EP 24 (شکست) BREAK

خب بچه ها اینم قسمت 24 

یه سری از دوستامون سوال پرسیدن که این داستان الان زمانه حاله یا نه خب این داستان اولا که فقط از زبانه لوهانه و تا اینجا که ما 23 قسمت گذروندیم همه خاطراته لوهان بوده و به زودی داستان وارد جاهای اصلی میشه یعنی زمانه حال ^____^

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

 

یه ساعت خوابیدم و با صدای در بیدار شدم اولش سراسیمه بودم به دور و برم نگاه کردم نمیدونستم کجام سهون دره اتاقو باز کرد و بهم لبخند زد:سلام عزیزم
موهامو مرتب کردم:سهون…گیج میزنم من کجام؟؟
سهون رو تخت نشست:خونه ی خودت
خندیدم:یاااا دیوونه…
چشمم به یه جعبه ی کوچیک افتاد:این چیه!
سهون جعبه رو باز کرد توش یه کیک شکلاتی بود
سهون:اینو خریدم جشن بگیریم
تعجب کردم:جشنه چی؟؟
سهون:جشنه با هم بودنمونو
خندیدم و محکم بغلش کردم:سهوووووون
سهون:جونم
-خیلی خوشحالم خیلییییی
سهون:چقدر خوبه که دوسم داری عشقم
-کاره من از دوست داشتن گذشته من عاشقتم…
سهون:من هر کاری میکنم تا خوشحال باشی…دوست دارم کاری کنم فقط بخندی عشقم…..
لبخند زدم:تو پیشم باش من قول میدم فقط بخندم خوبه؟
سهون:خوبه…
-سهووون از کجا فهمیدی من کیک شکلاتی دوسدارم!!
سهون:حدس زدم
-خب بیا بخوریمش دیگه
سهون یه تیکه از کیکو تو دهنم گذاشت واقعا شیرین بود مثله زندگیی که الان داشتم….

شب شده بود سهون خواب بود منم تو بغلش داشتم فکر میکردم یعنی مامان و بابام و سویون الان کجاها دارن دنبالم میگردن!! دلم برا سویون میسوخت ولی من دوسش نداشتم…به سهون نکاه کردم که با اخم خوابیده بود خندیدم و گونشو آروم بوسیدم…
سهون چشماشو آروم باز کرد
دستمو جلو دهنم گذاشتم و زمزمه کردم:بیدارت کردم؟؟؟؟ ببخشید
سهون:چرا هنوز بیداری؟
-داشتم فکر میکردم
سهون پیشونیمو بوسید:به چی؟
-به مامان و بابام
سهون:اگه قراره بامن باشی باید همه ی اونارو فراموش کنی لوهان
-باشه سعیمو میکنم
سهون:الان راحت بخواب
-باشه
سهون خوابش برد به لبا و گردنش نگاه کردم دلم یه جوری شد میخواستم سهون بغلم کنه و لباشو نزدیک گردنم بیاره و نفس هاش به گردنم بخوره…
دستمو جلو دهنم گرفتم و سعی کردم صدام درنیاد…بازم تحریک شده بودم نمیدونستم بخندم یا گریه کنم…
سهون یه تکون دیگه خورد سریع چشمامو بستم …پاشو رو پام انداخت این دیگه واقعا فاجعه بود دستمو رو پاش گذاشتم و از خودم دورش کردم….
سهون چشماشو باز کرد:لوهان چرا نمیخوابی؟؟
-هاااا!!!!؟؟ من؟؟؟ من خوا.خوابیده بودم پاتو انداختی رو پام بیدار شدم هههه
سهون دستشو برد نزدیک کلید برق داد زدم:سهون نهههههههه
سهون ترسید:چی شددد؟؟؟
-نه سهون برقو روشن نکن…اگه برق روشن شه من دیگه نمیتونم بخوابم
سهون بهت زده به من نگاه میکرد
دستمو رو صورتش گذاشتم و لباشو بوسیدم تا چشش نخوره به پایین تنم
سهون همچنان بهت زده منو میبوسید پتو رو دوره خودم پیچیدم و لبامو برداشتم:خیلی سرده خخخخخ
سهون:واقعا؟؟ میخوای…
-نه سهون نه نمیخوام کاری کنی فقط بخواب عزیزم…
سهون:باشه تو هم سعی کن بخوابی شیطون کوچولوی من
خندیدم:باشه ههههههه
سهون دوباره چشماشو بست نزدیک به هزاربار به خودم لعنت فرستادم آه کشیدم و دستمو رو پایین تنم گذاشتم
سهون: چیکار میکنی؟؟
چنان دادی زدم که سهون از جاش پرید:چی شددددد؟؟؟؟
-س.سهون ترسیدم یهو حرف زدی تو فکر بودم
سهون برقو روشن کرد داد کوتاهی زدم و محکم بغلش کردم که کندکاریمو نبینه
سهون:چته لوهاااان
-سهون میخوام مثله چسب بهت بچسبم برقو خاموش کن
سهون بهت زده برقو خاموش کرد:خب الان ول کن منو
دستامو از دوره گردنش برداشتم و پشت بهش خوابیدم
سهون از پشت بغلم کرد و گردنمو بوسید:عشقم خوابت نمیاد انگار
لبخند کمرنگی زدم: سعی میکنم بخوابم
سهون:خب زور که نیست نخواب
-نخوابم که چی بشه؟
سهون لباشو رو گوشم گذاشت:که با هم کارای خوب بکنیم
چشم هام از وحشت گشاد شد:اهم…من میخوام بخوابم شب به خیر…
سهون:ببخشید عزیزم ناراحتت کردم ولی من منظورم از کارای خوب یه چیز دیگه بود…
تعجب کردم:چه کارایی؟؟؟
سهون:خب مثلا بیرون بریم
-یاااا این وقته شب؟؟؟
سهون:دیگه صبحه هههه
-برو بابا من خوابم میاد بای یعنی شب به خیر
سهون:باشه عزیزم هر چی تو بگی
نمیدونم چرا ولی خیلی اعصابم خورد شد وقتی سهون گفت منظورش یه چیزه دیگه بوده یه جوری شدم……
اون شب بلاخره با هزار بدبختی صبح شد سهون ساعت ۶ با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد هنوز بیدار بودم سهون آروم گردنمو بوسید خندم گرفت
سهون زمزمه کرد: هنوز بیداری؟
-اصلا نخوابیدم
سهون پتو رو روم کشید:چرا عزیزم؟
-نمیدونم خوابم نمیبرد
سهون بغلم کرد و گونمو بوسید:اوووووم….دوس دارم پوسته صورتتو تا شب بو کنم…
خندیدم:دیرت نشه
مهم نیست دیرم بشه
خمیازه کشیدم:الان خوابم میاد سهون
سهون:باشه عزیزم بخواب
دستمو رو صورتش گذاشتم و نوازشش کردم:زود برگرد
سهون:باشه عشقم…
سهون صبحونه خورد و از در بیرون رفت سریع رفتم دم پنجره و به قد و هیکل جذابش خیره شدم و مثله ابله ها صداش زدم:سهووون
سهون سرشو بلند کرد و خندید:برو بخواب عزیزم
خندیدم و خودمو پرت کردم رو تخت خیلی خوشحال بودم خیلیییی بالشت سهون رو بغل کردم و بوسیدم واقعا روزای خوبی بودن…..
سهون نزدیک به هزاربار بهم زنگ زد حوصلم داشت سر میرفت به پدر و مادرم فکر کردم اونا الان تو چه حالی بودن با یه خط دیگه به مادرم زنگ زدم
مامان:ا.الو
-مامان
مامان:لوهااااااااااان کجایی تووووووو!!!!!!!
-مامان لطفا آروم باش
مامان:کجایی لوهاااان زنت داره خودشو میکشههههههههه
-مامان من…دیگه برنمیگردم…دنبالم نگردید
ماما:چی؟؟؟؟ الان کجاییی؟؟؟
-مامان فقط خواستم بدونید خیلی دوستون دارم و حالمم خوبه…دنبالم نگردید حتی اگه پیدامم کنید من برنمیگردم
ماما:آخه چرا عزیزم؟؟ خب با یه دختر دیگه در ارتباطی؟ بهمون بگو با هم میشینیم حرف میزنیم حلش میکنیم این درست نیست زنتو اینجوری ول کردی و رفتی
-مامان من به اون و شما گفته بودم که نمیخوام ازدواج کنم…سویون منو دوست نداره منم دوسش ندارم با زور که نمیشه زندگی کرد
ماما:سویون تو رو دوست داره لوهان…
-مامان من برنمیگردم
ماما:خب الان بگو کجایی؟؟
-خونه ی یکی از دوستام…
ماما:شیومین؟!
-چه فرقی داره!!مهم اینه که من خوشحالم و دیگه هم به اون زندانی که شما برای من درست کردید برنمیگردم….
ماما:لوهااااان…عزیزم اینجوری نباش به فکره من و بابات نیستی؟ بابات تو بیمارستانه
-چییییی؟؟؟ چرا بیمارستانه؟؟؟چیزیش شده؟؟؟
ماما:به خاطره تو قلبش درد گرفت لوهان
-مامان بهش بگو نگرانه من نباشه من حالم خوبه
ماما:لوهانم عزیزم برگرد دق میکنیم میمیریمااا
-مامان من حالم خوبه و شادم دنبالم نگردید التماستون میکنم مامان من بازم بهت زنک میزنم
گوشی رو قطع کردم و برگشتم خونه و در کمال تعجب سهون رو دیدم که خونه اس
درو بستم و رفتم سمتش:کی اومدی سهون؟؟
سهون:کجا بودی؟
-رفتم یه زنگ به مامانم زدم
سهون اخم کرد:خب
-هیچی دیگه میگه بابام بیمارستانه دختره هم داره خودشو میکشه
سهون دستمو گرفت: خودتو ناراحت نکن عزیزم زود فراموشت میکنن
-هووووف خیلی کلافه ام
سهون بغلم کرد:نمیخوام ناراحت باشی میخوام فقط بخندی
چشمامو بستم:باشه سهون هر چی تو بگی……

دو سه روز گذشت سهون سرکار میرفت و منم بیکار تو خونه ول میچرخیدم دیگه واقعا حوصلم سر رفته بود…
شب بود رو تخت بودیم سهون بهم خیره شده بود
-سهون چرا نمیخوابی؟
سهون:خوابم نمیبره
-تو هم مثله من شدی؟
سهون خندید:عزیزم خیلی دوستت دارم
لبخند زدم:منم همینطور
سهون لبامو بوسید:شب به خیر
-آآآ… سهون
سهون:جونم
-میگم نمیشه نری سرکار؟
سهون:نرم که از گشنگی مردیم ههه
-خب وقتی میری من حوصله ام سر میره…یه فکری دارم منم میرم کار میکنم
سهون:نچ…اصلا حرفشم نزن
تعجب کردم:چرااا!!!
سهون:چون نمیخوام اینکارو کنی
-خب دلیلش چیه!!!
سهون: دلیلی نداره
-یااااا…دلیلی نداره پس بزار برم
سهون:نچ
-سهوووون اصلا من برا چی دارم از تو اجازه میگیرم تو فقط دوستمی
سهون:وقتی ازدواج کردیم میشی همسرم
-من هیچوقت با یه پسر ازدواج نمیکنم
سهون:پس برمیگردی خونه ی بابات و مامانت
از تعجب چندبار پلک زدم:چی!!!!
سهون:واضح بود
-یاااااااااااا
سهون:فکراتو بکن
-سهون اگه با کاره من موافق نیستی باشه پس من دانشگامو ادامه میدم
سهون:هرکار دوست داری بکن
-سهون خب دلیلشو بگو چرا من نباید هیچکاری تو زندگیم انجام بدم!!!!
سهون:هه…بزارم بری بیرون که بازم آدمایی مثل اون پسره اذیتت کنن؟؟؟
-کدوم پسرههه؟؟؟
سهون:همون که زد به پات
-بکهیون؟؟؟
سهون با اخم بهم خیره شد:اسمشو از کجا میدونی؟؟
-خب…وقتی زد به پام اسمشم گفت
سهون:که چی بشه!!!
-من چه میدونم سهون چقدر گیر میدی
سهون:از اون پسره خوشم نمیاد
-سهون اونو ولش کن اون دیگه رفت به درک الان من چیکار کنم؟؟
سهون:زندگی
-خب اونو که میدونم میخوام یه کاری بکنم درس بخونم یا برم کلاس فوتبالمو ادامه بدم
سهون:ادامه بدی که چی بشه؟ بشی فوتبالیست؟؟
خندم گرفت:سهووون حالت خوبه؟؟ اینا تفریحن
سهون:حالا درباره اش حرف میزنیم الان خسته ام
سهون چشماشو بست دلم گرفت میخواستم لباشو ببوسم اما ترجیح دادم بخوابم
بازم مثله همیشه سهون صبح زود از خونه رفت من موندم و تنهایی…در روز ٣٠ بار به سهون زنگ میزدم تا برگرده کلافه بودم سهون تا درو باز میکرد میپریدم بغلش و یه لحظه هم ازش جدا نمیشدم ……

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

129 Responses

  1. اه.. اه.. چرا سهون یهو ایقدر سرد برخورد کرد باهاش
    چه غیرتی روش داره
    ولی بازم مشکوکهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    من موندم لوهان ازش نمی پرسه کارش چیه؟؟؟؟

  2. واااااااااااااااااااااااااای سهون چرا اینجوری میکنه ….. علامت سؤال بزرگ ذهن من: سهون دقیقا چیکارست ؟؟؟؟؟؟؟

    بعد به نظرم لوهان یکم نمیدونه با خودش چند چنده ….. یکم سردرگمه انگار …. شایدم نیست …. خودمم نمیدونم، الان قاطی کردم … http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif

    مرررررررررررررسی عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. واااااااااااااااااااااااااای سهون چرا اینجوری میکنه ….. علامت سؤال بزرگ ذهن من سهون دقیقا چیکارست ؟؟؟؟؟؟؟

    بعد بهنظرم لوهان یکم نمیدونه با خودش چند چنده ….. یکم سردرگمه انگار …. شایدم نیست …. نمیدونم الان قاطی کردم …. اونم حسابی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif

    مررررررررررررریب عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. هییییییییییییییییییییییححححح

    پسربا پسر فرار میکنه دختره دوروزه عاشق میشه باباهه سکته میکنه میره بیمارستان اون یکی میخواد خودشو بکشه این یکی تو خونه حوصله ش سر میره چه وضعشه خو؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif

    اییییییییییییششششششش

    اصلا تنها راهکار اینه که کای بیاد بره با لولو بعد سهونو بفرستیم با سویون (این همه عاشق لوهانه بشینه بچه ی لوهانو با سویون که در آینده قراره وجودش به ما اعلام بشه رو بزرگ کنه) بعدم از یه جایی یه چانیول پیدا کنیم بره با بکهیون داستان به خیر و خوشی تموم میشه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

    هعییییییییییییییی خب حالا جدا از توهمات
    یااااااا پس این سهون چشه؟؟؟ لوهان مگه دختر 14 ساله س اینجوری میکنه؟؟؟
    خب بدبخت چیکار کنه تو خونه؟؟؟

    این لوهانم داره رو اعصاب من اسکی میره به خداhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif خب مثه آدم تو که به زور با کازینت خوایدی همینکارو هم با سهون بکن
    البته سهون باید اینکارو بکنه نه توhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

    خب مرسیییییییییییییییی اجیییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  5. وای عزیزم داستانت عالیه…ببخشید من 3قسمت درمیون نظر میدم آخه نت خطمه و سرعتش داغونه…میشه لطفا رمزارو به منم بدی…ببخشید همش میگم:09368293982http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  6. وااااااااااااااااااااای پدر لوهان رفت بیمارستان… حقش بود لوهان رو الکی زد و مثل دختر باهاش رفتار میکنه…تقصیر خودشه.
    سهونم چه قدر غیرتی شد بچه…تا که اسم بکهیون رو شنید. میگم دیگه بکهیون کم کم داره میاد. راستی پوستر خیلی قشنگ شده

  7. سلاااام اونی….اونی من نمیدونم این قسمتو خونده بودم نظر دادم یا نه ولی کار از محکم کاری عیب نمیکنه..میرم قسمت 25 رو بخونم!….:)
    اونی…من دبیرستان نمونه درس میخونم…از همون اول سال مارو گذاشتن تو فشار…دوهفتست درگیر امتحانای مستمرم…به همین خاطر اینقدر عقب افتادم از داستان..اههه:(

  8. نچ نچ لوهان داشتی تو رختخواب کار دست خودت می دادیا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    آخه تو که می خوای واسه چی بله رو زودتر به سهون نمی دی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    ینی من هلاااااااک این غیرتی شدنای سهونم .. دوس نداره لوهان کار کنه ای جانم خخخخخخخ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    مرسی سمیرا جون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  9. سلاممممم. ی لحظه اجازه بدین من هنوز تو شک هستم ک تونستم بیام … خب درس شد! خوبی آبیییییی جون ؟! دلم تنگیده بود اساسی. قاب چقد جیگمل شدههه . الان من خرذوقم ک موفق ب خوندن شکست شدمم ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    خب بریم سراغ فیک اول از همه من یادمه توی قسمت گفتم از سهون چرا بخار بلند نمیشه والا من درجریان نبودم ک لوبیامون خودش ی پا بخاری برقیه! ن ب اون لب دادنش ک بعد شونصد قسمت دق دادن ن ب … http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    آبی جون یاد اون تیکه تو عشق بازی افتادم ک غلط نکنم کای جونی ب سهون میگه خاک بر سرت ک ن با دختر سیر میشی ن با پسر الان این لوهان چ وضعشه عایا ؟! اون صلوات شمار دیجیتالی من کو بکوبم تو سرش ؟! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (22).gif
    راستشو بگم وقتی لوهان با دخترعموش چنین کرد احساس کردم ازش بدم آمد !http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    همون طور ک حدس میزدم ( و کاملا تابلو بود ) ب صلاح لوبیا بود ک با اولیا مربی گرام بمونه ک نموند و خب چون نموند بقیشو در قسمت های آتی خاهیم دید ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gif
    سهونم ک کارای خوب خوب میکنه و داره کم کم اون روی واقعیشو ب نمایش میذاره. حالا ک لوهان کسیو نداره ک برگرده پیشش مجبورش میکنه کارایی رو ک دوس نداره انجام بده http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif
    سهونم ب نظرم میاد ک شخصیتی بسی تنفر آمیز داشته باشه ولی من بازم سر حرف خودم هستم : سه هون سه هون سه هون http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif
    بعدشم آجی مگه سهون قاچاقچی آدم نبود ؟ نچ نچ مردم قاچاقچیشونم سرکار رفتنش نظم و ترتیب داره ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    خب حدس قبلیم ک از بیخ و بن “تو افقی” دراومد ولی من جلوی خودمو نمیتونم بگیرم و با پر رویی تمام حدس میزنم ک لوهان ک روزای خوشیش تموم شد و ب اینجاش ( دارم زیر لبمو نشون میدم! ) رسید می فراره میره پیش بکی میشه بکهان. بعد بچش ک مامانش سویون باشه میاد لوهانو پیدا میکنه انتقام مامانشو ک مثلا مرده از لوهانیم میگیره http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (27).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (27).gif
    بعله اینجوریاس ! تازه ی چیزم الان یادم افتاد بگم ک نمیدونم چرا ولی ناراحت نشدم ک بابای لوبیا رف بیمارستون! عوض مواقعی ک دس رو آهوم بلند کردی و زدیش کاش ی کم بیشتر میزدیش الان خودشو بدبخ نمیکرد ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    واااای چقد فک زدم دستم چلاقید ! ب هر حال آبی جونم خعععععلی عالی بووووود واقعا! مفسی شدید و اینکه بدجوری منتظرم . ادومه ادومه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  10. سهون تو این داستان ی بیماره … کسی ک شکاکه و زود از کوره در میره .. کسی ک برای یکی از عزیزترین کساش جلوی چشماش ی اتفاقی افتاده یا خشونتی برای خودش تو گذشته افتاده .. شکاکه و همش میخود معذرت واهی کنه و نزاره ک شخص مقابل ناراحت باشه .. فن بیانم خوب نیس امیدوارم ک منظورمو رسونده باشم ..
    سهون خیلی مشکوکه مخصوصا موقعی ک رفته بود اداره ی پلیس .. معلومه ک جنایت کاره .. و علاوه بر لوهان شاید با دخترای دیگه ایم باشه .. لوهانو تنها میزاره .. و بکهیونم معلومه ک در اینده هست چون در طوله داستان میاریش ک فراموش نشه ..
    شاد پدره لوهان بمیره و مادرشم دیگه ب عنوانه پسر قبولش نکنه یا شایدم خونشونو عوض کنن ک لوهان دیگه پیداشون نکنه ..http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif

  11. وایییی سهونی یهو چرا انقد جدی شد؟
    لوهان اگ گی نی پ چرا سهونو انقد دوس داره؟بیچهره دخترعموش
    عالی بود عزیزم منتظر ادامشم

  12. خیلی از صحبت کردنه سهون با لوهان خوشم میاد بعضی وقتا ترسناک میشه ولی بازم من خوشم میاد البته بازم به نظرم سهون یه جوریه …..
    خیلی قشنگ بود مرسی

  13. luhan toam tahrik shodi???????? akhey ninim:D vaaaay ejqam kho sehun vheqad sardi akheee
    obohao jazabe sehun mano koshte vaqti bege naaa yani naaa harfesh ye kalameee eyvaaal asheqetamm kho man oh sehun qobone qeyrate vvoooy
    kho sehun chra inqad ye dandei hamash b fekre khidetiii:20:
    luhan hoselash sar mireee tanhaiii to khone heeeq
    mrc ajiii aliii boood

  14. خخخخخ خوشم میاد لوهان از دوطرف حالشو میبره….دلممیخواد هرچی زودتر بکی بیااااااااد اجی کی بکیو میاری؟؟؟؟؟هققققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییییی عخشممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif

  15. خب بریم سراغ این دوتا …. سهون غیرتی تشریف دارن ای هیچی….لوهانم کمی شه.وتی ….خب اگه سهون بخواد کاری بکنه لولو حتما ناز میکنه از این ادا بازیا در میار پس نتیجه میگیریم خود لولو باعث بدبختیش میشه در ضمن همونطور که قبلا گفتم خیانت کارم که هست…. امروز فرداهم خبر بچه دار شدنشو میفهمه….من یعنی رفتم به افق پیوستم… از حدس زدن مخم پوکید… سهون خواهش میکنم به لولو اسون بگیر بزار یه زندگی اروم داشته باشید….مرسی اجی خیلییییییییییییییی عالی بود عاشقتم…

  16. آقا توروخدا سهون بلایی سر لوهان نیاره… و باهم یه زندگی خوب داشته باشن این بکی کی حضور پرنگی نشون میده؟!
    من خیلی میترسم از رابطه لوهان و سهون…

  17. ای سهونه گیره بی اعصاب…. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
    دلم میخواد بکشمششششششششششششش….. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (27).gif
    لوییه منو زندونی کرده بی اعصاب.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif
    این لوهانم که کور شده!! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (1).gif
    مرسیییی آجییی جونمم… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    ولی من از دسته این لوهانه خر آخر خودکشی میکنمم… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

  18. آجی غلط نکنم یکی از حدسام داره به واقعیت میپیونده اونم اینکه سهون رو لوهان در حد مرگ غیرت داره. ولی بازم مطمئن نیستم.ههههه
    من برعکس نظر اون دوستمون که گفت تو این داستان از سهون متنفره من تو این داستان به معنای واقعی کلمه عاااااااااااششششششققققققققققق سهونم. برای اولین بار بیشتر از لوهان .خیلی خیلی شخصیت جذابیه برام آجی حتی بیشتر از آخرین آرزو..http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gif من یکی دیگه از حدسامو بازم تکرار میکنم لوهان آخرش از دست این سهون عاصی میشه میذارش تیمارستان یا اینکه از خونه سهون هم فرار میکنه میره با بکی بعد سهون میاد بکی رو میکشه دوباره میشن هونهان… خخخخخخ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif آجی عاشقتم زود بزار هممون دلامون آب شد سیل میاد میبرت هااااا از من گفتن بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif

    • والا چی بگم یوهاهاها خخخخخ
      من خودمم این سهون رو دوست دارم اما رفته رفته ازش متنفر میشی آجی چون سهون تو داستان نقشه خوبی نداره
      خخخخخخخخ ایشالله میزارم میفهمی حدسات چقدر درستن یا چقدر اشتباهن
      چشممممممممم یه روز در میون میزارم براتون چون باید ازا ونورم بنویسمش تا کم نیارم ^____^

  19. این سهون میخواد تا آخرش لوهانو عین دخترا تو خونه نگه داره.نزاره رنگ آفتاب و مهتابو ببینه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif

    عالی بوود ممنوننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  20. عاغا من دوست دارم بگیرم سهونو بزنم>_<خخخیلى بده لوهان اونقدر دوسش داره ولى اون دریغ از یه مهربونى!سهون اگه بودى جلوم چنان مهربونى نشونت میدادم تا با لوهانم خوب باشى~_~خخخیلى خوشمل مینویسى اورین^_^http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (25).gif

  21. ajiiii ali boood.inkare sehun chiye??chera hamash fk mikonam ba yeki dgas??chera engar hame ina barname rizi shodas???engar avamele ballae hast.asan sehun az koja alaeghe luhano midone??inke dobare zendoni shod taze be zoram mige baham ezdevaj kon hatman kam kam bi mahaliyasham shoro mishe.agh sehun yadet nare to booodi oftadi donbale lulu

  22. میخواستم. بیام غر غر کنم که چرا نذاشتی که دیدم گذاشتی..
    سهون الان شده مثه اون شوهرایی که قبل ازدواج به زنه میگن من با درس خوندنتو کار کردنت مشکل ندارم ولی بعد خیلی خوشگل میزنن زیرش ….
    سهون خان اون کارای خوبتونم بفرمایین. با اونایی که لایکشون میکنین انجام بدین…. -_-
    سمیراااااااااااااا انقد مارو منتظر نذار دیگه. تن تن بذار..حالا من هی میگمو تو گوش نمیدی… لولو بیا اینو بخور بابا اححححح
    عالی بود فدات شم زود بذار برسیم به جاهای حساس و خوشگل مشگل. لاو لاو لاو

  23. وااااااااااااااااااای خیللللی عالی بود!!! این جمله رو هر چقد طولانی بنویسم بازم کمه، آجی سمیرا این داستانت یه کاری کرده انگار منم باهاشون زندگی میکنم سهون لوهانو دوس داره … لوهانم میگه دوسش داره من اینجا ذوق مرگ میشم اون قسمت کارای خوبش خیییلی جذاب بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (41).gifمرررررسی بوووس

  24. اه چه زندگیه مسخره ای واسه خودش ساخته اینن لوهان …این سهوون هم الان داره لوهانو زور میکنه یا باهاش ازدواج کنه یا برگرده خونش عجب ادمیه ایییشششش…مرسی اجی بی اندازه منتظرم داستان وارده زمانه حال بشه…بوووووووووس

  25. بنده خدا لولو هرجا هست زندانیه خب برگرد خونتون زندانی شو چه کاری بود آخه والا
    ای ای ای سهون داری دهنمو باز میکنی ایششششش
    ممنون آجی تورو به خدا قسمت میدم جون من قسمت بعد و هرچه زود تر بذار وگرنه داستانت کشته میده از من گفتن بود
    حالا پرویی نباشه هاااا
    مرسیییییییییییی

  26. واقعا نظری درموردش ندارمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif سهون چطوری باعث بدبختی لوهان میشه ایا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif من عاشقه اینجورداستانام ولی کاش گذاشته بودم اخره کار یهویی میخوندم دیگه طاقت ندارمممممممم از هیجان وفضولی دارم میمیرممممممممم……… اخرش من تلف میشمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif مغسی اجیییییییییییییییی همینطور زود زود بزارررررررررررررر……….. بوووووووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  27. وای واییییییییییییییییی…از قسمت بعد مشکلاتشون شروع میشه اره.
    خخخخخخخخخخخ
    وای خیلی قشنگ بود خیلییییییییییییییییییییییییی…
    بیچاره لولو…خب بهش میگفت..
    ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بود دست درد نکنه اجی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (54).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  28. وااااااااااای اجی جوووووونم غداااااایی دارییییییی مغسییییی که گذاشتیییییییییش3>
    من برم بخونم بهرحال شک ندارم مثل همیشه بینظیرررررررههههههه بوووووووووووس^_^
    هونهانممممممممممممممممممممممممم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: