EP 18 (شکست) BREAK

سلام بچه ها صبحتون به خیر..خب ببینم در چه حالین؟میدونم سخته ولی باید کنار بیایم با این موضوع ..ازتون میخوام خودتونو ناراحت نکنید گرچه خودم دیروز تو ماشین خیلی گریه کردم خدارو شکر تصادف نکردم چون واقعا جلومو نمیدیدم.. شک بزرگی بود برا همه اکسوتیکا ولی ازتون میخوام قوی باشین..امروز خیلی از فنکلاب های هونهانی و لوهانی بسته شدن مهم نیست من برام فرقی نمیکنه لوهان تو اکسو باشه یا نباشه من دوسش دارم و همیشه اخباراشو دنبال میکنم و براتون میزارم نگرانه هیچی نباشین فقط یه نکته ی مهم میمونه لطفا نظرتونو بهم بگین چون برام مهمه اونم اینه همونطور که میدونید کاپل های فیک شکست هونهان و بکهانه..سواله من اینه من این فیک رو ادامه بدم؟یانه؟هنوزم دوست دارید بخونیدش؟ لطفا نظراتونو بهم بگین چون من غیر از این فیک دو تا دیگه فیک از هونهان دارم نمیدونم چیکار کنم دلمم نمیاد نزارم چون هر سه موضوعات جالبی دارن …میترسم دیگه نخونیدش پس منتظرم

اینم قسمت بعدی فیکمونه امیدوارم بخونینش

04532843082849229499 EP 17 (شکست) BREAK

 -بابا حداقل بزارین با شیومین حرف بزنم خواهش میکنم
بابا:شیومین کیه؟
-دوسته دانشگاهیمه
بابا:هنوز تو همون دانشگاه درس میخونه
-آره بابا هنوز اونجاس
بابا:باشه با هم میریم اونجا
-بابا…اینو خیلی جدی دارم بهتون میگم اگه قرار باشه همش اینجوری منو کنترل کنید من یا خودکشی میکنم یا یه جوری از اینجا میرم
بابا:ساکتتتتتت
-بابا من بچه نیستم که منو کنترل میکنید! من دیگه با اون پسر کاری ندارم اون یه بچه بازی بود تموم شد و رفت
بابا: باشه میری دانشگاه و زود برمیگردی اگه دیر کنی فرار کنی غلط اضافی بکنی مطمعن باش دیگه نمیزارم جایی بری تا زمانه ازدواجت فهمیدیییی؟؟
سرمو تکون دادم:آره آره فهمیدم…

این بهترین فرصت بود تا باهاش حرف بزنم و ازش خبر بگیرم سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون اینقدر هل بودم نزدیک بود با یه ماشین تصادف کنم
راننده هوار زد:یاااااا مگه کوری بچه سوسووول
رفتم که ازش عذر خواهی بکنم ولی بهت زده شدم راننده همون پسری بود که سهون راهی بیمارستان کرده بود
پسر عینک آفتابیشو برداشت و در حالی که آدامس میجویید یه نگاه به صورتم کرد: صب کن ببینمت…تو همونی که خیلی وقت پیش دوس پسرت زد ناکارم کرد
پوزخند زدم:خب که چی!!
پسر خندید:اسمم بکهیونه
-به من چه!!
بکی:ببین به اون دوس پسرت بگو دارم براش فقط مواظب باشه نبینمش
دستمو رو شیشه ی ماشینش گذاشتم:هیچ گوهی نمیتونی بخوری
بکی:خواهیم دید
-هووووف راتو بکش برو کوچه بوگند گرفت
بکی دره ماشینشو باز کرد و بیرون اومد:چی زر زدی!!
-بشین تو ماشینت راتو برو الاففففف
بکی خندید:فسقلی برو خداتو شکر کن شلوارتو نکشیدم پایین
با کوله ام محکم زدم تو صورتش:گمشو تا دوباره رفیقم نیومده سراغت
بکی پوزخند زد:خوشحال میشم ببینمش
داد زدم:گمشووووووووووووو
بکی سوار ماشینش شد و محکم با ماشینش زد به پام…رو زمین افتادم احساس کردم پام شکسته ناله ی بلندی کردم و داد زدم:آشغااااال جرات داری وایسااااا
بکی آدامسشو ترکوند:با من درنیوفت خوشگل حالا برو به کارت برس هههههه
بکی ازم دور شد بلند شدم دنبالش برم ولی پام به شدت ضربه دیده بود مجبور شدم سره جام وایسم واقعا در حدی از اون پسر نفرت داشتم که دوست داشتم پرواز کنم و بهش برسم….
لنگون لنگون خودمو به یه ماشین رسوندم و سوارش شدم
راننده:کجا برم؟
-ب.برین دانشگاه
آدرسو به راننده دادم و از درد پام ناله ای کردم
راننده:حالت خوبه؟؟
-خوبم
راننده:به نظر میرسه خوب نیستی رنگت پریده
-نه…خوبم فقط میشه سریع تر منو برسونید؟
راننده:باشه حتما
به دانشگاه رسیدم و از دور شیومین رو دیدم که داشت میومد سمتم
همدیگرو بغل کردیم
شیو:لوهااااان کجایی تووو!! چرا تلفنتو جواب نمیدی؟؟چرا به این روز افتادی؟؟؟
اشک تو چشمام جمع شد:حالم اصلا خوب نیست شیو
شیو:چی شده؟؟ چرا اینجوری شدی؟!
-وقت ندارم بعدا همه رو برا تعریف میکنم…فقط با گوشیت شماره سهونو بگیر ببینم برمیداره!
شیو:گذاشته رفته؟
-برات تعریف میکنم تو بگیر شماره رو
شیو شماره رو گرفت فقط دلم میخواست سهون برداره اونوقت هر چی دلم میخواست بارش میکردم…
شیو:بیا بیا برداشت
گوشی رو گرفتم
سهون:الو…الو
با صدای لرزون گفتم:خیلیییی آشغالی سهون
سهون:لوهاااان…لوهاااان تویییی؟؟
-باورم نمیشه اگه مرده بودی بیشتر خوشحال میشدم
سهون:عزیزم الان کجایی؟؟ میدونی چقدر به گوشیت زنگ زدم؟؟؟؟
-خفه شووووو که حالم ازت به هم میخورههه
سهون:نه قطع نکن عشقم…فقط بگو کجایی؟؟ میام حرف میزنیم…
-سهون…اگه برنمیداشتی شاید با خودم میگفتم مردی عیبی نداره ولی جواب دادی یعنی اینکه تو تمامه این مدت بهم دروغ گفتی باورم نمیشه…وقتمو سره توی آشغال هدر دادم
سهون:بگو کجایی لوهان میام حرف میزنیم…
-خفه شو که حالمو به هم میزنی
سهون:عشقم آروم باش…فقط بگو کجایی؟؟
-این اون دوست داشتنی بود که همیشه بهم میگفتی؟؟ آره!!
سهون:گوشی رو بده به دوستت
گوشی رو به شیومین دادم
شیو:الو…ما تو دانشگاهیم فعلا
اخم کردم:برا چی بهش گفتی؟؟؟
شیو:لوهان داری چیکار میکنی؟ ول کن این پسررو
-بیخیالش شدم فقط یه سوال ازش دارم اونم وقتی بیاد ازش بپرسم برا همیشه فراموشش میکنم…
بعد ازیه ربع ماشینشو دیدم
شیو:من میرم راحت باشید
پام بدجور درد میکرد سهون بدو بدو اومد سمتم و کنارم نشست:سلام لوهاان
آه کشیدم:برا چی اومدی؟؟
سهون:باید با هم…حرف بزنیم
-من حرفی ندارم جز اینکه واقعا آدمه پستی هستی
سهون:لوهان من…من تو اینهمه مدت حالم خوب نبود باور کن
-باشه باور کردم…دلیلت عالی بود…ببخش باید برم
سهون دستمو گرفت:کجا بری؟؟
-دستمو ول کننننن
سهون به صورتم خیره شد:حالت خوبه؟
-به تو ربطی نداره سهون حتی فکرشم نمیکردم بری و پشت سرتم نگاه نکنیییی…مگه من بازیچه ی توام؟؟؟
سهون:لوهان همشو بهت میگم…یه دقه بیا تو ماشین احساس میکنم حالت خوب نیست…
اومدم بلند شم ولی پام درد گرفت ناله ای کردم و دوباره نشستم سهون دستشو رو پام گذاشت:لوهاان پات چی شدههه؟؟
-برات مهمه؟؟
سهون:هست لوهان باور کن هست بیا بریم تو ماشین
بازم گولشو خوردم و رفتم تو ماشینش سهون منو به خونه اش برد
-برا چی منو اینجا آوردی؟؟؟
سهون:اول باید پاتو ببینم
-فکر کردی این اجازه رو میدم؟؟
سهون:تصادف کردی؟؟
-سهون میخوام برم خونه
سهون:نمیزارم
-برام فیلم بازی نکن تو این چند هفته مخ کیا رو زدی؟؟
سهون:من فقط تو رو دوست دارم
-منو؟؟ ها ها ها چه جالب
سهون دستشو لای موهام کرد:دلم برات تنگ شده بود…
به چشماش خیره شدم چقدر دوست داشتم بهش بگم دله منم درحد مرگ برات تنگ شده بود
سهون:عشقم…اول بیا بریم خونه پاتو ببینم بعد همه چیو بهت میگم اگه غیر منطقی بود تو برای همیشه ترکم کن باشه؟
دره ماشینو باز کردم سهون سریع پیاده شد و رو به روم وایساد:بیا بغلم اینطوری نمیتونی بیای
-خودم بلدمممم
سهون:پات درد میکنه بیا بغلم
به دستای باز سهون نگاه کردم واقعا دلم میخواست بغلش کنم دستمو آروم دوره گردنش انداختم سهون رو دو دست منو بلند کرد کنترلمو از دست دادم و شروع کردم به گریه کردن
سهون:گریه نکن من همه چیو توضیح میدم
با گریه گفتم:ا.ازت متنفرم سهون…ازت متنفرمممم
سهون سریع منو برد تو خونه اش چقدر دلم برا خونه اش تنگ شده بود آه عمیقی کشیدم….
سهون منو رو تخت گذاشت و دویید و دو تا آبمیوه برام آورد:اینارو بخور یکم حالت بهتر شه بعد من شروع میکنم حرف زدن
-نمیخورم
سهون:لوهان خواهش میکنم لج نکن
آبمیوه رو برداشتم و یه کم ازش خوردم
سهون به پام نگاه کرد:با کی تصادف کردی؟
-با یکی که فکرشم نمیکردم باهاش تصادف کنم
سهون:کی؟؟
-با همون پسره که اون روز زدیش یادت میاد؟؟
سهون اخم کرد:شماره پلاکشو نفهمیدی چی بود؟؟؟
-چیه! بازم میخوای بری بزنیش؟؟
سهون:هزاربار بهت گفتم تنهایی بدونه من جایی نرو
-منم هزارباررر بهت گفتم من دختر نیستممممم
سهون:تو خوشگلی همین کافیه که اذیتت کنن
-سهون بسههههه
سهون دستشو سمت دکمه ی شلوارم برد شکه شدم:یااااا داری چیکار میکنیییی!!!!
سهون:درش بیار ببینم پات چی شده
-لازم نیست میرم دکتر
سهون دکمه ی شلوارمو باز کرد و زیپمو پایین کشید
-یاااااااا گفتم که حالم خوبهههههه ولم کننننن
سهون:لوهان خودت باعث میشی که همه مثله دخترا باهات رفتار کنن…
دیگه چیزی نگفتم سهون شلوارمو کامل دراورد و از دیدن پاهای سفیدم بهت زده شد جوری که یادش رفته بود قراره چیکار کنه….
-سهوون
سهون به خودش اومد:جونم
-چرا ماتت برده!!
سهون دستاشو رو پاهام کشید و آب دهنشو قورت داد:پاهات خیلی سفیدن
سرخ شدم:سهون تو فقط میخواستی پامو ببینی اونم به خاطره تصادفم
سهون خندید:آها آره…
پاهامو برگردوندم و وحشتزده شدم پام کاملا کبود شده بود سهون دستشو روش کشید و من ناله ام رفت هوا
سهون:درد میکنه؟؟؟
-آره خیلی
سهون:خب بپوش بریم دکتر…من اون پسرو خدا نکنه پیداش کنم
-سهون من و شما الان با هم هیچ رابطه ای نداریماااا
سهون:باشه باشه الان توضیح میدم بهت عشقم فقط اینجوری حرف نزن
 شلوارمو ازرو تخت برداشتم و جلوی چشم های بهت زده ی سهون پوشیدمش
-خب میشنوم
سهون:من هزاربار به گوشیت زنگ زدم لوهان
-خب اون مهم نیست من میخوام اینو بدونم که تو میدونستی خونمون کجاس برا چی یه بار نیومدی بهم سر بزنییییی؟؟؟ من دوستت بودم…میدونی چقدر لب پنجره به اون خیابون لعنتی نگاه کردم؟؟ خیلی بی رحمی سهون تو این بلارو سره من آوردی اونوقت خودت تنهام گذاشتی
سهون:اینجوری حرف نزن تو که نمیدونی چه بلاهایی سره من اومده! مامان و بابام اومده بودن کره تا منو با خودشون ببرن…خیلی باهاشون جنگیدم خیلی فقط هم به خاطره تو…ماشینمم گرفته بودن لوهان کلا روزای سختی داشتم…تازه دیروز رفتن و تنها شدم بازم به گوشیت زنگ زدم برنداشتی…این فکرارو بریز دور من عاشقتم…
از شدت عصبانیت مشت محکمی به صورتش زدم سهون خندید
-نخنننننننندددددد
سهون دستاشو باز کرد:بیا اینجا…بیا
کولمو انداختم پشتم و به زور و بدبختی بلند شدم:ببخشید اگه به خاطرم اذیت شدی دیگه نمیزارم منو ببینی
سهون دره اتاقو بست:لوهان خواهش میکنم اینجوری نباشش…من نمیتونم بدونه تو زندگی کنم
-برو کنار سهون…پام خیلی درد میکنه باید برم خونه
سهون:لوهان باور کن بهت دروغ نگفتم عشقم…باور کنننن…
-سهون اصلا قضیه این نیست من و تو باید این رابطه ی مسخرمونو تموم کنیم بابای من شدیدا منو کنترل میکنه الانم بفهمه اومدم پیشه تو دخلمو میاره میفهمی؟؟
سهون:نه…من دوستت دارم…هر جور شده از اونجا میارمت بیرون
دستمو رو سرم گذاشتم:سهون برو کنار
سهون شونه هامو گرفت و بغلم کرد…بوی عطرش دوباره داشت دیوونم میکرد سرمو به سینه اش چسبوندم..سهون محکم تر از قبل بغلم کرد و زمزمه کرد:تو هم منو دوست داری میدونم…پس بیا از هم فرار نکنیم
بینیمو بالا کشیدم: چاره ای ندارم سهون…بزار…برم…
سهون دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و بهم خیره شد…برقی رو تو چشمای خمارش میدیدم که بیشتر عاشقم میکرد….آره…بازم گولشو خوردم گوله چشماش…به دیوار تکیه داده بودم و سهون آروم لبامو میبوسید و من اشک میریختم…
سهون لباشو از رو لبام برداشت و رو چشم هام گذاشت و چشم های خیسمو بوسید:انگار دلت خیلی پر بوده عشقم
به صورت جذابش نگاه کردم و خندیدم: سهون تو گریه میکنی منم گریم میگیره
سهون بازم بغلم کرد:دلم خیلی برات تنگ شده بود
پام از درد خم شد و رو زمین افتادم سهون وحشتزده بهم نگاه کرد:لوهااان
-حالم خوبه…فقط پام یه خورده درد گرفت…
سهون دندوناشو رو هم فشار داد:من اون عوضی رو میکشمممممممم
با نگرانی به ساعتم نگاه کردم:ب.باید برم
سهون:کجا بری؟؟؟
-باید برم…بابام…سهون دستمو ول کن
سهون لبامو بوسید با دستم هلش دادم ولی سهون ولم نمیکرد دوباره هلش دادم سهون لباشو برداشت:چیهههه
-ولم کن…دیرم شده…باید برممم
سهون:باشه باشه هنوز ساعت چهاره میریم دکتر پاتو ببینه بعدم میبرمت خونه…
با دهنه نیمه باز بهش نگاه کردم سهون لبخند زد و از رو زمین بلندم کرد و سریع منو بیرون برد و تو ماشین گذاشت…
سهون:عشقم…این گوشیه منه پیشت باشه یواشکی باهم حرف بزنیم
زمزمه کردم:نمیخوامش
سهون:چرا؟!
-بابام میفهمه و برام بد میشه
سهون: نگران نباش یه جای خوب قایمش کن کسی نمیفهمه
سرمو به شیشه چسبوندم و آه کشیدم واقعا نمیدونستم قراره چی بشه……..

The following two tabs change content below.

Admin ♛ Samira

سمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ

Latest posts by Admin ♛ Samira (see all)

133 Responses

  1. بازم سلام دوقسمت قبلىم عالى بودواقن اىن همروچجورى بخونم چه مخى دارى اىن. همه نوشتى واقن اگه رودرسم انقدپافشارى کرده بودم الان توسنه17سالگى دکتراداشتم والا

  2. چرا نمیتونم حرفهای سهونو باور کنم ….. حس میکنم یه اتفاق دیگه افتاده ….. لوهانم که همیشه گول میخوره …. بکی اینجا چقدر خشنه ….. مررررررررسی عزیزم ….. قشنگ بود http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  3. ینی بکی عاااالیهههه بوهاهاها کلا با بکی حال میکنم. خیلی باحاله
    واااای باز این لوهان شفت شد. ای چه حالی میداد باهاش بهم میزد( من خودم عاشق هونهانم ولی تو این داستان نه) اما الان الانا فک نکنم همچین کاری بکنه.

  4. وااااااااااااااااا

    یا خدا پس این چه نقشیه این بکی داره؟؟؟http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif

    اوخی… لوهان گناه داره سهوووووووونننن
    اصلا انگیزه ی سهون چی بود که از اون اول اومد سراغ لوهان؟؟؟
    سه تا حالت هستhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (49).gif
    یکی اینکه از یکی دستور بگیره که با توجه به روند داستان این رده
    دو اینکه سهون واعقا عاشق لوهان بوده باشه که اینم کلللللللللللللا ولش کن
    سوم اینه که سهون فقط میخواسته از لوهان چون خوشمل بوده استفاده کنهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اوخیییی… الهییییییییی لوهانننننننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (15).gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (15).gif

  5. اوووووووو چه زود گذشت . انگار همین دیروز بود سال پیش این موقعه داشتیم شوتایم و میدیدیم و دقیقا امروز که حمعه ست یه قسمت دیگش اومده بود . دلم برا 12 تایی بودنشون تنگ میشه ولی خب چه کنیم الان رفتنشوم برامون دیگه عادی شده چون چند ماهی می گذره ولی خداییی من هنوزم نتونستم قبول کنم الان اکسو فقط 10 تا عضو داره . ولی امیدوارم هر جا هستن همشون خوشحال باشن . ها راستی چند ساعت میش هم داشتم اکسو لان تی وی رو میدیدم و دقیقا یه تیکه از اهنگ first snow رو داشتن می خوندن که می گفت زمانو نگه دار و اگه من بتونم برگردم به سال قبل … دقیقا شده حال و روزه ما ….. کلا اهنگ های مینی البوم معجزه دسامبر انگار داشتن بهمون از اول اینو خبر می دادن و حسشو بهمدن منتقل می کردن http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
    اوه هوه ببخشید چقدر خرف زدم
    اجی کارت توپ بود مثل همیشه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    حرفای سه هون هم باز بو دارن …… من فراررررررر

  6. من هنوز تو کفمممممممممممممممممممممممممممممممممم مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییی اونیییییییییییییییییییییییییییییhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gifلوهان به فنا رفتتتتتتhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (19).gif

  7. بکهیونه ذلیل مرده زدی لولومو ناقص کردی کhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif
    وای این سه هون یه چیزیش میشه هاااااا من میدونم داره لولو رو گول میزنه هقققققققققققhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    ممنون^^

  8. هی خدا سهون دروغگوووووووووووووووووووووووووووووووووو میدونم داره دروغ میگههههههههههههههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (60).gif

  9. اجی ادامه بده حتما میخونیم ادم نباید خودشو ببازه البته شما همیشه محکم بودی و این قابل تحسینه. منتظر داستانات هستما!!!

  10. من فکر میکنم سهون اصلا لوهانو دوست نداره و فقط بخاطر یب چیزی که نمیتونم حدس بزنم باهاشه شاید انتقام یا ….http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak  (31).gif

    عالیییییییییی… مخسیووووhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

  11. سهون خیلی عجیب رفتار میکنه… اصلا نمی تونم باور کنم که سهون یه روزی بخواد به لو هان خیانت کنه شایدم لو به سهون خیانت کنه کسی چه میدونه ولی هرچی هس امیدوارم سهونو لو از هم جدا نشن…مرسی اجی لطفا ادامش بده اونقدر از این خبر شکه شدم که خوابم نمیبره…مرسی مثل همیشه عالی بود

  12. آجی جونم ببخشید دیر خوندم و دیر نظریدم ولی واقعا داغون شدم داغون ! اثن حس نظر دادنم نمیومد .دیگه نمیدونم ب کی بگم لوبیا! لوبیاااااا !
    عزیزم لدفن ادامه بده فیکتو . من منتظرم !

  13. اونییییی….فیک عالی بووووووووووود….
    اونی درسته لولو آنجل رفته ولی هونهان هنوز تو قلب ماها زندست و تا ابد میمونه….حداقل برای اینکه این چیز مهم رو هیچوقت فراموش نکنیم بازم فیک های قشنگ هونهانیت رو بزار….
    اونی هونهان ایز ریل فور اور…و تا وقتی هم که ما نویسنده ها ازشون مینویسیم این صدق میکنه!
    سارانگهه اونی…فایتینگ!:*

  14. آجی ببخشید دیر دارم نظر میدم ..این چند روز سر قضیه ی رفتن لوهان واقعا داغون بودم .. به نظر من حتما فیکاتو ادامه بده .. هونهان همیشه توی قلب ما هست واین فیکا و فن آرتا تنها چیزاییه که می تونیم باش هونهانو زنده نگه داریم .. به نظر من این روزا بیشتر از قبل به هونهان احتیاج داریم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    اصن باورم نمیشه .. ینی همه ی حرفای سهون دروغه ؟؟ من تازه داشتم بش اعتماد می کردم http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    اصن نمیشه حدس زد جریان چیه http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/23.gif مرسیییی http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  15. samira jun b khatere etefaghate akhir midunam k kheyli daghuni hame daghunan . ama ma nabayad b hamin rahati hunhano faramush konim ! to b dastanet edame bede . hameye harfaye sehun dorughe ! kamelan malume dare ba lulu bazi mikone . mamnun unii junam .

  16. مرسی ازاین قسمت جدیدو گزاشتی ببخشید که نتوستم واسه چند قسمت قبل نظر بزارم الانم به خاطر اتفاقی که افتاده از داغونم داغونترم .
    بنظر من بهتره یه مدت داستان نوشتن رو ول کنی تا ما از این شک در بیام ادم هر قسمتی که لوهان هست میخونه گریش میگیره
    من ازاین فیکت خیلی خوشم اومد عجب خانواده ای داره.عجب سهونیه

  17. مرسی ازاین قسمت جدیدو گزاشتی ببخشید که نتوستم واسه چند قسمت قبل نظر بزارم الانم به خاطر اتفاقی که افتاده از داغونم داغونترم .
    بنظر من بهتره یه مدت داستان نوشتن رو ول کنی تا ما از این شک در بیام ادم هر قسمتی که لوهان هست میخونه گریش میگیره

  18. آجیی ببخشید دیر خوندم.. اصلا حالم روبه راه نمیشه..
    حرفای سهونو اصن نمی تونم باور کنم.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    100% دروغ میگه… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    این لوییه من خره.. http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    بکی این وسط چی میگه!! http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/07.gif
    مرسییی آججییی.. عالیی بود… http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/31.gif

  19. این سهون مشکوک ترین موجودیه که تو تمام عمرم دیدم
    ولی دلم به حال لوهان خیلی میشوزه داره گول میخوره معلومه
    ولی به نظر من که فیکتو ادامه بده خیلی قشنگهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/01.gif

  20. سلام اجی عین همیشه عالی اجی شماره من 09139085911 اگه رمز دار شد برام بفرست اجی جونم دست درد نکنه نعععع جون من ادامه بده داستان را لوهان درسته رفته اما مطمئن باشه برا خودش آلبوم میده و خیلی موفق میشه این اس ام خیلی ….. برانکه حواس فن ها را پرت کنه شمارش معکوس گزاشتهhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifاجی ادامه بده نزاری منا تو خماریا

  21. هوویی فدات بشم پلیزادامه بده من میخونم حمایتم میکنم بچه هام که هستن حمایت میکننhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    هونهانمممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gif
    مرسی خسته نباشی هوویی جونمhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  22. بااینکه با خوندنش پکیدم ولی حتما ادامش بده.ما نباید هونهانو از ذهنای بقیه پاک کنیم.لوهان توی اکسو نیست ولی توی قلب و فکر ما که هست.هونهانی دیگه نیست ولی ما باید همچنان از هونهان بنویسیم.هیچوقت هیچوقت نباید این زوج رو به فراموشی بسپریم.
    میدونم حرفامو خودتم میدونستی ولی خب گفتم که برای خودتم شاید یه دلگرمی باشه!داستانت خیلی قشنگه حتما ادامش بده منتظربقیش هستم . وقتی همدیگه رو بغل میکردن واقعا دردناک بود…

  23. سهون خییییللللیییی مشکوکهههههه…..غیر قابل اعتماده…
    خیلی قشنگ بوووود مرسی
    به نظر من که ادامشو بذار اگه داستانای دیگه ای که نوشتی هم هونهانه اونارم بذار
    چون لوهان چه تو اکسو باشه چه نباشه من خیلی دوسش دارم طرفدار واقعی اونه که در همه حال هر اتفاقی که بیافته بازم یه طرفدا خوب باشه و حمایتشون کنه من نمیتونم کسایی رو که نزدیکه 3 ساله هر روز با دیدنشون انرژی میگیرمو به همین راحتی فراموش کنم ……..

  24. عزیزم لطفا داستاناتو ادامه بده هزار سالم که بگذره هونهان کاپله مورد علاقه من میمونه تازه اینطوری تحملش راحت تره مرسی عزیزم فقط یه سوال کاپله اصلی این فیک هونهانه یا بکهان؟؟؟

  25. بازم مثله همیشه عالییییییییییییییییییی………….. مشتاقانه منتظره ادامه این فیک و فیک های بعدی هونهانیممممممممممم……….. حتما ادامه بده اجی…….. مغسییییییییییییییی و فایتینگگگگگگگگگگگگگگگگگگ….. بووووووووووووسhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  26. من اصلا سهونو باور ندارم خیلی دروغ میگه این لوهانم که ساده باور میکنه ایششششششششش
    آجی عالی بود ادامش بده اگه ادامه ندی من خودمو میکشمااااhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    خیلی ممنووووونhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  27. واااااااااااااای خوندمش.. هقققققققققق انقدر توش لوهان گف میرم یاد جمعه افتادم.. گذاشت رف.. هیهیییییی
    مررررررررررررررررسی عالی بود ادامشم زووووووووووووود بزار

  28. اجیییییی ما نباید هونهانو فراموش کنیم ازت خواهش میکنم….خواهش میکنم ادامه بده این خواهش من ازت بود!
    درسته که لوهان رفته ولی ما که نباید اونو فراموش کنیم که!!
    خیلی ممنون میشم که به خواهشم توجه کنی…

    داستانتم مث همیشه عالی!

  29. خدایی نکرده سره لوهانم بلایی نیومده که فیکو ادامه ندی..
    من این فیکو دوس دارم.
    فقط تورو خدا لولو رو اذیت نکن.پلییییز

  30. اجی ادامش بده…لوهان از گروه رفته از پیش ماها نرفته…هونهان هم
    من سر هونهان نابود شدم..شاید دیگه پیش هم نباشن ولی تا ابد شماره 1 هستن و
    همیشه تو قلب هونهانیا میمونن…من که عمرا بیخیالشون شم
    ترخدا تو هم فیک های هونهانیتو ادامه بده اجی…خیلی فیک های هونهانت قشنگن
    ممنون اجی این قسمت هم عالی بود
    این سهون خیای مشکوکه من دارم دیوونه میشم
    ههههههههههههههههق
    http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/30.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/32.gif

  31. هقققققققققق اجی دلت هقق میاد دیگه هقققققققققق داستانه هق هونهانی هققققققققققققققققققققق نزاری..
    هقققققققققق اجی چرا…این جوری بدتر خودمون داریم هونهانو از بین میبریم..
    هق اجی بزار هق کلی داستانه هونهانی بنویس.. دلم براشون تنگ میشه…
    من الان برم بخونم..
    راسی اجی این روزا خیلی بد بود لطفااااااا داستانارو آخرشو شاد تموم کن.. دلت میاد هققققققققققققققققققققق..
    تو واقعیت بهم نرسیدن.. تو داستان بهم برسن.. یکم دلمون خوش باشه.. ممنونم :-)
    اینم یه بووووووووووووووووس هونهانی برا اجی سمیرا جونم…
    (یکیم منو بووس هونهانی کنه منم میخوام.. مخصوصا لوهانی.. عشقمه)

  32. Ajiiii to ro khoda bezareshhhhhh…man hanuz luhan narafte delam dare barash par par mizane injuri tanha rahiye ke hes mikonam hanuz luhan hast.
    oon
    3 ta fic Ham bezar,,, man ke kheily montazeram bekhunameshun…rasti be hunhan couple Ham dast nazan,,, man yeki ke ta akharesh faght BA hunhanam…Ham fic bezar Ham couple hunhan bashe please

  33. عااااالی بود..بابا از بکی بیچاره بعیده انقدر بدجنس باشه خخ….فکر کنم نقش بکی داره اغاز میشه….عااااالی بود..داستانتم حتمااااا ادامه بده من همیشه داستانتو میخونم و نظر میذارم و ازش حمایت میکنم .http://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

    • اجی جووووووونم این قسمت عالی بوووود حرف نداشت مغسییییی ♥
      اجی جوووووونم ازت خواهششششششش میکنم همین این فیکو کامل بذار هم بقیه که هونهان داره..درسته لوهان رفته درسته دیگه هونهان باهم نیستن ولی هیچ چیز برای من فرقی نمیکنه من تا اخر عمر تنها کاپلی که عاشقشمممممم هونهانههههههه درسته داغون شدم با این خبر و این اوضاع خیلی بده اما هونهان همیشه تو قلب ما میمونه من تا اخرش باهات هستم همه ی داسی هاتو میخونم و نظر میذارم واقعا این روزا تنها چیزی که میتونه خنده به لبم بیاره و خوشحالم کنه فیکای هونهانیه تو هس پس خواهش میکنم ازت که بذارشون اینا حرفای منه از صمیم قلب گفتم بهرحال بارم خودت میدونی عزیزم ♥
      عاشقتم اونی جوووونم بووووس تا قسمت بعد شدیدا منتظرممممhttp://ohsehunfanss.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

  34. من هیچکدوم از حرفای سهونو باور نمیکنم……ممنون بابت این قسمت عالی بود…..
    درسته که لوهان رفته ولی اون فقط از گروه رفته از یاد ما نرفته که بخوایم برای همیشه فراموشش کنیم برای من اکسو همیشه12نفرست……لطفا داستانتم ادامه بده من مشتاقانه همه ی داستاناتو دنبال میکنم……

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:zardak (61): 
:good: 
:negative: 
:scratch: 
:wacko: 
:yahoo: 
:zardak (6): 
:heart: 
:rose: 
:-) 
:whistle: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:unsure: 
;-) 
:zardak (61): 
:zardak (60): 
:zardak (35): 
:zardak (31): 
:zardak (29): 
:zardak (25): 
:zardak (24): 
:zardak (22): 
:zardak (2): 
:zardak (17): 
:zardak (16): 
:zardak (15): 
:zardak (10): 
:zardak (1): 
:128181: 
:tansmiley: 
:00330000: 
:300: 
:295119_q: 
:309: 
:312: 
:jhsdhugF: 
:6543a6e2: 
:70000000: 
:8a3fa35a: 
:begging: 
:dreamyeyesf: 
:ejn5d7q2vqf4peufz6o: 
:hamwheelsmilf: 
:jhsdhuf6: 
:jhsdhuf9: 
:zardak2 (8): 
:zardak2 (7): 
:zardak2 (6): 
:zardak2 (4): 
:zardak2 (35): 
:zardak2 (33): 
:zardak2 (25): 
:zardak2 (22): 
:zardak2 (2): 
:zardak2 (18): 
:hanghead: 
:zardak2 (11): 
:zardak2 (10): 
:zardak (67): 
:zardak (14): 
:zardak (12): 
:weirdsmiley1: 
:w427: 
:tesmiley: 
:sick: 
:panachau: 
:jhsdhuhD: 
:jhsdhuh3: 
:jhsdhuh0: 
:jhsdhufN: 
:jhsdhufF: 
:jhsdhugP: