EP 19 (شکست) BREAK

سلام بچه ها عیدتون مبارک اینم قسمت 19 داستانمون 

خب من یه توضیحاتی بدم راجع به این فیک یه عده میخواستن بدونن و زیاد این سوال هارو میپرسن 

بچه ها فیک 20 قسمت نیست ممکنه زیاد بشه مثل فیک آخرین آرزو فعلا دارم مینویسمش خدا میدونه چند قسمت شه خخخخخ 

فیک شکست همونطور که از اسمش معلومه فیک غمناکیه بچه ها من نمیگم آخرش غمگینه یا شاده ولی اینو بدونید فیک شادی نیست و خیلی هم به رفتنه لوهان شباهت داره حالا بخونید یه جورایی حسش میکنید پیشنهاد میکنم این فیک رو از دست ندید چون جالبه وسط های داستان ایده های جالبی به ذهنم میرسه که بهش اضافه میکنم 

نکته ی مهم:دوستانه عزیز به یه دلایلی کپی فیک های آخرین آرزو، شکست،عشق بازی و چشم های تو حتی با ذکره منبع هم ممنوعه لطفا این قضیه رو جدی بگیرید اگر وبلاگ اینستا سایت یا فیس بوکی رو ببینم که یکی از این چهار فیک رو گذاشته باهاش برخورد جدی میشه ممنون از توجهتون

 

دکتر به پام نگاه کرد:تصادف کردی؟
سرمو تکون دادم
دکتر:چیزه مهمی نیست ضرب دیده یکم استراحت کن این کرم هم بزن هر شب تا خوب شی
کمربندمو بستم و از تخت پایین اومدم
سهون:ممنون آقای دکتر
از دکتر تشکر کردیم و از مطب بیرون اومدیم
سهون:لوهان نفهمیدی کجا رفت؟
تعجب کردم:کی؟
سهون:همون پسره
-ولش کن بابا
سهون:ولش کن بابا که نشد حرف باید اون آشغالو پیدا کنیم فک کرده شهر هرته که میزنه و در میره
-میخواستم برم دنبالش ولی نتونستم
سهون موهامو بوسید:بهش فکر نکن عشقم…الانم برو خونه و استراحت کن من تند تند بهت زنگ میزنم
بعد از چند ثانیه زل زدن به چشماش سوال عجیبی ازش پرسیدم:سهون تو دوس دختر داری؟
سهون خندید:بهم شک داری؟ بهت حق میدم
لبخند کمرنگی زدم:من دیگه برم کاری نداری؟
سهون برام ماشین گرفت سوارش شدم
سهون:خوب استراحت کن عشقم باشه؟
سرمو تکون دادم:باشه
سهون خندید و دوباره قلبم شروع کرد به تپیدن دوست نداشتم ازش جدا شم ولی شدم……

خونه رسیدم بابام داشت روزنامه میخوند با دیدنه من که لنگون لنگون راه میرفتم شکه شد:لوهااان چی شده پسرم؟؟
-خوبم بابا میرم اتاقم
بابا:بگو ببینم چت شدهه!! تصادف کردیی؟؟خوردی زمین!؟
-بابا خوبم فقط الان میخوام استراحت کنم
سریع رفتم تو اتاقم و درو بستم یکم رو تخت دراز کشیدم و گوشی سهونو از تو جیبم دراوردم و یکم توشو گشتم بلکه شماره ی دختری چیزی توش پیدا بشه ولی کله گوشی اسمه من بود…خندم گرفت و گوشی رو به سینه ام چسبوندم…..
تو فکر بودم که مامانم دره اتاقمو باز کرد و رو تخت نشست:خوبی فرشته ی مامان؟؟
-هووووف…مامان من دیگه بزرگ شدم منو اینجوری صدا نزن
ماما:عزیزم…دختر عموت سویون اینجاس میخواد یکی دو تا سوال درسی ازت بپرسه
پوزخند زدم:از داداشه دکترش چرا نمیپرسه؟؟
ماما:لابد دلش خواسته از تو بپرسه ایرادی داره؟؟؟
-نه فقط الان تحمل اون دختره ی لوسو ندارم مامان
ماما:ششش…داره میاد
بعد از چند ثانیه دختر عموم وارد اتاقم شد به ریخت و قافه اش نگاه کردم و پوزخند زدم باورم نمیشد یه دختر چقدر میتونست جلف باشه…دامن خیلی کوتاهی پوشیده بود با یه تاپ موهاشم از پشت بسته بود…
سویون:سلاااام لوهانننن خوبی؟؟
لبخند کمرنگی زدم:خوبم…تو خوبی؟
سویون:بد نیستم…لوهاااااان من اینارو یاد نمیگیرممم جونگده هم یادم نمیده ایششششش
-من درسم خیلی هم خوب نیستا
سویون خودشو لوس کرد:لوهانییییی یادم بدهههه
-من یکم پام درد میکنه اگه میشه بیا رو تختم بشین
سویون:تصادف کردی؟
-آره
سو:چرا مواظب خودت نیستیییی لوییییی
-ببین من درسم زیاد خوب نیست فقط سریع بگو سوالاتو تا ببینم میتونم یا نه
سویون خم شد و شروع کرد به ورق زدن کتابش…سرمو یه کوچولو بلند کردم و چشمم خورد به سینه هاش
-اوووم…میگم یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟
سو:نه بپرس
ااام…خب…سایز سینت چنده؟!
سویون بهت زده چشماشو از کتابش گرفت و به صورت من زل زد
نیشخند ززم:حرفم بد بود؟؟
سو:تو به سایز سینه ی من چیکار داری منحرررررررف
-خودت باعث میشی من منحرف شم…سینه هات که کامل بیرونه تازه من یه چیزی هم کشف کردم…اونم اینکه شرتت قرمزه خخخ
سویون جیغ کشید:منحرررررررررررررف
-خب شاید اگه یه خورده رعایت میکردی من این حرفارو بهت نمیزدم خخخ
سویون:خیلی بیشورییییی
پوزخند زدم:خب سوالاتو بگو
سویون موهاشو پشت گوشش گذاشت و پاهاشو جمع کرد دلم به حالش سوخت و رو تختیمو رو پاش انداختم سرمو بالا بردم و بهت زده به چشمای گریونش خیره شدم:چیزی شده؟؟
سویون:لوهان میخوام یه چیزیو بهت بگم فقط قول بده به کسی نگی باشه!
کنجکاو شدم:چیزی شده؟؟
سویون:دیشب وقتی تو اتاقم بودم صدای حرف زدنه مامان و بابا رو شنیدم که میگفتن….
میگفتن چی!؟؟
سویون:میگفتن من و تو باید با هم ازدواج کنیم
از تعجب چشمام گرد شد:چییییی؟؟؟؟
سویون:لوهان من هنوز خیلی بچه ام…نمیخوام ازدواج کنم من تازه ١۶ رو تموم کردم تازه میخوام خوش بگذرونم…نمیخوام آشپزی کنم و بچه دار شم
خندم گرفت:جدی نگیرش من و تو با هم ازدواج نمیکنیم
سویون:ولی بابا و مامانه تو هم راضین
-مهم ماییم که ناراضییم
سویون شروع کرد به گریه کردن:لوهان خواهش میکنم یه کاری بکن این قضیه کنسل شه ولی مطمعنم نمیشه چون بابام اینا عقدمونم تعیین کردن
خندیدم:ببین هم تو بچه ای هم من ما عمرا بتونیم با هم زندگی کنیم
سویون:من نمیخوام تو این سن بشورم بپزم بچه بزرگ کنم
خندیدم:اونا نمیتونن به جای من و تو تصمیم بگیرن
سویون دستشو رو صورتش گذاشت:ولی من امیدی ندارم…
داشتم کم کم نگران میشدم:من باهاشون صحبت میکنم نگران نباش…
گوشی سهون تو جیبم لرزید رفتم تو یه اتاق دیگه و گوشی رو جواب دادم
-الو
سهون:سلام عشقم خوبی؟
-سلام سهون بد نیستم تو خوبی؟
سهون:من عالیم عزیزم
-چیزی شده؟
سهون:دارم باهات حرف میزنم
-دیوونه خخخ
سهون:پات خوبه؟
-داره خوب میشه…
سهون:بعدا بهت زنگ میزنم دوستت دارم
باشه…
-منم دوستت دارم بای
برگشتم و سویون رو دیدم که بهت زده بهم نگاه میکرد
-چیزی شده؟؟
سویون:تو…تو دوست دختر داری؟
-نه
سویون:پس این کی بود که بهش گفتی دوسش داری
-آهان…اون دوستم بود اینجوری با هم حرف میزنیم…
سویون:لوهان ما اگه مجبور شیم با هم ازدواج کنیم
-کسی نمیتونه مارو مجبور کنه
سویون:لوهااان…خودت خوب میدونی که باباهامون چه جور آدمایین
رو تختم دراز کشیدم:میخوام تنها باشم
سویون:اونا امروز باهات حرف میزنن لوهان خواهش میکنم منصرفشون کن
سویون کیفشو برداشت و رفت بیرون
این قضیه رو اصلا جدی نگرفتم تا اینکه شب بابام وارد اتاقم شد سخت مشغوله درس خوندن بودم از وقتی که دوباره با سهون حرف زدم روحیه ام بهتر شده بود و زیاد به کارای بابام و مامانم اعتراض نمیکردم ….
بابا:لوهان پسرم
سرمو بلند کردم:بله بابا
بابا:شام حاضره بیا پایین
-باشه الان میام
یکم به بدنم کش و قوس دادم و به گوشی سهون نگاه کردم برا هزارمین بار رفتم تو گالریش و خندم گرفت همش عکس های من تو گوشیش ذخیره بود یکم اینور و اونورشو گشتم تا اینکه فایل عجیبی رو توی گوشیش پیدا کردم که روش نوشته بود عشق خصوصی کنجکاو شدم و رفتم توش و وحشتزده دستمو جلوی دهنم گذاشتم….چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم….سهون از تک تک اعضای بدنم عکس گرفته بود و ذخیره کرده بود…لبام چشمام بینیم دست و پام سینه هام و خیلی جاهای دیگه که باورم نمیشد…سریع از اون فایل بیرون اومدم دستام میلرزید هزارتا سوال تو ذهنم بود اینکه چرا سهون همچین کاری کرده بود! که چی بشه!! یعنی اینقدر رو من….آآه…مغزم داشت سوت میکشید سهون وقتی من خواب بودم این عکس هارو انداخته بود…پس چطور من بیدار نشده بودم…سهون تقریبا منو لخت مادرزاد دیده بود دستامو لای موهام کردم و از روی گیجی خندیدم…نمیخواستم به چیزای وحشتناک تر فکر کنم…. گوشی شروع کرد به زنگ خوردن سهون بود گوشی رو برداشتم و زمزمه کردم
-الو
سهون:سلام عشقم چیکار میکنی؟
سعی کردم عادی باشم:اهم…داشتم میرفتم شام بخورم…تو خوبی؟
سهون:مگه میشه با تو حرف بزنم و خوب نباشم
لبخند کمرنگی زدم:ههه خوبه…
سهون:دلم برات تنگ شده
-منم…همینطور
سهون:کاش پیشم بودی تا صبح لباتو میبوسیدم
-سهون میشه برم تو فایل های گوشیت؟
احساس کردم سهون شکه شده:کدوم فایل ها؟
-مثلا عکسات کلیپ هات بازیات آخه حوصله ام سر میره عشقممم
سهون:تو فایلا نه…ببینم نکنه رفتی!!
-مگه چیزی توش داری!!
سهون:نه نه…ولی یه سری عکسای شخصی دارم که نمیخوام ببینیشون
-سهون دارم کنجکاو میشم کدوم فایله؟؟؟دلم میخواد ببینمش
سهون خیلی جدی گفت:وقتی میگم نباید بری توش بگو چشممم
پوزخند زدم:من عمرا به کسی چشم نمیگم
سهون:چشم گفتن یه جور احترامه
-برا من احترام نیست شخصیتمو خورد میکنه خوشم نمیاد از چشم گفتن
سهون: باشه پس نرو تو اون فایلا لطفا
-اوووم…باشهههه…فعلا بای
گوشی رو قطع کردم و دوباره رفتم تو عکس ها از خودم خجالت میکشیدم…یعنی در روز سهون چند دفعه به عکسای من نگاه میکرده…
رفتم پایین و نشستم سره میز شام
ماما:کجایی پس چرا نمیای غذات سرد شد
-ببخشید مامان
بابا:چیکار میکردی؟
-داشتم یه مساله حل میکردم…
غذامو تو سکوت خوردم خواستم برم که بابام گفت:لوهان صبر کن باید باهات صحبت کنم
دوباره نشستم سره جام
بابا:خوب به حرفایی که میزنم گوش کن لوهان
-میشنوم بابا
بابا:خب لوهان من و مادرت خیلی با هم حرف زدیم و به این نتیجه رسیدیم که تو دیگه باید ازدواج کنی
-چیییی!!! ازدواجججج؟؟؟
ماما:آره عزیزم خب ما اینو بهت نگفته بودیم ولی خیلی وقته دختر عموت سویون رو برات انتخاب کردیم
خندیدم:مامان اصلا حرفشم نزن هم اون بچه اس هم من
بابا:ششش…ببین لوهان تو اول و آخر باید ازدواج کنی فقط هم با سویون
-بابا من نمیخوام ازدواج کنم من هنوز برا ازدواج بچه ام سویونم همینطور…
ماما:خب عزیزم ما کمکتون میکنیم با هم رشد کنین و لذت ببرین از زندگیتون
-ماماااان شما هر کاری خواستین کردم دیگه این یکی رو نمیتونم قبول کنمم
بابا:ساکتتتتتتت….هم تو هم سویون بزرگ شدین تو هم میای پیش خودم کار میکنی درستم میخونی باید یاد بگیری که چطور باید یه زندگی رو اداره کنییی
-باباااا
مامان:بحث نکن لوهاااان…تاریخ عقد و عروسیتونم مشخص شده پس دیگه نه نداریم
-مامان من سویون رو دوست ندارممممم
بابا:عشق به مرور به وجود میاد
ماما:برو تو اتاقت اگه غذاتو تموم کردی
سریع بلند شدم و رفتم تو اتاقم و درو بستم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم سریع زنگ زدم سهون
سهون:جونم عزیزم
-سهون باید ببینمت
سهون:چیزی شده؟؟
-آره داره یه اتفاق وحشتناک برام میفته
سهون:کی میتونی بیای؟
-همین امروز مامان و بابام دیگه بهم شک ندارن برا همین نمیتونن مانعم شن
سهون:باشه عزیزم الان میام سره کوچتون
گوشی رو قطع کردم و لباسامو پوشیدم تو آینه به خودم نگاه کردم رنگم پریده بود یکم موهامو شونه کردم و سریع رفتم پایین
بابا:کجا میری این وقت شب؟؟
-میخوام تنها باشم و فکر کنم
بابام اومد چیزی بگه که مامانم اشاره کرد که راحتم بزاره منم درو باز کردم و سریع رفتم بیرون……….

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

126 Responses

  1. سهوون منحرف
    چه پدر مادری
    اه اه اه…
    کاش میشد نابودشون کرد
    با اوون دختریِ…
    لولو چه منحرف شد یهو
    خخخخخ
    مرررسی مثه همیشه عالی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (37).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  2. یا خدااااا ازدواج؟؟؟؟؟!!!!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gif اونم تو سن ١٩ و١۶. سالگی؟؟؟ شوخی میکنی. عاقا نظرم برگشت پدر مادرش خیلییی دیکتاتورن. عقاید پدره ماله عهده دقیانوسه به خدا

  3. اتفاقا دلم میخواست یه فیک غمگین بخونم..آخه جدیدا بغض دارم اما اشکم درنمیاد خیلی حال بدیه..ولی با یه داستان غمگین مخصوصا درمورد لوهان هق هق ام میکنم تازه..خخخخ شاید بگی دختره دیوونه اس..ولی اینطوریم دیگه دس خودم نیس
    مرسی عزیزم خسته نباشی

  4. یااااااااااااااااااااااا… یایاااااااااایاااااااااااااااا
    یااااااااااااااااااااااایایایایااااااااااا
    ایااااااااااااااااااوهااااااااا..یایایایایاایاااااااااااااااااااااااااااااااااا
    لوهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااان تو به … جیییییییییییییغ بزنمممممممممممممممم لپ تاپو خورد کنمممممممممممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif

    یااااااااااااااااااااااااااااااااا این بابای این لوهان فکر کنم عقب مونده ستتتتتتت مامانش هم کرتینیسم دارههههههههه جییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif

    یاااااااااااااااا ینیییی چیییی اسن سهون داره چه غلطی میکنههههههههههههه؟؟؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (32).gif

    مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif

  5. مامان بابای بده بده بدهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (24).gif
    لوهانم ک دیگه مخشو آکبند گذاشته حالا هی من میگم ب این سهون اعتماد ندارم هی این…..
    فلفل بریزم تو دهنش خوب میشه؟

  6. دیگه مطمئن شدم سهون فقط میخواد از لو سوء استفاده کنه
    یه حسی بهم میگه که لو با بکی همدست میشه و پدر سهونو در میاره
    حالا ببین کی گفتم میگی نه نگاه کنhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  7. ایششششش این دختره چی میگه این وسطططططhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/screaming.gif
    وای خاکه عالم نکنه به زور بنشوننش پا سفره عقد خخخخ
    سه هون چ قصدی داشته هاااااننننن؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/doden-smiley.gif
    خیلی ننه بابای گیری داره اه اهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (10).gif
    منون^^

  8. چییییییی اصن آدم باورش نمیشه..عجب خونواده ای داره بسم الله…
    بابا این بشر هنوز بچس شلوار خودشم نمیتونه درست بالا بکشه آنوقت میخوان زنش بدن… خدا رحم کنه..این لوهانم خیلی منحرفه های بی ادب… البته تقصیر دختر عمو هم هست..بیچاره هر دوشون بچن… مخصوصاً دختره عزیزم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    مرسی

  9. مرسی آجی واقعا عالیییییی بود مثله همیشه ،فقط من بعضی اوقات نظراتم ثبت نمیشه وبا اینکه رمزو درست وارد میکنم بازم میگه تصویر امنیتی رو درست وارد کنیدhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifگفتم بگم که من داستانتو همیشه دنبال میکنم آجی و اگه نظر نذاشتم دیگه خودت بدونی چرا ،مرسی از داسی خوبتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/15.gifفایتینگ

  10. اه اولش یاد اون کریستال چندش افتادم اما اینکه هم نظر بود با لوهان یکم اروم شدم سمیرا نبینم این دختره هم ازون عقده ای های پسر ندیده باشه هاااا من دیگه طاقتم بریدههههه هقق هققق
    مرسی عخشمممم عالی بودhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  11. چه اتفاقی داره میوفته http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif¿؟!
    عررر لوهانیم=”|
    عصبیم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    نمیدونم چرا=|||
    سهونه مشکوکه=|عر=|
    اجی خواهشا زود بذار عررر سهونی مشکوک نباااش عررر=”(((
    مرسی هق

  12. sehun axaye luhan vase chishe?? onam ch axaiiii nakonee….na na baba sehun mashkok has vali na dg k bekhad ba axash oooof
    khkh vaaay in luhan khandan ekhsham naziiii to b sine haa dokhi mardom chikar dari
    ahh az daste in maman babash…ro asaban
    mrcc ajii aliiii mese hamishe

  13. سلام اجی من مطمئنم سهون یه بیماریه روانی داره… داره شبیه این فیلما میشه اجی خیلی هیجان داره واقعا نمی تونم نقش بکیو تو داستان حدس بزنم اصلا نمیشه داستانتو حدس زد… خیلی مرموزه داستانت…. هر چی هست امید وارم باعث سکته من نشه…این ننه باباهه خیلی رو مخن … من رفتم واسه ترورشون برام دعا کنید سالم برگردم… مرسی من ادامه می خوام

  14. اخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بیچاره لوهان…
    خیلی قشنگ بود ممنونم.زود بزارش بقیشو لطفا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  15. ای خدااااع اینا دیگه چ پدر و مادریننن زندانیش که کردن الانم میخوان بزور زنش بدن اه.مرسیی عزیزم عالی بوددد♡♡♡♡♡

  16. فکر کنم سهووون یه منحرفه…تازه از اون منحرفتر پدرو مادر لوهان هستن ….اخه تو این سن ازدواج عایاااااااااا حالا خوبه دختر عموه کف کرده نیست…مرسی عزیزم امروز خودم افسردگی داشتم الان که گفتی فیکه غمگینیه بد تر شدم هعیییییییی روزگارررررر…. مرسی عزیزم من تا اخر ادامش میدم

  17. عالی بوووووووووووووووووووووووووووود………… هر چی طولانی تر باشه بهتره http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/09.gif و هر چی زودتر باشه بهتر ترهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/09.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/09.gif مهم نیس غمگین باشه یا نه مهم اینه که هونهانی باشه. مغسی اجی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  18. آجی عید توام مبارک
    داستانت عالیه و خوشحال میشم اگه از آخرین آرزو ام طولانی تر بشه
    بابای لوهانم یکاریش بکن آخرش بکشش من از دستش راحت شم خیلی حرص میده
    ممنووووووووووووون

  19. همین ازدواج رو کم داشتیم که اونم پیداش شد.اجی این داستانم اخرش مثله داستان love game میشه؟؟؟
    تو رو خدا نشه اخره اون داستان اینقدر غصه خوردم

  20. ایوللللللل چقد خوشم اومد لوهان دختر عموهه رو بدجور ضایع کرد
    اون سوالی که از سهون پرسید .. تو دوس دختر داری .. نمی دونم چرا منو برد تو فکر
    اح این مامان باباهه هم دیگه شورشو دراوردن .. آخه ازدواج زوری اونم با یه دختر 16 ساله
    سهونیییی اون عکسا چی بود ؟؟ شاید از شدت علاقه گرفته نمی دونم
    مرسی سمیرا جون عالی بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  21. ای سهووووووووون منحرف
    ازدووووووواج :o با دختر 16 ساله این مامان باباش انگار یه چیزیشون میشه
    مرسی عزیزم بووووووس

  22. مرسی سمیرا جونی واقعا عالی بود داستانت رو میخونم همه ی ناراحتی هام از یادم میره…الهی قربون لوهانی برم من که زیاد سختی میکشه…نمیدونم بتونم با نبودش کنار بیام یا نه ولی تا آخر عمرم حتی اگه 1 نفر تو اکسو هم بمونه هر 12 تاشون رو حمایت میکنم…مرسی عزیزم ♥

  23. من گفتم این سهون مشکوکه…..انتظار همه چیو داشتم جز این یکی ….
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif
    مامان بابای لوهان خیلی اعصاب خردکنن لوهان چرا فرار نمیکنه بره…..
    خیلی خوووووب بوووود
    مرسی
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif

  24. بیچاره لوهیییییییییییی!
    چه مامان بابای بدی………به این میگن خیر خواهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    سهون عاللللللللللللللللللللللللیه………شخصیتش تو حلقیه!!!!!معرکه….
    خب چرا لوهانو سهون با هم فرار نمی کنن؟؟؟؟
    این دختر عموئه خیلی مشکوکه….احساس می کنم از لوهان خوشش میاد……..
    الهی!بیچاره چن که همچین آبجی منحرفی داره با اون وضع لباس پوشیدنش!!!!!
    آجی…..داسیت حرف نداره…….دستت مرسی!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif
    فایتینگ!http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/04.gif

  25. اوه سهووووننننن http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/05.gif
    غلط نکنم سهون یه مشکل روانی داره. مثلا یه عقده ی ج/ن/س/ی یا مثلا یه غیرت خیلی زیاد یا به قول اون دوستمون قاچاقچی انسانه مثلا میخواد لبای لوهانو ببره صادر کنه اونور….خخخخ…. به هر حال عادی نیست آخه این چه کااااریه؟؟؟؟؟ ولی خیلی جذاااااابه.این شخصیت مشکوکشو خیلی دوست دارم. از اونجایی که تجربه بهم ثابت کرده وقتی از یه نویسنده میخوای زود ادامه بذاره میره واسه یه هفته دیگه پس ازت نمیخووام…خخخ(راستی بعد از رفتن لوهان برای اولین باره تو کامنتام از شکلک خنده استفاده میکنم..هیییی)

    • ممنون که حدس میزنی خیلی خوشم میاد از حدسات ^____^ولی نمیگم حدسات درسته یا نه چون داسی لو میره خخخخخ
      سعی میکنم یه روز درمیون بزارم براتون خوبه؟
      الهیییییییییییی

  26. دیگه این مامااااان باباش کلافم کرددددددددددددن اااااااااااااح بسه دیگه….بیچاره لوهان چی میکشه ای خدا….دستت درد نکنه من تا اخرش میخونم چون واقعاااااااااااا عالیه داستانت فوق العادست http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif راستی واست دو تا پوستر درستیدم انشالله بیای تو چت بهت بدم اجی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/09.gif خستهههه نباشی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/32.gif

  27. واییییییییییییییییییییییییییییییییی
    من عاشق این داستانم خیلی قشنگهههههههههه..
    اجی طولانی هم شه اشکال نداره..غمگین هم باشه اشکال نداره…فیک غمگین مگه چشه
    ممنووووووووووووووووووووووون عزیزم خیلی قشنگ بود
    دست درد نکنه اجی و خسته نباشی
    این سهون یک چیزی به خورده لوهان میداده ها…واقعا شخصیت سهون عجیبه
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/32.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/30.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  28. اه اول نشدم خخخخخخ ولی دوم شدمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/04.gif
    طبق معمول عالی بود..وایییییی چرا داستانه غمگینیه؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لوهان رفت نباید دیگ برگرده..باید برا همیشه بره..اه ازدواج دیگ چ کوفتیهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/20.gif
    وای وای وای لوهانم از دست رفت..اخه ب سایزه سینه و رنگ شرت دختره چیکار داره؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    عالی بود عشقم منتظر قسمت ها ی جدیدش هستمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

    • خخخخخخ
      قربونت عزیزم
      آخه میخوام این ژانرم امتحان کنم ببینم چقدر توش قدرت دارم
      خخخخخخ پسرا منحرفن کلا
      فدات چشمممم

  29. لوبیا بچم چه راه غیر مستقیمی برای متوجه کردن دخترعموش در نظر گرفت !http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif
    سهونم ک دو حالت داره : یا بچم ته دلش هوچی نیس. ذوق هنری ب خرج داده. شایستی اصن شغلش عکاسیه ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    یا هم اینکه سهون قاچاقچی آدمه !http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gif ( وااا ! چه حرفا ! ) http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/11.gif
    در هرحالت من همچنان حمایتم رو از این سهون ب شدت مشکوک اعلام میکنم ! سهون سهون سهون سهون! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/04.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/16.gif
    بعدم اینکه … بععععععععله همینم مونده بود واسه لوبیا زن 16 ساله بگیرین اونم دختر عموشو ! ی پنجه بوکس برسونین لدفن ! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    و در آخر اینکه مرسی آبی جونم با خوندن این فیکا حداقل ی کم از دلتنگیمون کم میشه ! دستت مرسی عسیسم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif

  30. دیدی؟ سمیرااااااااااااااااااااااااااااااا بیا بهم افتخار کن اول شدم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/10.gif
    تازه هنوز غمگینم هستم دیروز چرا باهام حرف نزدی؟ http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/28.gif میخواستم باهات قهر کنم اصلا http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: