EP 6 (شکست) BREAK

قسمت ششم فیک شکست امیدوارم خوشتون بیاد

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

40009479120078019358 EP 5 (شکست) BREAK

 بینیمو به گل ها نزدیک کردم…بوی عطرشونو دوست داشتم کلا این گل هارو دوست داشتم چون سهون برام خریده بود چون اون این گل ها رو برام انتخاب کرده بود…با دستم گلبرگاشو نوازش کردم واقعا حسه خوبی بود…….
چند روزی گذشت بهش وابسته شده بودم حتی با اینکه هر روز میدیدمش ولی شبا فقط گریه میکردم بهونه میگرفتم دلم میخواست کنارش باشم دلم میخواست تو بغلش باشم ولی سهون خیلی احتیاط میکرد و زیاد بهم نزدیک نمیشد میترسید ناراحت شم ولی از دلم خبر نداشت از اینکه دوست داشتم بهش بچسبم از اینکه دوست داشتم دستشو بگیرم…..
بازم تصمیم گرفتم خودمو به مریضی بزنم واقعا طاقت نداشتم نه میتونستم بهش اعتواف کنم نه جراتشو داشتم….

به صورته جذابش نگاه کردم که به من زل زده بود و میخندید
-سهون نگام نکن
سهون:چرا عزیزم؟
-احساس میکنم صورتم کثیفه یا موهام مرتب نیست
سهون بلند خندید: من فقط دوست دارم به صورتت نگاه کنم
سرخ شدم:چرا؟!
سهون:چون واقعا زیبایی
-واقعا نمیدونم چرا اینجوریم…هه..
سهون دستامو گرفت و تعجب کرد:چرا یخی؟
-نمیدونم کلا همیشه اینجوریم
سهون دستامو محکم تو دستش فشار داد…دستاش گرم بود حتی قلبمم گرم میکرد…
به مردم نگاه کردم که داشتن با بهت نگامون میکردن و زمزمه کردم:سهون همه دارن نگامون میکنن
سهون:خب بکنن مگه داریم چیکار میکنیم؟!
-نه آخه…یه جوری نگامون میکنن خخخ
سهون دستامو ول کرد:معذرت میخوام
-نه سهون اشکالی نداره
سهون:خب برگردیم که کلی کار دارم تو هم برو یکم به درسات برس
قیافم از حالت خندون به قیافه ی ناراحت تبدیل شد خیلی غیر عادی گفتم:نهههه
سهون سرشو بلند کرد:چیزی شده؟!
-نه…هه…
سهون:بریم؟!
سرمو تکون دادم
تو ماشین کله راه دپرس بودم اینقدر که سهونم اینو فهمید
سهون:چیزی شده؟
-نه سهون مگه قراره چیزی بشه؟!
سهون: آخه ناراحتی
-به…به خاطر درسا اینجوریم
سهون:الان که امتحانات تموم شده
-میدونم کلا یه جوریم
سهون ماشینو کناره خیابون پارک کرد
-چی شد؟!
سهون:ببینمت…دقیق بهم بگو چی شده
به صورتش نگاه کردم:چیزی نشده سهون…
سهون: با این مدل قیافه چه جوری تنهات بزارم؟
مشته آرومی به بازوش زدم:یااااا…دیوونه
سهون:شوخی نمیکنم
-من چیزیم نیست فقط بی حالم
سهون:پس بریم دکتر
-سهون دیوونه شدی؟
سهون دستشو رو صورتم گذاشت:مریض که نیستی
خندیدم:نه بابا
سهون:ببینم کی خونتونه؟
-هیچکس
سهون:خب نمیزارم تنها بمونی..میای خونه ی ما؟
تعجب کردم:خونه ی شما؟
سهون:آره من تنها زندگی میکنم
-واقعا؟! تو تنها زندگی میکنی؟
سهون:آره پدر و مادرم آمریکان من تنها زندگی میکنم
-آآآ…من خوبم سهون میرم خونه
سهون:من تنهام بیا پیشم من کارامو انجام میدم تو هم استراحت کن
-آخه…نمیخوام مزاحمت شم
سهون خندید:مزاحم چیه آخه خوشحالم میشم
لبخند زدم و قبول کردم….
بعد از یه ربع رسیدیم خونه ی سهون و رفتیم داخل…خونه ی کوچیک و شیکی داشت یکم خونه رو دید زدم سهون واقعا آدمه مرتب منظمی بود
سهون:بشین چرا وایسادی…چیزی میخوری برات بیارم؟
-نه سهون به کارت برس
سهون: اتاق خواب اونجاس برو استراحت کن رو تخت منم یکم کارامو میکنم میام پیشت
-میای پیشم؟!
سهون:چیش عجیبه؟
-هیچی…هه…باشه سهون من میرم یکم بخوابم تا تو بیای
سهون لبخند زد:برو عزیزم خوب استراحت کن
وارد اتاق خوابش شدم و به تخته دو نفره اش خیره شدم….چرا دو نفره!! یعنی سهون با کسی میخوابید؟ یعنی دوست دختر داشت!! ولی سهون به من گفته بود از دخترا خوشش نمیاد…آروم نشستم رو تخت هیجان زده بودم نمیدونم چرا ولی یه چیزی درونمو قلقلک میداد…آروم رو تخت دراز کشیدم و پتو رو،رو. خودم کشیدم…هم نرم بود هم بوی عطره سهونو میداد اینقدر خوابم میومد که تا چشمامو بستم خوابم برد……

صورتم…یکی داشت خیلی آروم صورتمو نوازش میکرد خیلی حسه خوبی داشتم چشمامو آروم باز کردم و صورته سهون رو دیدم که داره بهم میخنده
سهون: نمیخوای بیدار شی؟
یکم به بدنم کش و قوس دادم:مگه چقدر خوابیدم؟
سهون:تقریبا دو ساعتی هست خوابیدی
-دو ساعت؟ چرا بیدارم نکردی؟
سهون:خب کارم الان تموم شد…
-خسته شدی نه؟
سهون:نه…
سرخ شده بودم سهون دوباره شروع کرد به نوازش کردنم..
سهون:خیلی خوشگلی ببخش ولی واقعا نمیتونم تحمل کنم و نگم
خندیدم: ممنون
حالا که رو تختش خوابیده بودم بهترین موقع بود که یه کم سهونو تحریک کنم تا شاید حداقل بغلم کنه چشمای عسلی و قشنگمو خمار کردم و زمزمه کردم:سهوووون
سهون:جونم
-خیلی گشنمه
سهون:الان برات یه چیزی درست میکنم
سهون از اتاق بیرون رفت یکم موهامو مرتب کردم و دوباره رو تخت دراز کشیدم چقدر خوب میشد رو همین تخت سهون بغلم میکرد به خودم خندیدم واقعا داشتم از دست میرفتم اونجا بود که فهمیدم ژیو راست میگفته من به گ.ی بازی بیشتر علاقه داشتم….
بعد از نیم ساعت سهون دسته پر برگشت پیشم و رو تخت نشست: بخور منم یکم دراز میکشم…
لبخند زدم:باشه استراحت کن
سهون رو تخت دراز کشید و به من خیره شد با دهنه پر بهش نگاه کردم
سهون خندید
لقمه رو به زور قورت دادم:یاااا بهم نگاه نکنننن
سهون چشماشو بست:باشه باشه معذرت میخوام
با اخم غذامو خوردم سهون چشماشو دیگه باز نکرد فهمیدم خوابیده ظرفه غذا رو گذاشتم آشپزخونه و دوباره برگشتم اتاق خواب و نشستم رو تخت…
یکم بهش نگاه کردم دلم یه جوری میشد ملافه ی نازکی که پایینه تخت بود رو روش کشیدم و خواستم برم که سهون خیلی ناگهانی دستمو گرفت اینقدر شکه شدم که فریاد زدم
سهون بهت زده نگام میکرد:وای ترسیدی؟؟
-یااااا مردم از ترس مگه دیوونه ای!!!!
سهون خندید و خیلی بی مقدمه گفت:پیشم میخوابی؟
انگار کل وجودم یخ زد:چ.چی؟!
سهون:میگم پیشم میخوابی؟ یکم با هم استراحت کنیم…
واقعا شکه شده بودم نه میتونستم بگم آره نه میتونستم بگم نه…
-خب…من…استراحت کردم
سهون بهم زل زده بود از چشماش میترسیدم نمیدونم چرا ولی قبول کردم….
سهون پتو رو به جای ملافه رو خودش انداخت و گوششو بالا برد و بهم چشمک زد:بیا اینجا
خیلی میترسیدم شاید اون چیزی که تو ذهنم بود مسخره بود:پتو گرممون میشه
سهون:نمیشه هوا سرده تو خونه بیا
چاره ای نداشتم آروم رفتم زیره پتو و پشتمو بهش کردم و بدونه اینکه بهش بچسبم شروع کردم به خوردنه ناخونم فقط دعا میکردم سهون نزدیکم نیاد ولی از تکون های تخت کاملا نا امید شدم سهون از پشت خودشو بهم چسبوند قلبم تو دهنم بود سعی کردم آروم باشم ولی نمیشد سهون لباشو رو گردنم گذاشت و گردنمو آروم بوسید…سره جام لرزیدم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم شونمو یکم بالا بردم و نفس عمیقی کشیدم سهون زمزمه کرد:ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم
چیزی نگفتم چون چیزی نداشتم که بگم
سهون:اوو لوهان ناراحت شدی؟
-ناراحت نشدم شکه شدم
سهون دستپاچه شد:من…من اصلا منظوره بدی نداشتم
چرخیدم و به صورتش نگاه کردم: سهون…ناراحت نشدم بیخیال
دوباره رومو برگردوندم بوسه ای که سهون رو گردنم گذاشته بود باعث شده بود داغ شم احساس میکردم سهونم اینو فهمیده…
سهون:نباید اینکارو میکردم
-سهون استراحت کن من چیزیم نیست
سهون همچنان بهم چسبیده بود و من هم اصلا ناراحت نبودم…
سهون:یعنی ناراحت نشدی؟مطمعن باشم؟!
-ناراحت نشدم بابا مگه من دخترم؟!
سهون با کماله پررویی دوباره لباشو رو گردنم گذاشت چیزی نگفتم چون از کارش لذت میبردم سهون سومین بوسه رو هم رو گردنم گذاشت یکم لرزیدم سهون خندید: ببخشید ولی واقعا دوست دارم اینکارو بکنم
خودمو به خواب زدم چون خوشم میومد
سهون داشت از سکوتم سوء استفاده میکرد دستاشو دوره کمرم حلقه کرد و منو به خودش چسبوند و دوباره گردنمو بوسید کم کم احساس کردم گردنم داره خیس میشه حرکته زبونشو رو گردنم حس میکردم…چشمام داشت بسته میشد میخواستم اعتراض کنم ولی نمیتونستم…
سهون کارشو میکرد و من مثله احمق ها فقط به یه نقطه خیره شده بودم
سهون یکم موهامو کنار زد و پشته گردنمو بوسید بازم لرزیدم دوست نداشتم اینکارو بکنه قبلا دوست داشتم اما الان میترسیدم….
سهون زمزمه کرد: بوسیدنتو دوست دارم
بازم چیزی نگفتم اصلا انگار دهنم قفل شده بود سهونم از سکوتم نهایت استفاده رو میکرد..
بعد از چند ثانیه احساس کردم بلیزم از شونم به پایین کشیده شد شکه شدم
-سهون چیکار میکنی؟!
سهون:خودت گفتی مشکلی نیست
-من گفتم مشکلی نیست تو باید اینکارارو باهام بکنی؟؟
سهون:مگه اشکالش چیه!!
-یکم فکر کن میفهمی…………..

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

185 Responses

  1. الان دفعه دومه ک دارم از اول میخونم و واقعا ب آینده ی لوهان نگاه میکنم انگار اصلا اون آدم نیست،انگار کلا عوضش کردن.حیف واقعا حیف
    مرسی عزیزم واقعا عالی بود و هستhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ. شروع شد هونهان.وای لوهان چه کیفی مکنه.اجی ممنون.بوووووووووووووووووووووووووووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif

  3. پوستر که عالیه..فیک ازون عالی تر
    میگم ینی کسی ام پیدا میشه بخواد از فیکا کپی کنه؟!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    عجب آدمایی پیدا میشنا..سمیرا جون اید چیکار کرد که جلوشونو گرفت؟!..تو از کجا متوجه میشی که کپی میکنن ازت..بگو که منم حواسمو جمع کنم

  4. وایییییییییییییییییییییییییی خداااااااااااا سهونننننننننننننن چرا اینهمه منحرفی تو اخههههههههههههههههههه لولو از تو بعیده از تخت بیا پایین نچ نچ نچ خخخخخخخخخخخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (51).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (1).gif

  5. این نظرمم میاد به نظرتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :rain:
    اگه بیا د که
    ممنونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
    لولو خیلی بیجنبه میباشد :pig2: :pig2:
    عالی بوووووووووووووووووود فقط ژود ژود بذار اجی بوشه؟بوشه؟بوشه؟بوشهه؟ :cow: :cow: :cow: :cow:
    بووووووووووووووووووووووس
    خیلی خوبن همه داسیاتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت :heart: :heart: :heart: :heart: :heart:

  6. هیییی سهووون داره کم کم باز غیر قابل کنترل میشه اخ جووون عوشقم
    اااا لوهانی خجالت نکش دیگه خوبه حالا خودتم عاشقشیاااا ایششش بزار عشق کنه سهونمم
    مرسییی اجی عالییی مثه همیشه
    زود ادامه بزار دل تو دلم نیس

  7. ای جااااان هونهااااااااااانممممممم :inlove: :inlove: :inlove:
    لولو خیلی شیطونیااا … بعد هی گیر میدن به سهون …. این لوهان از اولشم همینو می خواست … همش دوس داره سهون بش توجه کنه … وای خیلی کنجکاوم واسه قسمت بعد … عاااشق این فیکم … قسمت بعدو زود بذار پلیز … مرسی سمیرا جوون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  8. به به….سهون جوگیر میشود….مبارکه….کیلیلیلییییییییییی……خدا بده شانس….از این پسرا خوشتیپ و خوشگل چرا جلو دانشگاه ما درنمیاد؟؟؟؟؟؟؟هعیییییییی…خخخخخخ….حدس میزنم بکی قبلا با سهون بوده بعدا دوباره سروکلش پیدا میشه…داستانه اخه چرا اینجوریه؟؟؟؟مردم از بس حدس زدم….مرسی آجی جوووووون….

  9. ووووویییییبیی پیشیه سواستفاده گر :devil: :devil: :devil:
    اجییییی؟؟ی خواهش …میشه لولو تو هر جملش هی نگه سهون؟؟؟رو عصابمه هییییی البته ببشیداااا…ولی خو گفتم دیگ هیییییی :-D

  10. ووووویییییبیی پیشیه سواستفاده گر :devil: :devil: :devil:
    اجییییی؟؟ی خواهش …میشه لولو تو هر جملش هی نگه سهون؟؟؟رو عصابمه هییییی البته ببشیداااا…ولی خو گفتم دیگ هییبببب :-D

  11. جیییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ عالی بوووووووود آآآجی!!!!
    راستی منم ی فیک دارم کاپلش متفاوته…چانسو!!!!
    چانی و کیونگسو
    اریکا جوووووووونم خیییییلللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیااااااااااااااااااادددددددد کمک کرده!!!!
    خاستم ببینم میشه بذارمش تو سایت؟؟؟ ?:-) ?:-) ?:-)

    • ممنون عزیزم
      آجی برا نویسنده شدن باید حداقی 5 تا داسی نوشته باشی معمولا کسایی که یه داسی دارن میدن من میزارم از طرفه خوده نویسنده و نظراشونو خودشون ج میدن

  12. اخخخخ قلبممممم
    هونهاننننننننن
    این سهون هی داره میره جلوتر لوهان یخورده بیشتر سکوت کنی بچه دار میشب از ما گفتن بود!!
    ابجی عالییییی بود خیلی قشنگ بود!!!
    عاشقش شدم

  13. به نظر من اینجا سهون یه آدم عوضیه که فقط میخواد با لوهان س.ک.س کنه!!!
    بعدا هم که لوهان وابسته میشه سهون ولش میکنه میگه من از اول گفته بودم من فقط میخوام باهات دوست باشم بعد زبون درازی میکنه میره!!!
    خخخخخخخخخخخخ قدرت تخیلم بالاس!!!
    ممنون آجی جونم واقعا عالی بود:-*

  14. عه امددددددددددددددددددددددددددددددد
    من هیچوقت نظراتم برای اینو چشم های تو نمیادددددددددددددددددددد :deadrose: :deadrose: :deadrose:
    ممنوننننننننننننننن عالیییییی بووووووووووود
    مث همیشهههههههههه :yes: :yes: :yes:

  15. سهووووووووووووووووووووووووون خودتو کنترل کن عزیزم وگرنه بیای خونه قلمه باتو میشکنم… (اوفففففففففففف غیرتی شدم… هیهیییییی)
    مررررررررررررررررسی عالی بود لولو به دل نگیر هیهیییییی… راسی اجی آخرش گریه داره اگه هس بهم بگو.. باید آماده باشم.. وگرنه افسردگی میگریم…مررررررررررررررررسی ادامه اجی میشه فردا ادامشو بزاری هیهیییییی… مررررررررررررررررسی..

  16. خیلی بی جنبه تشریفففففففففففففففففف دارن این سهونننننننننننننننننننننننننننننن خااااااااااااااااااااااننننننننننننننن مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اونییییییییییییییییییییی :inlove: :inlove: :-*

  17. واااااااای سهون چرا اینجوری میکنه؟!؟!؟!؟!!؟! :-|
    نکنه همه ی اینکارا رو کرد تا از لوهان سو استفاده کنه؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    ولی فکر نکنم سهون انقدر بدجنس باشه هاhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif
    مرسی سمیرا جونی عالی بود عزیزم :heart: :rose:

  18. سیااااااااااااااااااام میسییییی عالی بود……..
    اووووووووی سهون جم کن خودتاااااااااااا………
    بچه رو بیچاره کردی خخخخخخخخخ…… :-D

  19. وای اجی سمی این داستانم مث بقیه داستانات فوق العاده شرمنده که برا قسمتا قبل نظر نزاشتم
    راستی داستانش گنگ ازم نمیتونه پیش بینی کنه
    مرسی اجی جووووونم من فدات تو وداستانای خوشگلت

  20. وای اجی سمی این داستانم مث بقیه داستانات فوق العاده شرمنده که برا قسمتا قبل نظر نزاشتم
    راستی داستانش گنگ ازم نمیتونه پیش بینی کنه

  21. Ajiii man oomadam,,,, aslan bemiduni cheghadr sakht bud duri :cry:

    Sehun amalan dare bash mikhabe,, luhan Ham sokut karde mese mast khabide :reallyangry:

    Vali khodai age yeki mese sehun bashe,, man hazeram kole omram sokut konam :rotfl:

  22. الان چی میشهههههههههههههههههههههههه؟؟!! اوه سهون جوگیر شدا!کاش اینکارو نمیکرد!ممنون سمیراجونیییییییییییییییییییییییییی عالی بوددددhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. سهون کم کم داره به هدفش نزدیک میشه…..فکر کنم لوهان از رفتن به خونه ی سهون پشیمون شد…..عالیه عالی بود…..مرسییییییییییی…… :-))

  24. سهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونننننننننننننننننننننننننننننننننننننن برو جلو آینه خودتو بخور خخخخخخخ
    خوشم میاد لوهان بزرگ ترین کرمو تو گروه داره اما همیشه میزنه خودشو موش مردگی
    بعله به قوله لی جان سانگنامجا نه سان نامجا ها ها ها ها
    بوحوووووووولللللللللل بود اونی زود بزار بقیشو ….. بووووووووسسسسس

  25. سهون خیای پستی
    پفقط بدنشو میخواد اما لولوی بیچاره ی من :cry: :cry:
    مرسی سمیرا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
    عالیییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    داستانت حرف نداره
    ممنون اجی جونممممممممممممم :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  26. sehune porru! :-| hamsaramo vel koooooooon.. :shout: luhan, besh pa nade hamsaraaam! :-| Samira juni, aji, kheili ghashange.. Dusesh daraaaam eshgham.. :heart: :inlove: :kissed: :heart: in baek key miad hala aji?? :-/ :-? delam mikhad yedune bezanam zire gushe luhan inghad khodesho dokhtar nakone va3 sehun.. :-| :shout:

  27. جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ عالی بود ..
    جـــــــیغ جـــــــــــــیغ ..
    سما .. قشنگ بود ن ؟ قسمته بعدی قسمتیه ک سما عاشقشه :-D :rotfl:
    عزیزم منتظر قسمتای بعدیشم هستم سمیرا جونم :D

  28. خخخخخخخخخخخخخخخ نباید به این بچه رو داد
    به این میگن پرووووووووووووو خخخخخخخخخخخخ
    آجی عالیییییییییییی بود ممنون بوووووووووس

  29. خب خب….. فک کنم مستر پیشی داره ذات پلیدشو نشون میده…. البته فک کنما…هههه…. آخه داستانت اصلن نمیشه حدس زد. مرسی مثل همیشه عالییی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: