EP 6 (شکست) BREAK

قسمت ششم فیک شکست امیدوارم خوشتون بیاد

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

40009479120078019358 EP 5 (شکست) BREAK

 بينيمو به گل ها نزديك كردم…بوي عطرشونو دوست داشتم كلا اين گل هارو دوست داشتم چون سهون برام خريده بود چون اون اين گل ها رو برام انتخاب كرده بود…با دستم گلبرگاشو نوازش كردم واقعا حسه خوبي بود…….
چند روزي گذشت بهش وابسته شده بودم حتي با اينكه هر روز ميديدمش ولي شبا فقط گريه ميكردم بهونه ميگرفتم دلم ميخواست كنارش باشم دلم ميخواست تو بغلش باشم ولي سهون خيلي احتياط ميكرد و زياد بهم نزديك نميشد ميترسيد ناراحت شم ولي از دلم خبر نداشت از اينكه دوست داشتم بهش بچسبم از اينكه دوست داشتم دستشو بگيرم…..
بازم تصميم گرفتم خودمو به مريضي بزنم واقعا طاقت نداشتم نه ميتونستم بهش اعتواف كنم نه جراتشو داشتم….

به صورته جذابش نگاه كردم كه به من زل زده بود و ميخنديد
-سهون نگام نكن
سهون:چرا عزيزم؟
-احساس ميكنم صورتم كثيفه يا موهام مرتب نيست
سهون بلند خنديد: من فقط دوست دارم به صورتت نگاه كنم
سرخ شدم:چرا؟!
سهون:چون واقعا زيبايي
-واقعا نميدونم چرا اينجوريم…هه..
سهون دستامو گرفت و تعجب كرد:چرا يخي؟
-نميدونم كلا هميشه اينجوريم
سهون دستامو محكم تو دستش فشار داد…دستاش گرم بود حتي قلبمم گرم ميكرد…
به مردم نگاه كردم كه داشتن با بهت نگامون ميكردن و زمزمه كردم:سهون همه دارن نگامون ميكنن
سهون:خب بكنن مگه داريم چيكار ميكنيم؟!
-نه آخه…يه جوري نگامون ميكنن خخخ
سهون دستامو ول كرد:معذرت ميخوام
-نه سهون اشكالي نداره
سهون:خب برگرديم كه كلي كار دارم تو هم برو يكم به درسات برس
قيافم از حالت خندون به قيافه ي ناراحت تبديل شد خيلي غير عادي گفتم:نهههه
سهون سرشو بلند كرد:چيزي شده؟!
-نه…هه…
سهون:بريم؟!
سرمو تكون دادم
تو ماشين كله راه دپرس بودم اينقدر كه سهونم اينو فهميد
سهون:چيزي شده؟
-نه سهون مگه قراره چيزي بشه؟!
سهون: آخه ناراحتي
-به…به خاطر درسا اينجوريم
سهون:الان كه امتحانات تموم شده
-ميدونم كلا يه جوريم
سهون ماشينو كناره خيابون پارك كرد
-چي شد؟!
سهون:ببينمت…دقيق بهم بگو چي شده
به صورتش نگاه كردم:چيزي نشده سهون…
سهون: با اين مدل قيافه چه جوري تنهات بزارم؟
مشته آرومي به بازوش زدم:يااااا…ديوونه
سهون:شوخي نميكنم
-من چيزيم نيست فقط بي حالم
سهون:پس بريم دكتر
-سهون ديوونه شدي؟
سهون دستشو رو صورتم گذاشت:مريض كه نيستي
خنديدم:نه بابا
سهون:ببينم كي خونتونه؟
-هيچكس
سهون:خب نميزارم تنها بموني..مياي خونه ي ما؟
تعجب كردم:خونه ي شما؟
سهون:آره من تنها زندگي ميكنم
-واقعا؟! تو تنها زندگي ميكني؟
سهون:آره پدر و مادرم آمريكان من تنها زندگي ميكنم
-آآآ…من خوبم سهون ميرم خونه
سهون:من تنهام بيا پيشم من كارامو انجام ميدم تو هم استراحت كن
-آخه…نميخوام مزاحمت شم
سهون خنديد:مزاحم چيه آخه خوشحالم ميشم
لبخند زدم و قبول كردم….
بعد از يه ربع رسيديم خونه ي سهون و رفتيم داخل…خونه ي كوچيك و شيكي داشت يكم خونه رو ديد زدم سهون واقعا آدمه مرتب منظمي بود
سهون:بشين چرا وايسادي…چيزي ميخوري برات بيارم؟
-نه سهون به كارت برس
سهون: اتاق خواب اونجاس برو استراحت كن رو تخت منم يكم كارامو ميكنم ميام پيشت
-مياي پيشم؟!
سهون:چيش عجيبه؟
-هيچي…هه…باشه سهون من ميرم يكم بخوابم تا تو بياي
سهون لبخند زد:برو عزيزم خوب استراحت كن
وارد اتاق خوابش شدم و به تخته دو نفره اش خيره شدم….چرا دو نفره!! يعني سهون با كسي ميخوابيد؟ يعني دوست دختر داشت!! ولي سهون به من گفته بود از دخترا خوشش نمياد…آروم نشستم رو تخت هيجان زده بودم نميدونم چرا ولي يه چيزي درونمو قلقلك ميداد…آروم رو تخت دراز كشيدم و پتو رو،رو. خودم كشيدم…هم نرم بود هم بوي عطره سهونو ميداد اينقدر خوابم ميومد كه تا چشمامو بستم خوابم برد……

صورتم…يكي داشت خيلي آروم صورتمو نوازش ميكرد خيلي حسه خوبي داشتم چشمامو آروم باز كردم و صورته سهون رو ديدم كه داره بهم ميخنده
سهون: نميخواي بيدار شي؟
يكم به بدنم كش و قوس دادم:مگه چقدر خوابيدم؟
سهون:تقريبا دو ساعتي هست خوابيدي
-دو ساعت؟ چرا بيدارم نكردي؟
سهون:خب كارم الان تموم شد…
-خسته شدي نه؟
سهون:نه…
سرخ شده بودم سهون دوباره شروع كرد به نوازش كردنم..
سهون:خيلي خوشگلي ببخش ولي واقعا نميتونم تحمل كنم و نگم
خنديدم: ممنون
حالا كه رو تختش خوابيده بودم بهترين موقع بود كه يه كم سهونو تحريك كنم تا شايد حداقل بغلم كنه چشماي عسلي و قشنگمو خمار كردم و زمزمه كردم:سهوووون
سهون:جونم
-خيلي گشنمه
سهون:الان برات يه چيزي درست ميكنم
سهون از اتاق بيرون رفت يكم موهامو مرتب كردم و دوباره رو تخت دراز كشيدم چقدر خوب ميشد رو همين تخت سهون بغلم ميكرد به خودم خنديدم واقعا داشتم از دست ميرفتم اونجا بود كه فهميدم ژيو راست ميگفته من به گ.ي بازي بيشتر علاقه داشتم….
بعد از نيم ساعت سهون دسته پر برگشت پيشم و رو تخت نشست: بخور منم يكم دراز ميكشم…
لبخند زدم:باشه استراحت كن
سهون رو تخت دراز كشيد و به من خيره شد با دهنه پر بهش نگاه كردم
سهون خنديد
لقمه رو به زور قورت دادم:ياااا بهم نگاه نكنننن
سهون چشماشو بست:باشه باشه معذرت ميخوام
با اخم غذامو خوردم سهون چشماشو ديگه باز نكرد فهميدم خوابيده ظرفه غذا رو گذاشتم آشپزخونه و دوباره برگشتم اتاق خواب و نشستم رو تخت…
يكم بهش نگاه كردم دلم يه جوري ميشد ملافه ي نازكي كه پايينه تخت بود رو روش كشيدم و خواستم برم كه سهون خيلي ناگهاني دستمو گرفت اينقدر شكه شدم كه فرياد زدم
سهون بهت زده نگام ميكرد:واي ترسيدي؟؟
-يااااا مردم از ترس مگه ديوونه اي!!!!
سهون خنديد و خيلي بي مقدمه گفت:پيشم ميخوابي؟
انگار كل وجودم يخ زد:چ.چي؟!
سهون:ميگم پيشم ميخوابي؟ يكم با هم استراحت كنيم…
واقعا شكه شده بودم نه ميتونستم بگم آره نه ميتونستم بگم نه…
-خب…من…استراحت كردم
سهون بهم زل زده بود از چشماش ميترسيدم نميدونم چرا ولي قبول كردم….
سهون پتو رو به جاي ملافه رو خودش انداخت و گوششو بالا برد و بهم چشمك زد:بيا اينجا
خيلي ميترسيدم شايد اون چيزي كه تو ذهنم بود مسخره بود:پتو گرممون ميشه
سهون:نميشه هوا سرده تو خونه بيا
چاره اي نداشتم آروم رفتم زيره پتو و پشتمو بهش كردم و بدونه اينكه بهش بچسبم شروع كردم به خوردنه ناخونم فقط دعا ميكردم سهون نزديكم نياد ولي از تكون هاي تخت كاملا نا اميد شدم سهون از پشت خودشو بهم چسبوند قلبم تو دهنم بود سعي كردم آروم باشم ولي نميشد سهون لباشو رو گردنم گذاشت و گردنمو آروم بوسيد…سره جام لرزيدم اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم شونمو يكم بالا بردم و نفس عميقي كشيدم سهون زمزمه كرد:ببخش نتونستم خودمو كنترل كنم
چيزي نگفتم چون چيزي نداشتم كه بگم
سهون:اوو لوهان ناراحت شدي؟
-ناراحت نشدم شكه شدم
سهون دستپاچه شد:من…من اصلا منظوره بدي نداشتم
چرخيدم و به صورتش نگاه كردم: سهون…ناراحت نشدم بيخيال
دوباره رومو برگردوندم بوسه اي كه سهون رو گردنم گذاشته بود باعث شده بود داغ شم احساس ميكردم سهونم اينو فهميده…
سهون:نبايد اينكارو ميكردم
-سهون استراحت كن من چيزيم نيست
سهون همچنان بهم چسبيده بود و من هم اصلا ناراحت نبودم…
سهون:يعني ناراحت نشدي؟مطمعن باشم؟!
-ناراحت نشدم بابا مگه من دخترم؟!
سهون با كماله پررويي دوباره لباشو رو گردنم گذاشت چيزي نگفتم چون از كارش لذت ميبردم سهون سومين بوسه رو هم رو گردنم گذاشت يكم لرزيدم سهون خنديد: ببخشيد ولي واقعا دوست دارم اينكارو بكنم
خودمو به خواب زدم چون خوشم ميومد
سهون داشت از سكوتم سوء استفاده ميكرد دستاشو دوره كمرم حلقه كرد و منو به خودش چسبوند و دوباره گردنمو بوسيد كم كم احساس كردم گردنم داره خيس ميشه حركته زبونشو رو گردنم حس ميكردم…چشمام داشت بسته ميشد ميخواستم اعتراض كنم ولي نميتونستم…
سهون كارشو ميكرد و من مثله احمق ها فقط به يه نقطه خيره شده بودم
سهون يكم موهامو كنار زد و پشته گردنمو بوسيد بازم لرزيدم دوست نداشتم اينكارو بكنه قبلا دوست داشتم اما الان ميترسيدم….
سهون زمزمه كرد: بوسيدنتو دوست دارم
بازم چيزي نگفتم اصلا انگار دهنم قفل شده بود سهونم از سكوتم نهايت استفاده رو ميكرد..
بعد از چند ثانيه احساس كردم بليزم از شونم به پايين كشيده شد شكه شدم
-سهون چيكار ميكني؟!
سهون:خودت گفتي مشكلي نيست
-من گفتم مشكلي نيست تو بايد اينكارارو باهام بكني؟؟
سهون:مگه اشكالش چيه!!
-يكم فكر كن ميفهمي…………..

Print Friendly

185 Responses

  1. الان دفعه دومه ک دارم از اول میخونم و واقعا ب آینده ی لوهان نگاه میکنم انگار اصلا اون آدم نیست،انگار کلا عوضش کردن.حیف واقعا حیف
    مرسی عزیزم واقعا عالی بود و هست/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ. شروع شد هونهان.وای لوهان چه کیفی مکنه.اجی ممنون.بوووووووووووووووووووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  3. پوستر که عالیه..فیک ازون عالی تر
    میگم ینی کسی ام پیدا میشه بخواد از فیکا کپی کنه؟!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    عجب آدمایی پیدا میشنا..سمیرا جون اید چیکار کرد که جلوشونو گرفت؟!..تو از کجا متوجه میشی که کپی میکنن ازت..بگو که منم حواسمو جمع کنم

  4. وایییییییییییییییییییییییییی خداااااااااااا سهونننننننننننننن چرا اینهمه منحرفی تو اخههههههههههههههههههه لولو از تو بعیده از تخت بیا پایین نچ نچ نچ خخخخخخخخخخخخخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif

  5. اين نظرمم مياد به نظرتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :rain:
    اگه بيا د كه
    ممنونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
    لولو خيلي بيجنبه ميباشد :pig2: :pig2:
    عالي بوووووووووووووووووود فقط ژود ژود بذار اجي بوشه؟بوشه؟بوشه؟بوشهه؟ :cow: :cow: :cow: :cow:
    بووووووووووووووووووووووس
    خيلي خوبن همه داسياتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت :heart: :heart: :heart: :heart: :heart:

  6. هیییی سهووون داره کم کم باز غیر قابل کنترل میشه اخ جووون عوشقم
    اااا لوهانی خجالت نکش دیگه خوبه حالا خودتم عاشقشیاااا ایششش بزار عشق کنه سهونمم
    مرسییی اجی عالییی مثه همیشه
    زود ادامه بزار دل تو دلم نیس

  7. ای جااااان هونهااااااااااانممممممم :inlove: :inlove: :inlove:
    لولو خیلی شیطونیااا … بعد هی گیر میدن به سهون …. این لوهان از اولشم همینو می خواست … همش دوس داره سهون بش توجه کنه … وای خیلی کنجکاوم واسه قسمت بعد … عاااشق این فیکم … قسمت بعدو زود بذار پلیز … مرسی سمیرا جوون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  8. به به….سهون جوگیر میشود….مبارکه….کیلیلیلییییییییییی……خدا بده شانس….از این پسرا خوشتیپ و خوشگل چرا جلو دانشگاه ما درنمیاد؟؟؟؟؟؟؟هعیییییییی…خخخخخخ….حدس میزنم بکی قبلا با سهون بوده بعدا دوباره سروکلش پیدا میشه…داستانه اخه چرا اینجوریه؟؟؟؟مردم از بس حدس زدم….مرسی آجی جوووووون….

  9. ووووویییییبیی پیشیه سواستفاده گر :devil: :devil: :devil:
    اجییییی؟؟ی خواهش …میشه لولو تو هر جملش هی نگه سهون؟؟؟رو عصابمه هییییی البته ببشیداااا…ولی خو گفتم دیگ هیییییی laugh

  10. ووووویییییبیی پیشیه سواستفاده گر :devil: :devil: :devil:
    اجییییی؟؟ی خواهش …میشه لولو تو هر جملش هی نگه سهون؟؟؟رو عصابمه هییییی البته ببشیداااا…ولی خو گفتم دیگ هییبببب laugh

  11. جیییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ عالی بوووووووود آآآجی!!!!
    راستی منم ی فیک دارم کاپلش متفاوته…چانسو!!!!
    چانی و کیونگسو
    اریکا جوووووووونم خیییییلللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیااااااااااااااااااادددددددد کمک کرده!!!!
    خاستم ببینم میشه بذارمش تو سایت؟؟؟ ?smile ?smile ?smile

    • ممنون عزیزم
      آجی برا نویسنده شدن باید حداقی 5 تا داسی نوشته باشی معمولا کسایی که یه داسی دارن میدن من میزارم از طرفه خوده نویسنده و نظراشونو خودشون ج میدن

  12. اخخخخ قلبممممم
    هونهاننننننننن
    این سهون هی داره میره جلوتر لوهان یخورده بیشتر سکوت کنی بچه دار میشب از ما گفتن بود!!
    ابجی عالییییی بود خیلی قشنگ بود!!!
    عاشقش شدم

  13. به نظر من اینجا سهون یه آدم عوضیه که فقط میخواد با لوهان س.ک.س کنه!!!
    بعدا هم که لوهان وابسته میشه سهون ولش میکنه میگه من از اول گفته بودم من فقط میخوام باهات دوست باشم بعد زبون درازی میکنه میره!!!
    خخخخخخخخخخخخ قدرت تخیلم بالاس!!!
    ممنون آجی جونم واقعا عالی بود:-*

  14. عه امددددددددددددددددددددددددددددددد
    من هيچوقت نظراتم براي اينو چشم هاي تو نميادددددددددددددددددددد :deadrose: :deadrose: :deadrose:
    ممنوننننننننننننننن عاليييييي بووووووووووود
    مث هميشهههههههههه :yes: :yes: :yes:

  15. سهووووووووووووووووووووووووون خودتو کنترل کن عزیزم وگرنه بیای خونه قلمه باتو میشکنم… (اوفففففففففففف غیرتی شدم… هیهیییییی)
    مررررررررررررررررسی عالی بود لولو به دل نگیر هیهیییییی… راسی اجی آخرش گریه داره اگه هس بهم بگو.. باید آماده باشم.. وگرنه افسردگی میگریم…مررررررررررررررررسی ادامه اجی میشه فردا ادامشو بزاری هیهیییییی… مررررررررررررررررسی..

  16. خیلی بی جنبه تشریفففففففففففففففففف دارن این سهونننننننننننننننننننننننننننننن خااااااااااااااااااااااننننننننننننننن مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اونییییییییییییییییییییی :inlove: :inlove: :-*

  17. واااااااای سهون چرا اینجوری میکنه؟!؟!؟!؟!!؟! :-|
    نکنه همه ی اینکارا رو کرد تا از لوهان سو استفاده کنه؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    ولی فکر نکنم سهون انقدر بدجنس باشه ها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    مرسی سمیرا جونی عالی بود عزیزم :heart: :rose:

  18. سیااااااااااااااااااام میسییییی عالی بود……..
    اووووووووی سهون جم کن خودتاااااااااااا………
    بچه رو بیچاره کردی خخخخخخخخخ…… laugh

  19. وای اجی سمی این داستانم مث بقیه داستانات فوق العاده شرمنده که برا قسمتا قبل نظر نزاشتم
    راستی داستانش گنگ ازم نمیتونه پیش بینی کنه
    مرسی اجی جووووونم من فدات تو وداستانای خوشگلت

  20. وای اجی سمی این داستانم مث بقیه داستانات فوق العاده شرمنده که برا قسمتا قبل نظر نزاشتم
    راستی داستانش گنگ ازم نمیتونه پیش بینی کنه

  21. Ajiii man oomadam,,,, aslan bemiduni cheghadr sakht bud duri :cry:

    Sehun amalan dare bash mikhabe,, luhan Ham sokut karde mese mast khabide :reallyangry:

    Vali khodai age yeki mese sehun bashe,, man hazeram kole omram sokut konam :rotfl:

  22. الان چی میشهههههههههههههههههههههههه؟؟!! اوه سهون جوگیر شدا!کاش اینکارو نمیکرد!ممنون سمیراجونیییییییییییییییییییییییییی عالی بودددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. سهون کم کم داره به هدفش نزدیک میشه…..فکر کنم لوهان از رفتن به خونه ی سهون پشیمون شد…..عالیه عالی بود…..مرسییییییییییی…… smile)

  24. سهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونننننننننننننننننننننننننننننننننننننن برو جلو آینه خودتو بخور خخخخخخخ
    خوشم میاد لوهان بزرگ ترین کرمو تو گروه داره اما همیشه میزنه خودشو موش مردگی
    بعله به قوله لی جان سانگنامجا نه سان نامجا ها ها ها ها
    بوحوووووووولللللللللل بود اونی زود بزار بقیشو ….. بووووووووسسسسس

  25. سهون خیای پستی
    پفقط بدنشو میخواد اما لولوی بیچاره ی من :cry: :cry:
    مرسی سمیرا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
    عالیییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    داستانت حرف نداره
    ممنون اجی جونممممممممممممم :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  26. sehune porru! :-| hamsaramo vel koooooooon.. :shout: luhan, besh pa nade hamsaraaam! :-| Samira juni, aji, kheili ghashange.. Dusesh daraaaam eshgham.. :heart: :inlove: :kissed: :heart: in baek key miad hala aji?? :-/ :-? delam mikhad yedune bezanam zire gushe luhan inghad khodesho dokhtar nakone va3 sehun.. :-| :shout:

  27. جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ عالی بود ..
    جـــــــیغ جـــــــــــــیغ ..
    سما .. قشنگ بود ن ؟ قسمته بعدی قسمتیه ک سما عاشقشه laugh :rotfl:
    عزیزم منتظر قسمتای بعدیشم هستم سمیرا جونم laugh

  28. خخخخخخخخخخخخخخخ نبايد به اين بچه رو داد
    به اين ميگن پرووووووووووووو خخخخخخخخخخخخ
    آجي عاليييييييييييي بود ممنون بوووووووووس

  29. خب خب….. فک کنم مستر پیشی داره ذات پلیدشو نشون میده…. البته فک کنما…هههه…. آخه داستانت اصلن نمیشه حدس زد. مرسی مثل همیشه عالییی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *