135 بازدید

EP 2 (شکست) BREAK

نههههههه نزنید خواهش میکنم به من رحم کنید خخخخخخخخ خب من همینجا از همه ی طرفدارای فیک چشم های تو معذرت خواهی میکنم بابت تاخیر تو گذاشتنش همیطور که میدونین دو روز بود من درگیره سایت بودن و وقت نکردم بنویسمش به جای اون فیک من شکست رو براتون میزارم با این سرگرم شین تا چشم های تو رو زودی بنویسمش به احتمال صد در صد پس فردا آماده اس 😎

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

xgroojn8msr79v7g05bh EP 1 (شکست) BREAK

 

بفرمایید ادامه

سهون:ميشه بهم زنگ بزني؟ فقط يه بار…ميخوام يه چيزي بهت بگم
بلند خنديدم:ها ها ها باش تا زنگ بزنم
سهون:يعني نميزني؟
به ژيومين نگاه كردم كه بهتزده به ما دوتا نگاه ميكرد
سهون:تو پسريا اين حركاته دخترونه چيه آخه؟!
محكم هلش دادم و داد زدم:برو گمشووووووو
ژيو دستامو گرفت:لوهااان آروم باششش
سهون خنده ي شيطاني كرد و يقشو مرتب كرد: پس…اسمت لوهانه
با اخم به ژيو نگاه كردم
ژيو: حواسم نبود
برگشتم سمته سهون و چشمامو درشت كردم:خب كه چي؟! آره اسمم لوهانه لووووهااااان…اسمم كه فهميدي حالا گورتو گم كن
سهون:ببينم چرا از من بدت مياد؟
-چون بدم مياد…بدم مياد بهم زل ميزني بدم مياد بهم شماره ميدي انگار كه من دختررررم
سهون:آقاي لوهان كسي همچين فكري نكرده
لوهان:آقا پسر من هيچ علاقه اي به گي بازي و اينجور چيزا ندارم…
سهون چشماش گرد شد:چي؟! ببخشيد فكر كنم منظورمو اشتباه متوجه شدي!! من همچين منظوري نداشتم من خواستم با هم دوست باشيم دوتا دوسته معمولي اصلا منظورم اين چيزا نبود
نفس نفس ميزدم اينقدر عصباني بودم كه دلم ميخواست محكم خفش كنم: منم باور كردم
سهون: من فقط از شخصيتت خوشم اومد خواستم باهات دوست شم
نميدونم چرا ولي وقتي با اون چشماي خمارش به چشمام زل ميزد تپش هاي قلبم بالاتر ميرفت
-نه…من هيچ علاقه اي به دوستي با شما رو ندارم چون من تو دوست انتخاب كردن خيلي حساسم…بابته حرفايي كه زدم معذرت ميخوام..بيا بريم ژيو
خواستيم بريم كه سهون اسممو صدا زد
سهون:لوهااان
سره جام وايسادم ژيو با آرنجش به دستم زد:جوابشو بده لوهان اگه جواب ندي دوباره مياد اينجا
نفس عميق كشيدم و برگشتم
سهون آروم سمتم اومد و كارت كوچيكي رو تو دستم گذاشت:شمارمه…خواهش ميكنم پارش نكن…فقط داشته باش…اگه كاري داشتي ميتوني رو من حساب كني…
كارتو تو دستم مچاله كردم:باشه حتما…باي
سهون به مشتم نگاه كرد:تو كه از الان داري نابودش ميكني
-من ديرم شده بايد برم…فعلا
سهون لبخند زد: باشه…باي

تمومه راه تو فكر بودم چرا اون پسر تمامه اين مدت چشمش به من بود! يعني منظورش چي بوده!!
ژيو:لوهان خيلي تو فكريا پسره ي ديوانه آرامشو ازمون گرفته احححح
خنديدم:ژيو امروز واقعا خسته ام در خد مرگ خوابم مياد…فردا تونستم ميام خونتون
ژيو سرشو تكون داد:باشه لوهان..به اون رواني هم فكر نكن
از ژيو خداحافظي كردم و رفتم به سمته خونه

كله روز قيافه و حرفاي اون پسر تو مغزم بود يكم موسيقي گوش دادم شايد از ذهنم بره بيرون ولي نرفت…تنها چيزي كه اذيتم ميكرد چشماي خمار و ترسناكش بود…دوست داشتم يكم اذيتش كنم ولي نميدونستم چه جوري…..
بالشتمو بغل كردم حسه بدي داشتم نميدونستم هيجان زده ام يا كلافه….برام جالب بود يه پسر كه شيفته ي من شده بود يا شايدم نشده بود و همينجوري ميخواست باهام دوست شه…دستمو رو ميز كشيدم وكارتشو برداشتم و بهش نگاه كردم…آدرسه محله كارش و شماره مبايلش رو نوشته بود…دلم يه جوري شد گوشي رو برداشتم و شماره ي گوشيشو گرفتم ولي بازم نتونستم دكمه ي تماس رو فشار بدم….از كارايي كه ميكردم خندم گرفته بود بالشتمو سفت بغل كردم و خوابيدم……..

صبح سريع يه دوش گرفتم دلم ميخواست امروز بزنم سيمه آخر و خودمو به زيباترين شكله ممكن دربيارم…دلم ميخواست لجه اون پسر رو دربيارم…..
موهاي قهوه ايمو دادم بالا به صورتم اصلا دست نزدم چون واقعا صورته قشنگي داشتم…يكم عطر به خودم خالي كردم و لبامم يه كوچولو براق كردم…تي شرته قرمز و يه جينه چسبون پوشيدم…كولمو انداختم پشتم و رفتم بيرون…
ژيو با ديدنم تعجب كرد:واي لوهان چقدر باحال شدي…
-خخخ واقعا؟!
ژيو:ميخواي پسررو نابود كني؟!
-من به اون چيكار دارم ژيو…با حرفايي كه من بهش زدم فكر نكنم ديگه بياد و نگام كنه
ژيو: اميدوارم…هه
با خوشحالي رفتم دانشگاه وسطاي كلاس بود كه ژيو حالش بد شد و رفت خونه…يكم نگران بودم…حسه خوبي نداشتم…
كلاس تموم شد و رفتم بيرون…سرمو پايين انداختم دوست نداشتم دوباره اون پسر رو ببينم يكم جلوتر رفتم قلبم در حده مرگ ميتپيد سرمو يكم بالا بردم و تعجب كردم سهون اونجا نبود…هم خوشحال شدم هم ناراحت…دليله ناراحتيمو نميدونستم مثله احمقا سره جام وايسادم و به اطرافم نگاه كردم…كسي نبود با خودم گفتم حتما دست از سرم برداشته ولي در كماله تعجب اون پسر صدام كرد….
سهون: دنباله من ميگردي لوهان
بهت زده به رو به روم نگاه ميكردم تپش هاي قلبم لحظه به لحظه بيشتر ميشد……
سهون:اهم…آقاي لوهان
سعي كردم آروم باشم برگشتم و بهش نگاه كردم…چشماي خماره سهون رو صورتم ثابت موند انگار از زيبايي بيش از اندازم شكه شده بود
-ااام…منتظره شما نبودم منتظره دوستم بودم
سهون بهم نزديك تر شد:ولي دوستت يه ساعت پيش از دانشگاه بيرون اومد
واقعا حرفي براي گفتن نداشتم:اصلا به تو چه مربوطه؟؟ آره اينقدر بودنت اذيتم ميكرد داشتم از خوشحالي دنبالت ميگشتم ببينم واقعا نيستي
سهون لبخنده جذابي زد: خيلي منتظر موندم تمومه شبو به گوشيم نگاه كردم ولي بهم زنگ نزدي…
-ببينم تو بيكاري؟! از صبح اينجا منتظره مني؟؟! كارو زندگي نداري؟!
سهون:شماكار و زندگي رو ازم گرفتي متاسفانه…مجبورم نرم سره كار و بيام اينجا
چشمام داشت ميزد بيرون:چرا؟!!
سهون:بازم شمارمو پاك كردي؟
-ببينم چي تو من ديدي كه به خاطره من از كار و زندگيت افتادي؟!
سهون آه كشيد: نميدونم ولي دوست دارم باهات دوست باشم درست مثله اوني كه هميشه باهاته…
-من دانشجوام…تو اين گرما با بدبختي ميام و ميرم و سخت درس ميخونم اونوقت تو انقدر بيكاري كه به من اونم مننن كه مثله خودت پسرم چشم دوختي كه چي بشه؟!
سهون: تو فقط بهم زنگ بزن قول ميدم مزاحمت نشم
پوزخند زدم و از بغلش رد شدم و به راهم ادامه دادم سهون خيلي سريع خودشو به من رسوند
-ميشه دنبالم نياي؟!
سهون: به خدا خسته شدم اينقدر تو اين گرما به خاطرت وايسادم ديگه همه منو ميشناسن…
-مگه من مجبورت كردم؟! ميخواستي خودتو علافه من نكني…
سهون كارته ديگه اي رو تو دستم گذاشت:بهم زنگ بزن لوهان
-اينقدر اسممو صدا نزن
سهون:اسمت واقعا قشنگه
-دلم نميخواد صدام بزني…
سهون: امشب منتظره تماستم…اينقدر بيدار ميمونم تا بهم زنگ بزني خواهش ميكنم اذيتم نكن يه هفته اس درست نخوابيدم…
-ميشه دنبالم نياي؟!
سهون:تا دمه خونتون ميام بايد مطمعن شم بدونه هيچ مشكلي ميرسي خونه
بلند خنديدم:ببين پسره خوب من دختر نيستم كه افتادي دنبالم چكم ميكني من پسرم به اين قيافه ي خوشگلم نگاه نكن من از تو هم مردترم
سهون:منظورم اصلا اين نبود…
-منظورتو كاملا فهميدم…لازم نيست توضيح بدي
سهون: من معذرت ميخوام
-دنبالم نيا آقاي اوه سهون…
سهون:باشه برو داخل تا منم برم
يه جوري بودم از اينكه يكي مراقبم بود ذوق زده شده بودم
سهون دست به سينه نگام ميكرد…
پوزخند زدم و رفتم تو خونه و درو محكم بستم…
سريع رفتم بالا و از پنجره ي اتاقم بيرونو نگاه كردم…كسي نبود…باورم نميشد يه آدم در اين حد سيريش باشه
خودمو رو تختم انداختم و خنديدم:واقعا كه ديوونه اي…روانيه بيكار
شب شد با بابا و مامانم سره ميز بوديم و غذا ميخورديم
-بابا
بابام:جونم
-بابا يه پسره اذيتم ميكنه…گير داده ميگه باهام دوست شو
مامانم:خب دوست شو چه اشكالي داره؟!
-آخه يه جوريه
بابام:عهههه فوتبال شروع شد
كاش اون فوتباله لعنتي شروع نميشد كاش پدرم به حرفام گوش ميداد….

شب رو تختم دراز كشيدم و طبق معمول آهنگ گوش ميدادم كه خوابم برد….
ساعت ٣ بود كه بيدار شدم يه ليوان آب خوردم و به ساعت نگاه كردم…با خودم فكر كردم يعني اون پسر بيداره؟! خندم گرفت و پتو رو روم كشيدم:اينقدر بيدار بمون تا بميري پسره ي علاف…

صبح سريع لباسامو پوشيدم و از در رفتم بيرون به ژيو زنگ زدم ولي گفت كه حالش خوب نيست خيلي اعصابم خورد شد چون قرار بود بازم تنها باشم….
بعد از ٥ ساعت كلاساي خسته كننده بلاخره تموم شد و خسته و كوفته از دره دانشگاه بيرون اومدم…
يكم جلوتر رفتم سرمو بلند كردم و بازم اون پسرو ديدم كه به ماشين تكيه داده و بهم لبخند ميزنه
بدونه اينكه بهش نگاه كنم از كنارش رد شدم ولي سهون محكم بازومو گرفت:سلام لوهان
دستمو تكون دادم:ياااااا…ولم كنننننن
سهون دستمو ول كرد:ببخشيد…
-چي از جونم ميخواي؟!!
سهون لبخند زد:شمارتو
-من گوشي ندارم به خاطره امتحانا گوشيمو خاموش كردم
سهون:پس اون كه تو جيبته برا كيه؟
واقعا كلافه شدم:ولم ميكني يا نهههههه
سهون:حالا چرا اينقدر كلافه اي؟!
-برو تو دانشگاه دختراي خوشگل توش ميبيني دست از سره منم بردار من مثله خودت پسرم خجالت بكش حالت به هم نميخوره؟؟
سهون: ولي من از شما خوشم اومده دوست دارم منو دوسته خودت بدوني….
-واااااي داري ديوونم ميكنيييي
سهون خنديد: باشه لازم نيست شمارتو بدي هوا گرمه بيا برسونمت خونه
پوزخند زدم:لازم نيست گرمارو ترجيح ميدم…
سهون: خواهش ميكنم…نه نگو
واقعا نميدونستم چيكار كنم اگه بازم لجبازي ميكردم واقعا ته بچه بازي بود…
سهون دره ماشينشو باز كرد:بفرماييد آقاي لجباز
با حرص نشستم تو ماشين و كيفمو محكم گرفتم تو بغلم …
سهون:حالا چرا كيفتو اينجوري بغل گرفتي؟
-راحتم…
سهون خنديد و حركت كرد….
تو راه يه كلمه هم باهاش حرف نزدم فقط بيرونو نگاه ميكردم….
سهون:چه ساكت!! پسري مثلا…ببينم پلي استيشن بازي ميكني؟!
-از اين بچه بازيا خوشم نمياد
سهون:واقعا؟! فوتبال چي؟! كلا به چه چيزايي علاقه داري؟
-من فقط عاشقه درس و موسيقيم…گل هارو دوست دارم از حشراتم بدم مياد…خب بازم بگم؟!
سهون سرشو تكون داد:آره بگو…
-واقعا علايقه من به چه دردت ميخوره؟!
سهون:دوست دارم بدونم اگه ميخواي نگو…
-راه چقدر طولاني شد!!
سهون خنديد:ميترسي بدزدمت؟!
-براي هزازمين بار من دختر نيستم ميزنم كار دستت ميدمااا
سهون:اوه اوه…پس نميشه كاريش كرد
-فك كنم واقعا منو با دختر اشتباه گرفتيااا يه جوري حرف ميزني انگار داري با يه دختر صحبت ميكني!!
سهون ماشينو پارك كرد:اينجا باش تا بيام
-يااااا كجا ميريييي؟؟
سهون ماشينو قفل كرد و رفت سمته يه بستني فروشي
از دور بهش نگاه كردم واقعا جذاب و خوشتيپ بود….دلم يه جوري شد…ماشينش بوي خوبي ميداد واقعا خسته بودم دلم ميخواست بخوابم…تو فكر بودم كه سهون دره ماشين رو باز كرد و نشست:بفرما اينم يه بستني خوشمزه براي دوسته عزيزم
-چرا خريديش؟؟ من از بستني بدم مياد
سهون:اين خوشمزه اس يه بار بخورش خوشت مياد
با اكراه بستني رو ازش گرفتم و شروع كردم به خوردن….
سهون يه وري نشسته بود و به صورتم زل زده بود…
-اهم…من بدم مياد يكي بهم زل بزنه ميشه اينقدر بهم نگاه نكني؟
سهون بلند خنديد:باشه چشم
واقعا داشتم مثله دخترا رفتار ميكردم نميدونم چم شده بود….بستنيمو خوردم و زمزمه كردم:ممنون بابت بستني
سهون:خواهش ميكنم
-ميشه بريم؟! نميخوام دير كنم
سهون دوباره كارتشو تو كيفم گذاشت:بهم زنگ بزن…منتظرتم…
-گفتم كه تلفن ندارم
سهون: دروغ نگو…ميدونم كه داري….امشب بهم زنگ بزن…قول ميدم اذيتت نكنم…من فقط ميخوام دوستت باشم…تو پسري من چه آزاري ميخوام بهت برسونم آخه؟!
-هووووف….باشه باشه بهت زنگ ميزنم فقط خواهش ميكنم دست از سرم بردار من دانشجوام بايد رو درسام تمركز كنم
سهون خنديد:چشم
-حالا ميشه بريم؟!
سهون:ببينم اين دوستت چرا نيست؟!
-مريضه
سهون:پس تا موقعي كه برگرده ميام دنبالت خودم ميرسونمت خونه
تعجب كردم:چيييي؟!!!
سهون:تو اين گرما اونم تنها سخته…
-من مردم…ميتونم گرمارو تحمل كنم
سهون:ولي من نميزارم دوستم اينجوري بره خونه….
پيشنهادش به نفعم بود حداقل زودتر هم ميرسيدم خونه…
چيزي نگفتم فقط سرمو انداختم پايين و آه كشيدم
سهون خنديد و راه افتاد………

 

Print Friendly, PDF & Email


166 Responses

  1. وای این لوهان چه خودشو لوس میکنه
    سهونیم به این خوفی خشگلی دیجه چی میخای داشته باشه
    بچه هم که فقط قصد دوستی داره جون عمه اش
    /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif

  2. وااااااااااااااای لوهان از دست رفت ….. واقعا قصد سهون چیه ؟؟؟؟؟؟ خیلی باحال بود …. من کلی از دست کارا و رفتارای لوهان خندیدم ……. مررررررررررسی عزیزم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. واااااااااااااااایییییییییییییی بیچاره سهووووووووونننن
    این لولوام کتک میخوادااااا هی میگه مگه من دخترم ؟ما چمونه هاااااااااااااااااااااانننننننن؟از خداتم باشه دختر باشی.ایششششششششششش داداشه بد
    مرررسی اجی عاااااااااااااااااااللللللللللللللییییییییییییییییییییییی میشه رمزه تمام قسمتارو بهم بدییییییییییی؟اطفااااااااااا

  4. من اولین بارمه دارم یه fanfic درست حسابی می خونم.چون تعریفشو تو اینستا شنیدم کنجکاو شدم وگرنه خیلی اهلش نیستم.ولی این خیلی باحاله.فک کنم به زودی معتاد شم.

  5. وااااااا پس سهون چشه؟؟؟؟؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (49).gif

    اوخییییییییی وقتی لوهان بخواد زنگ بزنه من میمیرمممممممممممممممم

    ای جونم… وووووووییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

    من برم پارت بعد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  6. اااااااای ناقلا بالاخره کار خودشو کرد
    لوهانم که بدش نمیاد فقط بقول خودش داره مثل دخترا ناز میکنه بدجنس هههه

  7. ینی من داغون این سوتی ژیوام…اسم لوهان گفت…بچه بهت زده شده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    خدایاااا این سهون از جون آین لوهان چی میخواد…انقد رقت و اومد بچه اخلاقش داره مثل دخترا میشه انقد سهون پس زده… البته هر کس دیگر ای هم بود بدش میومد یه آدم انقد سیریشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    مرسی

  8. سهون گیر!
    ولش کن دیگه بچه رو ! خستش کردی!!!
    این لوهانم لوس بازی در میاره ها! دوس شو باهاش تموم کن دیگه!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

  9. با اون تیپی که لوهان زده بود منم داشتم از دست میرفتم sad((((
    در ضمن من به سهون حق میدم بهش زل بزنه خودمم همش به عکسش زل میزنم
    این پارتم که توووووووووووووپ بود

  10. وااااااااایییییی پسر عالیههههههههه
    من عاشقش شدم خیلی باحاله!!این سهونم ول کن نیست عززیییزممممم!
    ولش نکن!!!سفت بچسبش!!!مطمئنم لوهانم ازش خوشش میاد!!!
    اخخخخخ جووونننن من برم قسمت بعدیبیییی هورااااا

  11. سهون می خواد فقط دوست باشه با لوهان ؟؟ آخه اولش بش گفت عاشقتم … احتمالا منظورش یه دوستیه خاصه laugh
    لولووووو من که می دونم تو برا سهون تیپ زده بودی laugh
    ممنون عزیزم خیلی قشنگ بود … منتظر قسمتای بعدی هستم :-*

  12. جبران کردی که خیلی زیاد نوشتی.. خسته نباشی
    منظور سهون چیه که هر روز تو گرما چند ساعت منتظر میمونه که چی باهاش دوست بشه . میدونم چه نوع دوستی میگی سهون laugh … مرسیی من این داستانو خیلی دوست دارم :-*

  13. وای سمیرا خیلیییییییییی توپ بود عاشق این تیریپ آشناییام ماهم چندتا پسر دم دبیرستانمون داشتیم واسشونم اسم گذاشته بودیم یکیش همیشه با کلاه قرمز میومد بش میگفتیم کلاه قرمزی یکیشم لباس رنگاوارنگ میپوشید بش میگفتیم ان هفت رنگ خخخخخخ هیییی یاد دبیرستان بخیر :laugh:

  14. خخخخخخخخخخخخخ این سهون خیلی باحاله هاااااااااااااا!!! با این که منم بودم حرصم میگرفت ولی کاراش جالبه خوشم میاد D: لوهان لج نکن بچه-___- ما اینجا ازخدامونه سهون بیفته دنبالمون DDDDDDDDDDDDDDD: خخخ خیلی قشنگ بوددددددددد یا اینو زود بزار یا چشم های منو:| مردیم ما اینجا از بس انتظار کشیدیم-__- :-*

  15. دیگه واقعا داره حالم بهم میخوره….عجبا چقد کنه اس.ول کن نیس این سهون خان
    آجی خواهش خواهش خواهش نری یه هفته دیگه شکستو بذاریاااااا.خواهششششش
    مرسی

  16. سهونی سیریییییییییییییییش مث خودمتا کاری ک میخوامانجام نشه ول کن نیستم laugh laugh laugh
    لولو هم خو دختره 😛 😛 😛
    واااااااااااایییییییییییییییی اجیییییییییییییییییییییییی چشم ها رو زود بزار ک ب اینبرسیم اینو بیشتر دوس دارم laugh laugh laugh laugh :yes:

  17. مرسسسسسسییییی خیلی قشنگ بود
    همه خوششون میاد مورد توجه قرار بگیرن…لوهانم حتما خوشش
    میاد سهون انقدر بهش علاقه نشون میده…/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  18. آجی سمیرا من بدبخت چقد دیر اینجا رو پیدا کردم این همه فیک های قشنگ ریخته من نومودونم از کدوم شروع کنم!
    باید ی برنامه ریزی بکنم ک قاطیشون نکنم خخخخخخخخخ
    عالی آجی عالی . همونطور ک انتظار میرفت!
    ممنون بوووووووووس

  19. WoooooooooooOooooooooow اونی جوووووونم عااااااااااالی بوووووووود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    من روانیههههه این فیکت شدم خیلیییییییییی خوشملههههههه خیلی خوشحال شدم که قسمت2 اینو گذاشتی مغسیییییییی بووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    خوشملی لولوممممممم چشمای سهونمو گرفتهههه ای خدا من مردممم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اجی هونهانممممممممممممم رو بهم برسون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    مغسی اونی جووونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. سهونی انقد کنه اخه؟؟؟؟؟ مگه داریم؟؟؟؟؟چقد سیریش شـــــــــده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    من عااااااااااااااااااوشق این فیک شدم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifنمدونم چیرا ولی خو میلاوم دیه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    سمیــــــــــــــــــــــــــــــــرا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifجون حنا اخرش خوب باشه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمن طاقت پایان بد ندااااااارم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifهـــــــــــــق فین فین
    میسی میسی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  21. ایششش بابا این سهونم سیریشیه ها شبیه از پسرای که دم در مدرسه منتظر دخترا میمونن هم کنه تره اخه یعنی چی؟خداییش اگه من تو وضیت لوهان بودم عوض اینکه ناز کنم میزدم دختررو شت و پتش میکردم….خخخ چقذ حرف میزنم ..

    منتظر ادامشممممم شدیددد/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif

  22. چقدر باحاله… اینقدر از این رابطه ها که با دعوا شروع میشه خوشم میاد…
    ولی سهون چه طاقتی داره هااا… کاشکی یکی از اینا گیر من بیاد…
    مرسی

  23. خخخخخخخخخ تو زندگیم سهونو به این کنه ای ندیده بودم…بجونه خودم پسرای چرته محلمون اینجور نمیوفتن دنبالت که این سهون افتاده دنبال لوهان خخخخخخخخ

  24. اجی مرسی عالی بود…
    یه سوال اجی اینو لوهان داره تعریف میکنه دیگه اینجور ک اسمه داستان شکست هس فک کنم آخرش که اینا باهم دوسته صمیمی میشن (عاشقه هم) آخره داسی به یه طریقی (ازدواج، مرگ، دوری ازهم) نمیتونن باهم باشن… آره اجی من خیلی ناراحت میشم داستان به این قشنگی اخرش گریه دار بشه گریهههههههههههههه. یعنی لوهان تنها میمونه…
    اجی من دارم میمیرم یه امیدی بهم بده… ک میتونن باهم باشن…
    مررررررررررررررررسی اجی واقعا خیلی قشنگه میشه زود زود اپش کنی؟
    تو این چند روز که چشمای تو. رو نمیزاری اینو آپ کنی ممنون میشم…
    بازم مرسی عزیزم…
    بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.

  25. اجی مرسی عالی بود…
    یه سوال اجی اینو لوهان داره تعریف میکنه دیگه اینجور ک اسمه داستان شکست هس فک کنم آخرش که اینا باهم دوسته صمیمی میشن (عاشقه هم) آخره داسی به یه طریقی (ازدواج، مرگ، دوری ازهم) نمیتونن باهم باشن… آره اجی من خیلی ناراحت میشم داستان به این قشنگی اخرش گریه دار بشه گریهههههههههههههه. یعنی لوهان تنها میمونه…
    اجی من دارم میمیرم یه امیدی بهم بده… ک میتونن باهم باشن…
    مررررررررررررررررسی اجی واقعا خیلی قشنگه میشه زود زود اپش کنی؟
    تو این چند روز که چشمای تو. رو نمیزاری اینو آپ کنی ممنون میشم…
    بازم مرسی عزیزم…
    بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

  26. واااااااااااااای میسیییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییی بودشششششششششششش……….
    ایوووووووووووول
    .من خیلیل از این داستان خوشم میاددددددددد.
    نیدونم چرا خیلی دوسش میدارم…………
    میسیییییییییییی عالی بود…………..
    خخخخخخخخخخخخخخ لوهااااااااااااااانم دختر نیسسسسسسسسس…..
    سهون چسبندههههههههههه….
    سیرا به پیشیت بوگو به بابای من نچسبه

  27. لوهان هرچقدر هم منلی باشه به قول خودش کنار سهون مثل دخترا رفتار میکنه ^________^ آخـــــی خیلی قشنگ بود مرسی آجی سمیرا جونم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. ای بابا این سهون چقدر سیریشه هااا چی میخواد از جون لوهان بیچاره خخخ..لوهان بیچاره کم مونده سکته کنه رسما خخخخخ…مرسی اجی عالی عالی بود….راسی باید زودبزاریا تحملممممممم تموم شدههههههههه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *