوهان:میشنوم…
سهون:هه…میای بریم بیرون یه دقه؟!
لوهان:نه نمیام…همینجا بگو
سهون دسته لوهانو کشید:بچه ها یه دقه میریم بیرون زود میایم 
کای با حرص به سهون و لوهان نگاه کرد و آه بلندی کشید…
 
سهون دسته لوهانو کشید و بردش اتاق خوابه مامان و باباش و درو قفل کرد
لوهان سعی کرد دستشو آزاد کنه:ولللللم کنننن…سهووون..چته؟! چرا اومدی اینجا؟؟
سهون خندید و لوهانو آروم به در چسبوند:لولو
لوهان به زمین نگاه کرد
سهون:لوهان…
لوهان:بگووو
سهون:لولو…الان مطمعنم که تو به دی او حسودی میکنی!!
لوهان:خفههههه شوووووو….
 سهون:واقعا که…لوهان تو هنوز بچه ای…هنوز رفتارت مثله بچه کوچولوهاس…بزرگ شو لوهان..که چی این حرکاتا؟! 
لوهان: حالت خوبه سهون؟؟
سهون:من خوبم تو انگار خوب نیستی…
لوهان بغض کرد و چشماش پر از اشک شد:حرفات تموم…شد؟؟!
سهون: لولو…داری گریه میکنی؟؟؟
لوهان بینیشو بالا کشید:نه..هه..اگه حرفات تموم شده میخوام برم 
سهون:لولو نگام کن…
لوهان بغضش ترکید و با دستش چشماشو مالید…خط چشمش مالیده شد رو صورتش 
سهون:چه مرگته تو؟!
لوهان:من خوبم..خیلی گشنمه…خدا…کنه کای پیتزا خریده باشه…
سهون:لوهان…نگام کن…
لوهان:نمیخوام…
سهون:میخوام یه چیزی بهت بگم 
لوهان سرشو بلند کرد و به سهون نگاه کرد و آه کشید
سهون : لولو…عاشقتم…
لوهان تعجب کرد:چی؟!
سهون خندید و لبای لوهانو بوسید:جونه من به کای نگو باشه؟؟ ترو خدا این حسودبازیارو بزا کنار…به خدا خندم میگیره…
لوهان هنوز باورش نمیشد:سهون..خل که نشدی؟؟!
سهون:فک کنم شدم…
لوهان خندید:روانیییییی….
سهون:الان میای باهم بخوابیم؟؟
لوهان:سهووون…خیلی بیشعوری..
سهون:من که گفتم عاشقتم…پس دیگه مشکل چیه؟؟
لوهان:سهون خجالت بکش…
سهون:احححححح لوسه مسخره
لوهان سهونو محکم بغل کرد:عشقهههه منی سهونکم 
سهون خندید:هه…سهونک
لوهان:اون جفت چشماتو از کاسه درمیارم از این به بعد به اون پسره ی ایکبیری نگاه کنیا!!
سهون خندید:خداوکیلی کجاش ایکبیریه؟؟
لوهان:هستتت..
سهون:نیستتتتت
لوهان:هستتتتتتتتت
سهون:نیسسسسستتتتت
لوهان موهاشو کنار زد:گمشو برو پیشش 
سهون خندید:لولوی حسودم 
لوهان:سهون منو با کیونگ سو حرص نده
سهون:چشم…
لوهان:حالا من خوشگل ترم یا اون؟!
سهون:لولو شدی عینه اون جادوگره تو سفید برفی خخخخ 
لوهان: نمکدوووووون
سهون:خب معلومه تو 
لوهان سرخ شد:خب بسه دیگه…بریم الان شک میکنن…
سهون:الان خیلی خرکیف شدی نه؟!
لوهان:نههههه…راستی سهون من بهت اعتماد ندارم…تو دخترارو دوست داری بهم اینجوری گفتی که باهام بخوابی مگه نه؟!
سهون:نه بابا این چه حرفیه…دیوانه
لوهان آه کشید:با اینکه نمیتونم ولی باور میکنم…
سهون گردنه لوهانو بوسید:بیا بریم بیرون
لوهان:باشه عزیزم
سهون تعجب کرد:هاااا!!
لوهان:خخخخ…شکه شدی؟!
سهون:یه جورایی!! هه
لوهان خندید:عزیزم بیا بریم؟
سهون:تو حالت خوب نیست لوهان….
لوهان دسته سهونو کشید و با هم رفتن بیرون
 
کای رو تخت دراز کشیده بود و چپ چپ به دی او نگاه میکرد:ببینم تو از چیه من خوشت میاد؟
دی او:هااا!!
کای:ها نه بله…
دی او:بله!!؟
کای:ببینم حالت خوبه تو!؟
دی او خندید:عالیم…
کای پوزخند زد:کاملا مشخصه…هه
دی او:میگم لوهان…انگار ازم خوشش نمیاد..
کای:این جوابه سواله من نبودا!!
دی او:خب نمیدونم…
کای:نمیدونم خیلی جوابه ساده ایه
دی او اومد حرف بزنه که در باز شد و لوهان و سهون وارد شدن
سهون خودشو رو تخت پرت کرد و به دی او نگاه کرد:به به عجب هلویی!!
کای:احححح بسه دیگه توام…
لوهان گوشی سهونو محکم پرت کرد تو سره سهون…
سهون:آآآخ
کای:مگه تو خری؟؟؟ بزغاله نمیگی سرش میشکنه؟!!!!! 
لوهان پوزخند زد:حقشه عوضیه زبون نفهمه بیمار
سهون خندید:خیلی خلی 
لوهان با حرص به دی او گفت:کیونگ سو جااان میشه بری اونجا بشینی؟؟ من جام همیشه اینجاس…البته ببخشیدااااا
دی او با بهت جاشو عوض کرد و یه جا دیگه نشست..
سهون با اخم به لوهان نگاه کرد:دفعه آخرت باشه ها…مرتیکه ی دیوانه
لوهان خندش گرفت:حقته 
کای:بسه بیاید کوفت کنید اینارو بگیرید بکپید
سهون:کای الان مهمون داریم نمیشد اینجوری بگی؟؟ بچه ها بیاید شامو بخوریم بعد بگیرید بخوابید!! خیلی سخته؟؟
کای:خفه شو باباااا
دی او خندید
بلاخره پسرا شامشونو خوردن و رفتن که بخوابن………. یوهاهاها
The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

44 Responses

  1. سلام میشه رمزو بدی عزیزم من تازه دارم [email protected]

  2. اجی من خواننده جدیدم میشه لطفا رمز قسمتارو بدی؟این قسمت خیلییی باحال [email protected]

  3. سلام من واقعا عاشقه این داستانا شدم میشه رمای قسمتای قفل این داستانو اس بدی بهم؟؟مرسییییی از ته قلللللب
    ۰۹۳۳۷۱۷۲۰۸۱

  4. [email protected]@

    وای وای یوهاهاها داره!!!!

    رمز میدی??

  5. [email protected]@

    وای وای یوهاهاها داره!!!!

  6. سلام داستانت عالیه
    میشه رمز همه قسمتای این داستانو بدی
    خیلی ازت ممنون مبشم اگه این لطف رو بکنی
    شمارمو کجا برات بفرستم
    اگه پیشه سریع جواب بده
    متشکرم

  7. سلام !! من یادم رفته بوود نظر بزارم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (25).gif الان دیو در انتظاره یااره ؟؟؟؟ ولی ای سهوونم بد منحرفه ها ؟؟؟؟ یکی لوهانو جمع کنه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif کلا پایست بچم .http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    ـجی من رمزا رو میخوام . ممنون میشم اگه بدیشون .http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    من برم بقیه قسمتام نظر بزارم .

  8. دیگه رسما لوهانو دختر کردین ااا. بفهمه خودکشی میکنه خخخخ .ولی لوهان اصلا اینجوری نیس .اتفاقا خیی مردونه س اخلاقشhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (60).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (44).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif

    • میدونم گلم این فقط یه داستانه
      مثله یه آدمی که تو چند تا فیلم میتونه نقش های مختلفو بازی کنه
      لوهان شخصیتش اینی نیست که من نوشتم ^___^

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: