EP 21 (شکست) BREAK

سلام برو بچ من اومدم با قسمت 21 داسیمون چون فردارو خونه نیستم نمیتونم داسی بزارم امشب میزارم حالشو ببرین خب میبینم که هیچکدومتونم نمیتونین حدس بزنید داسیو خخخخخ من بدم اینو سریال کنن خخخخخخ به هر حال امیدوارم تا آخرش خوشتون بیاد و ازش خسته نشین بفرمایید ادامه 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

رفتيم يه جاي خلوت كه مثلا با هم حرف بزنيم به سويون خيره شده بودم كه اشك ميريخت
سويون:لوهان…من…من نميخوام الان ازدواج كنم…به خدا بچه ام هيچي هم بلد نيستم…نه بلدم غذا درست كنم نه بلدم خونه تميز كنم كلا هيچي بلد نيستم…
آه كشيدم: يعني يه تخم مرغم بلد نيستي درست كني؟
سويون:نه…
خندم گرفت:به نظرم ديگه وقتشه ياد بگيري
سويون:يااااا…تو بايد اين قضيه رو كنسل كني نه اينكه ازم بخواي ياد بگيرم
خيالم از بابت همه چي راحت بود الان فقط دوست داشتم يه خورده دخترعمومو اذيت كنم خيلي جدي بهش نگاه كردم:چاره اي نيست بايد با هم ازدواج كنيم تو هم تو مدتي كه نامزديم همه نوع غذاهارو ياد ميگيري كيك شيريني بستني همه چي بايد ياد بگيري چون من عاشقه خوردنم
سويون بهت زده بهم خيره شده بود و منم تو دلم ميخنديدم
سويون: لوهان من نميتونم اينارو ياد بگيرم
-ياد ميگيري دختري ديگه بيكارم كه هستي
سويون:من باهات ازدواج نميكنمممممم
-تو با من ازدواج ميكني در ضمن من آدمي هستم كه تا حالا تو زندگيم ظرف و لباس و اينا نشستم پس ازم انتظار كمك نداشته باش
اشك تو چشم هاي سويون جمع شد:من تازه ميخواستم خوش بگذرونم…نميخوام نميخواااام
خندم گرفت:خوشگذروني تموم شد ديگه ..فقط حالا كه ما قراره با هم ازدواج كنيم ميتونم يه سوال بپرسم؟
سويون اشكاشو پاك كرد
-ميتونم؟!
سويون:بگووووو
نيشخند زدم:سايز سينت چنده!!!
سويون سيلي جانانه اي به صورتم زد و با هق هق گفت: ٧٥ خوبههههه؟؟؟دوس داري!! باهاش حال ميكنيييي؟؟؟
اينو گفت و رفت بيرون و درو محكم بست
شونه هامو بالا انداختم:هووووف دخترا ديوونه ان ولي نسبت به سنش بدم نيس خخخ

مراسم تموم شد شاد و خوشحال به سهون زنگ زدم:الووووووو
سهون:سلام عزيزم
-سلامممم سهونييييي
سهون:چيزي شده! چرا اينقدر شادي!
-اوووم شديدا امروز خوشحالم دلم ميخواد داد بزنممم
سهون:حالا ميگي چي شده يا نه
-سهون رفتم خاستگاري دختر عموم خخخخ
سهون:ياااا…نكنه عاشق اون شدي!!
-خب چه جوري بگم يه جورايي آره سهون من پشيمون شدم…مرد و مرد با هم اصلا نميشه همچين چيزي تو هم زن بگير سهون…
سهون سكوت كرده بود
خنديدم:سهون…سهون زنده اي؟؟
سهون:لوهان واقعا گفتي؟ يعني ميخواي ازدواج كني؟
-آره بايد بيام رو در رو حرف بزنيم الان خونه اي؟
سهون:آ.آره خونه ام
-اوكي پس فعلا
گوشي رو قطع كردم و بلند خنديدم خيلي سريع خودمو رسوندم خونه ي سهون و در كمال تعجب ديدم سهون جلوي در خونه نشسته و دو تا بطري مشروب كنارشه تعجب كردم و دوييدم سمتش و نشستم رو به روش
-س.سهووون
سهون به زور سرشو بلند كرد…چشم هاي گريونش شكم كرد دستامو رو صورتش گذاشتم:سهوننننن چي شدهههه؟؟؟ چرا گريه ميكني؟؟؟ اتفاقي افتاده؟؟؟؟
سهون چيزي نگفت فقط مثل بچه ها گريه ميكرد
به زور بلندش كردم و بردمش خونه و رو تخت خوابوندمش
-ديوونههههههه همين يه ساعت پيش داشتيم با هم حرف ميزديم تو اين يه ساعت چه بلايي سره خودت آوردييييي؟؟؟
سهون همچنان گريه ميكرد
اشكاشو با دستم پاك كردم:سهونم گريه نكن بگو چي شدههه؟؟
سهون در حد مرگ مست كرده بود نميدونستم چيكار كنم فقط سرشو بغل كردم و باهاش حرف زدم تا شايد خوابش ببره..
-سهون بخواب ديگه گريه نكن من اينجام
سهون زمزمه كرد:لوهاان
-چيزي ميخواي؟
سهون:نرو
-نميرم تازه اومدم…نگران نباش تو فقط بخواب
سهون چشماشو بست:ميخواي…منو تنها بزاري
-كي گفته سهون!! اين حرفا چيه ديوونه
سهون:باهام…ازدواج نميكني…
لبخند زدم:بخواب ديوونه حالا تا اونجاها خيلي مونده عشقم
سهون خنديد و خوابش برد….
پتو رو روش كشيدم و به صورته اخموش نگاه كردم:اوووه چه اخمي…خداروشكر من عاشق همين اخمت شدم سهونه اخمووو…
بوسه ي آرومي گوشه ي لبش زدم و رفتم بيرون يكم خونه رو مرتب كردم و منتظر موندم بيدار شه دو ساعت بعد سهون با قيافه ي ژوليده از اتاق بيرون اومد
-سهووون بيدار شدي؟؟
سهون نشست كنارم رو مبل و سرشو رو شونم گذاشت:كي اومدي؟
 خنديدم:دو ساعتي ميشه…حالت خوبه؟
سهون:نه خيلي
-چرا مست بودي؟؟
سهون:وقتي بهم زنگ زدي و اون حرفارو زدي داغون شدم
شكه شدم:چيي!!!
سهون:دوسم نداري
بلند شروع كردم خنديدن:ياااااا من فقط شوخي كردم ديوونهههههه خخخخخخخ
سهون:هوووم؟؟!!!
-ديوانه شوخي بود فقط ..تو هم جديش گرفتي مست كردي؟؟؟
سهون اخم كرد:خيلي شوخي مسخره اي بود
محكم لپشو كشيدم:ببخشيد…نميدونستم در اين حد جدي بگيريش
سهون خندش گرفت
-سهووووون يه كم بخند
سهون: بوسم كن
-اووووم…الان دارم فيلم ميبينم مزاحم نشو
سهون:يعني فيلم مهم تر از منه؟؟
-آره چرا كه نه خخخخخ
سهون دستاشو زير پام گذاشت و بلندم كرد:ولي من الان ميگم كه بايد منو ببوسي
ياااا…چرا بلندم كردي؟
سهون:ميخوام ببرمت اتاق خواب
-نه اونجا نميام
سهون:چرا عزيزم؟
-چون…چون
سهون:چون ازم ميترسي؟
-نه نميترسم من از هيچكس نميترسم
سهون:ولي از من ميترسي
-نميترسممممممم
سهون:باشه ميزارمت رو مبل اونوقت ميبوسمت خوبه؟
سرمو تكون دادم
بعد از چند ثانيه من رو مبل دراز كشيده بودم و مشغول بوسيدنه سهون بودم…دلم يه جوري بود دوست داشتم لباسامو دربيارم و لخت بشم دوست داشتم سهون به جاي بوسيدنه لبام لختم كنه با دستاي خودش…..
چشمام نيمه باز بودن و لب پايينم تو دهنه سهون بود خيلي حسه خوبي بود سهون لبامو آزاد كرد و بهم لبخند زد: عزيزم چشماتو باز كن
با كلي شرمندگي چشمامو باز كردم
سهون:واقعا..خيلي خوشگلي
-سهون من ديگه بايد برم…
سهون زمزمه كرد:نرو لوهان
موهاشو نوازش كردم: ميام پيشت و برا هميشه پيشت ميمونم
سهون خنديد…..

شاد و خندون خودمو رسوندم خونه
ماما:لوهان خودتو آماده كن برا پس فردا
-برا چي؟؟
ماما:پس فردا قراره ازدواج كني ديگه
-مامان چرا اينهمه عجله دارين؟؟؟ نگران نباشين ازدواجم ميكنم
ماما:ميخوام تو لباس دامادي ببينمت پسره خوشگله مامان
-هوووووف…ميبيني مامان نگران نباش
ماما:الانم برو يه زنگ بزن به دختر عموت البته ديگه ميشه همسرت…
-مامان الان خسته ام حالا فردا بهش زنگ ميزنم
ماما: واااا كي ميخواين لباس عروس و اين چيزارو بخرين؟؟؟؟
-مامان من مگه قراره لباس عروس بپوشمم؟؟؟ خودش ميره ميخره ديگه
ماما:پسره ي احمققق تو شوهرشي بايد باهاش بري ديوونه
-باشه باشه ميرم وااااي
مامانم خنديد و گونمو بوسيد
دستامو پشتش گذاشتم و بغلش كردم از اينكه قرار بود تركش كنم عذاب وجدان داشتم ولي چاره اي نداشتم عشق كورم كرده بود
-مامان
ماما:جونم پسره خوشگلم
-مامان من عاشقتم
ماما:مگه من نيستم؟!
بغض كردم: منو ببخش مامان اگه اذيتت كردم اگه چرت و پرتي گفتم اگه…به حرفت گوش ندادم
ماما:چي شده لوهان؟
-چيزي نشده همينجوري فقط خواستم خودمو خالي كنم
ماما:نگران نباش عزيزه دلم تو فقط خوب زندگي كن اين برا من همه چيزه
پيشونيشو بوسيدم:باشه مامان
ماما:حالا برو و به همسرت زنگ بزن
خنديدم:باشه

سريع رفتم اتاقم و به خاطره مامانم به سويون زنگ زدم
سويون:الو
-سلام خوبي؟
سويون:خوب نيستم لوهان
-چيزي شده؟
سويون: پس فردا عروسيمونه به نظرت بايد شاد باشم؟
-خب مگه من خواستم كه باهام ازدواج كني!
سويون:تو بايد با مامان و بابات حرف ميزدي لوهان بايد اونارو منصرف ميكردي
-هه…حرفاي مسخره نزن
سويون:باشه باشه الان اصلا حاله حرف زدن ندارم
-راستي فردا بايد بريم خريد
سويون:لوهان خيلي بيخيالي ها
-بسه ديگه تمومش كن ما اول و آخر بايد با هم ازدواج كنيم لازم نيست اينقدر غر بزني منم تو رو دوست ندارم ولي چاره اي نيست
سويون:ميشه داد نزني!!
-هووووف…فردا ساعت ١٠ ميام اونجا بريم لباس عروس و كوفت و زهرمار برا پس فردا بخريم
سويون:باشه الان حالم خوب نيست فعلا
قطع كردم و به سهون زنگ زدم
سهون: سلام عزيزم
-سلام سهون خوبي؟
سهون:عاليم عشقم
-سهون كي مياي؟
سهون:كجا عشقم؟
-دنبالم ديگه مگه قرار نبود منو ببري؟؟
سهون خنديد:حالا چرا اينقدر عجله داري؟
-ميخوام بيام پيشت خب
سهون:عشقم اينجوري بهت شك ميكنن با اون دختر ازدواج كن دو سه روز بعدش ميام ميبرمت
-سهوووون دو سه روز؟؟؟؟؟
سهون:عشقم يه كم بايد كارامو جفت و جور كنم بعد بيام پيشت و ببرمت
آه كشيدم:باشه هر چي تو بگي
سهون:فقط يه كلمه بهم بگو چشممم
-برو بابا
سهون:هوووف…اوكي عشقم برو به كارت برس دوستت دارم فعلا
-منم همينطور باي
رو تختم دراز كشيدم دوست داشتم بشينم و فقط دقيقه ها رو بشمارم تا اين چند روز تموم شه و برم پيشش……..

 

Print Friendly

92 Responses

  1. اخییییییییییی سهونی گریه کرد شک ام بهش کمتر شد
    البته هرکاریم بکنه من دوسش دارم
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif
    مسیییییییییییی خیلی خیلی اجی سمیرا این قسمتم قشنگ نبشتی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  2. خب چرا سویونو اذیتش میکنه ….. بهش میگفت که قرار نیست خیلی پیشش بمونه …. البته همون بهتر که نگفت شاید لو میداد ولی دیگه اذیتشم نمیکرد ….. یعنی من موندم سهون چیکار میکنه که اول داستان لوهان اون حرف ها رو میزد …. اصلا نمیتونم توی مخیلم بگونجونم که سهونی که به خاطر یه شوخی لوهان این جوری میکنه لوهان ترک کنه …. واااااااااااای دارم دیوونه میشم …. مررررررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. خب نمیشه با دختره ازدواج نکنه شناسنامش خراب میشه خو.دلم براش میسوزه.والدینشون خیل زورگون.خدا به دادشون برسه.واییییییییییییییییییییییییییییییییییی هونهان./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

  4. چه بیخیاله لوهان :\
    این سویون خنگه خنگگگگگ من دارم اینجا کله مو می کوبونم به دیوار بعد میگه نمیخواد باهاش ازدواج کنه -____-
    -_____________-
    بیچاره سهون…. ولی یه چیزی اینجا میلنگه… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif

  5. منم الان به طرز عجیبی بسی احساس رضایت و خرسندی را حس کرده در وجودم میکنم…

    چی گفتم… شما جدی نگیر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif به معنیش توجه کن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

    امیدوارم خراب نشه… هعیییییی زوووووووووود این دو سه روز رو توی یه قسمت … نه توی یه خط تموم کنیم بریم عروسی لولو و سهون

    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif کاش کای یه دفعه این وسط پیداش میشد میومد لوهانو میبر/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif
    هرچند این هونهانه ولی خب/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

    امیدوارم خوشبخت شین…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif به دور از تائو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

    مرسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif بوسسسسسس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  6. خب من آمدم نظره چند تا پستو با هم بزارم موهاهاها/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/279419_biggestgrin.gif
    خخخخ بدبخت دختره
    سایز سینه شو چی کار داری چش در اومده؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif
    واااای لولوی بد بچمو اذیت نکنننننن/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    بعد از ازدواج میبرتش؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    ممنون^^

  7. لوهان منحرففففف/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif بی ادب اخه این چه سوال هایی از دختر مردم میپرسی بیچاره داشت سکته میکزد از ناراحتی…لوهان چقدر خوشحاله خخخ بگردم…از یه طرف سهون از یه طرف سویون..کمت نباشد لولو جان خخخخ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif

  8. الهی بمیرم برای سهونم تاحالا فکر میکردم سهون لوهانو داغون کنه ولی ماجرا داره برعکس پیش میره!
    من برم قسمت بعد تا از دهن نیفتاده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gif

  9. الهیییییییییییی سهونم مست کرد .. فک کرد لولو داره تنهاش می ذاره .. من فدای این احساساتش بشم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/30.gif
    کاش می شد لوهان با این دختره عروسی نکنه و همین جوری با سهون فرار کنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif
    مرسی سمیرا جون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  10. اه این مامان بابای بوهان چه گیرییین اههه
    دختره بیچارههه…لوهان بشیم سر جات اینقد اذیت این دختره نکن اووچف چه گیریم داده ب سایز سینش قوفونشش برکم شیطونهه
    این سهون منو دیونه میکنه اخررر معلوم نیس دوسش داره بهیرهه داره الکی بازی در میارههه
    اجییی حرف دله منو زدییی بده سریالش کنننن عالیهه داسیت
    مرسیی مثه همیشه فوق العاده بود ماااچ ماااچ

  11. واییییی..نوناااا…..مثل همیشه عالیه عالی بووود…
    وای من دوس دارم بدونم سهون تا کی میخواد عقب بندازه قضیه ی فرارووو….بی صبرانه منتظر ادامم!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  12. الهیی لولوووووو
    من به سهونی بسی شک دارم…
    کاراش فیلمه نه. ای بابا.. لوهانمو ساده گیر اورده..
    بیچاره نه از سهون شانس اورد نه از مامان باباش
    قربونت سمیرا جووون تن تن بذار دیگه … بدجنس -_-
    مرسیییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  13. salam azizam man az haminemroz shoro kardam be khondan dastanye in sit va be nazaram vaaghean aliii boodan chon shahrestan miram faghat akhar hafte ha mitoonam bargardam …hamin farda ham dobare bayad beram …line nadarm va chon nistam nemitonam ba chat beyam ramze dastaneto bgiram mitoni ramzesho be emailam befresti? ramze hameye ghesmathaye last wish va dastan haye degato midonam darkhaste zeyadeye ama manm ghol midam akhare hafte ha jobran konam/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/05.gif…avar kon age vasm momken bood jore dege ee migreftam ama nemitonam…bazam mamnoonam/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

  14. من فک کنم اخرش لوهان سهونو ترک کنه و بره پیش بکی
    اون موقه سهون شکست میخوره و اسم داسی میشه شکستتتتتتتتتتتتتتت
    نگا چ باهوشمممممممممممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif

  15. من هنوزم میگم این سهون یه چیزیش هست خیلی مشکوکه اصلا کارش چیه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif اصلا تعادل نداره انگار/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif دلم واسه سویون سوخت اخه چرا لوهان داره به بازی میگیرتش ….مرسی اجی من الان کاملا تو خماری به سر میبرم لطفا زودتر از این حالت درم بیااااار مرسییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif

  16. این سهون خیلی مشکوکه خیلییییییییییییییی هووووووففففف
    لوهان ساده خیلی بیچارس اعصابم از اینهمه سادگیش داره خورد میشه
    ممنووون آجی جونم

  17. چه سورپرایز خـــــــــــــــــــــوبی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif
    آره واقعا که اصلا نمیتونم بفهمم چی میشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (26).gif
    مرسی عزیزم عـــــالی بود مثل همیشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  18. هی میخوام اینو بگم یادم میره اخه دختر 75م شد سایز ؟//اونم واسه چینیاوو کره ایا….دختر این سایزی که تو گفتی که اگه راس باشه اندازه باسن سهونه ک/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    هییییییی فازیم اومد….انگار پیاممو نخوند خخخخخ شانس اوردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  19. اجی شرمنده دوهفته نت نداشتم نبودم…از شانس گندمم همین دوهفته کی پاپ زیرورو شد بخدا اگه به منه حتی اگه بگم فازیو عشقه اونم یه بلایی سرش میاد….البته اگه اینجوری میشد غمی نداشتم خخخخخخخ
    مرسییییی خیلیییییییی قشنگ بود اما کاشکی قبل ازدواجش فرار میکرد هییییی تا دختر میاد تو داسی آمپرم میاد بالا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

  20. نظر فیکس من در مورد آجی سمیرا که نویسنده این داستانه آجی ذاتا نویسنده به دنیا اومدی عاااااااااااااالی بود جییییغ هووووررا /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

  21. خخخ من اصن نمیتونم داستانو حدس بزنم چون این داسی خیلی مرموز میزنه برای همین نظری ندارم …..خییییلی خوب بود….این سهون مرمووووز میزنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (31).gif ایشش دختره بوق /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (32).gif مررررررسی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

  22. سهووووووووووونییییییییسسسییییییمممممم گریههههههه کرد برای لولوووومممممممم من مرررررررگ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif
    اجی جووووونم بینظیرررررر بود مغسییییییییییییییییییییییییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

  23. همین الان یه 4 حالت دیگه اومد ذهنم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif
    6-لوهان شب بخوابه صبح بلند تا عههههه اینا ک همش خواب بووووده…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif
    7-هونهان کارشون نشه بعد بکی بیاد لولو رو از افسردگی در بیاره براش یه ماشین زمان بسازه ببرش گذشته تا لولو باز با سهون باشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif
    8-لولو بره پیش سهون بعد مثه بالا همو ماچ کنن یهووووو وسط ماچ قیافه سهون این شکلی بشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gifبعدم…………….لولو هم ک زیاد دردش گرفته سهونو ول میکنه میره با بکی تا چش سهون درااااااااد
    9-بکی و سهون یه سر و سری با هم دارن…بعد لولو میفمه…بعد افسرده میشه..بعد خودکشی میکنه..

  24. خب اول ی چی بگم ک انتظار داشتم لوهان قبل ازدواج دربره اما انگار از سهون بخار بلند نمیشه ! بعدم اینکه ب نظرم بکی ی جوری از همین قضیه ازدواج وارد میشه امیدوارم ک خیت نکاشته باشم ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/05.gif
    بعدم اینکه من بازم میگم سهون سهون سهون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    و اضافه کنم ک احساسات لوهان بسی تو حلقیه و گاهن تو لوزالمعده ای ! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif
    و اینکه اونی فدات روحم شاد شد ک زود گذاشتی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif ادومه ادومه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  25. اخجون دمت گرم عزیزمممممممم..همیشه زود بزار فدات شم …
    سهون خیلی مشکوکهههههههههههه..وای چرا اصلا نگران نیست لو داره ازدواج میکنه
    لوهان گناه داره چقدر خوش خیاله…
    واقعا نمیشه حدس زد..خخخخخخخخخخ اجی حتما بدی ها …سریال معروفی میشه نویسندگیت حرف نداره

    ممنون عزیزم مثل همیشه عالی دست درد نکنه..

  26. اجی عالیییییییی بود…اهنگه ب این قسمتش نمیومد البته:/
    خب ب نظر من ادامه از این 5/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (25).gif حالت خارج نی…
    1-لولو میاد فرار کنه مچشو میگرن
    2-لولو موفقدب فرار میشه ولی وسط راه تصادف میکنه سقط میشه(زبونم لال.دوووور از جونششش)
    3-فرار میکنه با سهون ازدواج میکنه بعد بکی میاد لولو رو میدزده و سهونم دنبالش میره و ….
    4-فرار میکنه با سهون ازدواج میکنهبعد یه اتفاقی میوفته ک توش لولو رو تهدید میکنن اگه با سهون بمونه سهون فلان بلا سرش میاد…پس ب خاطر خود سهون سهون رو ول میکنه میره با بکی
    5-فرار میکنه ازدواج میکنن خوشبخت میشن و دوتا پسر دوقلوهم ب اسم های پرویز و چنگیز ب دنیا میارن..در این بین هم بکی با چانی اشنا شده و ب راه راست هدابت میگردد..سلامتی این هدایت شده صلوااااااااااااتتتتتتت

  27. جیییییییییییییییییییییییییغ..
    ممنونم عالی بود.. میترسم از سهون یهو نیاد دونبالش… هیهیییییی
    منتظره ادامشم

  28. آخیییششش چه حالی بهمون دادی.خدا از این حالا بهت بده ان شاالله /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif سهونیی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (15).gif قابل توجه اونایی که میگن سهون نقشه شوم واسه لوهان داره. آخه این بدبخت که با یه شوخی اینجوری خودشو داغون میکنه /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gifاصلا از این کارا نمیکنه که!! خب حالا حدس من اینه که لوهان فرار میکنه میره پیش سهون بعد سهون دیگه عشقش به جنون میکشه. لوهان هم میذارتش تیمارستان خودش و بکی هم میرن پی زندگیشون /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif بعد سهون از تیمارستان فرار میکنه بکی رو میکشه و دوباره عشقشو به دست میاره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (27).gif حال کردی؟ خداییش فیلمنامه بشه میزنه رو دست کارای هیچکاک خخخ /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  29. این لوهان یهو خر ذوق شده!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    من فداش بشمم اینقد ناز ذوق میکنه!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/30.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/31.gif
    همسرکممم…. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    خب من دیگه قبول کردم سهون لوهانو دوس داره!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (47).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (41).gif
    اولش باور نمیکردم ولی خب الان دیگه قبول کردم…. /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (35).gif
    مرسییی آجییی پیشیی جونم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif
    عالییی بود… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/30.gif
    و مثه اینکه اولم!! /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
    ای افتخارو به خودم تبریک میگم… /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (16).gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *