174 بازدید

ep 23 (آخرین آرزو ) last wish

خب اینم قسمته 23 امیدوارم لذت ببرید

توجه توجه:دوستای عزیزی که این فیک رو میخونین قسمته بعدی رمزداره از امروز میتونین درخواسته رمز بدین خواهشی که ازتون دارم لطفاااا فقط تو همین پست درخواست رمز بدیییین اگر کسی بره تو پستای دیگه یا پسته ثابت درخواست بده من رمز بهش نمیدم فقط تو همین پست اوکیییی؟؟؟
دومین نکته ی مهم کسایی که رمز میگیرید لطفا فکر کنید بعد رمز بگیرید قسمته بعد برای افراده بالای 19 ساله کسی نیاد برا من چرت و پرت نظر بده یا توهین کنه هاااا
سومین نکته اینکه دوستانی که نظر ندادین و داستانو خوندین متاسفانه من رمز نمیدم مگر اینکه به دو پارته آخر نظر بدین
و نکته ی آخر برای گرفتنه رمز تو همین پست هر جور که دوست دارید با جیمیل.. ایمیل… شماره تلفن میتونید از من رمز بگیرید اگر کسی رمز براش ارسال نشد حتما بهم خبر بده
حالا برید ادامه

دو هفته از اون اتفاقات میگذشت كریستال همچنان پیش ما بود كمردردم خوب شده بود خیلی مواظب بودم این اتفاق دوباره برام نیفته با لوهان هر روز عصرا میرفتیم صاحل و كلی خوش میگذروندیم كارامونم به خوبی پیش میرفت فقط تنها مشكل كریستال بود كه هیچ جوره بیخیالم نمیشد و این منو نگران میكرد….
ساعت ٦ صبح:
-لوهان كفشای منو كجا گذاشتی؟
لوهان چشماشو مالید:سهونا چیه؟؟چقدر داد میزنی
-كفشام كوووش؟؟؟ تو پوشیده بودی آخرین باررر
لوهان پتو رو كشید روش:من چه میدونم…حتما رفته زیره تخت
كفشامو پیدا كردم و سریع پوشیدمشون
لوهان با قیافه ی ژولیده ای نگام میكرد:كجا میری؟
-عكاسی دارم با این دختره ی بی مزه
لوهان یكدفعه بلند شد نشست:كدوم دختره؟
-احححح كریستال دیگه
لوهان اخم كرد:پس بهتره زود بری
رفتم سمتش و محكم بغلش كردم و خوابوندمش رو تخت:آهوی حسودم نگران نباش زود برمیگردم پیشت حالا بوسم كن
لوهان خندش گرفت و لبامو بوسید یكم همو بوسیدیم لوهان سفت كمرمو گرفته بود چشمامو آروم باز كردم و همینطور كه لوهانو میبوسیدم به ساعتم نگاه كردم دیرم شده بود لبامو از رو لباش برداشتم لوهان چشماشو باز كرد
-عزیزم من باید برم دیرم شده
لوهان آه كشید:سهونااا
-جونه دلم
لوهان:مواظب خودت باش
-چشم عزیزم.. تو هم بگیر راحت بخواب …دوستت دارم فعلا بای
امروز قرار بود برای تبلیغ لباس زیر عكاسی كنیم مونده بودم این همه آدم منو چرا انتخاب كرده بودن برا این كار رفتم زیر گریم بالا تنم قرار بود لخت باشه ولی خدا رو شكر شلوار تنم بود داشتم خودمو تو آینه نگاه میكردم كه كریستال اومد و از پشت بغلم كرد دو متر پریدم:چ.چیكار میكنی؟؟؟!!!!!
چشمام گرد شد كریستال لباس تنش نبود فقط لباس زیر تنش بود قرمز شدم:این چیه پوشیدی؟خجالت بكش
كریستال:برا عكاسیه سهونی.. چقدر خوشگل شدی عشقم جذاب بودن تو آخر منو به كشتن میده
پوزخند زدم:بریم سریع این كاره مسخره رو تموم كنیم
با اكراه عكاسی رو انجام دادم خیلی خوشحال بودم تموم شده میخواستم موقع برگشت پیاده برم خونه تو راه برا لوهان پیراشگی بخرم تو همین فكرا بودم كه كریستال اومد تو و درو بست بهش نگاه كردم:
– هه …اینجا میخوای لباساتو عوض كنی؟
كریستال خودشو لوس كرد و اومد نشست رو میز پاشو رو پاش انداخت:اگه عوض كنم چی میشه؟
بدونه اینكه بهش نگاه كنم گفتم:میل خودته من دارم میرم
اومدم تی شرتمو تنم كنم كه كریستال دستمو گرفت
با تعجب بهش نگاه كردم:چیهههه
تی شرتو آروم از دستم گرفت و پرت كرد زمین چشمام گرد شده بود كریستال دستشو دور كمرم حلقه كرد و سینمو بوسید با دستم شونه هاشو گرفتم و هلش دادم:خجالت بكش عوضی چی راجع به من فكر كردی؟
كریستال اخم كرد:یااااا به من میگی عوضی؟؟؟ سهون تو دو سوت میتونم از گروه بندازمت بیرون
چیزی نگفتم با حرص تی شرتمو از رو زمین برداشتم و تنم كردم كولمو انداختم پشتم..خب -من میرم با اجازه..
كریستال اومد سمتم و دستشو دور گردنم حلقه كرد…منو سمت خودش كشید و لباشو رو لبم گذاشت دنیا دور سرم میچرخید به زور خودمو ازش جدا كردم كنترلمو از دست دادم و كشیده ی محكمی بهش زدم…كریستال رو زمین افتاد و دستشو رو صورتش گذاشت رفتم نشستم رو به روش از شدت عصبانیت نفس نفس میزدم:اینو.. زدم ..كه به خودت بیای دختر جون.. دفعه ی بعد بهم نزدیك بشی..میكشمت
كریستال بغض كرد:من..من عاشقتم..چه گناهی كردم كه عاشقه تو شدم..اونوقت تو منو میزنی؟!!
-ببین دختر جون من از دخترایی كه خودشونو آویزونه یه پسر میكنن خیلی بدم میاد
كریستال:خب چیكار كنم دوسم داشته باشی؟؟
-كاری نكن چون متاسفانه من دوستت ندارم
كریستال اشك میریخت:پشیمون میشی آقای اوه سهون
پوزخند زدم و درو به هم كوبیدم كل راه داشتم لبامو با دستم پاك میكردم میخواستم برسم خونه برم پیش لوهان دلم براش تنگ شده بود سره راه دو تا پیراشكی براش گرفتم و رفتم خونه دم در بودم كه چانی رو دیدم كه داره بهم نزدیك میشه
-سلام هیونگ
چانی:سلام سهون خوبی؟عكاسی چطور بود؟
-بد نبود
چانی:چته!!رنگت چرا پریده؟
-هیچی خوبم هیونگ بیا بریم تو
همه بچه ها دور هم نشسته بودن و راجع به كام بكمون حرف میزدن
كریس:سهون لباساتو عوض كن بیا اینجا
-باشه هیونگ الان میام
لباسامو عوض كردم و رفتم نشستم پیش لوهان
لوهان برگشت و بهم لبخند زد احساس كردم با لبخندش دوباره به زندگی برگشتم آروم از پشت بغلش كردم و به حرفای كریس گوش دادم زنگ در رو زدن كریستال اومد تو سعی كردم نگاش نكنم سرمو تكیه دادم پشت لوهان كریستال سلام داد و رفت تو اتاقش
لوهان آروم گفت:سهونا چیزی شده؟
-نه ….لوهان..فقط دلم لباتو میخواد
لوهان خندید:میخوای اینجا ببوسمت؟
-آرهههه
لوهان خندید:الان حرفاش تموم میشه
-من تا اون موقع مردم
لوهان:ششش
كریس:هی شما دوتا من با درو دیوار صحبت نمیكنمااا احححححح
حرفای كریس تموم شد و من دست لوهانو گرفتم بردم تو اتاق و درو بستم
لوهان:سهونااا…
بغلش كردمو گذاشتمش رو تختم و رفتم روش لبامو گذاشتم رو لبش و بوسیدمش دلم میخواست اینقدر ببوسمش تا مزه ی لبای كریستال از رو لبم بره بوسه هام وحشیانه بود لوهان دست میكشید به صورتمو گوشم… لباشو تو دهنم گذاشته بودم و میخوردمشون تا اینكه لوهان با دستش منو آروم عقب كشید:سهونااا چیزی شده؟ جوری منو میبوسی انگار میخوای ازم جدا شی خخخخ
اخم كردم:كی گفته؟؟كی گفته میخوام ازت جدا شم؟؟؟كی همچین حرفی رو زده هاااا؟؟؟؟ من همیشه و همیشه پیشتم..
من عاشقتم لوهان هیچ كس نمیتونه من و تو رو از هم جدا كنه هیچكسسس
لوهان به چشمام نگاه كرد:هیچكس نمیتونه سهونم…پس چرا اینقدر عصبی هستی؟
چیزی نگفتم و محكم بغلش كردم
-لوهانم یه ساعت كه نمیبینمت میشم مثل دیوونه ها ببخش
لوهان خندید:دیوونهههه
نفسه بلندی كشیدم و تو بغلم فشارش دادم
لوهان:سهوناا امروز چه طور بود؟؟
-بد..نفرت انگیز..داشتم خفه میشدم لوهان
لوهان سرشو از رو شونم برداشت و بهم نگاه كرد:چرا؟؟!!چیزی شده؟؟دختره چیزی گفته؟؟
-نه نه…فقط احساسه خفگی میكردم
لوهان آروم لبامو بوسید چشمم افتاد به شلواركش
دستامو كشیدم رو پاهاش:لوهانم
لوهان سرشو پایین انداخت:بله
-به من نگاه كن
لوهان:نمیخوااام
-میگم نگام كنننن
لوهان سرشو بالا آورد و نگام كرد
-اون سری چی بهت گفتم؟؟
لوهان خندید:سهونااااا خب گرمم میشهههه چیكار كنم..من پسرم سهون باور كن اینجا كسی بهم نگاه نمیكنههه
-لوهان تو خوشگلی من خیلی نگرانم اون سری همین چنه خودمون بدجور داشت نگات میكرد من..من دوست ندارم
لوهان چشماش گرد شد:چننن!!! یااااا منم پسرمااااااا
-میرم دستامو بشورم برگشتم اینو تنت نبینماا
لوهان:سهوناااا الان كه پیشه توام
-اهم…پیشه من خیلی بدتره
لوهان نیشخند زد:سهونا پاهام خیلیم قشنگ نیستنااا خخخخ
-اهم…خیلیم قشنگ ان…حداقل برای من
لوهان از رو پام بلند شد و نشست رو تخت پاهاشو رو تخت دراز كرد آب دهنمو قورت دادم و یه جا دیگه رو نگاه كردم
لوهان:سهوناا..یااا پاهامو نگاه كن كجاش قشنگه؟؟!! فقط سفیده خخخ
دیگه داشتم از كنترل خارج میشدم لوهان شلواركشو داد بالاتر و رونای پاش معلوم شد:سهونااا تازه من ورزشم میكنم ببین پاهام چقدر قویه خخخخ
عرق كرده بودم لوهان پاهاشو بهم نشون میداد و من بیشتر میخواستمش دلم میخواست پاهای سفیدشو ببوسم…
لوهان:سهوناا خوبی؟؟رنگت چرا پریده؟؟
بی اختیار خم شدم و شروع كردم به بوسیدنه پاهاش لوهان شكه شده بود و بدونه هیچ حركتی به من نگاه میكرد…بعد از چند ثانیه پاهای لوهان پر شد از جای بوسه های من
لوهان با وحشت به پاهاش نگاه میكرد:س.س.سهونا…حالت…خوبه؟؟!!
بدجور نفس نفس میزدم:نه..ببخشید..نتونستم خودمو كنترل كنم…
لوهان:بازم..بگم پشه نیشم زده؟؟
خندم گرفت دستمو گذاشتم رو صورتم و زمزمه كردم:ببخشید
لوهان:یااااااااااا حتما باید كله بدنمو قرمز و كبود كنیییییی؟؟؟؟
-اهم…تا تو باشی اینو جلو من نپوشی
لوهان سرشو تكون داد:نچ نچ واقعا برات متاسفم سهون
لوهان بلند شد و شلواركشو عوض كرد:خااااك تو سرررررررت فقط همین
لبمو گاز گرفتم و خندیدم:معذرتتتت
لوهان:خفه شوووو
بلند خندیدم:اهم..خب لوهان برات پیراشگی خریدم بیا بخورش تا گرمه
لوهان دستاشو به هم زد و شروع كرد به خوردن
یه تیكه از پیراشكی كند و تو دهن من گذاشت
خندیدم:لوهان پاشو لب و لوچتو جمع كن تا نخوردمت پاشوووو
لوهان:تو بیخووووود میكنییییییی
در اتاقمونو زدن
-بیا تو
بكی اومد تو
بكی:شما دو تا شام و نهار نمیخورین دیگه؟؟
لوهان:الان میایم بكی
بكی یكم با شك نگامون كرد و رفت
لوهان:سهونااااا
-جون دل
لوهان:امشب بریم بیرون شام بخوریم؟
-میریم عشقم
لوهان سرخ شد: همون رستورانی كه چانی و آیدا میرنااا
-میریم عزیزم
لوهان اخم كرد:همش نگو میریییییییییم
-هه..خب نمیریم
لوهان:سهوناا اون رستوران فقط برا دختر پسراس اححح
چشمام گرد شد:فقط برای دختر و پسراس؟؟خخخخ مگه میشه؟؟
لوهان:چرا نمیشه؟؟!!! تو این دنیا همه چیز برا دختر پسراس
-ناراحت نباش عشقم خب میبرمت یه جای قشنگ تر
لوهان با قیافه ی اخمویی نگام كرد:ولی…ولی من میخوام برم اونجا
-خب اگه اونجا برای دختر پسراس نمیتونیم بریم كه
لوهان:خب…من لباس دخترونه بپوشم چی؟؟
تعجب كردم:چیكار كنی؟؟!!!
لوهان: سهونااااا خواهششششش
بلند بلند خندیدم:واقعا میخوای خودتو شكل دخترا كنی؟
لوهان:اوهوم میخوام اون رستورانه رو ببینم ولی فقط دختر و پسرارو راه میدن منم كه دوست دختر ندارم
-میدونی یكی بشناستت چی میشه؟؟
لوهان:نمیزارم كسی منو بشناسهههه
یكم فكر كردم نمیخواستم دلشو بشكونم
-باشه تو تا كچلم نكنی كه دس بردار نیستی من امشب آرزوی تو رو براورده میكنم فقط میترسم لوهان
لوهان دستاشو به هم زد:از چی؟
-از اینكه ببینمت و سكته كنم خخخخخ
لوهان:یااااا…نترس زشت نمیشم
رفتیم ناهار خوردیم تو طول خوردن به قیافه كریس نگاه میكردم تا یه موقعیتی پیش بیاد بهش بگم
كریس بهم زل زد:چیه سهون چیزی رو صورتمه؟؟
-اهم..نه..هه
اولین بار بود كه داشتیم تو سكوت غذا میخوردیم حتی بكی هم حرف نمیزد…بهلههه اینم از شانسه ما…
كریس:بچه ها سخت تمرین كنین كه قضیه رو كم كنیه
كای:چشششم
كریس:خب بقیه هم كه بوق ان
همه با بیحالی گفتیم:چششششم
دوباره مشغول شدیم
سوهو به كریستال نگاه كرد:اهم..كریستال جون میگم اینجا راحتی؟مشكلی داشتی حتما بهمون بگو
كریستال به سوهو نگاه كرد:نه خوبم
بكی:دستتو چرا رو صورتت گذاشتی؟
كریستال بلند شد و رفت تو اتاقش
بكی ابلهانه مارو نگاه میكرد:ببینم حرفه زشتی زدم؟؟
سوهو:ولش كنین بابا با خودش درگیره
كریس:زیاد بهش گیر ندین خواهشا همینجوری شانس نداریم من نمیدونم این از كجا پیداش شد احححح
لی:ببینم مگه این دختره نباید بره تو گروهای دخترونه پس اینجا چه میكنه؟؟؟
دی او:اومد مخ بزنه
همه زدیم زیره خنده منم كه میدونستم میخواد مخ كی رو بزنه
به كریس نگاه كردم:اام هیونگ امشب برنامه ی خاصی داریم؟
كریس بهم نگاه كرد:نه نداریم چطور مگه؟
-با لوهان میخوایم شب شام بریم بیرون میتونیم؟
كریس:آره برین
كای بهم نگاه كرد و پوزخند زد اصلا برام مهم نبود فقط میخواستم امروز با لوهان خوش بگذرونم
ساعت ٥ بود كه حاضر شدیم و رفتیم بیرون خوشبختانه تونستم ماشینو قرض بگیرم رفتیم پیش یكه آرایشگر كه دوسته خودم بود و كلی بهش پول دادیم تا قبول كرد لوهانو شبیه دخترا كنه
لوهان:سهونا برو بشین اونجا تا من بیام بیرون
-ببینم لوهان میخوای لباس كوتاه بپوشی؟؟
لوهان خندید:آره خخخخخخ نگران نباش دست و پاهامو دیشب با ژیلت زدم …فقط جای زخمامو نتونستم كاری بكنم
عیبی نداره بگو جوراب مشكی تنت كنن
لوهان رفت یكم استرس داشتم.. منم یه تی شرت سفید پوشیدم با یه شلوار جین تیره یه كاپشن مشكی چرم از روش پوشیدم موهامم كه خوشبختانه قهوه ای بود همرو زدم بالا تو آینه به خودم نگاه كردم و به كریستال حق دادم كه عاشقم بشه..هه
از دید لوهان:
آرایشگر آرایشم كرد و یه كلاه گیس رو سرم گذاشت تو آینه نگاه كردم و نزدیك بود از خنده رو ده بر شم
آرایشگر:وووواااوووو چه خوشگل شدی از دخترا هم قشنگ تری
خندیدم:واقعا؟؟؟!!! خب قراره چی بپوشم؟
یه پیرهن تنم كردم یه ساق بلند مشكی با یه كتونی دخترونه چون سینه نداشتم یه سینه ی قلابی هم زیر پیرهنم گذاشتم و شدم دختره دختر جلو آینه خودمو نگاه میكردم و میخندیدم واااای اگه سهون اینجوری منو ببینه چی میشههه موهای بلندمو گذاشتم پشته گوشم كیف دستیه دخترونمم برداشتم و آروم از اتاق رفتم بیرون و سهونو دیدم كه رو صندلی نشسته و با گوشیش بازی میكنه خندم میگرفت صدامو نازك كردم و با عشوه صداش كردم:سهونیییییییییی
بهلهههه اینم لوهانمون خخخخ
سهون سرشو بالا آورد و سریع بلند شد گوشی از دستش افتاد و من به خنده افتادم رفتم رو به روش وایسادم:سهونااا قیافم مسخره شده نه؟
سهون زل زده بود به من
سرمو بالا بردمو به صورتش نگاه كردم قد بلندش هیكل قشنگش موهای خوش حالتش چشمای خمارش لباش …. داشت دیوونم میكرد سرمو پایین انداختم ….
از دید سهون:
باورم نمیشد لوهان به قدری زیبا بود كه نفسم بند اومده بود:لوهان واقعا خودتی؟؟
لوهان اخم كرد:خب حالا نمیخواد مسخرم كنی
-خیلی خوشگل شدی از یه دخترم خوشگل تری
لوهان:پس كسی شك نمیكنه
به لبای صورتیش نگاه كردم و خندیدم
لوهان:كوفت بیا بریم دیگه دیر شد
رفتیم تو ماشین لوهان نگام كرد:سهونااا شبیه پسر كه نیستم؟نفهمن آبرومون بره
-نه خوشگلم من میترسم اونجا بدزدنت خخخ
لوهان زد تو دستم:خفه شو سهون دیوونه
دستمو گذاشتم رو پاش و فشارش دادم
لوهان:یاااااا حواست به رانندگیت باشه
خندیدم:مگه تو میزاری حواس برام بمونه؟؟
لوهان خندید:این كلاه گیسه خیلی رو سرم سنگینی میكنه احححح
-یعنی یه نفر بفهمه جفتمونو از گروه اخراج میكنن
لوهان سعی كرد دسته منو از رو پاش كنار بزنه:نتررررررس كسی نمیفهمهههههه احححح دستتو بردااااار
لپشو محكم كشیدم..
لوهان:یااااااااا آرایشم رففففففتتتتتت
بلند خندیدم:لوهان تو دختر بودی چی میشد
لوهان خودشو تو آینه نگاه كرد:خفههههه شو باباااا
رفتیم و رسیدیم رستوران بزرگ و گرونی بود بیشتر آدمای معروف توش غذا میخوردن با لوهان رفتیم داخل لوهان سعی میكرد مثل دخترا راه بره ولی نمیتونست
-لوهان عادی راه برو اینجوری بیشتر تابلو میشه
لوهان:ب.باشه
از بخت بدمون عضو ٤مینت هیونا هم اومده بود هیونا بدو بدو اومد سمتم لوهان وحشت زده شد و سرشو تو بازوهای من پنهان كرد
هیونا:سلاااام سهووووون
-س.سلام هیونا خوبی؟
هیونا:چقدر خوشتیپ شدی شیطون این كیه؟
-این …این ..راستش
هیونا:ای جون دوست دخترته؟خخخخ چه خجالتی هم هست اسمش چیه؟؟
-اممم..هه.. اسمش..اسمش سوزیه..هه
هیونا:سوزی جوون بیا بیرون قیافتو ببینم عزیزم
-اهم..یه خورده خجالتیه هه
هیونا خندید:اوووكی ببرش تو خوش بگذره بای به كریس هم سلام برسون بگو خیلی جیگریییییی
نفس راحتی كشیدم:لوهان رفتن بیا بریم تو
لوهان:سهوناا ترسیدددم
-هه..عیبی نداره.. دستمو بگیر
لوهان:نمیخوام
-مگه دوست دخترم نیستی؟
لوهان:كتك میخوای؟
-دستمو نگیری بهمون شك میكنن
لوهان دستمو گرفت و بلاخره رفتیم تو رستوران زیبایی بود سالن بزرگی داشت همه دختر و پسرای جوون و معروف با هم نشسته بودن و گپ میزدن رفتیم سمت میز خودمون و نشستیم… پایین میزمون پر از بادكنك و گل بود..خیلی قشنگ بود بوی عطر گل های اطرافمون مستم میكرد
-لوهان خیلی رمانتیكه نه؟
لوهان:اوهوم برا دختر و پسرا آره هییییی
-خب ماهم دختر و پسریم دیگه
لوهان:سهون همینجا جلو اینهمه آدم میزنم لهت میكنما خفه شو
دستمو جلو دهنم گذاشتمو خندیدم
لوهان چپ چپ نگام كرد:نخنددددد
-وای لوهان تو اینجا از همه جیگرتری خخخ
لوهان:سهوناا دهنه منو باز نكن
-چششششم خانم خوشگله
لوهان دستشو زیره چونه اش گذاشت:من م.ش.ر.و.ب میخوام سهون
-الان میگم دو تا بیارن
لوهان:چرا دوتا؟
-خب دو نفریم دیگه
لوهان:از كی تا حالا شما م.ش.ر.و.ب میخوری؟
-لوهان میخوام امتحان كنم
لوهان:خفه شو سهون الان وقت مست كردن نیست
-ای بابا پس كی وقتشه؟؟
لوهان:تو هنوز بچه ای خخخ
-یكم بخورم ببینم چه مزه ایه
لوهان:هر وقت ٢٠ سالت شد میخوری
غذامونو سفارش دادیم لوهان با ولع میخورد و انگار یادش رفته بود دختره
-لوهان آبرومون رفت همه دارن نگامون میكنن
لوهان سرشو بالا برد و به خودش اومد خندیدم :لوهان باید مثل اون خانم غذا بخوری
میز رو به روییمون یه دختر پسر جوون بودن دختره خیلی ناز داشت لوهان ادای بالا آورن رو دراورد و من تركیدم
لوهان با دهنه پر گفت:سهوناااا رژم رفت؟؟؟
-آره…خخخ
لوهان:وااای حالا چیكار كنم؟بیچاره زنا چقدر استرس دارن تو زندگیشون خخخخ
بلند خندیدم…لوها..
حرفم نصفه موند برقا خاموش شد و پسره جوونی اومد و شروع كرد به پیانو زدن به چهرش نگاه كردم چهره ی پسر خیلی غمگین بود..با خودم فكر كردم خدای من معلومه زندگی سختی داره اونوقت ما اینجا داریم خوش میگذرونیم… شونه هامو انداختم بالا …همه دختر پسرا رفتن وسط و رقصیدن من موندمو لوهان
به لوهان نگاه كردم كه با چشمای گرد داشت نگاه میكرد
لوهان:سهونا بیا بریم بیرون زود باش
میخواستم یكم اذیتش كنم رفتم جلوش و زانو زدم و با صدای بلندی گفتم:خانم زیبا میشه افتخار بدین و با من برقصین؟
لوهان خشك شده بود:سهونا دیوونه شدی نه؟
لبخند زدم:آره من دیوونه ی توام
لوهان:صداتو بیار پایین احمق
همه آدمایی كه اونجا بودن داشتن به ما نگاه میكردن
-خواهش میكنم باهام برقص
لوهان دید چاره ای نداره پیشنهادمو قبول كرد دستشو گرفتمو رفتیم وسط سالن لوهان با لبخنده مصنوعی نگام میكرد همه هم فكر میكردن ما داریم جملاته عاشقانه به هم میگیم
لوهان:میكشمت سهون فقط دعا كن نرسیم خونه
-هه..عیبی نداره خوشحال میشم با دستای تو بمیرم
لوهان:اهم..پر رو شدیااا
ولی من فقط نگاش میكردم:لوهان چی میشه اگه ما با هم برقصیم؟
لوهان سرشو رو سینه ام گذاشت:همه دارن بهمون نگاه میكنن ای خدااا
-بزار نگاه كنن اونا كه نمیدونن منو و تو پسریم و همو دوست داریم
لوهان:سهونااا
-بگو عشقم؟
لوهان:برا یه لحظه آرزو كردم كاش دختر بودم
-من همینجوری دوستت دارم باور میكنی؟
لوهان:آخه من به چه دردت میخورم
-تو تمومه دنیای منی لوهان چه دختر باشی چه پسر
حس قشنگی بود بین اینهمه دختر پسر عاشق فقط ما بودیم كه دو تا پسر بودیم و شاید از همه ی اون دختر پسرا بیشتر عاشق هم بودیم…به چشمای زیباش خیره شدم…چشماش برق میزد بهش لبخند زدم.. لوهان سرشو رو سینم گذاشت و چشماشو بست….واقعا تو اون لحظه هیچی نمیخواستم…….
Print Friendly, PDF & Email


205 Responses

  1. سمیرا جون من تازه دارم داستاناتو میخونم نمیدونم چجوری باید رمزاشو بگیرم میشه برام بفرستی یا اینکه بهم ی چجوریه .داستانتونم عالین.

  2. یکییییییییییییییی به منننننننننننننن رررررررررررمزززززززززززززززززززبدددددددددددههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  3. به خداااااااااااااااااااااااادیگه دارم منفجررررررررررررررررررمیییییییششششششششممممممممممممممم.آجی رمزمیدی یاخودمو میکششششممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

  4. سلام،عالی بوود♥…میشه رمزو بگین؛!؟..این شمارمه:۰۹۳۰۵۲۰۳۴۳۵..تلگرام،وایبر،واتساپ،یا اس …هرکودومو ک دوس داشتین…

  5. اوه اوه یه حسی بهم میگه قراره بدبخت بشن گناه دارن خووووو
    خسته نباشي نویسنده . به نظرم لوهان خیلی زیادی دختر شده یعنی یه خورده بچه میشه بعضی جاها ولی در کل ممنون راستی من رمز هارو ميخام تو یه پست دیگه هم نوشتم براتون میشه لطف کنین ؟
    boshraisimin@gmail.com

  6. سمیرا جون من مدتی با وبلاگ شما آشنا شدم،رمان هاتون محشره،حرف نداره،من تا حالا چن بر ازتون خواستم رمز رو بفرستید اما چن روزه منتظرم،خبری نشده،اونی تو رو خدا،تورو خدا رمزو بفرست،هلاک رمانتم
    ۰۹۳۹۰۴۱۹۷۱۶

  7. دارم روانی میشم رمز همشونو میخوام تورو خدا دلم بالا اومد 13 تیر مدرسه دارم میخوام تا اون موقع همشو بخونممممممممممممممم خواهشششششششششششش

  8. سلام آجی من عاشق داستانتم و همین چند روز پیش با این سایت آشناشدم . میشه تمام رمز ها رو بع شناره 09121441381 بفرستی ؟ ممنون میشم

  9. دختره روانی …. اییش …. خیلی تیکه های رستورانو دوست دارم …… من هفته پیش توی ارسالهای همین قسمت درخواست رمز دادم …. حالا که دوباره از اول تا این قسمتو خوندم ….. برای قسمت بعد رمزشو میخوام آجی جونم ؟؟؟؟؟؟؟؟ میییییییشه برام بفرستی ؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی من توی پست درخواست رمز هم نوشتم که رمز این فیکو میخوام ولی فکر کنم چون موقع امتحاناست سرت شلوغه ….. من صبر میکنم تا رمز قسمت های رمزدارو برام بفرستی تا ادامشو بخونم ………. مرررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

    hyori.park1990@gmail.com

  10. سمیراجون من تازه اومدم ینی همین امروز و تااینجارو خوندم
    کشش داستانت خیلی خوفه
    مرسییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    میشه رمز این قسمت با قسمتای قبلی رو برا من هم بفرستین
    اینم جیمیل منه
    flower.7753@gmail.com
    بازم مرسی

  11. سلام اجی….داستانت حرف نداره……/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (63).gif
    من یکی که عاشق قلمت شدم!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
    میشه رمز این فکو بهم بدی!!!!لطفاااااااااااااااااااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
    همین ایمیلم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif

  12. سلام اجی من دو روزه شروع کردم ب خوندن داستانت واقعا عالی بود تا الان میشه همه ی رمزارو برام بفرستی؟ قبلنم تو پستای دیگ گفته بودم fateme.villa@gmail.com
    09378497466 خیلی ممنو میشم لطفا زیاد منتظرم نذارید طاقت ندارم صب کنم

  13. سلام اجی سمیرا میشه کل رمزای آخرین آرزو رو بهم بدی چون من تازه شروع کردم بخونمش.
    09362032117
    مرسی اجییییییییییییییییییییییییییییییییی :-*

  14. ســـلــــــــــام میشه رمزو بهم بـــــــــدی ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
    خیلی قشنگ !!!!! خیلی ذوق کردم smile smile smile smile smile
    این شمارمه 09016906559
    مــــــمــــــنـــــــــــون منتظـــــــــــرم !!!!!!!!!!
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  15. منم رمزو میخوامممم ….. عزیزم خیلی قشنگ بود .!!! هر قسمتشو که میخوندم کلی ذوق میکردم !!!!!!
    فقط نمیدونم شمارمو چطور بفرسم !!!!! میشه یکم راهنماییم کنی ؟!؟!؟!؟ smile smile

  16. سلام سمیرای عزیزم!من تازه دوروزه که با وبلاگت آشناشدم.من یکی ازسرسخت ترین طرفدارای EXOام.به پیشنهاد یکی از دوستام اومدم تاداستانای قشنگی که می ذاری رو بخونم.می شه رمزقسمت 24رم رو برام بفرستی؟شمارم:09199701564/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif

  17. واییی لولو چه جیگری شده /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gifلامصب سهون حق داره ..آجی رمز بفرس دارم میمیرم از صب دارم سگ دو میزنم میترسم اینقد شمارمو بذارم شمارم بخش شهه خخخ آجی بعد اینکه نظرمو دیدی میشه پاکش کنی اینم شمارم 09214178930

  18. ای جااااااااااااانم لولو دختر میشود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    یکی سهونو بگیره
    راسی داستان و عکسا عالین مخصوصا این عکسه لولو :-*
    آجی جونم میشه رمزای داستانو به این شماره بفرسی؟ لطفاااااااااا :blush:
    09164039332

  19. ای جووووووونم لولو دختر میشود واااااای چه شود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    عکسا محشرن مخصوصا همین عکسه لوهان :-*
    آجی میشه رمزو به این شماره رو وایبر بفرسی؟لطفاااااااااا laugh

  20. وااای آجی خعلی باحال بود. من در عجبم تو این عکسارو از کجا میاری ؟ خخخخخخ راستی آجی میشه رمزای قسمتای رمزیرو از طریق وایبر برام بفرستی ؟ این شمارمه : 09149980622
    ممنون آجی :-* :inlove:

  21. Oniiiiiiiiiiiiiiiii!
    Bavaret mishe residam inja!???????????
    Hof ta hala injori to mobail nabodam! Hame sedashon daromad!!!!
    Oni chera enghad dastanet ghashange!
    Rastesh man be esme dastanet ke fek kardam goftam shayad ye mojeze etefagh miofte va luhan dokhtar mishe….,.
    Vase hamin nemitonam dast az dastanet bekesham! Binahayat konjkavam!!!!!
    Oniiii….to behtarini….chon mano injori chand saate pay goshim neshondi…..
    Bazam darkhst ramz….
    Bizahmat ghesmatay ramz daro baram befrest…….
    Manam yekam en bekhonam……age ta farda namordam miam baghiasho bekhonam!
    Oniiiii nakamam nazar…heh…bossssssss……

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *