113 بازدید

ep 26 (آخرین آرزو ) last wish

قسمته 26

رفتم دنبالش میدونستم كه رفته صاحل ماشین گرفتمو رفتم اونجا همه جارو گشتم و بلاخره پیداش كردم تنها نشسته بود رو شن ها و به دریا نگاه میكرد آروم رفتم سمتش لوهان سرشو رو زانوهاش گذاشت و بلند بلند گریه كرد.. دستمو رو سینه ام گذاشتم و چند تا مشت به سینه ام كوبیدم تحمل گریه هاش و هق هق هاشو نداشتم ..نزدیكش شدم و كنارش نشستم دستمو گذاشتم پشت
لوهان سرشو بالا آورد و نگام كرد چشمای زیباش قرمز شده بود..
دستمو رو شونش گذاشتم و به خودم چسبوندمش
-گریه نكن لوهان…
لوهان اشكاشو با آستینش پاك كرد:اون راست میگه سهون من به دردت نمیخورم من..من فقط یه پسره خوشگلم..
انگشتمو رو لبش گذاشتم:ولی من عاشق توام لوهان من بچه نمیخوام من دختر خوشگله سكسی نمیخوام من…هیچی نمیخوام لوهان هیچی…فقط تو مال من باش
لوهان با قیافه ی افسرده نگام كرد:سهونااا بیا یه كاری كنیم
با تعجب نگاش كردم
لوهان آه كشید و با بغض گفت:بیا…بیا همدیگه رو…فراموش كنیم
چشمام گرد شد:چی؟؟؟
لوهان:اون دختر دیگه همه چیو میدونه همه چیییو میتونه راحت كاری كنه همه خبرنگارا بفهمن اونوقت هم من هم تو باید از اكسو بریم
بغلش كردم و محكم به خودم چسبوندمش:من بدون تو نمیتونم زندگی كنم لوهان دیگه اینطوری حرف نزن..باشه؟؟
لوهان چشماشو رو هم فشار داد و اشكاش رو گونه هاش سرازیر شدن
لوهان:س.سهوناااا… دلم میخواست…بریم یه جای دوره دور و با هم زندگی كنیم فقط من و تو..ولی..
سرشو تو سینم فشار دادم:ولی چی عشقم؟
لوهان:نمیشه
-چرا نمیشه؟
لوهان:چون منو تو پسریم
-لوهان..هیچی تو این دنیا نمیتونه جلوی عشقمونو بگیره
لوهان لبخند زد و من فقط به صورته زیباش خیره شدم
-لوهان قول بده دیگه این حرفو نمیزنی
لوهان:آ.آخه
-آخه نداریم…كریستال كه هیچی كله دنیا هم نمیتونن منو تو رو از هم جدا كنن… حالا قول بده
لوهان:باشه…ق.قول میدم….
-لوهانم…بیا با عشقمون كاری كنیم تا كلمه ی هونهان همیشه تو ذهنه همه بمونه
لوهان خندید و بغلم كرد و زمزمه كرد:آ.آره…سهوناااا بیا همینكارو بكنیم
چشمامو بستم… نسیمه قشنگی صورتمو نوازش میكرد واقعا هوا عالی بود ده دقیقه گذشت لوهان همچنان تو بغلم بود و به دریا خیره شده بود دستمو رو موهاش كشیدم
-لوهان..بدنت درد میكنه؟
لوهان سرشو پایین انداخت:نه..خوبم
میخواستم یه جوری از این بحث بكشیم بیرون
– هوا خیلی عالیه..هه
لوهان سرشو تكون داد
-آهو كوچولو جونه من دیگه گریه نكن گریه كه میكنی قلبم درد میگیره و میشكنه
لوهان سینمو بوسید:دیگه گریه نمیكنم
موهاشو نوازش كردم:آفرین عشقم
لوهان:ولی وقتی اتفاقی میفته كه اعصابم خورد میشه باید گریه كنم تا آروم شم
-امیدوارم دیگه برامون اتفاقی نیفته
لوهان دستاشو دوره گردنم انداخت:سهوناا
-جونم
لوهان:برام چایی حبابی میخری؟
-هه..بشین اینجا تا برم بخرم
كتمو دراوردم انداختم پشتش و گونه شو بوسیدم
٤ تا چایی حبابی خریدم و نشستم كنارش
-بگیر ٤ تا خریدم حالشو ببر
لوهان لبخند كمرنگی زد
-ای باباااا ناراحت نباش دیگههههه بخند
لوهان:نمیتونم بخندم
-زود باااااش
لوهان خندید و شروع كرد به خوردن
تو سكوت چاییمونو خوردیم
لوهان:سهونا این دختره اگه بره به یكی بگه چیكار كنیم؟
-نگران نباش اون عاشق منه حالا حالاها به كسی نمیگه
لوهان:اگه تو رو ازم بگیره چی؟
خندیدم: لوهان من میترسم یكی بیاد تو رو از من بگیره
لوهان خندید
-قربون خنده هات عشقم
لوهان:از بابت من خیالت راحت باشه..هه
به اطرافم نگاه كردم هیچكس نبود انگار این صاحل فقط برای من و لوهان درست شده بود از جام بلند شدم:لوهان میای بریم تو آب؟؟
لوهان با تعجب نگام میكرد:یااااا میخوای سرما بخوری؟؟
-هوا به این خوبی پا شو لوهان
لوهان دوباره زانوهاشو بغل كرد:برو بابا
دستشو گرفتم و بلندش كردم:بیااااا
لوهان:دوباره زد به سرت؟؟!!! ولم كنننن
لوهانو كشون كشون بردم تو دریا
لوهان:یااااااا…شلوارم خیس شددددد
بلند خندیدم:خب بشههه مگه چی میشه
رو دو دستم بلندش كردم لوهان جیغ آرومی كشید:دیووووونههههههههه منو بزار پایییین
یكم چرخوندمش لوهان سفت بغلم كرد:سرم گیج رفففففففففت یااااااا
گذاشتمش رو شن ها لوهان تا اومد فرار كنه موج بزرگی سرتا پاشو خیس كرد از خنده پخشه زمین شدم
لوهان قرمز شده بود داد زد:یااااااااااااااااااااا
اومدم از خیس شدن فرار كنم لوهان گوشه ی شلوارمو گرفت و منم خوردم زمین و خیسه خیس شدم
لوهان با سر و صورته شنی نگام كرد و بلند خندید:هیییییاا فك كردی فقط خودت بلدی اوه سهون؟!!!
به چشماش نگاه كردم كه از هیجان برق میزد رفتم جلوش..بغلش كردم و خوابوندمش روشن ها
لوهان خندید:انگار خیلی شجاعی…
خندیدم و لباشو بوسیدم ………
لوهان:سهونا خورشید داره غروب میكنه میخوام آرزو كنم
لوهان ادامه داد:آرزو میكنم همیشه كنارم بمونی و دوسم داشته باشی
-من قول میدم این آرزوتو براورده كنم..
لوهان خندید و بغلم كرد
-پاشو بریم خونه فك كنم سرما بخوریم كریس میكشتمون خخخخ
بعد از دو ساعت رسیدیم خونه بچه ها داشتن غذا میخوردن
كریس:كجا بودین شما دوتا؟؟
-ااام..بیرون بودیم شامم بیرون خوردیم
كریس:باشه..سهون فردا عكاسی داری برو بگیر بخواب
چشمام گرد شد:عكاسی؟؟؟
كریس:با كریستال دیگه
-مگه اون تموم نشد؟؟
كریس:سه سری باید بری برا عكاسی
به كریستال نگاه كردم كه داشت با خوشحالی و شیطنت نگام میكرد تو اون لحظه دلم میخواست خفش كنم
-باشه هیونگ شبتون به خیر من میرم بخوابم
لوهان:شب به خیرررر
خودمو انداختم رو تختم باورم نمیشد دوباره قراره با اون هیولا عكاسی داشته باشم
لوهان لباساشو عوض كرد و پیشم خوابید:سهونا فردا عكاسی داری؟ترو خدا باهاش دعوا نكنیا
سرمو برگردوندم سمتش:چشم آهو كوچولو
لوهان دست كشید رو صورتم:شب به خیر
-قبول نیست
لوهان چشماشو باز كرد:چرا؟؟
-منو نبوسیدی
لوهان خودشو كشید سمت من و لبامو آروم بوسید
-چقدر آروم بود
لوهان آه كشید:حوصله ندارم سهون
-چیه نگران فردایی؟من بهت قول میدم نه باهاش دعوا كنم نه حرف بزنم خوبه؟
لوهان:آخه تو خیلی زود عصبانی میشی و یهو یه كارایی میكنی كه نباید بكنی
-دسته خودم نیست خیلی حرصم میده
لوهان:سهونا هیچ میدونی كی رو زدی؟؟ اون برادر زاده ی لی سومانه
پوزخند زدم:خب باشه
لوهان:یاااا
-هه..اصلا به این چیزا فكر نكن عشقم..حالا بوسم كن
لوهان:نمیخوام ببوسمت باز كار به جاهای باریك كشیده میشه
بلند خندیدم:نگران نباش عزیزم
لوهان لباشو رو لبام گذاشت از طعم لباش سیر نمیشدم لب پایینشو خوردم و گاز گرفتم لوهان:اوووخ سهونااا چیكار میكنی خخخ
زمزمه كردم:لبات شیرینه لوهان دوس دارم بخورمشون
لبامو رو گردنش گذاشتم و آروم آروم گردنشو بوسیدم
لوهان خندید:یاااا پر رو نشو …دیگه بگیر بخواب
لبامو با بی میلی از رو گردنش برداشتم و آه بلندی كشیدم:شب به خیر عشقم
لوهان پشتشو بهم كرد و خوابید..بازم میخواستمش لبمو گاز گرفتم تا از این افكار بیام بیرون……..
صبح از خواب بیدار شدم خمیازه كشیدم یادم افتاد باید برم برا عكاسی دنیا رو سرم خراب شد آه كشیدم و به لوهان نگاه كردم كه راحت خوابیده بود آروم پیشونیشو بوسیدم
بی سر و صدا لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون
كریس:سهون صبر كن كریستالم هم باهات بیاد
-هیونگ خودش نمیتونه بیاد؟
كریس:نه بارون میاد ماشین ببر
-باشه
سوییچ رو برداشتمو رفتم پاركینگ ماشینو از پاركینگ دراوردم و با اكراه منتظر موندم تو فكر بودم كه كریستال اومد و سوار شد بدون اینكه نگاش كنم راه افتادم
كریستال:چیه عشقم قهری؟
جوابشو ندادم خیلی جالب بود كه منو عشقم صدا میكرد
كریستال:سهووووونی آخه چی تو اون پسره لوهان دیدی؟ به خودت بیا من به خاطره خودت میگم عشقم پس فردا كه دلتو زد…
-میشه حرف نزنی حواسم پرت میشه
كریستال خودشو لوس كرد:چششششم
پوزخند زدم
گوشیم زنگ زد لوهان بود
-الو لوهانم خوبی؟زوده برا چی بیدار شدی؟
-عیبی نداره حواسم نبود جا گذاشتم
– نه خوشگلم نگران نباش
-باشه مواظب خودت باش بای
گوشی رو قطع كردم
كریستال با چشمای گرد نگام میكرد:واقعا جالبه انگار از رو نمیری سهون فكر كردم بعد از اینكه من این قضیه رو فهمیدم ترسیده باشی و…..
نذاشتم حرف بزنه:من از كسی نمیترسم دختر جون من عاشق لوهانم شما هم برو هر كار كه دوست داری بكن
كریستال:یاااااا خجالت بككككككش حیف نیست یه پسره جذابی مثل تو دخترارو ول كنه بره سمت پسرااااا!!!!!
-میبینی كه این اتفاق افتاده كاریشم نمیشه كرد
كریستال:و اینكه اون پسر یه چینیه
-كه چی؟!!
كریستال:ممكنه تركت كنه
-اون منو ترك نمیكنه خیالت راحت
كریستال پوزخند زد: خواهیم دید
رسیدیم و عكاسی كردیم بازم كریستال سعی میكرد با بدنش منو تحریك كنه ولی اون نمیدونست كه من فقط دارم به عشقه خودم فكر میكنم…
بعد از عكاسی برگشتیم تو ماشین
كریستال محكم زد تو دستم:یاااا…چرا بهم نگاه نمیكردی؟؟
-برا چی باید نگات كنم؟
كریستال:چون من یه دخترم دیوووونهههه
پوزخند زدم:من دوستت ندارم
كریستال:كاری میكنم دوسم داشته باشی
سرمو تكون دادم و ماشین رو روشن كردم
كریستال:من گشنمه اوپا میشه بریم رستوران؟
-من وقت ندارم میزارمت رستوران غذاتو خوردی بیا خونه
كریستال داشت منفجر میشد:باید باهام بیای اوپاااااااا
-چرا باید باهات بیام؟؟سرم درد میكنه خواهش میكنم ولم كن
كریستال گوشیشو تو دستش گرفت:بزار به عموم زنگ بزنم بهش بگم…
مجبور بودم قبول كنم چاره ای نداشتم دستشو گرفتم:باشه..میام
كریستال خندید:اوپااااااا نترس زنگ نمیزنم
رفتیم رستوران… تو سكوت غذامو خوردم و منتظر موندم كریستال غذاشو تموم كنه …
یاد اون شب افتادم كه با لوهان رفتیم رستوران و خندم گرفت
كریستال:به چی میخندی؟؟!!
-هیچی…
كریستال:یه سوال خدایی راستشو بگو چرا عاشقه لوهانی؟؟
-غذاتو تمومكردی؟بریم؟
كریستال:یاااااا جوابه منو بدههههه
-نمیتونم جوابی بدم متاسفم
كریستال با قیافه ی افسرده ای از جاش بلند شد .. دامنه خیلی كوتاهی پوشیده بود همه مردا نگاش میكردن
حساب كردم و با هم اومدیم بیرون : كریستال جون به خاطر خودت میگم نزار هر مردی با انگشت نشونت بده
كریستال:وای اوپا یعنی تو..حسودی كردی؟؟
پوزخند زدم:افكارتم مثل خودته
رسیدیم خونه بچه ها تو سالن بودن و داشتن تمرین میكردن رفتم و نشستم رو به روشون و به رقصشون نگاه كردم لوهان رو رقصش تمركز كرده بود خیلی عالی میرقصید چشمش به من خورد و چشمك زد دلم میخواست بغلش كنم دلم براش تنگ شده بود رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض كردم بعد از ٥ دقیقه لوهان اومد تو اتاق و محكم از پشت بغلم كرد:سهوناااا..برگشتی؟؟دلم برات تنگ شده بود میدونم مسخره اس چون فقط ٤ ساعت پیشم نبودی..ولی من دلم برات تنگ شده بود
برگشتم سمتش و محكم بغلش كردم:منم دلم برات تنگ شده بود…آآآه..عشققققم چقدر بغل كردنتو دوست دارم
چند بار لباشو بوسیدم:تمرین خوب بود؟
لوهان:اوهوم..سهونا كاش تو هم تو تمرینمون بودی
-فردا هم تمرین داریم
لوهان: كریستال كه چیزی بهت نگفت؟
-نه گفته باشه هم مهم نیست
-لوهان من خسته ام یه كم میخوابم
لوهان:باشه من میرم بیرون راحت بخوابی
دوباره لباشو بوسیدم
لوهان رفت بیرون و من چشمامو بستم و به اون دختر فكر كردم واقعا نگران بودم…میترسیدم كه باعث جداییه منو لوهان شه
Print Friendly, PDF & Email


23 Responses

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *