139 بازدید

EP 8 (شکست) BREAK

سلام بچه ها اینم قسمت 8 فیک شکست

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

84376431529744195319 EP 7 (شکست) BREAK

سهون صبحانه رو حاضر كرده بود واقعا با اون صبحونه حال كردم سره ميز من ميخوردمو سهون فقط به من نگاه ميكرد يكم معذب شدم و بهش نگاه كردم:سهون برا هزارمين بار منو موقع غذا خودن نگاه نكن
سهون خنديد:تو واقعا خوشگلي
با دستم موهامو به هم ريختم:سهون بس كن ميخوام راحت صبحونمو بخورمم
سهون:باشه عزيزم…راحت بخور
سهون از سره ميز بلند شد و رفت سمت پنجره و به بيرون نگاه كرد
به هيكله جذابش خيره شدم تو سرم فكراي بدي داشتم اينقدر كه لقمه تو گلوم گير كرد و شروع كردم به سرفه كردن
سهون وحشتزده سمتم اومد و محكم بغلم كرد:عزيززززم چي شد؟؟؟
سرفه ام بند نميومد سهون چند بار پشتم زد و يه كم آب خوردم تا حالم جا اومد
سهون با صورته رنگ پريده بهم نگاه ميكرد چشمامو بستم و نفس عميق كشيدم
سهون:حالت خوبه؟؟
زمزمه كردم:آره خوبم
سهون:حواست كجاس عزيزم؟
خندم گرفت
سهون:به چي ميخندي؟!
صدامو صاف كردم:به هيچي
سهون دستشو رو پيشونيم گذاشت:حتما غذا زياد تو دهنت گذاشتي
دستمو دوره گردنش انداختم و بغلش كردم
سهون تعجب كرد:لوهان خوبي؟
دوست داشتم تحريكش كنم دره گوشش زمزمه كردم:يكم سرم گيج ميره
سهون بغلم كرد و برد تو اتاقش و منو رو تخت خوابوند: لوهان نكنه فشارت افتاده پايين
چشمامو خمار كردم:نه سهون…چيزيم نيست
سهون به لبام نگاه كرد واقعا نميتونستم تحمل كنم…سهون…زود باش منو…ببوس
سهون بهم نزديك تر ميشد و تپش هاي قلبم تندتر…
بر خلافه اون چيزي كه من فكرشو ميكردم سهون بوسه اي رو گردنم زد شكه شدم و چشمامو باز كردم
سهون لبخند زد:خوبي؟
-آ.آره…هه
سهون: خب عزيزم من بايد برم سره كارم ميموني خونه؟
از رو تخت بلند شدم:آآ…نه بايد برم يه سر دانشگاه از اونورم برم كلاس فوتبال و بعدم خونه
سهون:با كي ميخواي بري كلاس؟
-با شيومين ميشناسيش ديگه
سهون اخم كرد: باشه عزيزم
معني اخمشو نفهميدم ولي اهميتي هم ندادم
سهون:پس حاضر شو برسونمت دانشگاه
-نه سهون خودم ميرم تو برو به كارات برس
سهون خيلي جدي گفت:نه…حاضر شو خودم ميبرمت
شونمو بالا انداختم:باشه
سريع حاضر شدم و رفتم پايين و تو ماشين نشستم سهون درارو قفل كرد و پشته فرمون نشست يكم تو خودش بود دوست داشتم ازش بپرسم ولي احساس ميكردم ناراحت ميشه
سهون بدونه هيچ حرفي راه افتاد تمومه راهو با اخم به رو به روش خيره شده بود…
-سهون چرا حرف نميزني؟ باهام قهري؟خخخ
سهون لبخند زد:قهر چرا عزيزم؟ يكم تو فكر بودم
-واي امروز فوتبال بازي ميكنم خيلي فوتبالو دوست دارم خيلييي
سهون:اون پسره هم باهاته؟
تعحب كردم:كدوم پسره
سهون:همون كه همش باهاشي
-سهون خوبه اسمشو بلدي چرا اسمشو نميگي؟
سهون:جوابه منو ندادي
-آره من و اون با هم بازي ميكنيم چرا برات سوال شده اين قضيه؟
سهون چيزي نگفت بلاخره رسيديم سريع كولمو پشتم انداختم:سهون كاري باهام نداري؟
سهون:نه مواظب خودت باش
-ياااا چرا اخم كردي؟؟ بخند
سهون:ديرت نشه
-تا نخندي من از ماشين نميرم بيرون
سهون به چشمام نگاه كرد و لبخند زد:خيلي دوستت دارم…
خنديدم و از ماشين پياده شدم و سمته دانشگاه راه افتادم
سهون از ماشين پياده شد و بهم خيره شد براش دست تكون دادم:سهووووووون برووووو ديونههههه
سهون دست تكون داد و خنديد
قلبم ديوانه وار ميزد نميتونستم ازش جدا بشم كاملا ديوونه شده بودم…پشتمو نگاه كردم هنوز اونجا بود طاقت نياوردم و با سرعت دوييدم سمتش سهون با بهت نگام ميكرد خودمو تو بغلش انداختم…
سهون فكر كرد اتفاقي برام افتاده شونه هامو گرفت و از خودش جدا كرد و به قيافه ي من نگاه كرد:لوهاااان عزيزم چيزي شدههه؟؟ حرف بزن چيزي اونجا بود؟؟
نميدونستم چي بگم چون واقعا مسخره بود مجبور شدم دروغ بگم:سهوون…يه سگه مرده اونجا افتاده
سهون خنديد و به صورته سرخم خيره شد: يعني اينقدر ترسناك بود كه اينجوري بغلم كردي؟ عجب پسره شجاعي
-من…از حيوونا بدم مياد سهون ببخش تورم ترسوندم…من ديگه ميرم
سهون موهامو نوازش كرد:نميزارم تنها تا اونجا بري خودمم باهات ميام
-نه…نه سهون خودم ميرم نيازي نيست
سهون:چرا عزيزم؟ بزار بيام نترسي
نيشخند زدم:نميترسم خخخ يعني بهش نگاه نميكنم
سهون بوسه ي آرومي رو موهام زد و بغلم كرد: مواظبه خودت باش…نميخوام يه ثانيه هم ناراحتيتو ببينم
دستمو پشتش كشيدم و لبخند زدم دوست نداشتم از بغلش بيام بيرون ولي چاره اي نداشتم باهاش خداحافظي كردم و رفتم تو كلاس نشستم پيشه شيومين
-سلام شيو
شيومين:به به آقاي لوهان بلاخره اومدي سره كلاس
-مريض بودم اين چند روزه استاد چيكارا كرد؟
شيومين:كاره خاصي نكرده فقط درس داده از دوستت چه خبر
-كدوم دوستم؟
شيو خنديد:همون خوشتيپه سهونو ميگم
-اهم…ازش خبر ندارم
شيو:منم باور كردم
-چيزه خيلي مهمي نيست خواستي باور كن نخواستي نكن
كتابامو دراوردم و بازشون كردم
شيو: لوهان ولي به نظر پسره خوبي مياد
-ميشه اصلا ازش حرف نزنيم؟
شيو:چيهههه چرا ناراحت ميشي؟تو كه دوسش داشتي
-آره آره اصلا دوسش دارم
شيو:خب رك حرفتو بزن چرا عصباني ميشي؟
-آره شيو دوسش دارم ميدونم مسخره اس لازم نيس مسخره ام كني
شيو:خب مسخره كه هست ولي چه جوري ميتوني عاشقه يه مرد بشي
سرمو تكون دادم:نميدونم واقعا نميدونم شيو
شيو:لوهان اين پسره آخر كاره خودشو كرد…به نظرم سريع فراموشش كن يا باهاش به هم بزن تا بيچاره نشدي
-نميتونم شيو من عاشقشم…ازم ميخواي فراموشش كنم؟ چه جوري؟؟
شيو:خب آخرش كه چي؟ ميخواي تا كجا پيش بري؟ نكنه ميخواي به مامان و بابات بگي؟
-وااااي بسه شيو چرت و پرت نگووو منو اون با هم دوستيم منه خرم عاشقش شدم كه يه كم ديگه بگذره اگه بتونم فراموشش ميكنم
شيو: ولش كن ببينم مياي كلاس؟
آه كشيدم:آره ميام
عصر شد و منو شيو با هم از كلاس برگشتيم و من از خستگي خودمو رو تخت انداختم از صبح به گوشيم نگاه نكرده بودم باورم نميشد سهون ٢٠ بار بهم زنگ زده بود سريع شمارشو گرفتم سهون با صداي گرفته اي جواب داد:الو
-سلام سهون خوبي؟
سهون:خوبم
-هه…خوبه…ببخش تو زمين بودم جواب ندادم
سهون: يعني از صبح تا حالا سرت گرم بوده كه يه لحظه هم نتونستي گوشيتو چك كني؟
-سهون من معذرت ميخوام آره ميدونم كارم اشتباه بوده ولي از اين به بعد…
سهون خيلي ناگهاني گفت:از اين به بعد حق نداري با اون دوستت بگرديييي
جا خوردم:چيي؟!
سهون: ازش خوشم نمياد
-سهون چرا چرت و پرت ميگي!!
سهون: من از دوستت خوشم نمياد لوهان
-ولي من دوسش دارم در ضمن تو هم با شيومين هيچ فرقي برام ندارين
سهون:واقعا؟!
-آره واقعاااا
سهون:باورم نميشه پس يعني بهم دروغ گفتي!
هول شدم از حرفي كه زده بودم پشيمون بودم: نه منظورم اين نبود سهون…
سهون:منظورت چي بود!
-سهون منظورم اين بود كه تو و شيو هر دو پسرين و دوستاي منين منم شما..رو
سهون:كاري نداري؟ بايد برم به كارام برسم
-نه سهون قطع نكن ناراحت شدي؟ ببخشيد
سهون:نه عزيزم اين چه حرفيه فقط يه كم كار دارم
بغض كردم:س.سهون
سهون:جانم…
-زود…بهم زنگ بزن
سهون:به محض اينكه كارم تموم شد بهت زنگ ميزنم خوبه؟
-آ.آره
سهون:دوستت دارم عزيزم فعلا
گوشي رو قطع كردم و به سينه ام چسبوندم و با بغض گفتم:منم…دوستت دارم…

Print Friendly, PDF & Email


166 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *