EP 7 (شکست) BREAK

سلام بچه ها من اومدم با قسمته هفتم فیک شکست واقعا شرمندم بچه ها چون یکم حالم خوب نبود فقط تونستم چند تا پاراگراف از چشم های تو بنویسم نزنین منو گناه دارم خخخخخ اونو فردا صبح زود براتون میزارمش خوبه؟بازم معذرت میخوام خب بفرمایید ادامه ^___^

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این سه فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

سهون:تو پسری چه ایرادی داره ببوسمت؟
-سهون میشه ولم کنی دارم خفه میشم
سهون لج کرد و منو محکم تر از قبل بغل کرد
-سهون کمرم نصف شددد
سهون:باشه باشه معذرت میخوام
از رو تخت بلند شدمو تی شرتمو صاف کردم :یه بار اینکارو کردی چیزی بهت نگفتم این دلیل نمیشه که ادامه اش بدی و لباسمو دراری
سهون:معذرت میخوام عزیزم
-عذر خواهیت منو توجیه نمیکنه سهون اصلا چرا منو بوسیدی؟؟؟!!!!
سهون:چیزی ندارم بگم فقط منو ببخش
-میخوام برم خونه میرسونیم یا خودم برم!
سهون رنگ پریده به من نگاه میکرد
کولمو انداختم پشتم و رفتم سمت در دستگیره رو چرخوندم ولی در قفل بود
-سهووون میشه درو باز کنی؟!
سهون از اتاق خواب بیرون اومد و به دیوار تکیه داد:واقعا مثله بچه ها رفتار میکنی لوهان بیا بشین من که عذرخواهی کردم دیگه چرا قهر میکنی؟
-سهون قهر چیه ساعتو ببین باید برم
سهون:نچ نمیزارم بری باید پیشم بمونی تا فردا صبح
از تعجب سرمو تکون دادم:چ.چیییی؟؟؟!!!
سهون:تا فردا صبح باید پیشم بمونی
-شوخی میکنی نه؟! من کلی درس دارم بیا این درو باز کن
سهون:فردا تعطیله عزیزم
-یاااااا گفتم درو باز کنننننن
سهون از رو مبل بلند شد و رو به روم وایساد:من معذرت میخوام خواهش میکنم اینجوری نباش یه امشبو پیشم بمون
به چشماش نگاه کردم:باشه….باشه میمونم…فقط بهم اینجوری نگاه نکن
سهون لبخند زد و اون نگاهه ترسناکشو شکست:خوشحالم کردی عزیزم
احساس میکردم همه جای بدنم از درون داره میلرزه ازش میترسیدم دسته خودم نبود انگار با چشماش جادوم میکرد……
تو سکوت شام خوردیم و بلاخره وقته خوابیدن شد یه جوری بودم میترسیدم رو تخت بخوابم…
سهون:مسواک نمیزنی؟
-مسواک..نیاوردم
سهون:من یه نوشو دارم بیا مسواک بزن
مسواکو گرفتم:ممنون
تو دستشویی مسواک میزدم سهونم پشتم وایساده بود و تو آینه به من نگاه میکرد…
دهنمو شستم و بی اهمیت به سهون رفتم تو اتاق خواب….
سهون دنبالم اومد و دستمو گرفت:هنوز ازم ناراحتی؟
-نه
سهون:هوووف…برو رو تخت منم الان میام
-آآآ…میشه من رو کاناپه بخوابم؟!
سهون:چرا کاناپه؟
-اونجا راحتترم
سهون:نه نمیشه برو رو تخت
-ولی من دلم میخواد….
با دادی که سهون سرم کشید احساس کردم تمامه بدنم بی حس شد
از ترس رو تخت نشستم و وحشتزده بهش خیره شدم:س.سهون…
سهون نفس نفس میزد:معذرت میخوام واقعا اعصابمو خورد کردی
سرمو پایین انداختم دستام از ترس میلرزید نمیدونستم چه دلیلی داشت که اینقدر ازش میترسیدم…
سهون رو تخت کنارم نشست و دستشو رو شونه ی من انداخت:لوهان…واقعا معذرت میخوام امروز خیلی ناراحتت کردم…ببخشید…
سرمو تکون دادم:مهم نیست من میخوابم
دستشو کنار زدم و رو تخت پشت بهش خوابیدم
سهون نزدیکم شد دستاشو دو طرفم گذاشت و بوسه ی آرومی به گونه ام زد:ببخشید دوسته خوشگلم…
لبخند تلخی زدم:من مشکلی ندارم…خوب بخوابی شب خوش
سهون از پشت بغلم کرد:لوهان…
زمزمه کردم:بله
سهون: میخوام یه چیزی بهت بگم
آه کشبدم:بگو میشنوم
سهون خیلی عادی گفت: دوستت دارم
چند بار پلک زدم این جمله چند بار تو مغزم تکرار شد قلبم تو سینم چنان میکوبید که احساس میکردم میخواد سینمو سوراخ کنه
سهون:نشنیدی؟
دستمو جلو دهنم گذاشتم میترسیدم سهون صدای نفس نفس هامو بشنوه
سهون:گفتم دوستت دارم
از رو تخت بلند شدم و رفتم تو دستشویی و درو قفل کردم نفسم بند اومده بود باورم نمیشد سهون به من گفت دوسم داره رویام به حقیقت پیوسته بود صدای در اومد
سهون:لوهااان…خوبی؟!
صدامو صاف کردم:آ.آره الان میام تو برو بخواب
سهون:بیا بیرون لوهان یهویی چی شد؟
درو باز کردم و بدونه اینکه به سهون نگاه کنم:دستشوییم گرفت خب چیکار کنم؟
سهون:آ.آهان
سریع رفتم تو اتاق خواب و خودمو به خواب زدم…بعد از دو دقیقه سهون رو تخت خوابید:از حرفم ناراحت شدی؟
جواب ندادم
سهون: من پشیمون نیستم از حرفی که زدم بازم میگم…دوستت دارم…
-سهون…میشه تمومش کنی و بخوابی؟
سهون: لوهان…دوستت دارم
برگشتمو با اخم بهش نگاه کردم
سهون خندید: خب ازت بدم میاد خوبه؟
-این بهتره اصلا با عقل جور درمیاد منو دوست داشته باشی؟
سهون خودشو بهم نزدیک تر میکرد:من جورش میکنم عزیزم تو فقط قبولم کن
واقعا تو دلم جشن به پا بود ولی سعی میکردم چیزی نگم سهون پتو رو کنار زد و خودشو بهم چسبوند منم که از خدا خواسته بیشتر خودمو بهش چسبوندم
سهون:دوسم داری؟
-راستشو بگم؟
سهون:اگه قراره منفی باشه اصلا نمیخوام بگی
-پس بهتره چیزی نگم
سهون آه کشید: یعنی هیچ حسی به من نداری؟دوسم نداری؟
لبخند زدم:دوستت….
سهون:خبببب
چیزی نگفتم
سهون:بگو دوسم داری یا نه!
خندیدم:نمیگم
سهون:بگووووو
نمیگمممممم
سهون خیلی ناگهانی منو رو تخت خوابوند و دستاشو دو طرفم گذاشت آب دهنمو قورت دادم:چیه!!
سهون لباشو نزدیکه لبام آورد…اینقدر هول شدم که به سرفه افتادم ولی سهون همونجا ثابت مونده بود و به لبام نگاه میکرد بلاخره از ناچاری سرفمو قطع کردم و به چشماش نگاه کردم:چیکار میکنی؟
سهون لباشو نزدیک تر آورد و خواست لبامو ببوسه که صورتمو برگردوندم
سهون:چی شد؟! مگه دوسم نداری؟ پس بزار لباتو ببوسم میدونی چند وقته میخوام اینکارو بکنم؟
میخوام بخوابم سهون در ضمن من هنوز بهت نگفتم دوستت دارممم
سهون:باید قبلش ببوسمت میدونی چقدر انتظار کشیدم؟؟دیگه طاقت ندارم
خواستم بلند شم که سهون شونه هامو گرفت و دوباره رو تخت خوابوند:دوستت دارم
-نمیخوام اولین بوسمون اینجا باشه نمیخوام اولین بوسمون تو این اتاقه تاریک باشه سهون لطفا الان بیخیال شو
سهون:یعنی دوسم داری؟
-اگه الان بیخیالم شی ممکنه دا.داشته باشم
سهون آروم پیشونیمو بوسید و لبخند زد:باشه عزیزم هر چی تو بگی
نفس راحت کشیدم:ممنون
رفتم زیر و پتو و چشمامو بستم
سهون پشتم دراز کشید و دستشو دوره کمرم انداخت:چرا همش روتو ازم برمیگردونی؟
-آخه اینجوری راحتترم…
سهون شونمو بوسید:شب به خیر
-شب خوش….
تا خوده صبح بیدار بودم و به دوستت دارمه سهون فکر میکردم هر از گاهی سهون پشتم تکون میخورد ولی اصلا به سمتش برنمیگشتم خلاصه با هزاربدبختی شب صبح شد…..
صبح

وحشتزده چشمامو باز کردم صدای بوسه های سهون رو شونم و رو گردنم گوشمو قلقلک میداد…با این حال اذیت میشدم…
سهون موهامو یکم کنار زد و به بوسیدنه گردنم ادامه داد خیلی آروم زمزمه کردم:سهوووون…نکن خوابم میاد
سهون:تو بخواب عزیزم
پتو رو رو سرم کشیدم:نمیزاری بخوابمممم
سهون پتو رو کنار زد بهت زده بهش زل زدم:چیههه…
سهون خندید:الان…صبح شده همه جا روشنه…میزاری ببوسمت؟؟
آب دهنمو قورت دادم: میشه یه جای قشنگ تر اینکارو بکنیم؟
سهون:یعنی اتاق خوابمون بده؟
بیشتر تعجب کردم:اتاق..خوابمووون؟؟!!!
سهون سرشو تکون داد:آره
خندم گرفت و زیاد حرفشو جدی نگرفتم یه جوری میخواستم این قضیه رو بپیچونم :ببین سهون بیا این قضیه رو یکم قشنگترش کنیم مثلا یه جای سرسبز باشه پر از گل و چه میدونم از این چیزا بعد اونجا من و تو اولین بوسه ی عاشقانمونو…..
مکث کردم و به قیافه ی بهت زده ی سهون نگاه کردم:اوووم…چیزی شده؟!
سهون:فکرشم نمیکردم دوسم داشته باشی
سوتی بزرگی داده بودم:اهم…خب…من…یکمشم از خودم دراوردم…یعنی زیاده روی کردم
سهون:بوسه ی عاشقانه…این حرفتو دوست داشتم
سرخ شدم:خب…اهم…این نظره من بود
سهون:حداقل یه بار بهم بگو دوسم داری
لبمو گاز گرفتم و سرمو پایین انداختم برام سخت بود به یه پسر مثله خودم بگم که دوسش دارم….

سهون بهم نزدیک شد و بغلم کرد:من خیلی دوستت دارم….
-سهون…باید بیشتر بشناسمت…
سهون:مگه هنوز نشناختی،؟
-نه…هنوز خیلی مونده تا بهت بگم دوستت دارم
سهون: باشه من هرکاری میکنم تا ماله من شی
از حرفایی که سهون بهم میزد شکه شده بودم واقعا خوشحال بودم باورم نمیشد نخودی خندیدم و به سهون نگاه کردم:سهون
سهون:بله
-سهون من گشنمه در حدی که الان تورم میتونم بخورم
سهون خندید:بیا بریم عزیزم
میخواستم از روی تخت بلند شم که سهون دستمو گرفت و کشید تعادلمو از دست دادم و نشستم رو پاش:ای وای ببخشید
سهون دستامو محکم گرفته بود:اشکالی نداره عزیزم
-خب…بریم صبحونه؟
سهون بوسه ی آرومی به سینم زد: وای خیلی دوستت دارم
یکم معذب شدم و از رو پاش بلند شدم و با خوشحالی رفتم تو آشپزخونه ولی این تازه شروعش بود…

 

Print Friendly

166 Responses

  1. وااااااااااای. ………بچم اعتراف کرد……..لوهانم باسوتی ک داد گفت
    ک سهونو دوست داره………تموم شد دیگه…..مبارکه…..
    مرسی عزیزم

  2. وااااااااااااااااااااااااااای مامان ….. چی این تازه شروعش بود ….. یعنی عاشق سوتی لوهان شدم ….. خیلی نمکی بود ….. مییییییییییییسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. سهونیییییییییییی خیلی بیشوری -___-
    عاقا من عاشق این فیکه شدممممم
    اصن فیکای تو رو ک میخونم اعتماد ب نفسم میره زیر خط فقر :/
    مال من عاشقانه در نمیاد… حالا هر کاریش بکنم -___-

  4. اااااااااااااااا من به جای سهون حرصم دراومد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
    هققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    یااااااااا پس این لوهان چرا اینقدر ناز میکنه؟؟؟ ایشششششششش
    بچم خودشو کشت خب میمردی میذاشتی یه ثانیه بوست کنه؟؟؟؟؟؟؟؟ اوخی سهونی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  5. شروع چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شروع چی بوووووووووووود؟ چرا تو خماری میذاری؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    مرسی اونی فقط حتما رمزا رو باید ازت بگیرم خیلی جذب داستان شدم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (33).gif

  6. سهون چرا همچین میکنی…خووووو بچه معذبه… نکن برادر من…لولو هم که همش سوتی…بگردم بچه هول شده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gifتنکیووووووو من برم قسمت بعد زودی

  7. لوهان نباید به این زودی تسلیم بشه نهههههه تسلیم بشه سهون یه لقمه ش میکنهههه
    اتاق خوابمون ؟؟ -_- چه پررو .. دیگه باید لوهانو ببرم تا نخوردتش

  8. من جای سهون خسته شدم از بس گفت دوستت دارم………..این لوهانم دیگه داره زیادی خودشو لوس می کنه هااااااااااا!
    البته حق داره سهون واقعا آدم تسناکیه……..

  9. ای باباااای بابااااا….لولو اینقدر لوس نشو دیگهههه….هم سهونو داری دق میدی…هم منو…ی ماچ دیگه چیه؟؟!!!
    ممنون آجی جون

  10. یکم عجیبه ک با این ک دوسش داره نمیزاره بهش نزدیکش شه
    خیلی لوس شده این لوهان :|
    مرسی عالی ♡ فقط یکم زودتر اگ بشه بزاری همش یادم میره :(((

  11. وایییییییی عالی شد..تازه جاهای قشنگش شروع شد..
    اوخهههههه سهون چقد عاشقانه رفتار میکنه
    لوهان چرا انقد مغروره؟کلا عشقم ی مقدار لوسه تو داستانات خخخخ
    ممنون عریرم خیلی قشنگ بود
    درضمن ببخشید برا قسمت قبل نظر نذاشتم..اخه ب نت دست رسی نداشتم

  12. :-D الهییییییییییییییی!!!!!!!لولوووووووغش نکنیا حالاااااا!وای سهون ی جوریه!منم ازش میترسم! :struggle:
    اوه اوه ترتیب اتاق خوابم داده!!!!!!!!!! :silly: لوهاننن از من ب تو نصیحت!این سهون خطرناک هستا!حواست بخودت باشه! :sarcasm:
    مرسی آجی عالی بود

  13. هوووووووووورررررررررا بالاخره اینو گذاشتی اجی مغسیییییییییی تک بوووود.حرف نداشتتتتتتتتتتتتتت ♥
    وای نه شروع چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اجی لولومو سپردم دست خودتا مواظبش باش :cry: تواین داستان اصلا هیچ اعتمادی به سهونیم ندارم
    :kissing: مغسیییییی بووووووووس زود ادامه اینو بذار ک خماریش خیلی نابودهههه..

  14. وایییییییییییییییییییییییییییی به بههههههههههه خیییییییلی باحاااااااال بود ولی نمیدونم خیلی سهون مرموزه ها….خدا بخیر کنه دستت درد نکنهههههههههههههههههههههههههههههههه مررررررررررسی

  15. من همیشه فک میکردم سهون واقعا به عنوانه ی دوست دوسش داره
    ولی الان دیدم نههههههههههه خخخخخخ
    الان سهون دوسش داره یا هوسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟0___________0
    ممنونننننننننننننننن خیلی عالییییییییییییییییییییییییی
    قسمتای قبل خیلییی کم بووووووووووووووووووود
    این باز بیشتر بود
    ممنونننننننننننننننننننننن بوووووووووووووووووووووووووووس عالی مث همیشه
    ولی چشما ی تو رم زود زود بزارررررررررر:”(
    من میمیرم برا اونننننننن
    بووووووووووووووووووووووس
    محشر بووووووود:)

  16. شروع چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    وااااااااااااایییییییییییییییییی اجیییییییییییییی ادامههههههههههههههههههه…اهم اهم…اجی حواستوب سهون بده هااااا..خطریه خخخخ

  17. سهون یه جوریه … آدم یکم ازش می ترسه …. ولی لوهان دلشم بخواد ، شب تا صبح سهونیم داشت بش می گفت دوست دارم …. لولو خیلی ناز می کنه هر چند من عاشق این ناز کردناشم …. نمی تونم حدس بزنم چی می شه …. خیلی دوس دارم بدونم نقش بکی چیه !! یعنی لولو عاشقش می شه ؟؟!!
    وااای نههههه من تحمل ندارم هونهانم از هم جدا شن یا سهون بد باشه :cry: :cry:
    مرسی سمیرا جون عالیییییی مثه همیشه :-*

  18. این نازکردنای لوهان خیلی بیخودیه!!
    عین دخترا ناز میکنه بچم سیصد بار بهش گفت دوست دارما!
    عاقاااا اون فلش بک اول داستان نمیذاره من راحت داستانو بخونم!
    هی نگران لوهانم!!
    اجی قسمت بعد زودتررررر

  19. وایییییییییییییی عالیییییییییی بودش
    کاش این لولو دیگه اینقدر ناز نمیکرد والااااا از خداشم باشه سهون میخواد ببوستش
    مرسییییییی اجی ادامههههههههه

  20. سلااااااااام مرسییییییییییییییی خیلی قشنگ بووووووود……………..
    عزیزمممممممممممم لوهانیییییییییییییییییییی……………..
    این سهون غیر قابل کنترلهههههههههههههههههههههه
    خاک به گورممممممممم 8-)

  21. ی سوال ! الان سهون این شکلیه ؟ :devil: بعد لوبیام این شکلیه ؟ :reallypissed: منم ک این شکلیم ! :-D
    سهون زور گو دوست دارمممم ! :yes: تو آخرین آرزو خیلی لوهانو لوس میکرد الان خوفههههه ! :laugh: :-D
    خیلی حالیدم با این قسمت ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif آجی جونم زود خوب شو! داسی هام فدا سرت ! بووووووووووس :-* :-* :-*

  22. سهون پسرم اگه بلایی سر لولوم بیاری پاتو خونه نذار که قیمه قیمت میکنم…دیگه منو مامان خودت ندون فهمیدی چی میگم یا نه؟؟؟سمیرا جان عروس گلم تو یه چی بهش بگو.بگو اینقدر پدرشو اذیت نکنه…پدرش خیلی مظلومه. :beatup: :beatup: :beatup: :beatup: :quiet: :quiet: هعییییی.مرسی اجی جون.بکی کجایی که لولوت از دست رفت…عرررررررررر

  23. خخخخ وااای سهون عشخم یهو عصبانی شد خخ خو لوهان کم اذیت کن سهونموو ایش
    یاا دلشو خون کردی خو یا بوس بده یا بگو دوست دارم دیگه کشتی سهونموو
    مرسی اجیی عالیی بودد

  24. وای خیلی قشنگ بود..اجی من یه سوال دارم مگه سهون واقعا لولو رو دوس نداره..پس چرا قسمته اوله داسی یه چیزه دیگه میگف..اخه میگف از وقتی اونو شناختم بدبخت شدم…
    اجی نکنه سهون دوسش نداره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif یا دوسش داره..ولی یه اتفاق براشون افتاده نمیتونن باهم باشن یا سهون به یه دلیلی مجبور شده ترکش کنه..یا …نکنه مرده..
    وااااااااااااای دلم برا لولو میسوزه..
    ممنونم ادامه

  25. آخه این سهون چرا این جوری میکنههه هومممممممممممممممم به نظرم ترسناکهههههههههه بیچاره لولو :sweat: :sweat: :sweat: :sweat: :sweat: :sweat: :sweat: ?:-) ?:-) ?:-) ?:-) ?:-)

  26. Oooof in sehun cheghad khub khar mikone hamsaramo!! :-| lu’yie man tarsid baba, sehuni, aramesh dashte bash azizaaaam..bezur na dg! :-| samira juni ali bud ajie man… :-* :inlove: :inlove: :-* daram omghe fajeye hunhano kam kam dark mikonam.hamsaram che zajri gharare bekeshe! :cry: man your eyeso mikhaaaaaam aji… :cry: :cry: :cry: zudi bezaro uno haaa! :cry: :cry:

  27. من از اولش هم گفتم سهون آدم خوبی نیست?!!
    نگفتم؟؟؟
    اصلا کیه که گوش بده به حرف من…
    من میرم خودکشی!!!
    خدافظ…
    عرررررررررر!!!
    ممنون آجی جونم!!!

  28. هر قسمتی که میزاری من بیشتر از سهون میترسم
    دوست ندارم سهون بد باشهههههه
    لوهان باید یکم ازش دوری کنه سهون خطرناکه به شدت
    خییییللللیییی قشنگ بوووووود مرسسسسسسی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  29. من احساس میکنم سهون یکم از نظر روانی اینجا مشکل داره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif شخصیتش مثل مردایی میمونن که از دوس داشتن زیاد دیوونه میشن..یا مثلا اونایی که میزننت بعد میان جای کبودی هارو میبوسن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    خیلی قشنگه..من که واقعا نمیتونم حدس بزنم چی قراره بشه..دستت درد نکنه عزیزم..عالی بود :heart: :rose:

  30. خوب سمیرا چرا اینجوری میکنی؟؟؟؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif منو دوست نداری… منم دیگه دوست ندارم..من میدونم میخوای یه بلایی سر لولوم بیاری :cry: اگه لولو اذیت بشه میزنمت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif اینو زود بقیه شو بزار :heart: :brokenheart:

  31. یعنی من موندم این سهون هرجاست چقد پرروهه عجبااااا….
    بابا یکم روشو کم کن ،هر حرفی دلش میخواد نزنه خخخ
    آجی تورو خدا زود زود بذارش،این قسمتو خیلییییی دیر گذاشتی هق هق
    تکرار نشه دیگه ،وگرنه میگم ایندفعه دیگه پیشیت بیاد خودتو بخورهااااا خخخخ
    بوس بوس
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

  32. شروع چیییییییییی؟؟؟
    وایییییییییییییی…..خداااااااااااا..من دارم سکته میکنمممممممممم!!!!!11
    اونییییییییییییییییییییییییییییی…..
    خیلیییییییییییییییی باحال بوووووووووود!
    هووووففففففففف……
    ایشالا زودی همه چی درس شه…
    منتظر این و اون هستم! :-* :inlove: :inlove:

  33. ایول عزیزم..همیشه همین و بزار..بیخیال اون یکیییییییییییییی
    الهیی زودی خوب شی اجی جونم..
    من نابودممممممممممممممممممممم الان
    ههههههههههههههههههههههههههق
    میدونستم سهون فقط میخواد بهش تجاوز کنه…
    سهون چیکارت کنم الان ههههههههههههههههههههههههههههق
    من برم بمیرم
    ممنون عزیزم عالی بود خیلی خیلی قشتگه داستانت
    فدای تو
    بوووووووووووووووووووووووووس :-* :-* :-* :-*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: