730 بازدید

ep 8(عشق بازی) love game

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمته 8 داستانمون امیدوارم که خوشتون بیاد 
 

سهون لباشو از رو لبای لوهان برداشت و با تعجب به در نگاه كرد:چی بووود!!
لوهان:نمیدونم…برو بیین چیكار كردن؟!
سهون از روی لوهان بلند شد و رفت سمته در و تا اومد درو باز كنه كای وارد شد و سهون از ترس افتاد رو زمین:یااااااا…مردم از ترسسسسس
كای:چرا ترسیدی؟؟
سهون:چی بود شكست؟؟
كای:هیچی بابا این پسره ی احمق اومد بلند شه دستش خورد مجسمه افتاد شكست..
سهون:چییییییییی!!!! كدوم مجسمه!!!
كای:برو پایین خودت ببین
سهون:ننم میكشتم…احمقه خر پ تو چیكاره ای اون پایین؟؟؟
كای به لوهان نگاه كرد و پوزخند زد:باز با هم لب بازی كردین؟؟
سهون:اهم…تو چیكار به این كارا داری 
كای:لوهان خیلی بی جنبه ای…
لوهان سرشو پایین انداخت 
سهون:پسره رفت؟؟
كای:نه یعنی فك كنم امشب پیشه ماس..
سهون تعجب كرد:چیییییی!؟؟
كای:امشب اینجا میمونه 
سهون:به چه دلیل؟؟
كای:به همون دلیلی كه تو نباید بدونی
سهون:صب كن ببینم چیزی بهت گفته،؟
كای:نه…فقط بزار به امشبو بمونه اینجا دست از سره من برداره…
لوهان:من دارم میرم…سهون لباسامو بدهههه 
سهون:احححح بشین تو هم دیگه مسخره كردی خودتوووو
لوهان:واااا…خب میخوام برم امتحان بخونم…
سهون:همه اینجا با هم امتحان میخونیم….
لوهان:آره حتما هم میخونیم 
كای:زر زر بسه پاشین اینجارو مرتب كنین شب نیاد بترسه…
سهون:همینه كه هسسسس…
كای:سهون ببند…
سهون:خدایا مامانمو میخوام
لوهان زد زیره خنده…
كای: لوهان پستونكه سهونو بزار تو دهنش واق واق نكنه من برم پایین پیشه این پسره…
سهون:هووووووووووی….عوضیییییی
كای درو پشتش بست.. 
لوهان:سهووون
سهون:مرض
لوهان:خخخخ
سهون:بنال
لوهان:پستونكت كووو؟؟!
سهون با بالشت افتاد به جونه لوهان…..
 
دی او مجسمه ی شكسته رو با دستاش جمع كرده بود و رو پاهاش گذاشته بود 
كای:ببخش تنها موندی!!
دی او لبخند زد و سرشو پایین انداخت
كای:عهه…مجسمهه كو؟!
دی او:ج.جمعشون كردم 
كای به انگشته دی او نگاه كرد كه داشت خون میومد.
كای:چرا انگشتت خون میاد؟؟
دی او:مهم نیست الان برید داشتم جمع میكردم…
كای:بزنم تو سرت؟؟؟ عقله كم 
كای رفت آشپزخونه و چسب زخم پیدا كرد و گذاشتش رو میز:ببند دستتو 
دی او خیلی آروم چسبو برداشت و دوره انگشتش زد..
كای بلند شد و با حرص دسته دی او رو گرفت:واقعا كه خنگی…آخه این چه وضعه چسب زدنه؟؟
دی او خندید:خب…زدم دیگه…
كای یه چسب زخمه دیگه رو انگشته كیونگ سو زد و به دی او كه داشت میخندید نگاه كرد 
كای:زهره مار…خنده داره؟؟
دی او خندش محو شد:نه…
كای:پ نیشتو ببند
دی او:جو..جونگین
كای:بگو..
دی او:من..یكم معذبم…یعنی برم بهتره…
كای: معذب نباش…اون حرفاتم نشنیده میگیرم..امشبم اینجا میمونی چون خواستم جبران كرده باشم….
دی او تعجب كرد:ولی من راست گفتم…
كای:شاید گفته باشی ولی من خوشم نمیاد گی باشم…
دی او:پس…قول دادی بهم توجه كنیااا…
كای:باشه…تو میشی دوستم ولی فقط یه دوست…نه چیزه دیگه..
دی او:باشه..باشه…
 
لوهان با پاهاش آروم میكشید به سینه ی سهون و غر غر میكرد:سهووووون
سهون:نكن لوهان اعصاب ندارم 
لوهان پاهاشو زد رو بازوی سهون:دوس دارم…
سهون:بدبخت شدم مامانم بیاد ببینه پوستمو میكنه…
لوهان:خب بگو دستم خورد شكست
سهون:عقله خودم میرسه…
لوهان پاشو كرد زیره بلیزه سهون و خندید:تو كم عقلی سهون
سهون پاهای لوهانو محكم گرفت:حالا تكون بخور
لوهان:یاااااا…ولم كننننن…پاهامو ول كننننن 
سهون:كم مونده پاهاتو بكنی تو شرتم…اختیاره پاهاتم نداری؟؟
لوهان خندید:تو كه بدت نمیاد!!
سهون:آهااااان فهمیدم پس كلا كرم داری منو از راه به در كنی!! آره؟؟
لوهان:خفه شو بابا…
سهون پاهای لوهانو گرفت تو دستش و خندید:واااای چه پاهایی مثله پای عروسكه…
لوهان:ولم كن سهون…
سهون پاهای لوهانو بوسید:قربونت برم من لولو…
لوهان چشماشو به زور باز نگه داشت:سهوووون…نكن…
سهون با دستش یكم پاهای لوهانو قلقلك داد
لوهان:یااااااا…نكن قلقلكم میادددد…
سهون خندید:با یه بوس و قلقلكم سریع میری تو حس 
لوهان آروم پاهاشو جمع كرد…
سهون لوهانو بغل كرد و لباشو بوسید
سهون:لبای خوشمزه ی لولو 
لوهان لبخنده كمرنگی زد و به چشمای سهون نگاه كرد:واقعا لبام خوشمزه اس؟؟
سهون:آره…لبای من چی؟؟
لوهان:لبای تو…هم خوشمزه اس…
سهون گردنه لوهانو میبوسید…
لوهان:سهوون
سهون:هوووم
لوهان:همه ی این كارا از رو هوسه؟؟یعنی منظورم اینه كه فقط لبای منو خوشمزه میبینی یا لبای موجودی به اسمه كیونگ سو هم میتونه برات خوشمزه باشه؟؟
سهون تعجب كرد: هه…فكر كنم بدجور داری بهش حسودی میكنی خخخخ
لوهان:نخیرم اصلا…
سهون خم شد و لبای لوهان رو بوسید:نچ…فكر نكنم لبای كسی خوشمزه تر از لبای تو باشه….
لوهان احساس كرد گوشاش سرخ شده:جدی؟!!
سهون سرشو تكون داد:آره
لوهان چشماشو خمار كرد و به لبای سهون نگاه كرد:لبای..تو هم مزه شكلات میده…
سهون خندید:ای ناقلای شیطوووون 
لوهان لباشو غنچه كرد و به سهون نگاه كرد..
سهون خندید و لباشو با قدرته تمام رو لبای لوهان گذاشت…..
 
كای و دی او در سكوته كامل تو حال نشسته بودن و در و دیوارو نگاه میكردن…
كای:خب من میرم بالا الان میام 
دی او:جونگین…
كای:هوووم…
دی او:هیچی 
كای سرشو تكون داد و رفت بالا…
سهون در كماله آرامش لبای لوهانو میبوسید…لوهان با دستش سهونو عقب كشید:سهون 
سهون:هاااا…چرا ضدحال میزنی؟؟
لوهان:چون…كای داره میاد
سهون:لولو یه روز باید تنها بیای اینجا…اونوقت با خیاله راحت بخورمت 
لوهان:خفه شوووو…
كای درو باز كرد و اومد تو و نشست رو تخت
كای: ما خودمون كم بودیم اینم اضافه شد…
لوهان:خب بندازش بیرون
كای:بابا باهوووووش
لوهان:خو چیكار كنیم؟؟
سهون:فردا میره دیگه؟؟
كای:آره میره
سهون:فردا مامانم میادا
كای:اوكی من میرم بیارمش اینجا 
سهون از رو تخت بلند شد:پاشو لوهان…پاشو اینجاهارو یكم مرتب كنیم 
لوهان مظلومانه سهون رو صدا زد:سهووون
سهون:چیه!!!
لوهان لباشو غنچه كرد 
سهون:لولو نكن اینكارو میام كار دستت میدما!!!
لوهان:وای نه خخخخ شوخی كردم هه هه 
سهون:جلو من اینجوری نباش…
لوهان سریع از رو تخت بلند شد و رفت جلو آینه و با حرص موهاشو مرتب كرد یه خط چشمه كمرنگم كشید و لباشم یه كوچولو براق كرد….
سهون:واااا…لولو مگه دختری؟؟
لوهان:نه نیستم فقط لبمو براق كردم اونم به خاطره اینكه لبام پوست پوست میشه 
سهون خندید:خیلی خوشگلی 
لوهان:واقعا؟؟؟
سهون:آره…
در باز شد و كای و دی او وارد اتاق شدن لوهان لباشو جمع كرد و با اخم به دی او نگاه كرد و نشست رو تخت 
كای:خب شام چی میخورید؟؟
لوهان:پیتزاااا
كای:تو كوفت بخووور 
لوهان:سهووووون ببین چی میگه!!!
سهون:نه گریه نكن عسله مامان 
دی او بلند خندید و یهو ساكت شد:اهم…ببخشید
سهون:دی او میگم لبات خیلی خوشگلن…مدلشو میگما…
دی او:هه..مرسی…تو هم چشمای قشنگی داری… 
لوهان با بغض به سهون نگاه كرد و سعی كرد اصلا به رو خودش نیاره كه ناراحت شده…
كای:خب چیكار كنم؟؟ زنگ بزنم پیتزا؟؟
سهون:آره دیگه زنگ بزن احححح
كای:مرضضضض توی خر باید مارو مهمون كنی نه ما تو رو
سهون:كایییییی…اینجوری نگو قلبم میشكنه خخخخخخ
لوهان با قیافه ی كج و كوله ای به دی او نگاه میكرد و سهونم سعی میكرد جلو خندشو بگیره….
لوهان:ااام…میگم كیونگ سو…
دی او:بله
لوهان:مدل موهات اصلا بهت نمیاد…
دی او:واقعا؟؟؟ ولی دوستام همیشه میگن این مدلی بهم میاد…
لوهان پوزخند زد:منم دوستتم دیگه…
سهون:لوهان چرا چرت میگی…مدل موهاش كه قشنگه…
لوهان سرشو پایین انداخت:آ.آره قشنگه..شاید تو راس میگی!!
كای:یه دقه خفه شین غذا رو سفارش بدم 
سهون به لوهان نگاه میكرد لوهان به دی او و دی او هم محوه كای شده بود..
سهون زمزمه كرد:لولو 
لوهان:میشنوم…
سهون:هه…میای بریم بیرون یه دقه؟!
لوهان:نه نمیام…همینجا بگو
سهون دسته لوهانو كشید:بچه ها یه دقه میریم بیرون زود میایم 
كای با حرص به سهون و لوهان نگاه كرد و آه بلندی كشید…
 
سهون دسته لوهانو كشید و بردش اتاق خوابه مامان و باباش و درو قفل كرد
لوهان سعی كرد دستشو آزاد كنه:ولللللم كنننن…سهووون..چته؟! چرا اومدی اینجا؟؟
سهون خندید و لوهانو آروم به در چسبوند:لولو
لوهان به زمین نگاه كرد
سهون:لوهان…
لوهان:بگووو
سهون:لولو…الان مطمعنم كه تو به دی او حسودی میكنی!!
لوهان:خفههههه شوووووو….
 سهون:واقعا كه…لوهان تو هنوز بچه ای…هنوز رفتارت مثله بچه كوچولوهاس…بزرگ شو لوهان..كه چی این حركاتا؟! 
لوهان: حالت خوبه سهون؟؟
سهون:من خوبم تو انگار خوب نیستی…
لوهان بغض كرد و چشماش پر از اشك شد:حرفات تموم…شد؟؟!
سهون: لولو…داری گریه میكنی؟؟؟
لوهان بینیشو بالا كشید:نه..هه..اگه حرفات تموم شده میخوام برم 
سهون:لولو نگام كن…
لوهان بغضش تركید و با دستش چشماشو مالید…خط چشمش مالیده شد رو صورتش 
سهون:چه مرگته تو؟!
لوهان:من خوبم..خیلی گشنمه…خدا…كنه كای پیتزا خریده باشه…
سهون:لوهان…نگام كن…
لوهان:نمیخوام…
سهون:میخوام یه چیزی بهت بگم 
لوهان سرشو بلند كرد و به سهون نگاه كرد و آه كشید
سهون : لولو…عاشقتم…
لوهان تعجب كرد:چی؟!
سهون خندید و لبای لوهانو بوسید:جونه من به كای نگو باشه؟؟ ترو خدا این حسودبازیارو بزا كنار…به خدا خندم میگیره…
لوهان هنوز باورش نمیشد:سهون..خل كه نشدی؟؟!
سهون:فك كنم شدم…
لوهان خندید:روانیییییی….
سهون:الان میای باهم بخوابیم؟؟
لوهان:سهووون…خیلی بیشعوری..
سهون:من كه گفتم عاشقتم…پس دیگه مشكل چیه؟؟
لوهان:سهون خجالت بكش…
سهون:احححححح لوسه مسخره
لوهان سهونو محكم بغل كرد:عشقهههه منی سهونكم 
سهون خندید:هه…سهونك
لوهان:اون جفت چشماتو از كاسه درمیارم از این به بعد به اون پسره ی ایكبیری نگاه كنیا!!
سهون خندید:خداوكیلی كجاش ایكبیریه؟؟
لوهان:هستتت..
سهون:نیستتتتت
لوهان:هستتتتتتتتت
سهون:نیسسسسستتتتت
لوهان موهاشو كنار زد:گمشو برو پیشش 
سهون خندید:لولوی حسودم 
لوهان:سهون منو با كیونگ سو حرص نده
سهون:چشم…
لوهان:حالا من خوشگل ترم یا اون؟!
سهون:لولو شدی عینه اون جادوگره تو سفید برفی خخخخ 
لوهان: نمكدوووووون
سهون:خب معلومه تو 
لوهان سرخ شد:خب بسه دیگه…بریم الان شك میكنن…
سهون:الان خیلی خركیف شدی نه؟!
لوهان:نههههه…راستی سهون من بهت اعتماد ندارم…تو دخترارو دوست داری بهم اینجوری گفتی كه باهام بخوابی مگه نه؟!
سهون:نه بابا این چه حرفیه…دیوانه
لوهان آه كشید:با اینكه نمیتونم ولی باور میكنم…
سهون گردنه لوهانو بوسید:بیا بریم بیرون
لوهان:باشه عزیزم
سهون تعجب كرد:هاااا!!
لوهان:خخخخ…شكه شدی؟!
سهون:یه جورایی!! هه
لوهان خندید:عزیزم بیا بریم؟
سهون:تو حالت خوب نیست لوهان….
لوهان دسته سهونو كشید و با هم رفتن بیرون
 
كای رو تخت دراز كشیده بود و چپ چپ به دی او نگاه میكرد:ببینم تو از چیه من خوشت میاد؟
دی او:هااا!!
كای:ها نه بله…
دی او:بله!!؟
كای:ببینم حالت خوبه تو!؟
دی او خندید:عالیم…
كای پوزخند زد:كاملا مشخصه…هه
دی او:میگم لوهان…انگار ازم خوشش نمیاد..
كای:این جوابه سواله من نبودا!!
دی او:خب نمیدونم…
كای:نمیدونم خیلی جوابه ساده ایه
دی او اومد حرف بزنه كه در باز شد و لوهان و سهون وارد شدن
سهون خودشو رو تخت پرت كرد و به دی او نگاه كرد:به به عجب هلویی!!
كای:احححح بسه دیگه توام…
لوهان گوشی سهونو محكم پرت كرد تو سره سهون…
سهون:آآآخ
كای:مگه تو خری؟؟؟ بزغاله نمیگی سرش میشكنه؟!!!!! 
لوهان پوزخند زد:حقشه عوضیه زبون نفهمه بیمار
سهون خندید:خیلی خلی 
لوهان با حرص به دی او گفت:كیونگ سو جااان میشه بری اونجا بشینی؟؟ من جام همیشه اینجاس…البته ببخشیدااااا
دی او با بهت جاشو عوض كرد و یه جا دیگه نشست..
سهون با اخم به لوهان نگاه كرد:دفعه آخرت باشه ها…مرتیكه ی دیوانه
لوهان خندش گرفت:حقته 
كای:بسه بیاید كوفت كنید اینارو بگیرید بكپید
سهون:كای الان مهمون داریم نمیشد اینجوری بگی؟؟ بچه ها بیاید شامو بخوریم بعد بگیرید بخوابید!! خیلی سخته؟؟
كای:خفه شو باباااا
دی او خندید
بلاخره پسرا شامشونو خوردن و رفتن كه بخوابن………. یوهاهاها
Print Friendly, PDF & Email


44 Responses

  1. سلام من واقعا عاشقه این داستانا شدم میشه رمای قسمتای قفل این داستانو اس بدی بهم؟؟مرسییییی از ته قلللللب
    ۰۹۳۳۷۱۷۲۰۸۱

  2. سلام داستانت عالیه
    میشه رمز همه قسمتای این داستانو بدی
    خیلی ازت ممنون مبشم اگه این لطف رو بکنی
    شمارمو کجا برات بفرستم
    اگه پیشه سریع جواب بده
    متشکرم

  3. سلام !! من یادم رفته بوود نظر بزارم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif الان دیو در انتظاره یااره ؟؟؟؟ ولی ای سهوونم بد منحرفه ها ؟؟؟؟ یکی لوهانو جمع کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif کلا پایست بچم ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    ـجی من رمزا رو میخوام . ممنون میشم اگه بدیشون ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    من برم بقیه قسمتام نظر بزارم .

  4. دیگه رسما لوهانو دختر کردین ااا. بفهمه خودکشی میکنه خخخخ .ولی لوهان اصلا اینجوری نیس .اتفاقا خیی مردونه س اخلاقش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (44).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif

    • میدونم گلم این فقط یه داستانه
      مثله یه آدمی که تو چند تا فیلم میتونه نقش های مختلفو بازی کنه
      لوهان شخصیتش اینی نیست که من نوشتم ^___^

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *