EP 2 (شکست) BREAK

نههههههه نزنید خواهش میکنم به من رحم کنید خخخخخخخخ خب من همینجا از همه ی طرفدارای فیک چشم های تو معذرت خواهی میکنم بابت تاخیر تو گذاشتنش همیطور که میدونین دو روز بود من درگیره سایت بودن و وقت نکردم بنویسمش به جای اون فیک من شکست رو براتون میزارم با این سرگرم شین تا چشم های تو رو زودی بنویسمش به احتمال صد در صد پس فردا آماده اس  8-)

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون 

xgroojn8msr79v7g05bh EP 1 (شکست) BREAK

 

بفرمایید ادامه

سهون:میشه بهم زنگ بزنی؟ فقط یه بار…میخوام یه چیزی بهت بگم
بلند خندیدم:ها ها ها باش تا زنگ بزنم
سهون:یعنی نمیزنی؟
به ژیومین نگاه کردم که بهتزده به ما دوتا نگاه میکرد
سهون:تو پسریا این حرکاته دخترونه چیه آخه؟!
محکم هلش دادم و داد زدم:برو گمشووووووو
ژیو دستامو گرفت:لوهااان آروم باششش
سهون خنده ی شیطانی کرد و یقشو مرتب کرد: پس…اسمت لوهانه
با اخم به ژیو نگاه کردم
ژیو: حواسم نبود
برگشتم سمته سهون و چشمامو درشت کردم:خب که چی؟! آره اسمم لوهانه لووووهااااان…اسمم که فهمیدی حالا گورتو گم کن
سهون:ببینم چرا از من بدت میاد؟
-چون بدم میاد…بدم میاد بهم زل میزنی بدم میاد بهم شماره میدی انگار که من دختررررم
سهون:آقای لوهان کسی همچین فکری نکرده
لوهان:آقا پسر من هیچ علاقه ای به گی بازی و اینجور چیزا ندارم…
سهون چشماش گرد شد:چی؟! ببخشید فکر کنم منظورمو اشتباه متوجه شدی!! من همچین منظوری نداشتم من خواستم با هم دوست باشیم دوتا دوسته معمولی اصلا منظورم این چیزا نبود
نفس نفس میزدم اینقدر عصبانی بودم که دلم میخواست محکم خفش کنم: منم باور کردم
سهون: من فقط از شخصیتت خوشم اومد خواستم باهات دوست شم
نمیدونم چرا ولی وقتی با اون چشمای خمارش به چشمام زل میزد تپش های قلبم بالاتر میرفت
-نه…من هیچ علاقه ای به دوستی با شما رو ندارم چون من تو دوست انتخاب کردن خیلی حساسم…بابته حرفایی که زدم معذرت میخوام..بیا بریم ژیو
خواستیم بریم که سهون اسممو صدا زد
سهون:لوهااان
سره جام وایسادم ژیو با آرنجش به دستم زد:جوابشو بده لوهان اگه جواب ندی دوباره میاد اینجا
نفس عمیق کشیدم و برگشتم
سهون آروم سمتم اومد و کارت کوچیکی رو تو دستم گذاشت:شمارمه…خواهش میکنم پارش نکن…فقط داشته باش…اگه کاری داشتی میتونی رو من حساب کنی…
کارتو تو دستم مچاله کردم:باشه حتما…بای
سهون به مشتم نگاه کرد:تو که از الان داری نابودش میکنی
-من دیرم شده باید برم…فعلا
سهون لبخند زد: باشه…بای

تمومه راه تو فکر بودم چرا اون پسر تمامه این مدت چشمش به من بود! یعنی منظورش چی بوده!!
ژیو:لوهان خیلی تو فکریا پسره ی دیوانه آرامشو ازمون گرفته احححح
خندیدم:ژیو امروز واقعا خسته ام در خد مرگ خوابم میاد…فردا تونستم میام خونتون
ژیو سرشو تکون داد:باشه لوهان..به اون روانی هم فکر نکن
از ژیو خداحافظی کردم و رفتم به سمته خونه

کله روز قیافه و حرفای اون پسر تو مغزم بود یکم موسیقی گوش دادم شاید از ذهنم بره بیرون ولی نرفت…تنها چیزی که اذیتم میکرد چشمای خمار و ترسناکش بود…دوست داشتم یکم اذیتش کنم ولی نمیدونستم چه جوری…..
بالشتمو بغل کردم حسه بدی داشتم نمیدونستم هیجان زده ام یا کلافه….برام جالب بود یه پسر که شیفته ی من شده بود یا شایدم نشده بود و همینجوری میخواست باهام دوست شه…دستمو رو میز کشیدم وکارتشو برداشتم و بهش نگاه کردم…آدرسه محله کارش و شماره مبایلش رو نوشته بود…دلم یه جوری شد گوشی رو برداشتم و شماره ی گوشیشو گرفتم ولی بازم نتونستم دکمه ی تماس رو فشار بدم….از کارایی که میکردم خندم گرفته بود بالشتمو سفت بغل کردم و خوابیدم……..

صبح سریع یه دوش گرفتم دلم میخواست امروز بزنم سیمه آخر و خودمو به زیباترین شکله ممکن دربیارم…دلم میخواست لجه اون پسر رو دربیارم…..
موهای قهوه ایمو دادم بالا به صورتم اصلا دست نزدم چون واقعا صورته قشنگی داشتم…یکم عطر به خودم خالی کردم و لبامم یه کوچولو براق کردم…تی شرته قرمز و یه جینه چسبون پوشیدم…کولمو انداختم پشتم و رفتم بیرون…
ژیو با دیدنم تعجب کرد:وای لوهان چقدر باحال شدی…
 -خخخ واقعا؟!
ژیو:میخوای پسررو نابود کنی؟!
-من به اون چیکار دارم ژیو…با حرفایی که من بهش زدم فکر نکنم دیگه بیاد و نگام کنه
ژیو: امیدوارم…هه
با خوشحالی رفتم دانشگاه وسطای کلاس بود که ژیو حالش بد شد و رفت خونه…یکم نگران بودم…حسه خوبی نداشتم…
کلاس تموم شد و رفتم بیرون…سرمو پایین انداختم دوست نداشتم دوباره اون پسر رو ببینم یکم جلوتر رفتم قلبم در حده مرگ میتپید سرمو یکم بالا بردم و تعجب کردم سهون اونجا نبود…هم خوشحال شدم هم ناراحت…دلیله ناراحتیمو نمیدونستم مثله احمقا سره جام وایسادم و به اطرافم نگاه کردم…کسی نبود با خودم گفتم حتما دست از سرم برداشته ولی در کماله تعجب اون پسر صدام کرد….
سهون: دنباله من میگردی لوهان
بهت زده به رو به روم نگاه میکردم تپش های قلبم لحظه به لحظه بیشتر میشد……
سهون:اهم…آقای لوهان
سعی کردم آروم باشم برگشتم و بهش نگاه کردم…چشمای خماره سهون رو صورتم ثابت موند انگار از زیبایی بیش از اندازم شکه شده بود
-ااام…منتظره شما نبودم منتظره دوستم بودم
سهون بهم نزدیک تر شد:ولی دوستت یه ساعت پیش از دانشگاه بیرون اومد
واقعا حرفی برای گفتن نداشتم:اصلا به تو چه مربوطه؟؟ آره اینقدر بودنت اذیتم میکرد داشتم از خوشحالی دنبالت میگشتم ببینم واقعا نیستی
سهون لبخنده جذابی زد: خیلی منتظر موندم تمومه شبو به گوشیم نگاه کردم ولی بهم زنگ نزدی…
-ببینم تو بیکاری؟! از صبح اینجا منتظره منی؟؟! کارو زندگی نداری؟!
سهون:شماکار و زندگی رو ازم گرفتی متاسفانه…مجبورم نرم سره کار و بیام اینجا
چشمام داشت میزد بیرون:چرا؟!!
سهون:بازم شمارمو پاک کردی؟
-ببینم چی تو من دیدی که به خاطره من از کار و زندگیت افتادی؟!
سهون آه کشید: نمیدونم ولی دوست دارم باهات دوست باشم درست مثله اونی که همیشه باهاته…
-من دانشجوام…تو این گرما با بدبختی میام و میرم و سخت درس میخونم اونوقت تو انقدر بیکاری که به من اونم مننن که مثله خودت پسرم چشم دوختی که چی بشه؟!
سهون: تو فقط بهم زنگ بزن قول میدم مزاحمت نشم
پوزخند زدم و از بغلش رد شدم و به راهم ادامه دادم سهون خیلی سریع خودشو به من رسوند
-میشه دنبالم نیای؟!
سهون: به خدا خسته شدم اینقدر تو این گرما به خاطرت وایسادم دیگه همه منو میشناسن…
-مگه من مجبورت کردم؟! میخواستی خودتو علافه من نکنی…
سهون کارته دیگه ای رو تو دستم گذاشت:بهم زنگ بزن لوهان
-اینقدر اسممو صدا نزن
سهون:اسمت واقعا قشنگه
-دلم نمیخواد صدام بزنی…
سهون: امشب منتظره تماستم…اینقدر بیدار میمونم تا بهم زنگ بزنی خواهش میکنم اذیتم نکن یه هفته اس درست نخوابیدم…
-میشه دنبالم نیای؟!
سهون:تا دمه خونتون میام باید مطمعن شم بدونه هیچ مشکلی میرسی خونه
بلند خندیدم:ببین پسره خوب من دختر نیستم که افتادی دنبالم چکم میکنی من پسرم به این قیافه ی خوشگلم نگاه نکن من از تو هم مردترم
سهون:منظورم اصلا این نبود…
-منظورتو کاملا فهمیدم…لازم نیست توضیح بدی
سهون: من معذرت میخوام
-دنبالم نیا آقای اوه سهون…
سهون:باشه برو داخل تا منم برم
یه جوری بودم از اینکه یکی مراقبم بود ذوق زده شده بودم
سهون دست به سینه نگام میکرد…
پوزخند زدم و رفتم تو خونه و درو محکم بستم…
سریع رفتم بالا و از پنجره ی اتاقم بیرونو نگاه کردم…کسی نبود…باورم نمیشد یه آدم در این حد سیریش باشه
خودمو رو تختم انداختم و خندیدم:واقعا که دیوونه ای…روانیه بیکار
شب شد با بابا و مامانم سره میز بودیم و غذا میخوردیم
-بابا
بابام:جونم
-بابا یه پسره اذیتم میکنه…گیر داده میگه باهام دوست شو
مامانم:خب دوست شو چه اشکالی داره؟!
-آخه یه جوریه
بابام:عهههه فوتبال شروع شد
کاش اون فوتباله لعنتی شروع نمیشد کاش پدرم به حرفام گوش میداد….

شب رو تختم دراز کشیدم و طبق معمول آهنگ گوش میدادم که خوابم برد….
ساعت ٣ بود که بیدار شدم یه لیوان آب خوردم و به ساعت نگاه کردم…با خودم فکر کردم یعنی اون پسر بیداره؟! خندم گرفت و پتو رو روم کشیدم:اینقدر بیدار بمون تا بمیری پسره ی علاف…

صبح سریع لباسامو پوشیدم و از در رفتم بیرون به ژیو زنگ زدم ولی گفت که حالش خوب نیست خیلی اعصابم خورد شد چون قرار بود بازم تنها باشم….
بعد از ۵ ساعت کلاسای خسته کننده بلاخره تموم شد و خسته و کوفته از دره دانشگاه بیرون اومدم…
یکم جلوتر رفتم سرمو بلند کردم و بازم اون پسرو دیدم که به ماشین تکیه داده و بهم لبخند میزنه
بدونه اینکه بهش نگاه کنم از کنارش رد شدم ولی سهون محکم بازومو گرفت:سلام لوهان
دستمو تکون دادم:یاااااا…ولم کنننننن
سهون دستمو ول کرد:ببخشید…
-چی از جونم میخوای؟!!
سهون لبخند زد:شمارتو
-من گوشی ندارم به خاطره امتحانا گوشیمو خاموش کردم
سهون:پس اون که تو جیبته برا کیه؟
واقعا کلافه شدم:ولم میکنی یا نهههههه
سهون:حالا چرا اینقدر کلافه ای؟!
-برو تو دانشگاه دخترای خوشگل توش میبینی دست از سره منم بردار من مثله خودت پسرم خجالت بکش حالت به هم نمیخوره؟؟
سهون: ولی من از شما خوشم اومده دوست دارم منو دوسته خودت بدونی….
-وااااای داری دیوونم میکنیییی
سهون خندید: باشه لازم نیست شمارتو بدی هوا گرمه بیا برسونمت خونه
پوزخند زدم:لازم نیست گرمارو ترجیح میدم…
سهون: خواهش میکنم…نه نگو
واقعا نمیدونستم چیکار کنم اگه بازم لجبازی میکردم واقعا ته بچه بازی بود…
سهون دره ماشینشو باز کرد:بفرمایید آقای لجباز
با حرص نشستم تو ماشین و کیفمو محکم گرفتم تو بغلم …
سهون:حالا چرا کیفتو اینجوری بغل گرفتی؟
-راحتم…
سهون خندید و حرکت کرد….
تو راه یه کلمه هم باهاش حرف نزدم فقط بیرونو نگاه میکردم….
سهون:چه ساکت!! پسری مثلا…ببینم پلی استیشن بازی میکنی؟!
-از این بچه بازیا خوشم نمیاد
سهون:واقعا؟! فوتبال چی؟! کلا به چه چیزایی علاقه داری؟
-من فقط عاشقه درس و موسیقیم…گل هارو دوست دارم از حشراتم بدم میاد…خب بازم بگم؟!
سهون سرشو تکون داد:آره بگو…
-واقعا علایقه من به چه دردت میخوره؟!
سهون:دوست دارم بدونم اگه میخوای نگو…
-راه چقدر طولانی شد!!
سهون خندید:میترسی بدزدمت؟!
-برای هزازمین بار من دختر نیستم میزنم کار دستت میدمااا
سهون:اوه اوه…پس نمیشه کاریش کرد
-فک کنم واقعا منو با دختر اشتباه گرفتیااا یه جوری حرف میزنی انگار داری با یه دختر صحبت میکنی!!
سهون ماشینو پارک کرد:اینجا باش تا بیام
-یااااا کجا میریییی؟؟
سهون ماشینو قفل کرد و رفت سمته یه بستنی فروشی
از دور بهش نگاه کردم واقعا جذاب و خوشتیپ بود….دلم یه جوری شد…ماشینش بوی خوبی میداد واقعا خسته بودم دلم میخواست بخوابم…تو فکر بودم که سهون دره ماشین رو باز کرد و نشست:بفرما اینم یه بستنی خوشمزه برای دوسته عزیزم
-چرا خریدیش؟؟ من از بستنی بدم میاد
سهون:این خوشمزه اس یه بار بخورش خوشت میاد
با اکراه بستنی رو ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن….
سهون یه وری نشسته بود و به صورتم زل زده بود…
-اهم…من بدم میاد یکی بهم زل بزنه میشه اینقدر بهم نگاه نکنی؟
سهون بلند خندید:باشه چشم
واقعا داشتم مثله دخترا رفتار میکردم نمیدونم چم شده بود….بستنیمو خوردم و زمزمه کردم:ممنون بابت بستنی
سهون:خواهش میکنم
-میشه بریم؟! نمیخوام دیر کنم
سهون دوباره کارتشو تو کیفم گذاشت:بهم زنگ بزن…منتظرتم…
-گفتم که تلفن ندارم
سهون: دروغ نگو…میدونم که داری….امشب بهم زنگ بزن…قول میدم اذیتت نکنم…من فقط میخوام دوستت باشم…تو پسری من چه آزاری میخوام بهت برسونم آخه؟!
-هووووف….باشه باشه بهت زنگ میزنم فقط خواهش میکنم دست از سرم بردار من دانشجوام باید رو درسام تمرکز کنم
سهون خندید:چشم
-حالا میشه بریم؟!
سهون:ببینم این دوستت چرا نیست؟!
-مریضه
سهون:پس تا موقعی که برگرده میام دنبالت خودم میرسونمت خونه
تعجب کردم:چیییی؟!!!
سهون:تو این گرما اونم تنها سخته…
-من مردم…میتونم گرمارو تحمل کنم
سهون:ولی من نمیزارم دوستم اینجوری بره خونه….
پیشنهادش به نفعم بود حداقل زودتر هم میرسیدم خونه…
چیزی نگفتم فقط سرمو انداختم پایین و آه کشیدم
سهون خندید و راه افتاد………

 

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

166 Responses

  1. وای این لوهان چه خودشو لوس میکنه
    سهونیم به این خوفی خشگلی دیجه چی میخای داشته باشه
    بچه هم که فقط قصد دوستی داره جون عمه اش
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif

  2. وااااااااااااااای لوهان از دست رفت ….. واقعا قصد سهون چیه ؟؟؟؟؟؟ خیلی باحال بود …. من کلی از دست کارا و رفتارای لوهان خندیدم ……. مررررررررررسی عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. واااااااااااااااایییییییییییییی بیچاره سهووووووووونننن
    این لولوام کتک میخوادااااا هی میگه مگه من دخترم ؟ما چمونه هاااااااااااااااااااااانننننننن؟از خداتم باشه دختر باشی.ایششششششششششش داداشه بد
    مرررسی اجی عاااااااااااااااااااللللللللللللللییییییییییییییییییییییی میشه رمزه تمام قسمتارو بهم بدییییییییییی؟اطفااااااااااا

  4. من اولین بارمه دارم یه fanfic درست حسابی می خونم.چون تعریفشو تو اینستا شنیدم کنجکاو شدم وگرنه خیلی اهلش نیستم.ولی این خیلی باحاله.فک کنم به زودی معتاد شم.

  5. وااااااا پس سهون چشه؟؟؟؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gif

    اوخییییییییی وقتی لوهان بخواد زنگ بزنه من میمیرمممممممممممممممم

    ای جونم… وووووووییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

    من برم پارت بعدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  6. اااااااای ناقلا بالاخره کار خودشو کرد
    لوهانم که بدش نمیاد فقط بقول خودش داره مثل دخترا ناز میکنه بدجنس هههه

  7. ینی من داغون این سوتی ژیوام…اسم لوهان گفت…بچه بهت زده شدهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    خدایاااا این سهون از جون آین لوهان چی میخواد…انقد رقت و اومد بچه اخلاقش داره مثل دخترا میشه انقد سهون پس زده… البته هر کس دیگر ای هم بود بدش میومد یه آدم انقد سیریشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    مرسی

  8. سهون گیر!
    ولش کن دیگه بچه رو ! خستش کردی!!!
    این لوهانم لوس بازی در میاره ها! دوس شو باهاش تموم کن دیگه!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

  9. با اون تیپی که لوهان زده بود منم داشتم از دست میرفتم :(((((
    در ضمن من به سهون حق میدم بهش زل بزنه خودمم همش به عکسش زل میزنم
    این پارتم که توووووووووووووپ بود

  10. وااااااااایییییی پسر عالیههههههههه
    من عاشقش شدم خیلی باحاله!!این سهونم ول کن نیست عززیییزممممم!
    ولش نکن!!!سفت بچسبش!!!مطمئنم لوهانم ازش خوشش میاد!!!
    اخخخخخ جووونننن من برم قسمت بعدیبیییی هورااااا

  11. سهون می خواد فقط دوست باشه با لوهان ؟؟ آخه اولش بش گفت عاشقتم … احتمالا منظورش یه دوستیه خاصه :-D
    لولووووو من که می دونم تو برا سهون تیپ زده بودی :-D
    ممنون عزیزم خیلی قشنگ بود … منتظر قسمتای بعدی هستم :-*

  12. جبران کردی که خیلی زیاد نوشتی.. خسته نباشی
    منظور سهون چیه که هر روز تو گرما چند ساعت منتظر میمونه که چی باهاش دوست بشه . میدونم چه نوع دوستی میگی سهون :-D … مرسیی من این داستانو خیلی دوست دارم :-*

  13. وای سمیرا خیلیییییییییی توپ بود عاشق این تیریپ آشناییام ماهم چندتا پسر دم دبیرستانمون داشتیم واسشونم اسم گذاشته بودیم یکیش همیشه با کلاه قرمز میومد بش میگفتیم کلاه قرمزی یکیشم لباس رنگاوارنگ میپوشید بش میگفتیم ان هفت رنگ خخخخخخ هیییی یاد دبیرستان بخیر :laugh:

  14. خخخخخخخخخخخخخ این سهون خیلی باحاله هاااااااااااااا!!! با این که منم بودم حرصم میگرفت ولی کاراش جالبه خوشم میاد D: لوهان لج نکن بچه-___- ما اینجا ازخدامونه سهون بیفته دنبالمون DDDDDDDDDDDDDDD: خخخ خیلی قشنگ بوددددددددد یا اینو زود بزار یا چشم های منو:| مردیم ما اینجا از بس انتظار کشیدیم-__- :-*

  15. دیگه واقعا داره حالم بهم میخوره….عجبا چقد کنه اس.ول کن نیس این سهون خان
    آجی خواهش خواهش خواهش نری یه هفته دیگه شکستو بذاریاااااا.خواهششششش
    مرسی

  16. سهونی سیریییییییییییییییش مث خودمتا کاری ک میخوامانجام نشه ول کن نیستم :-D :-D :-D
    لولو هم خو دختره :-P :-P :-P
    واااااااااااایییییییییییییییی اجیییییییییییییییییییییییی چشم ها رو زود بزار ک ب اینبرسیم اینو بیشتر دوس دارم :-D :-D :-D :-D :yes:

  17. مرسسسسسسییییی خیلی قشنگ بود
    همه خوششون میاد مورد توجه قرار بگیرن…لوهانم حتما خوشش
    میاد سهون انقدر بهش علاقه نشون میده…http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  18. آجی سمیرا من بدبخت چقد دیر اینجا رو پیدا کردم این همه فیک های قشنگ ریخته من نومودونم از کدوم شروع کنم!
    باید ی برنامه ریزی بکنم ک قاطیشون نکنم خخخخخخخخخ
    عالی آجی عالی . همونطور ک انتظار میرفت!
    ممنون بوووووووووس

  19. WoooooooooooOooooooooow اونی جوووووونم عااااااااااالی بوووووووودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    من روانیههههه این فیکت شدم خیلیییییییییی خوشملههههههه خیلی خوشحال شدم که قسمت2 اینو گذاشتی مغسیییییییی بووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    خوشملی لولوممممممم چشمای سهونمو گرفتهههه ای خدا من مردمممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
    اجی هونهانممممممممممممم رو بهم برسونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    مغسی اونی جووونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  20. سهونی انقد کنه اخه؟؟؟؟؟ مگه داریم؟؟؟؟؟چقد سیریش شـــــــــدهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    من عااااااااااااااااااوشق این فیک شدمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifنمدونم چیرا ولی خو میلاوم دیهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    سمیــــــــــــــــــــــــــــــــراhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifجون حنا اخرش خوب باشهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifمن طاقت پایان بد ندااااااارمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifهـــــــــــــق فین فین
    میسی میسیhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  21. ایششش بابا این سهونم سیریشیه ها شبیه از پسرای که دم در مدرسه منتظر دخترا میمونن هم کنه تره اخه یعنی چی؟خداییش اگه من تو وضیت لوهان بودم عوض اینکه ناز کنم میزدم دختررو شت و پتش میکردم….خخخ چقذ حرف میزنم ..

    منتظر ادامشممممم شدیدددhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif

  22. چقدر باحاله… اینقدر از این رابطه ها که با دعوا شروع میشه خوشم میاد…
    ولی سهون چه طاقتی داره هااا… کاشکی یکی از اینا گیر من بیاد…
    مرسی

  23. خخخخخخخخخ تو زندگیم سهونو به این کنه ای ندیده بودم…بجونه خودم پسرای چرته محلمون اینجور نمیوفتن دنبالت که این سهون افتاده دنبال لوهان خخخخخخخخ

  24. اجی مرسی عالی بود…
    یه سوال اجی اینو لوهان داره تعریف میکنه دیگه اینجور ک اسمه داستان شکست هس فک کنم آخرش که اینا باهم دوسته صمیمی میشن (عاشقه هم) آخره داسی به یه طریقی (ازدواج، مرگ، دوری ازهم) نمیتونن باهم باشن… آره اجی من خیلی ناراحت میشم داستان به این قشنگی اخرش گریه دار بشه گریهههههههههههههه. یعنی لوهان تنها میمونه…
    اجی من دارم میمیرم یه امیدی بهم بده… ک میتونن باهم باشن…
    مررررررررررررررررسی اجی واقعا خیلی قشنگه میشه زود زود اپش کنی؟
    تو این چند روز که چشمای تو. رو نمیزاری اینو آپ کنی ممنون میشم…
    بازم مرسی عزیزم…
    بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.

  25. اجی مرسی عالی بود…
    یه سوال اجی اینو لوهان داره تعریف میکنه دیگه اینجور ک اسمه داستان شکست هس فک کنم آخرش که اینا باهم دوسته صمیمی میشن (عاشقه هم) آخره داسی به یه طریقی (ازدواج، مرگ، دوری ازهم) نمیتونن باهم باشن… آره اجی من خیلی ناراحت میشم داستان به این قشنگی اخرش گریه دار بشه گریهههههههههههههه. یعنی لوهان تنها میمونه…
    اجی من دارم میمیرم یه امیدی بهم بده… ک میتونن باهم باشن…
    مررررررررررررررررسی اجی واقعا خیلی قشنگه میشه زود زود اپش کنی؟
    تو این چند روز که چشمای تو. رو نمیزاری اینو آپ کنی ممنون میشم…
    بازم مرسی عزیزم…
    بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

  26. واااااااااااااای میسیییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییی بودشششششششششششش……….
    ایوووووووووووول
    .من خیلیل از این داستان خوشم میاددددددددد.
    نیدونم چرا خیلی دوسش میدارم…………
    میسیییییییییییی عالی بود…………..
    خخخخخخخخخخخخخخ لوهااااااااااااااانم دختر نیسسسسسسسسس…..
    سهون چسبندههههههههههه….
    سیرا به پیشیت بوگو به بابای من نچسبه

  27. لوهان هرچقدر هم منلی باشه به قول خودش کنار سهون مثل دخترا رفتار میکنه ^________^ آخـــــی خیلی قشنگ بود مرسی آجی سمیرا جونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. ای بابا این سهون چقدر سیریشه هااا چی میخواد از جون لوهان بیچاره خخخ..لوهان بیچاره کم مونده سکته کنه رسما خخخخخ…مرسی اجی عالی عالی بود….راسی باید زودبزاریا تحملممممممم تموم شدههههههههه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: