EP 51 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟

خب قرار بود من این قسمت رو نزارم ولی شما ترکاندین خخخخخخخ ممنون از همه بابت ساپورت پست ها اما من دوست ندارم به خاطره داستانه من پست هارو ساپورت کنید من میخوام به خاطره اکسو اینکارو بکنین و به ما انگیزه بدین پس قرارمون این میشه که من هر قسمت از فیک رو با توجه به وضعیت ساپورت شما از پستا بزارم چون نویسنده ها و من کلی تلاش میکنیم برا پست ها پس فقط از شما همین انتظار کوچیک رو داریم 

بچه ها ووردپرس یه مشکلی که داره اینه که نظرا قاطی پاطیه اگه ما بعضی نظرا رو ج ندادیم برا اینه که نظر گم میشه برا همین از همه کسایی که به نظرشون جواب داده نمیشه معذرت میخوام از الان به بعد زود به نظرا ج میدم که این مشکل پیش نیاد اگه دوستی هست که رمز قسمت قبل به دستش نرسیده حتما اطلاع بده 

تکرار میکنم برا دوستانی که جدیدا وارد سایت شدن اگه مشکلی برای سایت به وجود اومد فیلتر شدن دامین,هک سرور یا مشکلات دیگه ما در این دو بلاگ زیر و اینستاگرام اطلاعیه میزنیم 

exosehun2.mihanblog.com

ohsehunfans.mihanblog.com

بفرمایید ادامه

سهون تو بغلم آروم خوابيده بود سرشو رو بالشتش گذاشتم و پتو رو روش كشيدم…
واقعا عجيب بود سهون بعد از آزار دادن من سريع آروم ميشد…
سريع لباس زيرمو پوشيدم و رفتم دستشويي و كلي بالا آوردم…تو آينه به چهره ي رنگ پريده ام نگاه كردم حتي يادآوري عذابي كه چند لحظه پيش ميكشيدم هم تنمو ميلرزوند….سهون هركاري ميتونست باهام بكنه حتي كشتنه من…دستامو شستم و با چسب زخم يه جوري جلو خونريزي رو گرفتم…از بدنم چندشم ميشد چون همه جاش چسبناك شده بود ميخواستم دوش رو باز كنم كه سهون خيلي ناگهاني دره دستشويي رو باز كرد از ترسم داد بلندي كشيدم
سهون:لوهااان چتهههه
دستمو رو سينه ام گذاشتم…حالم بد بود خيلي بد…
-چرا نخوابيدي؟
سهون:ترسيدم فرار كني
پوزخند زدم:مگه راهيم برام گذاشتي؟
سهون از پشت بغلم كرد و زبونشو رو كتفم كشيد:كاش بدنت همينجوري شيرين بود
-سهون…
سهون:جونم…
-ميشه تنهام بزاري؟!
سهون گردنمو بوسيد:تنهات بزارم بازم رگتو ميزني…خودتو ميكشي و تنهام ميزاري
اشكامو با دستم پاك كردم:سهون…خسته ام
سهون تو آينه به جفتمون خيره شد:چقدر خوبه كه كنارمي
بغض كردم و شروع كردم به گريه كردن
سهون:يااا چي شددد؟؟!
-همه…همه جاي بدنم درد ميكنه…هرجاشو كه دست ميزني…
سهون دستاشو از رو شونه هام برداشت
-سهون…خيلي برام سخته…سخته با وجود زجرايي كه بهم ميدي من…من بازم دوستت دارم….لعنت به من لعنت به مننننننننن
سهون سرشو پايين انداخت
اشكامو پاك كردم:ولي نه…ديگه خسته شدم…ديگه از اين دردايي كه هر روز دارم تحملشون ميكنم ميخوام ديگه دوستت نداشته باشم…
سهون سمتم اومد و بغلم كرد:ببخشيد عشقم
-اون دوربينو زود بده به من
سهون:كدوم دوربين؟!
-هموني كه الان داشتي ازم فيلم ميگرفتي
سهون:نه…اون ماله منه…
سريع رفتم تو اتاق و دوربينو برداشتم
سهون هلم داد افتادم رو تخت
بلند شدم و دوربينو سريع بردم دم پنجره
سهون:يااااا چيكار ميكني؟؟؟
-ميخوام بندازمش پاييننننننننن
سهون:جرات داري بندازش اونوقت همينجا ميكشمت
-حاضرم بميرم اما اين فيلم ازم پخش نشههههههه
سهون:ولي من نميخوام پخشش كنم؟!
-پرتش ميكنم سهون…يا پرتش ميكنم يا فيلممو پاك ميكنيي
سهون:باشه…باشه پاكش ميكنم
-دروغ ميگييييي
سهون:نه…دروغ نميگم…
سهون اومد سمتم و دستمو گرفت و دوربينو از چنگم دراورد
-قول دادي پاكش كني…حالا پاكش كننننن…زودباشششش
سهون هلم داد:گمشوووو
بازم بلند شدم و دستاشو گرفتم:يااااااا تو قول داديييي پاكش كنننن
سهون محكم تو گوشم زد جلوي پاش رو زمين افتادم و پاهاشو گرفتم:سهوووون…سهووون ترو خدا پاكش كن…التماست ميكنمممم…اون فيلمو پاك كنننننن
سهون خنديد:ميخوام هر روز اين فيلمو ببينم و حال كنم…پامو ول كننن
-سهون…سهووون منو ببين….ميخواي اون فيلمو به كسي نشون بدي؟سهونم فيلمو پاك كن عوضش هر كاري دوست داشتي باهام بكن چطوره؟! هااا؟؟!!
سهون خنديد:به كسي نشونش نميدم خوبه؟!
اصلا به حرفاش اعتماد نداشتم:اگه نشون بدي يعني اينكه همه ميتونن بدنه منو ببينن…دوست داري همه بدني كه ماله توعه رو نگاه كنن و لذت ببرن؟!
سهون سرشو تكون داد:من اين فيلمو به كسي نشون نميدم لوهان
سهون دوربينو رو ميز گذاشت و رو به روي من وايساد:لوهان بيابخوابيم…
از رو زمين بلند شدم و رو تخت خوابيدم سهون لباساشو دراورد و خودشو تو بغلم جا داد و سرشو رو سينه ام گذاشت
ده دقيقه گذشت همش تو فكره اون دوربين بودم سهون آروم تو بغلم خواب بود آه كشيدم چي ميشد هميشه اينجوري تو آرامش بوديم….
سهون:لوهاان
-هنوز نخوابيدي؟
سهون:نه…
دستامو لاي موهاش كردم:چيزي ميخواستي بگي؟!
سهون:خيلي دوستت دارم…
-منم همينطور…
سهون:ميخوام ديگه اذيتت نكنم…اما دست خودم نيست
-بيخيال…بخواب
سهون چشماشو بست و دوباره خوابيد ميدونستم سهون درست شدني نيست چون اون مريض بود شايد شكاك بود شايدم….واقعا نميتوتستم حدس بزنم…….
يه هفته گذشت سهون هر روز كارشو ميكرد ديگه بدنم جاي سالم نداشت چند بار به سرم زد فرار كنم اما نميتونستم چون سهون برام هيچ راه فراري نزاشته بود….
شب بود بارون ميباريد سر ميز غذا به شمع كوچيكي كه جلوم ميسوخت خيره شده بودم ساعت ١١ شب بود و سهون هنوز خونه نيومده بود به غذاي سردش نگاه كردم و آه كشيدم از سر ميز بلند شدم و غذاهارو تو سطل ريختم همون موقع سهون درو باز كرد و اومد پيشم
سهون:سلام عزيزم
زمزمه كردم:سلام
سهون:چيكار ميكني؟!
-دارم غذاتو ميريزم تو سطل آشغال
سهون از پشت بغلم كرد:چرا؟!
-كجا بودي؟
سهون:با چند تا از دوستام رفته بوديم رستوران
پوزخند زدم:خوبه
سهون:معذرت ميخوام عزيزم
-مهم نيست من رفتم بخوابم لباساتم دربيار يه جايي بندازشون فردا جمعشون ميكنم شب به خير
سهون دستمو گرفت:كجا ميري؟!
-ميرم بخوابم
سهون:منتظرم بودي نه
دستمو ول كن خسته ام
سهون:جواب منو بده
به چشماش نگاه كردم:آره منتظرت بودم…ميتونستي به من يه زنگ بزني بگي نمياي منم به جاي آماده كردنه اينا به يه بدبختيه ديگم ميرسيدم
سهون دستشو رو صورتم گذاشت:معذرت ميخوام عزيزم
-سهون به چيه من وابسته شدي؟!! من چه كمكي بهت ميكنم؟؟
سهون سرمو گرفت و به سينه اش چسبوند
-ولم كن سهون
سهون:معذرت ميخوام
بغض كردم:ساعتو نگاه كن…اين وقته شب نميگي اين بيچاره تك و تنها تو خونه چيكار ميكنه؟!اصلا وجدان داري؟
سهون بغلم كرد و منو رو ميز گذاشت:عشقم…دوستت دارم
اشكامو پاك كردم:دروغ نگو…
سهون لباشو آروم رو لبام گذاشت و لبامو محكم بوسيد
چيزي نگفتم
سهون كتشو دراورد:امشب ميخوام بهت حال بدم…هر كاري بگي ميكنم…
سرمو تكون دادم:نميخوام
سهون بغلم كرد و منو برد اتاق خواب و باهام خوابيد…..كاري نميتونستم بكنم…هيچ مقاومتي در مقابل كاراش نميكردم فقط چون ازش ميترسيدم….

چند روز ديگه هم گذشت سهون هيچ جوره درست نميشد بازم كاراشو ميكرد و منم فقط تحمل ميكردم….صبح با تمام دردي كه داشتم شروع به تميز كردنه خونه كردم و تمامه كشوها و لباسارو بيرون ريختم…
داشتم وسايل سهون رو جمع و جور ميكردم كه چشمم به يه بسته ي سياه افتاد كنجكاو شدم و بسته رو باز كردم نزديك به ٥ تا دي وي دي توش بود با يه پاكت قرص كه هيچي روش ننوشته بود كنجكاو شدم…
يكم بيشتر كمدشو گشتم و ورق قرص رو پيدا كردم اسم عجيبي داشت…اما سهون چرا اين قرص هارو مصرف ميكرد!!
سریع زنگ زدم زیومین و ازش شماره عموش که دکتر بودو گرفتم و زنگ زدم
-الو
دكتر:بفرماييد
سلام كردم و اسمه قرص رو به دكتر دادم
دكتر:خودتون اين قرص رو مصرف ميكنيد؟
-آآ…نه يكي از دوستام مصرف ميكنه دکتر:این دوستت تحت درمان بوده؟؟؟چه کسی این قرص و بهش توصیه کرده؟؟؟
-مگه مشكلش چيه؟! متوجه منظورتون نميشم…
دكتر:اين قرص براي افراديه كه علايم اسكيزوفرني درشون ديده شده اما این افراد تنها با مصرف دارو خوب نمیشن بلکه باید تحت درمان باشن
-ا.اسكيزوفرني؟! يعني چي؟!
دكتر:شما كي بيمار ميشين؟
-من…من هم اتاقيشم
دكتر:خب چيكارا ميكنه؟ميشه دقيق بهم بگين
-اون…اون گاهي وقتا به شدت عصباني ميشه و د.دوست دخترشو كتك ميزنه…خودزني ميكنه و انگار يه نفرم كناره خودش داره….هميشه هم به دوست دخترش درمورد همه چي شك داره…آ.آقاي دكتر ترو خدا بگين مشكله دوستم چيه!!
دكتر:با توجه به اين قرص و اطلاعاتي كه شما به من داديد متاسفانه بايد بگم كه دوستتون بيمار روانيه
بسته ي قرص از دستم رو زمين افتاد…
خنديدم:مگه…ميشه؟!
دكتر:من فكر ميكنم دوستتون مبتلا به بيماري اسكيزوفرني هستن…این یه بیماریه که،فرد را از دنیای واقعیش دور میکنه اون شخص یا اشخاصی و میبینه که بعضی اوقات بهش فرمان کاری و میدن اما بعضیا اینجوری نیستن و فقط صدایی و میشنون که باعث اذیتشون میشه اما متاسفانه بيماري دوست شما از نوع اوله و ايشون علاوه بر اسکیزوفرنی پارانویا شدید داره و این باعث بدبینیش میشه
-آ.آقاي دكتر…من…من بايد چيكار كنم!!؟
دكتر:بهتون توصيه ميكنم ازش فاصله بگيريد و هر چه سريع تر به آسايشگاه رواني زنگ بزنيد تا ببرنش چون موندن پيش فرد با اين نوع بيماري فوق العاده خطرناكه…اصلا ممكنه شما يا دوست دخترشو بكشه
تشكر كردم و سريع گوشي رو قطع كردم قلبم تند ميزد دستام ميلرزيد…چيزي كه شنيدمو نميتونستم باور كنم….سهون…سهون مريضه…اون…روانيه…
به قرص ها نگاه كردم پس اگه سهون گاهي وقت ها آروم بود به خاطره اين قرص ها بوده….
دي وي دي ها رو برداشتم و سريع رفتم و يكيشونو امتحان كردم….
فيلم ها كوتاه بودن و فقط صداهاي ناله توشون ميومد و صفحه سياه بود…تو تمامه فيلم ها فقط يه صدا بود اونم صداي زجر كشيدنه يه نفر…زجر كشيدنه من….
از ترس سريع ذي وي دي ها و قرص ها رو سرجاشون گذاشتم و دره كمد رو بستم…باورم نميشد من تمامه اين مدت داشتم با يه بيمار رواني زندگي ميكردم آخه چطور ممكنه….
اينقدر از سهون ترسيده بودم كه حتي حاضر نبودم يه لحظه هم باهاش بمونم سريع چندتا لباس لاي يه پارچه پيچيدم و زير تخت گذاشتمشون از ترس تنم ميلرزيد….فقط منتظر بودم سهون برگرده تا بتونم يه جوري از دستش فرار كنم….
ساعت ٧ شد و سهون درو باز كرد از ترس دندونام به هم ميخورد…
سهون درو بست و سمتم اومد…از ترس زبونم بند اومده بود خودمو گوشه ي مبل جمع كردم
سهون با چشم هاي خمار و بي روحش به من خيره شد:بلاخره…فهميدي
دستام از شدت ترس يخ كرده بودن و ميلرزيدن
سهون دستشو رو موهام گذاشت و زمزمه كرد:نترس…من…كاريت ندارم
-به…من…من…د.د.دست نزن….
باورم نميشد سهون حتي تلفن هاي خونه رم چك ميكرد اون همه چيزو شنيده بود
سهون لبخند زد:من ديوونه نيستم عشقم…
-ه.هستي…تو…تو ديوونه اي…
لبخند سهون محو شد:من ديوونه نيستم
اشكام صورتمو خيس كردن
سهون زمزمه كرد:ديوونه…اونه
به ديوار نگاه كردم منظورشو نميفهميدم…
سهون شروع كرد به گريه كردن:اون…بهم ميگه بزنمت…بهت فحش بدم…ببرمت حموم…بهت تجاوز كنم….
به ديوار نگاه كردم هيچكس اونجا نبود
-سهون…كسي اونجا نيست
سهون:هست…تو نميتوني ببينيش…
سهون بلند شروع كرد به خنديدن
از ترس تمامه بدنم مور مور شد…
سهون از حالت خودش خارج شده بود و به من خيره شد
-سهون…سهون غلط كردم…تو ديوونه نيستي من ديوونه ام به خدا همينجوري گفتم
سهون از رو مبل بلندم كرد و پرتم كرد كف آشپزخونه كمرم درد گرفت نميتونستم بلند شم…
سهون نشست رو سينه ام و تا ميتونست با مشت تو صورتم زد و فرياد زد:من ديوونه نيستمممممممممممم….من ديوونه نيستمممممممم
هيچ مقاومتي نميكردم از دهنم و بينيم خون بيرون ميپاشيد سهون موهامو گرفت كشون كشون منو تو اتاق خواب برد سرفه كردم و خونارو بيرون ريختم…
سهون شونه هامو گرفت تكونم داد:من ديوونه نيستمممممم من ديوونه نيستممممم
چشمام داشت بسته ميشد…سهون محكم تو صورتم ميزد
سهون:نميزارم از پيشم بري نميزارممممممم
سهون پاي چپمو تو دستش گرفت و ضربه ي محكمي به ساق پام وارد كرد از درد فرياد بلندي زدم ميدونستم كه پام در رفته…
سهون بازم خنديد:ح.حالا ديگه نميتوني راه برييي حالا ديگه بازم ماله خودمي…مال خودمممممممممم
از درد ناله ميكردم سهون شلوارمو دراورد ميخواست بازم بهم تجاوز كنه…
نه…اگه از حال ميرفتم بايد تا آخره عمرم با يه رواني زندكي ميكردم
با اينكه درد شديد داشتم برگشتم و با چراغ خواب محكم تو سرش كوبيدم سهون چشماشو بست و بيهوش رو زمين افتاد…

باورم نميشد…نفس نفس ميزدم پام در حد مرگ درد ميكرد به ساعت نگاه كردم ١١ شب بود سريع لباسامو از زير تخت برداشتم و از اتاق خواب بيرون رفتم و خودمو به زور به در ورودي رسوندم خوشبختانه در قفل نبود درو باز كردم و بلاخره بعد از دو سال از اون جهنم بيرون اومدم…….
با تمامه قدرتي كه داشتم از اونجا دور شدم برف ميباريد از ترسم حتي كفشم پام نكرده بودم پا برهنه تو برف ها لنگون لنگون راه ميرفتم اينقدر ترسيده بودم كه همش احساس ميكردم سهون پشتمه…اصلا نميدونستم كجا دارم ميرم پاهام يخ كرده بود با بليز خوني و صورته داغون هر كسي اگه منو ميديد ميترسيد ولي هيچكس اونجا نبود كه بهم كمك كنه….
تنفسم داشت سختتر ميشد يه گوشه نشستم و دستامو با نفس داغم گرم كردم…پاهام از سرما بي حس شده بود و درد رو احساس نميكردم…هم اشك ميريختم و هم ميخنديدم…باورم نميشد كه از اون زندان فرار كردم….
حالم داشت بد و بدتر ميشد رو برف ها بالا آوردم حالم داشت از خودم به هم ميخورد…
تقريبا يه ربعي اونجا نشسته بودم…هيچ صدايي نميومد…از سكوت ميترسيدم…از اينكه صداي نفس هاي سهونو بشنوم كه دنبالمه….
چشمام داشت بسته ميشد….نه…نبايد ميخوابيدم…نبايد اين اتفاق ميفتاد…
ديگه سرمارو حس نميكردم…لباس هاي يخ زدمو به سينه ام فشار دادم….
نميدونستم ساعت چند بود با خوابم مقابله كردم نبايد ميخوابيدم چون اينجوري سهون پيدام ميكرد…
دوباره بلند شدم و با پاهاي برهنه و سر و صورت خوني راه افتادم ميخواستم خودمو به يه خيابون اصلي برسونم تا شايد يه ماشين پيدا شه كه كمكم كنه….
تا برسم خيابون صد بار خوردم زمين اما بازم به راهم ادامه دادم…..اما…
احساس كردم صداي سهون رو ميشنوم كه داد ميزد اسممو صدا ميكرد اون داشت به من ميرسيد…سايشو رو برف ها ميديدم….
از ترس به نفس نفس افتاده بودم ولي خودمو نباختم سريع بلند شدم و با پاي داغونم شروع كردم به دوييدن چشمم به پشت سرم بود سهون وارد كوچه شده شده بود قدم هامو تند كردم و رسيدم به جاده….صداي بوق بلندي شنيدم و فقط همينو فهميدم كه يه چيزي محكم بهم برخورد كرد و ديگه چيزي نفهميدم…………..(تصادف كرد با يه ماشين)

Print Friendly

198 Responses

  1. نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  2. عررررررررررررررررررررررر من مررررررررررررگ
    داااااااااااااااااااااااررررررررررررمممممممممممم میییییییییییییمیییییییییییرمممممممممممممممممم!وااااااااااااااااااااااااااااااای این اولین فیکیه که اینجوری قبلم براش تند تند میزنهههههههه عرررررررر

  3. مرسییییییییییییییییییی اونیییییییییییییییییییییییییییییی لوهان در رفت هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  4. لولوی کوفته قلقلیم…با پای در رفته…با پای پرهنه…با صورت خونی و زخمی 11 شب تو خیابونای سئول در به در/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifمن برم بمیرم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  5. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    پارانوئیددددددددددددددددددددددددددددددد ؟؟؟؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    بیچاره لولووووووووووووووووم ببین چی از دستش کشیده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif یعنی سهونی دیگه خوب نوموشههههههههههههه ؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif شیویمن بیا داداشت و دریابببببببببببببببببببببببببببببببب /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  6. فقط همین کم داشتیم سهون خان روانی باشه

    بدبختی لوهان ببین تا امد فرار کنه از اون طرف تصادف کرد

    ب این میگن بدشانس فلک زده

    برم ازامه ببینم این لوهان تا کجا میرسه

    اجی عالی بود مغسی

  7. الو…..یک دو سه امتحان میکنیم….عررررررررررر….بیچاره سهون…عررررررر…فین فین…یکی دستمال بده لطفا…..اصن لوهان حقشه..میخواست قبل غروسی بره تحقیق کنه ببینه شوهرش کم نداشته باشه…خخخخخ

  8. سلام خیلی ممنون از وب و داستان خوبتون اگه میشه رمز قسنت 50 و قسمت 27 رو به منم بدین خیلییییییییییییییییییی خواهش میکنم ایمیلم رو که نوشتم و اینم شماره موبایل 09133213556/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  9. واااااااااااااااااااااا قرار بود بکی بیاد چرا تصادف کرد؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gifای خداااااااااااااااا ای فلککککککک /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gifبخدا اگه سهون باشه و دوبار بره تو خونه نمیبخشمت سمیرا!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifاخه ینی ک چی لوهان مردمو هی اذیت میکنن ایش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    راستی این قسمت بهتریییییینننننن قسمتی بود ک خوندم مخصوصا تیکه های اخرش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifخیییییییلی متشکرم و اینکه….
    اها منتظر ادامه ام شدیییییییید/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    من فک کنم لولو با بکی تصادف کرده دیگه چ شوددددد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  10. واااااااااااااااااااااااااای نه!
    این دیگه آخر بدبختی بود
    اعصابم خرابه از دست این سهون
    من که از همون اول گفتم این روانیه شما گوش نکردین
    لوهاااااااااااااااااااااااااااااان/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif عزیززززززززززززززززم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  11. اخیییییییییییییییی بالاخره لوهان فرار کرد………مرسی………عالی بود……..اجی ببخشید من انقدر دیر نظر میذارم اخه بعضی اوقات وقت نمیکنم بیام ولی هر موقع که داستان بذاری من حتما میام نظر میذارم……..ممنون……..

  12. Midonestammmmm az avalesham goftam ravaniie vay hala chi miiishe
    Jiiiiiq
    Man akharesh ba in fic sekte mizanam chera inqad hayajaniie khob?samira jon sehun zod bezar /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    Deq mikonam be khodaaaa vay luhan chi mishe dg mage joniam monde bod vasash
    Sehun baz resid besh ahhh .ba inke sehun inhame bala saresh avord vali vaqti farar kard asan kharzoq shodama bad omadam khondam tasadof karde asbam mord kolan
    MerrrC azizam badio zood bezarrrr/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  13. اجی داشتم میخونم قلبم تند میزد انگار خودم جا لوهان بودم واقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gifاجی ادامه اش را بزار من همیشه ازت حمایت میکنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  14. وااااای سهونمممممم عشقممممم الهی بمیرم برات .. بچم مریضه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    یا خدا اونجا که به لوهان گفت پس بالاخره فهمیدی من شاخ دراوردم .. همه ی تلفنا رو چک می کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    دلم برای سهون می سوزه ولی خییییییییلی خوشحالم که لولو فرار کرد .. آخه کی می تونه 2 سال این همه زجرو تحمل کنه .. فقط امیدوارم این تصادف هم چیز جدی ای نباشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    واقعا داستانت خیلی جالب و قشنگ شده مرسی ..بی صبرانه منتظرم ببینم تو قسمت های بعدی چی میشه .. ایشالا سهون درمان بشه و آخر سر هونهان بتونن با هم باشن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  15. الهییییییی بالاخره آزادشد…دلم واسه سهونی میسوزه ولی واقعنی آدم وحشتناکیه….آجی من مطمعنم اون ماشینه مال بکی بوده…

  16. الهییییییی بالاخره آزادشد…دلم واسه سهونی میسوزه ولی واقعنی آدم وحشتناکیه….آجی من مطمعنم اون ماشینه مال بکی بوده…

  17. بیچاره لولو چقد عذاب میکشه ولی بیشتر دلم واسه سهون میسوزه اون لورو دوس داره و نمیخواد کتکش بزنه ولی دسته خودش نیس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  18. سهون دیوووووووونه اس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    نهههههههههه لوهان نره از پیشش سهون خیلی دوسش داره فقط باید قرصاشو مرتب بخوره تا خوب بمونه کاش درمان بشه!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ولی از یه لحاظم اگه دستش به لوهان برسه دیگه فاتح الصلوات لوهان به دیار باقی میشتابه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    اصلا نمیتونم آخرشو تصور کنم من هونهانو بیشتر از بکهان دوس دارم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    کاش بکی بهش کمک کنه تا سهونو خوب کنن ولی عاشقش نشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    ممنون خیلی قشنگ بود یعنی اونجایی که سهون گف فهمیدی؟ منم با لوهان از ترس یخ کردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif

  19. سهون یه بیمار روانی نیس دیگه…دقت کردین هروقت سرما میخورین به محض اینکه به یه کسی انتقالش میدین حالتون خوب میشه؟؟؟؟؟دقیقا قضیه سهونه…اینجوری که مارو روانی کرده هیچی واسه خودش نمونده دیگهههههه…
    لولو بدبخت…لولو بیچاره…لولو احمق اصلا…اخه چرا کفش نمیپوشی برادر من؟؟؟بیا…خوب شددددد؟؟؟؟؟این تصادفشم دقیقا به خاطر کفش نداشتنش بود…
    اخ جووووووووون قسمت بعدی که 52 باشه بکی هم میاد…..هههههههههه…..نکنه ماشینی که لولو باهاش تصادف کرد ماشین بکی بووووووووووود؟؟؟؟؟؟ای وای مننننننننن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gifوایییییی دیگه قسمت بعد قضیه بکهانییییییییی میشووووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifوایییییی بیا وسططططططط…..الان اینقد قر تو کمرم فراوونه که اگرم بدونم کجا بریزمش جا نمییییییشههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifبعدم دقت کردید من برا اولین بار سر دیر رسیدن غر نزدم؟؟؟؟جلل جالب…
    راستی سمی جان من فعلا تو تحریمم اساسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif…ممکنه واسه قسمت بعد خیلیییی خیلیییی دیر برسم مثلا جای دو روز دیگه چهار روز دیگه بیام هر دوتا قسمتو باهم بخونمو نظر بزارم….ولی نگران نباش هر جور شده ساپورتت میکنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifبوس بوس بازم رمان نوشتم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  20. خداكنه لوهان برگرده كمكه همسريه بيماره من كنه گناه داره به خدا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gifمن به عنوان يه دكتر اميدوارم سهون ازگروه سوم بيمارايي باشه كه به درمان پاسخ ميدن و به زندگيه عاديشون برميگردن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اگه لولوبرنگرده هم مهم نيست من هنوزم سرحرفم هستم خودم ميرم پيشه سهون ولي اميدوارم بكهان بپوكه به حق پنج تن من اصلا اعصاباني نيستم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif

  21. ووردپرس چرابامن ايجوريه؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifمنو دوست نداره؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اينجوري كامنتم هي احتياج به تاييد داره احساس ميكنم بچه ي نامشروع يه خانوادم كه مامانم منو قايم كرده از دسته بقيه حسه جامعه حراسي بهم دست ميده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif

  22. هاااااپووووف نفسم بیرون اومد بالاخره..داشتم از استرس خفه میشدم.خخخخخ….تصادففففف….هق هق….یعنیی چییییی اخه این زندگیههههه؟نه زندگیهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی بشه بدبختیاش تموم شه…

  23. سهونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    لوهانمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    من عاشقه داستانمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    اینکه همش دل بدن قلوه بگیرن بی مزه اس باید یکم از هم دور بشن و سختی بکشن و…………….. تازشم اینطوری قدر همو بیشتر میدونن…… تازشم از قدیم گفتن دوری و دوستی…… تازشم…….. اوهووم….. بعلههه……. ولی اجی در کل هونهانو عشق هستااااااااااااااااااااا.. اخرشو میسپارم دسته خودت ببینم چه میکنی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/yes-smiley.gif
    مغسیییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  24. وایی عالی بود ..امیدوارم اونی که با لولو تصادف کرد بکی باشه و از دست سهون فرار کنه و سهون دستش بش نرسه..میترسم سهون ببینه و وقتی لولو چشاشو باز میکنه بازم سهونو ببینه ..از این بدتر اینکه فیلم خاک بر سری لولو دستشه نکنه پخشش کنه ..
    آجی میشه رمزای فیک لست ویش رو بفرستی اینم شمارم 09214178930 ترو خدا زود بفرس دارم از فضولی میمیرم

  25. بله بلاخره لوهان از اون خراب شده فرار کرد جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    یعنی دوسال با اون همه سختی دلم سوخت
    عاقا من داشتم درباره ی بیماری سهون تحقیق میکردم میخواستم پیدا کنم چه مشکلی داره دیر رسیدم اشکال نداره از یه تحقیق خلاص شدم
    واااااااااااای اون راننده بکهیون باشه اخه قرار بود قسمت بعدی بیاد امیدوارم اون باشه عشقممممم سریع تر بیاد
    راستی اگه نظرات مثل دفعه قبل زیاد بود لطفا قسمت بعدی رو هم بزار
    مممنون عالییییییییییی به تمام به معنا 100% شد
    این قسمت نمیدونم ولی باحال بود

  26. ایول لولو بالاخره فرار کرد الان تصادف هم بهتر از برگشتن پیش سهونه…فقط سوال اینجاست که با بکی تصادف کرده ایا؟؟؟و اگر بر فرض با بکی تصادف کرده ایا دور از چشمه سهون میتونه لولو رو ببره که دسته سهون بهش نرسه؟؟؟…اه اجی من تا قسمته بعد خوابم نمیبره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    مرسی اجیی بووووووووس

  27. واااااااايى خدا بالاخره تونست لو نجات پيدا کرد
    ولى دلمم واسه سهون سوخت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    فک نکنم تو اين فيک چيزى از لو بمونه
    مررررسى عزيزم

  28. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    من میرم سراغ سهون تا لوهان راحت فرار کنه

    خدا روشکر که از اونجا اومد بیروووووون …ولی با اون حاله داغون تصادفم کنه که دیگه…..

    نکنه ماشینه بکی بوده؟ بهرحال گفتی قسمته بعدی بکی میاد دیگه… ینی این کتک کاریا تموم میشههه؟؟؟؟
    لوهانم املت شد…….. من از اول گفتم سهون خل و چله ولش کن ..لوهان مگه گوش داد؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    مرسی اجیییییییییییی دیگه ساپورتم که کردیم پس مثه قبل بذار پلیییییییییییییز جونه پیشیت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  29. دلم برای سهون میسوزه چون دست خودش نیست که اینجوری شده….ولی لوهان چه گناهی کرده که باید اینجوری زندگی کنه….
    خیلی قشنگ بوووووووود مرسی

  30. وای وایییییییییییی یعنی همش فیلم میگرفته
    ای خداااااااااااااا
    اصلا غک نمیکردم بیماریش این باشه
    وای بیچاره حالا که فرار کرد
    هههههههههههههههههههههههههههههق
    چرا با ماشین تصادف کرد
    وای اجی عالییییییییییییییییییییییی بود
    نرخدا زودی ادامش بزار
    مرسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  31. عجب چیزی شد… مطمئنم اینی که به لوهان زد خود خود خود بکی بود
    سهونم که دق میکنع لوهان اگه سهون و دوست داره باید بره کمکش نچ نچ نچ
    مرسی ‌ااجی بوووس

  32. عاقا من ی چیزی بگم ؟!؟! آفرین دارن هردوتای اینا ! هم لوهان ک ب خاطر عشقش این همهههههه شکنجه رو تحمل کرد ( خداییش هر کی بود تا حالا ی سه چار بار فوت شده بود ! واقعا عجب جونی داشته! من دیگه بیخود بکنم بش بگم لوبیا ) هم سهون ک باز ب خاطر عشقش جلو خودشو گرفتو لوهانو نکشت ! افرادی ک مشکل روانی حاد دارن حتا اگه کسی رو بکشنم مجرم محسوب نمیشن چون تو دوره بیماری بودن ! الان یکی ب من بگه با این مشخصات سهون خان بیمار حاد محسوب میشه ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif پرسیدنم داره ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    وای سمی باورت میشه هفته پیش همین بیماری پارانوعیدو از معلممون میپرسیدم ؟! خخخخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (33).gif
    راستی ی چیز دیگه ! یادتونه شب اول ازدواجشون لوهان اومد لباساشو عوض کنه لباساش نبودن ؟! من همچنان درگیر اون موضوعم ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (6).gif وووووی بکییییی اومد نجاتش بدهههه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif البت خدا کنه جریانه از چاله تو چاه نشه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif مرسی سمیرا جونم عالی بود جیجر مث همیشه ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  33. من بر عکس بقيه با اين قسمت کلى حال کردم درسته هم سهون هم لوهان گناه دارن ولى لااقل خوبيش اينه که داستان يه تغييرو تحول حسابى پيدا ميکنه و از زندگى تکرارى و خسته کنندشون که همش جنگ و دعوا بود خارج ميشه . /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/yes-smiley.gif ممنون اونى . ولى اين جورى قبول نيستا جاهاى حساس تموم ميکنى /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif

  34. من برم تو اففقق محو شمممممم
    عرررررر
    سهوووننننن عزززیززززززمممممم
    لولو اون سویون واست بمیرهههه عررررر
    مررررسی سمییی جوننمممم

  35. از اونجایی ک قراره از قسمت آینده بکی وارد داستان بشه بنظرم کسی ک ب لولوزد بکی بوووووووووووووووود
    بیچاره سهون عزیزم
    مرسییییییییییییی

  36. عررررررر!!هق هق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    دلم کبابید!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اوخی لولوی ماماننن!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    راننده بکیه عایا؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    داداشمم روانی شد به سلامتی!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    مرسی عجقولی!جونه اوپامون زودتر بزار قسمت بعدو!!وگرنه من میمیرم از فووووضولی!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  37. وااااااااااای نهههههههههههه حالا چی میشههههههههخه؟
    واااای هرچی بشه ولی خدا کنه دیگه لوهان به اون خونه جهنمی برنگرده
    هعییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  38. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifلووووهااااااااااااان آزااااااد شد!
    اههههههههههههههه….ولی چرا تصادففف؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    گناه دارههه…
    هعی…
    با بکی تصادف کرد نونا؟؟؟
    وای..زودتر ادامه نونا!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  39. عرررررررررررررررررر آجییییییی اشکمو درآوردی.از یه طرف از دست سهون عصبانی ام. ……از ی طرف دلم واسش کباب میشه چون مریضه. …….از ی طرف دلم واسه شوهرم میسوزه ک دربه به در افتاده تو خیابونا……….از ی طرفم فردا 2 تا امتحان دارم. ….اعصاب ندارم ک/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    آخ جوووووووووووووووووووووون ایول راننده ماشین. ……..ممنون ک لوهانو زیر کردی….فردا پس فردا میرم دیه لوهانو میگیرم با بروبچ میریم جزایره هاوایی آب پرتقال میل میکنیم یوهو! همه ی دخترای سایت ب علاوه آجی سمی وسایلاتونو جم کنین همه مهمونه من….وای چ کیفی کنیم ما…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif
    آخه لوهان جان….عزیزم…از قدیم گفتن اول فکر کن بعد عمل کن….میزنی بیچاره داداشمو بیهوش میکنی فکر آیندش نیستی؟ بیچاره ی پاره استخونه دیگه تو بزنیش چی میمونه ازش؟ نمیگی فردا آلزایمر میگیره؟معلوله ذهنی میشه؟ضربه مغزی میشه؟ حتی شایدم بره کما!هعیییییییی بیچاره داداشم فداش شم من….دیگه از اون بچه چی موند؟فردا پس فرداس ک صدای سهونو از کوچه ها بشنویم ک میگه نون خشکیه….نون خشکیه…../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    فدات شم زن داداشششش( الان ک تو همسره سهونی و سهون داداشه منه تو میشی زن داداشم…ایول فامیل شدیم)قربونت برم مننننن.پیشاپیش شبه یلدا رو ب همه اکسو ال های عزیز تبریک میگم.امیدوارم ک پیشه همسرانتان لحظات خوبی را سپری کنید.عاشق همتونم./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif

  40. samiraaaa!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    mese inke kollan sitetoon ba man moshkel dareee!! harchi nazar mizaram pak misheee!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    halaa vel kon!
    wayyyy sehunam moshkele ravanyyy dareeee!!!
    man ke dige aslan nemikham daste in sehun be lulu beressseee!!!be hich vajjjj!!
    taze be manam ramze ghesmate ghablio nadadyyyaaa!!
    barat nazar gozashtam roo poste ramzz!!valyy oomadam didam nazaram nisttt!!!
    ramzo baram mail mikonyyyy/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

    • OMG
      سهونممممممممممممممممممممممم دلم براش اتیش گرفتههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
      لوهانممممممممممممممممم نابود شد زیر دست سهونمممم خداکنه دست سهون نیوفته/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
      ای خداااا هونهانمممممممممممممممممممممم پرپر شدددددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
      بکییییییییییییی جوووووونمممم کجایییی بیا لولورو نجات بدههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
      خودمم نمیدونم چی میخوام از یه طرف دلم برا سهونم میسوزه نمیخوام از لولوم جداشه از یه طرفم اگ لولو میموند حتما یه اتفاق بدی براش میوفتاد که دوست ندارم ب زبونش بیارم واقعا من دیگه طاقتم تموم شده بود چه برسه به لوهانمممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
      2سال تحمل کرد همه چیش روهم از دست داد ماری برا جفتتون بمیرهههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
      اجی جووونممممم همیشهههههههههه بینظیرییییییییییییییی من روانی فیکتم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
      مغسییییییییییی خسته نباشیییی اونی جوووووونم بووووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
      بیا بخلممممممممم اونی گلممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  41. اقا اسکیزوفرنی هیچی…اجییییی اخه چرا پارانوئید؟؟البته خودم گفتم پارانوئید هم تو رفتاراش مشخصههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifاجی باز حالتای خودم یادم اومددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifلوهاااان خررررر خو ب جا این ک فرار کنی پیشش میموندیییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifاسکیزوفرنیییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gifپپپپپپپپاااااااررررررراااااااااااننننننننوووووووئئئئئئئیییییییددددددددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifوحشتناک ترین چیزی ک میشه تجربش کرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  42. سهون روانیه؟؟؟؟؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif
    لوهان تنهاش نذار گناه داره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    آجی نمیدونی الان چه حسی دارم جیگرم واسه سهون کباب شد الهیییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ینی دیگه خوب نمیشه؟؟؟؟؟؟
    سهون لوهانو خیلی دوس داره لوهان نباید تنهاش میذاشت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    من همونیم که میگفتم لوهان فرار کنه ولی الان پشیمونم نباید بره نهههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    هعیییییی
    ممنوووون آجی جونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  43. یوهووووووووو تشخیصم درست بود.چندین قسمت قبل من تو یکی از کامنتام گفتم سهون پارانویا داره … /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif اهم اهم…. از این به بعد منو دکتر آبان صدا کنید بعععللللههههه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (33).gif یعنی ناز شصتت لوهان /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifفقط کاش یکم محکمتر میکوبیدی بیشتر بیهوش میشد ولی خب بچه ام جون نداره دیگه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif راننده ماشینه بکیه آیاااااا؟؟ آجی دستم به دامنت نذاری سهون ببینش هااااا ما دیگه طاقت نداریم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif بوس از راهی بسی دوووررر /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  44. لوهان دل شیر داشته تو این 2 سال

    سهون دوباره بگیرتش دیگه تمومه

    اینقدر الان درگیر ادامم که ببینم آهو از دست هیولا در میره یا نه

    لوهان تیکه پاره بود تصادفم کنه دیگه بچم چیزیش نموند

  45. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gifس. سمیرا…من.ن گف.گفتم..س. سهون دیوونس..اسکیزوفرنی داره.. خیلی داغونه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif…بیچاره لولو…واااااییی نههههههه….تصادف کرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif.. خدایا بکی کجاس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif؟!
    دوست ندارم دوباره دست سهون به لولو برسه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif لولو بیچاره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif…بکی جان چانیولت پاشو بیا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gifمن ار سهون میترسم…

    مرسی سمیرا جون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *