98 بازدید

ep 27 (آخرین آرزو ) last wish

و ادامه ی داستانمون نظر یادتون نرههههه

از دید لوهان:
دره اتاقمو بستم و رفتم پیش بچه ها و نشستم رو مبل بچه ها داشتن فوتبال نگاه میكردن:بچه ها كجا و كجاس؟
چانی:بارسا و مادرید
دستامو بهم زدم و رفتم نزدیك تر و مشغول دیدن شدم
-ایول رونالدو هم تو بازی هست؟
بكی:به..فك كن نباشه
كریس:سهون كو؟؟
اصلا حواسم نبود:برو..برووووو
كریس زد رو پام:لوهان از فوتبال بیا بیرون یه دقه
به خودم اومدم:ها..چیه..
كریس:این سهونه مارمولك كجاس؟؟
-سهون خوابیده
كریس:مریضه؟؟
-نه..خوبه
كریس:امروز قیافه اش یه جوری بود
-گلللللللللللللل ایووووول
همه با هم پریدیم هوا
كریس دستشو رو قلبش گذاشت:وای قلبم..یه خورده آروم تر دیوانه ها اححححح
چانی و بكی دوباره شروع كردن كل كل كردن
بكی:چانیییییی بارسات كووووو؟؟؟
چانی:ساكت شو بابا الان ٦ تا بهتون میزنیم
بكی:هو هو هو تو خواب ببینی
چانی:ها ها اینهمه ما بردیم یه بارم شما ببرین چی میشه مگه
بكی:خفه باباااااااااا
دی او:اححح بس كنین دیگه…بچه ها وقت شامه یكی بره میزو بچینه
چن پا شد و رفت
نیمه ی اول تموم شد یكم به بدنم كش و قوس دادم خیلی گشنه ام بود..هوار زدم:مممممننننن گششششننننمممهههههه
دی او برگشت با تعجب نگام كرد: تو دستاتو بشور بیا منو بخور
خنده ی ملیحی كردم دقیقا از همون خنده هایی كه سهون دوست داشت خیلی آروم به دی او كه خشك شده بود گفتم:خب گشنمهه..
دی او:پا میشم لهت میكنما خودتو لوس نكن حالم بد شد اححححح
بلند خندیدم كریس محكم لپمو كشید:هی لوهانك كم غر بزن الان شام حاضر میشه
با بیحالی گفتم:باوشههه ترو خدا فقط زود
كریس:یكی تو این خونه فقط باید به لوهان سرویس بده..هه
بلند خندیدم:آره اگه یه خدمتكار داشتما خیلی عالی میشد ها ها ها
٢ دقیقه بعد كریستال از اتاقش بیرون اومد و نشست پیش من خودمو جمع و جور كردم
كریستال:خوبی لوهان؟
بدون اینكه بهش نگاه كنم:ممنون
كریستال:عشقم سهون كجاس؟
-خوابه؟
كریستال:شب بازم با هم برنامه دارید؟
برگشتم و یه نگاه وحشتناك بهش انداختم
كریستال آروم دره گوشم گفت:حرف بدی زدم؟
-دهنتو ببند
كریستال:عصبانی نشو لوهان خب دارم حقیقتو میگم میخوای بلند بگم بچه ها هم بشنون؟؟
قلبم تند تند میزد اگه بلند به بچه ها میگفت اونوقت چی
سعی كردم باهاش كل كل نكنم رومو برگردوندم سمت تی وی
كریستال:لوهان میشه بیای تو اتاقم كارت دارم!!
-همینجا بگو
كریستال:بیا دیگه اوپاااا
دلم میخواست لهش كنم با اكراه رفتم تو اتاقش كریستال درو بست و با ناز رو تختش دراز كشید شرت كوتاهی پوشیده بود سرمو پایین انداختم بهرحال منم یه پسر بودم
-خب میشه بگی چیكارم داشتی
كریستال:بیا بشین اینجا نترس كاریت ندارم
نشستم رو صندلی كنار تختش:خب
كریستال:ببین پسره خوشگل من نمیدونم با سهون چیكار كردی كه اینجوری عاشقته هنوز برام عجیبه ولی ازت خواهش میكنم دست از سرش بردار و بزار سهون مال من شه البته مال من میشه فقط میخوام زودتر این اتفاق بیفته گوشت بامنه؟
چشمامو به زمین دوخته بودم و به حرفاش گوش میكردم
كریستال:خوشگله گوشت با منه؟
-سهون منو دوست داره؟خودش بهت گفت؟
كریستال:آره…الان داغه حالیش نیست ولی بعد ها میفهمه چه غلطی كرده و به این كاراش میخنده
لبخند زدم و با آرامش گفتم:اگه دوسم داره… پس متاسفانه نمیتونی كاری كنی
كریستال:الان خیلی خوشحالی نه؟؟واقعا خجالت نمیكشی؟؟
-هه..من گی ام برا چی باید خجالت بكشم؟؟كریستال:میدونم و برات متاسفم تو باید كاری كنی كه دوستت نداشته باشه
-چرا باید اینكارو بكنم؟
كریستال داد زد:برای اینكه تو داری زندگیشو نابود میكنی تو در آینده هیچكاری نمیتونی براش بكنی لوهان ترو خدا ولش كن
بغض داشت خفم میكرد ولی جلوی خودمو گرفته بودم
-باشه..باشه قبول فقط یه شرطی داره
كریستال:چه شرطی؟
-اگر تونستی سهونو عاشق خودت بكنی من برای همیشه ازش فاصله میگیرم
كریستال خندید:باشه عزیزم رو قولت هستی دیگه؟
آه كشیدم:آره هستم
یهو در باز شد و سهون اومد تو اتاق و با خشم به كریستال نگاه كرد
كریستال تعجب كرد:سلام اوپا
-سهوناا بیدار شدی؟؟
سهون با اخم رفت سمتش و روتختی رو از زیرش دراورد و انداخت رو پاش خیلی ترسیده بودم میترسیدم دست روش بلند كنه
كریستال:اوپاااا چیكار میكنی؟؟
سهون دندوناشو رو هم فشار داد:دختره ی هرزه… برای چی پاهاتو انداختی بیرون هاااااااا؟؟؟!!!! میخوای لوهانو تحریك كنی آشغاااااال..چیه؟؟انگار خیلی خوشت میاد میخوای همین الان با هم كارتو بسازیم هااااا؟؟!!! چی با خودت فكر كردی؟؟فك كردی اگه این كارارو بكنی من ازش جدا میشم و میام سمته تووووووو
كریستال بهت زده نگاش میكرد و اشك تو چشماش جمع شد:اوپااااا چ..چی میگی
سهون:خیلی آشغالی خیلیییییییییی
بلند شدم: سهوناااا..خواهش میكنم خودتو كنترل كن الان صدامونو میشنون بچه هااا
سهون:چیا بهش گفتی دختره ی عوضی؟؟
كریستال:من..من چیزی بهش نگفتم
سهون خیلی عصبانی بود و این منو میترسوند رفتم سمتش و دستاشو گرفتم:سهوناااا منو ببین عشقم كریستال هیچی بهم نگفته باور كن فقط داشتیم با هم حرف میزدیم…بیا بریم بیرون
سهون دستامو پس زد و رفت رو تخت و خودشو به كریستال نزدیك كرد:وای به حالت… اگه از این به بعد به لوهان نزدیك بشی…
كریستال نفسشو تو سینش حبس كرده بود و به سهون نگاه میكرد
سهون دستمو گرفت و با هم از اتاق بیرون اومدیم و رفتیم تو اتاق خودمون سهون انقدر عصبانی بود كه منم هل داد نزدیك بود بخورم زمین آروم نشستم رو تخت و سكوت كردم..
سهون:خدایا این لعنتی چیه تو زندگیموووون
-س.سهونا ولش كن خودتو عصبی نكن
سهون:چی بهت گفت لوهان؟؟؟
نمیخواستم سهون از قول و قرامون با خبر بشه
-چیزی نگفت سهون میشه یكم خودتو كنترل كنی؟ صورتت قرمز شده
رفتم سمتش و دستاشو گرفتم و نشوندمش رو تخت
-آب میخوری؟!
سهون دستاش یخ كرده بود و میلرزید یكم براش آب آوردم
-سهونا اینو بخور داری میلرزی
سهون سرشو بلند كرد و نگام كرد:عشقم برا چی با اون عوضی رفتی تو اتاق؟
-اتفاقی نیفتاده كه سهون بیخیالش شو
سهون:اون دختره ی عوضی
بی مقدمه لبامو گذاشتم رو لبش تا شاید آروم شه
سهون آروم چشماشو بست و منو همراهی كرد
لبامو برداشتم و نگاش كردم:سهونا
آروم زمزمه كرد:جونم عزیزم
-دیگه خودتو ناراحت نكن باشه؟
سهون:چشم
خندیدم و بغلش كردم فك كردن به اینكه یه روزی قراره از دستش بدم دیوونه ام میكرد محكم تر بغلش كردم..نه.. تو مال منی سهون فقط مال من حتی اگه یه دختر تو رو ازم بگیره بازم مال منی اگه دوستم نداشته باشی هم مال منی ….چشمام از اشك پر شد نباید گریه میكردم ولی دست خودم نبود سهون گوشمو بوسید و زمزمه كرد:دوستت دارم
اینو گفت و اشكای من رو گونه هام سرازیر شد بینیمو بالا كشیدم سهون دره گوشم گفت:داری گریه میكنی؟
-ن.نه گریه ن.نمیكنم
سهون آه بلندی كشید:مگه نگفتم گریه نكن
-دلم..دلم میخواد گریه نكنم ولی..بازم..
هه..بازم مثله نی نی كوچولوها گریه میكنی آره؟؟!!
خودمو از بغلش جدا كردم و سریع رفتم سمت دستشویی
سهون صدام كرد:لوهاااان
دره دستشویی رو بستم و دستمو گذاشتم جلو دهنم و اشك ریختم احساس كردم نفسم بالا نمیاد
سهون با مشت به دره دستشویی میزد:لوهان …لوهان درو باز كن زود باش
اشكامو پاك كردم و سعی كردم صدامو صاف كنم:الان میام س.سهون
سهون:زود بیا بیرون
-ب.باشه
صورتمو شستم و درو باز كردم برم بیرون كه سهونو دیدم
سهون:ببینم اون دختره ی آشغال چی بهت گفته كه اینجوری داری گریه میكنی
-سهونا دلم گرفته بود همین الان حالم خیلی بهتره
میخواستم برم كه سهون بازومو گرفت:دروغ نگو
بازومو از دستش دراوردم:دروغ نمیگم
سهون:به خدا میكشمش
– نمیخوای این قضیه رو تموم كنی؟ول كن دیگه احححح
سهون چیزی نگفت و رفت نشست لب پنجره و به بیرون خیره شد
نمیدونستم چی بگم میترسیدم راستشو بگم بره كار دستش بده ترجیح دادم چیزی نگم تا ببینم چی میشه
رفتم سمتش :سهونااا ببخش بد حرف زدم ناراحتت كردم نه؟؟
سهون:نه عشقم بیا بریم شام بخوریم
خندیدم و بغلش كردم:هه..اینقدر گشنمه كه میتونم تورم بخورم
سهون:اوه اوه پس پاشو بریم خخخخخ
از دید سهون:
سره میز همه مشغول خوردن بودن جز كریستال كه فقط با غذاش بازی میكرد
كای:كریستال یه چیزی بخور دخترم
ژیو خندید
كای:زهرمار
خنده ی ژیو محو شد
كریستال: شما غذاتو بخور نگرانه من نباش
كای نیشخند زد:اوه اوه چه عصبی
لوهان هم با غذاش بازی میكرد و بدجور تو فكر بود از زیر میز دستشو گرفتم لوهان به خودش اومد
-مگه نمیگفتی گشنته چرا نمیخوری؟؟
لوهان:ااام..اشتها ندارم
دستشو فشار دادم و آروم گفتم:غذاتو باید بخوری
لوهان با بی میلی شروع كرد به خوردن
كریس:اهم..بچه ها میخوایم بریم مسافرت كیا موافقن؟؟
فقط تاوو دستشو بالا برد
كریس:یعنی فقط تاوو موافقه؟؟خاك بر سرتون كه لیاقت مسافرتم ندارید
ژیو:عه مگه ما هم بلدیم استراحت كنیم؟؟؟
همه خندیدیم
ژیو:من كاملا موافقم
كریس به قیافه ی افسرده ی هممون نگاه كرد بدبختانه ما جلوی كریستال زیاد صحبت نمیكردیم
كریس:اح اح آدم قیافه شما رو میبینه یاده بدبختی هاش میفته
لوهان بلند شد:منم موافقم
همه موافقتشونو اعلام كردن
چن:حالا كجا قراره بریم؟
كریس:میریم اسپانیا
كای با چشمای گرد گفت:نه باباااااااا من گفتم حتما میخوایم بریم همین پوسانه خودمون
خندم گرفت:وای خدا پوسان خخخخ
سوهو:خوبه خوش میگذره
كریس:بله مخصوصا اینكه كریستال جون هم باهامون میاد
قیافم بدجور تو هم رفت
كریستال لبخند زد و مشغول خوردن شد نگاش كردم و دیدم به جای اون شرت كوتاه یه شلوارك بلند پوشیده
كریس:یه كم خوش میگذرونیم و بعدش كارمون شروع میشه همه باید سرحال باشین فهمیدین؟؟
همه یه بله ی محكم گفتیم و خندیدیم
رفتم اتاقم و نشستم رو تختم هنوزم به كریستال فكر میكردم چی میشد اگه اون باهامون نمیومد مسافرت با بی حالی كفشمو پوشیدم
لوهانو صدا زدم:لوهااااااان
لوهان اومد تو اتاقم و درو بست:هاااا چرا داد میزنی؟؟
یه لنگه ی این كجاس؟؟
لوهان تعجب كرد:لنگه ی چی؟؟
كفشم دیگه
لوهان:ببین زیره تختت نیست؟؟
لوهان واقعا چرا لنگه كفشه من باید زیره تخت باشه؟وقتی میپوشیش دوباره بزار سره جاش
با بی حوصلگی از زیره تخت كفشمو كشیدم بیرون
لوهان لباشو آویزون كرده بود:سهونا
هووم
لوهان:كجا میری؟
میرم بیرون
لوهان:بیرون؟؟
آره لوهان كار دارم
لوهان:چه كاری؟
خندم گرفت از رو تخت بلند شدم و رفتم سمتش لوهان عقب عقب رفت و خورد به در رو به روش وایسادم:لوهان بهم شك داری اینقدر سوال میپرسی؟
لوهان:نه..نه خخخخ خواستم بگم مواظب خودت باش بد اخلاق
بلند خندیدم:من بداخلاقم؟؟
لوهان:آره شدیییییید
دستمو رو كمرش گذاشتم و به در چسبوندمش لوهان با تعجب نگام میكرد
كه بد اخلاقم آره!!!
لبامو بردم نزدیكش و لباشو بوسیدم لوهان چشماشو آروم بست و منو همراهی كرد دستمو از كمرش برداشتم …كلیدو چرخوندم و درو قفل كردم…
لوهان برای عمیق تر كردنه بوسش تلاش میكرد پاهاشو بالا آورد و دوره كمرم حلقه كرد همه جای صورتشو بوسیدم…
از در دورش كردم و آروم خوابوندمش رو تخت و شروع كردم به بوسیدنه گردنش لوهان چشماشو باز كرد و دره گوشم گفت:سهوناا سهوناا
سرمو بالا بردم:جونم
لوهان نفس نفس میزد:برو..به كارت برس
خندیدم:كار از این مهمتر هم مگه تو دنیا هست؟؟
لوهان خندید و دستاشو رو صورتش گذاشت:دیوونهههه..
از روش بلند شدم و رفتم جلو آینه و یكم سر و وضعمو درست كردم لوهان اومد پیشم:یاااا كجا میریییی؟؟
-هه…خوشگلم میرم یكم خرید كنم برا خودم میخوای بیای؟
لوهان:نه برو میخوام بارو بندیلمو جمع كنم خخخ
-باشه عشقم اگه چیزی خواستی زنگ بزن
لباشو بوسیدم و خواستم برم بیرون…
لوهان:سهونااا
برگشتم سمتش:بگو عشقم
لوهان:ماسك بزن…زودم برگرد
خندیدم و سرمو تكون دادم:باشه…بای
ماسك زدم و رفتم فروشگاه ..
فروشگاه شلوغ بود هرچی میخواستم رو گرفتم و برا لوهان چایی حبابی خریدم میخواستم از فروشگاه خارج شم كه یه چیزی چشممو گرفت رفتم نزدیك تر و به حلقه های قشنگی كه رو به روم بود خیره شدم دوباره تو افكارم غرق شدم…چی میشد اگه منو لوهان…سرمو تكون دادم و به افكارم خندیدم…..
تو راه برگشت بودم كه یه دست دور بازوم حلقه شد با بهت برگشتم و كریستال رو دیدم
-تو اینجا چیكار میكنی؟؟؟!!!! برو كنار
كریستال با چهره ی غم انگیزی گفت:اوپاااااا منم اومدم خرید…راستی بابت امروز باید بهت بگم من چیزی به اون پسره نگفتم و اینكه خیلی از دستت ناراحت شدم كه بهم جلوی اون پسره این حرفای زشتو زدی
دستمو كشیدم:اون پسره اسم داره
كریستال:اوپاااااا
-تو غرور نداری؟
كریستال:من به خاطرت هركاری میكنم عشققققم
-لطفا ازم فاصله بگیر من عضوه اكسوام اگه یه فن ازم عكس بگیره برام بد میشه
كریستال:اوپاااا ببین دیگه لباسای كوتاه نمیپوشم
-آفرین دختر خوب
كریستال:همیییین ؟؟؟
-میخوای چیكار كنم؟
كریستال خودشو لوس كرد:اوپااا باید منو ببوسی
-داری عصبانیم میكنی برو اونور
كریستال:اوپااااااا یه كوچولو دوسم داشته باش لطفااا…اون پسره چی داره كه من ندارممممم؟؟؟!!!!
-نمیتونم متاسفم…اون پسره مثله اكسیژنمه اگه نباشه میمیرم
یونا:یاااااا…كاری نكن لوهانو از گروه پرت كنم بیروناااا
-مشكلی نیست اون بره منم میرم
كریستال به وضوح داشت میتركید از عصبانیت:من برا بدست آوردنت هركاری میكنم
آه بلندی كشیدم:عشقه زوری به درد نمیخوره دختر جون از فكره من بیا بیرون من به دردت نمیخورم متاسفم
كریستال دوباره بازومو گرفت:اوپا سفر بهمون خوش میگذره من به عموم گفتم بهتون یه استراحتی بده
-واقعا!!تو یه مورد به درد خوردی دستتو بردار..خدای من آدم به پر روییه تو ندیدددم
كریستال خنده ی شیطانی كرد و رفت تو خونه منم با عصبانیت پشت سرش…..
Print Friendly, PDF & Email


28 Responses

  1. وااااااااااااااااااااااااای این دختره خیلی عوضیه واقعا دلم واسه لوهان میسوزه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    ولی بازم عالب بووووووود دیتت درد نکنه سمیرااااااا جوووووووون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. وااااااااااااای روانی شدم! میشه رمزارو برام بفرستی من دارم دیونه میشم همه رو دارم باهم می خونم بعد هی پارازیت میاد وسطش رمزداراش! تو همون پستایی ک گفتی جیمیل و شمارمو گذاشتم خواهش میکنم بفرست/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

  3. واااااای این دهتره چقد آویزونه :/ laugh قشنگ بود :3
    راستی پس قسمت پسورد دار بعدی رو برام بفرست پلیز چون پشت سرهم میخونم قسمتارو ^_^

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *