161 بازدید

ep 32 (آخرین آرزو ) last wish

سلام بچه ها خوبین؟من اومدم با قسمته 32 خب ممنون از همتون که نظرتونو راجع به اسمه داستان گفتین مرسییییییییییی
دوستان توجه کنید:قسمته 33 رمزداره لطف کنید مثله قبل ازم رمز بگیرید اونایی که شمارمو دارین اس بدید اونایی که ایمیل یا جیمیل دارید دوباره درخواست بدید ممنون از همه
خب برین ادامه

-بفرمایید عالیجناب اینم چای حبابی
لوهان خندید:اومدی؟؟
-آره عشقم خوبی؟؟
لوهان:آره خوبم
-یه بوس بهم میدی؟
لوهان سرشو نزدیك آورد یه بوسه رو لبم گذاشت كشیدمش سمت خودمو بغلش كردم:آخخخخخخ چقدر بهم آرامش میدی لوهان
لوهان خندید:سهونا خفم كردی آی آی
رهاش كردم:ببخش فنچول من
لوهان:فنچول خودتی با من حرف نزن میخوام اینا رو بخورم
-یكیش مال منه هااا
لوهان:عمرا بهت نمیدم
-یه قلپ حداقل بده تشنمه
لوهان نی رو كرد توش:بیا زیاد نخوریا
دو تا قلپ خوردم : خیلی عالیهههه..بگیر بقیش مال تو
لوهان: امروز با كریستال خوش گذشت؟
-آره جات خالی اصلا نمیخواستم برگردم خونه خخخخخ
لوهان خندید:میترسم آخرش تو رو ازم بگیره دختره ی موذی
-خیالت از این بابت راحت راحت باشه عشقم
از اتاق بیرون رفتم
سوهو:بچه هاااا یه دقه بیاین جمع شین اینجا
هیچكس به حرفه سوهو گوش نمیداد بكی و چانی شدیدا داشتن با هم بحث میكردن
بكی:چانییییی نرو رو اعصابه من عجبااااا
چانی:ببین بكی من صبح تو رو با آرامش بیدار كردم از خودت حرف درنیاااار
بكی:چانیول تو منو از تخت پرت كردی پایییین
چانی:بابا به جانه خودم به جانه بابام من پرتت نكردمممممم ای خدااااا
بكی خندید:احمقه دراز پس حتما ارواح منو انداختن زمین
سوهو هوار زد:عاقاااااا همه بیاین بتمرگین اینجا یه دقههههه
همه جمع شدیم دوره سوهو و كریس
سوهو:بچه ها خوب گوش كنین از فردا دوباره تمرینامون شروع میشه سه روز تو اسپانیا خوردین و خوابیدین دیگه الان وقته كاره هفته بعد كلی فنمیتینگ داریم پس خوب تمرین كنید حواست هست آقای بكهیون؟؟
بكی بدجور رفته بود تو نخ گوشیش:آ.آره حواسم هست ما فردا فنمیتینگ داریم
قیافه ی سوهو خیلی دیدنی بود:واقعا از حرفای من اینو فهمیدی؟
بكی نیشخند زد:مگه چیزه دیگه ای گفتی؟؟
چانی دستشو انداخت دور گردن بكی:شما ادامه بده من بعدا براش توضیح میدم
سوهو:لوهان كجاست؟
-تو اتاقشه
سوهو:دوستان ما اینجا بادمجون واكس نمیزنیم كه برا شما حرف میزنیم یكی كه داره اس میده یكی تو اتاقشه یكی خوابه ..آخه این چه وضعیه اححححح
-الان صداش میكنم
سوهو:لازم نیست بعدا بهش بگو دو ساعتم اونو باید بكشونیم اینجا
-هه..باشه هیونگ
كریس:فردا ٦ صبح همه باید تو سالن باشن
لی:نمیشه ٦ بشه ٨؟؟
كریس:خیر
لی:دس شما درد نكنه
ژیو:من گشنمهههههههههه
كریس:فك كنم ما هرچی از اكسو درمیاریمو باید خرج شیكم ژیومین و لوهان كنیم
همه بچه ها خندیدن …
هفته ها میگذشت
روزای سختمون شروع شد هر روز تمرین داشتیم هم اجرا داشتیم هم باید برای آلبوم بعدیمون آماده میشدیم هوا سردتر شده بود و كریسمس نزدیك بود و ما به برنامه های مختلفی دعوت میشدیم خلاصه كه بعد از هفته ها بلاخره كریسمس رسید..من دو ماه بود كه به لوهان دست نزده بودم تقریبا از زمانه سفرمون به اسپانیا دیگه باهاش نخوابیدم دلم نمیخواست اذیت بشه لوهانم از این بابت خیلی خوشحال بود ولی من نه…
فردا كریسمس بود همه بچه ها خوشحال بودن چون قرار بود كریسمسو با هم باشیم خونه رو تزیین كردیم و درخت بزرگ كریسمس رو گذاشتیم گوشه ی اتاق همه بچه ها رفتن بیرون جز من و لوهان كه داشت شكلات آویزون میكرد
-هه..چیكار داری میكنی ؟
لوهان برگشت نگام كرد و خندید:دارم شكلات آویزون میكنم یكی میخوری؟
-نه جوش میزنم خخخخخ
لوهان خندید: من كه تا حالا ندیدم تو جوش بزنی بگیر بخور
شكلاتو از دستش گرفتم و خوردم
لوهان:خببببب تموم شد
دستامو باز كردم لوهان اومد تو بغلم :چرا با بچه ها نرفتی بیرون؟
لوهان:چون تو نرفتی
-لوهانم به خاطر من خونه نمون برو با بچه ها بیرون و خوش بگذرون
لوهان:ولی من دلم میخواد فقط پیش تو باشم
به چشماش خیره شدم: آهو كوچولوم میخواد فقط پیش من باشه
لوهان:اهم اهم ب.بریم شامو حاضر كنیم تا بچه ها بیان
-بچه ها شامو بیرون میخورن لوهان فقط من و تو باید شام بخوریم
لوهان:خب میخوای من آشپزی كنم؟
-هه..مگه بلدی؟؟
لوهان:اوووم بگی نگی
رو مبل نشستم:نمیدونم من كه بلد نیستم اگه تو هم نمیتونی دو تا تخم مرغ بزن بخوریم
لوهان: نه با اون سیر نمیشیم یه غذای چینی بلدم اونو درست میكنم بد نیست مزه اش ..خوابیدی سهون؟؟
داشت خوابم میبرد:نه بیدارم آره همونو درست كن
لوهان:باشه
یه ساعت خوابیدم از بوی غذا فهمیدم شام حاضره
آروم از رو مبل بلند شدم و رفتم آشپزخونه لوهان داشت پیازچه خورد میكرد از پشت بغلش كردم لوهان از جاش پرید:ووواااای سهون ترسیدمممممم
-هه..ترسوندمت؟
لوهان دستشو گذاشت رو قلبش:آرهههه قلبم اومد تو دهنم
-كارتو بكن
لوهان به كارش ادامه داد منم لبامو رو گردنش گذاشتم و نفس عمیق كشیدم بینیم پر شد از عطره خوشبوش چقدر دلم میخواست باهاش باشم
لوهان: چی شده؟ نكنه خون آشام شدی خخخخ
زمزمه كردم:آره میخوام خونتو بخورمممم…وااای چه بوی خوبی میدی
بی اراده پایین تنمو به باسنش فشار دادم
لوهان خشكش زده بود میتونستم تپش های قلبشو حس كنم كه دیوانه وار میكوبید
لوهان با صدای لرزونی گفت: سهونا..میشه بری..اونور؟میخوام غذا رو آ.آماده كنم
خیلی سعی كردم خودمو كنترل كنم با دستم باسنشو لمس كردم و آروم گفتم:باشه منتظرم دست پختتو بخورم
نشستم سره میز و با انگشتام بازی كردم واقعا میخواستمش خیلی وقت بود با هم نخوابیده بودیم
لوهان از بس هول شده بود دستشو سوزوند
لوهان:آیییییییییی انگشتتتتم
سریع پا شدم:چی شد؟؟؟لوهان!!!!
لوهان:آی آی دستم میسوزههههه
-حواست كجاس؟؟
نفهمیدمچیكار كنم یهو انگشتشو گذاشتم تو دهنم
لوهان چند بار پلك زد و با تعجب بهم نگاه كرد:س.سهوناااا
خودمم مونده بودم چرا اینكارو كردم یكم انگشتش تو دهنم موند و آروم انگشتشو از تو دهنم دراوردم و سرمو پایین انداختم الان لوهان فكر میكنه من منحرفم یا حالم خیلی بده
لوهان سرخ شد:انگشتم …
سرمو بالا آوردم
لوهان:خ.خوب شد…دیگه نمیسوزه م.ممنون
خنده ی عصبی كردم و نشستم سره جام.
لوهان برا جفتمون غذا كشید:سهونا ببخش اگه بدمزه اس
یكم خوردم مزه اش بد نبود
-بد نیست لوهان من كه دوسش دارم
لوهان تو فكر بود
-لوهان..انگشتت نمیسوزه؟؟
لوهان:هاا..آهاان..نه نمیسوزه ..هههه
نمیدونستم چی بگم اولین بار بود كه هیچ حرفی برای گفتن نداشتم
غذامونو تو سكوت خوردیم هنوز بچه ها نیومده بودن
-میگم خداروشكر گردنت خوب شده ها
لوهان خندید:آره دیگه كبود نیست خخخخخ
-هه..من میرم یكم كتاب بخونم رو تختم بابت غذا ممنون عالی بود
موهاشو بوسیدمو سریع خودمو رسوندم اتاقم
قلبم داشت میكوبید وقتی میدیدمش از خود بی خود میشدم آرزو كردم لوهان نیاد تو اتاق ولی از بخت بدم لوهان درو باز كرد و اومد تو
لوهان:سهونا چیكار میكنی؟
-دارم كتاب میخونم
لوهان سرشو آورد نزدیكم و كتابو نگاه كرد: موضوعش چیه؟
-هیچی زیاد مهم نیست خخخ
كتابو گذاشتم سره جاش لوهان با تعجب نگام میكرد
-هه..رنگ موهات خیلی قشنگ شده لوهان
لوهان:آره خودمم خیلی دوسش دارم بور شده ولی من قهوه ای دوست دارم درست مثل رنگ موهای تو شبیه شكلاته
دستشو زد به موهام
-لو.لوهان
لوهان:بلهه
-میخوامت
لوهان با تعجب بهم نگاه كرد … واقعا طاقتم تموم شد دستشو محكم گرفتم و بغلش كردم
لوهان ترسید:سهونااا چیكا..
-میخوامت لوهان لطفا بزار باهات باشم
لوهان نفس نفس زد و سعی كرد خودشو از تو بغلم دربیاره
محكم تر بغلش كردم:من دو ماهه كه بهت دست نزدم لوهان لطفا دركم كن
لوهان:س.سهونا التماست میكنم ولم كن
-لوهان فقط همین یه بار قول میدم آخریش باشه
لوهان:سهونااا ترو خدا بزار برم….
لوهان سعی میكرد هلم بده :ولللللم كككككن
محكم هلم داد و خواست از تخت بیاد پایین كه پاشو گرفتمو كشیدمش رو تخت:بیا اینجاااااااا كاریت ندارم
لوهان دوباره از دستم فرار كرد ولی من بی رحمانه گرفتمش لوهان میله ی تختو محكم گرفته بود:سهوناااااااا…ترو خدا … بزار برم
واقعا تو حاله خودم نبودم دستاشو محكم گرفتم و به زور خوابوندمش رو تخت و رفتم روش خوابیدم لوهان نفس نفس میزد: تو داری منو مجبور میكنی باهات بخوابم؟ خجالت بكش سهون از روم بلند شو
-فقط…همین یه بارو… تحمل كن دیگه باهات كاری ندارم قول میدم بهت دست نزنم
لوهان تلاش میكرد ازم فرار كنه ولی من محكم دستشو گرفته بودم اصلا یادم رفته بود لوهان عشقمه…
لوهان:سهونااا…
دكمه های لباسشو باز كردم لوهان دستاشو رو دستم گذاشت از ترس رنگش سفید شده بود:سهونااا خواهش میكنم…اینكارو باهام نكن..التماست میكنم…
-دستاتو بردار
اشك تو چشماش جمع شد:چرا..اینجوری شدی؟؟
بلند داد زدم:دستاتوووو بببرررردااااارررررر
لوهان دستاشو آروم از رو بلیزش برداشت اشكاش رو رو تختی میریخت مشغوله باز كردنه دكمه هاش شدم…یكی از دكمه ها گیر كرده بود اعصابم خورد شد و از دو طرف پیرهنشو پاره كردم لوهان از ترسش هیچ حركتی نمیكرد فقط آروم اشك میریخت
لوهان دوباره تلاش كرد ازم فرار كنه:سهونااا دردم میگیره….به خدا راست میگم
-خب بگیره..باید تحمل كنی
دكمه ی شلوارمو باز كردم لوهان با وحشت بهم نگاه میكرد
-برگرد اونوری بخواب
لوهان:آ.آخه!!
-برگررررررد
لوهان آروم بلند شد و رو تخت نشست:سهوناا یه دقه منو ببین..ب.بزار یه چیزی بگم..بعد هر كار خواستی باهام بكن
شونه هاشو گرفتم و خوابوندمش رو تخت و به سمته سینه هاش هجوم بردم
لوهان ناله میكرد:آآه..سهوناا..بزار..حرفمو بزنم…..
سرمو بلند كردم:بگو میشنوم
دوباره به كارم ادامه دادم
لوهان:سهونا..اگه اینكارو..بكنی..آآه..
زبونمو به از نوكه سینه اش تا نافش كشیدم
-اگه اینكارو بكنم چی؟؟
لوهان نفس نفس میزد:سهوناا..ترو خدا..الان بیخیالش شو..بهت قول میدم باهات..بخوابم فقط الان…می..میترسم…
-نترس
شلوار و شرتشو كشیدم پایین لوهان دستاشو جلوش گرفت
لوهان:سهونااا…حالم داره بد میشه..
پاهای سفیدشو بوسیدم
-دستاتو بردار
لوهان:یااااااا ولللللم كنننننن..نمیزارم اون كارو بكنیییی
بزار یه دفعه اینكارو بكنم خوشت میاد بهت قول میدم…دستاتو بردار
لوهان پاهاشو جمع كرد:ولم كن حالم از این كصافت بازیا به هم میخوره
-لجبازی میكنی؟؟
لوهان:سهون…گفتم حالم خوب نیست بهم گوش نمیدی انگار
رفتم و روش خوابیدم لوهان با نفرت بهم نگاه میكرد
-هه..چیهه؟!!
لوهان با بغض:خیلی آشغالی
-من آشغالم؟؟من دو ماهه كه بهت دست نزدم..كی طاقت میاره!!هااا!!
لوهان:از روم بلند شوووو
سرمو تكون دادم:نچ نچ…امشب تو فقط به حرفه من گوش میدی…بهت گفته بودم باید بهش عادت كنی آرههه..اینقدر باهات میخوابم تا عادت كنی..فهمیدی؟؟شده یه بار صبح یه بار ظهر یه بار شب…باید عادت كنیییییی
لوهان بغض كرد:عادت كنم؟؟مگه..مگه من عروسكتم كه هر كار دوست داری باهام میكنی؟؟اصلا میدونی چقدر درد میكشم؟؟نه نمیدونی چون برات مهم نیست فقط میخوای خودتو…..كنی..واقعا برات متاسفم سهون یعنی تو واقعا نمیتونی خودتو كنترل كنی؟؟میخوای به من..به عشقت تجاوز كنی؟؟!!
چشمام گرد شد:ت.تجاوز؟؟
لوهان:اسمه اینكار تجاوزه سهون
عصبانی شدم:باشه اگه اسمش اینه من ادامه میدم
لبامو رو لباش گذاشتمو محكم بوسیدمش لوهان گریه میكرد:منو نبوسسسس
از دید لوهان:
سهون سعی میكرد منو رو شكم بخوابونه ولی من میدونستم اگه اینشكلی بخوابم كارم تمومه ولی سهون پیروز شد اینقدر ترسیده بودم كه بدنم میلرزید بالشته سهونو تو بغلم فشار میدادم و گریه میكردم سهون تو سكوت داشت یه كاری میكرد با ترس و لرز برگشتم و نگاش كردم سهون داشت پایین تنشو با كرم چرب میكرد دوباره برگشتم و شروع كردم به گریه كردن دندونامو به هم فشار دادم -چه غلطی داری میكنیییی!!!! كارتو سریع تموم كن میخوام برم
سهون خوابید پشتم ولی كاری نكرد فقط گردنمو میبوسید قلبم تند میزد دستمو گذاشته بودم جلو دهنم تا هوار نزنم همش منتظر بودم تا سهون واردم كنه ولی سهون این كارو نكرد
-یاااا پس چرا كارتو نمیكنییی؟؟!!!!!
سهون دره گوشم زمزمه كرد:نمیتونم.. ببخشید اگه اذیتت كردم…فقط بزار اینجوری بخوابم پشتت
چشمام گرد شد:یاااااا اینهمه اذیتم كردییییییی الان میگی پشیمون شدیییی؟؟؟؟
سهون:آره اون موقع از حاله خودم خارج شده بودم اما الان…
پوزخند زدم:الان فهمیدی چه غلطی كردی آره؟؟واقعا داشتم ازت متنفر میشدم سهون
سهون آه كشید:دسته خودم نیست میخوامت…
اشكام رو بالشته سهون میریخت:در حده..مرگ..ترسیدم عوضییییی
سهون موهامو بوسید:ببخشید
-انتظار..داری ببخشم؟؟
سهون:لوهان چرا من اینجوریم؟؟چرا؟؟
اشكامو با دستم پاك كردم:از پشتم بلند میشی؟؟
سهون بغلم كرد:باید بریم حموم
-من نمیام خودت برو
سهون میخواست لبامو ببوسه ولی من صورتمو برگردوندم
سهون صورتمو محكم گرفت و لباشو رو لبم گذاشت عشقم بهش اینقدر قوی بود كه نمیتونستم نبوسمش واقعا كه حالم از خودم به هم میخورد
سهون:فك كردی روتو برگردونی من نمیبوسمت؟؟
پوزخند زدم:میخوای همه كاراتو با زور انجام بدی واقعا كه باحالی
سهون لبامو آروم بوسید و خندید:خودتم دوست داری
-من؟؟؟ها ها..عمراااا الان دلم میخواد بكشمت
سهون دوباره لبامو بوسید چشمام داشت بسته میشد
سهون خندید و صورتمو با پشته دستش نوازش كرد:لوهااان
چشمامو سریع باز كردم:زهره مار
-هه میگم خدایی دسپختت خیلی خوب بود
-لباسامو كجا انداختی؟؟
سهون:لباساتو میخوای چیكار؟؟ همینجوری یكم بغلم بمون
-میخوام برم
سهون:كجا بری؟؟
-میخوام برم بیرون قدم بزنم
سهون بغلم كرد و منو برد تو حمام اصلا باهاش حرف نمیزدم قلبم هنوز تند میزد بعد از ٥ دقیقه اومدیم بیرون سهون لباسامو تنم كرد موهامو خشك كرد و بهم خیره شد سعی میكردم بهش نگاه نكنم سهون خندید:چه پسره خوشگلی…خب الان میتونی بری قدم بزنی ولی..مواظب باش ندزدنت باشه؟؟
-به تو ربطی نداره تو مگه كیه منی كه بهم دستور میدی؟؟!!
سهون:من كیم؟؟
نتونستم جلو خودمو بگیرم مشته محكمی تو صورتش كوبوندم سهون با بهت نگام كرد:لوهااان
-باید میكشتمت…خیلی بهت رحم كردم عوضییییییییی
سریع سوییشرتمو برداشتم و رفتم بیرون درم محكم بستم ماسك زدم و راه افتادم باورم نمیشد فقط از این میترسیدم كه سهون منو به خاطره براورده كردنه نیازش دوست داشته باشه واقعا خودمو بهش وابسته كرده بودم از اینكارم پشیمون بودم ولی دیگه كاریش نمیشد كرد شدیدا عاشقش بودم یكم قدم زدم و رفتم تو یه بار و م.ش.ر.وب سفارش دادم اینقدر خوردم تا كاملا مست برگشتم خونه اینقدر مست بودم كه درو میكوبیدم یادم رفته بود باید زنگ بزنم سهون درو با تعجب باز كرد تعادلمو از دست دادم و افتادم تو بغلش و هق هق شروع كردم به گریه كردن
سهون با نگرانی نگام كرد..
لوهاااان چیزی شدههه؟؟؟چرا اینشكلی شدییی؟؟؟مستی؟؟؟
فقط گریه میكردم سهون درو بست و بغلم كرد و نشست رو كاناپه منم سرمو رو سینش گذاشته بودم
هنوز مست بودم با گریه گفتم:س.سهوناااا..من..نمیتونم باهات ..باشم
سهون موهامو بوسید:این حرفو نزن عشقم
-من..من به دردت نمیخورم..برو پیشه كریستال و با اون..باش
سهون نوازشم كرد:عشقم الان مستی نمیفهمی چی داری میگی من تو رو دوست دارم ..واقعا معذرت میخوام نباید اون كارو میكردم
-سهونااا..تو هر كاری هم باهام بكنی بازم من عاشقتم..آخه چرااا؟؟!!!نمیخوام اینجوری باششششم من بهت وابسته شدم
سهون:عشقم به این چیزا فكر نكن خب منم دوستت دارم منم بهت وابستم …گریه نكن آهو كوچولو بیا بریم بخواب انگار هنوز مستی
سهون رو دستش بلندم كرد و منو رو تختش خوابوند به چشماش نگاه كردم سهون زیپه سوییشرتمو آروم باز كرد:هه..نترس عشقم فقط میخوام اینو دربیارم تا راحت بخوابی
سوییشرتمو دراورد و پتو رو كشید روم:بخواب عزیزم من میرم بیرون تا راحت باشی
سهون خواست بلند شه كه دستشو گرفتم و با صدای ضعیفی گفتم:سهونااا
سهون:جونه دلم
-بخواب پیشم..من میترسم
سهون تعجب كرد:هه..از چی میترسی پسره گنده!!!خخخ
-ا.از تاریكی..
سهون خندید و بغل دستم دراز كشید:باشه نمیرم ترسو
از دید سهون:
لوهان تو بغلم خوابید موهاشو بوسیدم واقعا حالم از خودم به هم میخورد خیلی خوشحال بودم تونستم خودمو كنترل كنم ولی لوهان چرا در این حد بهم وابسته شده بود كه تونست به همین راحتی منو ببخشه واقعا نگران بودم…..

 

Print Friendly, PDF & Email


28 Responses

  1. آبجی رمز می خوام
    من هیچ کدوم از قسمت های قبلی که رمز داشت رو نخوندم همش رفتم قسمت بعدی
    آبجی تو رو خدا سریع بفرس
    09303478990

  2. آبجی خیلی قشنگ نوشتی
    واقعا موقعی که سهون کنترلشو از دست داد دلم برای لوهان سوخت خواستم گریه کنم
    راستشو بخوای از سهون واقعا ترسیدم

  3. این سهمون دیگه شورشو در اورده.ولی بازم خوبه.من یعنی دلم می خواد بشینم برا لولوی خودم گریه کنم./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    راستی من رمز قسمت بعدو می خوام لطفا برام بفرست زودتر.همه ی قسمتایی که رمز داشتنو ول کردم رفتم قسمت بعدیشو خوندم تا رسیدماینجازودتر رمز رو بفرست.ممنون
    ایمیلم:ayda.happy81@yahoo.com
    بازم میگم داستانت عالیه.م/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifمنونم

  4. سهون خجالت بکش باهات قهرم الهی بمیرم برای لوهان که عاشق تو شده واقعا که برات متاسفمممممم بیتربیت/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    خیلی خوب بود راسی من رمز قسمت بعدو میخوام اگه میشه برا میل کن ممنونتم میشم عزیزم

    خسته نباشی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  5. واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اجی کم کم دارم به عشق سهون به لوهان شک میکنم..
    وای چرا سهون اینطوری شده ….گریهههههههههههههههههههههه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *