19 بازدید

EP 56 (شکست) BREAK

سلامی دوباره خدمت دوستای عزیزمون 

خب اینم قسمت 56 داستانمون که من دو قسمت رو با هم تلفیق کردم 

نکته ای که میخوام بگم اینه که اگر من به همین روند ادامه بدم یعنی دو قسمت دو قسمت براتون بزارم ممکنه دیگه نتونم یه روز در میون داستان رو آپ کنم چون دیگه ذخیره داسیم تموم میشه باید بنویسم مثل فیک چشم های تو که همزمان هم مینوشتم هم میزاشتم پس ممکنه یه کم طول بکشه مشکلی که ندارین با این موضوع؟^__^ 

خب یه سری از دوستامون سوال میکنن که سهون کجاس خب از اونجایی که داستان از دید لوهان هستش من نمیتونم همه چیزو بگم شما وقتی داستان رو میخونین انگار خود لوهانین از دید اون داستانو میخونین پس نمیتونین بفهمین سهون الان داره چیکار میکنه برای همین باید منتظر اتفاقات بمونید البته اینم بگم که من یکی دو جا داستان رو از دید بکهیون هم مینویسم 

خب دوستان ترکوندن با پوستراشونا آخرش شاید یا مسابقه هم بزارم ^__^ 

طراح پوستر:میشا

تکرار میکنم برای دوستانی که جدیدا وارد سایت شدن در صورت بروز مشکل در سایت فیلی شدن دامین و هک شدن سرور ما در این دو بلاگ زیر و اینستاگرام سایت اطلاعیه میزنیم

exosehun2.mihanblog.com

ohsehunfans.mihanblog.com

كلي التماسش كردم اما قبول نكرد كه نكرد نا اميد از اتاق بيرون رفتم و شكه شدم نزديك به ٣٠ تا آدم مشغوله رقصيدن و شراب خوردن بودن به بكهيون نگاه كردم كه بينه دو تا دختر ميرقصيد…. دوباره برگشتم اتاق و به ديوار تكيه دادم و رو زمين نشستم و زانوهامو بغل كردم…
تو لباسا اذيت ميشدم كتمو دراوردم و رو تخت گذاشتم…دكمه هاي پيرهنمو باز ميكردم كه در آروم باز شد برگشتم و وحشتزده به كاي كه با يه پوزخند سمتم ميومد خيره شدم
كاي رو تخت نشست مشخص بود مست كرده بود…ازش فاصله گرفتم
كاي انگشتاشو لاي موهاش كرد:چطوري جوجو!؟
-ك.كاري باهام داشتين؟
كاي خنديد:ميدوني…صداي بلند موزيك…خيلي اذيتم ميكنه…
چيزي نگفتم كتمو تو بغلم فشار دادم
كاي: چند سالته؟!
يه جوري بودم ازش ميترسيدم
كاي:باتوام…
-٢١ سالمه…
كاي:هوووووف…خيلي خوشگلي
آب دهنمو قورت دادم
كاي:خانوادت كجان؟!
-ا.اونا مردن
كاي:مردن؟!
سرمو تكون دادم:بله
كاي:چرا؟؟
-چرا به زندگي من علاقه نشون ميديد؟
كاي خنديذ:چون دلم ميخواد
-ح.حالتون خوبه؟
كاي لحظه به لحظه بهم نزديك تر ميشد…دستام شروع كردن به لرزيدن…
كاي:چندتا بچه اين؟!
سرمو پايين انداختم و سعي كردم آروم باشم:يه…دونه
كاي:يه دونه كه كمه…بابا ننت اگه ميدونستن پسرشون قراره يه پري دريايي بشه ٦٠ تا بچه توليد ميكردن خخخخخخ
كاي رو تخت افتاد و از خنده روده بر شد
بدجور ترسيده بودم فقط سرم پايين بود و به دستام خيره شده بودم…
كاي:واااي دلم…
-ش.شما انگار حالتون خوب نيست
كاي:اتفاقا حالم خيلي خوبههه
-نه…نيست الان بكهيون رو صدا ميزنم…
اما كاي شونه هامو گرفت و محكم منو تو آغوش گرفت…شكه شده بودم سعي كردم از بغلش بيام بيرون:و….ولم كننننننن….ولم كننننننن
كاي منو تو بغلش فشار ميداد سعي كردم فرياد بزنم تنفسم داشت سخت ميشد
كاي خنديد:جوجو…نترس…فقط ميخوام يه خورده بوخورمت ميزاري؟!
-ن..ن…نههه و…ولم كننننن
كاي:چرا اينقدر خوشگلي!؟
-خواهش ميكنم…من سينم درد ميكنه…ولم كننننننننن
كاي دكمه هاي لباسمو سريع باز كرد ميخواستم فرياد بزنم ولي نميتونستم….صداي بلند موسيقي راك فضا رو پر كرده بود…در مقابله اون پسر قوي هيچ زوري نداشتم كاي منو رو تخت خوابوند و دستامو زير زانوهاش گذاشت از شدت وحشت سينه ام پايين و بالا ميرفت حتي يك كلمه هم نميتونستم حرف بزنم….
كاي داشت دكمه ي آخرم باز ميكرد كه در باز شد و بكهيون مات و مبهوت وارد اتاق شد
بك:ياااااا داري چيكار ميكني،؟؟
كاي خنديد و با حالت مستي گفت:ميخوام….
بكهيون بي توجه به من كاي رو از روم بلند كرد از ترس ميلرزيدم كاي رو زمين افتاد و خوابش بود اينقدر ترسيده بودم كه خودمو به بكهيون رسوندم و ناخواسته بغلش كردم…
بكي:چه غلطي ميكردين تو اتاقه من؟!!!
-اون…اون…ميخواست…
بكي:يااا نچسب به من برو اونور…
محكم تر بغلش كردم و خودمو بهش چسبوندم انگار اون پسر تكيه گاهم بود…انگار تا زماني كه پيشش بودم جام امن بود….
بكي شونه هامو گرفت و منو از خودش جدا كرد: چي شد كه اومد سمتت؟!چه كرمي ريختي؟!!!
تنفس سختم بهم امان نميداد حرف بزنم
بكي: دد حرف بززززززن
سعي كردم آروم باشم ولي نميشد
بكي:صب كن آب بيارم…
گوشه ي لباسشو گرفتم و به زور حرف زدم:ن.ن.نرو….نرو
بكي به شونه ي لختم خيره شد:لباستو درست كن بابا
سريع لباسمو صاف كردم
بكي:نترس خوابيذه در ضمن كاي همچين آدمي نيستا فقط چون مست بود اينكارو كرد فكر بد نكن
-باشه…فقط…ميشه نري؟!
بكي:تو واقعا آدمو ديوانه ميكني باشه الان ميبرمش
بكهيون به زور كاي رو بلند كرد:بلند شو بابا چقدر خوردي آخه؟!! احححح
هر دو از اتاق بيرون رفتن رو تخت نشستم…چشمامو بستم… واقعا ترسيده بودم…..
مهموني تموم شد هنوز تو اتاق خواب بودم بكهيون دره اتاق رو باز كرد و خسته و كوفته بالشتشو رو زمين انداخت و خوابيد
-آ..آقاي بيون….
بكي چشماشو باز كرد:زهرمار
لبمو گاز گرفتم:معذرت ميخوام…
بكي:چرا؟
-امروز…خوب نبودم…
بكي:به من چيزي نميشه خوشگل خودت كار گيرت نيومد
-ميدونم همش تقصيره خودمه ولي…دست خودم نيست وقتي بازومو گرفت كنترلمو از دست دادم…
بك:پس به درد اينجور كارا نميخوري
-اما…
بك:اما نداره…همه چي واضحه
-من…خيلي اذيتت ميكنم؟!
بكي:آره…دارم اذيت ميشم…ببين من انقدرها هم مهربون نيستما فقط چون زيادي دلم به حالت سوخت اينكارو كردم…وگرنه من اصلا اهل كمك كردنو اين حرفا نيستم
سرمو پايين انداختم:كاش…ميتونستم جبران كنم…
بكي:فقط زودتر از اينجا برو بزار منم به زندگيم برسم…
بغض كردم:چشم
بكي:شب خوش
-فقط…فقط كجا بايد برم؟!
بكي:اونشو ديگه من نميدونم يه جايي برو ديگه…برگرد پيش عشقت
-اون…منو ميكشه…
بكي:اين ديگه از بي عرضه بودنه خودته
سرمو تكون دادم:اون…منو زجر ميده بهم تجاوز ميكنه كتكم ميزنه….
بكي بهت زده به من نگاه كرد:عجببب…ببين اين زندگيه شخصيه خودته و به من هيچ ربطي نداره…حتما به غلطي ميكني كه اينكارارو باهات ميكنه…
نميخواستم بكهيون بفهمه كه من با يه آدم رواني زندگي ميكردم….
-باشه…زودتر از اينجا ميرم…ممنون كه كمكم كردي
بكي:خواهش…تو هم برو پي زندگيت ولي نه با اون مرد…

ساعت ٣ صبح بود كه به بكهيون خيره شده بودم چقدر راحت زندگي ميكرد چقدر با چيزي كه من فكرشو ميكردم فرق ذاشت…آدمه خوبي بود…
به فردا فكر ميكرذم به اينكه كجا بايد ميرفتم….ميترسيدم سهون پيدام كنه…ميدونستم اگه سهون پيدام ميكرد منو ميكشت…
صبح زود بيدار شدم و وسايلمو جمع كردم و آروم اسم بكي رو صدا زدم..
-اهم….آ.آقاي بيون….
بكي چشماشو باز كرد و با ديدنه صورت من شكه شد: هوووم…ترسيدم بابا
خندم گرفت:ببخشيد
بكي:چي شده؟!
-من دارم ميرم…ممنون بابت همه چي
بكي:كجا ميخواي بري؟!
-نميدونم…ولي…بلاخره يه جايي رو پيدا ميكنم…
بكهيون به چشماي غمگينه من خيره شد:لعنت به من كه اينقدر دلم ميسوزه برات…
لبخند تلخي زدم:نه…حتي اگه تو هم بكي بمون ديگه نميمونم…
بكي:مواظب خودت باش جوجو…اگرم سهون جونت بيدات كرد سعي كن كاري كني راضي باشه نه اينكه فرار كني….
اشكامو با دستم پاك كردم:چشم
بكي:يااا چرا گريه ميكني؟!
-ه.همينجوري
بكي:ببينم مگه آدم همينجوري هم گريه ميكنه؟!
لبخند كمرنگي زدم: موفق باشين…آقاي بيون…
بكهيون لبخند زد:بگو بكي
-نميتونم…برام سخته
بكي:باشه هر جور دوست داري….
بكهيون تا جلو در به خاطرم اومد
به خونه اش نگاه كردم كه به خاطره مهموني ديشب به هم ريخته بود
-آآ…ميخواي خونتو يكم جمع و جور كنم؟!
بكي:نه بابا خودم جمعش ميكنم…نگران نباش در ضمن همينجوري از خونه نزن بيرون اول كامل طلاق بگير بعد اينطوري ديگه ترسم نداري
سرمو تكون دادم:باشه…خداحافظ

بازم سرماي وحشتناك صورتمو ميسوزوند نميدونستم كجا برم تنها و سرگردون قدم ميزدم…به سرم زد برگردم پيشه سهون اما اگه برميگشتم كارم تموم بوذ…
تو فكر بودم كه صداي آشنايي شنيدم
هي جوجه
سرمو برگردوندم و همون پسر كه اسمش كاي بود رو ديدم كه سمتم ميومد…
ازش ميترسيدم راه فراري نبود كاي سمتم اومد و رو به روم وايساد….
كاي:زبونتو موش خورده؟سلام بلد نيستي؟
سرمو بلند كردم و زمزمه كردم:س.سلام…
كاي:بك انداختت بيرون؟!
چيزي نگفتم…
كاي:دوس داري با من بياي؟!
تعجب كردم:كجا؟!
كاي:بيا بريم تو ماشينه من حرف بزنيم
-ا.اما….
كاي:ميترسي بخورمت؟!
-نه…ولي
ياد ديروز افتاده بودم كه ميخواست به زور باهام بخوابه…
كاي:پس چي؟! بيا از اين هواي سرد كه بهتره!!
قبول كردم چاره اي نداشتم با هم رفتيم تو ماشينش
كاي:گشنت كه نيس؟
-نه
كاي:ببين كوچولو ميدوني كه من بار دارم همش ماله خودمه…يعني ماله بابامه داده به من
سرم پايين بود و با ناخونام بازي ميكردم…
كاي:گوش ميدي به حرفم؟!
سرمو تكون دادم:بله
كاي:اونجا آدم كم داريم برا رسيدن به مشتريا
-خب…من ميتونم اونجا كار كنم؟!
كاي:آره…ولي اونجا بايد هر نوع بي احترامي رو قبول كني فهميدي؟ هركي هر چي گفت هر كاري كرد بايد انگار ننگار باشي اوكي؟!
-مثلا چه جور…
كاي:ببين مياي اونجا يه هفته كار ميكني ميفهمي چه جوريه…افتاد؟!!
سرمو تكون دادم:بله…
كاي:حالا بپر پايين
-ك.كجا برم؟!
كاي:هووووف يادم نبود آواره اي…بيا ببرمت خونه ي خودم…
ترس تمام وجودمو پر كرد:خ.خونه ي شما!!
كاي:نه خونه ي يه جادوگر ترسناك…جوري ميگي خونه ي شما انگار ميخوام ببرمت شكنجت بدم….
سرمو پايين انداختم:خب…ميدونين من…
كاي:ببين اون موقع مست بودم حالم ميزون نبود…مياي بريم؟!
از روي ناچاري سرمو تكون دادم….
كاي ماشينشو روشن كرد و رفتيم سمت خونه اش….
كاي:چقدر كم حرفي
آه كشيدم…
كاي دستشو رو پام كشيد:آقا موشه زبونتو خوردهههه
سريع دستشو كنار زدم و لرزيدم
كاي:اوووه…بابا نميخوام بخورمت كه!!!
-فقط…به من دست نزن
كاي:باشه جوجو
ازش خوشم نميومد يه جورايي منو ياد سهون مينداخت…
كاي:هعيييي زندگي
سرمو به شيشه چسبوندم و بيرون رو نگاه كردم همه جا سفيد بود….
كاي:جوجو سردت نيست؟!
-نه..
كاي:چيزي ميخوري برات بخرم؟!
-نه ممنون
كاي خنديد:چقدر ناز داري تو
چيزي نگفتم
كاي ماشيتو پارك كرد:پياده شو خوشمل
از ماشين پياده شدم و به خونه ي رو به روم خيره شدم…واقعا قشنگ بود خيلي قشنگ…
با هم رفتيم داخل
كاي:بيا ديگه
وارد سالن پذيرايي شديم دهنم از تعجب باز مونده بود تابلوهاي زيبا هر جاي خونه ديذه ميشدن مبل هاي قشنگ با رنگ هاي شاد
محو خونه بودم كه چشمم به يه دختر خورد كه رو مبل لم داده بود ولي فقط لباس زير تنش بود
دختر بدو بدو كاي رو بغل كرد:سلام عشقممممم…
كاي لباي دخترو بوسيد و بينيشو به بيني دختر چسبوند:چيه…دلت برام تنگ شده بود؟!
دختر خنديد و كاي رو بغل كرد و چشمش به من خورد كه ابلهانه داشتم بهشون نگاه ميكردم………

پارت دوم

دختر به كاي نگاه كرد:هاني اين كيه؟!
كاي خميازه كشيد:اون؟! هيچي بهت ميگم حالا الان فقط گشنمه
دختر:يعني چي همينجوري يه غريبه رو مياري تو ميگي بعدا بهت ميگم؟!
كاي:شيطون خانم الان غذا ميخوام
دختر:برو لباساتو عوض كن الان حاضر ميشه
دختر آروم سمتم اومد و به صورتم زل زد:بابات بهت ياد نداده سلام كني؟
به صورت دختر خيره شدم:سلام
دختر:واي خداي من تو دختري؟يا پسر!
لبخند كمرنگي زدم:پسرم
دختر:اسمت چيه؟!
-اسمم لوهانه
دختر خنديد:جونگيييين اينو چرا آوردي خونه؟!
كاي:لعنت به اين جونگين بياد هزاربار گفتم اسممو صدا نزنين
دختر:ياااا فقط خودمونيم تو اين خونه
كاي:اول بيا يه چيزي بده كوفت كنم بعد بگم اين كيه
دختر:يااااا نكنه عاشقش شدي!
كاي خنديد:آره عاشقش شدم…بيار اون زهرمارو
دختر:جونگييييين
كاي:قراره پسرمون شه خخخخ به فرزندخوندگي گرفتمش خوبه؟!
دختر:يااااااا ببمزههههه
كاي:جونگين غذاميخواد
دختر:باشه عزيزم…
خيلي معذب بودم از اينكه اينقدر مسخرم ميكردن اصلا ناراحت نميشدم چون حقم داشتن مسخرم كنن…
دختر:بيا تو ديگه
آروم رفتم رو يكي از مبل ها نشستم
دختر ميزو چيد:ياااا جونگين كي قراره ازدواج كنيم؟!
كاي سر ميز نشست:هوي بچه بيا
از جام بلند شدم و رفتم و سر ميز نشستم
دختر:جونگييييين با تواماااا
كاي:چيه بابا
دختر:من ميخوام ازدواج كنيم با هم ميفهمي؟!
زيرچشمي به جفتشون نگاه ميكردم به نظر ميرسيد رابطشون زيادم خوب نيست
كاي:ببين من الان آماده ي ازدواج نيستم ميفهمي اينو؟!
دختر:پس كي جونگين؟! كييييي؟!! خسته شدم
تو دلم برا دختره دل ميسوزوندم دوست بسرش ديشب با دوتا دختره ديگه خوش ميگزروند….
كاي:ببين اين بار لعنتي معلوم نيس دقيقا كي قراره درست شه ميفهمي؟!
دختر:بسه جونگين تمومش كن…من واقعا نميتونم اين وضعو تحمل كنم
كاي:چه وضعيووو؟!!
دختر:همين كه بشينم اينجا و فقط دوست دخترت باشممم
كاي:چه فرقي داره ازدواجم كنيم بازم همينه كه هست چيزي عوض نميشه
دختر:ميشه جونگين خداقل ميدونم كه ماله منييييي
كاي:بس كن اين مسخره بازياتو
دختر:جونگين اينجا آمريكا نيست اينجا كره اسسسسس تو بايد باهام ازدواج كنييي
كاي:هيچ بايدي وجود نداره من قرار نيست زن بگيرم ميخوام مثل آمريكاييا زندگي كنم دوس دختر داشته باشم نه زن
دختر:ولي من…دوستت دارم
كاي:مي تو عزيزم ولي من دوست ندارم ازدواج كنم….
دختر:پس تكليف منو معلوم كن
جونگين:بشين سره جات ببينم
دختر:نميشينم…بايد تكليف منو مشخص كني من نميتونم به اين….
خيلي ناگهاني كاي داد زد:دد گفتم بشيييييييييين….
صداي بلند كاي روم تاثير گذاشته بود ياد خاطراتم افتادم انگار اين پسر به سهون تبديل شده بود…انگار ميخواست بازم كتكم بزنه….عذابم بده….
دستام شروع كرد به لرزيدن چوب غذا از دستم افتاد….صداي كاي تو مغزم بلند و بلندتر ميشد….دستمو رو سينم گذاشتم….نفسم كشيدنم سخت تر ميشد…ميخواستم داد بزنم…ميخواستم از اونجا فرار كنم….
سريع خودمو كشيدم پايين و رفتم زير ميز نشستم و زانوهامو بغل كردم و اشك ريختم…
كاي و دختر هر دو ساكت شدن و رو زمين نشستن و به من كه وحشتزده بودم نگاه كردن
دختر:واي چت شد يهو؟!! چرا ميلرزي؟!
كاي:هي بيا از زير ميز بيرون
دختر دستشو سمتم درار كرد خودمو عقب كشيدم
دختر:بيا بيرون
كاي:پاشو برو قرصي چيزي بيار
دختر رفت
كاي بهت زده به من خيره شد:چته تو؟! از صداي من ترسيدي؟!
دستاي لرزونمو رو گوشام گذاشتم و بلند گريه كردم
كاي سمتم اومد داد زدم:نيااااااا…به من دست نزنننننننن
كاي دستمو گرفت و از زير ميز به زور منو بيرون آورد و در كمال تعجب محكم بغلم كرد….
كاي زمزمه كرد:نترس…كاريت ندارم…
سرمو رو شونه اش گذاشته بودم و ميلرزيدم
كاي:نترس بابا چرا اينجوري شدي يهو؟!
دختر سريع برگشت و قرص رو دسته كاي داد:بگير بده بهش انگار حالش خوب نيست
كاي:يه ليوان آب بيار
داشتم آروم ميشدم به خودم اومدم و خودمو از كاي دور كردم
كاي ليوان آب رو از دست دختر گرفت و به من داد:اينو بخور ببينم چه مرگت شد
قرص رو خوردم اينقدر دستم ميلرزيد كه ليوان رو زمين افتاد
دختر:جونگين ببرش اتاق خواب انگار وضعش خيلي خرابه…
كاي دستمو گرفت:ميتوني بلند شي؟!
آروم بلند شدم و به كمك كاي رفتم اتاق خواب و رو تخت دراز كشيدم
كاي پتو رو روم كشيد هنوز ازش وحشت داشتم و ميلرزيدم
كاي:آروم باش…چرا اينجوري شدي؟!
مشكلي داري؟!
اشك تو چشمام جمع شد:م.ميشه…فقط…٥ دقيقه…تنها باشم؟!
كاي:باشه…ببينم معتاد كه نيستي!!
سرمو تكون دادم:نه…
كاي با دقت به چشمام زل زده بود
-خوب ميشم…قول ميدم…فقط…به داد زدن حساسم…به خدا راست ميگم…
كاي:باشه گريه نكن…
-بهم…كار ميدين؟!يه هفته كار ميكنم اگه بد بودم ميرم…به خدا ميرم…
كاي:باشه الان يكم بخواب تا ببينم چي ميشه
كاي از اتاق رفت نگاهش عجيب بود به نظرم اومد ميخواست يه چيزي بهم بگه ولي نميتونست….
يه ساعت از ترس زير پتو بودم و گريه ميكردم اين بلاها چرا سرم ميومد…
سهوووووون…ازت متنفرم…ازت متنفرم…ازت متنفرم…
اينقدر اينو تكرار كردم تا خوابم برد…..

ساعت ٨ شب بود كه صداهايي ميشنيدم درو آروم باز كردم و به صداها گوش دادم
دختر:جونگين اين بدبخت مريضه نميبيني قيافشو؟! چطوري ازش انتظار داري بره اونجا كار كنه؟!!
كاي:بابا يه هفته كار ميكنه خوشش نيومد ديگه ميره
دختر:چرا حاليت نيست جونگين اين مريضه بيفته بميره چي؟!!
كاي:بابا برا اونم نقشه ها دارم…خيالت راحت
نميفهميدم درباره ي چي صحبت ميكنن گيج بودم…درو باز كردم و رفتم پيششون
دختر:خوبي؟
سرمو تكون دادم:ببخشيد كه اذيت شديد
كاي:عيبي نداره جوجو…چي ميخوري؟
عجيب بود كه كاي خيلي باهام مهربون شده بود….
كاي:بيا اينجا بشين الان برات سوپ خوشمزه ميارم گرم شي…
لبخند كمرنگي زدم
كاي رو به روم نشست و بهم زل زد
قاشقو رو ميز گذاشتم از اينكه يه نفر بهم زل بزنه بدم ميومد…
كاي:پس چي شد چرا نميخوري؟!
سرمو پايين انداختم
كاي:زود باش بخورش تا داغه
سرمو تكون دادم:چشم
كاي:ببينم تو خانواده نداري؟!
يه قاشق از سوپ خوردم:نه مردن
كاي:خب كجا زندگي ميكردي قبلا؟!
-هيچ جا
كاي خنديد:هيچ جا كه نشد جواب…ببين من ميدونم كه تو گ.يي و از دست همسرت فرار كردي
قاشق از دستم رو ميز افتاد:ا.از كجا ميدوني؟!!
كاي:بك بهم گف
-اون…نبايد رازمو به كسي ميگفت
كاي:ببين من و بك با هم رفيقيم لازم نيست بترسي…
-ولي…براي من خطرناكه…
كاي:ببينم چرا كتكت ميزد؟!
-من نميخوام كسي از گذشتم بپرسه دوس ندارم چيزي درباره اش بگم
كاي:باشه…من فقط خواستم باهات درد دل كنم…
-ازش بدم…مياد
كاي:از كي؟!
-ا.از ب.بكهيون
كاي:ببين نگران نباش اصلا من و بك دو روح در يه بدنيم
آه كشيدم
كاي:چرا كتكت ميزد؟!
-خيلي خوشت مياد بدوني؟!
كاي:خوشم نمياد ولي دوست دارم بدونم جوجو كوچولوي خوشگلي مثله تو رو چه جوري تونسته بزنه
چيزي نگفتم
كاي:اوكي نگو…ميخواستم كمكت كنم اما انگار نميخواي
-چه فرقي داره؟
كاي:چي؟
-اينكه من تو گذشتم چه زجرايي كشيدم
كاي: صورتت يه جوريه…خيلي غمگينه…دلم برات ميسوزه
از جام بلند شدم:ميشه يه كاري كني از حالت ترحم بيام بيرون؟؟
كاي بهت زده نگام ميكرد
-نميخوام…كسي دلش برا من بسوزه…ميدونم مسخره اس اما نميخواممممم
كاي:كمتاسفانه تو هميني و نميتوني عوضش كني….
بغض كردم
كاي:گريه نكن مگه بچه اي…
چيزي نگفتم و رفتم اتاق و درو بستم……

چند روز گذشت هنوز تو اون خونه بودم شب بود كه صداي كاي رو ميشنيدم كه با دوس دخترش جر و بحث ميكرد…
كاي:بسه بسهههه
دختر:جونگين بسه چيه من تا كي بايد باهات بخوابم؟! توي آشغال اصلا معلوم نيست تو سرت چي ميگذرهههههه چرا باهام ازدواج نميكني؟!!
كاي:چون نميخوام خودمو درگير زن كنم ميفهمي؟؟؟
دختر:خسته شدم جونگين يه لحظه هم اينجا نميمونم…
صداي به هم خوردنه در اومد…درو باز كردم و رفتم بيرون
كاي:تمومش كننننننننن
دختر گريه ميكرد و وسايلشو تو ساك ميزاشت
كاي:بسه…بسه هزاربار اينكارو كردي و باز برگشتي
دختر:نه…ايندفعه ديگه همه چي بينمون تموم ميشه
سرمو به ديوار تكيه دادم و آه كشيدم
بعد ار كلي دعوا كاي تونست دختر رو آروم كنه دختر بعد از كلي گريه كردن خوابيد…
كاي بي توجه به من رو كاناپه نشست و سيگارشو روشن كرد….آروم رفتم كنارش نشستم
كاي:چي ميخواي
-من…چيزي نميخوام….
كاي:هوووووف…خوبه خوبه
-شما…چرا با هم بديد؟!
كاي:ازم خسته شده
ياد خودم افتادم كه گاهي وقتا چقدر از دست سهون خسته ميشدم…
-دوسش داري؟!
كاي:نميدونم…
سرمو پايين انداختم:پس نداري
كاي:مهم نيست من مجبور نيستم با كسي كه دوسش ندارم ازدواج كنم…اونم يه آدمي كه خرابه
تعجب كردم:خ.خرابه؟!
كاي:مسول همه كصافت كاريا تو بار همين دختره
-م.مگه شما اونجا چيكار ميكنين؟!
كاي:هر خلافي كه بشه ههههه
-ا.اونوقت من…چه جوري بايد اونجا كار كنم؟!
كاي سيگار دوم رو روشن كرد:مثله آدم…تو فقط بايد به كسايي كه اونجا ميان سرويس بدي فهميدي؟!
سرمو تكون دادم:چشم…اگه فقط همينه برام مشكلي نداره….
كاي:برو بخواب جوجو
-خوابم نميبره
كاي:چرا؟!
-نميدونم از وقتي ازدواج كردم انگار خواب از سرم پريده…
كاي:نخوابيدن بده
-ميدونم خودمم دوست دارم بخوابم اما نميتونم…الانم استرسم بيشتر شده…
كاي:استرسه چي؟!
-استرس دارم…ميترسم سهون پيدام كنه و كتكم بزنه…
كاي:هه…پاشو برو بخواب و از چيزي هم نترس
-آ…راستي من كي ميتونم كارمو شروع كنم؟
كاي:احتمالا از فردا برو بخواب
از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق خواب….

Print Friendly

153 Responses

  1. واااااااااااااااااااااااااااااای کاشکی سهونی خوب میشد برمیگشتن پیش هم
    من سهون میخاااااااااااااااااااااااااااام
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  2. سلام عزيزم خوبي؟؟من يكي از خواننده هاي پروپاقرص داستانتم…اگه يادت باشه تابستونا هميشه جام تو سايت بود..و واقعا عاشق آخرين آرزو هستم…يه سوال ميتوني برام رمز همه قسمتا رو بفرستي؟؟اگه اينكارو كني ممنونت ميشم…من الان بخاطر كنكور نت درست حسابي ندارم نميتونم برات نظر بدم ولي خدايي بعدش ميام ميتركونم…اين شمارمه:09368293982

  3. لوهان از دست سهون رهایی یافت گیر 2 تادیگش افتاد………
    شخصیت بکهیون خیلی دوست داشتنیه…….
    بکهان خعلی میدوستم……..
    آجی سمیرا یه جوری می نویسی که مطمئنم همه 20 تا پایان متفاوت برای داستانت در نظر گرفتن….آخرشم می بینیم اصن یه چیز دیگه میشه!!!!!!!
    خعلی خعلی معرکس!عالیه……..خسته نباشی
    دلم برای سهون تنگیده

  4. کای خیلی مرموزه ولی من بیشتر به بکییییییی مشکوکم امیدوارم بلایی سر لوهی نیاره همون ضرب المثل از آن بترس که سر به تو دارد بلهههههههههههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

  5. وای پوستر این قسمتم خیلی قشنگ بود .. عاغا من دلم برای سهونیم تنگ شده .. ینی الان داره بدون لولو چی کار می کنه ..حتما خیلی واسش سخته ههههههههههههق /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif با اینکه اون موقع که بود همش از دستش عذاب می کشیدیم ولی دوس دارم دوباره زودتر برگرده تو داستان /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    اومممم این کای مشکوک می زنه .. نکنه کم کم از لولو خوشش بیاد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    راستی آجی به نظر من داستانو کم بذاری ولی همون یه روز در میون بهتره .. حالا دیگه هر جور خودت می دونی .. مرسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  6. سهون لولورم عین خودش روانی کرده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خخخخ لولو فرزند خونده ی کای چقد باحال میشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    ازین جی اف کایم خیلی خوشم میاد نمیدونم چرا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

  7. بیچاره لوهان باوجود این که کای سر دختره داد زد ولی لوهان خیلی ترسید……..مثل همیشه عالی بود………ممنوووووووووووووون………

  8. ooof az daste baweki mag marizi bachamo endakhti biiroon ee/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
    kiai y kaklakai to saresh dareee baezanam lehesh konam/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    akhe sehuuun bebin ch balai sare eshqet avordii/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    hmmm mrc ajii alii boOod/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  9. الان که نگاه کردم دیدم شکلکا رو اشتباه گذاشتم آخه داشتم با گوشی میخوندم ببخشید آخه کی از بدبختی لوهان خوشحال میشه؟

  10. واییی چقد زیاد بود..ولی خیلی خوب بود…واقعا حال کردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif
    وای کای میخواد با لوهان کوچولویه من چیکار کنه؟…
    یه وقت اذیتش نکنه عشقمو….من دل ندارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    ممنون اجی خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  11. سلام سمی دوباره من اومدم … میگم من به کای اعتماد ندارم اصلا این بچه تو دلم نمیره مگه تو یه فیکی که تازه امروز تموم شده بود و خودش رو برای لوهان کشت… تی بکی هم که دیگه نگو آخه تو که کمک لولو کردی چرا ؟چرا زندگیش رو برای کای رو کردی ولی من حس میکنم نقشه کای اینه که لولو رو به سهون بفروشه و دوباره بدبختیش شروع/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif شه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif اصلا این لوهان تو این فیک زندگی خوبی نداشت باید خودش رو به بکی میچسبوند و ولش نمیکرد … راستی سمی من توی بقیه فیک هایی که خودت نوشتی اون قسمتهایی که رمز داشت رو نخوندم یعنی خجالت میکشیدم ازت رمز بخوام آخه خواننده جدید بودم گفتم بهم نمیدی ولی الان میتونی برام رمزها رو به ایمیلی که گذاشتم بفرستی ؟ لطفا و خواهشا … و یه چیز دیگه میگم بعد میرم قول میدم بچه ها من فردا امتحان دارم اونم زیسسسسسستتتتت برام دعا کنین خوب بدم معلممون با اینکه عاشقشم ولی سوالاش رو سخت میده …… خیلی حرف زدم فعلا بای بای عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (19).gif

  12. دلم بر سهون تنگ شد خخخ رفتم قسمت پنج شکستو دوباره خوندم انقد خوب بوووووووووووود ..لولوی درس خونم …پس چرا دوباره همه چی مثه اولش نمیشه اخه؟؟؟هعییییی

  13. ای وای کای میخواد لولو رو گول بزنه وارد کارای خلاف کنتش ..لولو آخر داستان یا میمیره یا هم واس همیشه تو زندون آب خنک میخواد بخورد

  14. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif سهون بچمو روانی کردی خوش حال شدی ؟؟؟؟ اگه دست من به تو برسه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    کای داد نزن بچم گرخید /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif بابا بنداز بیرون این دختره ی لوسو /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif راستی برا کی برنامه ها داری /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif
    یا بکی به تو یاد ندادن رازو باید پیش خودت نگه داری ؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif
    اونی خیلی خوب بود که زیاد بود اما من مردم و زنده شدم تا قسمت بعدو بخونم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif بازم ممنون و البته که منتظر ادامش بیدم

  15. منم نظرمو پیدا نکردم این سایت قاطی کرده؟ سمی اگه دیدی نظرم نیومد بدون از سایته هااا جون تو من همیشه داسیتو میخونم امکان نداره برات نظر نذارم اگر نبود بدون مشکل از سایته هعییییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif

  16. من نظرموپیدانکردم دوباره نظ گذاشتم.من این کای ومیکشم تاادم شه هم بادودخترمیره بیرون هم خانم لخت توخونش هس.نچ نچ نچ من میدونم کای الهی لوهان چقدرگناه داره مثل یه بچه یشده.تففففف به سهون
    بکی هم دلش برای لوهان سوخت هعییی
    اهاراستی لو روبخوره چ یکنه لوهان و بخوره
    نه دیگه چقد بیشعوره ولی خیلی خوشم امد که لولو رو بغل کرد
    در اخر همون کای جون مهربونمه^_____^

  17. من رفتمممممم بمیرممممممممممم اخه ببین لوهانمممممممم به چه روزی افتادهههههه هقققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    دلمم نمیاد به سهونیم چیزی بگممم هعیییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    واااای عشقممم کای چه خفن شده تو داسییی من این دخترا رو میخوام بکشم با اجازه اجی جوونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif
    اجییییییی منکه میدونم میخواد از لولوم سواستفاده کنه بدرقمممم ولی جون من زبونمم لال ی بلای جبران ناپذیر سرش نیادا که من پرپرمیشمم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    اونی گلممممممممممم بینظیر بووووود مغسیییییییییییییییی بووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    اجی گلم همون یه روز درمیون خوب بود اگه مشکلی نداری همونجوری ادامه بده فایتینگگگگگگگگگ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    هونهانممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  18. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif < شبیه لوهانه 😐
    چقد دوست دارم بدونم سهون تو چ وضعیه
    کای اینجام عشقه که /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    خیلی ممنوووون :*** خیلی خیلی خوب بود ^______^ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  19. سمی لولو خیلی ضعیف شده الهییییی سهون به زمین گرم بشینه البته سهونه داخله داستان نه سهونه اصلی خخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    سمی به نظرم همون یه روز در میون بزاری بهتره این جوری تا موقع ای که داستان بیاد دیوونه میشیم چند روز بینش فاصله باشه یادمون میره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    مرسی بابته داستانه خوبت بوسسسسس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif

  20. یسسسسسس…..بالاخره داره خلاص میشه..کای خر بادوتا دختر بوده تازه لولو رو هم میخواسته چیه این بشر.خخخخ…فاتینگگگگگ ابجی

  21. اونییی مرسیییییی عااااااالییییی بود عااااالی
    ولی دلم واسه سهونم تنگ شدههههه
    لطفا بقیه اشو زود بزاااااااااارررررر

  22. ممنون اجی وای لوهانم چقد ضعیف شده ای سهون مگه این که دستم بهت نرسه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifاجی نکنه این کایی لولومو اذیت کنه ها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  23. نکنه کای میخواد لولو رو بفرسته گی بار اونجا سرویس بده. هق هق کاااااااای میکشمت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif. ممنووووون که زیاد بووووود خسته نباشی

  24. نکنه کای میخواد لولو رو بفرسته گی بار اونجا سرویس بده. هق هق کاااااااای میکشمت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif. ممنووووون که زیاد بووووود خسته نباشی

  25. اجی نمیشه لولو بره بار بروبچ بار باهاش خوش بشن بعد سرو کله سهون پیدا بشه بعد بروبچ بار به خاطره لولو انقدر بزننش …انقدر بزننش که لولو کیف کنه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    مرسی اجییییی ولیییی عرررررررر اجی من دیگه از فردا تا اوله بهمن نمیتونم بیام امتحانام شروع شده میدونم این ترم مشروط میشمممم…خداحافظ اجی ….خداحافظ بروبچ سایت ….خداحافظ اکسو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  26. دقیقا لولو میخواد چه نوع سرویسی بده؟ناکار نشه لولو!
    من به کای کاملاااااااااااااا اعتماد دارم!کایلو میدوستم!
    ولی بازم دوس دارم لولو برگرده پیش سهون!
    مرسی!

  27. من به کای مشکووووککککممممممم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif ولی فک نمیکنم بد باشه.نظر تو چیه سمی جون؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    سهون الهی ننت عاق والدینت کنه که هر چی میکشیم از دست توی خاک بر سره احححححح /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif برای لولو هم حرفی ندارم جز اشک و اشک و اشک…….. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    آجی خیلی خوبه زیاد گذاشتی خیلی بهم حال داد به نظرم زیاد بذار ولی دو روز یه دفعه یا نهایتا سه روز یه دفعه آپ کن.فقط نری تا 10 یا 15 روز یه بار هاااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif خخخخخ دمت سونای بخار/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    راستی آجی واسه پوسترا مسابقه بذار منم درست میکنم خیلی دوست دارم این کارو باشه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif اینم بووووس با پست اکسپرس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  28. من از دسته این کای آخر سر به بیابون میزارم….آخه این چه کاریه؟ میره یه گالن م.ش.ر.و.ب میکشه سرش بعدشم میاد سراغه لوهان… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    الانم داره چرب زبونی میکنه ک لوهانو خر کنه بعدشم هاپولیش کنه….خجالتم خوب چیزییه….
    واااااااااااااای سهون خدا نگم چیکارت کنه ببین شوهرمو ب چ روزی انداختی….اعصاب شده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif0/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    فقط من میترسم آخرش لوهانم مثله سهون اسکیزوفرنی بگیره بعد دوتاشونم دیوونه بشن…لوهان برگرده پیشه سهون بعد بگن وااااای ما چه بهم میایم…به توافق برسن باهم زندگی کنن…خودشم هرروز همدیگه رو کتک بزنن بعد آخرم هردوتاشون بمیرن….اصلن من خودم یه پا نویسندم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    آخر من نفهمیدم این داستان هونهانه….کایهانه یا بکهانه….کدومش عایا؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    اون دختره ام ک…….من فکر میکنم باید ب بابام بگم ک یه چرخ گوشت بزرگ بگیره….خیلیارو قراره بندازم توش….این دختره رو….اون دختره ک تو فیلم همبازیه لولوعه….اون دختری ک تو فیلمه کریسه….هاااااان ته یون یادم رففففففف….اگه من اینارو باهم یه جا چرخ کنم همه ی سگ و گربه های جهان تا 5 سال گوشته رایگان دارن…..موهاهاهاهاها من چه نیکوکارممممم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    فقط آجی من یه سوال دارم….سهون از همون اول داستان اسکیزوفرنی داشت یا وسطاش ک لوهانو کتک میزد اونجوری شد؟بیمار بودنش دلیلی ام داره؟
    واااااااااااای من عاشقه کلمه ی اسکیزوفرنی شدم این روزا….تو مدرسه به اولا میگم اسکیزوفرنی اونام نمیدونن ک چیه فک میکنن بلکه بهشون فحش میدم بهم بدوبیراه میگن بهم خخخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    یکی ام آجی ب نظر من داستانو همون ی قسمت ی قسمت بزاری بهتره چون ما این یه روز درمیون رو به زوووور میتونیم تحمل کنیم…..
    میسی عشقووووووووووووووووول یه دونه ای /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  29. اجیییییییییییییییی جون عالیییییییییییییییییییییییی ووووووووووووووود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifبمیرم واسه لوهان اینقددررر زجر می کشه هییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifمن ادمه موخواممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  30. اونی من تو نظرای قسمت قبلی گفتم اونارو ج ندادی ولی اینجا باز میگم…من تازه فیکو دارم میخونم تا 26 خوندم میشه رمزای قسمتای رمزی رو به ایمیلم بفرستی آجی؟مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    خخخ ببخشید اینقد هی میگما/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  31. وااااااایییییی از دست این کااااااای.. خیلی باحالههههه خخخ…..چقدر این بشر جذابه…دادم میزنه خونه میلرزد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif
    دوس دختر.شم ازش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifبدم میاد…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifدختره عوضی…
    دلم برای لولو سوخت…واییییی این تو داستان گریه میکنه منم گریم میگیره…..خب آدم احساساتی میشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی سمیرا جون…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  32. لوهان ماهم پا به پای تو از دست سهون دیوونه شدیم… نه بابا این کای هم آدم خوبیه… دوسش داشتم الان بیشتر شد…
    الان لوهان میره تو بار ممکنه سهون رو ببینه بعد سهون بیاد ببرتش بعدش کای یا بکهیون بیان بگن لوهان مال ماست… ای جان چ باحال بشه…
    مثل همیشه عالی بود…
    اگه یه روز در میون نزاری من دق میکنم…

  33. akhey luhaaan /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    sehune bishooor ba inke nist ama luhan hanozam dare bekhateresh zajr mikeshe /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    nemidonam chera asan hesse khobi nesbat be kai nadaram vali bazam khobe ke ye kari be luhan midee/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    cheqad in qesmat ziad shodd.intori khaili khobe vali zodtar tamom mishe
    merc aliii bod mesl hamisheeeee/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  34. کای خیلی مرموزه اصن نمیتونم بهش اعتماد کنم خدایا به لوهان رحم کن از این بدبختی نجات پیدا کنه……هعیییی عالیی شد که دوقسمتو باهم گذاشتی اینطوری خیلی خووبه زیادم هست همینجوری بزار ولی جون من حداقل دوروز درمیون بزار دیگه نمیخوام طول بکشه اگه خیلی بخواد طول بکشه همون یه قسمت بزار میسییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif

  35. من خراب شدن لوهانو میتونم یه جای دلم بزارم ولی معتاد شدنشو نه دیگه ،،خیلی زیاده برام /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifنکنه کای معتادش کنه ؟؟؟

    کای شاید لو رو میبینه یاد گذشتش میفته که کمکش میکنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifشایدم بخواد باز باهاش بخوابه

    واییییییی گیج شدم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif

    سم سم لوهان اینقدر بدبخته که واقعا نمیتونم بعضی وقتا با خیال راحت بخونم داستانو ،،،خیلی دلم براش میسوزه
    میشه زودتر خوبش کنی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خراب شه بهتره تا اینقدر خورد شه آهموم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  36. هولاااااااااااااااااااااااااا کایههههههااااااااااااااان ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    تو پارت اول خیلی از شوکول بدم اومد ولی تو پارت دوم عاشخش شدم ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    اگرچه ب نظرم کمی تا قسمتی مشکوک بودش! نکنه برا کار کردن تو بار باهاش مهربون شده ؟! ذره بین من کجاس ؟؟!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    بمیرمممم برا لوبیام بمیرمممممم عرررررررررررررررررررررررر /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ولی ی نکته برام جالب بود. لوهان تازه دو روز بود شوکولو دیده بود بیشتر از بکی باهاش درد و دل کرد ! شاید چون زندگیش بیشتر شبیه زندگی لوهانی بوده ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    وااااااااااااااااااااای عالی بود سمی خیلی عالی ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif فقط ی چیزی ! من همین ی روز در میونو ب زور تحمل میکنم. نمیدونم! بچه ها هستین همون ی قسمت ی قسمت باشه ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif نیستین عایا ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

  37. هیییییییییییییییی این عادلانه نیست چرا باید بره خونه ی کای بکی چرا نمیزاره خونش بمونه یعنی چی؟
    کای اینجا چرا اضافه شد؟
    الان مثلث عشقی از بین رفت مربع عشقی درست شد این اصلا جالب نیست
    سمیرا این لوهان برمی گرده خونه ی بکی؟ خواهش برگرده
    راستی بکی بین اون دوتا دختر چیکار میکنه؟ الان میرم بکهیون رو شلاق بارون میکنم

    • برا اینکه بکی اصلا عاشق لوهان نیست شما فرض کن جای بکی باشی یه غریبه بیاد خونت میزاری بیشتر از دو روز بمونه؟بکی هم الان عاشقه لوهان نیست که
      مربع؟؟ هنوز کسی عاشق کسی نشده آجی ^___^
      خخخخخ

      • یعنی امیدی نیست عاشقش بشه… ببخشید خب با لوهان یه اشنایی داشت… تازه اون غریبه لوهان بود یا هرنفر از اکسو بود میذاشتم بمونه خخخخخخخخخ
        حالا من گفتم مربع اختراع جدید ثبتش کنین مربع عشقی رو من کفش (کشف) کردم هوراااااااااااا

  38. عزییییزم ببین سهون باهاش چیکار کرده لوهان باید بره پیش یه دکتر
    هعییییییی لولو از کجا به کجا رسید
    منم کلی دلم براش میسوزه ههههههقققققق
    میگما کای و لوهان خیلی بهم میان خخخخخ
    کای چه نقشه ای داره ؟؟؟ بیچاره لوهان ازز بس ساده و پاکه همه واسش نقشه میکشن
    آجی به نطر من کم کم بذار ولی یه روز درمیون بذار این جوری بهتره حالا هر چی بچه های دیگه گفتن منم حرفی ندارم
    ممنون

  39. هاااااااااا چیییییییییی نه اجی ترخدا همون یک روز در میون بزار نمیخواد دوقسمتو بزاری..
    کم باشه اشکال نداره..فقط یک روز در میون بزار ترخدا
    هههههههههههههههق چقدر لولو بدبخته هههههههههههق
    مرسیییییییییی عزیزممممممممممممممم خیلی قشنگ بود خیلیییییییییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

    • وایییییییی خدااااااا محشر بوووووود…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gifبیچاره لولوم که اینقد از دست این سهون احمق عصبی شده…خدا بگم چیکارش نکنه…اصلا میدم مامانم نفرینش کنه…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif
      دلم برا لولو خعلی سوخت…اون جایی که رفت زیر میز و بعد حالش بد شد…خعلییییییی غم انگیزه که لولو رو تواین وضعیت میبینم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
      مرسی عشقم بوس بوس…
      راستی داستانو یه روز در میون بزار ولی مثلا 4 خط بیشترش کن…در همین حد…چه میشه کرد دیگه…من آینده نگری میکنم که این حرفو میزنم…میدونم یه روزی ذخایر داسیت تموم میشه اونوقت یه هفته در میون میزاری…از من به تو گفتن حالا خود دانی…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  40. تا دیدم فیک شکست چشمام چهارتا شد فقط اومدم زود اول کامت بزارم هورااااااا خیلی خوشحالم که گذاشتی اجی من برم بخونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *