79 بازدید

EP 46 (شکست) BREAK

سلام دوستای عزیزم در خدمت شما هستیم با ادامه ی فیک شکست ^____^

اخطار:این فیک به خاطره بعضی صحنه های خشنش مثبت 16 هستش خواهش میکنم اگه احساس میکنین فیک روتون تاثیر میزاره این 5 قسمت رو نخونید تا داستان نرمال بشه البته ممکنه من اینقدر ها هم تو نوشتن قوی نباشم که بخواد تاثیر بزاره روتون اما خب بگم بهتره 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

بفرمایید ادامه

lmcv7mc70rjeeqq97gw9 EP 45 (شکست) BREAK

يه هفته گذشت همچنان اصرار داشتم جدا شيم اما سهون مخالفت ميكرد و سعي ميكرد دوباره دلمو بدست بياره…
شب بود و مثل هميشه سهون پشتم خوابيد تقريبا يه هفته بود من پشتمو بهش ميكردم و ميخوابيدم سهونم چيزي نميگفت…
سهون:لوهان
-بله
سهون:چرا پشتتو ميكني بهم؟!
-اينجوري راحتت ترم
سهون چيزي نگفت و اونم پشتشو بهم كرد از اينكه به خودش زحمت نميداد حتي يه كوچولو نازمو بكشه خيلي اذيتم ميكرد…
تقريبا هر شب گريه ميكردم دلم برا خونمون و پدر و مادرم تنگ شده بود اما اجازه نداشتم ازشون خبر بگيرم…
صبح از خواب بيدار شدم و به جاي خالي سهون خيره شدم دلم براش تنگ شده بود دلم براي سهون خودم تنگ شده بود….
بلند شدم لباسامو پوشيدم و رفتم كلاس
شيومين برام دست تكون داد رفتم پيشش و لبخند كمرنگي زدم
شيو:لوهان چرا نيومدي يه هفته؟؟
سرمو پايين انداختم
شيو:چته لوهان؟!
بغض كردم:من…خوبم
شيو دستمو گرفت و نشوند رو صندلي:ببين من رفيقتم بهم همه چيو بگو قول ميدم كمكت كنم
اشكامو پاك كردم:ديگه هيچي نميتونه كمكم كنه
شيو:چي شدهههههه؟!!
شال گردنمو باز كردم و گردنمو بهش نشون دادم:ببين باهام چيكار كرده
شيو دهنش از تعجب باز مونده بود:همه…همه اينارو سهون كرده؟!!
سرمو تكون دادم:آره…
شيو:تو از اون عوضي كتك ميخوري؟!!!
آه كشيدم:من نميتونم به اين زندگي ادامه بدم
شيو:يعني تو وايميسي اون بزنتت؟؟؟؟ مردونگيت كجا رفته لوهاااااان!!!!! چرا شدي مثله زناااااا؟؟؟؟تو هم بزنش تو هم كارايي كه باهات كرده رو بكنننننن
-اون خيلي ترسناكه…وقتي مياد سمتم قلبم از ترس ميخواد وايسه….دستام ميلرزه…واقعا نميتونم كاري بكنم
شيو: لوهان يادته چقدر بهت ميگفتم اينكارو نكن اينكارو نكنننننن يادتهههه؟؟
چيزي نگفتم فقط آه كشيدم….
شيو:بدنتم اينجوريه؟
-آره بدنم كبوده….من بهش گفتم كه ميخوام ازش جدا شم اما اون قبول نميكنه
شيو:بيخود كه قبول نميكنه…
كلي با شيومين حرف زدم اما بازم به هيچ نتيجه اي نرسيدم…
تو راه برگشت بودم هوا سرد بود شيو برام شيركاكاوي داغ خريد دستمو كردم تو جيبش مثله اون روزا كه با هم دوست بوديم وقتي از دانشگاه برميگشتيم و هوا سرد بود دستمو تو جيبش ميكردم تا گرم شم
شيو خنديد:يادش به خير اون روزا چ
-آره خيلي خوب بود خيلييي
شيو:مامانت هميشه كيك درست ميكرد ميخورديم
دپرس شدم و چيزي نگفتم
شيو:اوه…نميخواستم ناراحتت كنم ببخشيد…
-نه…هه ناراحت نشدم
شيو:نگران نباش سهونم بلاخره آدم ميشه
-نميشه
شيو:اگه هر كاري ميگه درست انجام بدي ديگه جرات نميكنه بزنتت امتحان كن…
-من آب ميخورم بهم گير ميده…
شيو:نه اينكارو نميكنه
همينجوري كه حرف ميزديم چشمم افتاد به بكهيون كه به يه ماشين آلبالويي رنگ تكيه داده بود و با گوشيش بازي ميكرد خيلي وقت بود كه از دستش راحت شده بودم دپرس شدم ديدمش
بكهيون سرشم بالا نگرفت از كنارش رد شديم همينجوري كه براي خودمون پوزخند ميزديم سرمو بلند كردم و خشكم زد….شيركاكاو از دستم افتاد رو زمين…

سهون با فاصله ي زياد رو به روم وايساده بود و به دستم كه تو جيبه شيو بود خيره شده بود….
شيو بهت زده به من كه از ترس ميلرزيدم نگاه ميكرد:ياااا چي شدهههه؟؟؟
چشمم فقط به سهون بود و فكرمم فقط به بلايي بود كه قراره سرم بياد
ميدونستم ديگه كار از كار گذشته اما دستمو آروم از تو جيب شيومين دراوردم
شيو به سهون كه با اخم به من خيره شده بود نگاه كرد و زمزمه كرد:نترس من اينجام من براش توضيح ميدم…
سهون آروم سمتم اومد حتي از ترسم نميتونستم عقب برم…
سهون رسيد بهم
دهنمو باز كردم و به زور گفتم:س.سهون اينجا…چيكار ميكني؟!
سهون پوزخند زد و به شيو نگاه كرد:تو اينجا چيكار ميكني؟!
-سهون اين…اين دوستمو يادت مياد؟؟شيومين؟؟هموني كه…
سهون خيلي راحت بهم گفت:خفه شو
چيزي نگفتم
شيو:چرا اينجوري با همسرت حرف ميزني؟چرا اينجوري ضايعش ميكني؟؟
سهون بي توجه به شيومين گفت:پس برم كلاس برم كلاس هايي كه ميگفتي اين بود؟!آره؟!
-نه…نه سهون شيومين دوست صميم بوده و هست تازه ثبت نام كرده كه تنها نباشم…
سهون:هنوز اجازه ندادم حرف بزني
شيو:ياااا اون داره از خودش دفاع ميكنه چرا اينجوري ميكني؟؟
سهون:فكرشم نميكردم لوهان
-من كه كاري نكردم سهون…شيو دوست قديمي….
سهون جلوي شيومين كشيده ي محكمي به صورتم زد جوري كه تعادلمو از دست دادم و خوردم زمين….
شيو:لوهااااااان….لوهان حالت خوبهههه؟؟؟
دستمو رو صورتم گذاشتم:آره…خوبم
شيومين بلند شد:هوووي مرتيكههههه چه طور جرات ميكني اينجوري بزنيششش؟؟ مظلوم گير آوردي؟؟؟ خجالت نميكشي؟؟؟
سهون اصلا به شيو توجه نميكرد شيو دستاشو رو سينه ي سهون گذاشت و هلش داد:يااااااا جوابه منو بدهههههه
سهون يقه ي لباسشو درست كرد:بلند شو
-سهون شيومين دوسته منه…
سهون داد زد:بلند شووووووووو
-من باتو جايي نميام…نميخوامت نميخوامتتتتتتتت
سهون سمتم اومد و دستمو گرفت و با حرص بلندم كرد:ميريم خونه اونوقت ميتوني بهم توضيح بدي…
-نه…نه…خونه نه….خواهش ميكنم…
سهون دستمو محكم كشيد دو زانو خودمو رو زمين انداختم:نههههههه من نمياااااام…..
خودمو به زور از دستش نجات دادم و رفتم سمت شيومين…اما سهون دوباره منو گرفت محكم خوردم زمين سهون دستمو گرفت و منو كشيد مثله عروسك رو زمين كشيده ميشدم دستمو دراز كردم:شيووووووووو نزار منو ببرههههههه….شيوووووومييين….مين سووووووك…..نزااااار منو ببرههههههه
همينطور كه به شيومين التماس ميكردم چشمم خورد به بكهيون كه بهت زده به من كه رو زمين كشيده ميشدم نگاه ميكرد…دلم ميخواست اون لحظه ميمردم…آب ميشدم…ناپديد ميشدم….اشك از گوشه ي چشمم رو صورتم ميريخت….
سهون بلندم كرد و نشوند تو ماشين…و درو محكم بست….
كف دستام زخم شده بود و خون ميومد سهون پشت فرمون نشست و راه افتاد شيو دنبالمون ميدوييد و به شيشه ميكوبوند:لوهاااااااااااان لوهااااااااااااان….
اما سهون بي توجه بهش راه افتاد سرمو برگردوندم و با بغض گفتم:ش..شيووو
سهون محكم زد تو سرم…سرم خم شد…چشمام پر از اشك شد
سهون:پس تمامه اين مدت با اين پسره بودي آرهههههه؟؟؟
-سهون بزار منم حرف بزنم
سهون:دهنتووو ببندددددد
-شيو فقط دوسته منه سهون به خدا راست ميگم اون فقط….
سهون با پشت دستش محكم تو دهنم زد سرم خورد به شيشه…واقعا تحمل اينهمه بدبختي رو نداشتم…
سهون:آشغاله بي همه چيزززززز
دستمو رو لبم گذاشتم…لبم خون ميومد ديگه چيزي نگفتم تا رسيديم خونه…از اون خونه وحشت داشتم از درش ديوارش پنجره هاش…..
سهون:پياده شو
بغض كردم:س.سهون ميشه من يه چيزي بگم بعد بريم خونه؟!
سهون:گمشو تو خونه تا يه جور ديگه نبردمت
سرمو تكون دادم و آروم رفتم تو خونه از ترس ميلرزيدم و قلبم تند ميزد دستمو رو قلبم گذاشتم و از روي بغض آه كشيدم….
سهون دره خونه رو بست و كليد رو چرخوند و قفلش كرد…..
از ترس رو زمين نشستم و بهش خيره شدم…
سهون يقمو گرفت و بلندم كرد:خب زر بزننن به من خيانت ميكني اونم جلو خودمممممم
سرمو تكون دادم:نه سهون…نه…من اينكارو نكردم…من فقط با اون دوستم…باور كن
سهون داد زد:خفه شوووووووووووووو
دستامو رو صورتم گذاشتم
سهون:پس همش ميگفتي جداشيم جداشيم برا اين بود….
-نه…نه…بزار منم حرف بزنم سهون بعد دوست داشتي لهم كن
اما سهون از حال طبيعي خودش خارج شده بود و با بي رحمي تو گوشم زد….با چشماي پر از اشك بهش خيره شدم:سهوووون بزار حرف بزنم….
سهون جلو در ورودي تا ميتونست كتكم زد شده بودم مثله يه توپ هرچقدر دلش ميخواست مشت و لگد بهم ميزد….
دستمو دور پاش حلقه كردم:س.سهوون نززن…صبر كن…اون…دوسته منه….آآه
سهون داد ميزد و منم ناله ميكردم تا اينكه زنگ خونه به صدا درومد
سهون نفس نفس ميزد:جيكت دربياد ميكشمت
سهون درو باز كرد پيرزني پشت در بود
سهون:بفرماييد
پيرزن:پسرم داشتم از اينجا رد ميشدم صداي هوار هوار شنيدم گفتم ببينم نكنه خونه آتيش گرفته
سهون:نه خانم مشكلي نيست دارم برادرمو كتك ميزنم
پيرزن:اوا براي چي
سهون پوزخند زد
پيرزن:نزنش مادر گناه داره صداي ناله هاش تمامه كوچه رو پر كرده ميخواي بكشيش؟!
دستمو رو زمين كشيدم و به زور خودمو جلو در رسوندم
پيرزن با ديدنه من بهت زده شد
اين تنها فرصت بود بايد خودمو نجات ميدادم دستمو دراز كردم:خانم…كمكم كنيد
سهون موهامو تو دستش گرفت و از رو زمين بلندم كرد و برد اتاق خواب و درو قفل كرد دستمو به در كوبوندم:سهوووووون درو باز كنننننننننننننن سهوووووووون
نميدونستم چيكار كنم پشت در نشستم…چاره اي جز شكستنه غرورم نداشتم بايد التماسش ميكردم شايد اينجوري ولم ميكرد….
سهون درو باز كرد و وارد اتاق شد و درو بست…
سهون:فك كردي به اون زنيكه بگي كمكم كن مياد تو و بهت كمك ميكنه،؟آرههههههه؟!
-سهون…من معذرت ميخوام خوبه؟!
سهون:نه خوب نيست
-خب…غلط كردم…فقط منو نزن ديگه جوني تو بدنم نيست ميترسم بيفتم بميرم…
سهون اومد سمتم از ترس به در تكيه دادم:سهووون قول ميدم ديگه تكرار نشه قول ميدم
سهون دستمو گرفت و پرتم كرد رو تخت و لباسامو دراورد دستشو گرفتم:سهون چيكار ميكني؟!
سهون:مگه با هم ازدواج نكرديم ميخوام باهات بخوابم ايرادي داره؟!
-سهون الان بدنم خسته اس…بزار شب…
سهون:تو از اين به بعد بايد لال شي لوهان لااااال شي و هر چي كه من ميگم بگي چشمممممم فهميدي يا نهههههه؟!!!
سرمو تكون دادم:آره..آره فهميدم
سهون شروع كرد به باز كردن زيپ شلوارم سرمو برگردوندم و فقط گريه كردم……

لوهان داستان دقیقا همینه با لباس نسبتا گشادی که میگفتم تنش میکنه با پاهای لخت

Print Friendly, PDF & Email


168 Responses

  1. قا بکی نمیتونه این بدبخت فلک زده رو نجات بده آیاااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  2. لولوم نابود شد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifخو مشخصه سهون دیوونس حداقل زنگ بزنه پلیسی تیمارستانی چیزی خو…اینطوری ک شهید میشه آخرش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بکیم ک عین بز فقط با تعجب نگا میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gifولی بکی بز متعجبم خیلی جذابه اصن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  3. OMG /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    سهون خشن:||||چرا بک کاری نکرد؟!باعث تعجبه محل نداد و باز تیکه ننداخ:|||| /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    سهیون خشن میشد تا 5قیمت بعدی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif
    تنکس اجی ادوومه ادومهه پلیز

  4. سه‍ون پسرم این چه وضعشه مادر..‌ امروز برات گل گاو زبون دم میکنن واسه عصبت خوبه مادر
    تو این یکی مورد اصلا به بابات نرفتی پسرم
    ایشالا زلیل شی شیو ایشالا به خاک سیاه بشینی ازت نمیگذرم
    اجی سهون دیوونه اس …عااااااااایا
    مشکل داره
    لوهان خنگه
    بلد نیست از خودش دفاع کنه
    مثلا مرده
    دفاعی چیزی
    لوهان بزنش ،بزن شتو پتش کن ….مثلامردی
    نچ نچ
    مرسی عروس گلم
    کارت حرف نداره بوووووس مرسی

  5. سه‍ون پسرم این چه وضعشه مادر..‌ امروز برات گل گاو زبون دم میکنن واسه عصبت خوبه مادر
    تو این یکی مورد اصلا به بابات نرفتی پسرم
    ایشالا زلیل شی شیو ایشالا به خاک سیاه بشینی ازت نمیگذرم
    اجی سهون دیوونه اس …عااااااااایا
    مشکل داره
    لوهان خنگه
    بلد نیست از خودش دفاع کنه
    مثلا مرده
    دفاعی چیزی
    لوهان بزنش ،بزن شتو پتش کن ….مثلامردی
    نچ نچ
    مرسی عروس گلم
    کارت حرف نداره بوووووس مرسی

  6. وااااااااااااااااااااااااااااااای سهون کشتی ما رو سهون دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟ فحش بدم ناجوره … تازه من به سهون هیچ وقت فحش نمیدم اونم به خاطر داستان
    بکی چیه بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بره کمکی چیزی؟؟؟؟؟؟؟؟ دلش نسوخت
    ژیومین بیچاره نتونست بهش کمک کنه
    نزدیک بود اشک از چشام دربیاد انقدر خوبه تاثیر میزاره ولی اونقدر فقط اشک ادم درمیاد ولی من خوشم اومد چون تا به حال داستانی اشک منو دربیاره
    تبریک این اولیشه که اشکم رو دراورد
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  7. اجی من گفتم چوب قثا قدر رو تو سر لولو بزنی ن اینکه تا این حد…..قلبم وایمیسه وقتی دارم میخونم و تصورش میکنم….عررررررم میگیرهههه….من برم افسردگی گرفتم….عر

  8. دوباره کتتتتتتک؟؟تازه این دفعه خیلیییییی بدتر بووووود وای نههههههههههه من مردمممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    الان من همچین حسی دارم نسبت به سهوونممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    لوهانیمممممممم از دست رفتتتتتتت اخه خیانت ینی چی؟؟؟لولوم اینهمه دوست داره با اینک اینهمه کتکش زدی بعد میگی خیانت این دیگه اخر نامردیهههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    بکیییییییییییی جوووونم شیووووووو جوووونم توروخدا شما یه کاری کنین/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    اجی گلممممممممممم خیلیییییی عااااالیهههه خیلییییییییییی فقط فک کنم من تا اخر فیکت دووم نیارم اخرش سکته میکنم یا از گریه میمیرممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif.
    خسته نباشیییییی اونی جوووونم مغسیییییییییی توووپ بووووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    دلم هم برات خیلییییی تنگ شده بود اجی جووونم امیدوارم همیشه سالم باشیییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

    • هقققققققققققق
      اون بیچاره ها کاری نمیتونن بکنن
      خدا نکنههههههههههههههههههههههههههههههههههه عرررررررررررررررررررررررر
      منم همینطور گلممممم بیا بخلممممممممممممممم

  9. بازم لوهان کتک خورد
    دوست دارم الان این سهون تیکه پاره کنم چقد بیرحم شده

    اجی سمی خیلی کوتاه بود میشه بعدی بیشتر باشه؟

    مرسی اجی عالیییییی بود

  10. ای بابا سمی میگم نکنه سهون مواد میزنه برا همین ایطوریه.. آخه حتمی یه مشکلی داره مگه آدم دیونس اینجوری کنه..
    هیهیییییی مررررررررررررررررسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif

  11. Jiiiiiq
    Alan mn khodamo mikosham ba in vazzz
    Sehun moshkel ravani dare man behem sabet shod kolan
    Delam khaili vase luhan misoze akhe che gonahi karde
    Baekkk bia luhano nejatt bede….
    Mn mimiram ta qesmat badiiii
    Ye vaqt nakone in jedi jedi bezane luhano bokoshe bishooorrr
    Man dg vaqan harfi nadarmmmm
    MerC azizam/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  12. ىااااا بسملااااا چه خبرههه؟ ○.○
    چرا سهون اینجوووریههه؟ راست میگه اصن جلوش نمیشه واستاد
    خعلی هم خشن و خوب 😐
    ممنوووون ^_____^ :*/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  13. یییییییییییییییاااااااااااااااااااااااااااا خدداااااااااااااااااااااااا این دیوونه اس؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gif روانیه؟

    ببین چه بلایی سر لولویی میاره ؟خدا خودش رحم کنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif

  14. خاک برسرت کنن لوهان همون لیاقتت کتک خوردنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gifسهون خوب کاری میکنی جای منم بزن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gifولی دیگ انقدبدنزنش گناه داره بچه م….گلاقش بده بره بابا….آجی مرسییییییی بووووس.تندتندبزارباشه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  15. عاقا من ١٨سالمه ولي بازم طاقت ندارم عررررمامانييييsad(((
    سهوننننن………نزنش لامصببببببب كشتيش:|
    نميدونم چرا دلم ميخواد لوهان با بكي به سهون خيانت كنهsmile)))
    ذهن من اسفالت شده رسماsmile)))

    خسته نباشي عزيزم!
    مرسيييييييي كليييي :-*

  16. عاغااین سهون مرضش.چیه آخه؟؟؟؟درحدمرگ لوهانومیزنه بعدشم میگه میخوام بات بخوابم؟؟؟؟احتمالامیخوادقطع نخاعش کنه…بکی هم دیدبدبخت ایقه سهون روانی بازی درآوردک بیچاره مث بزسرجاش خشک شده بود..آجی میگم این سهون موادی چیزی مصرف نمیکنه احیانا؟؟؟

  17. وااااااااااااااااااااااااااااااااای عزیزم لوهانو زخمی کرده له کرده داغون کرده بعد حالا میخواد باهاش بخوابه هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چ رویی داره این سهون……………
    امید وارم بکهیون یکاری بکنه وگرنه یا خودمو میکشم یا این سهونو
    مرسی مث همیشه عااااالی

  18. ای جانممممممممممم لوهاااااااااااااااااان/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    جیگرم کباب شد الهیییییییییییییییی
    یه لحظه بکب تو اون حالت واسم جذاب /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    شیومین دقیقا اونجا داشت چیکار میکرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    سهون دیگه داره شورشو در میاره ینی چی احححححح بزنم لهش کنم هووووووووووووووف/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif
    ممنون آجی سمیرا

  19. داستانت یه جوریه که ادم نمیدونه نظر که میخواد بده چی بگه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    ولی فقط دلم میخواد همه چی روشن شه ولی ابجی سمیرا مغز یه عالم ادم تا تو قسمت بعدو بزاری درگیرکاملللللللل/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    خوب فقط میشه گفت ما هنوز هیچی نفهمیدیم ولی به امید فهمیدن این سهون بوقققققق تا قسمت بعد منتظرم

  20. الان حقشه این سهون و بزنم لهش کنم یا نه؟ الان حقشه کتک بخوره یا نه؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    این مامان سهون فکر کنم قبلا به باباش خیانت میکرده بعد باباش همش سهون و کتک میزده..با این حدس هام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    مرسی سمیرا جونی عالی بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  21. لوهان باید هرچه سریعتر از دست سهون فرار کنه وگرنه اگه بخواد همینجوری ادامه پیدا کنه زیر دستو پای سهون میمیره……..اخی شیومین نازه……..ممنون عالی بود……..

  22. لوهان حتی یه پس گردنی هم بلد نیست به سهون بزنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ اصا من باید برم کره چکش کنم ببینم واقعا پسره یا نه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    این قسمت خیلی کم بووووووووووووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

  23. اصن من دیگه شیکر بخورم از این ب بعد راجع ب قسمت بعدیو نکته اوج داستان حدس بزنم ! این شیو حلال زاده اسمشو نیاورده خودش حاضر میشه! سهون ک از خیانت لوهان میترسه برا همون این جوری آبکشش میکنه فقط ظاهرا حدس من درسته لوهان ب بکی پناه میبره چون تو این قسمتم بکی دید وضعیتو ! واااای آجیییییی لوبیام محو شد عررررر ! من با سهون کاری ندارم چون نمیدونم چرا ولی درکش میکنم! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    سمیراییی تو اوج داستانیم و من بازم صبر کردنم نمیاااد ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    مرسی عزیزم. وحشتناک منتظر ادامه ایم !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  24. اصن من دیگه شیکر بخورم از این ب بعد راجع ب قسمت بعدیو نکته اوج داستان حدس بزنم ! این شیو حلال زاده اسمشو نیاورده خودش حاضر میشه! سهون ک از خیانت لوهان میترسه برا همون این جوری آبکشش میکنه فقط ظاهرا حدس من درسته لوهان ب بکی پناه میبره چون تو این قسمتم بکی دید وضعیتو ! واااای آجیییییی لوبیام محو شد عررررر ! من با سهون کاری ندارم چون نمیدونم چرا ولی درکش میکنم! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    سمیراییی تو اوج داستانیم و من بازم صبر کردنم نمیاااد ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    مرسی عزیزم. وحشتناک منتظر ادامه ایم !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  25. من ترجیح میدم چیزی نگم تا سهون نیومده منو نزده…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    لوهان نمیتونه خرش کنه؟
    من خودم جاش بودم نمیدونستم باید چیکار کنم.
    بیچاره لوهانیییییم
    مرسی اجی خیلی خوب بود..طبیعی بود کاملا..

  26. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لولوووووووووو….
    اوخیی….
    نونا…واقعا سخته…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif
    حس میکنم قلبم میسوزه..این سهون خیلی وحشیههههه
    اهم اهم…خب…
    فعلا باید ببینیم بعدش چی میشه!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    قسمت بعید زود زووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  27. واااااااااااايى خدا سهون چه قدر وحشى شده
    لوهان که مظلووووووووووم
    من زياد از از بکهان خوشم نمىومد
    ولى بکى بيا لوهانو ببررررررررررررر
    هقققققققققق
    مررررررررسى عزيزم

  28. خببببببببببب مثه اینکه قضیه داره جدی میشه دیگه نمیشه فقط نشست و خوند و هیچ کاری نکرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    من الان چی بگم؟!؟!؟!شیو که فقط بلده بگه نگران نباش و وعده سر خرمن بده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif
    بکی هم که مثله مجسمه فقط وایساده و با تعجب نگاه میکنه تعجبت بخوره تو فرقه سرم بجا اینکارا برو یه کاری بکن دیگه اههههههههههه تا کی منتظره یه عکس العملی از طرف تو باید باشم یا خودت میای یه خودی نشون میدی یا میشم مثه سهون یه بلایی سرت میارم نتونی از جات بلند شی حداقل دلم نمیسوزه دیگه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif
    مغسی اجیییییییییییییییییییی منتظره قسمته بعدم شدییییییییییییییییییییییییید/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  29. سمیرااااااا من آخر این داستان جان به جان آفرین میسپارم….ینی مطمئنی این لولو زنده میمونه… روحش برای ما داره داستان تعریف میکنه عایا؟! @_@ سهون چرا اینجوریع…؟! اخه آدم هم انقد خشن…من این بکی رو تیکه تیکه میکنم…خبر مرگت اونجا وایساده هیچ غلطی نمیکنه…اه اه ااه….ژیو هم که صحبتی ندارم خبر مرگش دست لولو رو میگرفت خوووو….. ای خداااااااا… من کلا قبلا میگفتم سهون ببینم میزنمش الان میگم سهون نیا نزدیکم…جاااان مادرت..^_^
    مرسی سمیرا جون :-*

  30. نموووخواااام چررا با لولو همچین میکنه روانی…وااای ابرویه لولو تو خیلبون رفت …حالا با ژیومین تا خونه رفتنش چی بووود..وووای ابروش جلو بکی رفت من اگه بووودم تو همون خیابون با خاک یکسانش میکردم ..دردم اینه که لولو خیلی خودشو ضعیف نشون میده جلو سهون…خداا کنه ژیو بره از کسی کمک بگیره تا لوهانو نجات بده…اههه اخه من چطوری تا یکشنبه دووم بیارممم..مرسی سمیرااا داستانت خیلی باحاله/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  31. وای خداااااااا…بدبخت لوبیا بیچاره لوبیا…سهون الدنگ….فقط قد دراز کرده واسه من….اون بکی چلمنم که عین بز وایستاده بود سهون لوبیا رو بزنه….اخه من چی بگممممممم…اعصابم اینقد بهم ریختههههه…ینی من کافیه سهونو ببینم……………عهههههههه سمی جون شنیدم سهون خونه شماست..اجازه بدی من امشب یه سر بیام منزل همدیگرو ببینیم ها؟؟؟ چطوره؟؟؟…هم من سهونو میبینم باهاش اشنا میشم….هم تو منو میبینی…این لابه لاها ممکنه یه سهونیم جان به جان افرین تقدیم کنه…نمیدونی چه لحظه ی قشنگ و باشکوهیههههههه…اصن محشره…این که اینقد اصرار دارم همش واسه توعه هاااا…فقط برا اینکه از اون لحظه فیض ببری…وگرنه منکه کلی کار و زندگی دارم…اینا همش برا اینه که من به دوستام اهمیت میدماااا…ناهار خوب به سهون بده تا لحظات بهتری رو شاهد باشی…هرچه غذا بیشتر لحظات زیباتر اینا رابطه مستقیم دارن باهم….حالا خود دانی…میخوای غذا نده تا یه صحنه افتضاح ببینی…فعلا بای شب میبینمت…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif

  32. من از شیو خیلی خوشم میاد .. چقد هوای لوهانو داره .. واقعا به این میگن دوست ..
    الهی بمیرم برات سهونمممممم .. بسکه بچم ظاهرش سرده همیشه تو فیکا خشن نشونش می دن وگرنه می که می دونم بر خلاف ظاهرش خیلیم خوش قلب و مهربونه ..
    ولی دیگه چه میشه کرد .. الان اعصابم از دستش داغونه اساسیییییییییییی .. فقط امیدوارم آخر فیک مشخص بشه که این رفتارا و کتک زدناش دلیل داشته .. دلم برام لوهان هلاکهههه ..
    بکهیونم که صحنه رو دید .. باد منتظر موند دید واکنشش چیه .. مرسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  33. وای خوب شد که بکی دیدتششش … یعنی بکیم داره میاد اخ جووووون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifاولا از سهون عصبانی بودم اما حالا فقط دلم براش میسوزه لوهانو خیلی دوس داره اما دست خودش نیس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسییی اجی عالی بود مث همیشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  34. وااااااااای اجی سلامممممممم من دوباره بعد یه هفته اومدم دلم برات خیلیییی تنگ شده بووووود♡♡♡♡♡
    همین الان میخواستم قسمت های قبلی که نخوندمو بخونم که دیدم گذاشتی من ذوق مرگمممممم الان واااایییی♡♡مغسیییی که گذاشتیییی اجی هر وقت همه رو خوندم حتما نظر میذارم بووووووووووس♡

  35. واییییییییییییییییییییییییییییییی من مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
    وای عالی بود
    اخه سهونم گناه داره بلد نیست خودشو کنترل کنه..عررررررررررررر
    بیچاره لوهان وای گناه داره…هههههههههههههههههق
    عالی بود اجی دست درد نکنه
    فیکت فوق العادشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  36. وای سمیرا راست میگفتی قسمت قبل که گریم گرفته بود میگفتی هنوز که چیزی نشده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif یعنی فقط خدا لوهان رو نجات بده دیگه چیزی ازش نموند. به نظرم الان لوهانو دست بهش بزنی از هم سوا میشه خخخخ آجی چه طور دلت میاد این بلاها رو سر لوهان بیاری؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif سهون بزغاله /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif ایشالله به حق پنج تن یکی پیدا بشه تور رو هم اینجوری بگیره زیر مشت و لگد. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif ایشالله ببرنت تیمارستان بهت شوک الکتریکی بدن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif آجی من برم یه گل گاو زبون دم کنم بخورم اعصابم خط خطی شده فعلا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (44).gif ممنون آجی منتظر ادامه ام اما از ادامشم میترسم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  37. سهووووووووووووووووووونمممممم هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق….اخه چتتت شدهههه سهونننننن….اقا مشکلش چیه؟من دلم از همون اول براش میسوختتتتت هق هق هق هق هق

  38. عههههههههههه خواک برسرمممممممممممممممم….رسما روانی شده ایییییین…وااااا….بخدا ما هم تو فامیلمون داشتیم وقتی طلاق گرفتن درست شد…..سهون کثاااااااااااااافت اشغااااااااااااااااااال ….لوهانو عین سگ کتک میزنه خ=/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif ینییییییی چییییییییییی….خداایا امیدوارم بکهیون این صحنرو که دیده بعدا یه کاری بکنههههههههههههههههههههههه یا شیومین /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif دیگه دارم از دست سهون روانییییییییییییی میشم….امروز حتما میکشمش بخدا الان قاطیم طرفتاریشو بکنی تو هم با اون میفرستم اون دنیا با بچه هات دلمم میاد خوبم میاد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif مررررررسی هیی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  39. من دستم به مين سوک برسه ميکشمش مگه نگفت کمک لوهان ميکنه پس چرا هيچ غلطى نکرد نه تنها کمک نکرد بلکه بدتر گند هم زد به زندگيشون . اين دفعه باعث کتک خوردن لوهان شد دفعه ديگه احتمالا باعث مرگش ميشه ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif بکى هم عين بز واساده نگاه ميکنه خب عزيزم بهش کمک کن ديگه مگه فيلم سينماييه نگاه ميکنى ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif اين دفعه رفتار سهون قابل درک بود چون پايه خيانت وسط بود ولى خب بايد ميزاشت لوهان حرف بزنه . هعععععععععى /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif مرسى خيلى تاثير گذار بود اين قسمت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  40. من سهونو لامصب خيلي دوست دارم بزن سهون بزن دلت خنك شه خخخخخخخخخخ
    لوهان تقصيره خودته كسي مجبورت نكرده بود …والا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif

  41. واااااااااای سهون چقد ترسناک شده بود!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif
    آخه پسر خوب چ اشکالی داره ک لوهان با ژیومینم دوس شه؟
    من واقعا دلیل عصبانیت های سهونو نمیفهمم.شاید یه مریضی داره.شایدم قبلا یه کسیو دوس داشته و بعد اون تنهاش گذاشته و بهش خیانت کرده و الانم ب خاطر همین اینقد روی لوهان حساسه!
    من در تعجبم سهون ک اینقدر لوهانو کتک میزنه چرا بلایی سر لولو نمیاد؟ جنس بدنش از چیه آیا؟سنگ؟چوب؟ فلز؟ فولاد؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    ولی من دلم ب حال سهون میسوزه.معلومه ک دست خودش نیست./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    هعییییی حالا ببینیم تو قسمت بعدی چی میشه…..
    ممنون آجی سمیرا.واسه قسمت بعدی لحظه شماری میکنم♥♥♥♥

  42. واااااااااا ي…..بابا سهون رسما وحشی شده ….عه عه عه ببین چه جوری بچه رو کتک ميزنه …نميخوام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif الان دیگه فقط میخوام همین جوری که هست بمونه بدتر نشه…مرررررسي آجر جونم من نظم و تو انجام کارا از تو یاد گرفتم واقعا یه دونه ای….تنکيووو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *