534 بازدید

ep 19 (عشق بازی) love game

سلامی دوباره معذرت میخوام بابت تاخیر بفرمایید ادامه  
 

 

سهون با دیدنه كای عصبانی درو بست از ترس رنگش سفید شده بود…كای با مشت به در زد:درو باز كن ببینممممممم
سهون:تو اینجا چه غلطی میكنی؟!!
كای داد زد:این بی صاحابو باز كن بهت بگم چه غلطی میكنم…
سهون:نمیتونم جونگین…كار دارم
جونگین داد وحشتناكی زد:بازززز كنننننننن 
دی او:یاااا…جونگین ترو خدا آروم باشش
كای:سهون باز كردی كه هیچ باز نكردی این درو از جاش میكنم اونوقت بیام تو خیلیییی برات بد میشه
سهون برگشت و به لوهان نگاه كرد:تو به كای خبر دادی؟!
لوهان سرشو تكون داد:نه…نه سهون من نگفتم 
سهون داد رد:پس این از كجا فهمیدههههههه!!!
لوهان به گریه افتاد:سهوون ترو خدا داد نزن دارم میمیرم 
سهون:احمقه نفهم حالیت میكنم بعدا
لوهان:سهوووون…وایساااا…سهووون
سهون تی شرتشو تنش كرد سر و وضعشو یكم مرتب كرد و به لوهان نگاه كرد:اینجا میمونی تا بره جیكت دربیاد برا باره دوم اینكارو باهات میكنم فهمیدییی؟!
لوهان:سهون…اینجا خونه ی منه…میخوای بهش چی بگی!؟
سهون درو رو لوهان قفل كرد و رفت پایین 
كای:سهون فقط دلم میخواد این در باز شه…آشغااااااال بیا این درو وا كننننننننن
سهون نفس عمیق كشید و درو آروم باز كرد 
كای باصورته قرمز به سهون كه رنگش مثله گچ سفید شده بود نگاه كرد:به به بلاخره شهامت به خرج دادی این درو باز كردی
سهون:چته كوچه رو گذاشتی رو سرت؟!
كای سهونو هل داد و رفت داخل و داد زد:لوهاااااااان…لوهااااااان كجاییییی؟!
دی او:یواش جونگین 
سهون:لوهان نیست 
كای برگشت و به سهون نگاه كرد:كجاس؟!
سهون:اااام…رفته چیپس و پفك بخره 
كای پوزخند زد:عهههه میگفتی برا ما هم بخره…كجااااااس
سهون:جونگین برو همه جارو بگرد
 
لوهان یكم پاهاشو مالید و سعی كرد بلند شه خیلی درد داشت به زور بلند شد و وایساد عرق سرد از یه طرف سرگیجه هم از طرفه دیگه باعث شد محكم بخوره زمین و ناله ی بلندی بكنه……
 
كای سرشو بالا برد:صدای چی بود؟!
سهون:هیچی تی وی روشنه
كای:نه بابا…یعنی تی وی خودشو میكوبه زمین…علم چه پیشرفتی كرده 
سهون عصبی خندید
كای:داشتید چیكار میكردید!!
سهون:درس میخوندیم 
كای:هه…باریكلا آفرین
دی او با نگرانی به كای و سهون نگاه میكرد 
كای یكی یكی اتاقارو گشت و رسید به اتاقی كه لوهان توش از حال رفته بود 
قلب سهون تند میزد واقعا نمیدونست چیكار كنه…
كای دستگیره رو چرخوند در قفل بود:لوهاااان…لوهاااان اینجایی؟!
سهون:احمق اینجا اتاقه ننه باباشه 
كای:لوهاااان
 
لوهان چشماشو باز كرد هنوز هم سرگیجه داشت با بدبختی خودشو به در رسوند و با صدای لرزون گفت:جو..جونگین….
كای:لوهااااااان…لوهااااان
سهون با دهنه باز به در خیره شده بود
كای برگشت و یقه ی سهون رو گرفت و كبوندش به دیوار:عوضیییییییی درو باز كننننن
سهون:كلید روشه بازش كن 
كای اصلا حواسش نبود سریع كلیدو چرخوند و درو باز كرد و چشماش گرد شد…لوهان لخت روزمین افتاده بود و نفس نفس میزد
كای:لوهان…لوهان چی شدههه؟!
سهون سریع رفت سمت لوهان و بغلش كرد: لوهاااان…خوبیییی؟!!!
لوهان چشماشو آروم باز كرد:سهون…حالم..خوب نیست
كای دستاشو مشت كرد:آشغاله بی همه چیز باهاش چیكار كردیییییی؟!
دی او: وای نه
سهون:به تو ربطی ندارهههه برو بیرون جونگین
كای با حرص سمته سهون رفت و یقیشو گرفت و با مشت محكم تو دهنه سهون كوبید و پرتش كرد تو كمد….
كمد برگشت و افتاد رو سهون…لوهان وحشتزده به سهون نگاه كرد و فریاد زد:سهوووووووووون
كای كمد رو بلند كرد و دوباره یقه ی سهون رو گرفت و بلندش كرد:سهون…باورم نمیشه …واقعا كصافتی…واقعا حیوونیییی…اینا برات كمن…چی بگم بهت!!! با اون بدبخت چیكار كردیییی!!! زر بززززززن
سهون با سر و صورت خونی به كای نگاه میكرد
كای دستشو بلند كرد كه ضربه ی دیگه ای بزنه كه لوهان داد زد:كایییییییی…ولش كن 
كای:بزار بزنم لهش كنم لوهان 
لوهان:ولش كن كای…تقصیره من بود…همش تقصیره خودمه
كای:چیییی!!!
لوهان رو تختی رو دوره خودش انداخت و رفت سمته كای:همش تقصیره من بود جونگین ببخش كه بهت زنگ زدم…عقل اصلا تو سرم نیست 
كای:خیلی آشغالی سهون
كای سهون رو، رو زمین پرت كرد:من میرم پایین هوا بخورم یه سیگارم بكشم كسی نیاد پیشم اعصابم ناجور خورده
 
دی او:منم میرم بیرون 
هر دو بیرون رفتن و درو بستن 
لوهان دستشو رو صورته سهون گذاشت:سهون خوبیییی؟!
سهون دست لوهانو پس زد:تو واقعا كم عقلی لوهان…فكرشم نمیكردم به كای زنگ بزنی 
لوهان سرشو پایین انداخت:آخه واقعا روم فشار آوردی…من هیچوقت یه همچین كاری نمیكنم سهون…چطور ممكنه من با لی بخوابم…یعنی واقعا به عقلت شك كردم…
سهون:خفه شو لوهان
لوهان:سهون فلجم كردی 
سهون خنده اش گرفت
لوهان:زهرماررر به من میخندی یا به قیافه خودت؟!
سهون:خوشحالم لوهان…خیلی خوشحالم
لوهان:چون كتك خوردی خوشحالی؟!
سهون:چون بازم تو رو دارم خوشحالم 
لوهان:هووووف…پاشو برو رو تخت بیام زخماتو پاك كنم 
سهون:چشم قربان
لوهان سرشو تكون داد:واقعا احمقی
سهون:ولی خیلی حال داد
لوهان اخم كرد:چییی!!
سهون:همون كارمون باحال بود 
لوهان مشته محكمی به صورته سهون زد:این چی!! حال داد؟! یه كم دیگه زر زر كنی فك كنم املت بشی
سهون خندید:خیلی بیشورید خدایی!!!
 
دی او:جونگین دو تا سیگار كشیدی بسه دیگهههه خودتو میكشیا پسره خوب نكش
كای:مگه اعصاب گذاشتن اینا برا من؟!
دی او:خیلی خوبه اینقدر به فكرشونی
كای:دوستامن مثلا…هووووف لوهان جلومو نمیگرفت میزدم لهش میكردم 
دی او:ولشون كن باوو
كای تعجب كرد:لات شدی!!
دی او:اهم…نه بابا خخخخ…اهم…ببخشید
كای:من برم اتاق با اینا مثل آدم صحبت كنم..
دی او:باشه من همینجا منتظرت میمونم 
 
سهون رو تخت خوابید و لوهان با پارچه ی خیس صورتشو پاك میكرد:زهرماااار به چی میخندیییی؟!
سهون:به هیچی به خدا 
لوهان پارچه رو انداخت رو صورته سهون:خودت پاك كن 
سهون:یاااااا…لولو قهر نكن جونه سهون 
لوهان:یه جوریم…حالم خوب نیس…
سهون دستشو رو پای لوهان گذاشت:چته!!
لوهان سرشو رو شونه ی سهون گذاشت و لباشو به گوشش چسبوند:باسنم درد میكنه…
سهون خندید:بكش پایین ببینم 
لوهان دستشو لبه ی شلوارش گذاشت:كای نیاد تو
سهون به در نگاه كرد:بزار برا بعد
لوهان دستشو رو سرش گذاشت:وای احساس میكنم همه جام درد میكنه…
 
در باز شد و كای وارد اتاق شد:بتمرگین میخوام دو كلام باهاتون مثله آدم حرف بزنم 
لوهان رو تخت نشست و به كای نگاه كرد
كای:شما دوتا احمق همدیگه رو دوست دارید یا نه؟! اول تو بگو لوهان..جوابتون مثبت باشه كه هیچ منفی باشه من بازم جفتتونو با هم ببینم هر دوتونو حلق آویز میكنم فهمیدین یا نه؟!
سهون خندید: آخه…
كای:تو خفه شو دارم از لوهان سوال میپرسم 
لوهان قرمز شد و به سهون نگاه كرد
كای:ببینم اصلا من جا تو بودم یه لحظه هم با این احمقه وحشی نمیموندم 
لوهان:جونگین همش تقصیره خودم بود خودم حساسش كردم 
سهون دستشو بالا برد:عاقا اجازه من میتونم یه چیزی بگم؟!
كای:بنال
سهون:نه وجدانن جونگین اگه مثلا كیونگ سو بیاد بهت بگه جونگین من امشب قراره با سوهو بخوابم…تو چیكار میكنی؟!
كای تعجب كرد:هااااان
سهون: خیلی بده نه؟! منم قاطی كردم چنان س.ك.سی باهاش كردم تا عمر داره یادش نره 
كای پوزخند زد: خب تا یه ماه حداقل میدونیم سهون نمیتونه بهت دست بزنه 
سهون به سرفه افتاد لوهان زد پشتش:آب میخوری؟!
سهون:یعنی چی تا یه ماه؟!
كای:زدی بدبختو ناكار كردی حتما بازم میخوای
سهون:یه ماه خیلیه
كای:لوهان از طرفه من محكم بزن تو دهنش دندوناش خورد شه
لوهان خندید:بابا اینو بزنم دیگه چیزی ازش نمیمونه خخخخخ
سهون:خفه شید جفتتون 
كای:خب عروس خانم جواب ندادی
لوهان عصبانی شد:دررررد بیشووور…
كای:ببینین من وقت ندارم همش به دعواهای شما برسما همین جا به یه نتیجه ی مشخص برسید لطفاااا
لوهان:اهم…چرا اول من جواب بدم؟! 
كای:تو بنال سهون
سهون:من دوسش دارم كای 
كای:این دوستت دارمای تو مثله حباب میمونه 
سهون:نه ایندفعه فرق داره به جونه ننم
كای:خب لوهانم كه رفته گل بچینه 
لوهان:یاااااااااا…
كای:عروس چه خشنه خخخ
لوهان پاشو زمین كوبید:خفه شو مسخرههههههه
كای:خب عروس خانم منه خاك بر سر اینجا وكیلم؟!
لوهان با لبای آویزون به سهون نگاه كرد و خیلی سریع گفت:آره بابا
كای:یه ذره ملایم تر 
لوهان:همینه كه هست…من میرم حموم
كای:خب من اینجا بله رو ازتون گرفتم به خدا سهون اگه بازم بری با دخترا بپلكی خودم میزنم لهت میكنم
سهون:باشه بابا…اوخ اوخ صورتم خیلی درد میكنه گم شید میخوام استراحت كنم
لوهان رفت حمام و كای هم از اتاق بیرون رفت و نشست پیشه دی او 
كای:عشقم سرتو بگیر بالا ببینمت
دی او سرشو بالا گرفت و به كای خیره شد:حل شد؟!
كای:حله 
دی او خندید:خوشحالم 
كای خم شد و لبای كیونگ سو رو بوسید
دی او:یاااا اینجا نههه
كای:چرا عزیزم؟
دی او:یهو میبیننمون
كای:خب ببینن
دی او: من دوست ندارم 
كای:بیا اینجا ببینمممممممم….
 
بعد از یه ساعت لوهان از حموم برگشت و به سهون نگاه كرد كه خواب بود…
رو تخت نشست و موهاشو نوازش كرد سهون چشماشو آروم باز كرد:برگشتی؟!
لوهان سرشو تكون داد:خوبی؟
سهون:آره…چه بوی خوبی میدی 
لوهان خندید:من همیشه بوی خوب میدم آقای اوه
سهون دستای لوهانو بوسید:میدونم…لوهان بابت امروز واقعا معذرت میخوام…میدونم با معذرت خواستن چیزی حل نمیشه ولی قول میدم جبران كنم 
لوهان:فراموشش كن
سهون:ولی حاضرم همه ی دنیامو بدم یه بار دیگه اینجوری…
لوهان:سهون فقط خفه شوووو
سهون:شوخی كردم بابا
لوهان:صورتت زخم شده 
سهون:شما اینجوری كردید دیگه
لوهان خم شد و صورته سهون رو بوسید
سهون: لبامو ببوس 
لوهان:پر رو میشی آخه
سهون:زود باااااش
لوهان لبای سهونو بوسید
سهون:دوستت دارم 
لوهان:باورم نمیشه 
سهون:باور كن 
لوهان:منم دوستت دارم
سهون:با لی به هم بزن همین الان
لوهان:یاااااا سهون اون دوستمه 
سهون:من حساسم رو این لی
لوهان لبای سهونو بوسید:سهونی من و لی كلا این نقشه رو كشیدیم كه تو رو امتحان كنیم 
سهون تعجب كرد:چیییی؟!
لوهان:باور كن
سهون:باور نمیكنم
لوهان:من واقعا غیر از تو كسی رو دوست ندارم 
سهون:باور كنم!
لوهان خندید:باور كن 
سهون دستشو رو باسن لوهان گذاشت:خوبی؟
لوهان:اهم…آره فقط درد دارم 
سهون:عیبی نداره بزار دردش باشه یه وقت هوس نكنی دوباره این حرفارو بزنی
لوهان:هوووووف…دیوانه شدم از دستت سهون
سهون:خب حالا بگو دوسم داری
لوهان لبخند زد:دوستت دارررررم 
  
 
تقریبا ١ سال از اون دوستت دارم ها میگذره  هر ٤ تا دوست كناره هم شاد و خوشحالن و كارشون فقط خوش گذروندن با همه…ولی اتفاقی باعث شد كه خوشیشون ته بكشه….
 
لوهان تو بغله سهون زار زار گریه میكرد…
كای:احححححح بسه دیگه لوهان نمیخواد بره بمیره كه 
لوهان دستاشو دوره گردنه سهون انداخت:این از مردنم…بد.بدتره…
سهون:باورم نمیشه چطور تونستن اینكارو باهام بكنن!!!
كای:یعنی از تو نظرم نپرسیدن؟!
سهون:نه 
دی او:خب بگو دوسش نداری
سهون:مگه جراتم دارم؟!
كای:تو هنوز دهنت بو شیر میده میخوان برات زن بگیرن؟!!
سهون موهای لوهانو نوازش كرد:لوهان گریه نكن عشقم 
لوهان با صدای گرفته ای گفت: خیلی حالم بده 
سهون:گریه نكن یه كاریش میكنیم بلاخره 
كای:بچه آب شد تو این دو روزه
دی او آه كشید:بلاخره كه چی باید هممون یه روز زن بگیریم…مامانه منم دنباله دختر بود دیروز…واقعا دوست داشتنمون در حد همون عشق بازی بود هه بچه بازی كردیم…هیچوقت نمیشه دو تا مرد با هم ازدواج كنن اصلا خانواده هامون نمیزارن باید یه فكره دیگه ای بكنیم…
كای:چه فكری؟! احححح بابا لوهان خفه شوووو
لوهان سرشو رو سینه ی سهون گذاشت:سهون ترو خدا یه كاری كن
سهون:عشقم هنوز كه چیزی نشده منم كه جایی نمیرم عزیزم 
لوهان: حالا دختره چه شكلی هست؟!
سهون:هنوز ندیدمش عزیزم 
لوهان:خوشگله فك كنم
سهون:برام مهم نیست برای من فقط تو خوشگلی 
لوهان آه كشید
كای:كی خاستگاری میرین؟!
سهون:هفته ی دیگه…
لوهان دوباره شروع كرد به گریه كردن:سهوووووووون قلبم درد گرفت…
سهون:بابا كای خفه شو دیگه نمیبینی این حساسه!!
كای:زمانشو پرسیدم فقط 
سهون:خسته شدم از این وضع 
كای:لوهان بسه دیگه 
لوهان:سهون به بابا مامانت بگو نمیخوای زن بگیری بگو نمیشه یه چیزی بگوووووووو
سهون:خودت یه روز بیا خونمون من جلو تو بهشون میگم نمیخوام خودت عكس العملشونو ببین 
لوهان:نه…نه واقعا نمیتونم درك كنم سهون…تو…تو بازم میخوای منو بندازی دور…
سهون محكم لوهانو بغل كرد:نه عزیزم این چه حرفیه…دیوونهههه تو عشقمی 
كای:حالم بد شد احححح 
سهون:میای لوهان؟!
لوهان:آره میام سهون
دی او آهی كشید:من خیلی از آیندمون میترسم از اینكه از هم جدا شیم 
كای:نه بابا حتی اگه مجبور شیم ازدواجم بكنیم باید كناره هم بمونیم 
لوهان با چشمای قرمز به سهون نگاه كرد و آروم زمزمه كرد:من…نمیتونم…
سهون:نگرانه هیچی نباش لوهان…من تا ابد دوستت دارم…
دی او به خورشید نگاه كرد: چه حرفه قشنگی…من تا ابد دوستت دارم….یعنی میشه این جمله ابدی باشه……
Print Friendly, PDF & Email


13 Responses

  1. عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر بدبخت لوهان . ولی خیلی خوب نوشتی . کوتاه و مفید . ممنون آجی .

  2. بابا من رمز میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *