EP 35 (شکست) BREAK

سلام دوستای گلم اینم قسمت 35 

نکته:قسمت بعدی رمزداره لطفا تو این پست درخواست بدید تا رمز بفرستم اگر کسی شماره ی منو داره لطف کنه بهم اس بده تا رمز رو ارسال کنم چون من یادم نمیمونه 

خب دوستای عزیزم داستان تا اینجا چطور بوده؟شخصیت های داستان چه حسی بهتون میدن فکر میکنین بتونین آخرشو حدس بزنید؟یا مثلا میتونید حدس بزنید نقش بکهیون چطور قراره پررنگ بشه اگه دوست داشتین حدساتونو برام بنویسید…

یه سری از دوستامون پرسیدن پس بکی کی قراره بیاد…باید بگم که این داستان تعداد قسمت هاش زیاده و ممکنه حتی به 100 قسمت هم برسه پس یه کم باید برا بکی صبر کنید 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

خب بفرمایید ادامه

خنديدم:اصلا به تو چه خخخخ
شيو:ياااااا من دوستتم بگو ديگهههه…خيلي كنجكاوم بدونم دو تا مرد چه جوري با هم ميخوابن
سرخ شدم و سرمو پايين انداختم:خب…ميدوني من واقعا اين كارو دوست دارم و خيلي لذت ميبرم اما سهون فقط يه بار در روز باهام ميخوابه
شيو بهت زده نگام ميكرد:يعني در اين حد؟؟؟؟
با لباي آويزون سرمو تكون دادم:آره…اون اصلا منو درك نميكنه
شيو:خداي من باورم نميشه…نميتونم تصور كنم تو خودتو در اختيار سهون ميزاري
آه بلندي كشيدم:چه فايده كه فقط يه باره
شيو:خب تو مشكلي نداري؟
-نه…اصلا خيلي هم كيف ميده
شيو:خب…خوبه هه نميدونم چي بگم آخه من به دخترا بيشتر احساس دارم تا يه پسر
-من كه سهونو به صدتا دختر نميدم اون زندگيمه
شيو:خب خوبه كه حداقل از زندگيت راضي هستي
توپمو انداختم هوا و شوتش كردم
شيو:راستي..مامان و باباتو چه جوري راضي كردي؟
آه كشيدم:من از خونه فرار كردم شيو
شيومين:چيييييييي؟؟؟
-فرار كردم ولي…دوست دارم بدونم مامان و بابام در چه حالين
شيو:فراموششون كردي؟
-نه…نه دلم براشون يه ذره شده…اما…سهون اجازه نميده
شيو:آخه ديوونه چرا بايد اجازت دست اون باشه؟؟
-من اشتباه بزرگي كردم…الان سهون كاري كرده كه تا خودش نخواد من نميتونم ازش جدا شم يا بايد حتما ازش اجازه بگيرم برا هر كاري درست مثله يه زن
شيو:حتما داغ بودي اون موقع
آه كشيدم:آره…ولي خب سهون راست ميگه من بايد فراموششون كنم…
شيو:كي ها مياي كلاس؟
-من هر روز فقط جمعه ها و يكشنبه ها كه سهون خونه اس نميام
شيو:اگه خواستي ميرم مامان و باباتو ميبينم بهت ميگم چه خبره
لبخند بزرگي زدم:اينجوري كه عالي ميشههههه

با شيو خداحافظي كردم و رفتم سمت خونه گوشيم زنگ خورد
-الو
سهون:كجايي؟
-دارم ميام…چرا ناراحتي چيزي شده؟
سهون:زود بيا خونه
-باشه سهون
نگران شدم سريع رفتم تو پارك و بي توجه به بكهيون كه سوت ميزد و ميخنديد راهمو ادامه دادم و از پارك خارج شدم اما يكي دستمو گرفت
بهت زده برگشتم و بكهيون رو ديدم كه داره بهم ميخنده
-يااااا دستمو ول كنننننن
بك:اوهو…چه بي ادب
نگران بودم نميدونستم تو خونه چه اتفاقي افتاده كه سهون ناراحت بود
-دستمو ول كن عجله دارم بايد برم…
بك:بيا يكم با هم بازي كنيم…توپ جديدم كه گرفتي
-ب.بايد برم…بايد برم
بك:كجا بري؟!
اشك تو چشمام جمع شد:دستمو ول كن بايد برم
يكي از پسرا با ديدن قيافه ي من به بكهيون گفت:ياااا بك ولش كن بزا بره ارزش اذيت كردن نداره ههههه
بكهيون دستمو ول كرد:برو جوجه بازم ميبينمت باي باي…
سريع خودمو رسوندم خونه…
سهون درو باز كرد هنوز كلمه ي سلام از دهنم خارج نشده بود كه سهون دستمو گرفت و منو كشون كشون برد تو حال و پرتم كرد رو كاناپه از ترس توپمو محكم بغل گرفته بودم تو اين جور مواقع سعي ميكردم اصلا حرف نزنم
سهون:چرا دير كردي؟؟
چيزي نگفتم
سهون:مگه كرييييييي؟؟؟
-د.دير نكردم…كلاس تا تعطيل شد منم برگشتم خونه
سهون اخم كرد:از صبح تا عصر تو اون خراب شده چه غلطي ميكني تو؟؟!!!
-هوووف…تو زمين چمن فوتبال بازي ميكنم چيكار ميكنم به نظرت؟!
سهون:بدم مياد وقتي حاضرجوابي ميكني!
-سوال پرسيدي جوابتو دادم
سهون:به خونه نگاه كن اين چه وضعشههههه!!!!
يه نگاه به خونه انداختم خيلي كثيف بود لباساي خودم رو زمين بودن ظرف هاي كثيف رو ميز بود و آشغال هاي چيپس و پفك رو مبل ها افتاده بود
چيزي نگفتم
سهون:چيزي نداري بگي نه؟!
سرمو بالا گرفتم:من زن نيستم سهون بفهممممم منم مثله خودت پسرم خونت كثيفه؟به من چه ربطي داره يه كلفت بگير تميزش كنه تو كه پولداري پس نبايد خيلي برات سخت باشه
سهون:برا من بلبل زبوني نكنننن
-من فقط دارم واقعيتو ميگم لباساتو بشور اتوشون كن تاشون كن بزار كمدت اينا ديگه وظيفه ي من نيست كه لباساتو بشورم…غذا هم خودت بگير چون من متاسفانه خانم نبودم كه آشپزي ياد بگيرم
سهون با اخم بهم نگاه ميكرد:خب پس تو وظيفت تو اين خونه چيه؟بخوري بخوابي تي وي ببيني فوتبال بازي كني دم به ديقه هم لخت شي من باهام بخوابم حالتو ببري بخوابي دوباره صبح شه همين كارارو تكرار كني آرهههههه؟؟؟؟
-هركاري ميكنم به خودم مربوطه و به تو هيچ ربطي نداره آقاي اوه سهوووون
سهون پوزخند زد:باشه عيبي نداره شما هم از اين به بعد حق نداري پاتو از در بيرون بزاري و براي من فوتبال بازي كني
-چ.چيييييي؟؟؟؟؟!!!!!! يااااااااا تو نميتوني…
سهون خنديد:چرا ميتونم…حالا جرات داري پاتو بزار بيرون
كولمو پشتم انداختم و رفتم سمت در و درو باز كرد:باشه ميبينيم كي جرات داره
سهون سوييشرتشو محكم رو زمين پرت كرد و اومد سمتم خواستم فرار كنم برم بيرون كه از پشت منو محكم گرفت و كشيد تو خونه و درو قفل كرد
داد زدم:ياااااااااااا ميخوام برم بيروووون
سهون بازم كنترلشو از دست داد و سيلي محكمي به صورتم زد و پرتم كرد رو زمين…از اينكارش متنفر بودم از اينكه بهم سيلي ميزد…..
از رو زمين بلند شدم:تو حق نداري منو بزنييييي!!!
سهون:حق ندارم؟!
فرياد زدم:نه نه ندارييييييييي
سهون يكي محكمترشو بهم زد:خفه شووووو
دستمو رو صورتم گذاشتم وبغض كردم و بازم فرياد زدم:ديوونهههههه
دستمو بلند كردم كه بزنمش اما سهون دستمو گرفت و پرتم كرد اتاق خواب…محكم خوردم به ميز…چراغ خواب رو سرم افتاد…از درد داد بلندي زدم سهون دره اتاق خوابو قفل كرد و اومد سمتم چراغ خوابو رو ميز گذاشت و بلندم كرد
-دس به من نزنننننننن….ولم كنننننننن
سهون منو رو تخت خوابوند و لباسامو دراورد:با من كل كل ميكني آره!!! وقتي ديگه اون زمين چمنتو نديدي اونوقت ميفهمي كه نبايد اينكارو ميكردي
دستشو گرفتم:نكن…به لباسام چيكار دارييييي؟؟؟
سهون:لباساي ورزشيت پيشه من ميمونه از فردا ميموني خونه و كلفتي ميكني همونجور كه خودت گفتي…خونه رو تميز ميكني غذا درست ميكني لباسارو ميشوري ديگه وقتي ميام خونه بايد برق بزنه…واي به حالت اگه بيام ببينم خونه اينشكليه اونوقت اون روي سگه منم ميبيني
-سهون…تو كه تميزي رو دوست داري چرا زن نگرفتي؟
سهون:چون به تو ربطي نداره….فردا هم درو قفل ميكنم حق رفتن به جايي رو نداري فهميدي؟؟
-نه…نفهميدم…سهون من…عاشق فوتبالم…ميخواي اونم ازم بگيري؟
سهون:ديگه نميخوام صدا ازت دربياد
-سهووون من زنت نيستمممممم
سهون از رو تخت بلند شد و رفت بيرون
صداش زدم ولي جواب نداد نزديك به ٣ ساعت سهون خسته و كوفته داشت خونه رو تميز ميكرد و منم رو تخت اشك ميريختم…شايد تقصيره خودم بود شايد اگه يه كم خونه رو مرتب ميكردم اينجوري نميشد……
سهون دوش گرفت و از خستگي افتاد رو تخت حتي ازم نپرسيد شام خوردم يا نه ساعتشو دراورد و رو ميز گذاشت و پشتشو بهم كرد و خوابيد….( شيومين چششون زد فك كنم خخخخخ)
ميخواستم غرورمو كنار بزارم و فقط به خاطره اينكه از فوتبال محرومم نكنه ازش عذرخواهي كنم….
دستمو رو بازوي لختش كشيدم و با صداي گرفته اي صداش زدم:سهون
سهون جواب نداد
-سهوون خوابيدي؟ميدونم كه خواب نيستي….
سهون:ميشنوم
-خسته شدي؟
سهون حرفي نزد
اشكامو پاك كردم:چرا جوابمو نميدي؟
سهون:آره خسته ام فردا هم ٦ بايد پا شم شب به خير
-س.سهون….نخواب ٥ دقيقه هم به حرفاي من گوش بده
سهون:ميشنوم
از پشت خودمو بهش چسبوندم:سهون…من…قبول دارم كارم اشتباه بوده…
سهون آه كشيد:خوبه خوبه
-فقط…منو زنداني نكن سهون…خواهش ميكنم…من بدونه فوتبال ميميرم…دوس داري بميرم؟
سهون:تو منو ميكشي بعد ميميري
-يااااااا اين چه حرفيه!!!!؟
سهون: شب به خير
-نه…نميزارم بخوابيييي…من نميخوام زنداني باشم …قول ميدم خونه رو مرتب كنم بعد برم كلاس خوبه؟تو مياي خونه تميز باشه قول ميدم سهون
سهون برگشت و بهت زده بهم خبره شد:لوهان چرا تو نميخوابي؟ميخواي ببرمت دكتر
بغض كردم:اين جواب من بود؟
سهون:در مورد اون قضيه قبلا حرف زديم
-ولي…ولي سهون من…نميخوام زنداني باشم
سهون:لوهان بگير بخواب خيلي خسته ام اصلا هم نميخوام به حرفاي خسته كنندت گوش بدم
براي آخرين بار گفتم:سهون…معذرت…ميخوام…
سهون داد زد:لوهان خفه شووووووو
دستمو رو صورتم گذاشتم
سهون:هووووووف…درست مثله دختراي احمق شدي…اگه ميخواي تا صبح زرزر كني برو بيرون بزار من بخوابم…
اشكامو پاك كردم و از روي بغض آه بلندي كشيدم
سهون:خب ميموني يا ميري؟
-من…اصلا برات مهم نيستم نه؟
سهون:هستي…ولي الان من خسته ام از ساعت ٦صبح تا ٧ شب بيرون كار كردم ٧ هم كه رسيدم خونه بازم كار كردم تا ساعت ١٠ شب بدونه شام…الان به نظرت من يه انسان به حساب ميام؟
چاره اي نبود فقط سكوت كردم
سهون بدونه هيچ حرفي چشماشو بست و خوابيد……
تا خود صبح بيدار بودم حتي وقتي كه ساعت زنگ زد و سهون از خواب بيدار شد….
سهون پاشو از رو پام برداشت و نشست رو تخت سعي كردم چشمامو ببندم ولي سهون فهميد كه بيدارم
سهون:امروز اومدم خونه حاضر باش ميريم دكتر
چشمامو آروم باز كردم:دكتر برا چي؟
سهون:برا خوابت…تو اكثره شبا تا صبح بيداري چرا!؟
چشمامو بستم:به فكره خودت باش
سهون دستشو رو پيشونيم گذاشت:مريضي؟
-به خودم مربوطه دس از سرم بردار
سهون:باشه…
-سهون قسم ميخورم ديگه باهات حرف نميزنم حالا برو
سهون:بايد ياد بگيري كه خداقل كاراي خودتو خودت انجام بدي پس منو از قهر كردنت نترسون….
-ولي اين نامرديه كه من تو اين خونه زنداني باشم
سهون:لوهان اگر يك بار ديگه اين جمله رو تكرار كني جوري ميزنمت كه دو هفته به غلط كردن بيفتي
چشمام گرد شد:ياااااااااااااا….تو حق نداري اينجوري با من حرف بزنيييي
سهون رفت جلوي آينه و موهاشو درست كرد:ببين من حق همه چيو دارم بزنمت بكشمت از كشو خارجت كنم پس حرف از حق نزن همه ي اينارم خودت تو كليسا قبول كردي…به هر حال هر موقع ياد گرفتي اين چيزارو اونوقت ميزارم بري بيرون
از رو تخت بلند شدم:پس منم ببر
سهون:كجا؟!
-منم…ببر من تو اين خونه خفه ميشم
سهون:اومدم شام حاضر باشه…
-سهون…سهوووووووون….صبر كنننن سهووووون
سهون برگشت و نگام كرد:چيه!
-بزار برم سهون….بزار برم
سهون محكم بغلم كرد و گردنمو بوسيد:دوستت دارم…دوست دارم اومدم خونه خستگيم در بره نه اينكه خسته شم….خداحافظ عزيزم
سهون درو جلو چشماي بهت زده ام قفل كرد و رفت…………

Print Friendly

234 Responses

  1. اووووووف اعصابم خورد شد
    چرا لولو دوباره بایدکتک بخوره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    چرا هرچی میشه میگریه
    سهون که خونوادشو ازش گرفت
    فوتبالم که تعطیله
    بیچاره لولو
    مررررررررررسی خیلی خوب بود
    من برم ادامه خخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. من به یه نتیجه ای رسیدم
    این سهون درواقع یه پیشیه سفید گوگولیهههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

    ولی فکر کنم توی بچگی یا … یه سری اتفاقا واسش مثلا توی خانواده افتاده که اونو اینطوری کرده
    شررررررررط

    مشکل روانی ای چیزی داره

    البته شایدم سادیسم داشته باشه خدا میدونه

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif

    میسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif

  3. وااایییی سلام سمیرا جونم خوبی عزیز دلم؟ من باید به خودم چی بگم ها ؟ نه تورو خدا بگیرم خودم رو از سقف آویزون کنم…. من چرا اینقدر دیر میرسم ؟ تازه قسمت 35 رو خوندم باید برم به سرعت برق و باد (یاد منصور افتادم) برم بقیه رو بخونم …. ولی واقعا تو این فیک عاشق شخصیت سهونم وای خدای من آبقند احتیاج دارم . با اون اقتداری که داره آدم دلش میخواد گوشش رو ببره جلو و بگه بیا یکی دیگه هم بزن هاهاها …. واز منت کشی لوهان و جواب امیخته با تمسخر سهون هم خوشمان آمد…. وااااییی اصلا من عاشق سهونم … ولی داستانت خیلی مرموزانه پیش میره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gifخدا وکیلی اصلا نمیتونم حدس بزنم بکی این وسط چی کاره اس … نه یه چیزایی به مخم خطور کرد شاید اونجایی که سهون توش کار میکنه کلی رقیب دارن یکیش بکیه ها؟ عجب پیش بینی ای میگم سمیرا بهم رمز قسمت بعدی رو میدی؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif

  4. ههههه حقته لپلو تا تو باشی کاراتو انجام بدی ولی اجی سهونم یه خورده قاطی داره ها….مرسی اجی تو این مدت که نت نداشتم داشتم خفه میشدم…میشه رمزارو بهم بدی اجی …مسی بوس گنده از لپات

  5. ینی اون مکالمات ژیو ولوهان تو حلقم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif
    بازم لولو کتک خورد هههههههق /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    البته سهونم حق داره، لوهان هیچ کاری تو خونه انجام نمیده .. شاید چون داره با یه پسر مثه خودش زندگی می کنه گیج شده و نمی دونه باید چی کار کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    داستان تا اینجا که خیلی خوب بوده .. من از اول تا اینجا همچنان عاشق شخصیت سهونم .. فقط با این دست بزنش مشکل دارم که حدس می زنم اونم دلیل داره .. لوهانم که مثه همیشه کیوت .. در مورد بکی هم منم موافقم که شاید لوهان ازش کمک بخواد .. مرسیییی سمیرا جون عالی بود .. اگه میشه واسه منم رمزو به ایمیلم بفرست /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  6. چرا من این پست رو ندیده بودم؟ چرا؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    وای خیلی خوب شده اصلا عالی شده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif البته من خیلی دوست دارم بدونم زودتر چی میشه ولی اگه طولانی هم باشه اشکال نداره هیجانش به همینشه مثل آخرین آرزو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    منم رمز میخوام..بی زحمت برا منم بفرست..مرسی عزیزم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  7. تو این مورد حقو میدم به سهون…..خب راست میگه گناه داره بیرون زحمت بکشه کار کنه خونه هم که میاد لباسا و ربخت وپاشای لوهانو جمع و جور کنه…..بیچاره راس میگه خو امااصلا طرز برخوردش درست نبود …….باید با لحن خوب به لوهان میفهموند ک حداقل کارای خودشو خودش بکنه نه سرش داد بزنه وسیلی بزنه و منت بذاره ……خب اینجوری لوهانم غصه میخوره…….
    درمورده حدسم نمیدونم چی بگم ……هرچی تاحالا حدس زدم اشتباه بوده ولی نظرات بقیه رو ک خوندم برام جالب بود اینکه لوهان از دست سهون به بکی پناه میبره…..اما خواهشا کشت و کشتاری نباشه یدفعه این بکی و سهون نیفتن به جون همو و یکی کشته بشه….
    اگه اینجور بشه یمیرا با من طرفی گفته باشممممممممم خخخخخخ

  8. آغامن هی تومارمینویسم نمیا….دلم واسه لولوم سوخاری شد آخه سهون جان عزیزم نفسم این چ وضیه؟؟البته سهونم حق داره بیچاره بلانسبتش مث سگ کارمیکنه دوباره توخونه هم مث سگ بتوان دوبلانسبتش کارمیکنه لولوهم میره توپ بازی…البته خب چیکارکنه شوهرم من لوس بارش آوردم وقتی توخونع مجبورش کردم لباسای بچه هاروباصابون لب جوبشوره میفهمه زندگی ینی چی…راستی آجی منم رمزمیخوام یادت نره…

  9. خدا مرگم :| چرا اعصاب نداره شوورم ؟ :| لوهانم باورش شده دختره ها چ گریه ای کرد -_-
    در مورده بکی نظری ندارم ولی اینجا باحاله دوزش دارم ^___^

  10. سلام علیک …
    بنده نیم ساعته دارم سعی میکنم نظر بزارم با این گوشی لامصب مگه میششششششششه؟
    هوفففف …عالیییییی بود توووووپ بسی حال کردم …
    امممممممما سههون مشکوکههه…
    محل کارش چیه؟
    چرا لوهان نمیپرسه که سهون چیکاره ای؟
    عاغا من خل شدم …
    اما چرا سهون یهوویی جو میده؟
    سیلی میزنه بعد به غلط کردن میوفته …
    بچه کم داره …
    سمیییییییرا من رمز میخوام عررررررررررر …
    اها من ی حدسی زدم …
    به نظر من سهون و بکی دستشون تو ی کاسس …
    لوهان کوچولو هم این وسط طعمه ی این دوتا گرگ …
    عجبا جب عجب …
    ابجی گلم من اگه ببینم لوهانی شکست عشقی بخوره میکشمت
    شوخی هم نداریم …
    اجی رمز یادت نره لدفن برام تو وبم برفرس …
    مخسی

  11. واااااای چرا لوهان اینجوری میکنه اصلا نباید معذرت خواهی میکرد همینکارارومیکنه که سهون خودشوخرکرده چیییییییییش…
    آجی واس منم رمز برفس 09385474621

  12. وا؟ چرا اینجوری شد یهو؟سهون پس روازیی که با لوهان آشنا نشده بودی یا لوهان هنوز نیومده بود پیشت چ جوری خونه تووتمیز میکردی؟!
    ولی خدایی چقدر کار میکنه از ساعت6صبح تا 7شب خسته نباشی اوپاجان..
    مرسی خیلی قشنگ بود…
    به منم رمز بده09384877402
    یه چیزی میشه هروقت ازت رمز خواستم به شمارت اس بدم؟

  13. yaaa khodaaa sehuuu khashen mishavaaad vooOy ch tarsnakee eshqaaam besmelaaa
    kho luhan 2deyqe jolo dahaneto begir bash kal kal nakon k kotak nakhoorii
    voooy sehun asabani mishe ch jazab mishee eshqqaaaam qorboneeesh valiii sehun in dg yekam ziade raviir khoo in badbakht tanhan to khone khoOo hoselash sar mireee akheeey
    luhaan hala bayad khone roo az sob ta shaB besabe GONA DAREEE khkh
    IMMM ajiiiii mamn khodaaaaaaai asheqqq shakhsiate sehuuunam mkhsosan moqe khashen shodaneshh>>>luluam mazloooom okheeey
    immmm vaqeaaan dastaneto emishe hads zaaad asa nemitonam bavar konam k in bekiii k lulu asan besh ahamiat nmide yhoo naqshesh por rang sheee >>>dos daram dastanetOoOO yani asheqesham>>>>asan engar vaqeiatee bkhiodaaa…
    ajiii man shomarato daram khodam azat migiraaam
    rasii dastan hat chi tolani tar behtaaar hamin torii edame bede chOOon asan doos nadaram tamam sheee
    boOOooS XOXO/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  14. ای وای سهون چرا زست بزن پیدا کرد؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    اخه ی بار دو بار نه این همه بار…اهویه خوشکلمو زد نابود کرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    با اجازت من میرم سهونو ادب کنم…اخه ادم با همسرش اینجوری برخورد میکنه؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif
    وای اخ جون باز رمزی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    ممنون سمیرا جونم خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  15. سمییییییییییرااا…سهون ساختی برا خودت…این چه سهونیه آخه؟؟؟؟ شیطونه میگه پاشم برم اینقد بزنمش که کرک و پرش بریزه بعد ببینم بازم میتونه لولوی منو اذیت کنهههه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifبیچاره لولویی…عررررر…اغا من از همینجا رضایتمو برای طلاق این دوتا چلمن اعلام میکنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gifسمی جون خود دانی دیگههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gifاز الان بگما اگه قراره لولویی زجر بکشه دیگه نه من نه توهااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif…حالا با این چیزایی که گفتم به من دیگه رمز نمیدی عایا؟؟ من برم گریه کنم؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifبرم تو افق محو شم؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

    • باوو پیشیم گناه دارههههههه عرررررررررررر
      خخخخخ میدونستم اینجوری میشه خخخخخ
      دیگه داسی غمگینه آجی باید تحمل کنید
      میدم عزیزم

  16. سلام عزیزم….عجب داستانی داره میشه ها!….عجب سهونی داریم اینجا!…..من که ازش میترسم….رفتارهاش اصلا قابل پیش بینی نیست….بیچاره لولو فینگیلی….من فکر میکنم بکی از سهونی بهتر باشه….هر وقت قسمت جدیدی از فیک و میخونم ترس و دلهره میگیرم….احساس میکنم لولو تو امنیت کامل نیست با این رفتارهای سهون….تا سهون عصبانی میشه من هم با لولو میترسم…خخخ….در کل همه چیز عالیه…..راستی من متاسفانه تا مدت نامعلومی نت در دسترسم نیست و نتونستم بیام و رمز ازت بخوام….ممنون میشم واسم رمزارو بفرستی تا هر وقت تونستم برم بخونمشون….آخه اینجوری فیک هیجانیت از دستم در میره و گیج میشم : (
    باورت میشه هنوز بعضی وقتها فیک آخرین آرزو رو میخونم و کلی ذوق میکنم….نمیتونم فراموشش کنم….کاش با این جریانات اخیر بازم یه فیک دیگه تو همین مایه مینوشتی….عاااااااالیییییی میشه.
    ممنون دوست خوش قلمم.

    • سلام گلممم
      الهیییییییییییییییییی پس خوشحالم که این فیکم تونسته تاثیر بزاره ^___^
      عیبی نداره عزیزم فقط باید یادآوری کنی
      آخیییی آخرین آرزو یادش به خیر چقدر ذوق داشتم موقع نوشتنش ^___^

  17. من که نمیتونم حدس بزنم ولی فکر کنم بکی و سهون قبلا ها یک رابطه ایی داشتن و لولو برمیگرده پیش زنش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gifاجی اگه رمزی کردی به من هم بده شماره 09139085911

  18. سهووووووووون هق هق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    لولوووووووووووو هق هق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    نزنش هق هق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    البته راست میگه دیگه…….اونجا که گفت از ساعت6 صبح تا 7 شب کارکردم 7هم که رسیدم خونه دوباره تا 10 شب کار کردم بدون شام……واقعا دلم براش سوخت……تراکتورم نمی تونه اینجوره کار کنه چه برسه به سهون….
    لوهان!پسرم…….نمیشه که همینجوری هی میای میری میریزی میپاشی جمعم نمی کنی……زنش نیستی هم خونش که هستی!
    ولی چرا هی هرچی میشه سهون دقیقا پای همین حرفو وسط میکشه؟؟؟؟؟؟؟ای بابا!کارلوهان اشتب بود ولی دلیل نداره ورداره اینجوری بزنتش….همه چی که با چک ولگد حل نمیشه!!!!!!!!باید میذاشت لوهان میومد می شستن عین 2 تا مرد حرفاشونو بهم میزدن………اونجوری نه سیخ میسوخت نه کباب…..بسوزه پدر عصبانیت….
    من با این 2 کفتر یه روز عاشق یه روز فارغ کاری ندارم…….فقط هزجوریه کافیه دستم به اون شیو برسه…..دودمانشو به باد میدم…….شوری چشم در این حد؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    آجی عالییییییییییییییییییی بود…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
    چه قد خوبه که تند تند میذاری………ممنون!به اندازه ی تمام دنیا!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
    منم رمز موخاوم
    ایمیلم:[email protected]

  19. خدایی چرا تا یه داعوا میشه سهونو خفه میکونید../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif
    سهون راس مسگه خووووو من خیلی شخصیتشو دوس دارم…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    الان اخرش سهون بهش گف دوست دارم گردنشو بوسید چرا کسی نیدید بگه عزیزم ولی تا زدش گفتن میکوشیمت سهوووووووووووووووووووون…. ابجی سمی درکت میکنم…
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif

  20. OMG
    دوباره کتک کاری؟؟؟؟؟؟!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
    سهووووووووووونممممممممممممممم دستت خیلیییییییییییییی ول شدهههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (2).gif
    لوهانممممممممممممم کاش من جاش کتک میخوردمم حتماخیلیییی دردش گرفتههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    من میگم بجا لوهانممممم سهونیمممم بره پیش دکی اخه اصلاااا رو اعصابش مسلط نیستتتتت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    البته به سهونیم یکم حق میدم لولوم باید کمکش میکررررد اما نباید 2باره دست روش بلند میکرد هعییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اجییییی حس بدی دارممممممم دلم میخواد گریه کنمممم احساس میکنم به زودی هونهانمممم ازهم جدا میشن نهههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/6543a6e2a35774bc91e39188b028d1f5.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    درباره اینکه چی بشه و پایان واقعا برا واضح نیستتتتت داسیت خیلی مرموزه میدونم که بالاخره لوهانم میره با بکی اما چجوریشو نمیدونم اخه سهونم الان همسرشه خودش بخواد که نمیتونه بره مگه اینکه زبوونم لال سهونیم نخوادش که اونوقت من پرپر شدممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    اوووفففف اعصابم خوردههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    اجی جووووووونم هرطوری که بنویسی من دووووست دارم و تا اخر حمایتت میکنممممم چون بهت کاملا اعتماد دارممممممم بووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    مغسیییییییی بینظیررررر بوووووود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    اجی رمزم هر جور راحتی بهم بده اگه دوس دادی به شماره دومیه اس بده اگه دوس داری میل بزن هر جور خودت راحتتری مغسییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif
    ساری خیلییی حرفیدممممم بیا بخلم اجییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

    • الهییییییییییییییییی آجی نگو جیگرم کبابید
      فدای تو عزیزم ممنون بابت حدست
      ایمیلش کردم عزیزم نیومد بگو
      فدای تووووو بیا بخلممممممممممممممم

  21. سلام اونى.خسته نباشى .مرسى اين قسمت هم خيلى عالى بود.
    ميگگم…فازه اين سهون جان چيه؟؟خخخخخ شخصيتش خدايى باحاله!!!
    اگه ميشه رمز قسمت هاى قبلى رو بهم بديد.خيلى ممنونم♥

  22. vagheeyatesho bekhay ajii man mondam sehun mesle bimarhaye ravani amal mikone in bache moshkelesh cheye ba khodast dastanet mesle hamishe por hayajan va ghashang bood dossesh dashtam heyf ke in hafte beram ta 2 hafte nistam kolan ke delam vasat tang mishe shayad ye rooz manam ye nevisande shodam moshkel ZAMANE KE YEKAM KAM MIYARAM rasti aji vase manam ramzo befrest be gmailam mesle hamishe bazam mamnoon

  23. سلام♡
    من خب هیچ نظری ندارم چون این قسمت رو همین جوری باز کردم که بخونم ببینم کلا سبکت چجوریه ♡
    که خوشم اومد♡♡♡
    اما قصد دارم اول بریم اون یکی داستان های قبلی رو بخونم و بعد بیام سر حوصله اینو بخونم♡
    بازم مرسی و امیدوارم همیشه مثل الان عالی بنویسی ♡♡

  24. سهوووووووووون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    از نفرین من بترس یوهاهاهاها….
    سهونننننن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifخااااااک بر سرت /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
    بشکنه دستت الهیییییییی….آهومو نزن بیشعوررررر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/ice.gif
    سمیرااااااا ببین خودت پیشیتو تنبیه میکنی…یا خودم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gifبا دمپایی خیس ابری تنبیهش کنم…
    الهیییییییی..ای جاااانم فوتبال لولومونو ازش گرفت..بترکی الهی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    اصن اعصاب ندارم شدید…..اه مگه زن گرفته…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    البته تقصیر لولو هم هست…لولو بزنم تو سرت…اخه رفتی با کی مزدوج شدی…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    بکی رو عشقه… جوجو گفتنش منو کشته…جیجر خودمه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif…..
    مرسی سمیرا جون… منم رمز پیلیز بده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  25. من در به در دنبال فيک ميگردم ولى يه فيک قشنگ مثل اين رو نميتونم پيدا کنم تازه الان بعد از کلى گشتن فيک last wish رو پيدا کردم که کار خودت هم هست ميشه لطفا رمز اون فيکم بهم اس کنى ؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif

  26. Vay vay faqat delam mikhad sehuno bokoshamesh azash badam omad yani chi khob in raftaresh baba luhan zanet nist ahhh alan man nafahmidam on doset darami ke akharesh goft daqiqan vase chi bod ?ke. Luhano khar kone-___-
    Luhannnnn bemirammm vasat heyy khoda chqad mizanatesh luhano luhan gonah dare khob/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    I have no asab/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
    Merc samira jon♡♡♡♡
    Mn shomarato drm migiram azatsmile

  27. در این یه مورد خاص حق رو به سهون باید داد !!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    چون حتی دوتا هم خونه ی عادی هم میدونن که باید محیط زندگیشون تمیز نگه دارن !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (44).gif
    و اصلا ربطی به دختر پسر بودن نداره !!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    این یومین چشم شور !! اصلا نمیشه از یه چیزی تعریف بده !!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/g022.gif

  28. Avatar for Admin ♛ Samira[email protected]

    چرا سهون اینقدر خشن شده اخه؟؟؟!!!
    اجی حرف نداشت فقط من این نقشه بکهیونو تا الان نفهمیدم چیه؟خخخخخ.
    میشه رمزو با وایبر بدی؟

  29. اوههههههههههههههههههوووووووو……..باز این مستر اوه غیرتی شد…عاقا….برادر…عصبانی میشی چرا را به را میزنی…..صورت لولو به این نااازی……بلللله….دیگه شیومینم کار خودشو کرد….چششون زد…..حدس من راجبه ادامه اینه که……وقتی شیو از مامان بابای لولو خبر میاره. احتمالا باباش مرده (چقد خوش بینم واقعنی) بعد لولو قاطی میکنه برمیگرده خونه…..البته شاااید…هر چی که تا حالا گفتم غلط بوده…….حالا به هر صورت…مررررررسی عشقم……اومههههه پلیز….منم رمززززز موخوام….بازم مرسی

  30. وای همین الان دوتا حدس ب ذهنم رسید:1لوهان ی جوری فرار میکنه ب کمک شیو یا بکی بعدم میره پیش مامان باباش بعدش لولو و بکی ب خوبی و خوشی با هم زندگی میکنننن2 لوهان از پنجره فرار میکنه میوفته زمین بعد میره بیمارستان بعد مامان باباش میفهمن و لولو رو از چنگال سهون جادوگر نجات میدنننن بعد لولو دوباره فرار میکنه بکهان میاددددد خخخ …خیلی چرت بود خودمم میدونم

  31. baaz in sehun dast ru luhan boland kard….ey pesare bad
    man fekr nikonam luhan az sehun khaste beshe khodesh bere pishe baekhyun chon sehun bahash badraftari mikone dige dele luhano mizane vase hamin mire pishe baekhyun shayadam baekhyun bere luhano az daste sehun nejat bede
    faghat un dokhtare dige nayad tu dastan ke aslan azash khosham nemiad
    kheyli ghashang bud merci
    rasti……manam ramz mikhaaaaaaam

  32. من واقعا هیچ حدسی نمیتونم درباره ی ادامه ی داستان بزنم ولی از سهون ب شدت بدم میاید خیییلی اصن نمیتونی فکرشو بکنی در حد مرگ بدم میاد از شخصیت سهون اییییش.

  33. من حتی اگه سهون رو دو نیم کنم بازم کمه چه طور دلش میاد لولو به این شکنندگی روبزنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif اون جا که پرتش کرد رو تخت من گفتم لابد میخواد یه نوع جدید س.ک.س رو تجربه کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif عجب حرف بدی به لولوم زد مگه خودش حال نمیکنه والا . تازه لوهان درد میکشه بیشتر حالش مال سهونه بعد این گوری بهش میگه ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif شخصیت سهون بسی مشکوک و عصبیه . لوهان مظلوم و شکننده و مطیع و البته عاشق . بکی هم که تا این جا فقط کرم ریخته . /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif من اصلا نمی تونم اینده ی این فیک رو حدس بزنم . خیلی فراز و نشیب داره تا میای یه حدس بزنی یه اتفاق غیر قابل پیش بینی می افته . /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif من عاشقققققق این فیکم . عالی میشه اگه زود تر ما رو از خماری در بیاری . مرسیییی خسته هم نباشی ./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif به منم رمز بده لطفا 09194454067 /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  34. از اونجایی که همه میگن میره با بکی من میگم نمیره …مثلا لوهان از سهون طلاق بگیره بعد افسرده بشه بعدشم بره پیش روانشناس بعدشم عاشق روانشناسه بشه …یا اصا برگرده با سویونگ دوباره ازدواج کنه …یا شیو کم کم عاشق لوهان بشه …شایدم بره با بکی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/g022.gif

  35. میخوام با دستای خودم این روانی رو خفه کنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifالبته منظورم سهونه داستانه ها با پیشی شما کاری ندارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gifاز مردایی که شخصیت سهونو دارن متنفرم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifاصلا نمیتونم داستاناتو حدس بزنم این دلیلی که داستانو واسه خواننده جذاب میکنه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifبیچاره لولو /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمرسیییییی
    منم رمز میخوام/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    [email protected]

  36. حالا میگم فیکو بیخیل اون فن ارتو بچسب /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif لامصب عجب چیزی ها..ندیده بودمش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif وااااااااااااااووووووو اصلا نمیشه نگاش نکرد../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif سمی من منحرف دارم میشم بیا اینو عوض کن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif واااای اون سیگاره هم تو دهنش..منو بکل محو کرد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    من برم لباس بیارم بدم تنش کنه..توکه بفکرش نیستی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif نمیدونی با این بدنش چندتا کشته میده..روحه همشون شاد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gif

  37. چ واقعا که هووووووووووووفففففف سهون سهووون سهووووووووووووون من اگه تورو نکشتم حالا وایسا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif
    آجی من عاشق داستانتم یکی از فیکای مورد علاقمه که واسه خوندنش لحظه شماری میکنم
    شخصیتاش جذابن ولی این سهون حرص درمیاره خب میتونم چشم پوشی کنم خخخخخخخ
    حدس نمیشه زد آخه سخته /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
    آجی به منم رمز بدی کلی ممنونت میشم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  38. جوووووووووون سهون چه با جذبه شدهههههه
    وای من خیلی خوشم اومددد
    لوهان چه با اب و تا ب تعریف کرد بعله حیف که فقط یه بار در روزه…ولی دیشبم که کاری نکردن..بیچاره
    جوری که تو مینویسی نمیشه حدس زد واقعا
    خب سهون که انگار لوهانو دوس داره ولی چجوری لوهان ازش جدا میشه…بکی که لوهانو اذیت میکنه بعدش باهاش خوب میشه؟؟ نمیدونم واقعا
    اخرش هونهانهههه؟؟؟ توروخدا اخرشو با هونهان تموم کن…
    من طاقت ندارم….
    رمزم تو وایبر ازت میگیرم
    مرسی اجییییییییییی خیلی خوبه که فیکه طولانی ایه من طولانی دوس دارم../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  39. من بخوام حدس بزنم میگم سهون شغلش از اون شغلس خخخخخخ میفهمی که؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    در مورد بکی هم هنوز حس خاصی ندارم
    لوهانم خره کاریش نمیشه کرد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  40. اه اه لوهان خودش بدش نمیاد تو اون خونه کثیف زندگی کنه؟؟؟ولی سهوون حق نداره بزنتش…اخه چرا لوهان یه بار سهونو نمیزنه من دلم خنک ش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
    منم با میشا موافقم…به نظرم لوهان انقدر از سهون بیزار میشه که از بکی واسه خلاصی از سهون استفاده کنه…ولی خوب فکر کنم قضیه پیچیده تراز این حرفا باشه..
    اخ جووون 100 قسمت میشههههههه…..من عاشقه داستان های طولانیم….مرسی عزیزم داستانت بدجور درگیرم کرده…بوووووووووس

  41. واقعا نمیدونم از دست سهون و لوهان چیکار کنم./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif
    حرصمو درآوردن این دوتا…
    هعی…
    این بکی خان هم که دیگه کلا وللش…
    شیو…فرزندم..هعی…
    آخر سر لوهان افسرده میشه…
    یه روزی از دست سهون فرار میکنه.
    بعد توی پارک میخوابه.بعد بکی میبینه لوهان بدبخت شده دلش به رحم میاد.
    بعد اینا داشتن با هم رد و دل میکردن سهون میبینتشون بعدش کار به خاک و خون میکشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif بعدش یا بکی سهونو میکشه یا سهون بکی رو میکشه یا لوهان این وسط میمیره…
    طومار امپراتور تموم شد.
    خب خب خب.
    اونی میلم: [email protected]
    واقعا خودم دارم به حدسای مسخرم میخندم.هه…
    بگذریم.اونی تو فیکات محشره.و تا اینجا هم که من خیلی هز کردم..پرفکت!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif

  42. من حدس که نمیتونم بزنم هیچ با هر قسمت گیج ترم میشم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

    سهونو میکشم دست رو اهوم بلند میکنها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif

    یکی نیست بگه سهون جان اگه راضی نیستی با لوهان نخواب ،،میگیری میخوابی بعد سر کوفت هم میزنی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (12).gif

  43. سهون حق نداره بالوهان اینطوری برخوردکنه
    داره خیلی زیاده روی میکنه
    به چه حقی لوهان دست بلندکرد؟
    لوهان نباید عذارخواهی میکردسهون پروترمیشه
    اصلا به سهون چه
    لوهان باید بازم بره دانشگاه وکلاس فوتبال
    منم رمز
    شمارم09377963788.

  44. سلام عرض شد ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    آجی جونم برات بگه اون عکسه هونهانیرو دیدم اعصابم خورد شد گفتم عب نداره میام شکست میخونم بد تر اعصابم پودر شد ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif
    والا ب نظرم سهون تاحدی حق داره ! حرفاش درستن لوبیا میتونه توکارای خونه کمک کنه ولی خب طرز گفتن سهون یا ب عبارتی دست بلند کردن /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif رو لویی درس نیس! این نکته هم برام جالب بود ک سهون دیگه تو حرف زدن رعایت نمیکنه ! قششششنگ هر چی میاد دهنش میگه و کم کم قضیه رو داره میزنه تو سر لوهان ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    من ک میگم همش از رو دوس داشتن لوهانه ولی اونقد بد باهاش تا میکنه ک تهش وقتی ک هیشکی واسه لوهان نمونده مجبور میشه رو بندازه ب بکی !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    در کل بگم ک این قسمت منو ب تفکر و تعقل واداشت ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif
    میسی سمی جون خسته نبی ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif
    آجی ب منم رمز میدی ؟! ا تو وایبررر /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif

    • آقا من تازه متوجه شدم بریک گذاشتی:/
      و از اونجایی ک دوس ندارم پنجاهمین نفر باشم اومدم زیر سایه زن برادر گلمممممممممم ک قربونشم میرم ب خاطر منم دوم شده کامنت گذاشتم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
      اجی…شب ساعت 1سهونو بیار خونمون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
      از الان بگم…روحش شاد یادش گرامی../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
      دس رو لولو بلند میکنهههه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
      میشا نادیا رعنا نسی پاشین بریم سراغ سهون…ساعت 12:30میام دنبالتون…آماده باشین/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
      و در ضمن…رمز ندی خودتم همراه سهون ناقص میکنیم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif

  45. سهون دیگه زیادی داره گیر میده…….تا یه چیزی هم میشه سریع سیلی میزنه……داستان تا این جا خیلی عالی بود کلا این داستان حرف نداره……ممنون……شکلک کامنتمم درست شد چون با تبلت کامنت گذاشته بودم اونجوری شد ولی الان دیگه درست شده…….میشه به منم رمز بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مرسی……

  46. سهووووووووووووووووووووووننننننننننننننننن…لولومو نزنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن…یبار دیگه تکرار شه……………………….
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! من خیلیییییییییییییییییییی از ادمای زورگو بدم میاد اگه غیر از سهون یکی دیگه بود براش داشتممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif
    هوفففففففففففففففففففف واقعا باهات موافقم شیو چششون زد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif
    ولی بنظرم حالا که بزن بکشه جالب تر شده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    دورانه صلح و ارامش بابایییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/76519_n7.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
    مغسییییییییییییییییی اجییییییییییییییییییییییییییییی ادومهههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  47. این سهونم گیرهاااااااا.چ حرفه هایی میزنه!!!خو بذارش بره بدبختوووو../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif
    آجی100قسمت???????WOOOOW/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    آجی شمارتو دارم،میگم بهت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  48. من خیلی هنگم .. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif
    نظرم نمیاد اجی .. ینی حرف زیاد دارماا ولی نظرم نمیاد /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    ب منم رمز بده اجی ..
    داستان واقعا قشنگه .. دوسش دارم ^____________________^

  49. وااااای من دیگه موندم توش این دیگه اخرشه سهون رو همچین دلم میخواد بزنم که ادم بشه.
    من عاشق تیکه های بکی هستم عشقمه. راستی میشه رمز قسمت های قبلی و بعدی رو از اینستا واسم بفرستی؟
    اسمم exopinklover014 هست.
    اگه نتونستی به این بفرست: [email protected]

  50. واییییییییییییییییییییییییییییی سهووووووووووووووووووووووووووون
    چرا اخه ..بالاخره داره شخصیتشو نشون میده…یاورم نمیشه لوهان و چیکار کرد..
    گناه داره..اون از خانوادش اینم از عشقش…
    خب سهونم راست میگه لوهان باید یه کوچولو دست بزنه..
    وای دلم کباب شد..
    به نظر من لوهان از دست سهون فرار میکنه…بعد تو پارک بکی و میبینه و ازش درخواست کمک میکنه
    داستانت که عالیههههههههههههههه..مگه میشه بنویسی بد در بیاد اخه
    من که نمیتونم حدس بزنم به هم میرست یا نه ههههههههههههههههههههههههههههق
    سهون چرا اخه
    ممنون عشقمممممممممممممممممممممممم عالی بود عالی دست درد نکنه
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  51. آجی جونم ما که هر قسمت داریم نظرامون رو میگیم ولی ظاهرن همش غلطه خخخخخخ در مورد سهون من فک کنم واقعا و از صمیم قلب عاشق لوهانه یعنی تظاهر نمیکنه ولی اولا اینکه به خاطر غیرت زیادش خشن برخورد میکنه و دیگه اینکه بعضی از کارای لوهان واقعا رو اعصابه. حالا دلیل نمیشه چون دختر نیست تو کثافت زندگی کنه و کثیفی از در و دیوارخونه بره بالا… به هر حال سهون هم داره بیرون کار میکنه اونوقت لوهان با بی تفاوتیش واقعا انگار یه بار اضافیه… انگار واقعا لوهان فقط از سهون میخواد ولی خب سهونم خیلی داره وحشیانه برخورد میکنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif بکی هم حدسی راجع به اینکه چطوری با لوهان زوج میشن ندارم ولی نظر بعضی بچه ها رو که خوندم به نظرم جالب اومد یعنی لو از دست سهون یه جورایی به اون پناه میبره. به هر حال به نظرم تو این قضیه تا الان لوهان 70 درصد مقصره سهون 30 درصد. ممنون آجی به منم رمز بده لطفا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *