EP 39 (شکست) BREAK

سیلام برو بچ خوبین؟آمدیم با قسمت 39 امیدوارم خوشتون بیاد بفرمایید ادامه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

چشمامو باز كردم نور خورشيد باعث شد چشمامو ببندم…درد داشتم تموم بدنم درد ميكرد…
به زور از رو تخت بلند شدم حالت تهوع داشتم رفتم در يخچال رو باز كردم و يه چيزي خوردم و نشستم رو كاناپه سردم بود اصلا تو حال خودم نبودم…
اينقدر باسنم درد ميكرذ كه مجبور بودم باز باز راه برم…
به ساعت نگاه كردم ١ بود باورم نميشد تا اين ساعت خوابيده باشم…
خميازه كشيدم و با اون درد خونه رو مرتب كردم و رو تخت نشستم احساس ميكردم بدنم در حال نصف شدنه…
تلفنم زنگ خورد
-الو شيو
شيو:سلام لوهان خوبي؟؟ چه خبرا؟مياي؟
-سلام بد نيستم…آره ميام يكم مريضم شايد نتونم زياد بازي كنم
شيو:پس سهون بهت اجازه داد بياي…
آه كشيدم:آره ميام با هم حرف ميزنيم….
شيو:باشه باشه
گوشي رو قطع كردم و با بي حالي جورابامو پوشيدم اصلا حس بيرون رفتن نبود شلوارمو به زور تنم كردم و يه تي شرت سفيد تنم كردم دوباره گوشيم زنگ زد…
-الو
سهون:سلام عزيزم بيدار شدي؟
-سلام سهون آره بيدارم دارم ميرم كلاس خونه هم تميزه
سهون:مواظب خودت باش
-باشه فقط…
سهون:فقط چي!
لبخند زدم:هيچي عزيزم…باي
سريع كولمو پشتم انداختم خونه رو قفل كردم و زدم بيرون….
هوا خيلي عالي بود نفس عميق كشيدم و راه افتادم……
واقعا درد داشتم جوري كه هر ٥ دقيقه وايميسادم تا دردم كم شه بعد راه بيفتم…
بلاخره با هزار بدبختي رسيدم و به شيومين كه برام دست تكون ميداد لبخند زدم
شيو:سلام لوهااان…چقدر خوشگل شدي
خنديدم:مرسي
شيو:حالت خوبه؟انگار مريضي
-چطور مگه؟
شيو:رنگتم پريده
لبخند كمرنگي زدم:حالم خوبه هه
شيو به گردنم خيره شد سعي كردم گردنمو بپوشونم ولي شيومين كبودياي رو گردنمو ديد
شيو:اينا چين؟!
چند بار پلك زدم:ا.اينا….هههه…چيزه…
شيو:ديشب برنامه داشتين با هم؟خخخخ
سرخ شدم و سرمو پايين انداختم
شيو:چرا ميزاري اينكارارو باهات بكنه؟ الان يكي گردنتو ببينه فكر بد ميكنه
-برام مهم نيست
بلند شدم و رفتم سمت آبخوري شيو اومد و دستمو گرفت:بشين من ميارم.
تعجب كردم:چرا؟؟
شيو:تو فقط بشين چون خيلي بد راه ميري
بهت زده رو زمين چمن نشستم
شيو:ديشب چه بلايي سرت آورده كه به اين روز افتادي؟؟
چيزي نگفتم
شيو:ياااااا
-حالم خوب نيست دس از سرم بردار
شيو:من دوستتم بهت تجاوز كرده؟؟ بگو خبببب
خنديدم:تجاوز چيه بابا ههه
شيو:پس ديشب چه غلطي كردي كه به اين روز افتادي؟!!!
-چيزيم نيست فقط بدنم ضعيف شده
شيو:لوهان داري با خودت چيكار ميكني!!
-من حالم خوبه خووووووب
شيو:من برات نگرانم
-نگران نباش خوب ميشم
شيو:اصلا چرا تو اونو…اهم
خنديذم: ديوونههههه
شيومين برام آب آورد گوشيم زنگ خورد سريع برداشتمش
-الو سهون
سهون:صدبار گفتم گوشيتو سريع جواب بده
-حواسم نبود
سهون:حواستو جمع كن زنگ زدم زود بردار
آه كشيدم:باشه
سهون:كجايي؟
-تو زمينم الان مربي مياد
سهون:باشه مواظب خودت باش فعلا
-تو هم همينطور باي
گوشي رو قطع كردم
شيو:چي ميگه
-هيچي
شيو:پاشو بريم تو زمين البته اگه حالت خوبه و ميتوني راه بري
بلند شدم و سعي كردم صاف راه برم اما تا پاهامو به هم ميچسبوندم دردم ميگرفت و به خاطره همين باز باز راه ميرفتم…
با بدبختي نيم ساعت فوتبال بازي كردم همه نگام ميكردن قرمز شده بودم شيو دستمو گرفت و منو از زمين خارج كرد
بغض داشت خفم ميكرد سرمو برگردوندم تا شيومين نتونه چشماي پرم رو ببينه…
شيو:لوهان…
سريع لباسامو تو رختكن عوض كردم اشكامو پاك كردم و كولمو انداختم پشتم و بدونه اينكه يه شيو نگاه كنم زير لب گفتم:باي شيو
شيومين دستمو گرفت:صبر كن لوهان ميدونم داري گريه ميكني پس بهتره ازم قايمش نكني
-من گريه نميكنم
شيو:كاملا مشخصه
-بايد برم سهون اگه دير كنم عصباني ميشه
شيو:لوهان تو واقعا احمقي اگه بازم باهاش بخوابي
چيزي نگفتم فقط سريع از اونجا بيرون رفتم…
تو راه از درد به ديوار ميخوردم سرم گيج ميرفت به سر كوچه رسيدم و كناره ديوار رو زمين نشستم و يكم آب خوردم…واقعا انگار رو هوا راه ميرفتم….
به زور خودمو به پارك رسوندم داشتم از پارك خارج ميشدم كه صدايي اومد
اوووووووووه…خوشگل چرا اينجوري راه ميري!!!
برگشتم و به بكهيون كه بهت زده نگام ميكرد خيره شدم
بكهيون:سلام عرض شد
چيزي نگفتم و به راهم ادامه دادم بكهيون اومد رو به روم وايساد:سوال پرسيدم جواب بده
-تو كي هستي كه بايد جوابتو بدم؟؟
بك:من بيون بكهيون هستم خونمونم همين كوچه پشتيه خخخخ
اصلا حوصله نداشتم:ميشه دست از سرم برداري؟ حالم خوب نيست
بكي به باسنم نگاه كرد:چته! خودفروشي كردي؟؟
-دهنتو ببنددددددد
بكي:دهنه من بسته نميشه…بگو خودفروشي كردي يا نه! ببين راستشو بگو وگرنه اينجا داد ميزنم ميگم لوهاااان داره خودشو ميفروشه با قيمت عالي و مناسب خوشگلم هست با اندامي زيبا و باسنه…
-خفه شووووووووووووو
بكهيون خنديد:خب ميگي يا ميگي
-تو اسمه منو از كجا ميدوني!
بك:دوس پسرت اسمتو صدا كرد منم ياد گرفتم هههههه
از سهون ميترسيدم از اينكه از اينجا رد شه و منو با اين پسر ببينه ببينه
-من…من خوردم زمين تو كلاس
بكي لباشو جمع كرد:اي جااان جوجو چه جوري خوردي زمين!!
چيزي نگفتم
بكي پوزخند زد:گردنتم خورده زمين؟
-به تو ربطي نداره خب ميتونم برم؟
بكي: يعني خودفروشي نكردي؟
دستمو رو سرم گذاشتم:نه…نكردم
بكي:پس چرا اينجوري راه ميري!
-الان عرض كردم كه خوردم زمين
بكي چيزي نگفت منم چيزي نگفتم و دوباره راه افتادم
بكي:خيلي خوشگلي
بهش اهميت ندادم
بكي:خوشگلي اما به نظره من از اين كار بيا بيرون خودفروشي اصلا شغل خوبي نيست…
اهميت ندادم و رفتم خونه آروم درو باز كردم كسي خونه نبود كيفمو رو مبل گذاشتم و رفتم اتاق خواب سهون رو تخت خواب بود لباسامو عوض كردم يه دوش گرفتم و دوباره نشستم رو تخت سهون خواب بود دستمو پشتش كشيدم
سهون چشماشو باز كرد:اومدي!
لبخند زدم:آره عزيزم
سهون پتو رو بالا گرفت:بيا اينجا
رفتم زير پتو و خودمو تو بغلش جا دادم سهون لبامو بوسيد:خسته شدي؟
-نه زياد
سهون:چه خبر!
-هيچي فقط تونستم نيم ساعت بازي كنم
سهون موهامو نوازش كرد:چرا نيم ساعت؟!
-چون…چون همه بهم بد نگاه ميكردن….
سهون اخم كرد:چرا؟
آه كشيدم:بهت نگفتم ولي…ديشب تا صبح نخوابيدم چون درد داشتم…امروزم باز باز راه ميرفتم…آبروم رفت سهون
سهون دستشو رو كمرم گذاشت:الان كجات درد ميكنه؟
سرمو تو گردنش پنهون كردم و چشمامو بستم:سهوون…ميخوام بخوابم…
سهون پيشونيمو ٣ بار بوسيد:نميگي كجات درد ميكنه؟
-همه جام خخخ
سهون:فعلا تا چند روز با هم نميخوابيم تا خوب شي
چشمام گرد شد:چند روزززززززز؟؟؟؟؟؟
سهون:آره نميبيني وضعيتت چه جوريه!
-سهون من نميخوااام خب بريم يه دكتري چيزي
سهون:طاقت بيار پسر خوب بخوام بازم باهات بخوابم ديگه تمومه كارت
-باشه
سهون:لوهان گشنمه مردم از بس غذاي بيرون خوردم نميدوني دو تا غذا ياد بگيري؟فقط دوتا
-خخخخ دلم برات سوخت سهون…سعيمو ميكنم عزيزم
سهون:يعني فردا بيام خونه…
لباشو بوسيدم و خنديدم:باشهههه برات درست ميكنم
لبخند سهون محو شد و به چشمام خيره شد
صدامو صاف كردم:چيزي شده؟
سهون خودشو جا به جا كرد و روم خوابيد…حتي سنگيني وزنشم دوست داشتم…دستامو دور گردنش انداختم و بغلش كردم:دوستت دارم
سهون دره گوشم زمزمه كرد:من بيشتر
لبخند زدم پاهامو دور كمرش حلقه كردم سهون پايين تنشو به باسنم فشار داد…خندم گرفت:يااااا…چي ميخواي؟
سهون:بزار برقارو خاموش كنم بهت ميگم چي ميخوام
-يا يا سهون مگه قرار نبود باهام نخوابي؟
سهون:اين آخريشه قول ميدم
لبخند زدم:باشه
سهون برقارو خاموش كرد و پتو رو رومون كشيد…….
( الان همتون منتظر بودين آره؟نچ نچ نشستين مثل خاله ها فضولي ميكنين به زندگي مردم خخخخخخ)
دو سه روز گذشت سعي ميكردم حداقل دوتا غذا برا درست كردن ياد بگيرم چون سهون ديگه شب ها هم غذا نميخورد خيلي نگرانش بودم خودمم صبح ها ساعت ٩ بيدار ميشدم كاراي خونه رو ميكردم و سريع ميرفتم كلاس كلي با شيو حرف ميزديم و ميخنديدم دوباره برميگشتم خونه و غذارو امتحان ميكردم تا ببينم خوب درميان يا نه…اما…پسره لاتي كه هميشه باهام بد بود و مسخره ام ميكرد حالا ديگه با حالت ترحم بهم نگاه ميكرد و فقط سرشو تكون ميداد…ازش متنفر بودم در خد مرگ دوست داشتم نابودش كنم…
اون روز هم مثله هميشه از اون پارك رد ميشدم كه ديدمش تي شرت قرمز با يه كلاه و يه جين كه فوق العاده جذابش كرده بود…
بكهيون بهم زل زد از اينكارش خسته شده بودم ترجيح دادم چيزي نگم…
بكهيون:ديگه خودتو نميفروشي خوشگل!
با حرص برگشتم و گفتم:اصلا به تو چه مربوطه؟؟؟آره خودمو ميفروشم الانم رفتم با ده نفر ديگه خوابيدم خب كه چي؟؟به تو چه ربطي ذارههههه بابامي؟ننمي؟؟برادرمي؟ رفيقمي؟؟ آخه به تو چه كه من خودمو ميفروشم يا نهههه
بكهيون بلند شد و رو به روم وايساد و با چشماي مشكي و براقش بهم نگاه كرد:خيلي…
از رو عصبانيت نفس نفس ميزدم:خيلي چييييييي؟؟؟؟
بكهيون پوزخند زد:بدبختي…
با اين حرفش بغض كردم
بكهيون:چيه!بهت برخورد؟ ديدي خودتو ميفروشي…
بكهيون لباشو نزديك گوشم آورد و چنان حرفي بهم زد كه مني كه اعتماد به نفسم صفر بود محكم زدم تو گوشش
بكهيون دستشو رو گوشش گذاشت و خنديد:بهت برخورد؟
اشك از چشمام رو صورتم ميريخت نميتونستم خودمو كنترل كنم…
بكهيون:به نظره من تو اون آدمي!هموني كه در گوشت گفتم…
با بغض گفتم:تو…تو واقعا آشغالي…
بكهيون تعجب كرد:خخخخ چرا گريه ميكني؟مردا كه گريه نميكنن!نكنه مرد نيستي؟! تو دو جنسه اي؟
-خ.خفه شوووووو
بكهيون:نچ نچ…برو خونتون زشته يه مرد وسط پارك گريه كنه حتي بچه ها هم بهت ميخندن…فعلا
بكهيون رفت تنها رو صندلي نشستم و تا ميتونستم گريه كردم……….

Print Friendly

156 Responses

  1. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

    من هیچ حرفی برای گفتن ندارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    پس این لوهان چشه؟ به خدا یه بچه گربه رو اذیت کنی چنان میگه میوووووووووووووووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif موهاشو سیخ میکنه گازت میگیره که پدرت در میاد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif سهون چرا اینطوریه؟
    خیلی مشکوکه ها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif اصلا من نمیدونم این دو تا چشونه خب مثه آدم بشینین زندگیتونو بکنید لوهان جان تو هم یه هفته نرو کلاس نمیشه؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    اگه بازم به جایی نرسیدید لوهان میره با کای به خوبی و خوشی زندگی میکنه سهونم یا خودشو میکشه یا چمیدونم دیگه یه غلطی میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    خو یعنی چه مردمو علاف کردین/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif والااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

    الان من هیچ حرفی برای گفتن نداشتم حون عمم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

    مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif

  2. اهم نميدونما ولي خووو يكم فقط يكما با بكي موافقم ولي خب نبايد اونجور بگه…هق هق لولو از دست اين دوروبرياش فقط دق خورده همين…:'(:'(
    قسمت بعد:سهون بفهمه ميكشتش عايا؟؟خخخ خواهيم ديد…
    سميرا جون رمزا لطفا هق هق:09368293982

  3. عجب شخصیتی داره این بکهیون تو داسییییییییییییییییییی ولی یه جورایی تیکه انداختن بهش میاد مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. خدا بذار تو کاسه ی هرچی امتحان میان ترمه…….فقط 3 روز نبودم به ندازه 90 سال اتفاق افتاده!تازه کلی هم پارت جدید آپ شده……هق هق!
    نظرم:شیومین رو مخه!
    سهون یه جنتلمن دیوونه است!
    بک هیون خیلی بی ادب و بی فرهنگه!
    لوهان هر چی سرش بیاد حقشه!
    آجی سمیرا معرکه است!
    عالیییییییییییییییی بود…..می دوستمش شدید!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  5. خخخخخخخخخ بکهیون چه کرمی میریزه….
    فک کنم لوهان برای انتقام گرفتن از بکی بعدا سرکارش میذاره…
    مثل سهون که فقط داره کرم میریزه …
    ممنون اجی جونم….

  6. واااااااااااااااااااااای بکی جونم همچین چیزی تو گوش لوهان گفته؟؟؟؟؟؟؟؟ یادم باشه بزنمش
    سهون که دیگه نمیدونم چی بگم شخصیت غیرقابل توصیف داره یعنی کتاب روانشانسی هم بخونی شخصیت ایشون رو نمی تونی پیدا کنی!!!!!!!
    شیومین که همیشه توی همه ی داستان ها نقش خوب رو داره البته خودش هم اون شکلی هست.
    لوهان هم که مثل دخترا لوس و ننر هست؟؟؟؟؟؟ مرد نباید گریه کنه حرف بکی رو تایید میکنم.
    مثل همیشه عالی بود سمیرا جون

  7. خو یکی نی به این بگه تو کرم داری جاییت میخاره کمبود داری چته ک کاری میکنی درد بکشی.حالا هی از سهون انکار از این اصرار خخخخ سهون جان ایول داششش قشنگ پدرشو در بیار تا کنارشی چون مشخصه بعد قراره سهون ی کارایی بکنه ک.لوهان جان کاملا از این ک خانوادشو گذاشته و آمده پشیمون.شه پس تا هست خوب بوققققققققق ^___^ ممنون عالی خسته هم نباشی بوسسس.

  8. وایییییییییییییییییییییییی دارم فرض میکنم لوهان باز باز راه بره..چه صحنه ی باحالی واقعا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    لوهان سوسول چرا گریه میکنه؟برم بزنمش..ابرو خودشو برد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    عالی بود اجی…خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  9. من برم سهون بزنم که همچین بلایی را سر بچه من اورده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifولی خوب خدایی لوهان کرم داره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifجدیدا از بکهیون خوشم میاد چرا عایا؟!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifاجی ادامه من منتو خماری ام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (44).gif

      • خو یکی نی به این بگه تو کرم داری جاییت میخاره کمبود داری چته ک کاری میکنی درد بکشی.حالا هی از سهون انکار از این اصرار خخخخ سهون جان ایول داششش قشنگ پدرشو در بیار تا کنارشی چون مشخصه بعد قراره سهون ی کارایی بکنه ک.لوهان جان کاملا از این ک خانوادشو گذاشته و آمده پشیمون.شه پس تا هست خوب بوققققققققق ^___^ ممنون عالی خسته هم نباشی بوسسس./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif

  10. vaaaay liluuum ginaaa dareee heeeq/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifsehun chikaresh kardii kho heeeq
    in baekiii to i hagir vagir ch giri dade haa ahhh bava bekesh kenaaar
    khod forosham khodetii/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif
    khkhkh sehun vel kom niistaaa ta luhano falaj nakone bas nemikone/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    luluam k az khodash/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    mrc ajiii aliii boOoOd/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  11. این لوهان واقعا بدشانسه هرکی میگیرتش میزنه توسرش

    لولوی من اینجا خیلی ضعیفه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifاخه چرااااااا؟

    بکی خیلی لات بازی درمیاره نکنه دوست سهون بوده یا چیزی از اونورا

    یاااااااا اجی زود باش می مردم از فضولی نقش بکی کی واضح میشه

  12. ke~ke~ke dastet dardnaakone ajii joOOon mese hamishe ghashang bud in beki az vaghti ba taeyeon dost shode injori shode vaghti ba yeki hamsen maman bozorget midosti in moshkelat akhlaghi ham hast dige bichare LULU missi samira joOOOn♥♥♥

  13. من همين حالا متوجه شدم که اين داستان دو تا منطق بيشتر نداره . يا حق با سهونه يا طرفداراى لوهان متوجه نيشتن که حق با سهونه . که البته هر جور بهش بنگرى بازم حق با سهونه . بهههله کم کسى نيست که سهونه سهووون ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif درست نميگم اونى ؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif مديونى فکر کنى من منحرفم ولى خدايى اين تن بميره راستشو بگو قراره کاراى خاک برسريشونو گروهى با بکى انجام بدن ؟ اخه من هر چى فکر ميکنم نميتونم نقش بکى رو حدس بزنم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

  14. عاغااین بکی یاعاشق لوهان شده ومیخواازسهونی جداش کنه یاعاشق سهونه ومیخوالوهانوبپرونه یاهردوگزینه…یااینکه واقعاکرم داره…مرسی آجی…

  15. لوهااااااااان .. مثه اینکه یادت رفت از شدت درد داشتی تو افق محو میشدی .. یه جوری میگه چند رووووووز .. خخخخخخخ .. سهونم که اولش وعده وعید میده ولی بعدش باد هوا .. بچم کنترل نداره رو خودش خخخخخخ .. اصن عششششقن این دو تا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif این بکی هم معلوم نیست چی می خواد .. خوب حرف حسابتو بزن بگو چی از جون لوهان می خوای /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif مرسی سمیرا جون عالی بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  16. واااااااااااااااییییییییی…میشه من یه حدس بزنم؟ میشه؟ بزنم؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    فکر کنم….فکر کنــــما بکهیونم به لو کمک کنه تا بتونه از خودش دفاع کنه و دیگه انقدر لوس نباشه ولی تو این بین عاشقش هم میشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/g022.gif
    وای چقدر همشون رو دوس دارمممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    مرسی عزیز دلم عـــــالی بود مثل همیشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  17. اخیییییییییییییی دلم واسه لوهان سوخت…….بکهیونم که لوهان شده سرگرمیش فقط بهش تیکه میندازه…….عالی بود…….ممنون…….

  18. اخی هههههه لولو بیچاره ههههه معلومه سهون قسمت قبل خشن باهاش رفتار کرده…من که انگار قسمت نبود بخونمش هر چی رمز میزنم باز نمیشود پلی به هر حال عالی بود اجی ولی رویه لولوام خیلی زیاده ها نچ نچ خجالتم خوب چیزیه ماشالا بسیار مقاومم هست …افرین به تو لولو هورااااا داری مرسی احی جون
    بوس گنده از لپات

  19. واای اجی منم خیلی کنجکاوم که بکی چی به لولو گفته که زد زیر گوشش..موخواام بدووونم..وااای خدااا لولو چرا انقدر با سهووون راه میاددد؟؟؟هعییی عشق چه کارا که با ادم نمیکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    ولی چرا یهو رویه بکی عوض شد؟؟؟این یعنی به لوهان اهمیت میده…اره…در مورد بکی تا اونجا که بتونم خوب برداشت میکنم^______^
    مرسی اجی…همچنان منتظره ادامه هستم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif

  20. ای خداااااا هونهانمممممممممممممممممممم باورم نمیشه این قسمت دعوا نشد خداروشکررررررررر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gifالبته از اجی گلممممممممم ممنونممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif
    بمیرمممممممم برای لولومممممم دردش کم بود حالا هم بکی جوووونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    بکی عشقممممم خودت اعتراف کن چی گفتی تا یه جور دیگه ازت نخواستم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    اجیییییییییییی خودت هوای هونهانموووووووون رو داشته باش عشقممم بوووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    این قسمت هم حرففففففففف نداشت عالی عالی عاااالییییییییی واقعا باید بگم که Dae Bakهست؟؟کککککک/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    مغسیییییییییییی اجی جووووووووووونیممممممممممم بووووووووس بیا بخلمممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

  21. هههههههههههههههه شیو چه دل خوشی داره میگه بهت تجاوز کرده؟خبر نداره سهون نزده لوهان میرقصه نیازبه تجاوز نداره خیلی ام عالی
    از سهون متنفررررررررررررررررررررررررم خاک تو سر الاغش بیشور بچه بیصاحاب گیر اورده حمال/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
    چقدر بده که الی اول نشد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  22. Baekhyun biam bezanam lehet konam
    Asbam khord shod ah pesre porro khob chikar dari to./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
    ye chiz dg in baekhyun daqiqan chikare ast 24saat to parke bikareeeee be khoda hoofff/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
    Luhane badbakht dasht az dard mimiord sehun baz bash khabid kkkk gona dare khowb/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    MerC khaili khob bod /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  23. آقا یه اعتراف من از این بکی خوشم میاد نمیدونم چرا خخخخخخ از همون اولم حسه بدی نسبت بهش نداشتم
    سهونم که ولش کن قات داره
    لوهانم از اول تا الان براش متاسفم خخخخ بخور لوهان جات حقته مادر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif

  24. باورم نمیشه ینی این دوتا واقعا چند روز تونستن طاقت بیارن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gif
    اخییییییییییییییییییییییی بمیرممممممممممممم لولوم چقدر درد کشیده حالا این بکی هم با حرفاش زجرش میده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    منکه نفهمیدم چی بهش گفت ولی هر چی بوده چون لولومو ناراحتیده اگه یه نفر دیگه گفته بود زندش نمیذاشتممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    بکیییییییییییییییییییییییییییییییییی بزار دو روز بگذره تازه لولو داره میره بیرون خوش میگذرونه تو دیگه چراااااااااااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    خوبه این قسمته دعوا نبود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif
    مغسییییییییییییییییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

  25. بکی پوکوند بچمو /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif

    اجیی گزینه زیاده دقیقا مرد و مردونه بگو چی گفت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

    ولی زندگی لوهان واقعا سخته و خسته کنندست تازه سهون خیلی بی شعوره عوضی ،،غرورشو خورد کرد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif

  26. اووو داسی جالب شد…..دقیقا لوهانو زن خونه فرض میکنم فقط با موهای کوتاه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif هووم؟؟؟بکی چی گفت؟؟؟نمیتونم حدس بزنم هر چی گفته درست گفته /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif مررررسی زود زود زووووووووووووود بزار قسمت بعدو وگرنه قیمت میکنم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif

  27. اوخیییییییییییییی لولو باز باز خخخخخخخخخخ
    بکب عالی بود ینی من منفجر شدم از خنده خیلی شخصیتشو دوس دارمممممم
    سهون سهون سهون سهون چیزی ندارم بگم
    ممنون آجی سمیرا

  28. جیییییییییییغ بکی خر..چی درگوش بچه گفتی که نابود شد…
    سهون بد باهاش میخوابه ک نره بازی…داره عوضی میشه.عرررررررر
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif

  29. لوهان هم خدارو میخواد هم خرمارو؟؟
    ولی سهون عجب ادمیه…من تو خلقتش موندم.
    بکی چی گفت دره گوشش؟؟؟؟؟؟؟؟ اصن چرا لوهانیمو مسخره میکنه؟؟؟؟ بدجنس..چرا هیچکس به فکره لوهان نیست؟؟؟بازم به معرفت ژیو
    مرسی اجیییییییییی ای لاو یو

  30. در گوشش چی گفت آجی؟؟؟ خیلی کنجکاوم خیللللیییییییی. خیلیم فک کردم اما نفهمیدم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif سهون هم که انگار نه انگار چه غلطی کرده ولی خوشم اومد از شیو یه دوست واقعیه خدا از این دوستا نصیب کنه
    ممنون آجی

  31. ای واااااااای سمیرا نمیشه بگی چی گفت در گوشش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gifلوهان بغض نکن بهت میگم../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمنم بغضم میگیره..آقا این بکی قضیش چیه نکنه اونم مثل لوهان..اهم… هست؟!!!
    لولو داره واسه خودش خانومی میشه ها خخخ آشپزی هم یاد گرفته آفرین ککک…مرسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  32. وایییییییییییی عجیب سهون چیزی بهش نگفت..
    این بکی هم معلوم نیست چی میخواد…عاشق شده یا داره کرم میریزه
    مرسییییییییییییییییییی عشقم
    خیلی قشنگ بود ممنون عزیزممممممممممممممممممممممم
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *