311 بازدید

EP 28 (شکست) BREAK

سلام بچه ها خوبین؟اینم قسمت 28 داسیمون فقط یه نکته قسمت بعد رمزداره رمزش همون قبلیه اس فقط اینو بگم که تا چند قسمت ما همینجوری رمزی داریم ایندفعه همون قبلیه دفعه ی بعد رمز عوض میشه پس کامنت هاتونو برام بزارید ^____^

طراح پوستر:فاییزه

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

ادامهههههه

صبح چشمامو باز كردم نور خورشيد اتاق رو روشن كرده بود…كله بدنم درد ميكرد به زور چرخيدم سمت سهون و لبخند زدم…سهون خواب بود موهاي نرم و قهوه ايشو از رو پيشونيش كنار زدم…اون واقعا جذاب بود حتي اخم كردنش…
آروم چشماشو بوسيدم سهون چشماشو باز كرد و مثله ابله ها به من خيره شد
سرخ شدم:سلام سهون صبح به خير
سهون چيزي نگفت
-اوووم چيزي شده؟
سهون:چشمامو كه باز كردم يه لحظه فكر كردم فرشته اي به صورتم زل زدي با خودم گفتم اين فرشته تو خونه ي من چيكار ميكنه
خنديدم:يااااااا خخخخ
سهون دستمو كشيد و محكم بغلم كرد و بوسيد:واي لوهان خوشحالم پيشميييي خوشحالم ماله مني
زمزمه كردم:منم خوشحالم سهون خيلي خوشحالم
سهون دستشو رو باسنم گذاشت از خدا خواسته چشمك خفني بهش زدم
سهون خنديد:اهم…پاشو بريم صبحونه بخوريم
-سهووووون
سهون:جونم
-خيلي مسخره اي
سهون:چرا عزيزم؟
لبمو گاز گرفتم:هيچي بيا بريم صبحونه
رفتم سمت آشپزخونه
سهون بدو بدو سمتم اومد و بلندم كرد
-يااااااااا چيكار ميكني؟؟؟
سهون بغلم كرد و منو برد اتاق خواب و رو تخت انداخت
دستمو رو سينم گذاشتم و با چشم هاي گرد نگاش كردم:سهون ديوونه شدي؟
سهون لباسامو دراورد و منو رو شكم رو تخت خوابوند تو دلم جشن به پا بود يه كوچولو برگشتم و به سهون كه داشت لباساشو درمياورد خيره شدم و پاهامو مثل بچه ها تكون دادم
سهون خودشو انداخت روم:تو آخر منو ميكشي با اين خوشگليت…تقصيره خودته كه اينقدر خوشگلي
خنديدم:سهون اوله صبح اين چه كاريه آخه!!!!سهون:گفتم كه تقصيره خودته
از ذوقم بالشته سهونو بغل كردم سهون پشتم خوابيد و………….

اين دومين س.ك.سمون بود دومين باري كه در خد مرگ لذت ميبردم…
سهون دكمه هاي لباسشو بست:لوهان لباساتو نميپوشي؟
لخت رو تخت خوابيده بودم درد داشتم ولي مهم نبود
سهون:لوهان با توام
رو تختي رو كشيدم روم:ميپوشم الان
سهون:پايين منتظرتم
سهون رفت بيرون و در رو بست به زور بلند شدم و لباسامو تنم كردم همه جاي بدنم درد ميكرد موهامو يكم مرتب كردم و رفتم پيش سهون
سهون:چي ميخوري عزيزم؟
-اوووم نميدونم
سهون:هرچي ميخواي بگو برات درست كنم
-مگه بلدي؟
سهون:سفارش ميدم خخخخ
-خسته نباشي خخخخخ
سهون برام نيمرو درست كرد و جلوم گذاشت:بخور عشقم بايد تقويت شي
خنديدم:يااااا خخخخ خودتم تقويت شو جون بگيري خيلي تحرك داشتي
سهون بلند خنديد و به لباسم نگاه كرد:اين چيه پوشيدي؟
به خودم نگاه كردم:مگه چيه
سهون:برو تو آينه نگاه كن خودتو
-وا سهون مگه كورم
سهون:بيا با هم بريم
بهت زده شدم سهون دستمو گرفت منو جلو آينه برد
تو آينه به خودم نگاه كردم پيرهن نسبتا گشادي تنم بود كه تا باسنم بود و آستيناش هم زيادي بلند بود و پاهامم لخت بود
سهون:خب
دستامو جلو دهنم گذاشتم و تو آينه به سهون خيره شدم:خب چي!!
سهون:برام توضيح بده
گيج شده بودم نميدونستم ايراد چيه كه سهون اينقدر جدي بهم خيره شده بود چشمم خورد به پاهام و لبمو گاز گرفتم:سهون پاهامو ميگي؟ من نميفهمم چي شده! خب اگه پاهامه كه خيلي مسخره اس من پسرم و اينجا هم خونه اس كسي نميبينه…كلا مسخره اس سهون
سهون:اين لباسي كه پوشيدي لباس كاره منه
دستمو جلو دهنم گذاشتم و خنديدم
سهون:الان چي خنده داره؟
خندم محو شد
سهون:اين كه لباسه منو پوشيدي و چروكش كردي اونم بي اجازه!
سرمو پايين انداختم:سهون معذرت ميخوام…فكر نميكردم لباس كارت باشه ببخشيد
سهون چيزي نگفت و رفت سره ميز نشست سريع رفتم تو اتاق خواب و دكمه هاي پيرهنه سهون رو باز كردم و پرتش كردم رو تخت
سهون درو باز كرد و وارد شد بهش اهميت ندادم كمدو باز كردم و تي شرتمو برداشتم با يه شلوارك و خواستم برم بيرون كه سهون دستمو گرفت:كجا؟!
-ميرم لباس عوض كنم
سهون:همينجا عوضش كن
-نميخوام
سهون:اينجا يه اتاق خواب بيشتر نداره
آه كشيدم:برو بيرون تا عوض كنم
سهون خنديد:تو همسره مني از ديشب دو دفعه لخت ديدمت حالا از من خجالت ميكشي؟
پوزخند زدم:نه خجالت نميكشم…
سهون:لوهان
دلم نميومد جوابشو بدم
سهون:لوهااان
-هووم
سهون:ازم ناراحتي؟
-چرا دروغ بگم آره هستم واقعا انتظار نداشتم به خاطره يه پيرهن اينجوري باهام رفتار كني
سهون محكم بغلم كرد و موهامو بوسيد:عزيزم ناراحت نشو من واقعا منظوري نداشتم
-باشه عيبي ندارم الان پيرهنتو ميشورم و اتوش ميكنم…
سهون:لباساتو بپوش سرما ميخوري
تي شرتمو پوشيدم و شلواركمم تنم كردم سهون همچنان به من زل زده بود
پيرهنشو از رو تخت برداشتم:ميرم بشورمش اجازه هست؟
سهون خنديد و دستشو رو صورتم گذاشت:عشقم چقدر زيبا شدي
آه كشيدم
سهون:لوهان…
به چشماش خيره شدم:بله
سهون كمدشو باز كرد و چندتا بليز و لباس زير از توش دراورد و گذاشت رو دستم بهت زده به لباساي كثيف نگاه كردم:اينا چيه!!!
سهون:تو كه ميخواي لباسمو بشوري خب اينارم بشور و اتو بزن
چندبار پلك زدم و از روي ناباوري خندم گرفت:چييييي؟؟؟؟؟!!!!!
سهون:بشورشون
لباسارو انداختم رو زمين:مگه من زنتم؟؟؟
سهون:زنم نيستي ولي همسرمي
-به من ربطي نداره لباساتو خودت بايد بشوري نه منننننن
سهون:ببينم تو كه نميخواي بشوريش
-يااااااااااااا
سهون:منظورم ماشين لباس شويي بود اشتباه گفتم تو
چشمام گرد شد:هاااا
سهون خنديد و لبامو بوسيد:بدشون من خودم ميندازمشون ماشين تو برو عزيزم
سهون خواست بره كه صداش زدم:سهون
سهون برگشت:جونم
-لباسارو بده من…خودم ميبرمشون
سريع لباسارو گرفتم و بردمشون بيرون از كارم خيلي بدم اومد حتي فرصت ندادم سهون حرفشو بزنه خيلي تند رفتار كردم
لباسا كه خشك شد همشونو اتو زدم تا شايد از دلش دربياد سهون وارد اتاق شد و از پشت بغلم كرد:خسته نباشي عزيزم
-سهون اين آخرين باره كه اينكارو كردما
سهون گردنمو بوسيد:باشه عزيزم همشو خودم ميشورم و اتو ميكنم
خنديدم:آفرين پسره خوب….خب اينم لباسات
سهون:خب امروزو تعطيلم هر جا بگي ميبرمت
-اوووم…نميدونم…
سهون:كجا دوست داري بريم؟شهربازي سينما پارك باغ وحش كنار دريا
-سهون بريم باغ وحش؟
سهون تعجب كرد:باغ وحش؟؟
-آره من تا حالا اونجارو نديدم
سهون:مگه ميشه؟
-بابام منو اونجا نميبرد ميگفت مريض ميشي
سهون:خودم ميبرمت عشقم
بغلش كردم:دوستت دارم
سهون لبخند زد:منم دوستت دارم حالا پاشو حاضر شو
با خوشحالي يه دوش گرفتم و لباسامو پوشيدم سهون با دهنه باز نگام ميكرد
تعجب كردم:سهون چيزي شده؟
سهون:تو خيلي خوشگلي
سرخ شدم:ممنون
سهون بهم نزديك شد عقب عقب رفتم و چسبيدم به ديوار سهون دستاشو دو طرفم رو ديوار گذاشت و به چشمام خيره شد:واااي چه چشماي قشنگي
نميدونستم كجارو نگاه كنم:سهون دير نشه!
سهون بينيشو به صورتم چسبوند و نفس عميقي كشيد:واووو چه بوي خوبي ميدي
بدنم مور مور شد…زمزمه كردم:درشون بيارم؟
سهون:چيارو
لبخند بزرگي زدم و چشمامو بستم:لباسامو
سهون:كه چي بشه!
-كه هر كار كه دوست داري باهام بكني
سهون محكم لبامو بوسيد:يااا چشماتو باز كن چقدر سريع ميري تو حس
چشمامو باز كردم:هااا
سهون خنديد و دره گوشم زمزمه كرد:شب حسابتو ميرسم
لبمو گاز گرفتم:تا شب چه جوري صبر كنم؟
سهون صداشو صاف كرد:اهم…خب خب ديگه بسه بريم؟
-يااااااا
سهون:يااا نداره!! بدو كفشاتو بپوش بدو
با بي ميلي كفشامو پوشيدم و رفتم جلو در اصلا تو حال خودم نبودم نميدونم چم شده بود ولي دوست داشتم همش رو تخت باشم….
سهون ماشينو روشن كرد و حركت كرد
-سهون
سهون:جونم
-گوشيتو ميدي!
سهون:چرا؟!
-به مامانم زنگ بزنم ببينم بابام حالش چطوره
سهون:با گوشي نميشه پيدامون ميكنن
-سهووووون
سهون:همين كه گفتم
-من بايد باهاش حرف بزنم
سهون:تلفن عمومي گير آورديم اونوقت
سرمو تكون دادم:باشه
سهون:مگه قرار نبود فراموششون كني
-خب فقط ميخوام يه خبر ازشون بگيرم نميخوام كه ببينمشون
سهون:همين خبرگرفتنات برامون دردسر ميشه
چيزي نگفتم
سهون دستشو رو پام گذاشت:خب اول كجا بريم!
-اوووم…نميدونم هر جا كه خودت دوست داشته باشي منم ميام
سهون:بريم سينما!
-فيلم چي؟
سهون:نميدونم ميريم اونجا هر كدومو خواستي ميريم ميبينيم
-باشه سهوني…ياااا دستتو بردارر
سهون خنديد:از دست تو
-آخه نميدونم چم شده اين روزا قيافتم كه ميبينم تحريك ميشم
سهون:اي بابا چرا آخه؟!
-چرا نداره تو نميشي؟
سهون پيچيد تو يه خيابون
-سهون با توام
سهون:من نه مثله تو ولي گاهي وقتا كه معصومانه بهم زل ميزني يا وقتي بدنتو ميبينم واقعا نميتونم خودمو كنترل كنم
-راستي دوس داري موهام چه رنگي باشه؟
سهون:از اين يه خورده روشن تر چون چشمات يه كوچولو روشنه يعني آفتاب كه به چشمات ميخوره كاملا مشخصه كه چشمات تيره نيست به نظرم موهاتم يه كم روشن تر باشه عالي ميشي گرچه الان زيبايي
خنديدم:مرسيييي
سهون ماشينو پارك كرد:خب پياده شو
خوشحال و خندون از ماشين پياده شديم و با هم سمت سينما رفتيم……

Print Friendly, PDF & Email


169 دیدگاه

  1. عالی من تازه به خوندن کردم ولی اونجایی که رمز دار و نتونستم بخونم لطفا رمز هارو به این شماره برام بفرست ممنون میشم 09908393640

  2. اخی عزیزم تاحالا باغ وحش نرفته
    ببرش سهونی بچه رو یکم فکرش ازاد شه همش درگیر سهون نباشه.ککککککککک
    مرسی ابجی
    منم رمممممممممممممممممممممز
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  3. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    سهون مشکوکه
    چرا یهو اونطوری کرد
    خیلی موودیه
    از خداتم باشه لولو لباستو بپوشه
    واااای خدا چیرو داره قایم میکنه ازش

  4. وا چرا سهون سره یه لباس اینجوری کرد؟من رمز، هفته پیش گفتم آجی، چون هنوز دستم نرسیده بود نیومدم ادامشو بخونم ولی دیگه نتونستم تحمل کنم اومدم ولی رمز ندارم،اینم شماره09354432489

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *