135 بازدید

ep 29 (آخرین آرزو ) last wish

سلام بچه ها خوبین اینم قسمته 29 امیدوارم خوشتون بیاد
توجه:دوستان قسمته 30 رمز داره دوستانی که از 24 به بعد باهامون همراه بودین و با نظراتون خوشحالم کردین میتونین رمز بگیرین .. کسایی که شماره ی منو دارن یه اس بهم بزنن تا رمز بدم کسایی که ندارین یه بار دیگه اینجا شمارتونو بدید تا من رمز بدم و کسایی که سری قبل با جیمیل یا ایمیل ازم رمز گرفتن حتما باید دوباره درخواست بدن تو همین پست ممنون از همه بازم میگم قسمته بعدی برای افراده بالای نوزده ساله لطفا رعایت کنید
خب بفرمایید ادامه

آروم چشمامو باز كردم یه صورت قشنگ جلو چشمام بود كه داشت لبخند میزد چشمامو بستم و دوباره بازشون كردم از اون صورت خبری نبود سریع از جام بلند شدم و مثل ابله ها به دور و برم نگاه كردم هیچكس نبود جز كریستال كه رو تختش خواب بود دستمو گذاشتم رو سرم حتما خواب دیدم …
كریستال:اوپاااا بیدار شدی؟
-ببینم كسی اومد تو این اتاق؟
كریستال:من خواب بودم عشقم كسی نمیتونه بیاد اینجا چون باید كارت داشته باشه
-آ.آره راست میگی
كریستال:عزیزم چطور مگه؟؟
-هیچی
تصویر اون صورت قشنگ از ذهنم بیرون نمیرفت گرچه تار بود ولی بینهایت زیبا بود درست مثل لوهانه من …حس دلتنگی شدید اومد سراغم میخواستم لوهانو ببینم
سریع دست و صورتمو شستم لباس پوشیدم و رفتم دم اتاقش محكم در زدم لوهان با قیافه ی ژولیده درو باز كرد با دیدنم تعجب كرد:سهو…
نذاشتم حرف بزنه محكم بغلش كردم
لوهان :سهونا چیزی شده؟
-نه چیزی نشده..فقط ..فقط بزار بغلت كنم بزار محكم بغلت كنم
قلبم تند میزد لوهان سرشو رو سینه ام گذاشت بار ها و بارها موهای قشنگ و خوشبوشو بوسیدم
لوهان:سهونا من شبا..شبا بدونه تو خوابم نمیبره
موهاشو نوازش كردم:منم همینطور عشقم
لوهان از بغلم بیرون اومد و با بهت نگام كرد:حالا چی شده صبحه زود اومدی منو ببینی؟
-لوهان دلم…این دل واموندم برات تنگ شده بود
لوهان خندید:واقعا؟؟!! خب..خب منم دلم برات تنگ شده بود
لوهان اینو گفت و سرخ شد..سعی كرد موهاشو كه همه رفته بودن هوا رو مرتب كنه
دستاشو گرفتم:نمیخواد درستشون كنی همینجوری هم خوشگلی
لوهان:یاااا دیگه چرت نگو
-هه..پات چطوره؟
لوهان:بد نیست دیشب بهش كرم زدم الان بهترم
دوباره بغلش كردم:برو حاضر شو بریم صبحونه بخوریم
لوهان خندید:باشه سهونم الان میام
لوهان رفت و من چنتا مشت كوبوندم به قلبم:آخه تو چته دیوونه آروم باش ….
لوهان برگشت پیشم تیپ بانمكی زده بود و فوق العاده زیبا شده بود
-وااای چقدر خوشگل شدی
لوهان:یاااا سهون میزنمتاااا
رفتیم پایین و صبحونمونو خیلی خفن خوردیم
-بچه ها هنوز خوابن یعنی؟؟
لوهان سرشو تكون داد:دیروز خیلی خسته شدن خب
-هوا عالیه عالییییی
لوهان:این دختره چیا میگه؟؟
-اصلا با هم حرف نمیزنیم
لوهان:واقعا؟؟
-باور كن
لوهان:خب امروز میریم دیگههههه
گیج شدم:كجا؟؟
لوهان:یاااااا همون آدرسی كه جیمز گفت
-آهان..میریم خوشگلم ولی خب چه جور جاییه؟منظورم اینه كه پاركه موزه اس ….
لوهان:خودمم نمیدونم سهون ولی جمیز میگفت جای قشنگیه
-واقعا؟؟نكنه یه جایی تو صاحلو میگفته
لوهان:نه فكر نكنم
-اوكی میریم میفهمیم كجاس
لوهان به اطرافش نگاه میكرد..بهش خیره شدم امروز زیباتر از همیشه بود.. موهای طلایی و پوسته سفید و صافش حتی از دخترا هم زیباتر بود دلم میخواست ساعت ها نگاش كنم لوهان یكم معذب شد و سرشو پایین انداخت دستمو زیره چونه اش گذاشتمو سرشو بالا آوردم لوهان به چشمام خیره شد:آآآ..سهوناا..
-بگو عشقم
لوهان:هه..چرا..اینجوری نگام میكنی؟
-چون خوشگلی چون عشقمی چون وقتی نگات میكنم احساس میكنم میتونم زندگی كنم
لوهان لبخند زد و زیره لب گفت:دیوونههه
-آره دیوونه ام لوهان واقعا از دستت دیوونه شدم
لوهان:پس بلند میگم..دیوووونههههههه هه هه
-میخوام ببوسمت
لوهان:یاااا اینجا نمیشه همو ببوسیم باید تا فردا شب صبر كنی خخخ
-تا فردا شب سهونی وجود نداره
لوهان خندید
بچه ها یكی یكی اومدن پیشمون
بكی با قیافه ی خنده داری زل زده بود به چانی كه انگار كله شبو بیدار بود
بكی:هه هه چانی انگار نخوابیدی شبو
چانی:آدم بمیره بهتره تا با لی سومان بخوابه خر و پفش مغزمو سوراخ كرد
بكی:پ قدره منو بدووون
چانی:البته من خر و پفه لی سومانو به چرت و پرت گفتنای تو ترجیح میدم
بكی :یااااا چانی كتك دوس داری؟؟؟
چانی خندید:بیا بزن ببینم میخوای چه جوری منو بزنی توی جوجه
كریس:باز این دو تا بیدار شدن ما چه گناهی كردیم گیره شماها افتادیم؟
بكی:چانی به خدا قاط بزنم دیگه زدمااا با من كل كل نكن
چانی:هی خدااا ببین كی داره مارو تهدید میكنه
بكی:خفه شو بابا
لی سره میز خواب بود
دی او خندید:یكی اونو بیدار كنه
لی چشماشو باز كرد:خوابم میاد خو..زوده مگه میخوایم تمرین كنیم؟؟احححح
چن:امروز كجا میریم؟؟
كریس:یه جایی میریم دیگه
منو لوهان هیونگ…آخخخخخ
لوهان از زیره میز محكم زد به پام مثلا قرار بود به كسی نگیم
كریس:خب..تو و لوهان هیونگ چی؟؟
از..اینكه اینجاییم خیلی لذت میبریم هه هه
كریس ابلهانه بهمون نگاه كرد:شما و لوهان هیونگ لذت ببرین كلا
سوهو:كاش یه روزی جهانی شیم اینجا خیلی كم میشناسنمون
كریس:میشیم عزیزم صبر داشته باش بزار دو سال كار كنیم جهانی هم میشیم
ساعت ٣ بود لوهان حاضر شد و اومد پیشم
لوهان:سهونا من حاضرم بریم؟
لوهان یه تاكسی گرفت:سلام آقا میخوایم بریم به این آدرس
راننده سر تكون داد
سوار شدیم مادرید واقعا جای زیبایی بود
لوهان كم مونده بود بیاد بغلم بشینه كه با نگاهای متعجبه راننده به خودش اومد
-هه..چی شد؟؟
لوهان سرخ شد:اهم..هیچی
-عشقم انگار تو هم دلت برامن تنگ شده آخه كم مونده بود بیای تو بغلم بشینی خخخ
لوهان:یاااا فقط هیجان زده شدم به خاطره قشنگ بودنه این شهر
سرمو بردم نزدیكش لوهان زیر چشمی نگام میكرد:چیههه؟!!
بوسه ی آرومی به گوشه ی لبش زدم لوهان از جاش پرید راننده خندش گرفت:ببخشید مشكلی دارید؟
لوهان به انگلیسی:نه نه ببخشید این دوسته من یه خورده شوخه..ببخشید
-هه…
لوهان با خشم بهم نگاه كرد:مرضضضض
-خب دسته خودم نیست میخوامت
لوهان:ببند…میگم كاش بیشتر اینجا میموندیممممم
-ایندفعه با هم میایم
راننده مارو به یه جای عجیبی برد و پیاده كرد
یه كم جلوتر رفتیم یه سری توریست اونجا تو صف بودن همه هم دختر و پسر بودن با لوهان هم با اعتماد به نفس رفتیم پشتشون وایسادیم همه برگشتن و به ما نگاه كردن واقعا عجیب بود چون فقط منو لوهان بودیم كه دو تا پسر بودیم چند نفر برگشتن و با بهت نگامون كردن و شروع كردن به پچ پچ كردن
-اهم..لوهان فك كنم نباید میومدیم اینجا
لوهان:هااا؟؟!! ن.نمیدونم..چرا همه زل زدن به ما؟؟شاید میشناسنمون
-نمیدونم شاید
لوهان به پسری كه جلوش بود به انگلیسی گفت:ببخشید میشه بپرسم اینجا چه جور جاییه؟
پسر خندید:من شمارو میشناسم شما همون اكسو هستین مگه نه؟؟
لوهان:نه اشتباه گرفتین ما شبیهه اوناییم خخخخ
پسر تعجب كرد:چه جالب پس خیلی شبیهین آخه لوهان هم دقیقا همین لباسو داره
لوهان با چشمای درومده نگاش كرد:شما از كجا میدونین من..یعنی لوهان همین لباسو داره؟؟
پسر خندید:چون ما فنیم بهلههه…به اسپانیا خوش اومدین اینجا تو اسپانیا زیاد هوادار دارین
لوهان خندید و سرخ شد:حالا اینجا پاركه؟؟
پسر: اینجا طبیعته قشنگی داره یه جورایی مثله بهشته میتونی بهشت واقعی رو جلو چشمت ببینی
-چی میگه لوهان؟
لوهان با بهت بهم نگاه كرد:سهون میگه اینجا بهشته
خندم گرفت:پس باید جای باحالی باشه
پسر:ولی اینجا فقط برای دختر و پسراس عجیبه كه شما اومدید اینجا
لوهان خندید:هه هه ما اشتباه اومدیم
پسر:مهم نیست فك نكنم مشكلی پیش بیاد بگین همینجوری اومدین دیدن كنین.. خوش بگذره بهتون اكسو فایتینگگ
لوهان نگران به نظر میومد:سهونا نباید میومدیم اینجا
-بزار بریم تو شاید جای بدرد بخوری بود
لوهان:پسره میگه اینجا برا دختر پسراس باید بازم دختر میشدم
-لوهان اینجا كه مثله كره نیست
لوهان یهو برگشت سمتم و زمزمه كرد:سهونااا گردنمو ببوس
تعجب كردم:چییییی؟؟!!!!!
لوهان:یاااا زودبااااش تا دیر نشده!!!!
به پشتم نگاه كردم زنو مرده جوونی داشتن همدیگرو به وضوح میخورردن البته بوسه بود ولی خیلی غیره عادی برگشتمو به لوهان نگاه كردم:چیه حسودیت شد؟؟
لوهان زد تو دستم:یاااااا اون كاری رو كه بهت میگمو انجام بدههههه
-باشه بابا
سرمو نزدیك بردم و آروم گردنشو بوسیدم احساس كردم كله آدمای اونجا رو ما میخكوب شدن خوشبختانه اون پسر كه جلوی ما بود و ما رو میشناخت رفته بود داخل
بعد از ٢ دقیقه نوبته ما شد مرد یه نگاه عجیبی بهم كه هنوز در حاله بوسیدنه گردنه لوهان بودم انداخت و گفت:گی هستید؟
لوهان نیشخند زد:واقعا معلوم نیست؟؟
مرد سرشو تكون داد و خندید:چرا اینجا اومدین؟؟
لوهان:اهم..خواستیم یكم خوش بگذرونیم ما هم میتونیم بریم داخل؟؟آقا باور كنین دارم از فضولی میمیرم
مرد دوباره خندید:مشكلی نیست خب شما برید اون سمت به دوست پسرتونم بگید با من بیاد
لوهان تعجب كرد:چ.چی؟!!! یعنی باید از هم جدا شیم؟؟
لوهان آروم به سمت چپ رفت داشتم از نگرانی میمردم منم كه انگلیسیم خوب نبود ….
از دید لوهان:
نگران بودم رفتم تو یه اتاقی یه خانم چاق داشت وسایلشو میزون میكرد با دیدن من تعجب كرد:عزیزم اشتباه اومدی
-خانم من با دوست پسرم اومدم اینجا گ.گی هستم
زن: خدای من حالا من با تو چیكار كنم؟؟
-مگه..مگه قراره كاری كنین؟؟
زن یه دور دورم چرخید:اوووه چه پسره زیبایی خدای من
خندیدم:ب.بخشید من تاحالا اینجا نیومدم برای همین نمیدونستم اینجا برای زن و مردای جوونه
زن:مهم نیسسست تو خیلی خوشگلی امروز كاری میكنم دوست پسرت از دیدنت تعجب كنه
-ا.از دیدن من؟
زن دستمو گرفت و منو نشوند رو صندلی
-ب.ببخشید میتونم بپرسم اینجا چه جور جاییه؟دوستمو كجا بردن؟
زن خنده ی ملیحی كرد:اینجا اهم..دختر پسرایی كه تازه با هم ازدواج كردن میان اینجا تا اولین رابطشونو اینجا با هم داشته باشن
چشمام داشت از كاسه درمیومد:چ.چیكار كنن؟؟!!!!!
زن:عزیزم نگران نباش شما میتونین فقط بازی كنین غذا درست كنین و استراحت كنین لازم نیست كاری…
-هه..آره همون بازی خیلی خوبه خخخ
زن:اینجا به مكان زیباست خوشتون میاد فقط صبر كن
با نگرانی به زمین خیره شدم
زن داشت گریمم میكرد نكنه قراره لباس عروس بپوشم ..از این افكارم خندم گرفت
زن عقب تر رفت و به صورتم نگاه كرد:تو واقعا خوشگلی
خندم گرفته بود
زن:حالا برو خودتو تو آینه ببین
آروم رفتم جلوی آینه ……اووووووه خدای من این…این منم؟؟!!!!
چهرم به قدری زیبا بود كه خودم از دیدن خودم تعجب كرده بودم
موهام با حالت زیبایی عقب رفته بود چشمام آرایش خاصی داشت براق شده بود… آرایش منو شبیهه دخترا نكرده بود من یه پسره زیبا بودم…
زن:میتونی از اینجا بری داخل بهت خوش بگذره عزیزم راستی اینجا هیچ كس جز تو و دوست پسرت نیست تو كاملا آزادی….
كفشامو دراوردم ..
پای برهنمو رو علف های گرم گذاشتم و حركت كردم اونجا مثل باغ بود درختای بلند و كوتاهه پر از میوه باورم نمیشد ولی جالب این بود كه فقط من بودم تنها من…..یكم از فرصت استفاده كردم و تا میتونستم میوه خوردم یكم به اطرافم نگاه كردم كسی نبود یه جوری شدم یكم راه رفتم و رسیدم به یه جای تاریك كه درختاش به هم پیچیده بودن و با تركیبشون تونلی تاریك درست شده بود خیلی هیجان داشتم همه جا سكوت بود فقط گاهی وقتا صدای پر زدن و سر و صدای پرنده ها به گوش میرسید تونلی كه درختا ساخته بودن خیلی كوتاه بود یكم سردم شد بلاخره رسیدم اونور تونل و منظره ای رو به روم دیدم كه حتی تو خوابم نمیتونستم همچین جایی رو ببینم
درست مثل یه كارت پستال بود …دریاچه ای بزرگ كه توش ٥تا قوی زیبا داشتن شنا میكردن چشمامو مالیدم داشتم خواب میدیدم هر جایی رو كه میدیدم پر بود از گل های رنگارنگ چشمم خورد به یه میز كه دوتا صندلی داشت روی میز شراب قرمز بود با دو تا گیلاس م.ش.ر.وب درست كناره میز یه تخت دو نفره قرار داشت كه روی روتختی سفیدش پر شده بود از گلبرگ های سرخ آروم رفتم و نشستم روش خیلی نرم بود و بوی خیلی خوبی میداد حس قشنگی داشتم پرنده ها سر و صدا میكردن چشمامو بستم یكدفعه یاد سهون افتادم یعنی اونم الان یه جایی مثل اینجاس؟
رفتم سمت دریاچه و به آبش دست زدم گرم بود خورشید گرمش كرده بود دلم میخواست توش شنا كنم اون زن گفت كه جز من و سهون كسی اینجا نمیاد سهونم كه نبود تمامه لباسامو دراوردم حتی لباس زیرمو چون اگه خیس میشد دیگه هیچییی…
ملافه ی نازكه رو تختو برداشتم و بستم دوره كمرم
پاهامو حركت دادم و رفتم توش
خیلی لذت بخش بود باورم نمیشد آب خیلی زلال بود جوری كه ماهی ها رو میدیدم بدنمو تا گردن زیر آب كردم و خندیدم پس دختر و پسرا اینجا میان واقعا كه خوش به حالشون …..
از دید سهون:
از منظره ای كه روبه روم بود شكه شدم تقریبا ده دقیقه بود كه فقط داشتم به دو تا آهویی كه اونجا بودن نگاه میكردم خندم گرفته بود:عجب جایی اومدیم خخخخ
با گوشیم دو تا عكس ازشون انداختم كاملا مشخص بود كه اصلا اعصاب ندارن چون تا عكسو انداختم رفتن
رفتم جلوتر و یه دریاچه ی زیبا دیدم با چند تا قوی سفید كه بالاشونو باز كرده بودن انگار از یه چیزی ترسیده بودن یا خوششون میومد خندم گرفت خواستم برم جلو كه یكدفعه چیزی دیدم كه باعث شد سر جام میخكوب بشم
یكی تو دریاچه بود و داشت آبتنی میكرد به قدری زیبا بود كه دهنم باز مونده بود…چشمامو باز تر كردم باورم نمیشد این همون چهره ایه كه امروز صبح دیدمش آروم جلو رفتم و پشت تخت قایم شدم اون داشت تو آب شنا میكرد و میخندید قلبم دیوانه وار میكوبید به چهرش نگاه كردم باورم نمیشد اون لوهان بود كه تو آب داشت با قوها بازی میكرد داشتم شاخ درمیاوردم بدنش میدرخشید آروم رفتم جلو لوهان منو دید و شكه شد:س.سهونااا اینجا چیكار میكنی؟
چند بار پلك زدم:تو آدمی یا فرشته؟؟
لوهان خندید:دیووونه فرشته چیه میگم تو اینجا بودی از اون وقت تا حالا؟یااااااا چرا خشك شدی؟؟؟
-تو..تو چرا لباس تنت نیست؟
لوهان:حالا قضیه شو بهت میگم سهوناااا بدو لباساتو درار بیا تو آب محشرهههه خیلی كیف میده بدوووووو
-خیس میشم لوهان بیخیال
لوهان روم آب پاشید:یااااا زود بااااش
تی شرتمو دراوردم شلوارمم همینطور رفتم تو آب پیش لوهان
بهش نزدیك شدم لوهان سرشو انداخت پایین
-چقدر خوشگل شدی
لوهان لبخند زد و به چشمام نگاه كرد:واقعا؟
-آره عشقم
لوهان متوجه نگاه سنگینم شد:ا.اینجا واقعا قشنگه مثل بهشته..هه..خو.خوشگله
-آره… ولی قشنگ ترین چیزی كه اینجا دیدم تو بودی
لوهان خندید و از هولش یه كوچولو روم آب پاشید
لوهان:اینجا برا دختر پسراس سهون ما اشت…
-ما اشتباه نیومدیم لوهان اینجا برای دختر پسرا نیست اینجا برای كساییه كه عاشق همن چه دو تا دختر چه دوتا پسر چه دختر پسر
لوهان لبخند زد: سهوناااا..ببین اینجا ماهیا هم معلومن خیلی خوشگلن
-هه آره میخوای دوتاشونو بگیرم با هم بخوریم؟؟
لوهان آب پاشید روم:یااااا ما شانس نداریم میزنیم باغو به آتیش میكشیم خخخخ
-نه بابا من بلدم اینجا جا هم داره برا آتیش درست كردن
داشتم به قوها نگاه میكردم كه لوهان خیلی ناگهانی رو صورتم آب پاشید و خندید
-صب كن ببینم…یاااا خیس شدم
لوهان از خنده داشت میتركید:سهونااااا خیلی مواظب بودی نه؟؟خخخخ
تو آب دنبالش كردم ولی از اونجایی كه لوهان بلد بود شنا كنه از دستم در میرفت و میخندید
بعد از ٢ دقیقه لوهان اومد رو به روم وایساد
دستامو باز كردم
لوهان خندید و خودشو تو بغلم جا داد……
Print Friendly, PDF & Email


58 Responses

  1. ajaaab jaaiii beshooon moarefiii kaard smile)))))^_^
    kkk chaaani bichareee kkk smile))
    komaooo merciiiii aliiiie tnx smile^^
    dostaaam mishe kole rmzaaaie dastano bediii merciiii sad ghabliam nadashtam nakhondm smile komaoo aliie tnx^^
    09102159577 montazeraam smile

  2. سلام
    من تازه با این وبلاگلسان شدم وداستان هاتون رو می خونم

    داستان تا واقعا عالین اولین سایت یه که داستان های انقدر طولاننی میزاره
    من چهطور باید رمزها رو بگیرم؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    میشه بهدایمیلم بفرستید؟؟؟
    آخرین ارزو واقعا قشنگه ولی من بخاطر رمز نتونستم قسمت های رمزی رو بخونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    ولی واقعا این سایت عالیییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  3. سلام آجی من عاشق داستاناتم من یه دور قسمتای بدون رمزشو خوندم حالا میخوام از اول بخونم میشه زود زود واسم رمزارو بفرستی

  4. سلام ابجی من تازه دارم این داستانتو میخونم
    خیلی قشنگه انگار قسمت بعد رمز داره ایمیلی ک دادم واسه خواهرمه نمیتونم ازش استفاده کنم اگه میشه رمزو برام اس کن این شماره منه۰۹۳۷۳۴۶۴۴۲۰ راستی به خدا من ۱۹ سالمه خخخخخخ ممنون میشم اگه رمزو بفرستی (*^__^*) 嘻嘻……

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *