65 بازدید

ep 40 (آخرین آرزو ) last wish

خب اینم قسمته 40 
دوستان فیک 57 قسمته و قبلا نوشته شده یعنی آماده اس این رو برا دوستانی که جدید اومدن گفتم 
 
توجه:قسمته 41 رمزداره لطفا برای گرفتنه رمز مثله قبل ازم رمز بگیرید اونایی که ایمیل یا جیمیل دارین دوباره باید درخواست بدین اونایی که وایبر دارین که هیچ خیلی عالی اونایی که ندارین اس بزنین تا رمزو بدم ممنون از همه 
 

 

سه روز گذشت خوشحال بودم از اینكه قراره ببینمش..ولی  لوهان بهم زنگ زد و گفت كه قراره یه هفته ی دیگه هم بمونن باورم نمیشد لوهان از ناراحتی ٢ دقیقه هم نتونست باهام حرف بزنه و سریع قطع كرد.. 
روزها میگذشت ..واقعا احساس میكردم دارم نابود میشم… حرف زدن با لوهان بیشتر داغونم میكرد هر دفعه كه بهش زنگ میزدم فقط گریه میكرد…. دلم میخواست بیینمش واقعا به سرم زد برم چین چون تحمل گریه هاشو نداشتم..
چشمام باز بود..به بالشت لوهان خیره شده بودم چقدر دلم برای نگاه های قشنگش تنگ شده بود…
در باز شد و سوهو اومد تو:چشه این سهونه ما؟؟!!!
-چمه سوهو؟چم نیست؟
سوهو نشست لب تختم:ببینم مریض شدی؟
-نه مریض نیستم خوبم
سوهو:مریضیه جسمی نه..مریضی روحی
با بی حالی نگاش كردم:واقعا…اینقدر معلومه؟
سوهو:آره خیلی معلومه…ببینم نكنه عاشق شدی؟
خندیدم:نه بابا 
سوهو اومد كنارم رو تخت خوابید:من مثل داداشتم باهام راحت باش 
-هیونگ اكسو ام كی میان كره؟
سوهو آه بلندی كشید:نمیدونم…سهون!!؟
-بله
سوهو:میدونم دلت برا لوهان تنگ شده 
-چرا دروغ بگم آره دلم براش تنگ شده
سوهو:اكثره اوغات باهمین برا اون گفتم…
-دلم برا همشون تنگ شده
سوهو:سهون به برگشتشون فكر نكن معلوم نیست كی برگردن به كارت بچسب نگرانشون نباش و به خودت فكر كن اوكی؟؟
-باشه هیونگ…
سوهو:خب من میرم بخوابم تو هم سعی كن زود بخوابی چون فردا تمرین داریم ..شب به خیر
-باشه هیونگ شب به خیر خوب بخوابی
سوهو چراقارو خاموش كرد اصلا خوابم نمیبرد دلم میخواست با لوهان حرف بزنم آروم رفتم زیره پتو و شمارشو گرفتم به جای لوهان تاوو گوشی رو برداشت 
-الو لوهان 
تاوو:سلام سهون منم تاوو 
شكه شدم:عههه تاوو خوبی؟؟چرا تو جواب دادی؟؟لوهان كجاس؟
تاوو:لوهان خوابیده داشت فوتبال نگاه میكرد خوابش برد من جواب دادم..خوبی؟؟برو بچ خوبن؟؟
-آ.آره خوبن..هه..باشه من صبح بهش زنگ میزنم …برو بخواب معلومه كلی خسته شدین امروز
پكر شدم و گوشی رو قطع كردم.. 
فردا شب دوباره بهش زنگ زدم لوهان بلاخره خودش گوشی رو برداشت 
لوهان:سهوناا
-سلام عشقم..خوبی؟؟
لوهان:اوهوم..خوبم..
-چرا اینقدر بیحالی عزیزم؟؟
لوهان:سرما خوردم 
-چرا مواظبه خودت نیستی؟؟
لوهان:دیشب هوا سرد شد هیچكس تو اتاقم نبود منم رومو باز گذاشته بودم برا همین سرما خوردم 
-برا همینه كه میگم بزار ژیو بیاد پیشت
لوهان:دوس ندارم هیچكس جز تو باهام بخوابههههه 
-ای خدا.. از دسته این لجبازیات آخر كار دسته خودت میدی
لوهان:سهوناا..من میخوام برگردم كره..میخوام بیام پیشت چرا موندنمون اینقدر طولانی شد؟؟مگه قرار نیود یه هفته بمونیم؟؟نكنه دارین بهم دروغ میگین…كلا از هم جدا شدیم آره؟؟ 
-نه عزیزم این چه حرفیه…ما همه با همیم هنوزم یه گروهیم…شما برمیگردید نگران نباش عشقم 
لوهان:سهونااا من میخوام تولدتو خودم جشن بگیرممممم 
-اوووو حالا كو تا تولده من یه ماه دیگه اس 
لوهان:تا اون موقع میایم دیگه..مگه نه؟؟
-آره عزیزم..ببینم ساعت اونجا چنده؟؟
لوهان:ساعت ٨ 
-خب برو شامتو بخور چه جوری تا الان داری با من حرف میزنی شام نخورده؟؟
لوهان:سهونا من كلا اشتهامو تو این یه هفته از دست دادم..هه دیشبم شام نخوردم امروزم فقط دو تا بیسكوییت خوردم 
چشمام از تعجب گرد شد:چ.چی؟؟!! تو..دو روزه غذا نخوردی؟؟؟
لوهان:آره چون حالم از غذا به هم میخوره 
-نه…نه عشقم باید غذا بخوری باید خوب بخوابی!! اینجوری ضعیف میشی!! خواهش میكنم لوهان..خواهش میكنم اینكارو با خودت نكن
لوهان:سعیمو میكنم سهونم..
باهاش خداحافظی كردم…در حده مرگ ناراحت بودم…
سره میز شام بودیم هیچكس حرف نمیزد همه پكر بودیم 
بكی:ای بابا چیهههه چرا قیافه هاتون این شكلیه
چانی نگاش كرد و یه چشمك بهش زد بكی شونه هاشو بالا انداخت و آروم گفت:چیه!!!
چانی:هیچی
بكی:چشمكت برا چی بود الان؟؟
چانی:همینجوری
بكی ول كن نبود:بگو برا چی چشمك زدی؟؟
چانی چنگالو زد رو میز:بابا اصلا غلط كردم..اشتباه كردم..بیخود كردمممممم..حالا بیخیال میشی یا نه؟؟!!
بكی با بهت چانی رو نگاه میكرد
دی او دستشو گذاشت رو سرش:ای خداا باز شروع شد
 بكی از سره میز بلند شد و تند تند گفت:ببین چانی اولا كه دفعه ی آخرت باشه سره من داد میزنی منم بلدم صدامو بلند كنم 
دست بكی رو گرفتم:بیخیال بكی…
بكی:نه بزار ببینم دقیقا چرا در این حداز من بدش میاد…
چانی:بگیر بشین سره جات تا حالم خوبه
سوهو:تمومش كنید دیگههههه 
بكی:تو سره میز بدونه هیچ دلیلی به من چشمك زدی چانی و من فقط دلیلشو ازت پرسیدم واقعا كه خیلی آدمه بیخود و بی اعصابی هستی 
كای و كریستال فقط با تعجب زل زده بودن به چانی و بكی 
بكی:من واقعا دلم نمیخواد باهات هم اتاقی باشم چانی…حیف كه مجبورم وگرنه اینقدر از بودنم زجر نمیكشیدی
چانی:بسه بكی!! سرم رففففففتتتت 
بكی دستاشو مشت كرد و رفت تو اتاقش و درو محكم به هم كوبید 
سوهو سرشو تكون داد:واقعا كه چانی..یه خورده زبون به دهن بگیر هیچی نگو احححح زهره مارمون كردین این یه لقمه غذارو 
چانی:باید یه فكره اساسی كنم اینجوری نمیشه 
دی او:تو كوتاه بیا چانی…
چانی هم غذاشو نخورد و بلند شد كه بره 
سوهو:كجا میری؟؟
چانی:برم از دلش دربیارم دیگهههه 
سوهو:الان بری جنگ به پا میشه ولش كن بزار الان یه خورده تنها باشه بعد برو پیشش
چانی:نه الان باید برم اون دیوونه اس الان میزنه همه چیمو نابود میكنه اخلاقه گندشو مگه نمیدونی؟؟
خندم گرفت لوهان هر وقت ناراحت میشد گریه میكرد بكی همه چیو خراب میكنه
یكم گذشت همه ساكت بودیم و منتظره یه انفجار از اتاقه چانی و بكی بودیم ولی در كماله تعجب چانی اومد بیرون 
سوهو:چی شد؟؟
چانی:خوابید
سوهو:چیكارش كردی كه آروم شد؟؟
چانی خندید:بماند…خب این غذای ما كو؟؟
دوباره همه شروع كردیم به خوردن
سوهو به كریستال نگاه كرد:كریستال جون چرا حرف نمیزنی؟یه چیزی بخور
كریستال با غذاش بازی میكرد
سوهو: حال تو انگار از ما هم بدتره 
كریستال بدجور تو فكر بود 
سوهو: كریستااااال 
كریستال پرید:ب.بله چیزی شده؟
سوهو خندید:نه چیزی نیست گفتم غذاتو بخور یخ كرد 
كریستال رنگش پریده بود.. انگار حال نداشت
كریستال با دستای لرزون چوبشو دستش گرفت 
سوهو:ببینم حالت خوبه؟؟چرا میلرزی؟؟
كریستال:خو.خوبم..
ولی یهو صورتشو جمع كرد
سوهو:خوبی؟؟
كریستال دستشو جلو دهنش گذاشت:ب.ببخشید من حالم ..خوب نیست 
اینو گفت و رفت سمت دستشویی
كای با نگرانی گفت:این چشه؟؟
دی او:یه چیزی خورده حتما همه چیو بزرگ میكنین عینه این خاله خانم ها  
چانی:هووووف..خدا بهمون رحم كنه 
كای:خونه یه جوریه…كاش مثله قبل بودیم 
سوهو آه كشید
دره اتاقه كریستالو  زدم 
كریستال:بله 
-میتونم بیام تو؟
كریستال:آره بیا
درو باز كردم و رفتم تو كریستال رو تخت نشسته بود و یه دستمال تو دستش بود داشت تختو تمیز میكرد
-خوبی؟
كریستال:اوهوم بد نیستم فقط دو روزه بالا میارم فك كنم مسموم شدم  
تعجب كردم:چیزی خوردی؟
كریستال:نه چیزه خاصی نخوردم …حالا چی شده نگران من شدی؟
-خب من دوستتم 
كریستال پوزخند زد:از لوهان چه خبر؟
-خوبه سلام داره  
كریستال:دلت براش تنگ شده؟؟
-آره دلم بدجور براش تنگه
كریستال:من عاشقت بودم سهون ولی تو قدر عشقمو ندونستی 
-من… 
كریستال دوباره حالش به هم خورد و رفت سمت دستشویی و بالا آورد
بلند گفتم:میخوای بریم دكتر؟
كریستال:ن..نه خوبم
-باشه پس اگه مشكلی داشتی بهم بگو 
كریستال:باشه…ممنون
خیلی كلافه بودم..لباسامو پوشیدم و زدم بیرون میخواستم برم ساحل از وقتی لوهان رفته بود نرفته بودم …
رسیدم ساحل تنهایی نشستم رو شن ها و به دریا خیره شدم..خورشید داشت غروب میكرد یاد حرفه لوهان افتادم كه میگفت اگه از اعماقه قلبت آرزو كنی حتما براورده میشه چشمامو بستم و آرزو كردم هر چی زودتر ببینمش چشمامو باز كردم و به خودم خندیدم یه ده دقیقه ای بود اونجا نشسته بودم كه گوشیم زنگ خورد كریس بود 
-الو هیونگ 
كریس:سلام سهون خوبی؟بچه ها خوبن؟
-همه خوبن چه خبرا؟لوهان خوبه؟
كریس:بد نیست خوابیده…سهون خواستم بگم ما قراره ١ ماه دیگه اینجا بمونیم لوهان گفت بهت زودتر خبرشو بدم…چون خودش سرما خورده و نمیتونه صحبت كنه  
گوشی از دستم افتاد…سرتاپام میلرزید این یعنی…من قرار نیست حالا حالاها لوهانو ببینم….
كله شبو بهش زنگ زدم ولی اون جوابمو نداد خیلی نگران بودم خیلی…. بهش اس زدم:لوهان چرا جوابمو نمیدی؟؟
بلاخره بعد از یه ربع لوهان جواب داد:سهوناا ببخش حالم خوب نیست صدام گرفته نمیتونم حرف بزنم 
با دستم اشكامو پاك كردم 
-عشقم قراره یه ماه بمونید؟؟این درسته؟؟
لوهان خیلی دیر جواب میداد
لوهان:آره لی سومان گفته باید یه ماه بمونیم حالم اصلا خوب نیست میخوام بخوابم 
-میدونم داری گریه میكنی من واقعا حرفی برا گفتن ندارم..نمیدونم چی بگم 
لوهان:لازم نیست چیزی بگی سهونم اتفاقیه كه افتاده منم سعیمو میكنم كه خودمو زیاد ناراحت نكنم.. قول میدم 
باشه عشقم…دوستت دارم برو استراحت كن 
واقعا حالم خوب نبود تا یه ساعت فقط لی سومان و كمپانی و اكسو و همه چیو به فحش كشیدم و بعد با بدبختی خوابیدم…..
Print Friendly, PDF & Email


37 Responses

  1. ینی رسما داره از هر طرف میباره هااا
    آجی امکان نداره این کریستالو مثلا ماشین بزنه یا وقتی تو خونه تنهاس خونه آتیش بگیره ؟! آجی من از این دختره متنفر بودم متنفر تر شدم ولی خواهرش جسیکا رو خیلی میدوستم ! smile
    ممنون بابت داسیت ! جذابه شدییییید. :-*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *