68 بازدید

EP 45 (شکست) BREAK

سلام دوستای گلم خوبین ؟بابت تاخیر معذرت میخوام حجم خبرا واقعا زیاد بود امروز برا همین دیر شد 

نظرای قسمت قبل هم همه رو خوندم فقط فرصت جواب دادن نداشتم واقعا معذرت میخوام 

بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

سهون سمتم اومد و يقمو گرفت و از روي صندلي بلندم كرد دستام از وحشت ميلرزيد….
سهون:چرا گريههههه ميكرديييييي جواب بدهههههههه آشغاله………
سهون فحش هاي ناجور بهم ميداد جوري كه بلند شروع كردم به گريه كردن:سهون بسههههه اين حرفا چيه ميزنيييي؟؟؟ حالت خوب نيس؟؟؟؟
سهون كاملا از حال خودش خارج شده بود چشماش سرخ شده بود و از عصبانيت ميلرزيد….
-سهوووون
سهون محكم هلم داد…خوردم به ديوار و كمرم به شدت درد گرفت رو زمين ناله ميكردم كه سهون خودشو بهم رسوند:به خاطره گردنت ناراحتي آزه؟؟؟ ميترسي بري بيرون بهت بگن پسره ي كصافت خودفروشه عوضي آرههههههه؟؟؟؟ بهشون بگو كه هستييييي بگو كه هر شب زيره آدمي به اسمه اوه سهون ناله ميكني و درد ميكشي بگوووووووووووو
سهون گردنمو محكم گاز گرفت جوري كه احساس كردم الانه كه خفه شم
سهون:الان بهتر شد…الان شدي يه عوضيه به تمام معناااا
اون موقع هيچ احساسي نداشتم فقط به يه چيز فكر ميكردم اونم اينكه چي باعث شده بود سهون در اين حد عصبي بشه و اون حرفارو بهم بزنه…
اون شب اينقدر از سهون كتك خوردم كه از شدت درد نميتونستم خودمو تكون بدم…
سهون سريع رفت اتاق خواب و درو قفل كرد….
بي جون رو زمين افتاده بودم و بي صدا اشك ميريختم….نميدونم چرا تو اون لحظه دلم در حد مرگ براي مامانم برا بابام برا عموم برا زن عموم برا هر جي كه تو گذشته داشتم تنگ شده بود…….
دلم به حال خودم ميسوخت خيلي ضعيف بودم درست مثل يه بچه ازش كتك ميخوردم اما هنوز به يه چيز فكر ميكردم….سهون در عرض چند ثانيه از اين رو به اون رو شد….
ساعت ٢ شب بود به زور از رو زمين بلند شدم جاي مشت و لگدهاي سهون درد ميكرد دستمو رو شكمم گذاشتم و خودمو به كاناپه رسوندم و روش دراز كشيدم…
گردنم درد ميكرد دوباره شروع كردم گريه كردن…
سهون درو باز كرد سريع خودمو به خواب زدم…سهون اومد سمتم و بهم خيره شد چشمامو آروم باز كردم
سهون به سرتا پام نگاه كرد:لوهان
اشكام دونه دونه رو صورتم ميريخت
سهون دستشو رو صورتم گذاشت:گريه نكن
آه كشيدم:سهون….
سهون سرشو پايين انداخت
-سهون بيا…بيا از هم جدا شيم…به خدا هم…من راحتم هم خودت…من طاقت اين همه كتك خوردنو ندارم…خيلي ضعيفم…سهون جوابمو بده…
سهون اخم كرد:تو ماله مني نميزارم يه لحظه هم ازم جدا شي پس اين حرفارو نزن چون فايده اي نداره
-ا.اما تو كه منو دوست نداري…
سهون:دوستت دارم من تو رو دوست دارم من عاشقتم
-دروغ ميگي همش دروغه…من اون سهونه قبليمو ميخوام…من عاشقه اونم پس كجاس! كجا غيبش زد؟! من سهونه خودمو ميخوام
سهون دستشو رو موهاي طلاييم كشيد كه به خاطرش تازه رنگ كرده بودم….
سهون:موهات خيلي قشنگن
واقعا سهون انگار تو يه عالم ديگه اي بود…
-سهون…به حرفم گوش ميدي؟ ترو خدا…بيا…از هم جدا شيم…
سهون همچنان به موهام زل زده بود:موهات خيلي خوشگلن
دستشو تو دستم گرفتم:سهوون به من نگاه كن
سهون به چشمام زل زد
-بزار برم….بزار…برم
سهون سرشو تكون داد:اگه بري…اگه تنهام بزاري منم ميميرم
سهون دستامو گرفت و بدنه خسته امو بغل كرد:تو ماله مني….ماله من…
-بزار برم سهون….من اينجا…دارم زجر ميكشم….اگه دوسم داري اگه واقعا برات ارزش دارم بزار برم…..
سهون موهامو بوسيد:تو عشقمي
خودمو از بغلش كشيدم بيرون:تو عاشقه من نيستي…تو منو دوست نداري…تو فقط به من وابسته اي….مثله يه بچه كه به مادرش وابسته اس تو هم به من وابسته اي….
سهون سرشو رو پاهام گذاشت:ششش…ميخوام بخوابم…
اشكام رو صورتش ميريخت واقعا نميتونستم خودمو كنترل كنم با وجود همه ي اينا دلم براش ميسوخت انگار داشت از درون از يه چيزي رنج ميكشيد….
دستمو لاي موهاش كردم …
سهون چشماشو باز كرد:لوهان
چيزي نگفتم
سهون:وقتي زدمت دردت گرفت؟
سرمو تكون دادم و با بغض گفتم:آ.آره…
سهون:لوهاان
-هووم
سهون:ميشه يه كاري كني نزنمت! من نميخوام بزنمت به خدا راست ميگم…
-مهم نيست به زودي از هم جدا ميشيم و همه چي درست ميشه
سهون:ميخواي تنهام بزاري!
-آره
سهون:چرا؟!
-پاشو سهون بدنم درد ميكنه ميخوام بخوابم
سهون بغلم كرد و برد اتاق خواب و رو تخت گذاشت:عزيزم دوستت دارم اندازه ي همه دنيا
چيزي نگفتم
سهون پتو رو روم كشيد و خواست لبامو ببوسه كه سرمو برگردوندم….
سهون:بوسم نميكني؟
-سهون انگار خيلي شوخي گرفتي همه چيو…منو تا دمه مرگ كتك زدي حالا چرت و پرتم ميگي؟؟
سهون صورتمو محكم گرفت و لباشو رو لبم گذاشت سعي كردم هلش بدم اما نتونستم….
سهون چراغارو خاموش كرد و از پشت بغلم كرد و پاشو رو پام انداخت دستمو گاز گرفتم تا صدام درنياد و سهون نفهمه دارم گريه ميكنم….
سهون لباشو رو گردنم چسبوند و گردنمو آروم بوسيد:گريه نكن لوهان
-بگير بخواب بزار به درد خودم بميرم
سهون:گريه نكن…
-اگه گريم اذيتت ميكنه ميرم رو كاناپه ميخوابم
سهون:برا دو نفر كه با هم ازدواج كردن زشته كه جدا بخوابن
-براي ما ديگه اين چيزا وجود نداره
سهون:چرا؟من عاشقتم
-سهون حرف از عشق نزن كه استفراغم ميگيره
سهون محكم بغلم كرد:عاشقتم
-آآه…بدنم درد ميكنه…اذيتم نكن…
سهون:بخواب كوچولوي خوشگلم……
سهون خوابيد و من همچنان بيدار بودم و به صورت سهون نگاه ميكردم…هنوزم تو فكر بودم سهون عجيب بود وقتي عصبي ميشد واقعا نميشد كنترلش كرد و جالب اين بود كه بلافاصله بعد از اون آروم ميشد….
هر چي كه بود واقعا دوست نداشتم دوباره اين اتفاق برام بيفته…….
طرفاي صبح بود كه احساس كردم كسي ذاره بيدارم ميكنه سريع چشمامو باز كردم و سهون رو ديذم كه نگران بالا سرم داره نگام ميكنه
-چي شدههه؟؟
سهون:داشتي تو خواب داد ميزدي
سريع بلند شدم و رو تخت نشستم سهون سرشو رو پاهام گذاشت و بلند گريه كرد بهت زده بهش خيره شدم….
-سهون چرا گريه ميكني؟!
سهون:آخه تو خواب فقط ميگفتي نجاتم بده
دستمو رو سرم گذاشتم:آآه…سهون اون فقط يه خواب بوده بسه گريه نكن پاشو برو ديرت ميشه
سهون شونه هامو گرفت و تكونم داد:چه خوابي ديدي؟؟ چي بووود؟؟
-بسه سهون بدنم درد ميكنه ولم كن
سهون:حالت خوبه؟؟ كجات درد ميكنه؟؟
-همه جام…بيشتر قلبم
سهون سينمو بوسيد
آه كشيدم:برو ديرت شد
سهون:باشه عزيزم
رو تخت دراز كشيدم واقعا خوابم يادم نميومد سهون آماده شد و نشست رو تخت
-چيهههه
سهون خم شد و پيشونيمو بوسيد:قول ميدم ديگه نزنمت
-ديگه هيچي برام مهم نيست
سهون:باي عزيزم

سهون رفت بلاخره تنها شدم تمامه لباسامو دراوردم و رفتم جلو آينه و وحشتزده به خودم نگاه كردم بدنه سفيدم خيلي از جاهاش كبود شده بود و از همه افتضاح تر گردنم بود
تصميم گرفتم امروز نرم كلاس و استراحت كنم…
تا خود عصر تو تخت خواب بودم ساعت ٥ بود كه گوشيم زنگ خورد
-الو
شيو:ياااا لوهان چرا نيومدي؟؟؟
-حالم خوب نيست
شيو:چيزي شده؟!
-مريض شدم
شيو:باز با سهون دعوات شده؟
-نه بابا…سرما خوردم
شيو:من مطمعنم يه چيزي شده
-فردا ميام الان حالم خوب نيست فعلا…
گوشي رو قطع كردم و رفتم لب پنجره سهون داشت ماشينشو قفل ميكرد يه سبد گل بزرگ تو دستش بود پوزخند زدم و نشستم رو تخت از قصد لخت بودم تا ببينه كه باهام چيكار كرده
سهون دره اتاق خواب رو باز كرد و منو لخت رو تخت ديد
-سلام عزيزم
چيزي نگفتم
سهون رو تخت نشست:چرا لختي؟
-همينجوري
سهون:ميخواي منو عذاب بدي؟
-يه عمره تو منو عذاب دادي الان نوبت منه يكم عذابت بدم…
سهون:لوهان…به خدا دست خودم نيست ميدونم باور نميكني اما كلا عصباني ميشم…
-تمومش كن سهون الان فقط به يه چيز فكر ميكنم اونم طلاقه
سهون:طلاق؟؟
-بلههه طلاقققق
سهون:من كه طلاقت نميدم تو ماله خودمي
-ببين من ميز و دفتر و لباست نيستم كه ماله تو باشم من انسانم سهون ميفهمي؟؟ يه نگاه بنداز به بدنم ببين چيكارش كردي؟؟؟ آدم با چيزي كه ماله خودشه اين كارو ميكنه؟؟؟ خجالت نميكشي؟؟
سهون سرشوپايين انداخت:ببخشيد…
-نه ديگه نميبخشم ديگه خسته شدم….سهون رضايت بده از هم جدا شيم از حرفمم پشيمون نميشم
سهون دستمو گرفت:صبر كن
-چيهههه
سهون:عمرا بزارم از پيشم بري
دوباره كنارش نشستم:به سوال من جواب بده سهون…تو جاي من بودي چيكار ميكردي؟؟نه خدايي جواب بدههه
سهون:زندگي
بلند خنديدم:تو زندگي ميكردي با وجود كتك ها و توهين هايي كه بهت ميشد اما من نميتونم نميتونمممممممممم
سهون دستامو بوسيد:ديگه نميزنمت
-صدمين باره كه داري اينو ميگي سهون ديگه خسته شدم از دستت
سهون اخم كرد:اححح تمومش كن…خيلي خسته ام يكم ميخوابم صدات درنياد
-سهووووووون تو چرا هر دقيقه يه جور ميشي؟؟؟؟
سهون:شام چي داريم؟!
دستمو رو سرم گذاشتم:دارم ديوونه ميشممممم
سهون:خب زنگ بزن پيتزا بيارن
بدونه هيچ حرفي رفتم بيرون و رو كاناپه نشستم واقعا بلاهايي كه سرم ميومد همه تقصير خودم بود………

Print Friendly, PDF & Email


135 Responses

  1. آفرین راس میگه تقصیره خودش بود از اول نباید انقد زود پا میداد، آخ کاش یهو بره سهونو بذاره یه کم دلم خنک شه،
    خخخخ یکی نیس بگه من چرا داغ کردم حالا

  2. بابامنم با لوهان دارم از دست این سهون دیوونه میشم
    خدا نسل این عشقای مزخرفو از رو این زمین برداره
    الههههههههههههههههی آمین

  3. گردنه لولومممممممممممممممممممممم:'(برم بمیرمممممممم؟
    هی خدااا سهونمو شفا بدههههه من مطمین هستم سهون یه مریضی خاص داره بیچاره لولومممممممممممممممT__T
    ای واییییی هونهانمممممممممممممممم نابود شد..لولوم حق داره بخواد جداشه اخه این چه زندگیه؟!؟؟؟
    مغسییییییییییی اجی گلممممممممم مثل همیشهdae bakبووووووود عالیههههههههه کلا من همش گریه میکنم اجی خیلی غمگینههه ولی عالیه من فیک غمگین اصلا نمخونم اما فیکای تو فرق دارن عالین.بوووووووس♡♡♡♡♡♡

  4. اوهوم …پسره همیشه بدجور زنشو کتک میزده بعد نیم ساعت که حالش خوب میشد میومد به زنش میگفت کی تورو زده؟چن بار این اتفاق میفته میبرنش دکتر میفهمن که بیماری روانی داره بعدشم که دختره طلاق گرفت

  5. بدونه شک من عاشقه سهونم خخخخخ آجی این نکته رو درموردم نمیدونستی الان بدوون.. منکلا از نقش منفی هایی که نقش اول دوم تا سومن (بیشتر نه ها ) خوشم میاد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  6. سهون یه روانیه به تمام معناست هرغلطی که میخوادمیکنه بعدمیگه ببخشید اگرهمه چیزبایه ببخشیدحل میشد چرابایدتودنیاقانونی وجودداشته باشه؟
    اححح سهون اعصاب برای ادم نمیذاره
    لوهانم واقعااحمقه بایدولش کنه بره
    سهون خیلی پررو و بی ادبه

  7. اینننننننننننننننننن سهونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن یااااااااااااااااااااااااااااااااا
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
    لووووووووووووووووووووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif
    منننننننننننننننننننننننننننن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif
    عالی بود عزیزم این سهونو نفله کن اجی چیششششششششششششش
    خسته نباشیدددددد

  8. خخخخخ زده طرفو ناکار کرده حالا میگه زنگ بزن پیتزا بیارن
    لولوووووووووووو طلاخخخخ بگیر…..
    نه نگیر
    یکم سهونو زجر بده بفهمه چیکا کرده…بعد باهم برید تو افق محو شید ^_^

    مرسی عزیزمممم.خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  9. vaaaaay ya khodaaa
    khaili khosham omad luhan in harfaro besh zad dg sehun dasht ziadi porro mishod.
    asan talaq begire rahat she zoodtar
    mam khaste shodim bas ke in sehun zadatesh dg adat krdamm karesh hamin shode kolan bishooor
    hala baz luhan khaar mishe mimoneee
    hoooooof</wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    merC azizam aliiii mesl hamisheeeeeeeeeee/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  10. من دیگه چی بگم سهون دیونه اس ایشششش متنفر شدم ازش
    حق رو به عنوان دکتر و وکیل به لوهان میدم بیچاره داغونه دلم سوخت عزیزم همش تقصیر کیه نمیدونم ولی اینو میدونم لوهان بیچاره حتما ازش جدا میشه کار دیگه ای نمیتونه بکنه
    امروز خبر بردن اکسو رو شنیدم از خوشحالی بال دراوردم عشقم بکی چه ناز شده بود راستی ممنون اجراهارو گذاشتی وگرنه میمیردم

  11. من دیگه چی بگم سهون دیونه اس ایشششش متنفر شدم ازش
    حق رو به عنوان دکتر و وکیل به لوهان میدم بیچاره داغونه دلم سوخت عزیزم همش تقصیر کیه نمیدونم ولی اینو میدونم لوهان بیچاره حتما ازش جدا میشه کار دیگه ای نمیتونه بکنه
    امروز خبر بردن اکسو رو شنیدم از خوشحالی بال دراوردم عشقم بکی چه ناز شده بود راستی ممنون اجراهارو گذاشتی وگرنه میمیردم

  12. اووه اووه دیگه کاملا روانی شد رفت….یادم باشه یه فاتحه براش بفرستم…روانی خر بخدا جای لوهان بودم خودکشی میکردم مرتیکه روانی بیمار /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif لوهان فقط زود باید طلاقشو بگیره وگرنه تا چند روز دیگه دست پاشم قطع میکنه این سهون….فقط زود طلاقشو بگیره هم خودش راحت میشه هم من .مرسی عزیزم خیلی خوف بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  13. اوووووووففففففف…روانیه سهون باو….سمیرا هممون گیر کردیم در حد لالیگاااااا دیگه هیچی به مخم راجع به سهون خطور نمیکنه…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifولی در هر صورت مرسی…

  14. به جون تو این بچه مشکل روانی داره آخه کدوم آدم عاقلی عشقشو میزنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    این لولو هم ول کن نیستا یعنیی گیر داده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifالبته منم بودم طلاق میگرفتم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif مررررررررررسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  15. عاقااااااا من دیگ ب سهون فوش نمیدم. .میگم شاید مشکل روانی داره ها؟؟؟؟؟
    خو مگ میشههههههه. .این رفتار سهون عادی نیسسسسسس بچه از دوری لولوش روانی شده داره رو لولو اینجا خالی میکنه خخخخخ
    الهی بمیرم برا لولوووووووووووم…..بچم نابوووود شددددد قربون اون تن سفیدش ک کبود شددددد اهع اهع اهع
    سهووووووووووووون بمیرم براااات روانیییه حالی ب حالییییییی مودییییییی
    اجیییییییییییییی من افسردگی حاد گرفتتتتتتم…برم آخرین آرزو رو بخونم خخخخخ…خدایی اگ درسام بزارن میرم میخونمشششششششش
    من برم دوباره بخونمش ببینم متوجه نکته جدیدی نمیشم خخخخخ….سهووووووووووووون

  16. سهون مگه مجبوره اول لوهانو اونطوری بزنه بعد ازش معذرت خواهی کنه؟بیچاره لوهان بدنش کبود شد………خیلی قشنگ بود………مرسی……..

  17. اصن هم تقصیر سهون نیست که لولوکتک خور شده انقد با روح وروان این پسر بازی نکنه که این طور نشه . یا با اعصابش بازی نکنه یا لااقل موقع عصبانیتش بره تو اتاق یا حالا به هر نحوی ناپدید شه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif یه جورایی دلم برا لوهان میسوزه ولی بیشتر برا سهون . ظاهرا خیلی حساس شده ابجیش براش بمیره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif خسته نباشی اونی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  18. فکر کنم میترسه تنها بمونه شاید مامان باباش ولش کردن ؟؟ یا یه همچین چیزی ؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    ولی دلم بیشتر از لوهان واسه سهون میسوزه معلومه از یه چیزی عذاب میکشه !!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ایییش اصلا ادمو درگیر خودش میکنه این داستان !! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

  19. این سهون بیچاره چش یدفه؟؟؟؟دلم براش میسوزه آخه بیچاره فک کنم ی چیزی خیلی داره عذابش میده…لولوهم همین الان گیرداده ب طلاق…البته لولوم حق داره…دلم کبلب شداونجایی ک بدنش کبودشده بود…من ترجیح میدم سکوت کنم…آجی بکی کوش؟؟؟

  20. سلام سمیراجون.تاحالاچندتاازداستاناتوخوندم واقعاقشنگ بودن ولی به خاطرامکانات محدودم نمیتونستم نظربزارک.این داستانم واقعاحرف نداره.خیلی خیلی دوس دارم بقیشوبخونم.امیدوارم زودتربزاری.راس چشم هایتم عالی بود.خیلی عالی بود ….
    اری.

  21. من دیگه شک ندارم سهون یه مشکل روانی داره .. آخه کی کسیو که در این حد دوس داره این جوری می زنه .. بعد جالبه که 2 دقیقه بعد اصن انگار نه انگار .. نمی فهمه چه بلاهایی سر لولو میاره .. به خصوص سر احساساتش ..
    از طرز برخورد لوهان باهاش خیلی خوشم میاد .. خیلی عاقل و بالغ حرف می زنه .. حق داره بگه می خوام جدا شم ..
    مرسی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  22. من نگررررررررررررانم اين سهون مشکل عصبى داره
    منم با لوهان موافقم طلااااااااااااااااق
    ولى سهون حتما يه روا شناس بره
    ولى مطمئنم لو رو خيلى دوست داره
    مرررررررررررسى عزيزم

  23. من نمیخوام از هم جدا شن..کاش سهون حالش خوب شه..
    واقعا تحمل کردنه این زندگی سخته..
    بله دیگه داره خیلی غمگین میشه..یه جور اعصابه ادم خورد میشه از دست کارای سهون ..
    مرسی خسته نباشییی

  24. سهووووووووووون عشقمممممممم بیا بخللللللللم…من میدونم تو از یه چیزی رنج میبیری کههه..اه استیکرا نمیاد برام…ههققق..سهوووووونمممم..هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق

  25. ووی ! من تا اینجا زیاد غمگین بودن داسی رو نمیفهمیدم ینی ب هردوشون حق میدادم برا همون ولی خب الان کاملا مشخصه ک سهون ی مشکلی داره. فک میکنم قبلا عاشق یکی بوده ک از دستش داده الان نمیخاد همون اتفاق برا لوهانی بیفته! حالا نقطه اوج داستان زمانیه ک بره کلاس فوتبال لوهانو با شیو ببینه! دلم خعلی برا لوبیا میسوزه اما بیشتر برا سهون چون کارایی ک میکنه ناخاستس ! تازههه بیشتر از همه برا خودم میسوزه ک باس تا دو روز دیگه صب کنم ادامه بخونم! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    آخه لامصب اصن صبر کردنم نمیاد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
    مرسی سمیرا جونم. واقعا در لحظات حساس داسی ب سر میبریم. خسته نباشی گلم./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  26. وایییییییی دوهزاریم داره میفته سهون چشه .. وای عزیزممممم دلم واسش خیلییی میسوزه اجی نکشیش یهو بعد بکهان بموننا نه خب بکی از اونور تنها میشه!!! وای خل شدم اصن هیچی نمیگم اما میدونم بیشتر از اخرین ارزو اشکمو درمیاره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییی اجی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif

  27. سهون مثل اون پسره تو پارک ویه هر دفعه ی جور
    اه اه اه اه
    سهههوووون روانی تیمارستانی عوووق
    راستی اجی سمیرا
    میگگممم ی چیزی
    شما رمز قیمت 36به بعد رو به ندادی
    هعیییییی
    من همونبم که وایبر بهت پی ام دادمااا
    اگه میشه امکانش هست رمزا رو واسم میل کن پیلززز
    اگه م نکردی بارم دستت دردنکههه عشقممم

  28. هعیییی حالا همه به حرفه من رسیدن که سهون یه مشکلی داره…من هی میگفتم مشکوک میزنه هااا…حالا هی لوهان میگه چدا شیم سهون میگه عاشقتم …منم لجم میگیره …مرسی اجی بووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  29. این سهون تعادل روانی نداره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    لوهان الان به حرف من رسیدی که باید بری/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    چقد بهت گفتم فرار کن اون طلاقت نمیده باید فرار کنی
    اوووووف سهون چقد دیوونه س
    ممنون آجی سمیرا

  30. سهون واقعا مشکل روانی داره..شاید هم تو بچگیش انقدر خانوادش میزدنش که واسش عقده شده و ر موقع عصبی میشه میخواد تلافی کنه مثلا و اصلا هم دست خودش نیست..والا دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    لوهانـــــــــــــــــــــــــــــــــی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gif
    مرسی سمیرا جون عالی بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  31. فک کنم سهون تو گذشته اتفاقای ناجور و بد براش میوفتاده واسه همین وقتی عصبانی میشه نمیتونه خودشو کنترل کنه… آه من نمیتونم به اینکه اینا از هم جدا شن فک کنم با اینکه سهون بده ولی بازم نمیتونم… سهونم بعد از اینکه عصبانیتش رو خالی کرد همه چیز رو فراموش میکنه احیانا فراموشی نداره؟!
    مرسی خیلی خوب بود فقط منم یه خورده دردم گرفت وقتی این پارت رو خوندم..

  32. الهی بمیرم واس سهون ازاولم تابلوبودمشکل روانی داره خب چرالوهان نمیفهمه بره درمانش کنه؟؟؟؟؟چرااین بشرانقدگیجه آخههههههههههه؟؟؟؟؟توسری خور/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gifراستی آجی سمیرامن رمزقسمت قبلی رونداشتم نتمم قاط زده بود نخوندم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمیشه رمزوب شماره09197959882بفرستی؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gifمث همیشه عاااااالی بودبووووووس مرسیییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  33. وااات چیشد یهوo.O?بهله دسته این سهون خان درد نکنه از حذبش خوشم میادا ولی اخه دگ جرا لولو رو میزنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    یک چیزی هس که این اینقد حساس و اینطوری شده خدا بخیر کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif
    تتکس احی جونم

  34. ای وای سهون واقعا چندتا شخصیت داره
    بیچاره لوهان …کنک خوردن خیلی بده
    عررررررررررررررررررررررررررررر
    ولی من حال میکنم با شخصیت سهون
    مرسی عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممم
    عالی بود مثل همیشه
    خسته نباشی اجی جونم
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  35. الهیییی بگردم بدن آهو کوچولو کبود شد….البته تقصیر خود لولو هم بود ولی بیشتر تقصیر پیشی تو بود سمیرا….من این پیشیتو میکشم… دمشو میچینم….لهش میکنم….چرا اهومو زد هااااان چراااااا sad ایشالله از هم جدا بشن ما هم راحت بشیم… بره با یه دختر خوب ازدواج کنه…اصن صد هزار رحمت به آون دختر عموش…..

    مرسی عزیزم

  36. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    دلم برای سهونم میسوزهههههههههههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    خودشم تکلیفشو نمیدونه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    دلم برای لولومم میسوزهههههههههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    کلا دلم کبابهههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    مغسی اجییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  37. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    احیانا سهون روانی نیست؟
    نونا واقعا ما باید سهونو دوس داشته باشیم یا ازش متنفر باشیم؟
    یه جا دلمبراش میسوزه یه جا دلم میخواد در حد مرگ بزنمش…
    در کل…
    نونا فک کنم دارم مثل سهون دچار دوگانگیه شخصیت میشم!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    هییییی….
    در کل میسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

    • من واقعا نمیدونم چی بگم . حق داشتی میگفتی داستانت غمگینه . میدونی بیشتر چی آدمو آتیش میزنه؟ اینکه سهون بعد از همه ی کتکاش با یه ببخشید همه چی رو فراموش میکنه. فک میکنم سهون یه مشکلی داشته قبلا مثلا خانوادش کتکش میزدن یا ولش کردن اونم عقده داره . آجی اشکمو درآوردی ها الانم هی دارم بینیمو میکشم بالا اشکم نریزه خخخخخخ عالی بود و دردناک ماااچ از راه دور /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *