93 بازدید

ep 7 (آخرین آرزو ) last wish

قسمت هفتم

سرم بدجور درد میكرد خودمو انداختم رو تخت و چشمامو بستم
سوهو:سه هون ..سه هون خوابی؟
چشمامو باز كردم
نه سوهو خواب نیستم
سوهو:پاشو با بچه ها داریم میریم بیرون
سرم درد میكنه هیونگ شما برید خوش بگذره
سوهو:آخه بدون تو كه نمیشه چته سرما خوردی؟میخوای بریم دكتر
بلند شدمو لپشو بوسیدم
نه هیونگ شما برید من یكم میخوابم
سوهو:باشه سهون هر جور راحتی غذاتو برات میاریم خونه
باشه
سوهو رفت بیرون .. دوباره چشمامو بستم صدای لوهان رو میشنیدم كه داشت با سوهو حرف میزد
لوهان:یعنی چی كه نمیاد..اگه اون نیاد منم نمیام
سوهو:لوهان میگه سرش درد میكنه
لوهان اومد تو اتاق و نشست لبه ی تختم
دستشو گذاشت رو پیشونیم
لوهان:سهونا چی شده؟؟
هیچی لوهان تو با بچه ها برو منم یه كم استراحت كنم خوب میشم
لوهان:نمیخوام نمیرم
لباس پوشیدی اونوقت نمیخوای بری؟
لوهان بلند شد و لباساشو دراورد
لوهاااان
لوهان:من نمیرم سهون
بلند شدم و بغلش كردم:اینجا حوصله ات سر میره ها
لوهان:تو نگران من نباش بگیر بخواب من میرم سالن یه كم تمرین كنم
لوهان منو ببین تو برو خوش بگذرون به فكره منم نباش من سرم درد میكنه میخوابم تا تو بیای سردرد منم خوب شده
لوهان:من بدون تو جایی نمیرم
لوهان یعنی چی؟؟برو امروز رو با ژیو باش
لوهان:نمیرررررررررممممممممم
دستمو رو سرم گذاشتم:لجبازی نكن لوهان به حرفم گوش بده
لوهان:تو به من چیكار دارییی؟؟بگیر بخواب دیگههههه
الان كجا میخوای بری؟
لوهان:میرم یه كم برقصم … نگران نباش دیگهههههه
لوهان بغلم كرد:ناراحت نشو سهونااا من تنهایی بهم خوش نمیگذره…باور كن دوس ندارم برم
آه كشیدم:باشه پس مواظب باش لیز نخوری زودم بیا
لوهان: هه…باشههه تو هم بخواب
لوهان رفت و دوباره چشمامو بستم خوابم برد…
از دید لوهان:
رفتم سالن و لباسامو عوض كردم و شروع كردم به رقصیدن كل مغزم پر بود از سهون وای خدای من چرا یه لحظه هم از ذهنم بیرون نمیره؟حتی یه ثانیه …. اصلا حواسم به رقص نبود پام لیز خورد و محكم با مخ افتادم زمین و پام به شدت پیچ خورد و دادم رفت هوا همزمان با زمین خوردنم دستم خورد و برقا هم خاموش شد خیلی میترسیدم و پام بدجور درد میكرد با تمام توانم داد زدم:سه هوووووووووووووووووون
از دید سهون:
یه كم جا به جا شدم احساس كردم یكی اسممو صدا زد اهمیت ندادم و دوباره چشمامو بستم دوباره صدام كرد به خودم اومدمو دیدم لوهان داره با صدای لرزون صدام میكنه از جام پریدم نزدیك بود با مخ بیفتم زمین رفتم سالن دیدم تاریكه و لوهان داشت ناله میكرد
داد زدم:لوهااان لوهاااان كجایی؟برقارو برای چی خاموش كردی؟!!
لوهان:س..سهون پاااااام….آییییییی
سریع رفتم برقارو روشن كردم لوهان نشسته بود رو زمین و پاشو گرفته بود و رنگشم پریده بود
نزدیك بود از ترس بمیرم نشستم رو به روش و دستاشو گرفتم
دیووونهههههه چیكار داشتی میكردی كه افتادی؟؟
لوهان ناله كرد:سهون پاااام
داد زدم: لعنتی حواست كجاس؟؟!!
لوهان با ناله:پیش تو…سهونااا ترو خدا سرم داد نزن
مگه نگفتم باهاشون بروووو چرا به حرفم گوش ندادیییییییی!!!!!
لوهان بلندتر داد زد:احممممممق به جا داد زدن یه كاری بكننننن
سرم داشت منفجر میشد:تو بگو چیكار كنم؟؟
لوهان به گریه افتاد:چه میدووووووووونم
اشكاشو پاك كردم:خیلی خب عیبی نداره بیا بغلم ببرمت رو تخت لباس بپوش بریم درمانگاه خبره مرگم اومدم یه كم بخوابمااا
لوهان دستمو پس زد:خودم میتونم بیام برو كنار
الان وقت لجبازیههه؟؟؟هااااا!!!
لوهان:فلج كه نشدم فقط پام پیچ خورده…برو كنار
بزار اول ببینم پات چی شده
لوهان:آییییی سهون به پام دست نزن درد میكنهههه
باشه باشه پس كفشتو درار
لوهان:نمیخوااااااااام برو كنار میزنمتااا بدون اینكه بهش توجه كنم از رو زمین بلندش كردم
لوهان داد زد:احمققققق منو بزار زمیییین
احمق من نیستم احمق تویی كه با اونا نرفتی حالا فقط ساكت شو
از سالن بردمش بیرون و گذاشتمش رو تخت
لوهان:س..هوونااا درد میكنه….
تكون نخور یه آبمیوه بیارم برات
لوهان: مگه بچمممم خودم میرم
داری از حال میری دیوونه بشین سره جات
رفتم یخچال رو باز كردم یه آبمیوه بیشتر نداشتیم همونو برداشتم براش بردم
رنگش بدجور پریده بود خیلی ترسیده بودم
بگیر اینو بخور
نی رو گذاشتم تو دهنش یكمشو خورد
لوهان:نمیخورررررم حالم داره به هم میخوره
بزار ببینم چی شده پات آخه
لوهان:نه نه سهون درد میكنه دس نزن
بزار ببینمش نترس دست بهش نمیزنم
آروم پاشو گرفتم دستم كفششو دراوردم و دیدم پاش یكم كبود شده
لوهان:آی آی
داشتی كشتی میگرفتی با خودت؟؟
لوهان:داشتم میرقصیدم خیره سرم
تو اینهمه تمرین میكنی هیچیت نمیشه الان باید لیز بخوری؟؟
لوهان:آخه همش …تو فكر تو بودم
خندیدم: تو بیجا میكنی وسط رقص به من فكر میكنی
لوهان خندش گرفت و من دوباره از خود بیخود شدم
صورتمو بردم نزدیك صورتش لوهان تند تند پلك میزد
الان واقعا وقتشه چون كسی خونه نبود و من و لوهان تنهای تنهاییم
واقعا دلم میخواست ببوسمش لوهان مثل مجسمه نگام میكرد آروم چشمامو بستم و لبامو نزدیك تر بردم ولی….
لوهان:آآآخخخخخخ پاااااااام
احساس كردم كل بدنم آب شد قلبم همچنان میزد چشمامو باز كردم لوهان سرشو پایین انداخته بود و سرخ شده بود
لوهان:س.س.سهونا..پام..درد می..میكنه
آهی از اعماق وجودم كشیدم و سرمو عقب بردم:هه..باشه
یكم پاشو مالیدم لوهان اصلا حرف نمیزد نگامم نمیكرد:چقدر گفتم با بچه ها برو گوش كردی؟نكردی
لوهان با قیافه ی آویزونی نگام میكرد:خب… نمیدونستم قراره بخورم زمین
لباسات كجاس؟؟
لوهان:اوناها… رو…زمینه…آییییی
نگاش كردم عرق كرده بود و میلرزید معلوم بود خیلی درد داره
خیلی درد داری؟
لوهان سرشو تكون داد
تو دلم گفتم: كاش همه ی درداتو خودم تحمل میكردم
لباس پوشیدم و دیدم زنگ درو زدن خیلی خوشحال شدم بلاخره بچه ها اومدن
درو باز كردم و خشكم زد همون سه تا دختر دقیقا رو به روم وایساده بودن
فاییزه:سلام سهون مهمون نمیخواین
چشمام گرد شده بود:ش.شما اینجا چیكار میكنین؟؟!!
هلیا:اومدیم شما رو ببینیم چیه ناراحت شدی؟
باورم نمیشد سرم داشت منفجر میشد
اینجا رو از كجا پیدا كردید؟
نسیم:خب دیگهههه ^^
ببینم… شما دخترا میتونید راحت به ١٢ تا پسر كم سن و سال اعتماد كنید؟
نسیم:من به چانی اعتماد كامل دارم
پوزخند زدم:شما اعتماد كن
صدای ناله ی لوهان اومد سریع رفتم تو خونه و دیدم لوهان اصلا حالش خوب نیست
لوهان:سهوناااا پاااام
اصلا نمیدونستم باید چیكار كنم …سریع پا شدم و رفتم پیش دخترا چاره ای نداشتم
نسیم:چیزی شده سهون؟
ترو خدااا…. كمكم كنین
دخترا نگران شدن و سریع رفتن تو خونه نفسم بالا نمیومد نشستم رو پله یكم هوا بخورم اصلا نمیدونستم باید چیكار كنم سرم داشت منفجر میشد كه یهو یكیشون جیغ بلندی كشید……
Print Friendly, PDF & Email


33 Responses

  1. حواست کجا بود آهو کوچولو ….. سهونم توی این موقعیت وقت گیر آورده …. درد داره خب …. ولی خیلی از حرکاتشون خوشم میاد …. خیلی بانمکن ….. مررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *