218 بازدید

EP 24 (شکست) BREAK

خب بچه ها اینم قسمت 24 

یه سری از دوستامون سوال پرسیدن که این داستان الان زمانه حاله یا نه خب این داستان اولا که فقط از زبانه لوهانه و تا اینجا که ما 23 قسمت گذروندیم همه خاطراته لوهان بوده و به زودی داستان وارد جاهای اصلی میشه یعنی زمانه حال ^____^

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

 

يه ساعت خوابيدم و با صداي در بيدار شدم اولش سراسيمه بودم به دور و برم نگاه كردم نميدونستم كجام سهون دره اتاقو باز كرد و بهم لبخند زد:سلام عزيزم
موهامو مرتب كردم:سهون…گيج ميزنم من كجام؟؟
سهون رو تخت نشست:خونه ي خودت
خنديدم:ياااا ديوونه…
چشمم به يه جعبه ي كوچيك افتاد:اين چيه!
سهون جعبه رو باز كرد توش يه كيك شكلاتي بود
سهون:اينو خريدم جشن بگيريم
تعجب كردم:جشنه چي؟؟
سهون:جشنه با هم بودنمونو
خنديدم و محكم بغلش كردم:سهوووووون
سهون:جونم
-خيلي خوشحالم خيلييييي
سهون:چقدر خوبه كه دوسم داري عشقم
-كاره من از دوست داشتن گذشته من عاشقتم…
سهون:من هر كاري ميكنم تا خوشحال باشي…دوست دارم كاري كنم فقط بخندي عشقم…..
لبخند زدم:تو پيشم باش من قول ميدم فقط بخندم خوبه؟
سهون:خوبه…
-سهووون از كجا فهميدي من كيك شكلاتي دوسدارم!!
سهون:حدس زدم
-خب بيا بخوريمش ديگه
سهون يه تيكه از كيكو تو دهنم گذاشت واقعا شيرين بود مثله زندگيي كه الان داشتم….

شب شده بود سهون خواب بود منم تو بغلش داشتم فكر ميكردم يعني مامان و بابام و سويون الان كجاها دارن دنبالم ميگردن!! دلم برا سويون ميسوخت ولي من دوسش نداشتم…به سهون نكاه كردم كه با اخم خوابيده بود خنديدم و گونشو آروم بوسيدم…
سهون چشماشو آروم باز كرد
دستمو جلو دهنم گذاشتم و زمزمه كردم:بيدارت كردم؟؟؟؟ ببخشيد
سهون:چرا هنوز بيداري؟
-داشتم فكر ميكردم
سهون پيشونيمو بوسيد:به چي؟
-به مامان و بابام
سهون:اگه قراره بامن باشي بايد همه ي اونارو فراموش كني لوهان
-باشه سعيمو ميكنم
سهون:الان راحت بخواب
-باشه
سهون خوابش برد به لبا و گردنش نگاه كردم دلم يه جوري شد ميخواستم سهون بغلم كنه و لباشو نزديك گردنم بياره و نفس هاش به گردنم بخوره…
دستمو جلو دهنم گرفتم و سعي كردم صدام درنياد…بازم تحريك شده بودم نميدونستم بخندم يا گريه كنم…
سهون يه تكون ديگه خورد سريع چشمامو بستم …پاشو رو پام انداخت اين ديگه واقعا فاجعه بود دستمو رو پاش گذاشتم و از خودم دورش كردم….
سهون چشماشو باز كرد:لوهان چرا نميخوابي؟؟
-هاااا!!!!؟؟ من؟؟؟ من خوا.خوابيده بودم پاتو انداختي رو پام بيدار شدم هههه
سهون دستشو برد نزديك كليد برق داد زدم:سهون نهههههههه
سهون ترسيد:چي شددد؟؟؟
-نه سهون برقو روشن نكن…اگه برق روشن شه من ديگه نميتونم بخوابم
سهون بهت زده به من نگاه ميكرد
دستمو رو صورتش گذاشتم و لباشو بوسيدم تا چشش نخوره به پايين تنم
سهون همچنان بهت زده منو ميبوسيد پتو رو دوره خودم پيچيدم و لبامو برداشتم:خيلي سرده خخخخخ
سهون:واقعا؟؟ ميخواي…
-نه سهون نه نميخوام كاري كني فقط بخواب عزيزم…
سهون:باشه تو هم سعي كن بخوابي شيطون كوچولوي من
خنديدم:باشه ههههههه
سهون دوباره چشماشو بست نزديك به هزاربار به خودم لعنت فرستادم آه كشيدم و دستمو رو پايين تنم گذاشتم
سهون: چيكار ميكني؟؟
چنان دادي زدم كه سهون از جاش پريد:چي شددددد؟؟؟؟
-س.سهون ترسيدم يهو حرف زدي تو فكر بودم
سهون برقو روشن كرد داد كوتاهي زدم و محكم بغلش كردم كه كندكاريمو نبينه
سهون:چته لوهاااان
-سهون ميخوام مثله چسب بهت بچسبم برقو خاموش كن
سهون بهت زده برقو خاموش كرد:خب الان ول كن منو
دستامو از دوره گردنش برداشتم و پشت بهش خوابيدم
سهون از پشت بغلم كرد و گردنمو بوسيد:عشقم خوابت نمياد انگار
لبخند كمرنگي زدم: سعي ميكنم بخوابم
سهون:خب زور كه نيست نخواب
-نخوابم كه چي بشه؟
سهون لباشو رو گوشم گذاشت:كه با هم كاراي خوب بكنيم
چشم هام از وحشت گشاد شد:اهم…من ميخوام بخوابم شب به خير…
سهون:ببخشيد عزيزم ناراحتت كردم ولي من منظورم از كاراي خوب يه چيز ديگه بود…
تعجب كردم:چه كارايي؟؟؟
سهون:خب مثلا بيرون بريم
-ياااا اين وقته شب؟؟؟
سهون:ديگه صبحه هههه
-برو بابا من خوابم مياد باي يعني شب به خير
سهون:باشه عزيزم هر چي تو بگي
نميدونم چرا ولي خيلي اعصابم خورد شد وقتي سهون گفت منظورش يه چيزه ديگه بوده يه جوري شدم……
اون شب بلاخره با هزار بدبختي صبح شد سهون ساعت ٦ با صداي زنگ گوشيش از خواب بيدار شد هنوز بيدار بودم سهون آروم گردنمو بوسيد خندم گرفت
سهون زمزمه كرد: هنوز بيداري؟
-اصلا نخوابيدم
سهون پتو رو روم كشيد:چرا عزيزم؟
-نميدونم خوابم نميبرد
سهون بغلم كرد و گونمو بوسيد:اوووووم….دوس دارم پوسته صورتتو تا شب بو كنم…
خنديدم:ديرت نشه
مهم نيست ديرم بشه
خميازه كشيدم:الان خوابم مياد سهون
سهون:باشه عزيزم بخواب
دستمو رو صورتش گذاشتم و نوازشش كردم:زود برگرد
سهون:باشه عشقم…
سهون صبحونه خورد و از در بيرون رفت سريع رفتم دم پنجره و به قد و هيكل جذابش خيره شدم و مثله ابله ها صداش زدم:سهووون
سهون سرشو بلند كرد و خنديد:برو بخواب عزيزم
خنديدم و خودمو پرت كردم رو تخت خيلي خوشحال بودم خيليييي بالشت سهون رو بغل كردم و بوسيدم واقعا روزاي خوبي بودن…..
سهون نزديك به هزاربار بهم زنگ زد حوصلم داشت سر ميرفت به پدر و مادرم فكر كردم اونا الان تو چه حالي بودن با يه خط ديگه به مادرم زنگ زدم
مامان:ا.الو
-مامان
مامان:لوهااااااااااان كجايي تووووووو!!!!!!!
-مامان لطفا آروم باش
مامان:كجايي لوهاااان زنت داره خودشو ميكشههههههههه
-مامان من…ديگه برنميگردم…دنبالم نگرديد
ماما:چي؟؟؟؟ الان كجاييي؟؟؟
-مامان فقط خواستم بدونيد خيلي دوستون دارم و حالمم خوبه…دنبالم نگرديد حتي اگه پيدامم كنيد من برنميگردم
ماما:آخه چرا عزيزم؟؟ خب با يه دختر ديگه در ارتباطي؟ بهمون بگو با هم ميشينيم حرف ميزنيم حلش ميكنيم اين درست نيست زنتو اينجوري ول كردي و رفتي
-مامان من به اون و شما گفته بودم كه نميخوام ازدواج كنم…سويون منو دوست نداره منم دوسش ندارم با زور كه نميشه زندگي كرد
ماما:سويون تو رو دوست داره لوهان…
-مامان من برنميگردم
ماما:خب الان بگو كجايي؟؟
-خونه ي يكي از دوستام…
ماما:شيومين؟!
-چه فرقي داره!!مهم اينه كه من خوشحالم و ديگه هم به اون زنداني كه شما براي من درست كرديد برنميگردم….
ماما:لوهااااان…عزيزم اينجوري نباش به فكره من و بابات نيستي؟ بابات تو بيمارستانه
-چييييي؟؟؟ چرا بيمارستانه؟؟؟چيزيش شده؟؟؟
ماما:به خاطره تو قلبش درد گرفت لوهان
-مامان بهش بگو نگرانه من نباشه من حالم خوبه
ماما:لوهانم عزيزم برگرد دق ميكنيم ميميريمااا
-مامان من حالم خوبه و شادم دنبالم نگرديد التماستون ميكنم مامان من بازم بهت زنك ميزنم
گوشي رو قطع كردم و برگشتم خونه و در كمال تعجب سهون رو ديدم كه خونه اس
درو بستم و رفتم سمتش:كي اومدي سهون؟؟
سهون:كجا بودي؟
-رفتم يه زنگ به مامانم زدم
سهون اخم كرد:خب
-هيچي ديگه ميگه بابام بيمارستانه دختره هم داره خودشو ميكشه
سهون دستمو گرفت: خودتو ناراحت نكن عزيزم زود فراموشت ميكنن
-هووووف خيلي كلافه ام
سهون بغلم كرد:نميخوام ناراحت باشي ميخوام فقط بخندي
چشمامو بستم:باشه سهون هر چي تو بگي……

دو سه روز گذشت سهون سركار ميرفت و منم بيكار تو خونه ول ميچرخيدم ديگه واقعا حوصلم سر رفته بود…
شب بود رو تخت بوديم سهون بهم خيره شده بود
-سهون چرا نميخوابي؟
سهون:خوابم نميبره
-تو هم مثله من شدي؟
سهون خنديد:عزيزم خيلي دوستت دارم
لبخند زدم:منم همينطور
سهون لبامو بوسيد:شب به خير
-آآآ… سهون
سهون:جونم
-ميگم نميشه نري سركار؟
سهون:نرم كه از گشنگي مرديم ههه
-خب وقتي ميري من حوصله ام سر ميره…يه فكري دارم منم ميرم كار ميكنم
سهون:نچ…اصلا حرفشم نزن
تعجب كردم:چرااا!!!
سهون:چون نميخوام اينكارو كني
-خب دليلش چيه!!!
سهون: دليلي نداره
-يااااا…دليلي نداره پس بزار برم
سهون:نچ
-سهوووون اصلا من برا چي دارم از تو اجازه ميگيرم تو فقط دوستمي
سهون:وقتي ازدواج كرديم ميشي همسرم
-من هيچوقت با يه پسر ازدواج نميكنم
سهون:پس برميگردي خونه ي بابات و مامانت
از تعجب چندبار پلك زدم:چي!!!!
سهون:واضح بود
-ياااااااااااا
سهون:فكراتو بكن
-سهون اگه با كاره من موافق نيستي باشه پس من دانشگامو ادامه ميدم
سهون:هركار دوست داري بكن
-سهون خب دليلشو بگو چرا من نبايد هيچكاري تو زندگيم انجام بدم!!!!
سهون:هه…بزارم بري بيرون كه بازم آدمايي مثل اون پسره اذيتت كنن؟؟؟
-كدوم پسرههه؟؟؟
سهون:همون كه زد به پات
-بكهيون؟؟؟
سهون با اخم بهم خيره شد:اسمشو از كجا ميدوني؟؟
-خب…وقتي زد به پام اسمشم گفت
سهون:كه چي بشه!!!
-من چه ميدونم سهون چقدر گير ميدي
سهون:از اون پسره خوشم نمياد
-سهون اونو ولش كن اون ديگه رفت به درك الان من چيكار كنم؟؟
سهون:زندگي
-خب اونو كه ميدونم ميخوام يه كاري بكنم درس بخونم يا برم كلاس فوتبالمو ادامه بدم
سهون:ادامه بدي كه چي بشه؟ بشي فوتباليست؟؟
خندم گرفت:سهووون حالت خوبه؟؟ اينا تفريحن
سهون:حالا درباره اش حرف ميزنيم الان خسته ام
سهون چشماشو بست دلم گرفت ميخواستم لباشو ببوسم اما ترجيح دادم بخوابم
بازم مثله هميشه سهون صبح زود از خونه رفت من موندم و تنهايي…در روز ٣٠ بار به سهون زنگ ميزدم تا برگرده كلافه بودم سهون تا درو باز ميكرد ميپريدم بغلش و يه لحظه هم ازش جدا نميشدم ……

Print Friendly, PDF & Email


130 Responses

  1. اه.. اه.. چرا سهون یهو ایقدر سرد برخورد کرد باهاش
    چه غیرتی روش داره
    ولی بازم مشکوکه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
    من موندم لوهان ازش نمی پرسه کارش چیه؟؟؟؟

  2. واااااااااااااااااااااااااای سهون چرا اینجوری میکنه ….. علامت سؤال بزرگ ذهن من: سهون دقیقا چیکارست ؟؟؟؟؟؟؟

    بعد به نظرم لوهان یکم نمیدونه با خودش چند چنده ….. یکم سردرگمه انگار …. شایدم نیست …. خودمم نمیدونم، الان قاطی کردم … /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

    مرررررررررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. واااااااااااااااااااااااااای سهون چرا اینجوری میکنه ….. علامت سؤال بزرگ ذهن من سهون دقیقا چیکارست ؟؟؟؟؟؟؟

    بعد بهنظرم لوهان یکم نمیدونه با خودش چند چنده ….. یکم سردرگمه انگار …. شایدم نیست …. نمیدونم الان قاطی کردم …. اونم حسابی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

    مررررررررررررریب عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  4. هییییییییییییییییییییییححححح

    پسربا پسر فرار میکنه دختره دوروزه عاشق میشه باباهه سکته میکنه میره بیمارستان اون یکی میخواد خودشو بکشه این یکی تو خونه حوصله ش سر میره چه وضعشه خو؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/309.gif

    اییییییییییییششششششش

    اصلا تنها راهکار اینه که کای بیاد بره با لولو بعد سهونو بفرستیم با سویون (این همه عاشق لوهانه بشینه بچه ی لوهانو با سویون که در آینده قراره وجودش به ما اعلام بشه رو بزرگ کنه) بعدم از یه جایی یه چانیول پیدا کنیم بره با بکهیون داستان به خیر و خوشی تموم میشه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

    هعییییییییییییییی خب حالا جدا از توهمات
    یااااااا پس این سهون چشه؟؟؟ لوهان مگه دختر 14 ساله س اینجوری میکنه؟؟؟
    خب بدبخت چیکار کنه تو خونه؟؟؟

    این لوهانم داره رو اعصاب من اسکی میره به خدا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif خب مثه آدم تو که به زور با کازینت خوایدی همینکارو هم با سهون بکن
    البته سهون باید اینکارو بکنه نه تو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

    خب مرسیییییییییییییییی اجییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  5. واي عزيزم داستانت عاليه…ببخشيد من 3قسمت درميون نظر ميدم آخه نت خطمه و سرعتش داغونه…ميشه لطفا رمزارو به منم بدي…ببخشيد همش ميگم:09368293982/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

  6. وااااااااااااااااااااای پدر لوهان رفت بیمارستان… حقش بود لوهان رو الکی زد و مثل دختر باهاش رفتار میکنه…تقصیر خودشه.
    سهونم چه قدر غیرتی شد بچه…تا که اسم بکهیون رو شنید. میگم دیگه بکهیون کم کم داره میاد. راستی پوستر خیلی قشنگ شده

  7. من بعد از قرن ها برگشتم بالاخره.هوووووو چه خبره چقد از داستانا عقب افتادما بی نتی هم بد دردیه هااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    لوهانم درگیرهاااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    قسمته بعدددد<img class='wpml_ico' alt='/wp-content/plugins/wp-/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (9).gifmonalisa/icons/07.gif’ src=’/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif’ />

  8. سلاااام اونی….اونی من نمیدونم این قسمتو خونده بودم نظر دادم یا نه ولی کار از محکم کاری عیب نمیکنه..میرم قسمت 25 رو بخونم!….smile
    اونی…من دبیرستان نمونه درس میخونم…از همون اول سال مارو گذاشتن تو فشار…دوهفتست درگیر امتحانای مستمرم…به همین خاطر اینقدر عقب افتادم از داستان..اهههsad

  9. نچ نچ لوهان داشتی تو رختخواب کار دست خودت می دادیا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    آخه تو که می خوای واسه چی بله رو زودتر به سهون نمی دی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    ینی من هلاااااااک این غیرتی شدنای سهونم .. دوس نداره لوهان کار کنه ای جانم خخخخخخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    مرسی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  10. سلاممممم. ی لحظه اجازه بدین من هنوز تو شک هستم ک تونستم بیام … خب درس شد! خوبی آبیییییی جون ؟! دلم تنگیده بود اساسی. قاب چقد جیگمل شدههه . الان من خرذوقم ک موفق ب خوندن شکست شدمم ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    خب بریم سراغ فیک اول از همه من یادمه توی قسمت گفتم از سهون چرا بخار بلند نمیشه والا من درجریان نبودم ک لوبیامون خودش ی پا بخاری برقیه! ن ب اون لب دادنش ک بعد شونصد قسمت دق دادن ن ب … /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    آبی جون یاد اون تیکه تو عشق بازی افتادم ک غلط نکنم کای جونی ب سهون میگه خاک بر سرت ک ن با دختر سیر میشی ن با پسر الان این لوهان چ وضعشه عایا ؟! اون صلوات شمار دیجیتالی من کو بکوبم تو سرش ؟! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (22).gif
    راستشو بگم وقتی لوهان با دخترعموش چنین کرد احساس کردم ازش بدم آمد !/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    همون طور ک حدس میزدم ( و کاملا تابلو بود ) ب صلاح لوبیا بود ک با اولیا مربی گرام بمونه ک نموند و خب چون نموند بقیشو در قسمت های آتی خاهیم دید ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif
    سهونم ک کارای خوب خوب میکنه و داره کم کم اون روی واقعیشو ب نمایش میذاره. حالا ک لوهان کسیو نداره ک برگرده پیشش مجبورش میکنه کارایی رو ک دوس نداره انجام بده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif
    سهونم ب نظرم میاد ک شخصیتی بسی تنفر آمیز داشته باشه ولی من بازم سر حرف خودم هستم : سه هون سه هون سه هون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif
    بعدشم آجی مگه سهون قاچاقچی آدم نبود ؟ نچ نچ مردم قاچاقچیشونم سرکار رفتنش نظم و ترتیب داره ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    خب حدس قبلیم ک از بیخ و بن “تو افقی” دراومد ولی من جلوی خودمو نمیتونم بگیرم و با پر رویی تمام حدس میزنم ک لوهان ک روزای خوشیش تموم شد و ب اینجاش ( دارم زیر لبمو نشون میدم! ) رسید می فراره میره پیش بکی میشه بکهان. بعد بچش ک مامانش سویون باشه میاد لوهانو پیدا میکنه انتقام مامانشو ک مثلا مرده از لوهانیم میگیره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif
    بعله اینجوریاس ! تازه ی چیزم الان یادم افتاد بگم ک نمیدونم چرا ولی ناراحت نشدم ک بابای لوبیا رف بیمارستون! عوض مواقعی ک دس رو آهوم بلند کردی و زدیش کاش ی کم بیشتر میزدیش الان خودشو بدبخ نمیکرد ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    واااای چقد فک زدم دستم چلاقید ! ب هر حال آبی جونم خعععععلی عالی بووووود واقعا! مفسی شدید و اینکه بدجوری منتظرم . ادومه ادومه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  11. سهون تو این داستان ی بیماره … کسی ک شکاکه و زود از کوره در میره .. کسی ک برای یکی از عزیزترین کساش جلوی چشماش ی اتفاقی افتاده یا خشونتی برای خودش تو گذشته افتاده .. شکاکه و همش میخود معذرت واهی کنه و نزاره ک شخص مقابل ناراحت باشه .. فن بیانم خوب نیس امیدوارم ک منظورمو رسونده باشم ..
    سهون خیلی مشکوکه مخصوصا موقعی ک رفته بود اداره ی پلیس .. معلومه ک جنایت کاره .. و علاوه بر لوهان شاید با دخترای دیگه ایم باشه .. لوهانو تنها میزاره .. و بکهیونم معلومه ک در اینده هست چون در طوله داستان میاریش ک فراموش نشه ..
    شاد پدره لوهان بمیره و مادرشم دیگه ب عنوانه پسر قبولش نکنه یا شایدم خونشونو عوض کنن ک لوهان دیگه پیداشون نکنه ../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif

  12. وایییی سهونی یهو چرا انقد جدی شد؟
    لوهان اگ گی نی پ چرا سهونو انقد دوس داره؟بیچهره دخترعموش
    عالی بود عزیزم منتظر ادامشم

  13. خیلی از صحبت کردنه سهون با لوهان خوشم میاد بعضی وقتا ترسناک میشه ولی بازم من خوشم میاد البته بازم به نظرم سهون یه جوریه …..
    خیلی قشنگ بود مرسی

  14. luhan toam tahrik shodi???????? akhey ninimlaugh vaaaay ejqam kho sehun vheqad sardi akheee
    obohao jazabe sehun mano koshte vaqti bege naaa yani naaa harfesh ye kalameee eyvaaal asheqetamm kho man oh sehun qobone qeyrate vvoooy
    kho sehun chra inqad ye dandei hamash b fekre khidetiii:20:
    luhan hoselash sar mireee tanhaiii to khone heeeq
    mrc ajiii aliii boood

  15. خخخخخ خوشم میاد لوهان از دوطرف حالشو میبره….دلممیخواد هرچی زودتر بکی بیااااااااد اجی کی بکیو میاری؟؟؟؟؟هقققققق/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسیییییییی عخشمممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif

  16. خب بریم سراغ این دوتا …. سهون غیرتی تشریف دارن ای هیچی….لوهانم کمی شه.وتی ….خب اگه سهون بخواد کاری بکنه لولو حتما ناز میکنه از این ادا بازیا در میار پس نتیجه میگیریم خود لولو باعث بدبختیش میشه در ضمن همونطور که قبلا گفتم خیانت کارم که هست…. امروز فرداهم خبر بچه دار شدنشو میفهمه….من یعنی رفتم به افق پیوستم… از حدس زدن مخم پوکید… سهون خواهش میکنم به لولو اسون بگیر بزار یه زندگی اروم داشته باشید….مرسی اجی خیلییییییییییییییی عالی بود عاشقتم…

  17. آقا توروخدا سهون بلایی سر لوهان نیاره… و باهم یه زندگی خوب داشته باشن این بکی کی حضور پرنگی نشون میده؟!
    من خیلی میترسم از رابطه لوهان و سهون…

  18. ای سهونه گیره بی اعصاب…. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23519_frustratedf.gif
    دلم میخواد بکشمششششششششششششش….. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif
    لوییه منو زندونی کرده بی اعصاب.. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/sj.gif
    این لوهانم که کور شده!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (1).gif
    مرسیییی آجییی جونمم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    ولی من از دسته این لوهانه خر آخر خودکشی میکنمم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

  19. آجی غلط نکنم یکی از حدسام داره به واقعیت میپیونده اونم اینکه سهون رو لوهان در حد مرگ غیرت داره. ولی بازم مطمئن نیستم.ههههه
    من برعکس نظر اون دوستمون که گفت تو این داستان از سهون متنفره من تو این داستان به معنای واقعی کلمه عاااااااااااششششششققققققققققق سهونم. برای اولین بار بیشتر از لوهان .خیلی خیلی شخصیت جذابیه برام آجی حتی بیشتر از آخرین آرزو../wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif من یکی دیگه از حدسامو بازم تکرار میکنم لوهان آخرش از دست این سهون عاصی میشه میذارش تیمارستان یا اینکه از خونه سهون هم فرار میکنه میره با بکی بعد سهون میاد بکی رو میکشه دوباره میشن هونهان… خخخخخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif آجی عاشقتم زود بزار هممون دلامون آب شد سیل میاد میبرت هااااا از من گفتن بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif

    • والا چی بگم یوهاهاها خخخخخ
      من خودمم این سهون رو دوست دارم اما رفته رفته ازش متنفر میشی آجی چون سهون تو داستان نقشه خوبی نداره
      خخخخخخخخ ایشالله میزارم میفهمی حدسات چقدر درستن یا چقدر اشتباهن
      چشممممممممم یه روز در میون میزارم براتون چون باید ازا ونورم بنویسمش تا کم نیارم ^____^

  20. این سهون میخواد تا آخرش لوهانو عین دخترا تو خونه نگه داره.نزاره رنگ آفتاب و مهتابو ببینه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif

    عالی بوود ممنونن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  21. عاغا من دوست دارم بگيرم سهونو بزنم>_<خخخيلى بده لوهان اونقدر دوسش داره ولى اون دريغ از يه مهربونى!سهون اگه بودى جلوم چنان مهربونى نشونت ميدادم تا با لوهانم خوب باشى~_~خخخيلى خوشمل مينويسى اورين^_^/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif

  22. ajiiii ali boood.inkare sehun chiye??chera hamash fk mikonam ba yeki dgas??chera engar hame ina barname rizi shodas???engar avamele ballae hast.asan sehun az koja alaeghe luhano midone??inke dobare zendoni shod taze be zoram mige baham ezdevaj kon hatman kam kam bi mahaliyasham shoro mishe.agh sehun yadet nare to booodi oftadi donbale lulu

  23. میخواستم. بیام غر غر کنم که چرا نذاشتی که دیدم گذاشتی..
    سهون الان شده مثه اون شوهرایی که قبل ازدواج به زنه میگن من با درس خوندنتو کار کردنت مشکل ندارم ولی بعد خیلی خوشگل میزنن زیرش ….
    سهون خان اون کارای خوبتونم بفرمایین. با اونایی که لایکشون میکنین انجام بدین…. -_-
    سمیراااااااااااااا انقد مارو منتظر نذار دیگه. تن تن بذار..حالا من هی میگمو تو گوش نمیدی… لولو بیا اینو بخور بابا اححححح
    عالی بود فدات شم زود بذار برسیم به جاهای حساس و خوشگل مشگل. لاو لاو لاو

  24. وااااااااااااااااااای خیللللی عالی بود!!! این جمله رو هر چقد طولانی بنویسم بازم کمه، آجی سمیرا این داستانت یه کاری کرده انگار منم باهاشون زندگی میکنم سهون لوهانو دوس داره … لوهانم میگه دوسش داره من اینجا ذوق مرگ میشم اون قسمت کارای خوبش خیییلی جذاب بود /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (41).gifمرررررسی بوووس

  25. اه چه زندگیه مسخره ای واسه خودش ساخته اینن لوهان …این سهوون هم الان داره لوهانو زور میکنه یا باهاش ازدواج کنه یا برگرده خونش عجب ادمیه ایییشششش…مرسی اجی بی اندازه منتظرم داستان وارده زمانه حال بشه…بوووووووووس

  26. بنده خدا لولو هرجا هست زندانیه خب برگرد خونتون زندانی شو چه کاری بود آخه والا
    ای ای ای سهون داری دهنمو باز میکنی ایششششش
    ممنون آجی تورو به خدا قسمت میدم جون من قسمت بعد و هرچه زود تر بذار وگرنه داستانت کشته میده از من گفتن بود
    حالا پرویی نباشه هاااا
    مرسیییییییییییی

  27. واقعا نظری درموردش ندارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif سهون چطوری باعث بدبختی لوهان میشه ایا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif من عاشقه اینجورداستانام ولی کاش گذاشته بودم اخره کار یهویی میخوندم دیگه طاقت ندارمممممممم از هیجان وفضولی دارم میمیرممممممممم……… اخرش من تلف میشم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (32).gif مغسی اجیییییییییییییییی همینطور زود زود بزارررررررررررررر……….. بوووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  28. وای واییییییییییییییییی…از قسمت بعد مشکلاتشون شروع میشه اره.
    خخخخخخخخخخخ
    وای خیلی قشنگ بود خیلییییییییییییییییییییییییی…
    بیچاره لولو…خب بهش میگفت..
    ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بود دست درد نکنه اجی
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  29. وااااااااااای اجی جوووووونم غداااااایی دارییییییی مغسییییی که گذاشتیییییییییش3>
    من برم بخونم بهرحال شک ندارم مثل همیشه بینظیرررررررههههههه بوووووووووووس^_^
    هونهانممممممممممممممممممممممممم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *