70 بازدید

EP 5 (شکست) BREAK

سلام بچه ها اومدم با قسمته 5 فیک شکست که خیلی ها درخواستشو کرده بودن

ابن پوسترم آرمینا جون درست کرده واقعا قشنگههههه کوماووو آجی

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

-ا.الو…
سهون:سلام لوهان خوبي؟
-سلام سهون من خوبم تو خوبي؟خوش ميگذره؟
سهون:آره عزيزم جات خالي
با هر عزيزمي كه ميگفت تپش هاي قلبم بيشتر و بيشتر ميشد
سهون:دلم برات تنگ شده هاا ولي تو انگار به كل مارو فراموش كردي
خنديدم:نه نه فقط امتحان داشتم يكم سرم شلوغ بود
سهون: با دوستت ميري دانشگاه؟
-نه خودم ميرم با ژيو برميگردم
سهون:آهان…سعي كن با ژيو بري و بياي
-چرا سهون؟
سهون:خب من خوشم نمياد دوستم تنها بره و بياد
-ولي اين منو توجيح نميكنه
سهون:تو فوق العاده خوشگلي خب ميترسم…
-ميترسي بدزدنم؟! سهون من پسرم…تو داري با اين حرفات منو زير سوال ميبري
سهون:اوه..ببخشيد واقعا معذرت ميخوام
-مواظب خودت باش فعلا
سهون:ناراحت شدي لوهان؟!
-نه نشدم
سهون:معذرت ميخوام اصلا منظوره بدي نداشتم
-عيبي نداره سهون
سهون:ولي احساس ميكنم ناراحت شدي…
خنديدم:كي مياي؟
سهون:چطور؟ دلت تنگ شده؟
-اوووم…يه جورايي
سهون:پس فردا ميام
-پس فردا ديره
سهون:هه…خوشحالم دلت برام تنگ شده
-خب تو بهترين دوستمي معلومه دلم برات تنگ ميشه
سهون خنديد:مواظب خودت باش عزيزم فعلا خداحافظ
دستمو رو لپم گذاشته بودم احساس ميكردم كله صورتم قرمز شده گوشي هنوز تو دستم بود خيلي آروم گذاشتمش رو تخت…دلم ميخواست دوباره باهاش حرف بزنم نه يه ساعت كله روزو باهاش حرف بزنم….

دو روز گذشت و بلاخره سهون برگشت اينقدر از ديدنش هيجان زده شده بودم كه پريدم تو بغلش ولي بعد شديدا از كارم پشيمون شدم و كلي هم خجالت كشيدم ولي سهون فقط بهم لبخند زد…
سهون:لوهان كجا بريم؟
-هر جا تو بگي
سهون:هر جا من بگم مياي؟
-آره ميام
سهون:بيا بريم خونمون
-خونتون؟ چرا خونه!!
سهون بلند خنديد:شوخي كردم
-بي مزههههه
سهون:ميريم رستوران
-باشه
سهون اينقدر برام شكلات خريده بود كه نميدونستم كدومو بخورم
-سهون اينهمه شكلات چرا برام گرفتي؟؟اينارو بخورم صورتم داغون ميشه خخخ
سهون:مهم نيست تو فقط از خوردنشون لذت ببر
-خب اينجوري قيافم ضايع ميشه
سهون:نميشهههه…اصلا بشه
-خوش به حالت اينقدر بي خيالي
سهون:بپر پايين
با هم رفتيم رستوران و غذا خورديم از اينكه كنارش بودم واقعا حس خوبي داشتم دلم ميخواست خجالت و همه ي اينارو كنار بزارم و خودمو بهش بچسبونم..دستشو بگيرم…ولي حيف كه اون از احساسم خبر نداشت….
با هم قدم ميزديم دوست داشتم يه كاري بكنم بيشتر بهش نزديك شم يكم به اطرفم نگاه كردم
سهون:كلافه اي لوهان
دستپاچه شدم:كلافه!! نه…هه…خوبم
سهون:احساس ميكنم كلافه اي ميخواي بريم تو ماشين؟
-نه نه خوبم…
بلاخره يه دليلي پيدا شد كه خودمو بهش بچسبونم پام به يه سنگ گير كرد و خواستم بيفتم كه سهون دستمو گرفت و منم از خدا خواسته خودمو انداختم تو بغلش
سهون:حالت خوبه؟
سرمو به سينش چسبوندم و خودمو زدم به مريضي:نه…سرم…گيج ميره سهون
سهون وحشتزده بهم نگاه ميكرد:سرت؟؟ چرا؟؟ لوهان خوبي؟
چشمامو آروم بستم و تو دلم به اينهمه سادگي سهون خنديدم:سهوون همه جارو سياه ميبينم…
سهون به اطرافش نگاه كرد كسي نبود سفت بغلم كرده بود بوي عطرش ديوونه ام ميكرد يكم ناله كردم دوست نداشتم سهون منو از آغوشش جدا كنه….
سهون:لوهان همينجا بشين من برم آبميوه بخرم بيام
-سهون نرو…ميترسم بيفتم
سهون رو دو دست بلندم كرد و تو ماشينش گذاشت تقريبا داشت روم ميخوابيد احساس كردم كله صورتم سرخ شده به يقه ي بازش نگاه كرد و آه بلندي كشيدم…سهون بلاخره پاكته شكلاتا رو پيدا كرد و يكيشو باز كرد
لوهان اينو بخور فشارت بياد بالا تا من آبميوه بخرم بيام
سرمو تكون دادم:باشه فقط زود بيا
سهون دره ماشينو بست و رفت…بلند شدم و نشستم قلبم تند ميزد ياده اون صحنه كه ميفتادم دلم يه جوري ميشد…خندم گرفت يكم موهامو به هم ريختم و دوباره خوابيدم رو صندلي…واقعا اولين بار بود يه همچين حسي نسبت به يه پسر داشتم…..
سهون با ٤ تا پاكت بزرگ آبميوه برگشت خندم گرفت:سهووون چرا اينقدر زياد خريدي؟؟؟
سهون:بگير بخورش حالت خوب نيست
-سهون من خوبم لازم نبود زياد بخري
سهون كنارم تو ماشين نشست خودمو چسبونده بودم به دره ماشين سهونم به من چسبيده بود
سهون:بخور لوهان
سرخ شدم آبميوه رو از دستش گرفتم و شروع كردم به خورنش
سهون يه لحظه ازم چشم برنميداشت يكم معذب شدم چون واقعا به هم چسبيده بوديم….
سهون:واقعا ترسيدم
-چرا؟ترسيدي بميرم
سهون:نه ترسيدم بخوري زمين
خنديدم:يااااا
سهون:باور كن
آبميومو خوردم و خودمو زدم به خوب شدن:واي الان احساس ميكنم بهترم
سهون:غذات چه جوريه؟! كم ميخوري؟ شايد ضعيفي
-نه سهون غذا خوب ميخورم بعضي وقتا اينجوري ميشم ببخشيد تورم ناراحت كردم
سهون لبخند زد هنوز به هم چسبيده بوديم و من اصلا ناراحت نبودم
سهون:خب ميرسونمت خونه خوب استراحت كن باشه؟!
-باشه
سهون:باشگاه و ورزش و اينارم فعلا تعطيل ميكني تا خوب شي
-سهون من حالم خوبه
سهون:باز كه حرفه خودتو ميزني! لطفا به خاطره من فعلا استراحت كن
بدجور خودمو تو دردسر انداخته بودم چاره اي نبود بايد به حرفش گوش ميدادم وگرنه لو ميرفتم…
-باشه من تو خونه ميمونم
سهون:قول ميدي؟
-قول ميدم
سهون:خيالم راحت شد…خب بريم؟
با اينكه نميخواستم ولي قبول كردم….
نزديكاي خونه بوديم دوست داشتم بزنم زيره گريه دوست نداشتم ازش جدا شم دوست نداشتم برگردم خونه
بلاخره به اون خونه ي لعنتي رسيديم
سهون به صورتم نگاه كرد:خوبي لوهان؟
سرمو تكون دادم:اوهوم
سهون:استراحت كن باشه؟
زمزمه كردم:باشه
سهون:بهت زنگ ميزنم جواب ندي ميام دره خونتون
خندم گرفت:جواب ميدم نگران نباش
سهون: شكلاتا و آبميوهاتو بردار يادت نره بخوريشون
از ماشين پياده شدم:باشه حتما ممنون بابت همه چي
سريع رفتم تو خونه و درو بستم اشك تو چشمام جمع شده بود…خداي من اين چه بلاييه كه داره سرم مياد…حتي حاضر نبودم يه ثانيه ازش جدا بشم….
خودمو رو تخت انداختم بعد از چند ثانيه بالشتم با قطره هاي اشكم خيس ميشد…..
دلم پر بود دوست داشتم تا ميتونم گريه كنم دوست داشتم داد بزنم و بهش بگم كه عاشقشم بهش بگم كه همش تقصيره خودشه كه باعث شد من به اينجاها كشيده شم….
تو خودم بودم كه ياده شكلاتا و آبميوه ها افتادم يكم ازشون خوردم و آروم شدم ٥ دقيقه بعد مامانم درو باز كرد و وارد اتاقم شد
ماما:سلام پسره خوشگلم چرا نشستي تو اتاقت!!؟ بيا پايين
-مامان يكم مريضم
ماما:چرا عزيزم؟چيزي شده؟
به سرم زد به مامانم همه چيو بگم ولي واقعا مسخره بود چي بايد بهش ميگفتم لابد بايد بگم مامان من عاشقه يه پسر شدم…اونوقت عكس العمله مادرم چي بود…
ترجيح دادم چيزي نگم:هيچي مامي فقط سرم درد ميكنه زياد درس خوندم
ماما:تو كه همش بيرون بودي ببينم با دختري چيزي دوست شدي؟
-اوووم يه جورايي
ماما:واااي خب پس چرا نمياريش اينجا؟!
خنديدم:مامان خجالتيه يه خورده ولي ميارمش نگران نباش
ماما:رنگت پريده يكم استراحت كن
-راستي مامان…خواستم بگم من دوسته جديد پيدا كردم…پسره
ماما:چه خوب
-پسره خوبيه با هم خيلي جاها رفتيم…ممكنه بياد اينجا
ماما:باشه عزيزم خوشحال ميشم ببينمش
لبخند زدم:ميبينيش مامان
ماما:خيلي خب من دارم ميرم بيرون عزيزم چيزي نميخواي؟
-نه مامان خدافظ
مامانم از اتاق خارج شد دوباره افتادم رو تخت به گوشيم نگاه كردم از دستش عصباني بودم يه ساعت گذشته بود هنوز بهم زنگ نزده بود استرس داشتم كه مامانم از پايين صدام زد
لوهااااااااااااان
سراسيمه رفتم پايين:بله مامان چيزي شدههه؟؟
تقريبا شكه شدم چشمام از تعجب گرد شده بود مامانم كناره يه سبد گل بزرگ وايساده بود و بهت زده به من نگاه ميكرد
-مامان اين چيه!!
ماما:تو بايد بگي اين چيه!
يكم نزديك رفتم و به گل هاي سرخ و سفيد داخل سبد نگاه كردم كارته كوچيكي توش بود برش داشتم و بازش كردم
اميدوارم زودتر خوب شي دوسته عزيزم

فهميدم كه كاره سهونه زير چشمي به مامانم نگاه كردم
ماما:خب توضيح بده
-مامان چيو توضيح بدم مريض بودم اين گل ها از طرفه دوستمه مشكلش كجاس؟
ماما:لوهااااان با من اينطوري حرف نزن
-معذرت ميخوام
ماما:گلارو بردار و سريع برو تو اتاقت
آروم سبدو برداشتم و رفتم تو اتاقم و درو بستم باورم نميشد سهون يه همچين كاري كرده باشه
به گوشيم نگاه كردم كه داشت زنگ ميخورد
-سلام سهون
سهون:سلام عزيزم خوبي؟بهتر شدي؟
-آره بد نيستم…سهون اين گل هارو تو برام فرستادي؟؟
سهون:آره خوشت اومد؟
-آره سهون واقعا ممنون فقط…
سهون:فقط چي؟
-سهون ميدوني تو خونه ي ما همه مقرراتين برا همين…مامانم عصباني شد…
سهون:چرا؟؟ دعواتون شد؟! واي من معذرت ميخوام
-نه نه سهون دعوا نكرديم فقط مامانم تعجب كرده بود همين
سهون:هووووف
-اين گل ها خيلي قشنگن
سهون:ميدونستم گل هارو دوست داري برا همين فرستادم كه روحيت خوب شه…
لبخند زدم: واقعا هم خوب شد
سهون:خوشحالم…خب من برم به كارام برسم
گوشي رو قطع كردم و به گل ها نگاه كردم…………

Print Friendly


154 Responses

  1. واااااااااااااااااااااااااای من واقعا نمیدونم چی بگم ….. لوهان چه بلایی شده ….. چه کلک باحالی زد …. مییییییییییییسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. هونهااااااااااااااااااااااانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
    عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مثه همیشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif

  3. لولو خودت منحرفیا.سهون باهات کاری نداش.اجی دستت طلا.من که تو هیجانم.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.مررررررررررررررررررررررررررررررسی

  4. هوس گل کردم من گل میخوووووواااااااام
    وایییی از حرکت لوهان که خودش انداخت من پوکیدم
    سهون سهونو که نگو4پاکت آبمیوه!!!!!!!!
    عزیزم چه خبرت مگه میخوای به لشکر بدی

  5. هوووووووووووووووووووووووووووووووف فقط من و من
    این لوهان چرا همیشه باید عاشق سهون شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون اگه نشه هیچ وقت نمیان بکننش فیک عزیزم
    خب آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون جریان فیک همینه
    چرا جریان فیک باید همین باشه؟
    به خاطر این که باید هونهان باشه نمیخوای برو یه چیز دیگه بخون
    خب آخه چرا؟
    چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟
    ینی چرا باید هونهان باشه؟ اصلا از کجا معلوم سهون لوهانو ول نکنه هیچ هونهانی هم شکل نگیره؟
    من چه میدوننننننممممم این سوالا چیه من از خودم میپرسممم
    برووو باابااا جواب منو بده تو
    چیه؟
    چرا لوهان باید اول عاشق سهون شه؟
    میخوای اول عاشق من شه؟
    نه خب چرا سهون نباید اول عاشق لوهان شه؟
    چون نمیدونمممممممممممممممم اصلا تو از کجا میدونی سهون اول عاشق لوهان نشده؟
    خب ننوشته
    هیاااااااااااااااااا خب شاید شده تو نمیدونی ولم کن دیگه
    نههههههه خب چرا ننوشته؟
    ررررررررررررررررررر
    چرا از زبون سهون نداره؟
    چون دلش میخوااااااااااااااااااااااااد
    خب چرا؟
    چون چ چسبیده به را من چه میدونمممممممم
    پس تو چی میدونی؟؟؟
    همونقدری که تو میدونی!!!!
    یااااااااااااااا
    درد!
    یااااااااااااااااااااااااااا
    کوفت!
    بی شخصیت به خودت فحش نده!
    ببند!!!! سرممممم رفتتتتتتتتتتتتت ساکت شووووووووو!
    خب بگو چرا سهون…
    بسهههههههههههههههه برو از خودش بپرسسسسسس

    عزیزم الانم من دارم از تو میپرسم… سهون عاشق لوهان شده یا نه؟

    من میدونم حالم خوبه!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif

  6. اوووووووووووووف!! اونی یه چیزی بگم؟؟؟ خانواده لوهان دقیقا مث خانواده منن!
    ینی تلفن ک زنگ میخوره تا من حرف زدنم تموم میشه قطع میکنم کل خاندان میریزن سرم که این کی بود؟ خانوادش چطوریه؟ کدوم همکلاسیته و…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    آخ لووووووووووولووووووووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    اینجا جای ژیومین، کوبی باید باشه!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif

  7. خوب من داستانو نصفه خونده بودم تقریبا تا همین جاها حالا میخوام بخونمش اجی لطفا رمزارو بهم بده که توی خماری نمونم
    ممنون اجی دمت گرم داستانات فوق العادست واقعا با هیچ کدوم از داستانایی که خوندم قابل مقایسه نیستن.
    اینم ایمیلم
    Hadiseh.ss50153@gmail.com
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  8. بلاخرههههههههه تونستم نظر بدم ایولاااااااا …

    سلاممم .. واقعا داستانت توپه عاشقشم .. برم بعدی …

    فقط اجی من با گوشی میام وبت واسه همین همیشه نمیتونم نظر بزارم….

    الانم با کامپی دوستم اومدم … اما سعی میکنم همیشه بزارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/10.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  9. ای جان خیلی ناز بود این ادا در اوردن لولو … واقعا از دست رفت … من فدای سهونیمممم بشم که انقد نگران لوهانه
    پوستر جدیدم خیلی قشنگه … مرسییییی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  10. ای دااااااد.لولو از دست رفت…..لولو جونم شیطون شدیااااا….بد نگذره یه موقع؟؟؟؟؟؟؟//خخخخخ….این سهون بدجوری مشکوکه…یه حسی راجع بهش دارم…یعنی اونم لولو رو دوست داره؟؟؟نکنه نقشه کشیده…ووووویییی….لوهان زیاد وابستش نشوووووو…تو رو خداااا…مرسی اجی…..دست اون یکی اجیم درد نکنه :yes: 😉 :-*

  11. نظر من کوووووو؟؟؟
    چه قدر بی فرهنگم!!!
    نچ نچ نچ (0___0)
    ممنووووووووون
    عالیییییییییی
    بوووووووووووووود
    بوووووووووووووووووس:-*
    :heart: :rose: :rose: :inlove:

  12. واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* عاشققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق داسییییییی تم مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییی

  13. سمیرا جون راستش من یکم سهون برام یجوریه فقط میخوام بدونم بعدا میفهمیم یا نه؟
    اخه یه کارایی میکنه خیلی ادم توش میمونه :sarcasm: :sarcasm: :sarcasm:

  14. محشررررررررررررررررررررررررر بود…..وااااااااااااو لوهان چه شیطون شدههههههههههه خخخخخخخخخخ خودشو میچسبونه بی پیشیتا…خخخخخخ…مررررررسی عاللللللللللی خسته نباشی…..

  15. ای داد بیداد لولو عاشق شده!!
    هووففففففففف
    من نگران اخر عاقبت لوهانم!!!
    ولی الان که داره خوب پیش میره عزیزم جه خودشو زد به مریضی سهون بغلش کنه!!وای خیلی قشنگه!!
    راستی داستان لاو گیمو تو نوشتی!??اخه چند تا قسمتش رمزیه به خدا من تازه اومدم تو این وب!!داستانشم خیلییی قشنگه هنوز نظر نذاشتم واسش ولی چجوری باید رمزارو بگیرم!?!?
    ممنون میشم اگه بهم بدی!

  16. من تو این داستان کلا نسبت به سهون احساس بدی دارم
    اصلا نمیتونم دوسش داشته باشم چون بهش مشکوکم
    فکر میکنم اتفاقای بدی در انتظار لوهانه
    مرسسسسییی خیلی قشنگ بود
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  17. واییییییییییییییییییییی!من خیلی این داستانو دوس دارم.هروقت میخونمش کلی ذوق میکنم!!دستت دردنکنه سمیراجونممممم زود بزارش حسابی کنجکاوم بقشو بخونمممممممممم!خیلی خیلی جالب و قشنگهههههههههههه!فایتیییینگ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  18. واااااای! بسی بسیار باحال بوووووود ! :yes: :yes: laugh
    لوهانی عاشخ شدددددد ! :evilgrin: :laugh:
    هونهاااااااااان :-* :-* :-* :-*
    سهون بسی آب زیر کاه است ! خخخخخخخ :evilgrin: :inlove: laugh
    مفسی آجی خوجملم ! :-*

  19. ووااای خیلی قشنگ بود این سهونه…کم کم لوهانو عاشقه خودش کردههه فقط امیدوارم لوهان اول اعتراف نکنه..مرسیییییی اونی خسته نباشی :-*

  20. این لوهانم آب ندیده بوده وگرنه تو المپیک رشته ی شنا میزد رو دست مایکل فلپس( احتمالا یه ده تایی مدال میگرفت)……خخخخ…… به به! به به! سهونی با ملاحظه، سهونی با احساس،سهونی دست و دلباز…..هییی….خدا از این دوستا نصیب کنه :pray: …..البته ما که بخیل نیستیم. خوش باشن :blush: :party:

  21. WooooooooOoooooooWاجی جوووووونم حرف نداشتتتتتت مغسیییییی که گذاشتیشش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    واااای بمیرم برای لولوممممم♡♡♡هونهانممممممممممممم :kissing: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اجی از اخرش خیلی میترسمممممم چون لولوم گفت پشیمونه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی تووووپ بود مغسی بووووووس زود ادامه رو بذار اجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    راسی اجی پوسترتم عالیهههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  22. WooooooooOoooooooWاجی جوووووونم حرف نداشتتتتتت مغسیییییی که گذاشتیشش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    واااای بمیرم برای لولوممممم♡♡♡هونهانممممممممممممم :kissing: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اجی از اخرش خیلی میترسمممممم چون لولوم گفت پشیمونه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی تووووپ بود مغسی بووووووس زود ادامه رو بذار اجی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. اوه اوه چیشد ..خب لولو کرم از خودتهه دیگه…خخخخخخخخ.. سهونم ک جذاب اصلان عشقهههههههههههههههه…
    مرررسی اجی عالی بود..ممنونمممممممممممممممممممممممممممممممممم…
    بوووووووووووووووووووس…
    راسی ادامههههههههههههههههههههههههههههههههههههه..میخوامممممممممممممممممممممم

  24. LuHane Fuzule Porru!! :blush: Ey Man Fadaye Ada Dar avordanet besHaam Hamsaraam!! :inlove: :inlove: :inlove: :inlove:
    Wow.. Poster Kare Havume!! .. Ajab Chizie!! 😎 😎 😎 Havu Nadaraam ke, Honarmand!! <3 :inlove: :-*
    Samiraa Juni Ali Bud EshQaam!! <3 <3 <3 :inlove: :inlove: :inlove:
    Mersi Ghorbunet Beraam.. Khaste Nabashi!! :-* :-* :inlove: :inlove: :yes: :kissing:
    KhEili Ghashang Bud aji!! :inlove: :inlove: :inlove:
    man Kiss Mikhaaam!! :kissing: :kissing: :kissing:
    Aji,, Zud Bezariaaaa!! :blush: :cute: :cute:
    Luv Luv.. :inlove: :inlove:

  25. وایییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ خیلی خوشالم گذاشتیش
    ممنون اجییییییییییییی
    وای عزیزم لوهان عاشق شده
    سهون نامردی نکنه در حقش
    من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    ههههههههههههههههههههههق
    ممنون عزیزممممممممممممممممممممممم خیلی عالی و قشنگ بود :-* :-* :-* :-* :-*

  26. واووو…
    عالی بود…..
    اوخی….لوهان عاشق شد از دست رفت…..
    ممنون اونی سمیرا..عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!
    پوسترم که کار اونیکی اونی بودم خیلی خوشمل بود…
    دستتون درد نکنه و خسته نباشید…
    منتظر قسمت بعدی هستم! laugh

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *