127 بازدید

EP 55 (شکست) BREAK

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 55

بابت کم بودن قسمت ها عذرخواهی میکنم نمیدونم چرا جدیدا کم کم مینویسم خخخخ ولی اگه میخواین من از قسمت بعد دو قسمتو با هم تلفیق میکنم عوضش داستان از 100 کمتر میشه اگرم نه که داستان هر قسمت ممکنه اینجوری کم باشه نظراتونو بگین بهم

از دوستانی که زحمت کشیدن برای داستانمون پوستر طراحی کردن ممنونم و اینم بگم که واقعا خوشحالم که آخرین آرزو هنوز خواننده داره تو این دو ماه آخرین ارزو 30 خواننده ی جدید داشت که ازشون واقعا ممنونم که این داستان رو خوندن ^___^

تکرار میکنم برای دوستانی که جدیدا وارد سایت شدن در صورت بروز مشکل در سایت فیلی شدن دامین و هک سرور ما در این دو بلاگ زیر و اینستاگرام سایت اطلاعیه میزنیم

exosehun2.mihanblog.com

ohsehunfans.mihanblog.com

طراح پوستر:soha

بفرمایید ادامه

صبح ساعت ٧ بيدار شدم خيلي خوابم ميومد هوا هنوز تاريك بود خوابالو خوابالو بلند شدم و پام به يه چيزي گير كرد داد زدم و افتادم روي يه چيزي كه نميخواستم بهش فكر كنم
بكهيون بهت زده به صورتم نگاه ميكرد چشماش تو تاريكي برق ميزد…
خواستم بلند شم كه بكهيون كمرمو گرفت دستام شروع كرد به لرزيدن قلبم تند ميزد نه از هيجان…نه از عشق…از ترس…قلبم از ترس تند ميزد
بكيهون دستمو گرفت و كمكم كرد از روش بلند شم
-ب.ب.ببخشيد….پام…گير كرد…
بك:عيبي نداره…فقط زهرترك شدم…چند كيلويي؟!
-معذرت…ميخوام…
بك:حالت خوبه؟! چرا ميلرزي؟!
دستمو رو صورتم گذاشتم:ا.اصلا حواسم نبود
بكي:من خوبم به خدا نگرانه توام الان
-منم خوبم…هنوز زوده بخواب…
بكي:تو چرا الان بيداري؟
-خوابم نميبرد بيدار شدم كاراي امشبو بكنم
بكي:از الان؟!!
سرمو تكون دادم
بكي:واي تو ديوونه اي پسر…برو…خير نبيني منو زهرترك كردي
جيزي نگفتم سريع بلند شدم و رفتم بيرون قلبم هنوز ميكوبيد خيلي ترسيده بودم نميدونستم از چي ولي حس بدي داشتم…
سعي كردم فراموشش كنم سريع رفتم آشپزخونه و اول صبحونه خوشمزه اي برا بكهيون درست كردم و بعد از اون شروع كردم به درست كردنه كيك و غذاها همه چي عالي پيش ميرفت ساعت ٣ بود كه تمومشون كردم
بكهيون همچنان بهت زده به من نگاه ميكرد و منم كارمو انجام ميدادم
بك:تو اينارو از كجا ياد گرفتي؟قبلا آشپز بودي؟
لبخند زدم:نه…تو خونه يه كتاب داشتم از رو اون درست ميكردم و ياد ميگرفتم
بك:خب الان من بخوامم نميتونم اينارو درست كنم
آه كشيدم:چون تو يكي مثله سهونو نداري كه هر روز به خاطره غذا نبودن كتكت بزنه…
بكهيون:ببينم تو مگه مرد نيستي؟
-هستم
بكهيون:پ چه جور مردي هستي كه اجازه دادي بزنتت!!
-مهم نيست
بكهيون:من هنوزم موندم اون چه مشكلي داشته كه اينكارارو باهات كرده آخه كدوم خري عشقشو ميزنه اونم به خاطره غذا
-هر چي بود تموم شد…من فرار كردم…اميدوارم ديگه هيچوقت پيدام نكنه…..
بك:اگه پيدات كنه چي؟چي ميخواي بگي،!!
-نميتونه پيدام كنه…ولي…وقتي به اون موقع فكر ميكنم تمامه تنم ميلرزه….كاش ميشد كار كنم
بك:خب تو خيلي ريزه ميزه اي به درد خيلي كارا ميخوري ميتوني كار كني و زندگيتو بسازي
چيزي نگفتم
بك:هنوزم دوسش داري؟!
-چرا دروغ بگم آره من هنوزم دوسش دارم اما بايد فراموشش كنم….
بك:عجيبه
-ميدونم…هه…نميخوام ازش حرف بزنم
بك:باشه…
-تو خيلي…عوض شدي
بك:من؟!
سرمو تكون دادم:آره
بك:من همونم تو عوض شدي
-من…آره عوض شدم
بك:انگار همش ميترسي از يه چيزي وحشت داري
-فقط يكم افسرده ام همين
بك:گ.ي بودن چه طوريه؟
لبخند كمرنگي زدم:خوبه
بك:فقط خوبه؟!
-اگه سهون…باهام خوب بود به جاي خوب ميگفتم عالي
بك:من جا اون بودم قدرتو ميدونستم به خدا…خوشگل كه هستي آشپزم كه هستي ديگه چي؟! يه دختره اين مدلي ديگه الان پيدا نميشه والا…
-منم اولا اينجوري نبودم…پسره باهوشي بودم سرزبون دار…زرنگ و پر از اعتماد به نفس اما…اصلا نميدونم چي شد!! عاشقش شدم…دست خودم نبود…
بكي:پسر جون عشق كنارش بايد منطقم باشه….
-ولي عشق منطق حاليش نيست
بكي:بايد حاليش كني
-تا حالا عاشق نشدي كه اينو ميگي
بكي:عشق عشق برا دختراس نه ماها تو يه رگت دخترونه اس
-نه…من دختر نيستم…من پسرم و واقعا هم عشق رو تجربه كردم خيلي شيرينه…
بكي:نميخوام تجربه اش كنم چون پايان خوبي نداره
اه كشيدم:ميدونم…
بكي:پس اون بهت دروغ گفته….
تو دلم گفتم نه…اون دروغ نگفته…اون هميشه عاشقم بود اون هميشه دوسم داشت اما….
بكي:چرا كپ كردي؟!
-ه.هيچي…خب…تموم شد اينم تزيينش…چطوره؟!
بكهيون:هوووووف عجب چيزي شدددد
خنديدم:مرسي…
بكهيون خميازه اي كشيد و به ساعت نگاه كرد:خب برم بخوابم باز خوابم مياد
-باشه…
بكي سوت زنان رفت اتاق خوابشو درو بست
همه كارارو انجام دادم حتي شامم آماده كرذم
ساعت نزديكاي ٤ بود بكهيون با يه تيپ اسپرت از اتاق بيرون اومد با ديدنش خندم گرفت…
بك:زهرمار به چي ميخندي؟!!
-هيچي…ببخشيد
بك:برو اونارو تنت كن حموم رفتي؟
سرمو تكون دادم:آره الان ميپوشم…
سريع رفتم اتاق و موهامو به زيباترين شكلي كه ميشد درست كردم واقعا زيبا بودم نزديك به ده دقيقه بود كه به صورتم تو آينه نگاه ميكردم…ياد سهون افتادم كه وقتايي كه جلو آينه بودم بغلم ميكرد و گونه امو ميبوسيد….
چقدر دلم براش تنگ شده بود آه كشيدم و لباسامو پوشيدم بكهيون وارد اتاق شد و با ديدن من شكه شد:اووووه…چقدر قشنگ شدي
سرمو پايين انداختم:ممنون
بك:خب بيا پايين فعلا سه نفرشون اومدن البته اصليان
استرس داشتم نفس عميق كشيدم و رفتم بيرون
يه مرد و دو تا زن رو راحتي ها نشسته بودن سرمو بلند كردم و سلام كلي دادم…
بكهيون اصلا منو معرفي هم نكرد فقط دره گوشم گفت كه براشون شراب بريزم…
صدايي توجهمو به خودش جلب كرد
-هي جوجه بيا اينور من يكم ميخوام
دخترا خنديدن و پسر هم پوزخند زد
آروم رفتم سمتش و با دستاي لرزونم براش شراب ريختم
دختر:واي نگاش كن چقدر خوشگله تو دوجنسه اي؟!
بكهيون بهم گفته بود نبايد حرفي بزنم منم چيزي نگفتم
پسر: همينجا وايسا بازم ميخوام
-چشم
زير چشمي به پسر نگاه كردم اين پسر هموني بود كه اون سري هم ديده بودمش پسره برنزه اي بود كه فوق العاده خوشتيپ بود
بك از اتاق بيرون اومد و نشست رو يكي از صندلي ها:خب چه خبر كاي
كاي:هيچي…كارو بار تعطيله به اون عوضي گفتم هف هشتا از اين سك.سياش بياره بار هنو خبري ازش نشده
نميفهميدم راجع به چي صحبت ميكنن هر چي بود شديدا عصبانيشون كرده بود…
دخترا دو طرف كاي نشستن و دستاشونو رو پاها و بازوهاي پسر ميكشيدن و يه جورايي آروم ماساژش ميدادن
بكهيون به من نگاه كرد:بشين ديگه
كاي:من گفتم وايسه
بك:پاش درد ميكنه جونگين
كاي:صد بار گفتم اسمه نحسه منو نيار فقط بگو كاي برام دردسر ميشه…
بك:هوووف باشه…حالا ميخواي چه غلطي كني؟بارو تعطيل ميكني؟!
دختر:واااي كاي اينجوري نگوووو ما به اونحا عادت كرديممممم
كاي: مردم از شماها سير شدن آدماي جديد ميخوان
در كمال تعجب دختر دستشو زير پيرهنه كاي برد و لباشو گاز گرفت…سعي كردم نگاه نكنم
دختر:جونگيييين…بيا بريم فضاااا
كاي رو مبل لم داد و سيگارشو روشن كرد:بريم من آماده ام
بك:يااااا اومدي اينجا س.ك.س كني؟! بابا بار داره به فاك ميره چرا حاليت ني
كاي:هي جوجه يه خورده ديگه بريز
سريع براش شراب ريختم جرات نشستن نداشتم باهام بدجور درد ميكرد…
كاي دستمو گرفت منو سمت خودش كشوند شيشه ي شراب از دستاي لرزونم رو زمين افتاد و شكست و شراب قرمز رو لباس سفيدم ريخت همه بهت زده به من نگاه ميكردن….رو زمين جلوي پاي جونگين زانو زده بودم و به زمين خيره شدم…باورم نميشد…
كاي محكم تو سرم زد جوري كه احساس كردم سرم شكست
كاي:احمقه اسكل حواست كجاستتتت؟!!
دوباره اون حس لعنتي بهم دست داده بود تمامه بدنم ميلرزيد
دختر:جونگين نزنششش طفلكي
بكهيون سريع دستمو گرفت و بلندم كرد:ببخش كاي تازه وارده خواستم امتحانش كنم بيينم تو سرويس دهي مهارت داره…
بغض داشت خفم ميكرد با بكهيون رفتم تو اتاقش بكهيون سرشو تكون داد:دمت گرم واقعا
-د.دست خودم نيست…دستام…ميلرزه…به…به خدا راست ميگم….
بكي:اين رفيقم يه لحظه خواست پيشش بشيني نخواس كه بخورتت؟! همينجا بمون من برم الان بقيه مهمونا هم ميرسن…
-نه…يعني هيچ اميدي نيست؟! من بايد كار گير بيارم….
بكي:نهههه نيستتت احمقه دست پا چلفتي
-خواهش ميكنم…نميشه يه فرصت ديكه بهم بدين؟قول ميدم خوب باشم…
بكهيون:تو كه اصلا نميدوني اين كار چي هستتتت برا چي التماس ميكني؟؟
-ه.هر چي باشه انجامش ميدم هرچييي!!
در باز شد و كاي وارد اتاق شد:چه خبره؟!
بكي:هووووف به اين گفتم قراره كار براش گير بيارم تو بار حالا ديگه ولمم نميكنه اححححح
كاي:تو بار؟!
كلمه ي بار رو چند بار تو دهنم با خودم زمزمه كردم….
كاي:تو برو بيرون من باهاش حرف ميزنم
بكي:واي ديگه كلافم كرده جونگين ترو خدا يه كاري بكن اححححح
بكهيون بيرون رفت و درو بست از اين پسر ميترسيدم چون يه جورايي منو ياد سهون مينداخت سرمو پايين انداختم كاي رو تخت نشست:بشين جوجه
سريع رو تخت با فاصله ي زياد ازش نشستم….
كاي خنديد:بيا نزديكتر بابا كجا رفتي!
-را..راحتم
كاي:من ناراحتم
سرمو بلند كردم و بهش زل زدم:آقا من معذرت ميخوام به خدا لرزش دست دارم وقتي عصبي ميشم ترو خدا به دوستتون بگيد يه فرصت ديگه بهم بده خواهش ميكنم….
كاي:اون كسي كه بايد بهت فرصت بده منم نه اون
تعجب كردم:چي؟!
كاي:من رييس بارم…ميتوني اونجا كار كني؟!
تو زندگيم بار نرفته بودم فقط ميدونستم يه جاييه كه توش شراب ميخورن
-من ميتونم…ميتونم
كاي:نچ نميتوني چون لرزش دست داري اعتماد به نفس نداري ترسويي
اشك تو چشمام پر شد
كاي خنديد:هييي گريه نكن گريه كاره دختراس
با دستم اشكامو پاك كردم
كاي:من رفتم بيرون شنيدم همه اين كارارو خودت كردي
از رو تخت بلند شدم و رفتم نزديك تر و با بغض گفتم:من…من هر كاري باشه انجام ميدم فقط…نميخوام بيرون بمونم ….
كاي پوزخند زد و رفت بيرون……..

 

Print Friendly, PDF & Email


118 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *