EP 5 (شکست) BREAK

سلام بچه ها اومدم با قسمته 5 فیک شکست که خیلی ها درخواستشو کرده بودن

ابن پوسترم آرمینا جون درست کرده واقعا قشنگههههه کوماووو آجی

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

-ا.الو…
سهون:سلام لوهان خوبی؟
-سلام سهون من خوبم تو خوبی؟خوش میگذره؟
سهون:آره عزیزم جات خالی
با هر عزیزمی که میگفت تپش های قلبم بیشتر و بیشتر میشد
سهون:دلم برات تنگ شده هاا ولی تو انگار به کل مارو فراموش کردی
خندیدم:نه نه فقط امتحان داشتم یکم سرم شلوغ بود
سهون: با دوستت میری دانشگاه؟
-نه خودم میرم با ژیو برمیگردم
سهون:آهان…سعی کن با ژیو بری و بیای
-چرا سهون؟
سهون:خب من خوشم نمیاد دوستم تنها بره و بیاد
-ولی این منو توجیح نمیکنه
سهون:تو فوق العاده خوشگلی خب میترسم…
-میترسی بدزدنم؟! سهون من پسرم…تو داری با این حرفات منو زیر سوال میبری
سهون:اوه..ببخشید واقعا معذرت میخوام
-مواظب خودت باش فعلا
سهون:ناراحت شدی لوهان؟!
-نه نشدم
سهون:معذرت میخوام اصلا منظوره بدی نداشتم
-عیبی نداره سهون
سهون:ولی احساس میکنم ناراحت شدی…
خندیدم:کی میای؟
سهون:چطور؟ دلت تنگ شده؟
-اوووم…یه جورایی
سهون:پس فردا میام
-پس فردا دیره
سهون:هه…خوشحالم دلت برام تنگ شده
-خب تو بهترین دوستمی معلومه دلم برات تنگ میشه
سهون خندید:مواظب خودت باش عزیزم فعلا خداحافظ
دستمو رو لپم گذاشته بودم احساس میکردم کله صورتم قرمز شده گوشی هنوز تو دستم بود خیلی آروم گذاشتمش رو تخت…دلم میخواست دوباره باهاش حرف بزنم نه یه ساعت کله روزو باهاش حرف بزنم….

دو روز گذشت و بلاخره سهون برگشت اینقدر از دیدنش هیجان زده شده بودم که پریدم تو بغلش ولی بعد شدیدا از کارم پشیمون شدم و کلی هم خجالت کشیدم ولی سهون فقط بهم لبخند زد…
سهون:لوهان کجا بریم؟
-هر جا تو بگی
سهون:هر جا من بگم میای؟
-آره میام
سهون:بیا بریم خونمون
-خونتون؟ چرا خونه!!
سهون بلند خندید:شوخی کردم
-بی مزههههه
سهون:میریم رستوران
-باشه
سهون اینقدر برام شکلات خریده بود که نمیدونستم کدومو بخورم
-سهون اینهمه شکلات چرا برام گرفتی؟؟اینارو بخورم صورتم داغون میشه خخخ
سهون:مهم نیست تو فقط از خوردنشون لذت ببر
-خب اینجوری قیافم ضایع میشه
سهون:نمیشهههه…اصلا بشه
-خوش به حالت اینقدر بی خیالی
سهون:بپر پایین
با هم رفتیم رستوران و غذا خوردیم از اینکه کنارش بودم واقعا حس خوبی داشتم دلم میخواست خجالت و همه ی اینارو کنار بزارم و خودمو بهش بچسبونم..دستشو بگیرم…ولی حیف که اون از احساسم خبر نداشت….
با هم قدم میزدیم دوست داشتم یه کاری بکنم بیشتر بهش نزدیک شم یکم به اطرفم نگاه کردم
سهون:کلافه ای لوهان
دستپاچه شدم:کلافه!! نه…هه…خوبم
سهون:احساس میکنم کلافه ای میخوای بریم تو ماشین؟
-نه نه خوبم…
بلاخره یه دلیلی پیدا شد که خودمو بهش بچسبونم پام به یه سنگ گیر کرد و خواستم بیفتم که سهون دستمو گرفت و منم از خدا خواسته خودمو انداختم تو بغلش
سهون:حالت خوبه؟
سرمو به سینش چسبوندم و خودمو زدم به مریضی:نه…سرم…گیج میره سهون
سهون وحشتزده بهم نگاه میکرد:سرت؟؟ چرا؟؟ لوهان خوبی؟
چشمامو آروم بستم و تو دلم به اینهمه سادگی سهون خندیدم:سهوون همه جارو سیاه میبینم…
سهون به اطرافش نگاه کرد کسی نبود سفت بغلم کرده بود بوی عطرش دیوونه ام میکرد یکم ناله کردم دوست نداشتم سهون منو از آغوشش جدا کنه….
سهون:لوهان همینجا بشین من برم آبمیوه بخرم بیام
-سهون نرو…میترسم بیفتم
سهون رو دو دست بلندم کرد و تو ماشینش گذاشت تقریبا داشت روم میخوابید احساس کردم کله صورتم سرخ شده به یقه ی بازش نگاه کرد و آه بلندی کشیدم…سهون بلاخره پاکته شکلاتا رو پیدا کرد و یکیشو باز کرد
لوهان اینو بخور فشارت بیاد بالا تا من آبمیوه بخرم بیام
سرمو تکون دادم:باشه فقط زود بیا
سهون دره ماشینو بست و رفت…بلند شدم و نشستم قلبم تند میزد یاده اون صحنه که میفتادم دلم یه جوری میشد…خندم گرفت یکم موهامو به هم ریختم و دوباره خوابیدم رو صندلی…واقعا اولین بار بود یه همچین حسی نسبت به یه پسر داشتم…..
سهون با ۴ تا پاکت بزرگ آبمیوه برگشت خندم گرفت:سهووون چرا اینقدر زیاد خریدی؟؟؟
سهون:بگیر بخورش حالت خوب نیست
-سهون من خوبم لازم نبود زیاد بخری
سهون کنارم تو ماشین نشست خودمو چسبونده بودم به دره ماشین سهونم به من چسبیده بود
سهون:بخور لوهان
سرخ شدم آبمیوه رو از دستش گرفتم و شروع کردم به خورنش
سهون یه لحظه ازم چشم برنمیداشت یکم معذب شدم چون واقعا به هم چسبیده بودیم….
سهون:واقعا ترسیدم
-چرا؟ترسیدی بمیرم
سهون:نه ترسیدم بخوری زمین
خندیدم:یااااا
سهون:باور کن
آبمیومو خوردم و خودمو زدم به خوب شدن:وای الان احساس میکنم بهترم
سهون:غذات چه جوریه؟! کم میخوری؟ شاید ضعیفی
-نه سهون غذا خوب میخورم بعضی وقتا اینجوری میشم ببخشید تورم ناراحت کردم
سهون لبخند زد هنوز به هم چسبیده بودیم و من اصلا ناراحت نبودم
سهون:خب میرسونمت خونه خوب استراحت کن باشه؟!
-باشه
سهون:باشگاه و ورزش و اینارم فعلا تعطیل میکنی تا خوب شی
-سهون من حالم خوبه
سهون:باز که حرفه خودتو میزنی! لطفا به خاطره من فعلا استراحت کن
بدجور خودمو تو دردسر انداخته بودم چاره ای نبود باید به حرفش گوش میدادم وگرنه لو میرفتم…
-باشه من تو خونه میمونم
سهون:قول میدی؟
-قول میدم
سهون:خیالم راحت شد…خب بریم؟
با اینکه نمیخواستم ولی قبول کردم….
نزدیکای خونه بودیم دوست داشتم بزنم زیره گریه دوست نداشتم ازش جدا شم دوست نداشتم برگردم خونه
بلاخره به اون خونه ی لعنتی رسیدیم
سهون به صورتم نگاه کرد:خوبی لوهان؟
سرمو تکون دادم:اوهوم
سهون:استراحت کن باشه؟
زمزمه کردم:باشه
سهون:بهت زنگ میزنم جواب ندی میام دره خونتون
خندم گرفت:جواب میدم نگران نباش
سهون: شکلاتا و آبمیوهاتو بردار یادت نره بخوریشون
از ماشین پیاده شدم:باشه حتما ممنون بابت همه چی
سریع رفتم تو خونه و درو بستم اشک تو چشمام جمع شده بود…خدای من این چه بلاییه که داره سرم میاد…حتی حاضر نبودم یه ثانیه ازش جدا بشم….
خودمو رو تخت انداختم بعد از چند ثانیه بالشتم با قطره های اشکم خیس میشد…..
دلم پر بود دوست داشتم تا میتونم گریه کنم دوست داشتم داد بزنم و بهش بگم که عاشقشم بهش بگم که همش تقصیره خودشه که باعث شد من به اینجاها کشیده شم….
تو خودم بودم که یاده شکلاتا و آبمیوه ها افتادم یکم ازشون خوردم و آروم شدم ۵ دقیقه بعد مامانم درو باز کرد و وارد اتاقم شد
ماما:سلام پسره خوشگلم چرا نشستی تو اتاقت!!؟ بیا پایین
-مامان یکم مریضم
ماما:چرا عزیزم؟چیزی شده؟
به سرم زد به مامانم همه چیو بگم ولی واقعا مسخره بود چی باید بهش میگفتم لابد باید بگم مامان من عاشقه یه پسر شدم…اونوقت عکس العمله مادرم چی بود…
ترجیح دادم چیزی نگم:هیچی مامی فقط سرم درد میکنه زیاد درس خوندم
ماما:تو که همش بیرون بودی ببینم با دختری چیزی دوست شدی؟
-اوووم یه جورایی
ماما:وااای خب پس چرا نمیاریش اینجا؟!
خندیدم:مامان خجالتیه یه خورده ولی میارمش نگران نباش
ماما:رنگت پریده یکم استراحت کن
-راستی مامان…خواستم بگم من دوسته جدید پیدا کردم…پسره
ماما:چه خوب
-پسره خوبیه با هم خیلی جاها رفتیم…ممکنه بیاد اینجا
ماما:باشه عزیزم خوشحال میشم ببینمش
لبخند زدم:میبینیش مامان
ماما:خیلی خب من دارم میرم بیرون عزیزم چیزی نمیخوای؟
-نه مامان خدافظ
مامانم از اتاق خارج شد دوباره افتادم رو تخت به گوشیم نگاه کردم از دستش عصبانی بودم یه ساعت گذشته بود هنوز بهم زنگ نزده بود استرس داشتم که مامانم از پایین صدام زد
لوهااااااااااااان
سراسیمه رفتم پایین:بله مامان چیزی شدههه؟؟
تقریبا شکه شدم چشمام از تعجب گرد شده بود مامانم کناره یه سبد گل بزرگ وایساده بود و بهت زده به من نگاه میکرد
-مامان این چیه!!
ماما:تو باید بگی این چیه!
یکم نزدیک رفتم و به گل های سرخ و سفید داخل سبد نگاه کردم کارته کوچیکی توش بود برش داشتم و بازش کردم
امیدوارم زودتر خوب شی دوسته عزیزم

فهمیدم که کاره سهونه زیر چشمی به مامانم نگاه کردم
ماما:خب توضیح بده
-مامان چیو توضیح بدم مریض بودم این گل ها از طرفه دوستمه مشکلش کجاس؟
ماما:لوهااااان با من اینطوری حرف نزن
-معذرت میخوام
ماما:گلارو بردار و سریع برو تو اتاقت
آروم سبدو برداشتم و رفتم تو اتاقم و درو بستم باورم نمیشد سهون یه همچین کاری کرده باشه
به گوشیم نگاه کردم که داشت زنگ میخورد
-سلام سهون
سهون:سلام عزیزم خوبی؟بهتر شدی؟
-آره بد نیستم…سهون این گل هارو تو برام فرستادی؟؟
سهون:آره خوشت اومد؟
-آره سهون واقعا ممنون فقط…
سهون:فقط چی؟
-سهون میدونی تو خونه ی ما همه مقرراتین برا همین…مامانم عصبانی شد…
سهون:چرا؟؟ دعواتون شد؟! وای من معذرت میخوام
-نه نه سهون دعوا نکردیم فقط مامانم تعجب کرده بود همین
سهون:هووووف
-این گل ها خیلی قشنگن
سهون:میدونستم گل هارو دوست داری برا همین فرستادم که روحیت خوب شه…
لبخند زدم: واقعا هم خوب شد
سهون:خوشحالم…خب من برم به کارام برسم
گوشی رو قطع کردم و به گل ها نگاه کردم…………

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

154 Responses

  1. واااااااااااااااااااااااااای من واقعا نمیدونم چی بگم ….. لوهان چه بلایی شده ….. چه کلک باحالی زد …. مییییییییییییسی عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. هونهااااااااااااااااااااااانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
    عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مثه همیشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (47).gif

  3. لولو خودت منحرفیا.سهون باهات کاری نداش.اجی دستت طلا.من که تو هیجانم.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.مررررررررررررررررررررررررررررررسی

  4. هوس گل کردم من گل میخوووووواااااااام
    وایییی از حرکت لوهان که خودش انداخت من پوکیدم
    سهون سهونو که نگو4پاکت آبمیوه!!!!!!!!
    عزیزم چه خبرت مگه میخوای به لشکر بدی

  5. هوووووووووووووووووووووووووووووووف فقط من و من
    این لوهان چرا همیشه باید عاشق سهون شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون اگه نشه هیچ وقت نمیان بکننش فیک عزیزم
    خب آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون جریان فیک همینه
    چرا جریان فیک باید همین باشه؟
    به خاطر این که باید هونهان باشه نمیخوای برو یه چیز دیگه بخون
    خب آخه چرا؟
    چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟
    ینی چرا باید هونهان باشه؟ اصلا از کجا معلوم سهون لوهانو ول نکنه هیچ هونهانی هم شکل نگیره؟
    من چه میدوننننننممممم این سوالا چیه من از خودم میپرسممم
    برووو باابااا جواب منو بده تو
    چیه؟
    چرا لوهان باید اول عاشق سهون شه؟
    میخوای اول عاشق من شه؟
    نه خب چرا سهون نباید اول عاشق لوهان شه؟
    چون نمیدونمممممممممممممممم اصلا تو از کجا میدونی سهون اول عاشق لوهان نشده؟
    خب ننوشته
    هیاااااااااااااااااا خب شاید شده تو نمیدونی ولم کن دیگه
    نههههههه خب چرا ننوشته؟
    ررررررررررررررررررر
    چرا از زبون سهون نداره؟
    چون دلش میخوااااااااااااااااااااااااد
    خب چرا؟
    چون چ چسبیده به را من چه میدونمممممممم
    پس تو چی میدونی؟؟؟
    همونقدری که تو میدونی!!!!
    یااااااااااااااا
    درد!
    یااااااااااااااااااااااااااا
    کوفت!
    بی شخصیت به خودت فحش نده!
    ببند!!!! سرممممم رفتتتتتتتتتتتتت ساکت شووووووووو!
    خب بگو چرا سهون…
    بسهههههههههههههههه برو از خودش بپرسسسسسس

    عزیزم الانم من دارم از تو میپرسم… سهون عاشق لوهان شده یا نه؟

    من میدونم حالم خوبه!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (15).gif

  6. اوووووووووووووف!! اونی یه چیزی بگم؟؟؟ خانواده لوهان دقیقا مث خانواده منن!
    ینی تلفن ک زنگ میخوره تا من حرف زدنم تموم میشه قطع میکنم کل خاندان میریزن سرم که این کی بود؟ خانوادش چطوریه؟ کدوم همکلاسیته و…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    آخ لووووووووووولوووووووووووووhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    اینجا جای ژیومین، کوبی باید باشه!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif

  7. خوب من داستانو نصفه خونده بودم تقریبا تا همین جاها حالا میخوام بخونمش اجی لطفا رمزارو بهم بده که توی خماری نمونم
    ممنون اجی دمت گرم داستانات فوق العادست واقعا با هیچ کدوم از داستانایی که خوندم قابل مقایسه نیستن.
    اینم ایمیلم
    [email protected]
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif

  8. بلاخرههههههههه تونستم نظر بدم ایولاااااااا …

    سلاممم .. واقعا داستانت توپه عاشقشم .. برم بعدی …

    فقط اجی من با گوشی میام وبت واسه همین همیشه نمیتونم نظر بزارم….

    الانم با کامپی دوستم اومدم … اما سعی میکنم همیشه بزارمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/10.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  9. ای جان خیلی ناز بود این ادا در اوردن لولو … واقعا از دست رفت … من فدای سهونیمممم بشم که انقد نگران لوهانه
    پوستر جدیدم خیلی قشنگه … مرسییییی سمیرا جون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  10. ای دااااااد.لولو از دست رفت…..لولو جونم شیطون شدیااااا….بد نگذره یه موقع؟؟؟؟؟؟؟//خخخخخ….این سهون بدجوری مشکوکه…یه حسی راجع بهش دارم…یعنی اونم لولو رو دوست داره؟؟؟نکنه نقشه کشیده…ووووویییی….لوهان زیاد وابستش نشوووووو…تو رو خداااا…مرسی اجی…..دست اون یکی اجیم درد نکنه :yes: ;-) :-*

  11. نظر من کوووووو؟؟؟
    چه قدر بی فرهنگم!!!
    نچ نچ نچ (0___0)
    ممنووووووووون
    عالیییییییییی
    بوووووووووووووود
    بوووووووووووووووووس:-*
    :heart: :rose: :rose: :inlove:

  12. واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* عاشققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق داسییییییی تم مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییی

  13. سمیرا جون راستش من یکم سهون برام یجوریه فقط میخوام بدونم بعدا میفهمیم یا نه؟
    اخه یه کارایی میکنه خیلی ادم توش میمونه :sarcasm: :sarcasm: :sarcasm:

  14. محشررررررررررررررررررررررررر بود…..وااااااااااااو لوهان چه شیطون شدههههههههههه خخخخخخخخخخ خودشو میچسبونه بی پیشیتا…خخخخخخ…مررررررسی عاللللللللللی خسته نباشی…..

  15. ای داد بیداد لولو عاشق شده!!
    هووففففففففف
    من نگران اخر عاقبت لوهانم!!!
    ولی الان که داره خوب پیش میره عزیزم جه خودشو زد به مریضی سهون بغلش کنه!!وای خیلی قشنگه!!
    راستی داستان لاو گیمو تو نوشتی!??اخه چند تا قسمتش رمزیه به خدا من تازه اومدم تو این وب!!داستانشم خیلییی قشنگه هنوز نظر نذاشتم واسش ولی چجوری باید رمزارو بگیرم!?!?
    ممنون میشم اگه بهم بدی!

  16. من تو این داستان کلا نسبت به سهون احساس بدی دارم
    اصلا نمیتونم دوسش داشته باشم چون بهش مشکوکم
    فکر میکنم اتفاقای بدی در انتظار لوهانه
    مرسسسسییی خیلی قشنگ بود
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  17. واییییییییییییییییییییی!من خیلی این داستانو دوس دارم.هروقت میخونمش کلی ذوق میکنم!!دستت دردنکنه سمیراجونممممم زود بزارش حسابی کنجکاوم بقشو بخونمممممممممم!خیلی خیلی جالب و قشنگهههههههههههه!فایتیییینگhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  18. واااااای! بسی بسیار باحال بوووووود ! :yes: :yes: :-D
    لوهانی عاشخ شدددددد ! :evilgrin: :laugh:
    هونهاااااااااان :-* :-* :-* :-*
    سهون بسی آب زیر کاه است ! خخخخخخخ :evilgrin: :inlove: :-D
    مفسی آجی خوجملم ! :-*

  19. ووااای خیلی قشنگ بود این سهونه…کم کم لوهانو عاشقه خودش کردههه فقط امیدوارم لوهان اول اعتراف نکنه..مرسیییییی اونی خسته نباشی :-*

  20. این لوهانم آب ندیده بوده وگرنه تو المپیک رشته ی شنا میزد رو دست مایکل فلپس( احتمالا یه ده تایی مدال میگرفت)……خخخخ…… به به! به به! سهونی با ملاحظه، سهونی با احساس،سهونی دست و دلباز…..هییی….خدا از این دوستا نصیب کنه :pray: …..البته ما که بخیل نیستیم. خوش باشن :blush: :party:

  21. WooooooooOoooooooWاجی جوووووونم حرف نداشتتتتتت مغسیییییی که گذاشتیشش http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    واااای بمیرم برای لولوممممم♡♡♡هونهانممممممممممممم :kissing: http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اجی از اخرش خیلی میترسمممممم چون لولوم گفت پشیمونه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی تووووپ بود مغسی بووووووس زود ادامه رو بذار اجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    راسی اجی پوسترتم عالیههههههhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  22. WooooooooOoooooooWاجی جوووووونم حرف نداشتتتتتت مغسیییییی که گذاشتیشش http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    واااای بمیرم برای لولوممممم♡♡♡هونهانممممممممممممم :kissing: http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    اجی از اخرش خیلی میترسمممممم چون لولوم گفت پشیمونه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی تووووپ بود مغسی بووووووس زود ادامه رو بذار اجیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  23. اوه اوه چیشد ..خب لولو کرم از خودتهه دیگه…خخخخخخخخ.. سهونم ک جذاب اصلان عشقهههههههههههههههه…
    مرررسی اجی عالی بود..ممنونمممممممممممممممممممممممممممممممممم…
    بوووووووووووووووووووس…
    راسی ادامههههههههههههههههههههههههههههههههههههه..میخوامممممممممممممممممممممم

  24. LuHane Fuzule Porru!! :blush: Ey Man Fadaye Ada Dar avordanet besHaam Hamsaraam!! :inlove: :inlove: :inlove: :inlove:
    Wow.. Poster Kare Havume!! .. Ajab Chizie!! 8-) 8-) 8-) Havu Nadaraam ke, Honarmand!! <3 :inlove: :-*
    Samiraa Juni Ali Bud EshQaam!! <3 <3 <3 :inlove: :inlove: :inlove:
    Mersi Ghorbunet Beraam.. Khaste Nabashi!! :-* :-* :inlove: :inlove: :yes: :kissing:
    KhEili Ghashang Bud aji!! :inlove: :inlove: :inlove:
    man Kiss Mikhaaam!! :kissing: :kissing: :kissing:
    Aji,, Zud Bezariaaaa!! :blush: :cute: :cute:
    Luv Luv.. :inlove: :inlove:

  25. وایییییییییییییییییییی جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ خیلی خوشالم گذاشتیش
    ممنون اجییییییییییییی
    وای عزیزم لوهان عاشق شده
    سهون نامردی نکنه در حقش
    من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    ههههههههههههههههههههههق
    ممنون عزیزممممممممممممممممممممممم خیلی عالی و قشنگ بود :-* :-* :-* :-* :-*

  26. واووو…
    عالی بود…..
    اوخی….لوهان عاشق شد از دست رفت…..
    ممنون اونی سمیرا..عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!
    پوسترم که کار اونیکی اونی بودم خیلی خوشمل بود…
    دستتون درد نکنه و خسته نباشید…
    منتظر قسمت بعدی هستم! :-D

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: