179 بازدید

ep 22 (آخرین آرزو ) last wish

خب به خاطره اینکه دخملای خوبی بودید و نظر زیاد برام گذاشتین و اینکه من 4 روز بود نبودم قسمته 22 رو هم براتون میزارم نظراتون زیاد باشه زوده زود میزارمش دوباره

صبح شد صدای جیك جیك پرنده ها بیدارم كرد چشمامو مالیدم یكم جا به جا شدم كمرم بدجور درد میكرد چشمامو دو بار باز و بسته كردم.. چشمم خورد به لوهان كه لخت تو تختم خواب بود لبخند زدم خم شدم و لپشو بوسیدم یاده دیشب افتادم و خندم گرفت بلند شدم و نشستم رو تخت با بی حالی به ساعت نگاه كردم ساعت تازه ٨ بود دوباره سرمو گذاشتم رو بالشت و از پشت لوهانو بغل كردم و به خودم چسبوندمش
لوهان یكم تكون خورد و چشماشو باز كرد چرخید سمت من
لوهان:سهونااا…بیدار شدی؟
-سلام آهو كوچولو صبح به خیر
لوهان خندید و با چشمای نیمه بازش به ساعت نگاه كرد و خمیازه ی بزرگی كشید:چرا اینقدر زود بیدار شدی؟؟
-ااام…نمیدونم …هه
لوهان دستشو رو صورتم گذاشت:چرا داغی؟سرما خوردی؟
-نه عزیزم حالم خوبه…هه.. میگم خوب خوابیدی؟
لوهان با دستش صورتمو نوازش كرد:اوهوم
-چرا لخت خوابیدی؟
لوهان:گرمم بود
-بیا بغلم
لوهان اومد بغلم صورتشو بالا آوردم و لباشو بوسیدم
-دیشب چطور بود؟
لوهان قرمز شد و چیزی نگفت
-این خجالتت منو كشته
لوهان:مجبوری اوله صبح اینو ازم بپرسی؟
-هه..یهو اومد تو ذهنم
دره اتاقمونو زدن
چانی:سهون..لوهان پاشین ظهر شد..
-اهم…بیداریم هیونگ الان میایم بیرون
چانی:درو چرا قفل كردین؟؟
لوهان با نگرانی نگام كرد
-اوووم همینجوری هیونگ الان میایم بیرون
چانی چیزی نگفت
-پاشو لباساتو بپوش بدو
لوهان سریع لباساشو پوشید و شلواركشم تنش كرد
-هی لوهان
لوهان با تعجب بهم نگاه كرد:بله
-اینو نپوش
لوهان:چیرو؟؟
-اهم..این شلواركو میگم…
لوهان ابروهاشو بالا برد:چرا اونوقت؟؟
-چون..سرما میخوری
لوهان بلند خندید:یااااا…فك كردی همه مثله من و تو گی ان؟؟؟
-نمیدونم ولی حسه خوبی ندارم لوهان
لوهان خودشو بهم چسبوند و سرشو رو سینم گذاشت:سهونااا نگران نباش هیچكس اینجا به پاهای من نگاه نمیكنه اونم پاهای من كه پر از جای زخم و كبودیه خخخخ
-حالا میشه به خاطره من اینو نپوشی؟
لوهان آه كشید:باشه الان عوضش میكنم..حالا خوبه دختر نیستم احححححح
لوهان به جای شلوارك شلوار پوشید خیالم كلی راحت شد درسته لوهان هم مثله بقیه پسر بود ولی زیبایی بیش از اندازه اش یكم نگرانم میكرد
لوهان:خوبه؟؟!!
-هه..آره…خب بریم صبحونه؟
لوهان:آره بریم خیلی گشنمه
اومدم درو باز كنم كه دیدم لوهان وحشتزده داره به آینه نگاه میكنه
-چیزی شده لوهان؟
لوهان:س.سهونااا بدبخت شدم
سریع رفتم پیشش:چی شده؟؟!!!
لوهان به گردنش اشاره كرد:نگاه كننننننن قرمزههه
به گردنش نگاه كردم..جای بوسه هام رو گردنش مونده بود
لوهان خیلی نگران بود رفت سمته كمد و لباساشو ریخت بیرون و زیره لب حرف میزد:حالا چه غلطی كنم…بدبخت شدیم سهون
-الان دنباله چی میگردی؟؟
لوهان با نگرانی نگام كرد:سهوناا…فردا عكاسی داریم..چه غلطی كنم؟؟كاش..كاش اینكارو نمیكردیم
جلوش نشستم و شونه هاشو گرفتم:لوهان نگران نباش تا فردا میره فقط یه كوچولو قرمز شده
لوهان:همش تقصیره تو…
-آره آره تقصیره منه…نگران نباش اگه كسی چیزی گفت من خودم درستش میكنم
لوهان دوباره رفت جلو آینه:ایندفعه كای حتما میفهمه منو و تو با همیم
-نمیفهمه نگران نباش بیا بریم بیرون
با ترس و لرز رفتیم بیرون بچه ها هنوز خواب بودن رفتیم سره میز نشستیم لوهان با دستش گردنشو میخاروند تا كسی شك نكنه
مشغول خوردن شدیم كم كم بقیه هم اومدن نشستن پیشمون
بكی:به به بعضیا چه سحرخیز شدن
چانی دستشو رو سرش گذاشت:وای من دیشب اصلا نخوابیدم از بس كه این بكی فك زد
بكی خنده ی شیطانی كرد:ببینم دیشب من فك میزدم یا تو و اون دوست دخترت
چانی مشتشو به بكی نشون داد:ساكت شووو
كریس:همین غلطا رو میكنین كه صبح قیافه هاتون اینشكلیه دیگه تا ٣ صبح میشینین فك میزنین اونوقت صبح…هی هی نزارین این دهنه من وا شه…یه خورده از لوهان و سهون یاد بگیرید سره وقت میخوابن سره وقت هم بیدار میشن
قهوه پرید تو گلوی لوهان و به سرفه افتاد
بكی خندید:كریس انگار اینام دیشب مشغول بودن خخخخخخ
از یه طرف خندم گرفته بود از یه طرفم نگرانه لوهان بودم..
كریس:بیا این آبو كوفت كن…ببینم تو و سهون چه مرگتونه هی هر چی میشه لقمه گیر میكنه تو گلوتون..كلا در حاله خفه شدنین همیشه
سوهو و كای هم نشستن سره میز
سوهو:باز چی شده؟
كریس پوزخند زد:هیچی سوهو…چه خبر؟
سوهو:بزا از خواب بیدار شیمممم
كای یهو گفت:لوهان…گردنت چرا قرمزه؟؟
لوهان چنان پرید كه قهوه رو ریخت رو میز
كریس:چته توووو؟؟؟ چرا اینجوری میكنی؟؟
منم كه حقه حرف زدن نداشتم چون اگه چیزی میگفتم كای دوباره باهامون شروع میكرد
لوهان:واای ببخشید كلا حواسم..یه جا دیگه اس ببخشید ا..الان تمیزش میكنم
زود تر از لوهان بلند شدم و دستمال رو پیدا كردم:هیونگ تو برو بشین جای من..خودم اینجارو تمیز میكنم
كای با قیافه ی مشكوكی نگام كرد:بابااا فداكااار
هل شدم سریع میزو تمیز كردم و نشستم سره جای لوهان
كای به لوهان نگاه كرد:نگفتی گردنت چرا قرمز شده؟؟
لوهان:آآآ…هیچی فك ..فك كنم دیشب پشه نیشم زده …هه
كای نیشخند زد:میگم پشه هه چه دهنی داشته حسابی گردنتو مكیده
كله بچه ها زدن زیره خنده لوهان سرشو پایین انداخت و با ناخوناش بازی كرد
كای داشت قضیه رو زیادی كش میداد:لوهان هیونگ من خودم اون پشه رو گیر میارم لهش میكنم اصلا نگران نباش باشه؟؟
كنترلمو از دست دادم و محكم لیوانو كوبوندم رو میز بچه ها با بهت نگام میكردن
كریس:سهون چی شد یهو؟؟
در حدی عصبانی بودم كهلیوان نزدیك بود تو دستم خورد شه دندونامو به هم فشار دادم:كای میشه تمومش كنی؟؟!!
كای:هی هی..تو چرا حرص میخوری به تو چه ربطی داری؟؟
-به من ربطی نداره ولی واقعا تو خجالت نمیكشی با لوهان هیونگ اینجوری حرف میزنی؟!!! اون از تو بزرگ تره
كای از حرص بلند شد و منم بلند شدم و وایسادم رو به روش خوشبختانه قدم از كای بلندتر بود….
كریس:بشینید سره جاتون ببینم اوله صبح حوصله داریدا
لوهان بلند شد و دستمو گرفت:سهونا بسه بشین سره جات…كای تو هم تمومش كن لطفا من … پوستم به نیشه پشه حساسیت داره خیلی خاروندمش اینجوری شده زود خوب میشه لازم نیست برام دل بسوزونید
در حده مرگ عصبانی بودم دلم میخواست یه مشته محكم تو صورته كای بزنم ولی به خاطره لوهان چیزی نگفتم و نشستم كای هم نشست
لوهان:هه..این پشه هه عجب داستانی شداا خخخخخ
سوهو اخم كرد:یااااا شما دوتا سریع از همدیگه عذرخواهی كنین زووود
كای:سهون میشه یه كوچولو باهات خصوصی حرف بزنم؟
سوهو:لازم نكرده میرید اون اتاق میفتید به جونه همدیگه
كای:نه نگران نباش درمورد آلبوم جدیدمونه
كریس:كای با همه بچه ها باید صحبت كنی
كای:میدونم با سهون میخوام یه صحبتی بكنم كلا
مونده بودم كای چیكارم داره صبحونمو خوردم و رفتم تو اتاق كای
كای درو بست و نشست رو تختش:خب بشین
نشستم رو تخت دی او:خب میشنوم
كای پوزخند زد:كمرت درد میكنه؟
داشتم شاخ درمیاوردم:چی؟؟؟!!!!
كای:خودتو نزن به اون راه..فك كردی من بیخیاله اون قضیه شدم؟؟هه…سهون ول كن این لوهانو
-چی میگی كای باز دیوونه شدی؟
كای:ببین سهون من میدونم كه تو و لوهان همو دوست دارین نپرس از كجا میدونم فقط اینو بدون كه میدونم…سهون من میخوام برادرانه بهت كمك كنم..
پوزخند زدم:مثلا چه جوری میخوای كمكم كنی؟
كای:امروز یه كارآموز میاد اینجا و به مدته ١ سال باهامون زندگی میكنه
-خب به من چه ربطی داره؟؟
كای:اون دختره و شدیدا هم تو رو دوست داره
-كای با عقل جور درنمیاد چطور ممكنه یه دختر بیاد و با ١٢ تا پسر زندگی كنه
كای:اون برادرزاده ی آقای لی سومانه…سومان شدیدا عاشقه برادرزادشه و هرچی اون بگه همونه برا همین ما هیچی نمیتونیم بگیم…سهون من اگه جای تو بودم تو دو سوت مخشو میزدم و كمردردم نمیكشیدم
زدم زیر خنده:ببین كای من كمردردو تحمل میكنم نگران نباش اینقدر هم چرت نگو
كای:فكر میكنی دروغ میگم؟؟
-نه تو راست میگی
كای:سهون مخشو بزن و اون لوهانه بدرد نخورم ول كن..اون پسره سهون حالت به هم نمیخوره با یه پسر مثله خودت رابطه داشته باشی؟؟
-به لوهان توهین نكن كای من لوهانو به خاطر دوست ندارم اون مثل داداشمه ( مثل خر دروغ میگفتم)و فعلا هم نیازی به ندارم
كای:سهون تو هنوز بچه ای یه روزی پشیمون میشی چون زن زیبایی خاصی تو خودش داره كه تو هیچ مردی نمیتونی پیداش كنی
بازم بلند خندیدم:جونگین حالا كه همه چیو میدونی باید بهت بگم كه من شدیدا عاشقه لوهانم هیچ كس هم نمیتونه جلومو بگیره تو هم به عنوانه یه دوست یا كمكم میكنی تا داشته باشمش یا میری و مارو لو میدی كه اونم باعثه از هم پاشیدنه گروه میشه كه برا خودتم ضرر داره پس فكراتو بكن …
كای:سهون انگار لوهان بدجور مختو زده… لوهان میتونه بچه برات بیاره؟هه…جز یه س.ك.سه حال به هم زن چیكار میتونه برات بكنه؟؟ اینقدر اون بیچاره رو وابسته ی خودت نكن
-كای داری رو اعصابم راه میریا بچه چیه این حرفا چیه میزنی تو
كای پوزخند زد:بلاخره كه باید زن بگیری اونوقت چه جوری میخوای از لوهان دل بكنی؟
-چیشده تو داری برا من دل میسوزونی؟؟!!آهاااان راستی اون موقع كه لبامو میبوسیدی حالت انگار به هم نمیخورد…كای بهتره به فكره خودت باشی
بلند شدم و رفتم بیرون درم محكم زدم
كمرم بدجور درد میكرد نمیتونستم تحمل كنم رو تختم دراز كشیدم لوهان اومد تو و درو بست
لوهان:سهونا این آهنگ جد..
حرفشو قطع كرد:سهونا حالت خوبه؟
-آره بگو چی داشتی میگفتی!!
لوهان:كمرت درد میكنه؟
-نه خوبم
لوهان:به من دروغ نگو
-آره آره كمرم درد میكنه اونم بدجور
لوهان:یاااا…چرا سره من داد میزنی؟!!
-اعصابم خورده لوهان
لوهان:خورده كه خورده
صدامو بالا بردم:لوهاااااااان
لوهان زل زد بهم:كای چیكارت داشت؟
-كای جدیدا خیلی شاخ شده خیلی تو كارام دخالت میكنه خیلی داره رو اعصابم راه میره
لوهان تعجب كرد:چی میگفت مگه؟
-چرت و پرت مثله همیشه
لوهان:درست حرف بزن ببینم چی گفتههه
-لوهان اون از رابطمون خبر داره..چیه چرا اینجوری نگام میكنی خودت گفتی بگم
لوهان درو قفل كرد و با عصبانیت نشست رو تختم:تو هم حرفاشو تایید كردیییییی؟؟؟!!!!
-آره..وقتی همه چیو میدونه من چی بگم
لوهان داد زد:چرا اینقددرررررر بیخیالییییییییییییییییییییی؟؟؟!!!!!!
آروم زدم رو لپش:شششش صداتو بیار پایین..فهمیده دیگه من چیكار كنننم…
لوهان دستشو رو صورتش گذاشت:خب دیگه چی گفت
-هیچی نصیحتم میكرد كه ازت دور باشم و از این حرفا
لوهان:واااای
-لوهان اون بهترین دوستمه هیچی نمیگه نگران نباش
لوهان:ه.همش تقصیره من بود كه دیشب پیشنهادتو قبول كردم هم لو نمیرفتیم هم كمرت درد نمیگرفت
-بیخیالش یكم استراحت كنم خوب میشم
لوهان:سهون با فیلم دیدن خوب نمیشی؟
-فیلم؟فیلم چی؟
لوهان سرخ شد:فیلم دیگه خخخخ
بلند خندیدم
لوهان:كوفت به چی میخندی؟خیلی ها اینطوری خودشونو…..
-لوهان اونا بچه های ١٤سالن خخخخ من ١٩ سالمه
لوهان:خب میگی چیكار كنیم!! نچ..كای رو چیكار كنیم؟
-هیچی خوشگلم تو نگران نباش خوب میشم..كای هم همه چیو فهمید دیگه لازم نیست نگران باشی باشه؟؟
دستاشو تو دستم گرفتم:ببخشید سرت داد زدم
لوهان:اگه میزاشتی شاید…
-ولش كن لوهان بیخیالش بیا بغلم
لوهان خودشو تو بغلم جا داد:من برات نگرانم سهونا
آه كشیدم:نگران نباش عزیزم
لوهان:آهااا..سهونا می خواستم بگم این آهنگه جدیده سوپر جونیور رو گوش كردی؟؟
-كدوم؟؟
لوهان آهنگو پخش كرد سرشو رو سینم گذاشت و چشماشو بست…موهاشو نوازش كردم و رفتم تو فكر…یعنی كای لومون میداد!!خیلی نگران بودم خیلی
لوهان:خیلی قشنگه سهوناا
-آره عزیزم
لوهان صورتشو نزدیكم آورد و میخواست لبامو ببوسه كه دره اتاقو زدن
لوهان بلند شد و نشست:بله
سوهو:شما دوتا پاشین بیاین تمرین بدویین
لوهان:سهونا پاشو تمرین داریم
-وای من چه جوری تمرین كنم با این كمر؟
لوهان:سهونا بگو چه جوری…
-گفتم بی خیالش لوهان دیگه ادامه نده
لوهان با قیافه ی آویزونی نگام كرد:باشه پس اگه خوبی بیا تمرین
-تو برو منم میام
لوهان رفت حرفای كای یه لحظه از تو ذهنم خارج نمیشد از اتاق رفتم بیرون سوهو اومد رو به روم وایساد
-هیونگ من..میشه من تمرین نكنم؟
سوهو:چیزی شده؟با كای كه دعوا نكردی؟
-نه هیونگ یكم پام درد میكنه
سوهو:عیبی نداره فقط الان مهمون داریم
-مهمون؟كیه؟
سوهو:كاراموزه سهون
-آهان باشه من اینجام
همه بچه ها رفتن تو سالن منم رو كاناپه لم دادم كمرم همچنان درد میكرد ده دقیقه گذشت زنگ در رو زدن درو باز كردم و دختری رو دیدم كه پشت در وایساده بود قده بلندی داشت موهای بلندش تا كمرش بود تاپه سفیدی پوشیده بود با دامنه كوتاه…دختر سرشو بالا آورد خیلییی خوشگل بود با بی حالی گفتم:سلام بفرمایید
دختر:سلام من..من كریستالم كارآموزم اومدم یه مدتی پیش شما بمونم میتونم بیام تو؟
چشمام ٤ تا شد:ببخشید شما دختری چه جوری اجازه داری بیای بین این همه پسر؟؟
كریستال لبخند زد:خب دیگههههه
از جلو در كنار رفتم و كریستال اومد تو
برگشت و نگام كرد:اهم..میشه چمدونمو وسایلامو بیاری تو؟
-بله حتما
وسایلشو آوردم تو خونه و درو بستم
-ببخشید اگه خونه به هم ریخته اس
كریستال بهم نگاه كرد:نه مشكلی نیست
-ببخشید یادم رفت خودمو معرفی كنم
كریستال:نیازی نیست من طرفدارتم
چشمام گرد شد:طرفداره من!!!
كریستال:خب آره كجاش عجیبه؟
-آآآ…هیچی..ممنون..
كریستال:خواهش میكنم…بقیه كجان؟
-سالن تمرین میخواین برین اونجا؟
كریستال:نه نه میشینم رو مبل تا بیان تو هم برو تمرین
-من نمیتونم تمرین كنم متاسفانه …چیزی میخورید بیارم؟
كریستال تعجب كرد:چیزی شده؟
-نه یكم مریضم
كریستال:میشه بپرسم مریضیت چیه؟
خیلی فضولی میكرد و منم مجبور بودم جوابشو بدم:كمرم درد میكنه
كریستال:چرا؟؟!!!
-چیزی میخورید براتون بیارم؟
كریستال:اهم اهم نه ممنونم….
-الان بچه ها میان من برم رو تختم یكم دراز بكشم با اجازه…
سردرد هم به كمردردم اضافه شد خوابیدم رو تخت اصلا حالم خوب نبود ده دقیقه خوابیدم بیدار كه شدم لوهان بالا سرم بود
لوهان:سهونااا
-اینجایی..تمرین چطور بود؟
لوهان:سهوناا حالت خوب نیست مگه نه؟
-خوبم
لوهان:به من دروغ نگو سهون
-لوهانم تمرین چطور بود؟
لوهان شروع كرد به ماساژ دادن كمرم:همش بحثو عوض كناااا…خوب بود
-لوهان این دختره كیه؟
لوهان:نمیدونم میگن قراره عضوه گروهه اف اكس بشه
-آهان..بسه خسته شدی بیا بغلم
لوهان:نمیام چرا تو اینجوری شدی!!!
-خوب میشم لوهان یكم بگذره درست میشم
لوهان خم شد و لبامو آروم بوسید
-به به لبای خوشمزه ی آهوم
لوهان:سهونااااا ببند خخخخ
در حال بوسیدن هم بودیم كه در باز شد و بكی اومد تو اتاقمون جفتمون پریدیم لوهان از تخت افتاد پایین
بكی داشت شاخ درمیاورد درو بست:چیكار داشتین میكردین؟
لوهان پا شد وایساد:هیچ كار داشتیم با هم شوخی میكردیم
بكی:لوهان یعنی اینقدر شوخیتون بامزه بوده كه تا منو دیدین افتادی پایین تخت؟خخخخ
لوهان:خب بگذریم كاری داشتی؟
بكی:یه دقه بیا بیرون؟این دختره میخواد خصوصی با سهون حرف بزنه
لوهان تعجب كرد:با سهون چیكار داره؟
بكی:اونشو دیگه نمیدونم
لوهان با نگرانی رفت بیرون سریع لباس پوشیدم موهامو مرتب كردم و نشستم رو تخت كریستال در زد و اومد تو
كریستال:سلام سهون ببخش مزاحمت شدم
-نه مشكلی نیست بفرمایید بشینید
كریستال اومد كنارم رو تخت نشست و بهم نگاه كرد سرمو انداخته بودم پایین
كریستال:چه خجالتی هستی سهون كسی اینجا نیست جز منو تو
سرمو بالا بردم كریستال پاهاشو رو هم انداخته بود و دامنشو بالاتر میبرد
-خب چه كمكی میتونم بكنم؟
كریستال:خخخخب من ..من سهون من …
با تعجب بهش نگاه كردم:شما چی؟
كریستال:سهون من ١٨ سالمه
-خب
كریستال:خب…ببین سهون من میخوام رك و پوست كنده باهات حرف بزنم
-خب گوش میدم
كریستال:من خیلی بدبختی كشیدم تا تونستم یه جوری بیام اینجا لی سومان عموی منه اصلا راضی نمیشد كه بیام اینجا ولی من هر جور كه شده راضیش كردم… من..من دوستت دارم سهون فقط هم به خاطره تو اومدم اینجا
هنگ كرده بودم باورم نمیشد نمیدونستم بخندم یا تعجب كنم با خنده گفتم:ببخشید میخندم ولی من همچین چیزیو نمیتونم باور كنم
كریستال:سهون فك كردی دارم شوخی میكنم؟من دیوانه وار دوستت دارم
-من یه پسره كم سن و سالم شما هم پولداری هم خوشگلی عاشق چیه من شدی؟
كریستال:من عاشقتم سهون لطفا باهام باش خواهش میكنم
خیلی جدی گفتم: نه…
اصلا علاقه ای به دوستی باهاش نداشتم فقط به لوهان فكر میكردم
كریستال:آخه چرا؟ كسه دیگه رو دوست داری؟
-نه نه فعلا در موقعیتی نیستم كه دوست دختر داشته باشم منو…ببخشین
كریستال بهم نزدیك تر شد:سهووووون خیلی بدی من حاضرم همه چیمو بدم ولی تو با من باشی
بازم بهم نزدیك تر شد و دره گوشم گفت:حتی بدنمم بهت میدم
چشمام گرد شده بود قلبم تو حلقم میزد باورم نمیشد یه همچین آدمایی تو دنیا وجود دارن هلش دادم:خجالت بكش خانم میدونی من تو سن بحرانیم میخوای منو تحریك كنی؟ دختر باید یه كم غرور داشته باشه…
كریستال با صورت زیباش بهم نگاه كرد:سهووون شوخی كردم خخخخخ
-شوخیت اصلا برام قابل هضم نیست لطفا اگه با من كاری ندارین برین بیرون میخوام استراحت كنم
كریستال خندید:یكم فكر كن سهون با من باشی هر چی بخوای بهت میدم فقط فكر كن
رفت و درو بست باورم نمیشد دستمو گذاشتم رو سرم سعی میكردم فراموشش كنم كم بدبختی داشتم اینم بهشون اضافه شد.. لوهان اومد تو اتاق :سهونا باهات چیكار داشت؟…سهونااا حالت خوبه؟
-نه خوب نیستم لوهان..سرم داره منفجر میشه
لوهان:آخه چی شده؟بهم بگو
-لوهان میخوام یه كم تنها باشم
لوهان:واقعا؟؟!!!باشه من میرم تا راحت باشی حتما اتفاقی بینتون افتاده كه دیگه با من راحت نیستی
-لوهاااااان این چرت و پرت ها چیه میگی؟
لوهان رفت تو تختش و روشم كشید:گفتی میخوای تنها باشی منم تنهات گذاشتم
اعصابم خیلی داغون بود از یه طرفم كمردردم خوب نمیشد باید یه جور خودمو خالی میكردم ولی تو همین چه جوریش مونده بودم ….
از دید لوهان:
خیلی از دستش عصبانی بودم خیلی زیاد كنجكاو بودم بدونم دختره بهش چی گفته بود كه اینطوری به هم ریخته بود…چشمامو بستم و خوابم برد خواب دیدم سهون و كریستال با هم ازدواج كردن تو خواب گریه میكردم تا اینكه با تكونای سهون از خواب پریدم
سهون:لوهاااااان پا شووووو
-چ.چی شده؟
سهون:داشتی خواب میدیدی؟
یادم افتاد كه باهاش قهرم: اهم..به تو ربطی نداره
سهون:اتفاقا خیلی به من ربط داره
-میخوام بخوابم لطفا اگه كابوسم میدیدم منو بیدار نكن
سهون:ترو خدا لوهان دیگه حوصله ی قهر كردنای تو رو ندارم
-ولم كن سهون میخوای برم بگم كریستال جوووون بیاد پیشت؟!
سهون:خجالت بكش لوهان من كاری با اون دختره ندارم مثله این دخترای لوس میمونی
-برو بخواب مگه نمیخواستی تنها باشی؟
سهون:لوهان خیلی حالم بده خیلی
برگشتم و نگاش كردم چشماش از اشك پر شده بود:سهوناااااااا داری گریه میكنی؟
سهون دستشو رو صورتش گذاشت و سرشو پایین انداخت نتونستم تحمل كنم سرشو بغل كردم طاقتم نداشتم باهاش قهر كنم
-گریه نكن سهون میدونم همش تقصیر من بود كاش اون كارو نمیكردم
سهون:لوهان فقط بغلم كن
-بیا دراز بكش رو تختم كمرتو ماساژ بدم
از دید سهون:
تیشرتمو دراوردم و رو شكم خوابیدم رو تخت لوهان دستشو كرمی كرد و كمرمو مالید یكم احساس كردم بهتر شدم ولی همچنان درد رو داشتم
لوهان دست میكشید به بدنم و من دلم میخواست دوباره باهاش باشم دستمو گاز گرفتم تا از این افكار بیام بیرون لعنت به من كه در این حد منحرفم
-لوهان بسه دیگه
لوهان:خوب شدی؟
-آره خوبم ممنون خوشگلم
اومد روم و بغلم كرد:سهونا كاش خوب شی
-خوب میشم عشقم
همینطور كه تو بغلم بود چرخوندمش و خودم خوابیدم روش چند بار لب و گردنشو بوسیدم
لوهان چشماشو بسته بود..زمزمه كرد:سهونا كاش میشد..
شششش دیگه دربارش حرف نزن ……
Print Friendly, PDF & Email


48 Responses

  1. خب خب دردسر وارد میشود ….. عزیزم سهون چقدر گناهی بود ….. لوهان عزیزم عصبانی هم میشی ….. خب گناه داره بچه …… مررررررررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. ای بابا! کای گیر نده دیگه! مگه تو با دی او میگردی کسی چیزی بت مبگه بچه؟ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif
    دختره لووووس! اذیت نکن سهونو! میگم سمیرا از تو داستان نیست و نابودت کنه ها /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loudlaff.gif

  3. من کلا باید این کریستال رو بکشم تو همه جا هس. آه. خوشم نمیاد ازش…
    مررررررررررررررررسی. عزیزم خیلی قشنگ بود. بوووس.

    من برم بعدیو بوخونم

  4. من کلا باید این کریستال رو بکشم تو همه جا هس. آه. خوشم نمیاد ازش…
    مررررررررررررررررسی. عزیزم خیلی قشنگ بود. بووووووس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *