101 بازدید

EP 3 (شکست) BREAK

سلام بچه ها من اومدم با قسمته سوم فیک شکست به درخواست دوستان چشم های تورم فردا میزارم نزنین منو خخخخ

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

xgroojn8msr79v7g05bh EP 2 (شکست) BREAK

 

-الو ژيو
ژيو:سلام لوهان خوبي؟
-سلام…بد نيستم تو خوبي؟
ژيو:منم حالم بهتر شده چه خبر از اون پسره!!
يكم فكر كردم نميدونستم اين قضيه رو به ژيومين بگم يا نه!!
ژيو:الو لوهان…نكنه باز اذيتت كرده؟
-نه نه…اصلا نيومده بود…هه…فك كنم بيخيالم شده خخخخ…
ژيو:حتما دوباره برميگرده نگران نباش…
-نميدونم اميدوارم كه برنگرده هووووف…برو استراحت كن منم برم درس بخونم..فعلا باي
گوشي رو قطع كردم و رفتم سره درسام…دو تا خط خوندم به خط سوم كه رسيدم سهون اومد تو ذهنم…
سرمو تكون دادم و خندم گرفت سعي كردم رو درسم تمركز كنم ولي بازم اون چشماي خمار جلوم ظاهر شدن…
به ساعت نگاه كردم ١١ بود…گوشيمو برداشتم و به شماره ي سيو شدش نگاه كردم و خندم گرفت اسمشو گذاشته بودم مزاحم
انگشتمو رو دكمه ي تماس گذاشتم…قلبم در حده مرگ ميزد…دستمو رو قلبم گذاشتم و نفس عميق كشيدم:هووووف چته تو؟!
دوباره دستمو رو تماس گذاشتم و بلاخره اون دكمه ي لعنتي رو فشار دادم….
آب دهنمو قورت دادم واقعا دليله اينهمه استرس رو نميفهميدم تو دلم خدا خدا ميكردم برنداره خواستم گوشي رو قطع كنم كه سهون گوشي رو برداشت…….
سهون:جونم…بفرماييد
صدامو يه خورده صاف كردم:ا.الو…آقاي اوه؟!
از رفتارم خندم گرفته بود واقعا مثله دخترا رفتار ميكردم انگار يادم رفته بود منم يه پسرم…
سهون:شما!!
-نشناختي؟!
سهون:به جا نميارم
-باشه ببخشيد مزاحم شدم خداحافظ
سهون:صبر كن…لوهاني؟!
پوزخند زدم:شما فك كن همون لوهانم
سهون:واقعا خودتي؟!
چيزي نگفتم
سهون:الو…لوهان تويي؟!
-آره منم…
سهون:باورم نميشههه باورم نميشه زنگ زدي
-من قول دادم بهت زنگ بزنم سره قولم هم وايسادم
سهون خنديد:واقعا خوشحالم كردي زنگ زدي
-خب اينم زنگ…حالا بايد قطع كنم برم سره درسم…
سهون:كجاا!! تازه زنگ زدي
-خب من فردا امتحان دارم آقاي اوه ببخشيد بايد قطع كنم
سهون:باشه پس من دو ساعت ديگه زنگ ميزنم
-باشه…فعلا باي
گوشي رو قطع كردم قلبم تند ميزد نفس عميق كشيدم و رفتم سمته درسم…
يه خط خوندم حفظ كردم خطه دومم خوندم حفظش كردم به خط سوم رسيدم…سهون دوباره مغزمو تسخير كرد تا جايي كه هر چقدر اون يه خط ساده رو ميخوندم نميفهميدم…..نميدونستم اين چه حسي بود كه داشتم…كلافه شدم و كتابو بستم به ساعت نگاه كردم ١٢ بود با بي حوصلگي مسواكمو زدم و رفتم زيره پتو و به گوشيم نگاه كردم يه پيام از طرف سهون داشتم سريع بازش كردم
سهون:خوابيدي؟
گوشيمو خاموش كردم و سعي كردم بخوابم ولي بازم گوشيم زنگ خورد…بازم قلبم شروع كرد به تپيدن
-الو
سهون:سلام لوهان…خوابيده بودي؟
-اهم…وقتي جوابه پيامتو ندادم يعني يا خوابم يا نميتونم جواب بدم
سهون خنديد:اوه اوه ببخشيد…حالا كه بيداري
-آره ممنون از اينكه بيدارم كردي
سهون:ميدونم كه خواب نبودي…بگذريم…خوبي؟!
آه كشيدم:ممنون
سهون:فردا كلاس داري؟
-اوهوم…بايد بخوابم
سهون:اي بابا…من ميخوام باهات حرف بزنم
-فردا…زنگ بزن حرف بزنيم
سهون:يعني بزنم؟!
-اهم..منظورت چيه!!
سهون:يعني اشكالي نداره از نظرت؟!
زمزمه كردم:نه
سهون:يه خورده بلند تر
-اشكالي نداره آقاي اوه
سهون:باهام رسمي حرف نزن آقاي لو
لبخند زدم:باشه…
سهون:فردا ميام دنبالت
-لازم نيست خودم ميتونم برگردم خونه
سهون:يعني اجازه بدم دوسته خوشگلم تو اين گرما…
-اون وقتايي هم كه شما نبودين من خودم اين مسيرو ميرفتم و ميومدم
سهون:ببين لوهان دوست اينجور مواقع به درد ميخوره…فردا سره ساعت ١ بيرون باش
-ولي آخه…
سهون:ولي و آخه و اما نداريم فردا ساعت ١ دمه دانشگاه منتظرتم…شب به خير
-شب به خير
گوشي رو قطع كردم دلم يه جوري بود خوشحال بودم…نگران بودم دقيقا نميدونستم چمه يه استرسي داشتم كه تا حالا تجربه اش نكرده بودم…

صبح يه دوش دو دقيقه اي گرفتم و سريع بيرون اومدم…تي شرت سفيد و شلوار جين كمرنگ و چسبون تنم كردم يه كتوني سفيدم پام كردم و كولمو پشتم انداختم يه خورده تو آينه به موهام نگاه كردم و لبخند زدم….

با شادي تمام رسيدم دانشگاه و ژيو رو ديدم كه داره مياد سمتم پريدم بغلش كردم:هيييي پسررر خوب شدييي؟!
ژيو:خوبي لوهان؟
-خوبم ژيو خيلي خوشحالم برگشتي
ژيو:اوه اوه عجب تيپي زدي جايي ميخواي بري بعد از دانشگاه؟!
-اهم…نه بابا خخخخ
ژيو شك كرد:ببينم به پسره زنگ زدي؟!
ميدونستم اگه دروغ بگم بدتر ميشه برا همين راسشو گفتم:آره…زنگ زدم…همين ديشب…
ژيو از تعجب دهنش باز مونده بود:چي ميگييييي
-ژيو روانيم كرد به جونه تو…منم باهاش دوست شدم خب پسره ديگه مثله خودم
ژيو:ببينم نكنه از گي بازي خوشت مياد؟!
-ياااااا گي چيه ديگه…اون فقط ميخواد باهام دوست باشه همين
ژيو:چقدر تو ساده اي پس چرا نيومد به من گير بده مستقيم اومد سمته تو
داشتم گيج ميشدم احساس ميكردم سهون قصدش از دوستي با من س.كسه…
ژيو:حالا شايدم قصدش اين نباشه نميدونم ولي خيلي مواظب باش
-باشه ژيو…امروز مياد دنبالم ساعت ١
ژيو:خيلي مواظب باش…
-مواظبه چي!!؟ استرس بهم نده
ژيو:باشه هر طور راحتي
تا خوده ١ فقط فكرم پيشه سهون بود كه مياد يا نمياد…
اصلا حواسم به درس نبود دلم ميخواست سريع كلاسم تموم شه…
بلاخره كلاس تموم شد و گوشيم زنگ خورد
-الو
سهون:الو سلام لوهان كجايي؟!
-اومدي؟!
سهون:قرار بود بيام ديگه…بيا پايين
-باشه الان ميام
گوشي رو قطع كردم و وسايلمو تند تند چپوندم تو كوله ام:ژيو من دارم ميرم…
ژيو:كجا ميري؟!
-همين يارو سهونه اومده دنبالم ژيو بايد برم بعدا بهت زنگ ميزنم
 ژيو:لوهان مواظب خودت باش
-اين آخرين باره كه باهاش ميرم…فعلا باي
سريع از ژيو خداحافظي كردم و رفتم پايين دوباره قلبم شروع كرد به كوبيدن…سهون چنان تيپي زده بود كه پاهام شل شد واقعا نميدونستم چرا به يه پسر مثله خودم حس داشتم…آروم رفتم جلو و بدونه اينكه نگاش كنم زمزمه كردم:سلام
سهون:سرتو بيار بالا ببينمت
سرمو بالا بردم و لبخند كمرنگي زدم
سهون دره ماشينو باز كرد:برو تو ماشين منم الان ميام
با بي ميلي رفتم داخل ماشين و زيرچشمي به سهون نگاه كردم كه داشت با تلفن صحبت ميكرد…
تيپ و قيافه اش واقعا عالي بود خندم گرفته بود واقعا احساس ميكردم يه حسي نسبت به اين پسر دارم
سهون درو باز كرد و نشست پشته فرمون يوي عطرش واقعا خوب بود
سهون:خب آقا لوهان خسته نباشي
خنديدم:مرسي
سهون: امروز واقعا خوشگل شدياا
صدامو صاف كردم:بدم مياد كسي بهم بگه خوشگل
سهون:ديشب كه بهم زنگ زدي باورم نميشد اينقدر خوشحال شدم كه ميخواستم پرواز كنم
-اوووم…برام جالبه چون من پسرم شما هم كه درست منو نميشناسي به چي علاقه مند شدي؟!
سهون:مهم نيست مهم اينه كه من الان به تو علاقه مندم
-اونوقت از چه لحاظ؟؟
سهون ماشينو روشن كرد و حركت كرد همش منتظره جواب بودم ولي سهون چيزي نگفت…
سهون:خب لوهان چه خبر؟! امتحان چه جوري بود؟!
-بد نبود
سهون:بريم ناهار بخوريم؟!
-قرار بود فقط منو برسوني
سهون:حالا چرا اينقدر معذبي؟! يه ناهار ميخوريم ميرسونمت خونه ديگه
چيزي نگفتم فقط سرمو انداختم پايين
سهون منو به يه رستورانه خيلي شيك برد
سهون:چي ميخوري؟!
-نميدونم
سهون:نميدوني چي ميخوري؟!
-هر چي خودت بخوري منم ميخورم
سهون:پيتزا ميخوري؟!
-آره ميخورم
سهون:پسر به خجالتيه تو نديده بودم
اين حرفش واقعا بهم برخورد:حالا ديدي
سهون:اوه..ببخشيد…ناراحت شدي؟!
-نخيرررر نشدم
سهون خنديد:آخه صورته خوشگلت همش سرخه
-برو بابا
سهون: لوهان ميگم چند سالته؟
-١٩سالمه
سهون:خوبه…من ٢٢ سالمه ٣ سال ازت بزرگ ترم…بگذريم بخور سرد شد
يه تيكه از پيتزامو برداشتم و خوردم احساس ميكردم سهون بهم زل زده يه خورده معذب شدم:ميشه…به من نگاه نكني؟!
سهون:چشم آقاي لو هر چي شما بگيد
نميدونم چرا ولي خندم گرفت سهونم شروع كرد به خنديدن…………

Print Friendly, PDF & Email


157 Responses

  1. یعنی شدیدا این شخصیت سهونه مرموزه ….. لوهانم که تموم شد ….. وااااااااااااای خیلی باحال بود ….. میییییییییییسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. وااااااااااییییییییییییییییی عااااااااااااااااالللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. خوبه منم سه سال ازت بزرگترم؟؟؟؟

    این سهون دقیقا چه منظوری داشت؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    هدفش چی بود؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    اصلا چرا گفت خوبه من ازت بزرگترم؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    اصلا واسه چی از اون اول چسبید به لوهان؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    اصلا چه معنی داره که لوهان با سهون میره بیرون؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shut.gif
    اصلا چرا من دارم این سوالا رو میپرسم؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif برم من بوی بوی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/g022.gif

    میشییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. آخی قشنگ بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif
    اما یه سوال برام پیش اومده:
    حالا کاری به این داستان ندارم…کلی دارم میگم واسه ی همه ی گروه ها… اگه یه روز این آدما بیان این فیکا رو بخونن خوششون میاد؟؟؟ من ذهنم خیلی درگیر این قضیه شد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

  5. جیغغغغغغغغغغغغغغغغ من تازه شروع کردم به خوندن اجییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ….برم قسمت بعد خخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  6. خخخ نازتو بخورم لوهان/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    اخه پسرم انقد ناز داره/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif…البته با این برخورد سهون هر کی بود کم کم اخلاقش رو به ناز کردن میرفت ککک/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    مرسی…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (6).gif

  7. اووووووووف مبینم ک ب جاهای رمزیش رسیده این فیک
    من تا پارت بیشتر نخوندم میخواستم ب جاهای حساسش برسه بعد بخونم
    همین الان تازه پارت 3 رو خوندم.
    باحال بود برم بقیشم بوخونم.
    هوراااااااااااااااااااااااااااااااا زیاده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  8. وااااااااییییی قلبمممممم!!
    بالاخره لوهانم داره راه میاد با پسر من!!!
    خدایا این دوتا جوونو بهم برسون وای عالی بود این قسمت!!
    جای لوهان بودم با کلهههه میرفتم!!اقا من برم قسمت بعدو بخونم الان از ذوق مرگی نمیدونم چیکار کنم!!خخخخ

  9. بفرماااااااااااا هیع میگم نظرا من نمیاناااااااااااااا…….. یادم نیس برات نظر چی گذاشته بودم .فقطططططططط بگم عاااااااااالییییییییییییییی

  10. سلام بنده تازه این وبو یافتم از بین این همه داسی شانسی داستان تورو انتخاب کردم وای عاللللللیه من عاشق زوج هونهانم داسیتم عالیییییه خیلی خوش حالم این وبو یافتم laugh
    زودی ادامشو بذار عزیزم مرسیییی

  11. وای سمیرا خدا بگم چیکارت نکنه …دختر اصن خوب نبود اخه معرکههههههههههه بوووووود عاشق داستانای مرموزم من.. صحنه بوقیم که داره منم خودم کرمکیم دیگه هیچی خخخخ :-*

  12. مرسی اجی عالی بود… اجی یه چیزی من نتم قط شده چون زیاد دان کردم با داداشم دعوام شد… من الان با خط گوشیم میام واقعا برام خیلی سخته… میشه نظر ندم فقط تا چند ماه… واقعا نمیتونم باگوشیم میام هی قط میشه… میشه نظر ندم ولی من میخونم… اگه رمز دار کردی… ب 09305956306 رمز بدی…. میشه لطفا… واقعا برام سخته من الان خونه دوستمم… دیگه نمیتونم نظر بدم… ممنونن میشم اینکارو بکنی…

  13. خیییییییییلی باحال بود محشررررررررررررررر …چرا انقدر این سهون عجیب غریبه؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifعجببببب دستت درد نکنه خسته هم نباشی گلی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  14. عالی بوددددددددددددددددددددددددددددددد!منتظر جفت فیکات میباشم هرکدومو بزاری ممنون میشییییییییییم!فایتییییییییییییییینگ :-*

  15. پس این جور که معلومه لولو هم کم کم داره از سهون خوشش میاد 😉
    بچم کنار سهون معذبه اوخی laugh
    من نمی دونم چرا از همون اولی که این فیکو شروع کردم خیلی دوسش داشتم … احساس می کنم فیک خیلی قشنگی می شه … مرسی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  16. سلام اونی خوبی خیلی باحال بود منتظر بقیهشم ازت کلی گلایه دارم اول چشمای تو رو چرا کند مییای بعد چرا رمزهای عشقبازی. رو نمیدی منتطرماااااااا

  17. اوخیییی ! اینکه شخصیت هردوشون این جوری متفاوته رو خیلی میدوستم ولی اینجور ک بوش میاد … غمگینههههههه ؟!؟! آجی ی روزنه امیدی وا کن برام !!! خخخخخخخ ممنون عسیسم ! سبکتو خیلی میدوستم. خسته نباشی :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-*

  18. اخ جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون :inlove: سمیرا بیا بغلم خیلـــــــــــــی ماهـــــــــــــــــــی…….وویی من عاااااااااااااااااااااااوشق این فیکــــــــــــــــــــــم
    چشم های تو رو هم زودی بزاریااااااااااااااا
    اقای لو لوسو نازنازی و اقای اوه مرموزو کنه
    اوخـــــــــی اینجا لولو از سهونی کوشولو ترههههههههه :blush:
    :cat2: پیشی سر به سر اهو کوچولو نزااااااااااااااااااار (اوخی اکسو رو کلا به باغ وحش تشبیه کردم)
    میســــــــــــی

  19. سمیرا یه چیزی به این پیشیت بگو هاااااا……. انقد آهو کوچولوم رو اذیت نکنه….. تازه شم این سهون خان به هر کی بهش زنگ بزنه میگه جونم؟؟؟؟!!!!! بچه پر رووووو….هههههههه….. خیلی بسیار ممنون…. :inlove:

  20. میسییییییییییییییییی عالی بود………….
    سمییی من عاشق این داستانتمممممممممممممممم
    وووووووووووووووووی یعنی اخرش چی میشههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟
    عزیزم سهوووووووووووونننننننننننننننننننننن
    فدات اونی خسته نباشی :-*

  21. WoooooooooooOoooooooowاجی جووووونم عااااالی بووود مثل همیشهههههههه dae bak/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    انقدر خوشحال شدم وقتی دیدم قسمت3 رو گذاشتی اجی جوووونم مغسییییییییییییی بووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    عزیزمممممممم هونهانممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif :heart:
    وای لولوم داره عاشق سهونیم میشههه ولی اگه سهونیم دلشو بشکنههههه من میدونمو اوه سهون جوونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifدلم نمییاد بزنمش بجاش میخورمش/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    اجی امیدوارم بقیه رو زود بذاری مغسییییییییی بیا بخلمممممم :kissing: /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  22. من فدای آقای اوه و آقای لوهان :laugh: دیوونه ها :laugh: خیلی دوسشون دارم خیلی باحالن laugh :heart: :rose: مرسی سمیرا جون خیلی ماهی :heart: امیدوارم قسمت بعدش رو زود بخونم :heart:

  23. Vayyyy ajii man shifteye shakhsiyate marmuze aghaye oh shodam :drool: :inlove: kheily dastan dare jaleb mishe ke daghighan sehun chi mikhad ke albate injuri ke peidast malume chi mikhad :devil: tu in fic pishi pesare badiye fekr konam :cat2:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *