108 بازدید

ep 4 (آخرین آرزو ) last wish

قسمت 4

راستی بچه ها داستان از قسمت بعد شدیدا میره تو فاز عاشقانه یعنی از اون عاشقانه ها که آدم حالش به هم میخورهخخخخخخخخخخخ به درد کسایی میخوره که داستانای اینجوری دوس دارن خب دیگه حالا واقعنی برین ادامه

صبح از خواب بیدار شدم و دیدم لوهان بغل دستم خوابیده یاد اتفاق دیشت افتادم و بی اراده لبخند زدم خیلی خوشحال بودم …صورتمو بردم سمت لوهان و دیدم هنوز خوابه خم شدمو گونه شو آروم بوسیدم و دست كشیدم به موهاش یكم تكون خورد و چشماشو آروم باز كرد
– سلام هیونگ صبح به خیر
لبخند زد:سلام
-خوب خوابیدی؟
لوهان:اوهوم تو چی؟
-من اصلا نفهمیدم كی خوابم برد تو بغلت
لوهان خندید و خنده اش به اخم تبدیل شد و یهو پا شد نشست:چییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!! تو..تا صبح تو تخت من خوابیده بودییییییییییییییییی؟؟؟
-خب آره مگه چی شده حالا؟؟
لوهان جیغ کشید:مگه خری که حالیت نمیشهههههههههه من دوس ندارم کسی تو تخت باهام بخوابهههههههههههههههههه اینو دیگه فن هامونم میدونننننننننننن تو هنووووووووووز نفهمیدییییییییییییییی؟؟؟
از ترس پتو رو تا گردنم کشیدم بالا:ب.ببینم پس دیشب عمه ی من بود منو بغل کرد و بهم گفت سهونا دوستت دارم….
لوهان پرید روم و جلو دهنمو گرفت:باشه باشه فقط خفه شو
دستاشو از رو دهنم برداشتم:احححححححححح تو واقعا حالت بده ها
آروم اومد بغلم :ببخشید ولی خوشم نمیاد کسی رو تختم بخوابه
آهی کشیدمو بغلش کردم و چندتا بوسه زدم به موهای قرمزش
-یه سوال بپرسم هیونگ؟
لوهان:بپرس
-جدا چرا نمیزاری کسی رو تختت بخوابه؟برام شده علامت سوال
لوهان:خب..خب دوس ندارم دیگه
-خب چرا؟؟
لوهان:دلیلی نداره دوس ندارم
-خب آخه چرا؟؟
لوهان عصبانی شد:به همون دلیلی که تو نمیزاری هیچکس به موهات دست بزنه
-خب من چرا نمیزارم کسی به موهام دس….
با دیدن قیافه ی لوهان حرفمو خوردم
لوهان:سهونا نرو رو اعصاب من پلیزز
-اوووه بلههه سوری
لوهان:من گشنمه میرم بیرون لطفا تختمو مرتب کن بعد بیا
-یاااااا مگه من نوکرتم؟؟؟؟
لوهان اخم کرد:اوه سهون به بزرگ تر از خودت نگگو یااااااااااا در ضمن تو دیشب خوابیده بودی رو تختم پس خودتم باید مرتبش کنی
-آهاااااان پس برا اینهههه نچ نچ پس شما بگو من با این موهای جنگلیم چیکار کنم!!!! من نمیدونم دیشب تو با این موهای من چیکار
کردی که هیچ رقمه حالت نمیگیره
لوهان چشماش گرد شد:خب الان از من میخوای چیکار کنم؟؟
-هه…بیا درستش کن تا منم تختتو مرتب کنم
لوهان با عصبانیت اومد سمتم شونه رو برداشت و کشید رو موهام
-آآآخخخخخ یواااااش موهام کنده شدددد
لوهان موهامو شونه کرد:خب ببین خوبه؟
رفتم جلو آینه:اوووم بد نیست
لوهان:من دارم میرم صبحونه تخت یادت نرهههه بوی بوی
چشمک بانمکی زد و رفت
با اکراه تختشو مرتب کردم و رفتم بیرون
ژیومین هنوز خواب بود
كریس:یكی با كتك اینو بیدار كنه ای بابا مگه اینقدم آدم میخوابه؟
چن با لگد افتاد به جون ژیومین
كریس:خاك بر سرت جونگده نگفتم كه این شكلی بیدارش كنی
همه تركیدیم از خنده
به لوهان نگاه كردم كه غش كرده بود از خنده ..به سکسکه افتادم و قلبم دوباره شروع كرد به تپیدن سرمو انداختم پایین و مشغول خوردن شدم
لوهانم اومد و پیشم و مشغول شد
لوهان:خخخ چیه چرا میری بالا پایین؟؟
-سک…سکه
لوهان خندید:آب میخوری؟؟
-نه الان…خوب…می..شه
خوردنم تموم شد اومدم برم اتاقم كه كریس صدام زد
كریس:سهون بیا اینجا بشین كارت دارم
خیلی ترسیدم چون همه بچه ها یه جا جمع شده بودن و بهت زده به صفحه لپ تاب خیره شده بودن
با بی حوصلگی رفتم سمتشون
-چی شده؟
كریس:بگیر بشین به لوهانم بگو بیاد
-خب بگید چی شده
چانی:چقدر بحث میكنی تو
رفتم نشستم رو مبل و سرمو انداختم پایین
لوهان اومد و با نگاه وحشتناك اعضا روبه رو شد
كریس:لوهان بیا بشین پیش سهون
لوهان اومد و نشست كنارم
لوهان:چیزی شده؟
كریس:شما دو تا دیروز چه غلطی كردین كه این عكس ها ازتون منتشر شده؟
لپ تابو كشیدم سمت خودم و چشمام گرد شد وقتی منو لوهان دنبال هم میكردیم یكی ازمون عكس گرفته بود و تو نت پخش كرده بود خندم گرفت
كریس:كوفت به چی میخندی؟
-به بیکار بودن شماها نشستین مثل خاله ها اخباره خودتونو میخونین؟؟هه…
كریس:بدبختا هوادارا روتون اسمم گذاشتن
لوهان:رو ما؟
كریس:اونا میگن شما مثل دو تا احمق عاشق میمونین و به هم میاین اسمم براتون انتخاب كردن خاک بر سرتون
باورم نمیشد
لوهان:یعنی چی؟
کریس:من موندم این هوادارا چی راجب ما فک میکنن نکنه فک میکنن ما گ.ییم؟؟!!!
لوهان شاد و خندون گفت:حالا اسم زوجمون چی هست؟
سوهو پوزخند زد:آخره اسم خودتو بچسبون به آخره اسم سهون…هه چه ذوقی هم کردن
لوهان:وااای چه اسم باحالییییی میشهههههههههه
من بدون هیچ احساسی به كریس نگاه میكردم
لوهان زد تو دستم :سهونا اسممون باحال نیست هانهون
چشمام گرد شد:هه..فک کنم تو باید به من بچسبی هیونگ
لوهان اخم کرد:عمراااااااااا چرا من باید به تو بچسبم؟؟؟
-نمیدونم اینو دیگه از هوادارای گرامت بپرس
لوهان:تو باید به من بچسبی
با بی حوصلگی گفتم:اسممون میشه هونهان
لوهان:من الان تو فیس بوقم میزارم که اسممونو عوض کنن
کریس با قیافه ی ابلهانه ای رو به بچه ها گفت:حالشون خوش نیست انگار
بعد از کلی جنگ و دعوا بلاخره لوهان قبول کرد که به من بچسبه خخخ
دی او:مباركه لی لی لی لی
چانی و بكی شروع کردن بلند بلند خندیدن
لوهان خیلی خوشحال بود همین برام كافی بود
كای:گوشی بیصاحاب كیه داره زنگ میخوره؟برش دار دیگه سرم رفت
چانی:مال منه
الو..
الو..
گوشی رو قطع كرد
جواب نداد
دی او:مزاحم بوده حتما
لبخند شیطانی زدم …. میدونستم كیه همون دختری كه دیروز دیدیمش همون كه اسمش نسیم بود بلاخره زنگ زد
Print Friendly, PDF & Email


44 Responses

  1. ممنون که به نظر قبلیم جواب دادی
    هیچ اشکالی نداره بازم ممنون

    خدایی این سهونو نمیدونم از کجا اوردن اینقدر ادم شیطونننننن 😐 😐 😐 😐

    ممنونننننننننننننننننننننننننن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *