EP 56 (شکست) BREAK

سلامی دوباره خدمت دوستای عزیزمون 

خب اینم قسمت 56 داستانمون که من دو قسمت رو با هم تلفیق کردم 

نکته ای که میخوام بگم اینه که اگر من به همین روند ادامه بدم یعنی دو قسمت دو قسمت براتون بزارم ممکنه دیگه نتونم یه روز در میون داستان رو آپ کنم چون دیگه ذخیره داسیم تموم میشه باید بنویسم مثل فیک چشم های تو که همزمان هم مینوشتم هم میزاشتم پس ممکنه یه کم طول بکشه مشکلی که ندارین با این موضوع؟^__^ 

خب یه سری از دوستامون سوال میکنن که سهون کجاس خب از اونجایی که داستان از دید لوهان هستش من نمیتونم همه چیزو بگم شما وقتی داستان رو میخونین انگار خود لوهانین از دید اون داستانو میخونین پس نمیتونین بفهمین سهون الان داره چیکار میکنه برای همین باید منتظر اتفاقات بمونید البته اینم بگم که من یکی دو جا داستان رو از دید بکهیون هم مینویسم 

خب دوستان ترکوندن با پوستراشونا آخرش شاید یا مسابقه هم بزارم ^__^ 

طراح پوستر:میشا

تکرار میکنم برای دوستانی که جدیدا وارد سایت شدن در صورت بروز مشکل در سایت فیلی شدن دامین و هک شدن سرور ما در این دو بلاگ زیر و اینستاگرام سایت اطلاعیه میزنیم

exosehun2.mihanblog.com

ohsehunfans.mihanblog.com

کلی التماسش کردم اما قبول نکرد که نکرد نا امید از اتاق بیرون رفتم و شکه شدم نزدیک به ٣٠ تا آدم مشغوله رقصیدن و شراب خوردن بودن به بکهیون نگاه کردم که بینه دو تا دختر میرقصید…. دوباره برگشتم اتاق و به دیوار تکیه دادم و رو زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم…
تو لباسا اذیت میشدم کتمو دراوردم و رو تخت گذاشتم…دکمه های پیرهنمو باز میکردم که در آروم باز شد برگشتم و وحشتزده به کای که با یه پوزخند سمتم میومد خیره شدم
کای رو تخت نشست مشخص بود مست کرده بود…ازش فاصله گرفتم
کای انگشتاشو لای موهاش کرد:چطوری جوجو!؟
-ک.کاری باهام داشتین؟
کای خندید:میدونی…صدای بلند موزیک…خیلی اذیتم میکنه…
چیزی نگفتم کتمو تو بغلم فشار دادم
کای: چند سالته؟!
یه جوری بودم ازش میترسیدم
کای:باتوام…
-٢١ سالمه…
کای:هوووووف…خیلی خوشگلی
آب دهنمو قورت دادم
کای:خانوادت کجان؟!
-ا.اونا مردن
کای:مردن؟!
سرمو تکون دادم:بله
کای:چرا؟؟
-چرا به زندگی من علاقه نشون میدید؟
کای خندیذ:چون دلم میخواد
-ح.حالتون خوبه؟
کای لحظه به لحظه بهم نزدیک تر میشد…دستام شروع کردن به لرزیدن…
کای:چندتا بچه این؟!
سرمو پایین انداختم و سعی کردم آروم باشم:یه…دونه
کای:یه دونه که کمه…بابا ننت اگه میدونستن پسرشون قراره یه پری دریایی بشه ۶٠ تا بچه تولید میکردن خخخخخخ
کای رو تخت افتاد و از خنده روده بر شد
بدجور ترسیده بودم فقط سرم پایین بود و به دستام خیره شده بودم…
کای:وااای دلم…
-ش.شما انگار حالتون خوب نیست
کای:اتفاقا حالم خیلی خوبههه
-نه…نیست الان بکهیون رو صدا میزنم…
اما کای شونه هامو گرفت و محکم منو تو آغوش گرفت…شکه شده بودم سعی کردم از بغلش بیام بیرون:و….ولم کننننننن….ولم کننننننن
کای منو تو بغلش فشار میداد سعی کردم فریاد بزنم تنفسم داشت سخت میشد
کای خندید:جوجو…نترس…فقط میخوام یه خورده بوخورمت میزاری؟!
-ن..ن…نههه و…ولم کننننن
کای:چرا اینقدر خوشگلی!؟
-خواهش میکنم…من سینم درد میکنه…ولم کننننننننن
کای دکمه های لباسمو سریع باز کرد میخواستم فریاد بزنم ولی نمیتونستم….صدای بلند موسیقی راک فضا رو پر کرده بود…در مقابله اون پسر قوی هیچ زوری نداشتم کای منو رو تخت خوابوند و دستامو زیر زانوهاش گذاشت از شدت وحشت سینه ام پایین و بالا میرفت حتی یک کلمه هم نمیتونستم حرف بزنم….
کای داشت دکمه ی آخرم باز میکرد که در باز شد و بکهیون مات و مبهوت وارد اتاق شد
بک:یاااااا داری چیکار میکنی،؟؟
کای خندید و با حالت مستی گفت:میخوام….
بکهیون بی توجه به من کای رو از روم بلند کرد از ترس میلرزیدم کای رو زمین افتاد و خوابش بود اینقدر ترسیده بودم که خودمو به بکهیون رسوندم و ناخواسته بغلش کردم…
بکی:چه غلطی میکردین تو اتاقه من؟!!!
-اون…اون…میخواست…
بکی:یااا نچسب به من برو اونور…
محکم تر بغلش کردم و خودمو بهش چسبوندم انگار اون پسر تکیه گاهم بود…انگار تا زمانی که پیشش بودم جام امن بود….
بکی شونه هامو گرفت و منو از خودش جدا کرد: چی شد که اومد سمتت؟!چه کرمی ریختی؟!!!
تنفس سختم بهم امان نمیداد حرف بزنم
بکی: دد حرف بززززززن
سعی کردم آروم باشم ولی نمیشد
بکی:صب کن آب بیارم…
گوشه ی لباسشو گرفتم و به زور حرف زدم:ن.ن.نرو….نرو
بکی به شونه ی لختم خیره شد:لباستو درست کن بابا
سریع لباسمو صاف کردم
بکی:نترس خوابیذه در ضمن کای همچین آدمی نیستا فقط چون مست بود اینکارو کرد فکر بد نکن
-باشه…فقط…میشه نری؟!
بکی:تو واقعا آدمو دیوانه میکنی باشه الان میبرمش
بکهیون به زور کای رو بلند کرد:بلند شو بابا چقدر خوردی آخه؟!! احححح
هر دو از اتاق بیرون رفتن رو تخت نشستم…چشمامو بستم… واقعا ترسیده بودم…..
مهمونی تموم شد هنوز تو اتاق خواب بودم بکهیون دره اتاق رو باز کرد و خسته و کوفته بالشتشو رو زمین انداخت و خوابید
-آ..آقای بیون….
بکی چشماشو باز کرد:زهرمار
لبمو گاز گرفتم:معذرت میخوام…
بکی:چرا؟
-امروز…خوب نبودم…
بکی:به من چیزی نمیشه خوشگل خودت کار گیرت نیومد
-میدونم همش تقصیره خودمه ولی…دست خودم نیست وقتی بازومو گرفت کنترلمو از دست دادم…
بک:پس به درد اینجور کارا نمیخوری
-اما…
بک:اما نداره…همه چی واضحه
-من…خیلی اذیتت میکنم؟!
بکی:آره…دارم اذیت میشم…ببین من انقدرها هم مهربون نیستما فقط چون زیادی دلم به حالت سوخت اینکارو کردم…وگرنه من اصلا اهل کمک کردنو این حرفا نیستم
سرمو پایین انداختم:کاش…میتونستم جبران کنم…
بکی:فقط زودتر از اینجا برو بزار منم به زندگیم برسم…
بغض کردم:چشم
بکی:شب خوش
-فقط…فقط کجا باید برم؟!
بکی:اونشو دیگه من نمیدونم یه جایی برو دیگه…برگرد پیش عشقت
-اون…منو میکشه…
بکی:این دیگه از بی عرضه بودنه خودته
سرمو تکون دادم:اون…منو زجر میده بهم تجاوز میکنه کتکم میزنه….
بکی بهت زده به من نگاه کرد:عجببب…ببین این زندگیه شخصیه خودته و به من هیچ ربطی نداره…حتما به غلطی میکنی که اینکارارو باهات میکنه…
نمیخواستم بکهیون بفهمه که من با یه آدم روانی زندگی میکردم….
-باشه…زودتر از اینجا میرم…ممنون که کمکم کردی
بکی:خواهش…تو هم برو پی زندگیت ولی نه با اون مرد…

ساعت ٣ صبح بود که به بکهیون خیره شده بودم چقدر راحت زندگی میکرد چقدر با چیزی که من فکرشو میکردم فرق ذاشت…آدمه خوبی بود…
به فردا فکر میکرذم به اینکه کجا باید میرفتم….میترسیدم سهون پیدام کنه…میدونستم اگه سهون پیدام میکرد منو میکشت…
صبح زود بیدار شدم و وسایلمو جمع کردم و آروم اسم بکی رو صدا زدم..
-اهم….آ.آقای بیون….
بکی چشماشو باز کرد و با دیدنه صورت من شکه شد: هوووم…ترسیدم بابا
خندم گرفت:ببخشید
بکی:چی شده؟!
-من دارم میرم…ممنون بابت همه چی
بکی:کجا میخوای بری؟!
-نمیدونم…ولی…بلاخره یه جایی رو پیدا میکنم…
بکهیون به چشمای غمگینه من خیره شد:لعنت به من که اینقدر دلم میسوزه برات…
لبخند تلخی زدم:نه…حتی اگه تو هم بکی بمون دیگه نمیمونم…
بکی:مواظب خودت باش جوجو…اگرم سهون جونت بیدات کرد سعی کن کاری کنی راضی باشه نه اینکه فرار کنی….
اشکامو با دستم پاک کردم:چشم
بکی:یااا چرا گریه میکنی؟!
-ه.همینجوری
بکی:ببینم مگه آدم همینجوری هم گریه میکنه؟!
لبخند کمرنگی زدم: موفق باشین…آقای بیون…
بکهیون لبخند زد:بگو بکی
-نمیتونم…برام سخته
بکی:باشه هر جور دوست داری….
بکهیون تا جلو در به خاطرم اومد
به خونه اش نگاه کردم که به خاطره مهمونی دیشب به هم ریخته بود
-آآ…میخوای خونتو یکم جمع و جور کنم؟!
بکی:نه بابا خودم جمعش میکنم…نگران نباش در ضمن همینجوری از خونه نزن بیرون اول کامل طلاق بگیر بعد اینطوری دیگه ترسم نداری
سرمو تکون دادم:باشه…خداحافظ

بازم سرمای وحشتناک صورتمو میسوزوند نمیدونستم کجا برم تنها و سرگردون قدم میزدم…به سرم زد برگردم پیشه سهون اما اگه برمیگشتم کارم تموم بوذ…
تو فکر بودم که صدای آشنایی شنیدم
هی جوجه
سرمو برگردوندم و همون پسر که اسمش کای بود رو دیدم که سمتم میومد…
ازش میترسیدم راه فراری نبود کای سمتم اومد و رو به روم وایساد….
کای:زبونتو موش خورده؟سلام بلد نیستی؟
سرمو بلند کردم و زمزمه کردم:س.سلام…
کای:بک انداختت بیرون؟!
چیزی نگفتم…
کای:دوس داری با من بیای؟!
تعجب کردم:کجا؟!
کای:بیا بریم تو ماشینه من حرف بزنیم
-ا.اما….
کای:میترسی بخورمت؟!
-نه…ولی
یاد دیروز افتاده بودم که میخواست به زور باهام بخوابه…
کای:پس چی؟! بیا از این هوای سرد که بهتره!!
قبول کردم چاره ای نداشتم با هم رفتیم تو ماشینش
کای:گشنت که نیس؟
-نه
کای:ببین کوچولو میدونی که من بار دارم همش ماله خودمه…یعنی ماله بابامه داده به من
سرم پایین بود و با ناخونام بازی میکردم…
کای:گوش میدی به حرفم؟!
سرمو تکون دادم:بله
کای:اونجا آدم کم داریم برا رسیدن به مشتریا
-خب…من میتونم اونجا کار کنم؟!
کای:آره…ولی اونجا باید هر نوع بی احترامی رو قبول کنی فهمیدی؟ هرکی هر چی گفت هر کاری کرد باید انگار ننگار باشی اوکی؟!
-مثلا چه جور…
کای:ببین میای اونجا یه هفته کار میکنی میفهمی چه جوریه…افتاد؟!!
سرمو تکون دادم:بله…
کای:حالا بپر پایین
-ک.کجا برم؟!
کای:هووووف یادم نبود آواره ای…بیا ببرمت خونه ی خودم…
ترس تمام وجودمو پر کرد:خ.خونه ی شما!!
کای:نه خونه ی یه جادوگر ترسناک…جوری میگی خونه ی شما انگار میخوام ببرمت شکنجت بدم….
سرمو پایین انداختم:خب…میدونین من…
کای:ببین اون موقع مست بودم حالم میزون نبود…میای بریم؟!
از روی ناچاری سرمو تکون دادم….
کای ماشینشو روشن کرد و رفتیم سمت خونه اش….
کای:چقدر کم حرفی
آه کشیدم…
کای دستشو رو پام کشید:آقا موشه زبونتو خوردهههه
سریع دستشو کنار زدم و لرزیدم
کای:اوووه…بابا نمیخوام بخورمت که!!!
-فقط…به من دست نزن
کای:باشه جوجو
ازش خوشم نمیومد یه جورایی منو یاد سهون مینداخت…
کای:هعیییی زندگی
سرمو به شیشه چسبوندم و بیرون رو نگاه کردم همه جا سفید بود….
کای:جوجو سردت نیست؟!
-نه..
کای:چیزی میخوری برات بخرم؟!
-نه ممنون
کای خندید:چقدر ناز داری تو
چیزی نگفتم
کای ماشیتو پارک کرد:پیاده شو خوشمل
از ماشین پیاده شدم و به خونه ی رو به روم خیره شدم…واقعا قشنگ بود خیلی قشنگ…
با هم رفتیم داخل
کای:بیا دیگه
وارد سالن پذیرایی شدیم دهنم از تعجب باز مونده بود تابلوهای زیبا هر جای خونه دیذه میشدن مبل های قشنگ با رنگ های شاد
محو خونه بودم که چشمم به یه دختر خورد که رو مبل لم داده بود ولی فقط لباس زیر تنش بود
دختر بدو بدو کای رو بغل کرد:سلام عشقممممم…
کای لبای دخترو بوسید و بینیشو به بینی دختر چسبوند:چیه…دلت برام تنگ شده بود؟!
دختر خندید و کای رو بغل کرد و چشمش به من خورد که ابلهانه داشتم بهشون نگاه میکردم………

پارت دوم

دختر به کای نگاه کرد:هانی این کیه؟!
کای خمیازه کشید:اون؟! هیچی بهت میگم حالا الان فقط گشنمه
دختر:یعنی چی همینجوری یه غریبه رو میاری تو میگی بعدا بهت میگم؟!
کای:شیطون خانم الان غذا میخوام
دختر:برو لباساتو عوض کن الان حاضر میشه
دختر آروم سمتم اومد و به صورتم زل زد:بابات بهت یاد نداده سلام کنی؟
به صورت دختر خیره شدم:سلام
دختر:وای خدای من تو دختری؟یا پسر!
لبخند کمرنگی زدم:پسرم
دختر:اسمت چیه؟!
-اسمم لوهانه
دختر خندید:جونگیییین اینو چرا آوردی خونه؟!
کای:لعنت به این جونگین بیاد هزاربار گفتم اسممو صدا نزنین
دختر:یاااا فقط خودمونیم تو این خونه
کای:اول بیا یه چیزی بده کوفت کنم بعد بگم این کیه
دختر:یااااا نکنه عاشقش شدی!
کای خندید:آره عاشقش شدم…بیار اون زهرمارو
دختر:جونگییییین
کای:قراره پسرمون شه خخخخ به فرزندخوندگی گرفتمش خوبه؟!
دختر:یااااااا ببمزههههه
کای:جونگین غذامیخواد
دختر:باشه عزیزم…
خیلی معذب بودم از اینکه اینقدر مسخرم میکردن اصلا ناراحت نمیشدم چون حقم داشتن مسخرم کنن…
دختر:بیا تو دیگه
آروم رفتم رو یکی از مبل ها نشستم
دختر میزو چید:یاااا جونگین کی قراره ازدواج کنیم؟!
کای سر میز نشست:هوی بچه بیا
از جام بلند شدم و رفتم و سر میز نشستم
دختر:جونگییییین با تواماااا
کای:چیه بابا
دختر:من میخوام ازدواج کنیم با هم میفهمی؟!
زیرچشمی به جفتشون نگاه میکردم به نظر میرسید رابطشون زیادم خوب نیست
کای:ببین من الان آماده ی ازدواج نیستم میفهمی اینو؟!
دختر:پس کی جونگین؟! کییییی؟!! خسته شدم
تو دلم برا دختره دل میسوزوندم دوست بسرش دیشب با دوتا دختره دیگه خوش میگزروند….
کای:ببین این بار لعنتی معلوم نیس دقیقا کی قراره درست شه میفهمی؟!
دختر:بسه جونگین تمومش کن…من واقعا نمیتونم این وضعو تحمل کنم
کای:چه وضعیووو؟!!
دختر:همین که بشینم اینجا و فقط دوست دخترت باشممم
کای:چه فرقی داره ازدواجم کنیم بازم همینه که هست چیزی عوض نمیشه
دختر:میشه جونگین خداقل میدونم که ماله منییییی
کای:بس کن این مسخره بازیاتو
دختر:جونگین اینجا آمریکا نیست اینجا کره اسسسسس تو باید باهام ازدواج کنییی
کای:هیچ بایدی وجود نداره من قرار نیست زن بگیرم میخوام مثل آمریکاییا زندگی کنم دوس دختر داشته باشم نه زن
دختر:ولی من…دوستت دارم
کای:می تو عزیزم ولی من دوست ندارم ازدواج کنم….
دختر:پس تکلیف منو معلوم کن
جونگین:بشین سره جات ببینم
دختر:نمیشینم…باید تکلیف منو مشخص کنی من نمیتونم به این….
خیلی ناگهانی کای داد زد:دد گفتم بشیییییییییین….
صدای بلند کای روم تاثیر گذاشته بود یاد خاطراتم افتادم انگار این پسر به سهون تبدیل شده بود…انگار میخواست بازم کتکم بزنه….عذابم بده….
دستام شروع کرد به لرزیدن چوب غذا از دستم افتاد….صدای کای تو مغزم بلند و بلندتر میشد….دستمو رو سینم گذاشتم….نفسم کشیدنم سخت تر میشد…میخواستم داد بزنم…میخواستم از اونجا فرار کنم….
سریع خودمو کشیدم پایین و رفتم زیر میز نشستم و زانوهامو بغل کردم و اشک ریختم…
کای و دختر هر دو ساکت شدن و رو زمین نشستن و به من که وحشتزده بودم نگاه کردن
دختر:وای چت شد یهو؟!! چرا میلرزی؟!
کای:هی بیا از زیر میز بیرون
دختر دستشو سمتم درار کرد خودمو عقب کشیدم
دختر:بیا بیرون
کای:پاشو برو قرصی چیزی بیار
دختر رفت
کای بهت زده به من خیره شد:چته تو؟! از صدای من ترسیدی؟!
دستای لرزونمو رو گوشام گذاشتم و بلند گریه کردم
کای سمتم اومد داد زدم:نیااااااا…به من دست نزنننننننن
کای دستمو گرفت و از زیر میز به زور منو بیرون آورد و در کمال تعجب محکم بغلم کرد….
کای زمزمه کرد:نترس…کاریت ندارم…
سرمو رو شونه اش گذاشته بودم و میلرزیدم
کای:نترس بابا چرا اینجوری شدی یهو؟!
دختر سریع برگشت و قرص رو دسته کای داد:بگیر بده بهش انگار حالش خوب نیست
کای:یه لیوان آب بیار
داشتم آروم میشدم به خودم اومدم و خودمو از کای دور کردم
کای لیوان آب رو از دست دختر گرفت و به من داد:اینو بخور ببینم چه مرگت شد
قرص رو خوردم اینقدر دستم میلرزید که لیوان رو زمین افتاد
دختر:جونگین ببرش اتاق خواب انگار وضعش خیلی خرابه…
کای دستمو گرفت:میتونی بلند شی؟!
آروم بلند شدم و به کمک کای رفتم اتاق خواب و رو تخت دراز کشیدم
کای پتو رو روم کشید هنوز ازش وحشت داشتم و میلرزیدم
کای:آروم باش…چرا اینجوری شدی؟!
مشکلی داری؟!
اشک تو چشمام جمع شد:م.میشه…فقط…۵ دقیقه…تنها باشم؟!
کای:باشه…ببینم معتاد که نیستی!!
سرمو تکون دادم:نه…
کای با دقت به چشمام زل زده بود
-خوب میشم…قول میدم…فقط…به داد زدن حساسم…به خدا راست میگم…
کای:باشه گریه نکن…
-بهم…کار میدین؟!یه هفته کار میکنم اگه بد بودم میرم…به خدا میرم…
کای:باشه الان یکم بخواب تا ببینم چی میشه
کای از اتاق رفت نگاهش عجیب بود به نظرم اومد میخواست یه چیزی بهم بگه ولی نمیتونست….
یه ساعت از ترس زیر پتو بودم و گریه میکردم این بلاها چرا سرم میومد…
سهوووووون…ازت متنفرم…ازت متنفرم…ازت متنفرم…
اینقدر اینو تکرار کردم تا خوابم برد…..

ساعت ٨ شب بود که صداهایی میشنیدم درو آروم باز کردم و به صداها گوش دادم
دختر:جونگین این بدبخت مریضه نمیبینی قیافشو؟! چطوری ازش انتظار داری بره اونجا کار کنه؟!!
کای:بابا یه هفته کار میکنه خوشش نیومد دیگه میره
دختر:چرا حالیت نیست جونگین این مریضه بیفته بمیره چی؟!!
کای:بابا برا اونم نقشه ها دارم…خیالت راحت
نمیفهمیدم درباره ی چی صحبت میکنن گیج بودم…درو باز کردم و رفتم پیششون
دختر:خوبی؟
سرمو تکون دادم:ببخشید که اذیت شدید
کای:عیبی نداره جوجو…چی میخوری؟
عجیب بود که کای خیلی باهام مهربون شده بود….
کای:بیا اینجا بشین الان برات سوپ خوشمزه میارم گرم شی…
لبخند کمرنگی زدم
کای رو به روم نشست و بهم زل زد
قاشقو رو میز گذاشتم از اینکه یه نفر بهم زل بزنه بدم میومد…
کای:پس چی شد چرا نمیخوری؟!
سرمو پایین انداختم
کای:زود باش بخورش تا داغه
سرمو تکون دادم:چشم
کای:ببینم تو خانواده نداری؟!
یه قاشق از سوپ خوردم:نه مردن
کای:خب کجا زندگی میکردی قبلا؟!
-هیچ جا
کای خندید:هیچ جا که نشد جواب…ببین من میدونم که تو گ.یی و از دست همسرت فرار کردی
قاشق از دستم رو میز افتاد:ا.از کجا میدونی؟!!
کای:بک بهم گف
-اون…نباید رازمو به کسی میگفت
کای:ببین من و بک با هم رفیقیم لازم نیست بترسی…
-ولی…برای من خطرناکه…
کای:ببینم چرا کتکت میزد؟!
-من نمیخوام کسی از گذشتم بپرسه دوس ندارم چیزی درباره اش بگم
کای:باشه…من فقط خواستم باهات درد دل کنم…
-ازش بدم…میاد
کای:از کی؟!
-ا.از ب.بکهیون
کای:ببین نگران نباش اصلا من و بک دو روح در یه بدنیم
آه کشیدم
کای:چرا کتکت میزد؟!
-خیلی خوشت میاد بدونی؟!
کای:خوشم نمیاد ولی دوست دارم بدونم جوجو کوچولوی خوشگلی مثله تو رو چه جوری تونسته بزنه
چیزی نگفتم
کای:اوکی نگو…میخواستم کمکت کنم اما انگار نمیخوای
-چه فرقی داره؟
کای:چی؟
-اینکه من تو گذشتم چه زجرایی کشیدم
کای: صورتت یه جوریه…خیلی غمگینه…دلم برات میسوزه
از جام بلند شدم:میشه یه کاری کنی از حالت ترحم بیام بیرون؟؟
کای بهت زده نگام میکرد
-نمیخوام…کسی دلش برا من بسوزه…میدونم مسخره اس اما نمیخواممممم
کای:کمتاسفانه تو همینی و نمیتونی عوضش کنی….
بغض کردم
کای:گریه نکن مگه بچه ای…
چیزی نگفتم و رفتم اتاق و درو بستم……

چند روز گذشت هنوز تو اون خونه بودم شب بود که صدای کای رو میشنیدم که با دوس دخترش جر و بحث میکرد…
کای:بسه بسهههه
دختر:جونگین بسه چیه من تا کی باید باهات بخوابم؟! توی آشغال اصلا معلوم نیست تو سرت چی میگذرهههههه چرا باهام ازدواج نمیکنی؟!!
کای:چون نمیخوام خودمو درگیر زن کنم میفهمی؟؟؟
دختر:خسته شدم جونگین یه لحظه هم اینجا نمیمونم…
صدای به هم خوردنه در اومد…درو باز کردم و رفتم بیرون
کای:تمومش کننننننننن
دختر گریه میکرد و وسایلشو تو ساک میزاشت
کای:بسه…بسه هزاربار اینکارو کردی و باز برگشتی
دختر:نه…ایندفعه دیگه همه چی بینمون تموم میشه
سرمو به دیوار تکیه دادم و آه کشیدم
بعد ار کلی دعوا کای تونست دختر رو آروم کنه دختر بعد از کلی گریه کردن خوابید…
کای بی توجه به من رو کاناپه نشست و سیگارشو روشن کرد….آروم رفتم کنارش نشستم
کای:چی میخوای
-من…چیزی نمیخوام….
کای:هوووووف…خوبه خوبه
-شما…چرا با هم بدید؟!
کای:ازم خسته شده
یاد خودم افتادم که گاهی وقتا چقدر از دست سهون خسته میشدم…
-دوسش داری؟!
کای:نمیدونم…
سرمو پایین انداختم:پس نداری
کای:مهم نیست من مجبور نیستم با کسی که دوسش ندارم ازدواج کنم…اونم یه آدمی که خرابه
تعجب کردم:خ.خرابه؟!
کای:مسول همه کصافت کاریا تو بار همین دختره
-م.مگه شما اونجا چیکار میکنین؟!
کای:هر خلافی که بشه ههههه
-ا.اونوقت من…چه جوری باید اونجا کار کنم؟!
کای سیگار دوم رو روشن کرد:مثله آدم…تو فقط باید به کسایی که اونجا میان سرویس بدی فهمیدی؟!
سرمو تکون دادم:چشم…اگه فقط همینه برام مشکلی نداره….
کای:برو بخواب جوجو
-خوابم نمیبره
کای:چرا؟!
-نمیدونم از وقتی ازدواج کردم انگار خواب از سرم پریده…
کای:نخوابیدن بده
-میدونم خودمم دوست دارم بخوابم اما نمیتونم…الانم استرسم بیشتر شده…
کای:استرسه چی؟!
-استرس دارم…میترسم سهون پیدام کنه و کتکم بزنه…
کای:هه…پاشو برو بخواب و از چیزی هم نترس
-آ…راستی من کی میتونم کارمو شروع کنم؟
کای:احتمالا از فردا برو بخواب
از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق خواب….

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

153 Responses

  1. واااااااااااااااااااااااااااااای کاشکی سهونی خوب میشد برمیگشتن پیش هم
    من سهون میخاااااااااااااااااااااااااااام
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  2. سلام عزیزم خوبی؟؟من یکی از خواننده های پروپاقرص داستانتم…اگه یادت باشه تابستونا همیشه جام تو سایت بود..و واقعا عاشق آخرین آرزو هستم…یه سوال میتونی برام رمز همه قسمتا رو بفرستی؟؟اگه اینکارو کنی ممنونت میشم…من الان بخاطر کنکور نت درست حسابی ندارم نمیتونم برات نظر بدم ولی خدایی بعدش میام میترکونم…این شمارمه:09368293982

  3. لوهان از دست سهون رهایی یافت گیر 2 تادیگش افتاد………
    شخصیت بکهیون خیلی دوست داشتنیه…….
    بکهان خعلی میدوستم……..
    آجی سمیرا یه جوری می نویسی که مطمئنم همه 20 تا پایان متفاوت برای داستانت در نظر گرفتن….آخرشم می بینیم اصن یه چیز دیگه میشه!!!!!!!
    خعلی خعلی معرکس!عالیه……..خسته نباشی
    دلم برای سهون تنگیده

  4. کای خیلی مرموزه ولی من بیشتر به بکییییییی مشکوکم امیدوارم بلایی سر لوهی نیاره همون ضرب المثل از آن بترس که سر به تو دارد بلهههههههههههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

  5. وای پوستر این قسمتم خیلی قشنگ بود .. عاغا من دلم برای سهونیم تنگ شده .. ینی الان داره بدون لولو چی کار می کنه ..حتما خیلی واسش سخته ههههههههههههق http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif با اینکه اون موقع که بود همش از دستش عذاب می کشیدیم ولی دوس دارم دوباره زودتر برگرده تو داستان http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    اومممم این کای مشکوک می زنه .. نکنه کم کم از لولو خوشش بیاد http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    راستی آجی به نظر من داستانو کم بذاری ولی همون یه روز در میون بهتره .. حالا دیگه هر جور خودت می دونی .. مرسی عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  6. سهون لولورم عین خودش روانی کردهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خخخخ لولو فرزند خونده ی کای چقد باحال میشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (60).gif
    ازین جی اف کایم خیلی خوشم میاد نمیدونم چراhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

  7. بیچاره لوهان باوجود این که کای سر دختره داد زد ولی لوهان خیلی ترسید……..مثل همیشه عالی بود………ممنوووووووووووووون………

  8. ooof az daste baweki mag marizi bachamo endakhti biiroon eehttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
    kiai y kaklakai to saresh dareee baezanam lehesh konamhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    akhe sehuuun bebin ch balai sare eshqet avordiihttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    hmmm mrc ajii alii boOodhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif

  9. الان که نگاه کردم دیدم شکلکا رو اشتباه گذاشتم آخه داشتم با گوشی میخوندم ببخشید آخه کی از بدبختی لوهان خوشحال میشه؟

  10. واییی چقد زیاد بود..ولی خیلی خوب بود…واقعا حال کردمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gif
    وای کای میخواد با لوهان کوچولویه من چیکار کنه؟…
    یه وقت اذیتش نکنه عشقمو….من دل ندارمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    ممنون اجی خسته نباشیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif

  11. سلام سمی دوباره من اومدم … میگم من به کای اعتماد ندارم اصلا این بچه تو دلم نمیره مگه تو یه فیکی که تازه امروز تموم شده بود و خودش رو برای لوهان کشت… تی بکی هم که دیگه نگو آخه تو که کمک لولو کردی چرا ؟چرا زندگیش رو برای کای رو کردی ولی من حس میکنم نقشه کای اینه که لولو رو به سهون بفروشه و دوباره بدبختیش شروعhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gif شه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif اصلا این لوهان تو این فیک زندگی خوبی نداشت باید خودش رو به بکی میچسبوند و ولش نمیکرد … راستی سمی من توی بقیه فیک هایی که خودت نوشتی اون قسمتهایی که رمز داشت رو نخوندم یعنی خجالت میکشیدم ازت رمز بخوام آخه خواننده جدید بودم گفتم بهم نمیدی ولی الان میتونی برام رمزها رو به ایمیلی که گذاشتم بفرستی ؟ لطفا و خواهشا … و یه چیز دیگه میگم بعد میرم قول میدم بچه ها من فردا امتحان دارم اونم زیسسسسسستتتتت برام دعا کنین خوب بدم معلممون با اینکه عاشقشم ولی سوالاش رو سخت میده …… خیلی حرف زدم فعلا بای بای عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (19).gif

  12. دلم بر سهون تنگ شد خخخ رفتم قسمت پنج شکستو دوباره خوندم انقد خوب بوووووووووووود ..لولوی درس خونم …پس چرا دوباره همه چی مثه اولش نمیشه اخه؟؟؟هعییییی

  13. ای وای کای میخواد لولو رو گول بزنه وارد کارای خلاف کنتش ..لولو آخر داستان یا میمیره یا هم واس همیشه تو زندون آب خنک میخواد بخورد

  14. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif سهون بچمو روانی کردی خوش حال شدی ؟؟؟؟ اگه دست من به تو برسه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    کای داد نزن بچم گرخید http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (51).gif بابا بنداز بیرون این دختره ی لوسو http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif راستی برا کی برنامه ها داری http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (2).gif
    یا بکی به تو یاد ندادن رازو باید پیش خودت نگه داری ؟ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (12).gif
    اونی خیلی خوب بود که زیاد بود اما من مردم و زنده شدم تا قسمت بعدو بخونم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif بازم ممنون و البته که منتظر ادامش بیدم

  15. منم نظرمو پیدا نکردم این سایت قاطی کرده؟ سمی اگه دیدی نظرم نیومد بدون از سایته هااا جون تو من همیشه داسیتو میخونم امکان نداره برات نظر نذارم اگر نبود بدون مشکل از سایته هعییییییی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif

  16. من نظرموپیدانکردم دوباره نظ گذاشتم.من این کای ومیکشم تاادم شه هم بادودخترمیره بیرون هم خانم لخت توخونش هس.نچ نچ نچ من میدونم کای الهی لوهان چقدرگناه داره مثل یه بچه یشده.تففففف به سهون
    بکی هم دلش برای لوهان سوخت هعییی
    اهاراستی لو روبخوره چ یکنه لوهان و بخوره
    نه دیگه چقد بیشعوره ولی خیلی خوشم امد که لولو رو بغل کرد
    در اخر همون کای جون مهربونمه^_____^

  17. من رفتمممممم بمیرممممممممممم اخه ببین لوهانمممممممم به چه روزی افتادهههههه هققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    دلمم نمیاد به سهونیم چیزی بگممم هعییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif
    واااای عشقممم کای چه خفن شده تو داسییی من این دخترا رو میخوام بکشم با اجازه اجی جوونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (27).gif
    اجییییییی منکه میدونم میخواد از لولوم سواستفاده کنه بدرقمممم ولی جون من زبونمم لال ی بلای جبران ناپذیر سرش نیادا که من پرپرمیشممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    اونی گلممممممممممم بینظیر بووووود مغسیییییییییییییییی بووووووووووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    اجی گلم همون یه روز درمیون خوب بود اگه مشکلی نداری همونجوری ادامه بده فایتینگگگگگگگگگhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif
    هونهانمممممممممممممممممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  18. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif < شبیه لوهانه :|
    چقد دوست دارم بدونم سهون تو چ وضعیه
    کای اینجام عشقه که http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    خیلی ممنوووون :*** خیلی خیلی خوب بود ^______^ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  19. سمی لولو خیلی ضعیف شده الهییییی سهون به زمین گرم بشینه البته سهونه داخله داستان نه سهونه اصلی خخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif
    سمی به نظرم همون یه روز در میون بزاری بهتره این جوری تا موقع ای که داستان بیاد دیوونه میشیم چند روز بینش فاصله باشه یادمون میرهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    مرسی بابته داستانه خوبت بوسسسسسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gif

  20. یسسسسسس…..بالاخره داره خلاص میشه..کای خر بادوتا دختر بوده تازه لولو رو هم میخواسته چیه این بشر.خخخخ…فاتینگگگگگ ابجی

  21. اونییی مرسیییییی عااااااالییییی بود عااااالی
    ولی دلم واسه سهونم تنگ شدههههه
    لطفا بقیه اشو زود بزاااااااااارررررر

  22. ممنون اجی وای لوهانم چقد ضعیف شده ای سهون مگه این که دستم بهت نرسه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifاجی نکنه این کایی لولومو اذیت کنه هاhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  23. نکنه کای میخواد لولو رو بفرسته گی بار اونجا سرویس بده. هق هق کاااااااای میکشمت http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif. ممنووووون که زیاد بووووود خسته نباشی

  24. نکنه کای میخواد لولو رو بفرسته گی بار اونجا سرویس بده. هق هق کاااااااای میکشمت http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif. ممنووووون که زیاد بووووود خسته نباشی

  25. اجی نمیشه لولو بره بار بروبچ بار باهاش خوش بشن بعد سرو کله سهون پیدا بشه بعد بروبچ بار به خاطره لولو انقدر بزننش …انقدر بزننش که لولو کیف کنه؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    مرسی اجییییی ولیییی عرررررررر اجی من دیگه از فردا تا اوله بهمن نمیتونم بیام امتحانام شروع شده میدونم این ترم مشروط میشمممم…خداحافظ اجی ….خداحافظ بروبچ سایت ….خداحافظ اکسوhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  26. دقیقا لولو میخواد چه نوع سرویسی بده؟ناکار نشه لولو!
    من به کای کاملاااااااااااااا اعتماد دارم!کایلو میدوستم!
    ولی بازم دوس دارم لولو برگرده پیش سهون!
    مرسی!

  27. من به کای مشکووووککککممممممم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif ولی فک نمیکنم بد باشه.نظر تو چیه سمی جون؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    سهون الهی ننت عاق والدینت کنه که هر چی میکشیم از دست توی خاک بر سره احححححح http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gif برای لولو هم حرفی ندارم جز اشک و اشک و اشک…….. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    آجی خیلی خوبه زیاد گذاشتی خیلی بهم حال داد به نظرم زیاد بذار ولی دو روز یه دفعه یا نهایتا سه روز یه دفعه آپ کن.فقط نری تا 10 یا 15 روز یه بار هااااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif خخخخخ دمت سونای بخارhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    راستی آجی واسه پوسترا مسابقه بذار منم درست میکنم خیلی دوست دارم این کارو باشه؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif اینم بووووس با پست اکسپرسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  28. من از دسته این کای آخر سر به بیابون میزارم….آخه این چه کاریه؟ میره یه گالن م.ش.ر.و.ب میکشه سرش بعدشم میاد سراغه لوهان… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    الانم داره چرب زبونی میکنه ک لوهانو خر کنه بعدشم هاپولیش کنه….خجالتم خوب چیزییه….
    واااااااااااااای سهون خدا نگم چیکارت کنه ببین شوهرمو ب چ روزی انداختی….اعصاب شده http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif0http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    فقط من میترسم آخرش لوهانم مثله سهون اسکیزوفرنی بگیره بعد دوتاشونم دیوونه بشن…لوهان برگرده پیشه سهون بعد بگن وااااای ما چه بهم میایم…به توافق برسن باهم زندگی کنن…خودشم هرروز همدیگه رو کتک بزنن بعد آخرم هردوتاشون بمیرن….اصلن من خودم یه پا نویسندم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    آخر من نفهمیدم این داستان هونهانه….کایهانه یا بکهانه….کدومش عایا؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    اون دختره ام ک…….من فکر میکنم باید ب بابام بگم ک یه چرخ گوشت بزرگ بگیره….خیلیارو قراره بندازم توش….این دختره رو….اون دختره ک تو فیلم همبازیه لولوعه….اون دختری ک تو فیلمه کریسه….هاااااان ته یون یادم رففففففف….اگه من اینارو باهم یه جا چرخ کنم همه ی سگ و گربه های جهان تا 5 سال گوشته رایگان دارن…..موهاهاهاهاها من چه نیکوکارممممم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    فقط آجی من یه سوال دارم….سهون از همون اول داستان اسکیزوفرنی داشت یا وسطاش ک لوهانو کتک میزد اونجوری شد؟بیمار بودنش دلیلی ام داره؟
    واااااااااااای من عاشقه کلمه ی اسکیزوفرنی شدم این روزا….تو مدرسه به اولا میگم اسکیزوفرنی اونام نمیدونن ک چیه فک میکنن بلکه بهشون فحش میدم بهم بدوبیراه میگن بهم خخخخ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    یکی ام آجی ب نظر من داستانو همون ی قسمت ی قسمت بزاری بهتره چون ما این یه روز درمیون رو به زوووور میتونیم تحمل کنیم…..
    میسی عشقووووووووووووووووول یه دونه ای http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif

  29. اجیییییییییییییییی جون عالیییییییییییییییییییییییی ووووووووووووووود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifبمیرم واسه لوهان اینقددررر زجر می کشه هیییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifمن ادمه موخوامممممممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  30. اونی من تو نظرای قسمت قبلی گفتم اونارو ج ندادی ولی اینجا باز میگم…من تازه فیکو دارم میخونم تا 26 خوندم میشه رمزای قسمتای رمزی رو به ایمیلم بفرستی آجی؟مرسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    خخخ ببخشید اینقد هی میگماhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (66).gif

  31. وااااااایییییی از دست این کااااااای.. خیلی باحالههههه خخخ…..چقدر این بشر جذابه…دادم میزنه خونه میلرزدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif
    دوس دختر.شم ازش http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifبدم میاد….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifدختره عوضی…
    دلم برای لولو سوخت…واییییی این تو داستان گریه میکنه منم گریم میگیره…..خب آدم احساساتی میشه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی سمیرا جون…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  32. لوهان ماهم پا به پای تو از دست سهون دیوونه شدیم… نه بابا این کای هم آدم خوبیه… دوسش داشتم الان بیشتر شد…
    الان لوهان میره تو بار ممکنه سهون رو ببینه بعد سهون بیاد ببرتش بعدش کای یا بکهیون بیان بگن لوهان مال ماست… ای جان چ باحال بشه…
    مثل همیشه عالی بود…
    اگه یه روز در میون نزاری من دق میکنم…

  33. akhey luhaaan http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    sehune bishooor ba inke nist ama luhan hanozam dare bekhateresh zajr mikeshe http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    nemidonam chera asan hesse khobi nesbat be kai nadaram vali bazam khobe ke ye kari be luhan mideehttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif
    cheqad in qesmat ziad shodd.intori khaili khobe vali zodtar tamom mishe
    merc aliii bod mesl hamisheeeeehttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif

  34. کای خیلی مرموزه اصن نمیتونم بهش اعتماد کنم خدایا به لوهان رحم کن از این بدبختی نجات پیدا کنه……هعیییی عالیی شد که دوقسمتو باهم گذاشتی اینطوری خیلی خووبه زیادم هست همینجوری بزار ولی جون من حداقل دوروز درمیون بزار دیگه نمیخوام طول بکشه اگه خیلی بخواد طول بکشه همون یه قسمت بزار میسییی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif

  35. من خراب شدن لوهانو میتونم یه جای دلم بزارم ولی معتاد شدنشو نه دیگه ،،خیلی زیاده برام http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifنکنه کای معتادش کنه ؟؟؟

    کای شاید لو رو میبینه یاد گذشتش میفته که کمکش میکنه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifشایدم بخواد باز باهاش بخوابه

    واییییییی گیج شدم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (15).gif

    سم سم لوهان اینقدر بدبخته که واقعا نمیتونم بعضی وقتا با خیال راحت بخونم داستانو ،،،خیلی دلم براش میسوزه
    میشه زودتر خوبش کنی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خراب شه بهتره تا اینقدر خورد شه آهموم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  36. هولاااااااااااااااااااااااااا کایههههههااااااااااااااان ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gif
    تو پارت اول خیلی از شوکول بدم اومد ولی تو پارت دوم عاشخش شدم ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    اگرچه ب نظرم کمی تا قسمتی مشکوک بودش! نکنه برا کار کردن تو بار باهاش مهربون شده ؟! ذره بین من کجاس ؟؟!! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    بمیرمممم برا لوبیام بمیرمممممم عرررررررررررررررررررررررر http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ولی ی نکته برام جالب بود. لوهان تازه دو روز بود شوکولو دیده بود بیشتر از بکی باهاش درد و دل کرد ! شاید چون زندگیش بیشتر شبیه زندگی لوهانی بوده ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    وااااااااااااااااااااای عالی بود سمی خیلی عالی ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (10).gif فقط ی چیزی ! من همین ی روز در میونو ب زور تحمل میکنم. نمیدونم! بچه ها هستین همون ی قسمت ی قسمت باشه ؟! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif نیستین عایا ؟! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

  37. هیییییییییییییییی این عادلانه نیست چرا باید بره خونه ی کای بکی چرا نمیزاره خونش بمونه یعنی چی؟
    کای اینجا چرا اضافه شد؟
    الان مثلث عشقی از بین رفت مربع عشقی درست شد این اصلا جالب نیست
    سمیرا این لوهان برمی گرده خونه ی بکی؟ خواهش برگرده
    راستی بکی بین اون دوتا دختر چیکار میکنه؟ الان میرم بکهیون رو شلاق بارون میکنم

    • برا اینکه بکی اصلا عاشق لوهان نیست شما فرض کن جای بکی باشی یه غریبه بیاد خونت میزاری بیشتر از دو روز بمونه؟بکی هم الان عاشقه لوهان نیست که
      مربع؟؟ هنوز کسی عاشق کسی نشده آجی ^___^
      خخخخخ

      • یعنی امیدی نیست عاشقش بشه… ببخشید خب با لوهان یه اشنایی داشت… تازه اون غریبه لوهان بود یا هرنفر از اکسو بود میذاشتم بمونه خخخخخخخخخ
        حالا من گفتم مربع اختراع جدید ثبتش کنین مربع عشقی رو من کفش (کشف) کردم هوراااااااااااا

  38. عزییییزم ببین سهون باهاش چیکار کرده لوهان باید بره پیش یه دکتر
    هعییییییی لولو از کجا به کجا رسید
    منم کلی دلم براش میسوزه ههههههقققققق
    میگما کای و لوهان خیلی بهم میان خخخخخ
    کای چه نقشه ای داره ؟؟؟ بیچاره لوهان ازز بس ساده و پاکه همه واسش نقشه میکشن
    آجی به نطر من کم کم بذار ولی یه روز درمیون بذار این جوری بهتره حالا هر چی بچه های دیگه گفتن منم حرفی ندارم
    ممنون

  39. هاااااااااا چیییییییییی نه اجی ترخدا همون یک روز در میون بزار نمیخواد دوقسمتو بزاری..
    کم باشه اشکال نداره..فقط یک روز در میون بزار ترخدا
    هههههههههههههههق چقدر لولو بدبخته هههههههههههق
    مرسیییییییییی عزیزممممممممممممممم خیلی قشنگ بود خیلیییییییییییی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

    • وایییییییی خدااااااا محشر بوووووود…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gifبیچاره لولوم که اینقد از دست این سهون احمق عصبی شده…خدا بگم چیکارش نکنه…اصلا میدم مامانم نفرینش کنه…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (2).gif
      دلم برا لولو خعلی سوخت…اون جایی که رفت زیر میز و بعد حالش بد شد…خعلییییییی غم انگیزه که لولو رو تواین وضعیت میبینمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
      مرسی عشقم بوس بوس…
      راستی داستانو یه روز در میون بزار ولی مثلا 4 خط بیشترش کن…در همین حد…چه میشه کرد دیگه…من آینده نگری میکنم که این حرفو میزنم…میدونم یه روزی ذخایر داسیت تموم میشه اونوقت یه هفته در میون میزاری…از من به تو گفتن حالا خود دانی…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  40. تا دیدم فیک شکست چشمام چهارتا شد فقط اومدم زود اول کامت بزارم هورااااااا خیلی خوشحالم که گذاشتی اجی من برم بخونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: